بسم الله الرحمن الرحیم
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا
چون سوالی مطرح شد لازم شد مطلبی رو کپی کنم!
فقط قبلش از خوانندگان محترم می خوام کامل به این داستان نگاه کنند نه با قرائت سایت های ضد اسلام
سوال:
آيا درست است كه در جنگ بني قريظه ، به دستور پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علي (علیه السلام) جمعيت زيادي از يهود را كشته است ؟
جواب:
آري اين مطلب در کتب روايي و تاريخي شيعه از جمله کتاب ارشاد شيخ مفيد ج 1 ص 111 آمده است ؛ که بني قريظه بعد از خيانت به رسول خدا و توطئه براي حمله به مدينه ، بعد از محاصره اي شديد و وقتي قدرت اسلام را ديدند ، همگي تسليم شدند و قبول کردند که هرچه سعد معاذ در مورد آنان حکم کند اجرا شود ؛ سعد نيز حکم کرد که همه مردان اين قبيله اعدام شده و زنان و کودکان و پيرمردان به اسارت گرفته شوند که حکم اعدام را به دستور رسول خدا امير مومنان و چند تن ديگر از اصحاب به عهده گرفتند .
اما اين سوال را بايد مطرح کرد که چرا رسول خدا به جاي آنکه به بني قريظه اجازه دهد که مانند ساير يهوديان اموال خود را در اختيار مسلمانان گذارده و جلاي وطن کنند ، با نظر سعد معاذ موافقت کرده و دستور قتل همه آنها را دادند ؟
پاسخ روشن است : زيرا هيچ بعيد نبود که اين گروه مانند بني نضير و بني قين قاع ، وقتي از دسترس مسلمانان بيرون رفتند باز با تحريک نيروهاي عرب بت پرست اسلام و مسلمانان را با خطرات بزرگي مواجه سازند ؛ (زيرا بني قين و قاع بعد از بيرون رفتن از مدينه سبب بروز جنگ احد و کشته شدن بسياري از مسلمانان شده و بني نضير نيز بعد از تبعيد از مدينه مشغول فعاليت بر ضد مسلمانان شده و ايشان بودند که سبب بسياري از جنگ ها مانند جنگ خندق شدند ) و باعث شوند که خون عده زيادي ريخته شود ؛ از اين جهت پيامبر با اين نظر موافقت نکرده و نظر سعد را كه خود يهود او را به عنوان حكم قرار داده بودند ، پذيرفتند ؛ و نظر سعد نظري بود که از روي مدارک و دلائل مستحکم داده شده بود :
1 . يهود بني قريظه با رسول خدا پيمان بسته بودند که اگر بر ضد مصالح اسلام قيام کنند مسلمانان در کشتن آنان آزاد باشند و در عوض بتوانند در مدينه بدون هيچ گونه محدوديتي رفت و آمد داشته باشند ودر حقيقت نبض اقتصادي مدينه را در دست گرفتند ؛ زيرا مسلمانان نمي توانستند به طور مستقيم با کفار در ارتباط باشند و يهود بني قريظه در بسياري مواقع نقش واسطه را ايفا مي کردند .
2 . يهود بني قريظه با خود فکر مي کردند که بعد از حمله به مدينه عملي مي شد ، تمامي مردان را اعدام کرده و زنان و کودکان به اسارت مي گيرند و اين عمل سعد دقيقا مطابق با طرحي بود که ايشان براي مسلمانان داشتند .
3 . در قوانين يهود و تورات چنين آمده است که : هنگامي که به قصد نبرد آهنگ شهري نمودي نخست ايشان را به صلح دعوت نما ؛ و اگر آن ها از در جنگ وارد شدند ، شهر را محاصره کن و وقتي بر شهر مسلط شدي مردان را از دم تيغ گذرانده و زنها و کودکان و حيوانات و هرچه در شهر موجود است را به غنيمت بگير .
و در واقع او به همان قانون خود يهود دستور داده است .
این مطلب هم اضافه بخوانید
توجه کنید
این اتفاق کاملا عقلانی و منطقیست
افرادی که ژست های روشنفکرانه می گیرند و در برابر کشتار مسلمانان سکوت می کنند در این موارد رگ احساساتشان باد می کند
یهود فتنه گر در آن زمان خیانت آشکار کردند و مطابق همان قرارداد به سزای عمل خود رسیدند نه بیشتر
البته امیرالمومنین علیه السلام ظَهر پیامبر بودند
تمام این تخریب ها بسمتشون روانه شد که بار پیامبر سبک بشه
این دقیقا مشابه اعدام منافقین در سال 67 هستش
با وجدانمون به داستان نگاه کنیم
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-32627.html
نقل قول:پاسخ روشن است : زيرا هيچ بعيد نبود که اين گروه مانند بني نضير و بني قين قاع ، وقتي از دسترس مسلمانان بيرون رفتند باز با تحريک نيروهاي عرب بت پرست اسلام و مسلمانان را با خطرات بزرگي مواجه سازند ؛
نقل قول:در قوانين يهود و تورات چنين آمده است که : هنگامي که به قصد نبرد آهنگ شهري نمودي نخست ايشان را به صلح دعوت نما ؛ و اگر آن ها از در جنگ وارد شدند ، شهر را محاصره کن و وقتي بر شهر مسلط شدي مردان را از دم تيغ گذرانده و زنها و کودکان و حيوانات و هرچه در شهر موجود است را به غنيمت بگير .
و در واقع او به همان قانون خود يهود دستور داده است .
همینه مشکل.چرا دین باعث کشت و کشتار میشه ؟؟؟؟
بالاخره تعداد 700 نفر عقلانی شد ؟ عجب امام علی چجوری دقیقا 700 نفر رو گردن زدن ؟ 24 ساعت رو در نظر بگیرید.
من الان باید افتخار کنم ؟
ببین تو قسمت ویرایش نوشتی
مرگ بر (وهابی و بهایی و حجتیه و کمونیست)

))
چرا ؟؟ دین مصیبت بشر نشده که با تیکه تیکه کردنش ، به هم مرگ مرگ میگیم.
من بگم چرا دین باعث کشت و کشتار میشه؟
ببینید!
بزرگترین سرمایه هر قومی، نیروی انسانی و جمعیتشه...
انسان ها یا برای انسان ها کاری رو انجام میدن و یا برای یک نیروی ماورائی...
اگه تا امروز جمعیت شهر فلان برای من کار میکردن، حالا برای من کار نمیکنن که هیچ، اومدن بر علیه منافع من کار میکنن، من بر علیه شون جبهه میگیرم و در اصطلاح میگیم "دیگی که واسه من نجوشه، سر هاپو توش بجوشه" پس من میرم و اونا رو نابود میکنم...
چون طرز تفکرشون هنوز هم چنان وسیع نشده که طرفدارهای بیشتری جمع کنه و بهتره که توی نطفه خفه بشه...
این راه حلیه که هر طرز تفکر جدیدی که اعلام موجودیت کنه، جلوی روش قرار داره...
حالا یکسری از این طرز تفکرها، میاد میگه تو نه به سود فلانی ها فکر کن و نه به سود بهمانی ها...
بیا و فقط برای خدا و از روی تمام خوبی ها این کارها رو انجام بده...
وقتی هم که مردی اون دنیا خدا بهت مزد میده...
مردم خوششون میاد...
پس این نیروی انسانی دیگه مورد خدمت فلانی ها و بهمانی ها قرار نمیگیرن...
پس اون فلانی ها و بهمانی ها بر علیه این مردم جنگ میکنن...
حالا...
اگه دین بگه وقتی با شما جنگ کردن، خودتون ببرین زن و بچه تون رو بدین بهشون تا شر بخوابه، که دیگه این دین چیزی ازش باقی نمی مونه...
پس دین هم همیشه میگه وقتی بهت حمله شد، تو هم دفاع کن...
گاهی هم میگه اگه دیدی میخوان حمله کنن که نابودت کنن، تو هم حمله کن...
یه وقت هم پا رو فراتر میگذاره و میگه اصلاً کلاً نابودشون کن که حتی به فکرشون هم خطور نکنه که بخوان دوباره به تو حمله کنن...
اما گاهی این انسان هایی که به این دین اعتقاد پیدا کردن، نیروی انسانی بیشتری میخوان...
پس گاهی اصلاً صحبت دشمنی هم نیست...
حمله میکنن به جایی که مردمش رو به زور با خودشون همراه کنن...
از بین ادیان، اسلام گزینه اول رو فقط مطرح کرده...
من با احکام فقهی مسیحیت و یهودیت آشنایی کامل ندارم...
اما کاری که توی تاریخ شده، حداقل در مورد اسلام، چیزی نبوده که خدا خواسته باشه...
این که به اسم دین به کشورهای دیگه حمله بشه مورد تایید ائمه ما نبوده...
من مطمئنم که اونا با خوبی هاشون انسان ها رو جذب میکردن و پادشاه ها منافعشون رو در خطر میدیدن و بهشون حمله میکردن و اون ها هم در صدد دفاع برمیومدن...
اینه که هر جا اسمی از یک ایدئولوژی جدید اومد، کشت و کشتار در کنارش بود...
الآن هم کشت و کشتار ها مال اینه که هر کی اعتقاد داره ایدئولوژیش از همه بهتره و جامع تره...
بنده در تاپیک قبلی هم عنوان کردم. این قضیه درست نیست. ابتدا مطلبی از مورخ و محقق دکتر سید جعفر شهیدی می آورم، دوستان با دقت بخوانند:
«ابن اسحاق» پايان داستان بني قريظه را چنين نوشته و «طبري» هم عين نوشته او را در کتاب خود آورده است.
«واقدي» متوفي 207 هجري صورت ديگري را نيز ضبط کرده و عبارت او مضطرب است. وي از يک سو مي نويسد: «خندقي کندند و اسيران را دسته دسته به کنار آن خندق بردند و علي (علیه السلام) و زبير آنان را گردن زدند» و از سوي ديگر مي نويسد: «سعد بن عباده و حباب بن منذر نزد نزد پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمدند و گفتند: طايفه اوس که هم پيمانان بني قريظه هستند کشتن آنان را ناخوش مي دارند. سعد بن معاذ گفت: چنين نيست. هر کس از اوس اين کار را خوش ندارد خدا از او خوشنود نباشد. سپس پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را گفت: اين اسيران را به خانه هاي اوس قسمت کن و صاحب هر خانه مؤظف باشد اسير خود را گردن بزند و نخستين دسته را به خانه من بفرست و پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چنين کرد.
اين داستان که در هاله اي از ابهام و بلکه تاريکي قرار گرفته؛ در قرن اخير دستاويزي براي شرق شناسان مخصوصا يهوديان اسلام شناس شده است. حقيقت داستان چيست؟ آيا علي (علیه السلام) در يک روز يا نيمي از روز هفتصد تن را به دست خود گردن زد؟ باور کردن اين خبر بدين صورت دشوار است. نخست چيزي که ما را به ترديد مي اندازد شمار کشته شدگان است که آن را ششصد، هفتصد، هشتصد تا نهصد تن نوشته اند. اين نهصد تن را يک تن يا دو تن در يک روز چگونه سر بريدند؟ نهصد تن مرد بالغ در قومي به طور تقريب نشانه چهار هزار انسان يا بيشتر است. آيا شمار بني قريظه بدين عدد مي رسيد؟ مگر در آن روزگار در مدينه و پيرامون آن چند هزار تن زندگي مي کردند که تنها چهار هزار تن در آبادي هاي بني قريظه ساکن باشند؟ داستان کشتار يهوديان بني قريظه از آغاز بر اساس هم چشمي هاي اوس و خزرج بنياد شده است. اوس به پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفتند: «با هم پيمان هاي ما نيز مانند هم پيمان هاي خزرج رفتار کن و اسيران را به ما ببخش». پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نپذيرفت و داوري را به عهده سعد بن معاذ انداخت. در اين نقل گوينده داستان که احتمالا از طايفه خزرج است و يا داستان را به سود آنان بازگو مي کند، مي خواهد حشمت قوم خود را در ديده پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بيش از رقيبان خود (تيره اوس) بنماياند.
اختلافي که بين چگونگي کشته شدن اسيران ديده مي شود نيز در خور توجه است. ابن اسحاق مي گويد: همه را در کنار خندق سر بريدند» و واقدي مي گويد: «اسيران را بر خانه هاي اوس پخش کردند تا آنان با کشتن ايشان اطاعت خود را به پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشان دهند». اين ها نکاتي است که متتبع دقيق را از پذيرفتن آن چه شهرت يافته است باز مي دارد و يا به ترديد مي افکند. از اين ها گذشته ما سيرت پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در جنگ هاي پيش از بني قريظه و پس از آن ديده ايم. او هميشه عطوفت و بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم مي داشته است. بر فرض که پيمان شکني بني قريظه او را چنان آزرده باشد که اين خصلت انساني را اعمال نکند (و چنين فرضي تحقق يافتني نيست) از آغاز ورود به مدينه رفتارش با دو تيره اوس و خزرج پيوسته چنان بود که تمايل هر دو جانب را به يک اندازه رعايت مي کرد.
بنابراين بعيد به نظر مي رسد که در چنين موردي تبعيض قايل شود و يا دستوري دهد که به تبعيض بگرايد. داوري کردن رئيس تيره اوس در اين باره و دادن حکمي که مبدأ تشريع گردد، خود در خور توجه است.
آن چه به واقع نزديکتر مي نمايد اين است که هم چشمي اوس و خزرج که با آمدن پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به يثرب رفته رفته کم شد، با مرگ آن حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از نو زنده شد. نخستين نشانه اين اختلاف در سقيفه بني ساعده آشکار شد. سپس همين که معاويه بر امارت مسلمانان دست انداخت و قريش و مهاجران به آرزوي ديرين خود رسيدند، به امر او، کوشش تاريخ نويسان و شاعران مصرف تحقير انصار و مردم مدينه گرديد. يکي از راه هاي درهم کوبيدن انصار اين بود که کينه ديرينه اوس و خزرج از نو زنده شود. از آن پس در سراسر حکومت بني اميه داستان جنگ هاي دوره پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و احتمالا اخبار دوره خلافت تا سال چهلم هجري دستکاري شده و آنجا که به سود انصار بود، دگرگون گشته است. در پذيرش اسناد قرن اول و دوم تنها به نقل راويان نبايد بسنده کرد بلکه هر روايت را بايد با ديگر شاهدها و قرينه هاي خارجي مقابله نمود. در مورد يهوديان بني قريظه قرينه هاي خارجي وقوع چنان گشتار دسته جمعي را رد مي کند .
به نظر مي رسد داستان بني قريظه سالها پس از تاريخ واقعه و هنگامي که نسل حاضر در آن محاصره بر افتاد، به وسيله داستان گويي که از تيره خزرج بوده دست کاري شده و به تحرير در آمده باشد تا بدين وسيله نشان دهند که حرمت طايفه اوس نزد پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به اندازه طايفه خزرج نبود و براي همين است که پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم پيمان هاي خزرج را نکشت، اما هم پيمان هاي اوس را گردن زد و نيز خواسته است نشان دهد که رئيس قبيله اوس جانب هم پيمان هاي خود را رعايت نکرده است (ر.ک: تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، ص 72 تا 75، چاپ دوم، 1363، ستاد انقلاب فرهنگي، مرکز نشر دانشگاهي).
بر اين اساس، ايشان کشتار 700 نفر را باور ندارند و اين کشتار را ساختگي مي دانند. البته در اصل جنگ بني قريظه ترديد ندارند چون اصل جنگ و شکست يهوديان بني قريظه ترديد ناپذير است.
نقل قول:بر اين اساس، ايشان کشتار 700 نفر را باور ندارند و اين کشتار را ساختگي مي دانند
سید عزیز دلایل دکتر شهیدی به نظرت جوری بود که ادم با اطمینان بگه این اتفاق ساختگی بوده ؟؟ ایا شما قانع شدید ؟
به نظرت این دلایل رو به یک یهودی منطقی نشون بدم قبول میکنه ؟؟
پ.ن : یادی از دکتر جعفر شهیدی شد ، الان خانه این بزرگوار کتابخانه شده و سعادت داشتم برای کنکور تو خونه ایشون درس بخونم یه صلوات به ایشون هدیه کنید

آرش جان این تنها دلایل ایشان بود. قرار بر قانع شدن نیست. ابتدا باید شک کرد به این رخداد. بعد از اون ور هم بحث می کنیم.
اجازه می دید چند دلیل دیگر را بازگو کنم:
1-قتل عام همه مردان یک قبیله و اسیر گرفتن خانواده آنان از سوی پیامبر عملی بسیار بی رحمانه و متناسب با جرم آنان نبوده و با رحمت العالمین بودن پیامبر سازگار نیست؟یعنی ما تضادهای تاریخی شدید دیگری در سیره این بزرگوار می بینیم که اصلا با این حرکت جور در نمیاید. حالا باید کدام را انتخاب کنیم؟
2-
در صورتى كه اسلام به موضوع قتل حساس است، به طورى كه كشتن يك نفر را به منزله كشتن همه مردم مىداند و مىفرمايد: «كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً». چگونه به چنین حکمی از سعد بن معاذ بر اساس حکمی از تورات و روش کیفری آنان راضی شده است.
3-
آنچه مسلم است، انجام این تعداد از اعدام، توسط دو نفر و پی در پی در یک روز عملی نیست، معلوم نیست که چرا تنها امیرالمومنین علی (علیه السلام) و زبیر از میان مهاجران و انصار مأمور به قتل رساندن این ششصد تا نهصد یا هزار یهودی شده اند؟ چگونه از دیگر صحابه استفاده نشده است. این خبر از آنجا بسیار تردید آمیز تر می شود، که بعدها این دو هیچ گاه از این ماجرا سخنی به میان نیاورده به ویژه امام علی که در خطبه ها و نامه های خود از دوران پیامبر و سختی ها و دلاوری هایش سخن گفته و هیچ اشاره ای به این ماجرا و حضور خود نکرده است.!!!!!!!!!!
(به این مسئله دقت کرده اید؟؟؟؟)
4- یکی از مهمترین احتمالات این است که
داستان به این شکل خشونت بار توسط خود
یهودیان
ساخته شده باشد و در جهت مظلوم نمایی بوده باشد، به عنوان نمونه راوی این اخبار محمدبن کعب قرظی و عطیة قرظی در سلسله سند این روایت و شباهت های عناصر داستانی آن با چند حادثه مشابه در تاریخ قوم یهود که در آن چند صد یهودی به قتل رسیده اند، این احتمال را تقویت می کند که این روایت برساخته افرادی از این قبیله بوده و تأثیر این نقل به دلیل ایجاد مظلومیت برای آنان و نشان دادن چهره ای خشن و خون ریز از پیامبر اسلام باشد
. بویژه آنکه یهود در این نوع کارها در گذشته و حال ید طولایی داشته و دارد.
دو سه تا دلیل دیگر هم هست، که به علت اجتناب از طولانی گویی، بعدا می آورم. ولی به شدت حس میکنم که این هم به نوعی هلوکاستی است که باز یهودیان مبتکر آن هستند.
و امروز متاسفانه در فضای مجازی با این قضیه خیلی به اسلام حمله می شود. مخصوصا که اعمال داعش را می بینند و میگن این تازگی نداره خود اسلام در 1400 سال هم اینگونه عمل میکرد.


از دوستان عزیزم میخوام و استدعا دارم فریب این بازی یهودیان را نخورند. این دلایل را هم داشته باشید و هرجایی بحثی بود استفاده کنید. سه چهار دلیل دیگر هم هست که می آورم.
نقل قول:قتل عام همه مردان یک قبیله و اسیر گرفتن خانواده آنان از سوی پیامبر عملی بسیار بی رحمانه و متناسب با جرم آنان نبوده و با رحمت العالمین بودن پیامبر سازگار نیست؟یعنی ما تضادهای تاریخی شدید دیگری در سیره این بزرگوار می بینیم که اصلا با این حرکت جور در نمیاید. حالا باید کدام را انتخاب کنیم؟
چرا متناسب با جرم نبوده ؟ این جوری که من از داستان فهمیدم بوده
یه سوال از منطق دارم ایا میشه در منطق با رد حکم ، فرض رو باطل کرد ،
ببینید گفته شده امام ۶۰۰ نفر رو سر بریده پس خیلی بیرحمانه است شما به جای این که ثابت کنی این اتفاق اتفاق نیفتاده پس ایشون بی رحم نیست میگی ایشون بی رحم نیست پس این اتفاق نیفتاده .
این در ریاضیات کاملا رده با منطق منم جور نیست حالا نظر استاد رو خوشحال میشم بدونم
نقل قول:در صورتى كه اسلام به موضوع قتل حساس است، به طورى كه كشتن يك نفر را به منزله كشتن همه مردم مىداند و مىفرمايد: «كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً». چگونه به چنین حکمی از سعد بن معاذ بر اساس حکمی از تورات و روش کیفری آنان راضی شده است.
در داستان و با توجه به دلیلی که جناب عبدالرحمن اوردن به نظر میاد حقشون بوده .
پاسخ های سه و چهار هم به نظرم منطقی است تازه باعث ایجاد تردید شد ولی خیلی جزئی
پ.ن : اگرم امام علی این کارو کرده خو خوب کاری کرده .

جناب سید ابراهیم گرامی
ممنون بابت توجهتون
من در اون تاپیک بدون خوندن تاریخ طبری، با همون عقلم

، اصلا این مساله که یه نفر 700 نفر رو یه روز گردن بزنه باور نکردم/.
مشکل باور منم نیست.مشکل اون فیلم از امام خمینی بود که شده ادله برای گروهی که وقتی به سم هریس و داوکینز و تکامل و فرگشت میرسه داعیه ی تحقیق و تفکر و تعقل دارن، و اگه به سم هریس یه نگاه چپ بندازی ، از فروم هاشون اخراجت میکنن . کلا من هر تالاری رفتم اخراج شدم .
اما موقع برخورد با این مسائل، تنها حرف امام خمینی و تاریخ طبری رو میکنن دلایل مستند . جالبه براشون کشتن 700 نفر توسط یه شخص در یک روز عقلانیه . اما این که من میگم باید مستندات معتبر باشه ، من میشم خود مادربزرگ داعشی ها !!! بعدم منو میندازن بیرون .