شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
3- حد لواط
روزى اميرالمومنين عليه السلام در ميان گروهى از اصحاب خود نشسته و به گفتگو مشغول بود، در اين هنگام مردى نزد آن حضرت آمده گفت : يا اميرالمومنين ! لواط كرده ام مرا پاك گردان .
آن حضرت عليه السلام به او فرمود: اى مرد! چنين سخنى مگو شايد اختلال به تو دست داده باشد.
فردا صبح نيز نزد آن حضرت آمده و گفت : يا اميرالمومنين ! لواط كرده ام مرا پاك كن .
باز امام عليه السلام به وى فرمود: اى مرد! به خانه ات برگرد، شايد حواس پرتى عارضت شده و تا سه بار بعد از دفعه اول نزد آن حضرت آمده و سخن خود را تكرار كرد، تا دفعه چهارم كه طبق قانون اسلام حد بر او ثابت شده بود، على عليه السلام به وى فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره مثل تو سه كيفر بيان فرموده و تو هر كدام را بخواهى اختيار كن . مرد گفت : آنها چيست ؟
فرمود: 1- يك ضربه شمشير هر جا برسد.
2 بستن دست و پا و پرتاب از فراز كوه .
3 سوزاندن با آتش .
مرد گفت : يا اميرالمومنين ! كداميك از اينها سخت تر است ؟
فرمود: سوزاندن با آتش .
مرد گفت : يا اميرالمومنين ! من همين را اختيار مى كنم . آن حضرت به او فرمود: پس خودت را براى آتش آماده كن .
مرد برخاست و دو ركعت نماز به جاى آورد و در تشهد نماز به درگاه خدا عرضه داشت : خداوندا! من از گناه خود به سوى تو بازگشت نموده و از كيفر اخروى آن ترسيده به نزد جانشين پيامبرت و پسر عمش آمدم و از او تقاضاى پاك كردن نمودم و او مرا بين سه عقوبت مخير ساخت ، خدايا! من سخت ترينش را برگزيده از تو مى خواهم اين عقوبت را كفاره گناهانم قرار دهى و مرا به آتش دوزخ نسوزانى و آنگاه برخاسته با چشم گريان به طرف گودالى كه برايش حفر كرده بودند رهسپار گرديده و شعله هاى فروزان آتش را نظاره مى كرد. در اين هنگام اميرالمومنين عليه السلام به وى فرمود: اى مرد برخيز! كه فرشتگان آسمان و زمين را به گريه آوردى و خداوند توبه ات را قبول كرد، برخيز و پس از اين به چنين گناهى بازگشت مكن
مؤ لّف : در روايت هفتم از فصل هفتم خواهد آمده كه اگر مثبت حد، اقرار خود جانى باشد امام مى تواند آن را ببخشد، و اگر بينه باشد نمى تواند و البته اين هم اختصاص به امام معصوم عليه السلام دارد چنانچه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: غير از امام كسى نمى تواند حدودى را كه براى خداست عفو نمايد.
فصل پنجم : قضاوتهاى آن حضرت عليه السلام در مواردى كه واقع كاملا مشتبه بوده است .
1- زد و خورد در حال مستى
در زمان خلافت اميرالمومنين عليه السلام به آن حضرت گزارش رسيد كه چهار نفر در حال مستى يكديگر را با كارد مجروح نموده اند. امام عليه السلام دستور داد آنان را توقيف نموده تا پس از هشيارى به وضعشان رسيدگى كند، دو نفر از آنان در بازداشتگاه جان سپردند. اولياى مقتولين نزد اميرالمومنين عليه السلام آمده و خواستار قصاص از زندگان شدند، آن حضرت عليه السلام به آنان فرمود: شما از كجا مى دانيد كه اين دو نفر زنده ايشان را كشته اند و شايد خودشان يكديگر را مجروح نموده و مرده اند؟
گفتند: نمى دانيم ، پس شما خودتان با استفاده از دانش خدادادى تان بين آنان حكم كنيد.
امام عليه السلام فرمود: ديه آن دو مقتول به عهده هر چهار قبيله است و بعد از اخراج خونبهاى زخمهاى دو نفر زخمى ، باقيمانده به اولياى آن دو مقتول رد مى گردد
2- يك نفر در آب غرق شد
شش نفر در آب فرات سرگرم بازى بودند، يكى از آنان غرق شد، نزاع را نزد اميرالمومنين عليه السلام بردند، دو نفر از آنان گواهى دادند كه آن سه نفر ديگر او را غرق كرده اند، و آن سه نفر گواهى دادند كه آن دو نفر ديگر او را غرق كرده اند، اميرالمومنين عليه السلام ديه او را به پنج قسمت مساوى تقسيم نمود، دو قسمت به عهده آن سه نفرى كه دو نفر بر عليه ايشان گواهى داده اند، و سه قسمت به عهده آن دو نفرى كه سه نفر بر عليه ايشان گواهى داده اند .
شيخ مفيد در ارشاد پس از نقل اين خبر مى گويد: در اين قضيه هيچ قضاوتى تصور نمى شود كه از قضاوت آن حضرت به صواب نزديكتر باشد.
3- طعمه شير
شيرى را در گودالى دستگير كرده بودند، مردم براى تماشاى شير ازدحام نمودند، يك نفر در نزديكى گودال ايستاده بود، ناگهان قدمش لغزيد و دست به ديگرى زد و دومى به سومى و سومى به چهارمى و همه در گودال افتاده طعمه شير شدند. اين ماجرا در يمن اتفاق افتاد، اميرالمومنين عليه السلام نيز آنجا تشريف داشت ، خبر به آن حضرت رسيد، پس درباره آنان چنين قضاوت نمود، كه اولى طعمه شير بوده و به علاوه بايد يك سوم ديه به دومى بپردازد، و دومى نيز دو سوم ديه به سومى و سومى ديه كاملى به چهارمى بايد بپردازد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين قضاوت خبردار گرديده فرمود: اباالحسن به حكم خدا داورى نموده است .
مؤ لّف : علت اين تفصيل اين است كه نفر اول خودش افتاده ، به علاوه افراد ديگرى را با خود انداخته ، از اين جهت ديه اى طلب ندارد؛ زيرا مرگش مستند به خودش بوده است . و سبب مرگ نفر دوم ممكن است يكى از سه چيز باشد، كشيدن نفر اول و يا افتادن نفر سوم و يا چهارم بر روى او كه خودش عامل آن بوده است بنابراين ، احتمال استناد قتلش به نفر اول 33/0 است و امام عليه السلام هم 33/0 ديه اش را به عهده نفر اول قرار داده است ، و اما نفر سوم ممكن است علت مرگش كشيدن و افتادن نفر چهارم بر روى او باشد كه خودش عامل آن بوده و يا افتادن نفر اول و يا دوم بر روى او كه عاملش نفر دوم بوده است و امام عليه السلام نيز دو سوم ديه او را بر عهده نفر دوم گذاشته است . و اما نفر چهارم تمام علت مرگش مستند به نفر سوم بوده ، بنابراين ، تمام ديه اش بر عهده نفر سوم مى باشد چنانچه امام عليه السلام حكم نموده است
4- نشگون
و نيز در همان زمانى كه اميرالمومنين عليه السلام در يمن تشريف داشت به آن حضرت خبر رسيد كه دخترى از روى بازيچه دختر ديگرى را بر دوش گرفته و دختر سومى از پايينى نشگون گرفته و او بناگاه پريده و دخترى را كه بر دوش داشته انداخته و منجر به مرگ او شده است .
امام عليه السلام فرمود: يك سوم ديه مقتول به عهده آن دخترى است كه او را بر روى شانه برداشته و يك سوم ديگر به عهده دخترى كه از او نشگون گرفته ، و يك سوم هم بر عهده خودش كه بطور بازيچه و عبث سوار شده است . اين خبر به سمع مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده آن را تائيد نموده بر صحتش گواهى داد
5- وديعه
مردى دو دينار و ديگرى يك دينار نزد شخصى به وديعت نهادند، يك دينار آنها تلف شد. اميرالمومنين عليه السلام درباره آنان فرمود: يك دينار از دو دينار موجود به صاحب دو دينار اختصاص دارد و دينار ديگر نيز بالمناصفه بين آن دو تقسيم مى شود .
و نظير اين خبر است روايتى كه شيخ صدوق و شيخ طوسى به امام صادق عليه السلام نسبت داده اند كه دو نفر بر سر دو درهم با يكديگر نزاع مى كردند، يكى از آنان هر دو درهم را از خود مى دانست و ديگرى يكى از آنها را.
آن حضرت عليه السلام فرمود: كسى كه مدعى يك درهم است اعتراف دارد كه از درهم ديگر حقى ندارد، و درهم ديگر كه مورد نزاع است بين آنان بالمناصفه تقسيم مى شود .
و همچنين نظير آن را شيخ كلينى و صدوق و طوسى به امام محمد باقر عليه السلام نسبت داده اند كه از آن حضرت پرسيدند، مردى غلامى از ديگرى خريده و فروشنده دو غلام به خريدار تسليم نموده تا يكى از آنها را انتخاب كرده براى خود نگهدارد و ديگرى را به صاحبش رد نمايد و فروشنده قيمت غلام را نيز از مشترى تحويل گرفته است .
خريدار هر دو غلام را به طرف منزل مى برده ، اتفاقا يكى از آن دو در بين راه گريخته است . آن حضرت فرمود: مشترى غلام موجود را به صاحبش رد مى كند و نصف قيمتى را كه به فروشنده داده پس مى گيرد و براى يافتن غلام جستجو مى كند، اگر آن را يافت باز اختيار دارد هر كدام از آن دو را كه مى خواهد نگهدارد و آن نصف قيمت را كه از فروشنده گرفته باز به وى رد نمايد، و اگر غلام را پيدا نكرد از مال هر دو رفته ، نصفش از فروشنده و نصفش از خريدار
6- اقرار
شخصى اقرار كرد هزار درهم به يكى از دو نفر بدهكار است ولى طلبكار را مشخص نكرد و به همان حال از دنيا درگذشت ، اميرالمومنين عليه السلام فرمود: اگر يكى از آن دو بخصوص گواه آورد كه وى طلبكار است درهمها به او داده مى شود وگرنه درهمها بالمناصفه بين آنان تقسيم مى شوند
7- تقسيم به نسبت شهود
دو مرد هر كدام مدعى مالكيت اسبى بود، يكى از آنان دو شاهد داشت و ديگرى پنج شاهد. اميرالمومنين عليه السلام دو قسمت آن را براى نفر اول و پنج قسمت آن را براى نفر دوم قرار داد
فصل ششم : قضايايى كه ظاهر قضيه با واقع مختلف بوده است
1- زنى حيله گر
زنى شب هنگام ، خويشتن را شبيه كنيز مردى ساخت ، مرد به خيال اين كه كنيز اوست با وى همبستر شد، ماجرا نزد عمر طرح گرديد، عمر قضيه را بر حضرت اميرالمومنين عليه السلام عرضه داشت . آن حضرت فرمود: مرد را در پنهانى حد بزن و زن را آشكارا [sup](34)[/sup]. مؤ لّف : اين خبر حمل شده به اين كه آن حضرت مى دانسته كه مرد از واقع قضيه آگاه بوده و بطور دروغ پنهان كرده است .
2- مردم آزارى
مردى به ديگر گفت : در خواب با مادرت محتلم شده ام ، مرد بر آشفته او را نزد اميرالمومنين عليه السلام برده و گفت : اين مرد به من ناروا مى گويد.
آن حضرت فرمود: چه گفته است ؟
گفت : مى گويد: با مادرم محتلم شده است .
حضرت على عليه السلام به وى فرمود: تو اگر مى خواهى او را عادلانه جزا دهى وى را برايت در آفتاب نگه مى دارم سايه اش را تازيانه بزن ؛ زيرا خواب مانند سايه است . ولى او را تازيانه مى زنيم تا دگربار، مسلمانى را آزار ندهد