شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
"...
سخن گفتن درباره علی (علیه السلام) بینهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (علیه السلام) یک قهرمان یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست. هر کس درباره علی (علیه السلام) از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها در برابر یک فرد، یک فرد برجسته انسانی در تاریخ میبیند، بلکه خود را در برابر معجزهای و حتا در برابر یک مساله علمی، یک معمای علمی «این خلقت» احساس میکند. بنابراین درباره علی (علیه السلام) سخن گفتن برخلاف آنچه که در وهله اول به ذهن میآید، درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره معجزهای است که به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است
![[تصویر: 13_10_22_22253%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%...%D8%B1.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8179704626/13_10_22_22253%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1.jpg)
3- استدلال به قرآن
هنگامى كه هيثم از بعض غزوات به خانه خود بازگشت ، پس از شش ماه تمام زنش فرزندى به دنيا آورد. هيثم فرزند را از خود ندانسته وى را نزد عمر برد و قصه را برايش بيان داشت . عمر دستور داد زن را سنگسار كنند. اتفاقا پيش از آن كه او را سنگسار كنند، اميرالمومنين عليه السلام او را ديد و از قضيه باخبر گرديد، پس به عمر فرمود: بايد بگويى زن راست مى گويد؛ زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد:
و حمله و فصاله ثلاثون شهرا؛ [sup](47)[/sup] مدت حمل و از شير گرفتن فرزند، سى ماه است
و در آيه ديگر مى فرمايد:
والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين ؛ [sup](48)[/sup] مادران فرزندان خود را دو سال تمام شير مى دهند.
و وقتى كه بيست و چهار ماه دوران شير دادن از سى ماه كم شود شش ماه مى ماند كه كمترين دوران حاملگى است .
عمر گفت : اگر على نبود عمر به هلاكت مى رسيد و زن را آزاد نمود
4- آبستنى دختر
در زمان خلافت عثمان پيرمردى دخترى را به همسرى گرفت پس از مدتى دختر آبستن گرديد، پيرمرد حمل را انكار مى كرد، ماجرا را به نزد عثمان بردند ولى حكم مساءله بر عثمان مشتبه گرديد و از دختر پرسيد؛ آيا او هنوز دوشيزه است ، دختر به اين مطلب اقرار نمود. عثمان دستور داد وى را حد زنند.
اميرالمومنين عليه السلام اين را شنيد، پس به عثمان فرمود: شايد موقعى كه پيرمرد آميزش نموده رحم زن نطفه را جذب كرده و آبستن شده است ، بدون اينكه منجر به افتضاض شود مرد تصديق كرد و گفت : آرى ، من هميشه نطفه ام را در ابتداى رحم ريخته ام ، بدون اينكه افتضاض حاصل شود.
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: حمل از همين پيرمرد است و بايد در سزاى انكارى كه كرده عقوبتى تاديبانه شود. و عثمان نيز طبق داورى آن حضرت حكم كرد
دخترى را كه به زنا متهم بود نزد اميرالمومنين عليه السلام آوردند، آن حضرت به چند زن دستور داد دختر را معاينه كنند. آنان پس از رسيدگى گفتند: وى باكره است .
امام عليه السلام فرمود: من هرگز بر دختر باكره حد زنا جارى نمى كنم . و آن حضرت گواهى زنان را در مثل چنين مواردى كافى مى دانست
6- اجبار به زنا
مرد و زنى را كه زنا كرده بودند نزد اميرالمومنين عليه السلام آوردند زن سوگند ياد مى كرد كه مرد او را بر آن عمل مجبور ساخته است ، آن حضرت عليه السلام ادعايش را پذيرفت و حد را از او برداشت .
امام باقر عليه السلام ناقل حديث مى فرمايد: اگر از قضاوت اين زمان چنين قضيه اى را بپرسند مى گويند: ادعاى زن پذيرفته نيست .ََ
7- بر سه دسته تكليفى نيست
زن ديوانه آبستنى را كه زنا داده بود نزد عمر آوردند، عمر دستور داد او را سنگسار كنند، اميرالمومنين عليه السلام به عمر فرمود: آيا از رسول خدا صلى الله عليه و آله نشنيدى كه فرمود: بر سه دسته تكليفى نيست 1- ديوانه تا عاقل شود
8- معذوريت
چند نفر نزد عمر آمده گواهى دادند كه فلان زن با مردى اجنبى در بيابانى زنا كرده است ، آن زن شوهر داشت . عمر دستور داد او را سنگسار كنند.
زن به درگاه خدا عرضه داشت : خدايا! تو مى دانى كه من بى گناه هستم .
عمر از گفتارش خشمگين شده گفت : آيا شهود را تكذيب مى كنى ؟ اميرالمومنين عليه السلام كه ناظر قضيه بود فرمود: زن را برگردانيد شايد در ارتكاب اين عمل معذور بوده است . زن را برگرداندند و از حالش پرسش نمودند.
زن گفت : روزى من و مرد همسايه شتران خود را به چرا مى برديم و چون شتران من شير نداشتند مقدارى آب به همراه خود بردم ، در بين راه آبم تمام شد و زياد تشنه بودم ، از مرد همسايه آشاميدنى خواستم وى تقاضايم را نپذيرفت ، مگر اين كه با او زنا كنم ، من از اين كار ابا داشتم تا اين كه نزديك بود از تشنگى هلاك شوم ، پس با كراهت به زناى او تسليم شدم .
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: الله اكبر! (( فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا اثم عليه ؛ [sup](54)[/sup] كسى كه مضطر شود اگر بدون نافرمانى و ستم مرتكب گردد گناهى بر او نيست .
عمر چون اين را شنيد زن را آزاد نمود
مفهوم سخن
مردى و زنى را نزد عمر آوردند، مرد به زن گفته بود: زناكار! زن نيز به او گفته بود تو از من زناكارترى . عمر دستور داد هر دو را تازيانه زنند. اتفاقا اميرالمومنين عليه السلام در آنجا حضور داشت فرمود: شتاب مكنيد، زن مستحق دو حد است و بر مرد حدى نيست ، سزاى زن دو حد است ؛ زيرا اولا: به آن مرد تهمت زده و مستوجب حد افترا شده است . و ثانيا: به زناى خود اقرار كرده كه به مرد مى گويد: تو از من زناكارترى ؛ يعنى ، من هم زناكارم ولى كمتر، و از اين جهت مستحق حد زنا هم گرديده است . و آنگاه فرمود: از ناحيه دوم حد كاملى به او زده نمى شود [sup](56)[/sup].