تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا امیرالمونین با اینکه میدونستن ٬ به مسجد رفتن؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
(۲۸/تیر/۹۳ ۶:۵۷)aakbarib نوشته است: [ -> ]
امام علی نمیدونستن که میخان شهید شن! این چه حرفیه دیگه




از قرآن كريم استفاده مى شود كه علم چند چيز مختص خداست:

1. علم به زمان وقوع قيامت;
(يَسْـَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَـهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَآ إِلاَّ هُوَ ...)9
از تو درباره قيامت مى پرسند [كه]وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است. جز او[ هيچ كس] آن را به موقع خود آشكار نمى گرداند ... .

2. علم به حقيقت روح آدمى;
(وَ يَسْـَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَآ أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً )10
و درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از[ سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.

3. علم به تمام مشخصات جسمى و روحى جنين در رحم;
4. علم به آن چه كه در آينده آدمى انجام مى دهد;
5. علم به سرزمينى كه محل مرگ انسان است و زمان مرگ آدمى;
6. علم به زمان نزول باران و تمام جزئيات نزول آن.


دراين چهار مورد اخير، خداوند مى فرمايد:
(إِنَّ اللَّهَ عِندَهُو عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِى الاَْرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِى نَفْسُم بِأَىِّ أَرْض تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُم )11
در حقيقت، خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مى فرستد و آن چه را كه در رحم هاست مى داند و كسى نمى داند فردا چه به دست مى آورد و كسى نمى داند در كدامين سرزمين مى ميرد. در حقيقت خداست [كه]داناى آگاه است.


ميان آيات ذكر شده و آن چه كه در تاريخ و روايات مى خوانيم كه امامان(علیه السلام) و حتى برخى از اولياى الهى، از مرگ خود يا محل دفن شان خبر دادند، منافات نيست، زيرا علم آنان از طريق تعليم الهى است. علم ذاتى و استقلالى مخصوص خداست و علم آنان جنبه عرضى و تعليمى دارد و به مقدارى است كه خدا مى خواهد و صلاح مى داند.

در حديثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانيم كه يكى از يارانش سؤال كرد: آيا امام علم غيب مى داند؟ فرمود: نه، امام علم غيب را [ذاتاً]نمى داند، ولى هنگامى كه اراده كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى دهد.12



[9] اعراف، آيه 187.
[10] اسراء، آيه 85.
[11] لقمان، آيه 34.
[12] ر.ك: كلينى، كافى، ج 1، ص 201 و تفسير نمونه، ج 17، ص 97ـ100 و الميزان، ج 16، ص 238ـ240.



پایگاه مرکز فرهنگ و معارف قرآن


(۲۸/تیر/۹۳ ۹:۵۰)135 نوشته است: [ -> ]



از قرآن كريم استفاده مى شود كه علم چند چيز مختص خداست:

1. علم به زمان وقوع قيامت;
(يَسْـَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَـهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَآ إِلاَّ هُوَ ...)9
از تو درباره قيامت مى پرسند [كه]وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است. جز او[ هيچ كس] آن را به موقع خود آشكار نمى گرداند ... .

2. علم به حقيقت روح آدمى;
(وَ يَسْـَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَآ أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً )10
و درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از[ سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.

3. علم به تمام مشخصات جسمى و روحى جنين در رحم;
4. علم به آن چه كه در آينده آدمى انجام مى دهد;
5. علم به سرزمينى كه محل مرگ انسان است و زمان مرگ آدمى;
6. علم به زمان نزول باران و تمام جزئيات نزول آن.


دراين چهار مورد اخير، خداوند مى فرمايد:
(إِنَّ اللَّهَ عِندَهُو عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِى الاَْرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِى نَفْسُم بِأَىِّ أَرْض تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُم )11
در حقيقت، خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مى فرستد و آن چه را كه در رحم هاست مى داند و كسى نمى داند فردا چه به دست مى آورد و كسى نمى داند در كدامين سرزمين مى ميرد. در حقيقت خداست [كه]داناى آگاه است.


ميان آيات ذكر شده و آن چه كه در تاريخ و روايات مى خوانيم كه امامان(علیه السلام) و حتى برخى از اولياى الهى، از مرگ خود يا محل دفن شان خبر دادند، منافات نيست، زيرا علم آنان از طريق تعليم الهى است. علم ذاتى و استقلالى مخصوص خداست و علم آنان جنبه عرضى و تعليمى دارد و به مقدارى است كه خدا مى خواهد و صلاح مى داند.

در حديثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانيم كه يكى از يارانش سؤال كرد: آيا امام علم غيب مى داند؟ فرمود: نه، امام علم غيب را [ذاتاً]نمى داند، ولى هنگامى كه اراده كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى دهد.12



[9] اعراف، آيه 187.
[10] اسراء، آيه 85.
[11] لقمان، آيه 34.
[12] ر.ك: كلينى، كافى، ج 1، ص 201 و تفسير نمونه، ج 17، ص 97ـ100 و الميزان، ج 16، ص 238ـ240.




الان شما میگی میدونسته یا نه؟
این که علم غیب مختص خداست و هیچ کسی ذاتا خبر از غیب نداره که بحثی درش نیست اما اینکه چقد از این علم در اختیار امامانه!
حضرت علی بارها از نحوه شهادت و ... آدم های زیادی در طول تاریخ خبر دادن این میشه نقض آیه قرآن؟(منظورم با اون بنده خدایی که نظرش اینه)
تاپیک زدن حضرت علی که میدونست چرا رفت؟ یکی اومده میگه اصلا نمی دونست
به نام علی عظیم


با اینکه دو بزرگوار 135 و namekarbary بزرگوار حق مطلب را ادا نمودند، بنده نیز تکمله ای را تقدیم می کنم که جناب آقای قرائتی در کتاب یكصد و پنجاه موضوع از قرآن و احادیث به خوبی مطالبی که در تفسیر نمونه آمده را خلاصه و بیان نمودند که انشاءالله اشکال ذهنی جناب درست پسند رفع بشه:



آیات قرآن كریم در زمینه علم غیب دو دسته است:


نخست آیاتى كه علم غیب را مخصوص خداوند معرفى كرده و از غیر او نفى مى‏كند مانند «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو» انعام، 59

گروه دوم آیاتى است كه به روشنى نشانه آگاهى اجمالى از غیب است «و ما كان اللَّه لیطلعكم على الغیب و لكنّ اللَّه یجتبى من رسله من یشاء» ال عمران، 179
یعنی چنان نبود كه خدا شما را از علم غیب آگاه كند ولى خداوند از میان رسولان خود هركسى را بخواهد برمى‏گزیند (و قسمتى از اسرار غیب را در اختیار او مى‏گذارد).


در اینجا طرق مختلفى براى جمع میان آیات وجود دارد :


طریق
الف - منظور از اختصاص علم غیب به خدا علم ذاتى و استقلالى است بنابراین غیر او مستقلاً هیچگونه آگاهى از غیب ندارند و دیگران هرچه دارند از ناحیه خداست، با الطاف و عنایات اوست و جنبه تبعى دارد. شاهد این جمع همین آیه فوق است كه مى‏گوید: خداوند هیچ كس را از اسرار غیب آگاه نمى‏كند مگر رسولانى را كه مرضى او هستند .

طریق ب - اسرار غیب دو گونه است ؛ قسمتى مخصوص به خداست و هیچكس جز او نمى‏داند مثل قیام قیامت و مانند آن، و قسمتى از آن را به انبیاء و اولیاء مى‏آموزد چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید: «و انّما علم الغیب علم الساعة و ما عدّده اللَّه سبحانه بقوله «ان اللَّه عنده علم السّاعة و ینزّل الغیث و یعلم ما فى الارحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً و ما تدرى نفس بأىّ ارض تموت» لقمان، 34
علم غیب تنها علم قیامت و موارد مذكور در این آیه شریفه است؛ آگاهى از زمان قیامت مخصوص خداست و اوست كه باران نازل مى‏كند و آنچه را در رحم مادران است مى‏داند و هیچكس نمى‏داند فردا چه مى‏كند یا در چه سرزمینى مى‏میرد . (نهج‏البلاغه خطبه 128)

سپس امام در شرح این معنا افزود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‏ها قرار دارد آگاه است كه پسر است یا دختر، زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند است یا شقى، اهل دوزخ است یا بهشت... اینها علوم غیبى است كه غیر از خدا كسى نمى‏داند و غیر از آن علومى است كه خدا به پیامبرش تعلیم كرده و او به من آموخته است .

طریق ج - خداوند بالفعل از همه اسرار غیب آگاه است ولى انبیاء و اولیاء ممكن است بالفعل بسیارى از اسرار غیب را ندانند اما هنگامى كه اراده كنند خداوند به آنان تعلیم مى‏دهد ؛ این اراده نیز با اذن و رضاى خدا انجام مى‏شود. شاهد این جمع روایاتى است كه در كتاب اصول كافى با عنوان «انّ الائمّة اذا شاءوا ان یعلموا عُلّموا» امامان هرگاه بخواهند چیزى را بدانند به آنها تعلیم داده مى‏شود.



برای بررسی بیشتر به تفسير نمونه، ج‏25، ص: 142 هم نگاه کنید

در این زمینه غیر بحث نفلی، بحث عقلی . فلسفی در جهت اثبات امکان علم غیب برای انسان قابل طرح است که لعل الله یحدث بعد ذلک امرا.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

درباب علم غیب معصومین علیهم السّلام، اگه بخواهیم خلاصه ای از این موضوع رو بیان کنیم، این میشه:

1. علم غیب مراتبی داره. مرتبه اعلاش رو فقط و فقط خدای متعال میدونه. مرتبه پایین ترش رو معصومین علیهم السّلام و همینطور میاد پایین تر.
طبق روایاتی، اسم اعظم 73 حرف است که خداوند متعال 73 حرف اعظم رو دارا هستند. معصومین علیهم السّلام، 72 اسم رو دارند. و اون یک حرف، تنها مخصوص خداست. عاصف بن برخیا که تخت بلقیس رو در کمتر از یک چشم بهم زدن جابجا کرد، فقط یک حرف از اسم اعظم رو داشت.

نتیجتاً:
چیزهایی که برای من غیبه و علمش رو ندارم، برای عاصف غیب نیست.
چیزهایی که برای عاصف غیبه، برای معصومین علیهم السّلام غیب نیست.
چیزهایی هم هست که برای معصومین غیبه و برای خدای متعال غیب نیست.



2. پس تا اینجا معلوم شد که معصومین علیهم السّلام در درجه دانستن علم غیب، بعد از خدای متعال، افضل از بقیه هستند. حالا بحث دیگری پیش می آید. و آن این است که:
علم غیب نزد ایشان حاضر است. اما اختیارش دست خودشان است. یعنی هروقت بخواهند، میدانند و هروقت نخواهند، نمیدانند. و اینطور هم نیست که همیشه بخواهند. یعنی خوشان نمیخواهند که همیشه بدانند. مگر در شرایطی خاص که در روایات داستانهایش ذکر شده.



یک فایل ووردی رو یک بزرگواری برای من فرستادند که شامل حدود 64 روایت درباب علم غیب هست. ایشون فرمودند: همین 64 روایت برای اثبات علم غیب کافیه. البته 64 روایت به حد تواتر معنوی هم میرسه که خب احادیث متواتر غیرقابل انکاره.
فایلش رمز داره (بنا به دلایلی)
اگه بزرگواری خواست، به من پیام بده تا رمز رو بدم.

لینک دانلود
سلام
نقل قول:. انتظار در طول شب نوزدهم
در شب نوزدهم، مولا آرام و قرار نداشت؛ هر لحظه بیرون می رفت، به آسمان نگاه می کرد و می گفت: به من دروغ گفته نشده و من نیز دروغ نمی گویم. این شب همان شب وصال است. این همان شبی است که حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من وعده داده است؛ چنان که ابن حجر می گوید: «فَلَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِی صَبِیحَتِهَا عَلِیُّ بْنُ اَبِی طَالِبٍ اَکْثَرَ الْخُرُوجَ وَ النَّظَرَ اِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ مَا کُذِّبْتُ وَ اَنَّهَا هِیَ الَّیْلَةُ الَّتِی وُعِدْتُ.» و گاهی یس می خواند و آن گاه عرضه می داشت: «اَللَّهُمَّ بَارِکْ فِی الْمَوْتِ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِِیمِ؛[2] خدایا! مرگ را مبارک گردان! ما از خدائیم و به سوی او می رویم. هیچ یاری و قدرتی نیست، مگر از خدای بلند مرتبه با عظمت.»
لحظه به لحظه بر اشتیاق مولا افزوده می شد و عرضه می داشت: «اَللَّهُمَّ قَدْ وَعَدَنِی نَبِیُّکَ اَنْ تَتَوَفَّانِی اِلَیْکَ اِذَا سَئَلْتُکَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ رَغِبْتُ اِلَیْکَ فِی ذَلِکَ؛[3] خدایا! پیامبرت به من وعده داد که به سوی خودت مرا دریافت می کنی، هنگامی که درخواست کنم. خدایا! و من [اکنون] مشتاق آمدن به سوی تو هستم.»
هیجان و اشتیاق به شهادت و ملاقات الهی حضرت آن قدر زیاد بود که خود می فرماید: هر کاری کردم راز مطلب را بفهمم نفهمیدم؛ «مَا زِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْاَمْرِ وَ اَبَی اللَّهُ اِلَّا اَخْفَاهُ؛[4] پیوسته از سرّ و باطن این امر تفحص و جستجو کردم، ولی خدا ابا کرد، جز اینکه آن را پنهان کرد.»
http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart...3856/29760
این موضوع رو من خیلی شنیدم ، حتی شنیدم ایشان به ابن ملجم هم می گند تو من رو شهید خواهی کرد
نقل قول: حبیب ده نفر را انتخاب کرد که ابن ملجم یکی از آنها بود و وقتی به مدینه رسید ضمن تبریک خلافت به امام علی علیه‏السلام، گفت: سلام بر تو ای امام عادل، ای ماه تمام، ای شیر شجاعت میدان نبرد، درود خدا بر تو که تو را از تمام مردم افضل قرار داد، درود و صلوات خدا بر تو و بر آل تو... ای علی، شهادت می‏دهم که تو به حق و صدق امیر المؤمنینی، و همانا تو وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلیفه بعد از او و وارث علم او هستی. ای علی، خدا لعنت کند کسی که حقت را انکار و مقامت را باور نکند، تو صبح کردی در حالی که امیر و معتمد اسلام و دیانتی، هر آینه عدالت تو جهان را پر کرده و باران پی در پی و ابرهای رحمت و رأفتت بر همگان برکت آورده است.
در این موقع امیرالمؤمنین علیه‏السلام به صورت ابن ملجم نگاهی خاص انداخت و به جمع گروه هم توجهی کرد و همه را به خود نزدیک کرد و در کنار خود نشاند. بعد نامه حبیب بن منتجب را به امام دادند، حضرت نامه را ملاحظه فرمود و بسیار مسرور شد و دستور داد به هر کدام از آنها هدیه‏ای از لباس و غیره دادند. باز ابن ملجم برخاست و چند بیت شعر خواند و گفت: یا علی، هر جا می‏خواهی ما را بفرست و خواهی دید که ما با تمام قوا و مردان شجاع و باهوش در اجرای فرمانت هستیم.
امیرالمؤمنین کلام و خطابه او را نیکو شمرد و پرسید: اسم تو چیست؟ گفت: اسم من عبدالرحمن است. فرمود: پسر کیستی؟ گفت: پسر ملجم. فرمود: آیا از مرادی هستی؟ پاسخ داد: آری. حضرت فرمود: انا للَّه و انا الیه راجعون، و لا حول و لا قوة الّا باللَّه العلی العظیم.
امیرالمؤمنین علیه‏السلام پس از این گفت و گو مرتب دست بر دست زد و کلمه استرجاع را تکرار نمود و باز پرسید: راستی تو از مرادی هستی؟ گفت: آری، این جا بود که حضرت این شعر را خواند:

ارید حیاته و یرید قتلی
عذیرک من خلیلک من مرادی

- من قصد زندگانی او دارم ولی او قصد کشتن مرا، چه کسی عذرخواه این دوست مرادی است.
http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86.../2448.html
نکته ای رو در مورد عبارت زیر بگم خارج از بحث تاپیک

نقل قول:چرا باید عمر و عاص و معاویه ای که مثل زالو بودن٬ اون شب از دست خوارج زنده میموندن و اونطوری جولان میدادن بعدش...؟؟؟؟

هیچ کجا نمیشه ثابت کرد اون دو نفر برای کشتن معاویه و عمروعاص رفتند

این یه نقشه از خود بنی امیه بوده برای انحراف افکار عمومی

این نقشه توسط خود بنی امیه ریخته شده بود و با اجرای خوارج

رابطه ابن ملجم با اشعث که جاسوس یهود بوده هم که مشخصه
من به شدت اعتقاد دارم که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد...
مردم فیلمای هالیوودی میبینن، زندگیشون داغون میشه، ما میبینیم هی به خدا نزدیک تر میشیم...Big Grin
فیلم Next رو آقای نیکولاس کیج (یه فراماسون تیــــــــــر) بازی کرده...
کلاً فیلمای این آقا خیلی جالبه...
نقطه مقابل مسائل اعتقادی مسلمونا رو بازی میکنه...
بگذریم...
توی این فیلم آقای نیکولاس کیج میتونه چند دقیقه بعدش رو ببینه...
ازش استفاده میکنه، عاشق یه دختری میشه که راه های مختلف رو امتحان میکنه که کتک نخوره، اما دختره جذبش بشه، که نمیشه...
میبینه تنها راه اینه که کتک بخوره...
بعد پلیس FBI دنبالش میکنه که بمب هسته ای رو پیدا کنه...
بعد میترسه و در میره...
بعد میفهمه که اگه در بره، عشقشو میدزدن و بمب هسته ای هم منفجر میشه و نابودی...
فیلم برمیگرده به اول داستان و شما متوجه میشین که همه داستان، در واقع دید اون از آینده بوده و راه های مختلف رو امتحان کرده و دیده که این راه ها به نفع هیشکی نیست...
بلافاصله میره با FBI همکاری میکنه...
خلاصه...
امام علی (علیه السلام) میدونه که برای زنده موندن اسلام چاره ای جز شهادت نداره...
اونم تو ماه حرام و شب قدر...
اگه امام علی (علیه السلام) از شهادتش جلوگیری میکرد، به قول خود امام علی (علیه السلام) الآن چه بسا اسم پیغمبر رو توی اذان ها نمیشنیدیم...
اینو بهش میگن فداکاری...
به قول آقای رائفی پور کتک بخوری که اسلام زنده بمونه...
راستش من موقع زدن تاپیک این موضوع رو قطعی در نظر گرفتم که ایشون از شهادتشون آگاهی داشتن
یکی همین که خودشون هم ابن ملجم رو از خواب بیدار کردن و غیره
و بعد یه مورد دیگه
ما داشتیم مواردی که علمای دینی ما از زمان مرگشون به نحوی آگاه بودن
حالا شما میخواید مقام یک امام رو از عالم پایین تر بیارید؟؟!

بگذریم!
دقیقا سوال من اینه
اگر ایشون میدونستن که شهید میشن
حالا
چرا شهید شدن؟؟!
چرا شهادت رو انتخاب کردن؟؟؟
ببینید متن زیر رو به طور کامل بخونید:
خیلی خیلی خیلی مهم
در مورد خطبه آخر ایشان


هنگامى كه اخبار متواترى به امام(علیه السلام)رسيد كه اصحاب معاويه[2]بر پاره‏اى‏از بلاد استيلا يافته‏اند و«عبيد الله بن عباس‏»و«سعيد بن نمران‏»فرمانداران امام در يمن‏پس از شكست از«بسر بن ابى ارطاة‏»[3]به نزد امام برگشتند،امام(علیه السلام)براى توبيخ‏اصحابش،به خاطر كندى در جهاد و مخالفت‏با دستوراتش به منبر رفت و سخنان ذيل راايراد فرمود:[4][5]

(در حقيقت‏با اين روشى كه شما در پيش گرفته‏ايد)غير از كوفه در دست من نيست،كه آن را بگشايم يا ببندم!

اما اى كوفه!اگر تنها تو(سرمايه من در برابر دشمن)باشى،آنهم با اين همه طوفانهاچهره‏ات زشت‏باد(و مى‏خواهم كه نباشى)پس از آن به قول شاعر متمثل شدSadكه تقريبافارسى آن چنين مى‏شود :به جان پدرت سوگند اى‏«عمرو»كه سهم اندكى از پيمانه و ظرف دارم!

سپس فرمود:به من خبر رسيده كه‏«بسر»بر«يمن‏»تسلط يافته،سوگند بخدا مى-دانستم اينها بزودى بر شما مسلط خواهند شد،زيرا آنان در يارى از باطلشان متحدند،وشما در راه حق متفرقيد،شما به نافرمانى از پيشواى خود در مسير حق برخاسته‏ايد ولى آنهادر باطل خود از پيشواى خويش اطاعت مى‏كنند،آنها نسبت‏به رهبر خود اداى امانت‏مى‏كنند و شما خيانت، آنها در شهرهاى خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد!.

اگر من قدحى را به عنوان امانت‏به يكى از شما بسپارم از آن بيم دارم كه بند آن‏را بدزدد.

بار الها!(از بس نصيحت كردم و اندرز دادم)آنها را خسته و ناراحت‏ساختم و آنهانيز مرا خسته كردند،من آنها را ملول،و آنها مرا ملول ساختند،به جاى آنان افرادى‏بهتر به من مرحمت كن و به جاى من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما.

خداوندا دلهاى آنها را آب كن همانطور كه نمك در آب حل مى‏شود،آگاه باشيدبخدا سوگند دوست داشتم بجاى شما هزار سوار از«بنى فراس بن غنم‏»داشته باشم(تابا كمك آنها دشمنان را بر سر جاى خود مى‏نشاندم،آنها چنانند كه شاعر گفته):

چون آن ابر سريع السير كم آب پى دشمن كشى بى صبر و بى تاب

سپس از منبر فرود آمد.

سيد رضى مى‏گويد:

«ارميه‏»جمع‏«رمى‏»به معنى‏«ابر»است،و«حميم‏»به معنى فصل گرما و تابستان‏مى‏باشد و اينكه شاعر،آنها را به ابرهاى تابستان تشبيه كرده براى اين است كه آنهاسبكبارتر و سريعترند زيرا در آنها آب كم است و ابرهاى سنگين به خاطر تراكم بخار و پرآب بودن‏شان به كندى حركت مى‏كنند،و اين اكثر در زمستان يافت مى‏شود،شاعرخواسته است‏با اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و كمك آنها را به هنگام استمدادمنعكس سازد.
(۲۸/تیر/۹۳ ۲:۰۴)soora نوشته است: [ -> ]باید قبول کنیم امام علی تو زمان خودشون مظلوم بودن این دنیا برای امام علی مثل زندان بود با افراد جاهلی که اطرافشون بودن...

امیرالمومنین علی این ابی طالب در عصر حاضر هم مظلوم اند

اصلا واسه این امتداد مظلومیته که به ایشون میگن اول مظلوم عالم
کسی سوال منو جواب نمیده؟

اگر امام حسین شهید شدن
اگر بقیه مسموم شدن
زندانی شدن
اسیر شدن

یه جورایی دست خودشون نبود
همه مردم کمر به قتلشون بسته بودن
اونایی هم که مومن بودن قدرتی نداشتن...

ولی امیر المومنین در حکومت بودن
امامی که حکومت در دست داشتن
هرچند یارای آنچنانی نداشتن
به جز انگشت شمار
خودشون توی خطبه میگن ای کاش به جای شما یارانی از فارس داشتم
یعنی مشکل نداشتن یار بوده
اگر لب تر میکردن کلی از ایرانی ها به کمکشون میرفتن
ولی چرا نگفتن؟
چرا خودشونو از مردم گرفتن؟؟؟؟
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع