|
چرا امیرالمونین با اینکه میدونستن ٬ به مسجد رفتن؟
|
|
۱:۱۶, ۲۸/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۳ ۱:۱۸ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
من همیشه این سوال در ذهنم بود... و هست چرا وقتی که میدونستن شهید میشن به مسجد رفتن؟ آیا مسلمانان تنها نماندن؟؟ آیا جهان اسلام به حضور ایشون نیاز نداشت؟؟؟؟ آیا به خاطر عده ای جاهل باید بی خیال کلی مردم نیازمند شد؟؟؟؟ چرا باید عمر و عاص و معاویه ای که مثل زالو بودن٬ اون شب از دست خوارج زنده میموندن و اونطوری جولان میدادن بعدش...؟؟؟؟ اما امام ما نموندن؟؟؟ چرا؟ چرا خود ایشون نخواستن که بمونن؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۵۰, ۲۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۲۸/تیر/۹۳ ۶:۵۷)aakbarib نوشته است: امام علی نمیدونستن که میخان شهید شن! این چه حرفیه دیگه از قرآن كريم استفاده مى شود كه علم چند چيز مختص خداست: 1. علم به زمان وقوع قيامت; (يَسْـَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَـهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَآ إِلاَّ هُوَ ...)9 از تو درباره قيامت مى پرسند [كه]وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است. جز او[ هيچ كس] آن را به موقع خود آشكار نمى گرداند ... . 2. علم به حقيقت روح آدمى; (وَ يَسْـَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَآ أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً )10 و درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از[ سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است. 3. علم به تمام مشخصات جسمى و روحى جنين در رحم; 4. علم به آن چه كه در آينده آدمى انجام مى دهد; 5. علم به سرزمينى كه محل مرگ انسان است و زمان مرگ آدمى; 6. علم به زمان نزول باران و تمام جزئيات نزول آن. دراين چهار مورد اخير، خداوند مى فرمايد: (إِنَّ اللَّهَ عِندَهُو عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِى الاَْرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِى نَفْسُم بِأَىِّ أَرْض تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُم )11 در حقيقت، خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مى فرستد و آن چه را كه در رحم هاست مى داند و كسى نمى داند فردا چه به دست مى آورد و كسى نمى داند در كدامين سرزمين مى ميرد. در حقيقت خداست [كه]داناى آگاه است. ميان آيات ذكر شده و آن چه كه در تاريخ و روايات مى خوانيم كه امامان(علیه السلام) و حتى برخى از اولياى الهى، از مرگ خود يا محل دفن شان خبر دادند، منافات نيست، زيرا علم آنان از طريق تعليم الهى است. علم ذاتى و استقلالى مخصوص خداست و علم آنان جنبه عرضى و تعليمى دارد و به مقدارى است كه خدا مى خواهد و صلاح مى داند. در حديثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانيم كه يكى از يارانش سؤال كرد: آيا امام علم غيب مى داند؟ فرمود: نه، امام علم غيب را [ذاتاً]نمى داند، ولى هنگامى كه اراده كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى دهد.12 [9] اعراف، آيه 187. [10] اسراء، آيه 85. [11] لقمان، آيه 34. [12] ر.ك: كلينى، كافى، ج 1، ص 201 و تفسير نمونه، ج 17، ص 97ـ100 و الميزان، ج 16، ص 238ـ240. |
|||
|
|
۱۰:۵۸, ۲۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۲۸/تیر/۹۳ ۹:۵۰)135 نوشته است: الان شما میگی میدونسته یا نه؟ این که علم غیب مختص خداست و هیچ کسی ذاتا خبر از غیب نداره که بحثی درش نیست اما اینکه چقد از این علم در اختیار امامانه! حضرت علی بارها از نحوه شهادت و ... آدم های زیادی در طول تاریخ خبر دادن این میشه نقض آیه قرآن؟(منظورم با اون بنده خدایی که نظرش اینه) تاپیک زدن حضرت علی که میدونست چرا رفت؟ یکی اومده میگه اصلا نمی دونست |
|||
|
|
۱۲:۱۲, ۲۸/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۳ ۱۲:۴۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
به نام علی عظیم
با اینکه دو بزرگوار 135 و namekarbary بزرگوار حق مطلب را ادا نمودند، بنده نیز تکمله ای را تقدیم می کنم که جناب آقای قرائتی در کتاب یكصد و پنجاه موضوع از قرآن و احادیث به خوبی مطالبی که در تفسیر نمونه آمده را خلاصه و بیان نمودند که انشاءالله اشکال ذهنی جناب درست پسند رفع بشه: آیات قرآن كریم در زمینه علم غیب دو دسته است: نخست آیاتى كه علم غیب را مخصوص خداوند معرفى كرده و از غیر او نفى مىكند مانند «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو» انعام، 59 گروه دوم آیاتى است كه به روشنى نشانه آگاهى اجمالى از غیب است «و ما كان اللَّه لیطلعكم على الغیب و لكنّ اللَّه یجتبى من رسله من یشاء» ال عمران، 179 یعنی چنان نبود كه خدا شما را از علم غیب آگاه كند ولى خداوند از میان رسولان خود هركسى را بخواهد برمىگزیند (و قسمتى از اسرار غیب را در اختیار او مىگذارد). در اینجا طرق مختلفى براى جمع میان آیات وجود دارد : طریق الف - منظور از اختصاص علم غیب به خدا علم ذاتى و استقلالى است بنابراین غیر او مستقلاً هیچگونه آگاهى از غیب ندارند و دیگران هرچه دارند از ناحیه خداست، با الطاف و عنایات اوست و جنبه تبعى دارد. شاهد این جمع همین آیه فوق است كه مىگوید: خداوند هیچ كس را از اسرار غیب آگاه نمىكند مگر رسولانى را كه مرضى او هستند . طریق ب - اسرار غیب دو گونه است ؛ قسمتى مخصوص به خداست و هیچكس جز او نمىداند مثل قیام قیامت و مانند آن، و قسمتى از آن را به انبیاء و اولیاء مىآموزد چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام مىفرماید: «و انّما علم الغیب علم الساعة و ما عدّده اللَّه سبحانه بقوله «ان اللَّه عنده علم السّاعة و ینزّل الغیث و یعلم ما فى الارحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً و ما تدرى نفس بأىّ ارض تموت» لقمان، 34 علم غیب تنها علم قیامت و موارد مذكور در این آیه شریفه است؛ آگاهى از زمان قیامت مخصوص خداست و اوست كه باران نازل مىكند و آنچه را در رحم مادران است مىداند و هیچكس نمىداند فردا چه مىكند یا در چه سرزمینى مىمیرد . (نهجالبلاغه خطبه 128) سپس امام در شرح این معنا افزود: خداوند سبحان از آنچه در رحمها قرار دارد آگاه است كه پسر است یا دختر، زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند است یا شقى، اهل دوزخ است یا بهشت... اینها علوم غیبى است كه غیر از خدا كسى نمىداند و غیر از آن علومى است كه خدا به پیامبرش تعلیم كرده و او به من آموخته است . طریق ج - خداوند بالفعل از همه اسرار غیب آگاه است ولى انبیاء و اولیاء ممكن است بالفعل بسیارى از اسرار غیب را ندانند اما هنگامى كه اراده كنند خداوند به آنان تعلیم مىدهد ؛ این اراده نیز با اذن و رضاى خدا انجام مىشود. شاهد این جمع روایاتى است كه در كتاب اصول كافى با عنوان «انّ الائمّة اذا شاءوا ان یعلموا عُلّموا» امامان هرگاه بخواهند چیزى را بدانند به آنها تعلیم داده مىشود. برای بررسی بیشتر به تفسير نمونه، ج25، ص: 142 هم نگاه کنید در این زمینه غیر بحث نفلی، بحث عقلی . فلسفی در جهت اثبات امکان علم غیب برای انسان قابل طرح است که لعل الله یحدث بعد ذلک امرا. |
|||
|
|
۱۲:۲۵, ۲۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
درباب علم غیب معصومین علیهم السّلام، اگه بخواهیم خلاصه ای از این موضوع رو بیان کنیم، این میشه: 1. علم غیب مراتبی داره. مرتبه اعلاش رو فقط و فقط خدای متعال میدونه. مرتبه پایین ترش رو معصومین علیهم السّلام و همینطور میاد پایین تر. طبق روایاتی، اسم اعظم 73 حرف است که خداوند متعال 73 حرف اعظم رو دارا هستند. معصومین علیهم السّلام، 72 اسم رو دارند. و اون یک حرف، تنها مخصوص خداست. عاصف بن برخیا که تخت بلقیس رو در کمتر از یک چشم بهم زدن جابجا کرد، فقط یک حرف از اسم اعظم رو داشت. نتیجتاً: چیزهایی که برای من غیبه و علمش رو ندارم، برای عاصف غیب نیست. چیزهایی که برای عاصف غیبه، برای معصومین علیهم السّلام غیب نیست. چیزهایی هم هست که برای معصومین غیبه و برای خدای متعال غیب نیست. 2. پس تا اینجا معلوم شد که معصومین علیهم السّلام در درجه دانستن علم غیب، بعد از خدای متعال، افضل از بقیه هستند. حالا بحث دیگری پیش می آید. و آن این است که: علم غیب نزد ایشان حاضر است. اما اختیارش دست خودشان است. یعنی هروقت بخواهند، میدانند و هروقت نخواهند، نمیدانند. و اینطور هم نیست که همیشه بخواهند. یعنی خوشان نمیخواهند که همیشه بدانند. مگر در شرایطی خاص که در روایات داستانهایش ذکر شده. یک فایل ووردی رو یک بزرگواری برای من فرستادند که شامل حدود 64 روایت درباب علم غیب هست. ایشون فرمودند: همین 64 روایت برای اثبات علم غیب کافیه. البته 64 روایت به حد تواتر معنوی هم میرسه که خب احادیث متواتر غیرقابل انکاره. فایلش رمز داره (بنا به دلایلی) اگه بزرگواری خواست، به من پیام بده تا رمز رو بدم. لینک دانلود |
|||
|
|
۱۲:۴۷, ۲۸/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۳ ۱۲:۴۹ توسط دل خسته.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام
نقل قول:. انتظار در طول شب نوزدهمhttp://www.hawzah.net/fa/magazine/magart...3856/29760 این موضوع رو من خیلی شنیدم ، حتی شنیدم ایشان به ابن ملجم هم می گند تو من رو شهید خواهی کرد نقل قول: حبیب ده نفر را انتخاب کرد که ابن ملجم یکی از آنها بود و وقتی به مدینه رسید ضمن تبریک خلافت به امام علی علیهالسلام، گفت: سلام بر تو ای امام عادل، ای ماه تمام، ای شیر شجاعت میدان نبرد، درود خدا بر تو که تو را از تمام مردم افضل قرار داد، درود و صلوات خدا بر تو و بر آل تو... ای علی، شهادت میدهم که تو به حق و صدق امیر المؤمنینی، و همانا تو وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلیفه بعد از او و وارث علم او هستی. ای علی، خدا لعنت کند کسی که حقت را انکار و مقامت را باور نکند، تو صبح کردی در حالی که امیر و معتمد اسلام و دیانتی، هر آینه عدالت تو جهان را پر کرده و باران پی در پی و ابرهای رحمت و رأفتت بر همگان برکت آورده است.http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86.../2448.html |
|||
|
|
۱۲:۵۶, ۲۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
نکته ای رو در مورد عبارت زیر بگم خارج از بحث تاپیک
نقل قول:چرا باید عمر و عاص و معاویه ای که مثل زالو بودن٬ اون شب از دست خوارج زنده میموندن و اونطوری جولان میدادن بعدش...؟؟؟؟ هیچ کجا نمیشه ثابت کرد اون دو نفر برای کشتن معاویه و عمروعاص رفتند این یه نقشه از خود بنی امیه بوده برای انحراف افکار عمومی این نقشه توسط خود بنی امیه ریخته شده بود و با اجرای خوارج رابطه ابن ملجم با اشعث که جاسوس یهود بوده هم که مشخصه |
|||
|
|
۱۳:۰۱, ۲۸/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۳ ۱۳:۱۲ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
من به شدت اعتقاد دارم که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد...
مردم فیلمای هالیوودی میبینن، زندگیشون داغون میشه، ما میبینیم هی به خدا نزدیک تر میشیم... ![]() فیلم Next رو آقای نیکولاس کیج (یه فراماسون تیــــــــــر) بازی کرده... کلاً فیلمای این آقا خیلی جالبه... نقطه مقابل مسائل اعتقادی مسلمونا رو بازی میکنه... بگذریم... توی این فیلم آقای نیکولاس کیج میتونه چند دقیقه بعدش رو ببینه... ازش استفاده میکنه، عاشق یه دختری میشه که راه های مختلف رو امتحان میکنه که کتک نخوره، اما دختره جذبش بشه، که نمیشه... میبینه تنها راه اینه که کتک بخوره... بعد پلیس FBI دنبالش میکنه که بمب هسته ای رو پیدا کنه... بعد میترسه و در میره... بعد میفهمه که اگه در بره، عشقشو میدزدن و بمب هسته ای هم منفجر میشه و نابودی... فیلم برمیگرده به اول داستان و شما متوجه میشین که همه داستان، در واقع دید اون از آینده بوده و راه های مختلف رو امتحان کرده و دیده که این راه ها به نفع هیشکی نیست... بلافاصله میره با FBI همکاری میکنه... خلاصه... امام علی (علیه السلام) میدونه که برای زنده موندن اسلام چاره ای جز شهادت نداره... اونم تو ماه حرام و شب قدر... اگه امام علی (علیه السلام) از شهادتش جلوگیری میکرد، به قول خود امام علی (علیه السلام) الآن چه بسا اسم پیغمبر رو توی اذان ها نمیشنیدیم... اینو بهش میگن فداکاری... به قول آقای رائفی پور کتک بخوری که اسلام زنده بمونه... |
|||
|
|
۱۳:۱۴, ۲۸/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۳ ۱۳:۱۶ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
راستش من موقع زدن تاپیک این موضوع رو قطعی در نظر گرفتم که ایشون از شهادتشون آگاهی داشتن
یکی همین که خودشون هم ابن ملجم رو از خواب بیدار کردن و غیره و بعد یه مورد دیگه ما داشتیم مواردی که علمای دینی ما از زمان مرگشون به نحوی آگاه بودن حالا شما میخواید مقام یک امام رو از عالم پایین تر بیارید؟؟! بگذریم! دقیقا سوال من اینه اگر ایشون میدونستن که شهید میشن حالا چرا شهید شدن؟؟! چرا شهادت رو انتخاب کردن؟؟؟ ببینید متن زیر رو به طور کامل بخونید: خیلی خیلی خیلی مهم در مورد خطبه آخر ایشان هنگامى كه اخبار متواترى به امام(علیه السلام)رسيد كه اصحاب معاويه[2]بر پارهاىاز بلاد استيلا يافتهاند و«عبيد الله بن عباس»و«سعيد بن نمران»فرمانداران امام در يمنپس از شكست از«بسر بن ابى ارطاة»[3]به نزد امام برگشتند،امام(علیه السلام)براى توبيخاصحابش،به خاطر كندى در جهاد و مخالفتبا دستوراتش به منبر رفت و سخنان ذيل راايراد فرمود:[4][5] (در حقيقتبا اين روشى كه شما در پيش گرفتهايد)غير از كوفه در دست من نيست،كه آن را بگشايم يا ببندم! اما اى كوفه!اگر تنها تو(سرمايه من در برابر دشمن)باشى،آنهم با اين همه طوفانهاچهرهات زشتباد(و مىخواهم كه نباشى)پس از آن به قول شاعر متمثل شد كه تقريبافارسى آن چنين مىشود :به جان پدرت سوگند اى«عمرو»كه سهم اندكى از پيمانه و ظرف دارم!سپس فرمود:به من خبر رسيده كه«بسر»بر«يمن»تسلط يافته،سوگند بخدا مى-دانستم اينها بزودى بر شما مسلط خواهند شد،زيرا آنان در يارى از باطلشان متحدند،وشما در راه حق متفرقيد،شما به نافرمانى از پيشواى خود در مسير حق برخاستهايد ولى آنهادر باطل خود از پيشواى خويش اطاعت مىكنند،آنها نسبتبه رهبر خود اداى امانتمىكنند و شما خيانت، آنها در شهرهاى خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد!. اگر من قدحى را به عنوان امانتبه يكى از شما بسپارم از آن بيم دارم كه بند آنرا بدزدد. بار الها!(از بس نصيحت كردم و اندرز دادم)آنها را خسته و ناراحتساختم و آنهانيز مرا خسته كردند،من آنها را ملول،و آنها مرا ملول ساختند،به جاى آنان افرادىبهتر به من مرحمت كن و به جاى من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما. خداوندا دلهاى آنها را آب كن همانطور كه نمك در آب حل مىشود،آگاه باشيدبخدا سوگند دوست داشتم بجاى شما هزار سوار از«بنى فراس بن غنم»داشته باشم(تابا كمك آنها دشمنان را بر سر جاى خود مىنشاندم،آنها چنانند كه شاعر گفته): چون آن ابر سريع السير كم آب پى دشمن كشى بى صبر و بى تاب سپس از منبر فرود آمد. سيد رضى مىگويد: «ارميه»جمع«رمى»به معنى«ابر»است،و«حميم»به معنى فصل گرما و تابستانمىباشد و اينكه شاعر،آنها را به ابرهاى تابستان تشبيه كرده براى اين است كه آنهاسبكبارتر و سريعترند زيرا در آنها آب كم است و ابرهاى سنگين به خاطر تراكم بخار و پرآب بودنشان به كندى حركت مىكنند،و اين اكثر در زمستان يافت مىشود،شاعرخواسته استبا اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و كمك آنها را به هنگام استمدادمنعكس سازد. |
|||
|
|
۱۴:۳۷, ۲۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
|
۱:۰۵, ۲۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
کسی سوال منو جواب نمیده؟
اگر امام حسین شهید شدن اگر بقیه مسموم شدن زندانی شدن اسیر شدن یه جورایی دست خودشون نبود همه مردم کمر به قتلشون بسته بودن اونایی هم که مومن بودن قدرتی نداشتن... ولی امیر المومنین در حکومت بودن امامی که حکومت در دست داشتن هرچند یارای آنچنانی نداشتن به جز انگشت شمار خودشون توی خطبه میگن ای کاش به جای شما یارانی از فارس داشتم یعنی مشکل نداشتن یار بوده اگر لب تر میکردن کلی از ایرانی ها به کمکشون میرفتن ولی چرا نگفتن؟ چرا خودشونو از مردم گرفتن؟؟؟؟ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |














كه تقريبافارسى آن چنين مىشود :به جان پدرت سوگند اى«عمرو»كه سهم اندكى از پيمانه و ظرف دارم!