تزريق افكار انحرافى، التقاطى و الحادى از حربه هاى آنهاست. اگر شرايط اقتضا مى كرد همه باورها و ارزشها را منكر مى شدند؛ اما چون زمينه را مساعد نمى بينند، به اسم «دين» و «تحقيقات جديد در اسلام نوين»، سعى مى كنند تا باورها و ارزشها را از بين ببرند. چرا كه، حيات و منافع آنها به خطر افتاده است. مسأله انقلاب و ارزشهاى اسلامى به ايران منحصر نيست، بلكه به ساير كشورهاى اسلامى نيز سرايت كرده است و اين روند ادامه خواهد داشت. لذا، مخالفان تلاش مى كنند تا اين بينش الهى را در زادگاه خود مدفون سازند و به ما القا كنند كه اشتباه كرده ايم و معرفت يقينى و نظام ارزشى حقيقى وجود ندارد. اين همان هجوم فرهنگى است؛ يعنى تحميل يك سلسله نظريات فلسفى، معرفت شناختى و هستى شناختى به عنوان «مسائل فلسفى نو».
در كنار سست كردن باورهاى دينى و ارزشها، استعمارگران مى كوشند تا از ميزان پاى بندى مردم به اعمال شرعى بكاهند: گناه و حرام را خوب جلوه دهند و تقيد به مسائل شرعى را «خشكِ مقدسى» تعبير مى كنند.
براى پيروزى در اين زمينه، از وسايل تبليغاتى و هنرى نيز استفاده مى كنند و حتى با برگزارى محافل علمى، افرادى را كه قدرت تحليل علمى ندارند تحت تأثير قرار مى دهند. لذا به تدريج، جهت فيلمها عوض مى شود و به جاى آن كه ايثار و فداكارى و... نشان داده شود، مسائل عشقى، جنسى و... مطرح مى شود.
در زمينه عمل، مهاجمان فرهنگى مردم را به تبعيت از خواستهاى خود نيز وادار مى كنند. به عنوان مثال، براى از بين بردن هويت ملى ما و تبليغ فرهنگ منحط خود، اقدام به ترويج مُد مى كنند. لذا، لباسهايى وارد بازار مى شود كه منقش به تصاوير حيوانات و خط بيگانه باشد. بدين وسيله و با استفاده از خود مردم، سعى در اشاعه فرهنگ، خط، زبان و علم خود دارند.
ب: حوزه و دانشگاه
نقطه ديگر كه مورد هجوم فرهنگى دشمن واقع مى شود مراكز فرهنگى است. مراكز فرهنگى در جامعه ما حوزه و دانشگاه است. دشمن براى اينكه به اهداف خود برسد، اين دو مركز مهم فرهنگى را نشانه مى گيرد تا بتواند اين دو را ـ كه براى جامعه ما به منزله روح و جسم هستند ـ از يكديگر جدا كند. راه تحقق آن نيز بدين صورت است كه آنها را بر عليه يكديگر تحريك مى كند كه هر كدام خود را بر حق بدانند و از اين راه ارزش ديگرى را ناديده بگيرند. متأسفانه اكنون برخى از حوزويان و برخى از دانشگاهيان ما، خواسته يا ناخواسته، در اين مسير حركت مى كنند و اين مقدمه پيروزى دشمن در اين تهاجم است. سخن آن گوينده اى كه بر عليه حوزه صحب مى برد، ملت و جوانان را در مقابل روحانيت قرار مى دهد و مى گويد: «حوزه جاى تحقيق و چون و چرا نيست، بلكه جاى تقليد است. اسلام شناسان ما به كسى مجال چون و چرا نمى دهند.» مى تواند براى دشمنان ابزار خوبى باشد.
طرح سؤال هيچگاه ممنوع نبوده و نيست؛ ولى شيوه و روش بعضى از كسانى كه طرح سؤال و القاء شبهه مى كنند به گونه اى است كه اعتقاد و ايمان را از افراد ضعيف الايمان سلب مى كند و با مغالطاتى آنان را از يافتن جواب صحيح نااميد مى سازند. اقدام به اين روش مثل آن است كه شخصى به عده اى بگويد كه شما بايد خود را به سلاح ضد مسموميت مجهز كنيد و براى اينكه آنها را به فكر تهيه آن بيندازد، يك كپسول گاز سمّى با خود بياورد و آن را باز كند، با اين توجيه كه همه بايد زودتر به فكر تهيه ماسك باشند. طبيعى است كه در اين صورت، قبل از تهيه ماسك عده زيادى از آنها تلف خواهند شد.
راه وادار كردن مردم به تحقيق و پرسش اين نيست كه در محيطى كه افراد آن از سطح علمى بالايى برخوردار نيستند، شبهه القا شود، سپس گفته شود كه «ما شبهات را مطرح مى كنيم، جواب آنها را خودتان بيابيد.» بسيارى از جوانان، خود نمى توانند به اين شبهات پاسخ دهند؛ لذا، شبهه در ذهن آنها تثبيت مى شود. ايجاد شبهه هنر نيست، ارائه راه صحيح مهم است.
بنا بر اين، به نظر روحانيت برخى از روشنفكران ما در اشتباهند؛ چون راه مطرح كردن سؤال و شبهه اين نيست كه در مجامعى كه دانشجوبان رشته كشاورزى، دامپرورى و... هستند ـ كه كار اصلى آنها مطالعات اسلامى نيست و مبانى فقه، اصول، فلسفه و كلام را نمى دانند ـ شبهه فلسفى القا شود و بگويند نظر حوزويان آن است و نظر ما اين.
مى توان صدها شبهه در باره فلسفه، كلام، منطق، حكمت، فقه، اصول و تفسير و... مطرح كرد؛ اما هر كدام اقتضا دارد كه در محل مناسبى طرح شود. اينگونه مسائل بايد در حوزه مطرح شود.
برخى گفته اند كه «حوزه هاى علميه جاى تحقيق نيست، جاى تقليد است»؛ اين سخن اشتباه است. طلبه از ابتدايى كه وارد حوزه مى شود، چون و چرا ياد مى گيرد و معروف است كه اول چيزى كه طلبه ياد مى گيرد سؤال است. پس اينكه حوزه هاى علميه جاى تقليد است نه تحقيق، يعنى چه!
بعضى گفته اند كه «پس از انقلاب براى اينكه باب چون و چرا را به روى مردم ببندند، اسلام فقاهتى را مطرح كرده اند.»
گاهى به اقتضاى زمان، مطلبى را كه داراى معناى گسترده اى است، خلاصه مى كنند و براى آن يك اصطلاح جعل مى كنند. چون پس از انقلاب، حكومت به دست فقيه محقق شده و مسائل قانون گذارى و مجلس، صدور احكام و قضاوت در دست فقيه است و حكومت بر اساس فقاهت اسلام برقرار شده است، اصطلاح اسلام فقاهتى جعل شده است. همچنان كه اصطلاحات ديگرى مانند ولايت فقيه، بانك اسلامى و... نيز رايج گرديده است.
اينگونه سخنان در اين زمان، در اتحاد حقيقى حوزه و دانشگاه خلل ايجاد مى كند. اگر ما حريم يكديگر را نشناخته و حفظ نكنيم و باور نكرده باشيم كه علماى ما عمر خود را صرف كرده اند تا مسائل فلسفى، فقهى، اصولى و دينى را به طور جامع استخراج كنند و در اختيار مردم بگذارند و بگوييم كه روحانيت ما جز فقه و رساله چيز ديگرى نمى داند، ظلم نيست؟
اصلاً بين فقه و رساله، رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار است: هر مسأله رساله فقهى است؛ ولى هر مسأله فقهى در رساله نيست. فقه بسيار گسترده است. تصور برخى از رساله اين است كه رساله كتابى است كه در گوشه اى از خانه افتاده است؛ هر كه در نماز شك كرد به آن مراجعه مى كند. كسى كه چنين تصورى داشته باشد و فقه عظيم و گسترده را تنها در رساله بجويد، در نهايت جهالت است و ظلم بزرگى به علم و عالم كرده است.
دانشگاهيان و حوزويان بايد حدود و حريم يكديگر را بشناسند و آن را حفظ كنند. حوزه و دانشگاه، هر دو، براى جامعه لازمند و در محدوده خود مورد احترامند.