۲۸/تیر/۹۳, ۹:۵۰
(۲۸/تیر/۹۳ ۶:۵۷)aakbarib نوشته است: [ -> ]
امام علی نمیدونستن که میخان شهید شن! این چه حرفیه دیگه
از قرآن كريم استفاده مى شود كه علم چند چيز مختص خداست:
1. علم به زمان وقوع قيامت;
(يَسْـَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَـهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَآ إِلاَّ هُوَ ...)9
از تو درباره قيامت مى پرسند [كه]وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است. جز او[ هيچ كس] آن را به موقع خود آشكار نمى گرداند ... .
2. علم به حقيقت روح آدمى;
(وَ يَسْـَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَآ أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً )10
و درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از[ سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.
3. علم به تمام مشخصات جسمى و روحى جنين در رحم;
4. علم به آن چه كه در آينده آدمى انجام مى دهد;
5. علم به سرزمينى كه محل مرگ انسان است و زمان مرگ آدمى;
6. علم به زمان نزول باران و تمام جزئيات نزول آن.
دراين چهار مورد اخير، خداوند مى فرمايد:
(إِنَّ اللَّهَ عِندَهُو عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِى الاَْرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِى نَفْسُم بِأَىِّ أَرْض تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُم )11
در حقيقت، خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مى فرستد و آن چه را كه در رحم هاست مى داند و كسى نمى داند فردا چه به دست مى آورد و كسى نمى داند در كدامين سرزمين مى ميرد. در حقيقت خداست [كه]داناى آگاه است.
ميان آيات ذكر شده و آن چه كه در تاريخ و روايات مى خوانيم كه امامان(علیه السلام) و حتى برخى از اولياى الهى، از مرگ خود يا محل دفن شان خبر دادند، منافات نيست، زيرا علم آنان از طريق تعليم الهى است. علم ذاتى و استقلالى مخصوص خداست و علم آنان جنبه عرضى و تعليمى دارد و به مقدارى است كه خدا مى خواهد و صلاح مى داند.
در حديثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانيم كه يكى از يارانش سؤال كرد: آيا امام علم غيب مى داند؟ فرمود: نه، امام علم غيب را [ذاتاً]نمى داند، ولى هنگامى كه اراده كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى دهد.12
[9] اعراف، آيه 187.
[10] اسراء، آيه 85.
[11] لقمان، آيه 34.
[12] ر.ك: كلينى، كافى، ج 1، ص 201 و تفسير نمونه، ج 17، ص 97ـ100 و الميزان، ج 16، ص 238ـ240.

كه تقريبافارسى آن چنين مىشود :به جان پدرت سوگند اى«عمرو»كه سهم اندكى از پيمانه و ظرف دارم!