۲۰/آبان/۹۳, ۴:۰۵
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]آیه که واضحه؛ می فرماید در عین ایمان آوردن، مشرکنددر تلاش برای پی بردن به معنای آیات قرآن کریم، واجب هست که به دنبال آیات دیگری بگردیم که ما رو در فهم بهتر ماجرا کمک کنن. یک قسمتش اینه که به آیات قبل و بعد نگاه کنیم.
در مورد حاضر:
سوره یوسف: وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ (106) أَفَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ (107)
و بيشترشان به خدا ايمان نمىآورند جز اينکه مشرکند. (106) آيا ايمنی یافتهاند از اينکه عذاب فراگیر خدا به آنان رسد، يا قيامت به ناگاه به آنان فرا رسد و آنان درنیابند (107)
آیهی 107 در ادامه میاد و دربارهی همون افراد توضیح میده.
پس صددرصد واضحه که خداوند اون افراد رو لایق عذاب میدونه و خسران کرده در روز قیامت.
پس نظر شما که گفتید شرک ِ مورد صحبت ِ آیه جای سخت گرفتن نداره و کسی باهاش جهنم نمیره، بر مبنای قرآن کریم رد میشه.
به دلیل وضوح کامل دلیل، و استناد به خود قرآن کریم، این نتیجهگیری قطعیت تمام داره.
(اگر براتون به این واضحی که میگم نیست، لطفاً ابتدا با دقت بسیار فراوان بررسی کنید، و سپس اگر براتون واضح نشد، لطفاً اشکال کنید و ابهامش رو توضیح بفرمایید)
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]اما اگر شما چنین مطلبی را استنباط نمی کنید به تفاسیر رجوع کنیدبسیار بسیار عالی هست که به تفاسیر رجوع بشه.
اما منطقاً مساوی با پذیرش ِ بیقید و شرط نیست(توضیح. توضیح بیشتر).
با وجود حصول صددرصد نتیجهی مورد بحث از آیه 107، تفاسیری که آوردید رو بررسی میکنیم:
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]رواياتى در معناى جمله ! (ما يؤمن اكثرهم بالله الّا و هم مشركون)در تفسير قمى به سند خود از فضيل از ابى جعفر (عليه السلام) روايت كرده كه در ذيل جمله (ما يؤمن اكثرهم باللّه الا و هم مشركون ) فرموده: مقصود از آن، شرك طاعت است، نه شرك در عبادت، يعنى معصيت هايى كه ارتكاب مى شوند در حقيقت شرك در اطاعت است و گنهكاران با گناه خود شيطان را اطاعت كرده اند.
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]و نيز در همين كتاب از مالك بن عطيه از ابى عبداللّه (عليه السلام) روايت كرده كه در ذيل آيه شريفه فرموده: مقصود از اين شرك اين است كه كسى بگويد: اگر فلانى نبود من هلاك شده بودم، و اگر فلانى نبود من به فلان منفعت و فلان خير مى رسيدم، و اگر فلانى نبود زن و بچه من از دستم رفته بودند، زيرا چنين كسى براى خدا در ملك او شريكى قايل شده كه آن شريك روزيش مى دهد، و يا بلا را از او دفع مى كند. آنگاه مى گويد عرض كردم: حال اگر كسى چنين بگويد: (اگر خدا فلانى را نرسانده بود من هلاك مى شدم ) چطور آيا اين هم شرك است ؟ فرمود: اين خوبست و اشكالى ندارد.
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]هیچکدام از سه روایت بالا هیچ منظوری در جهت نظر شما نداره!و نيز در همين كتاب از زراره روايت كرده كه گفت: از حضرت ابى جعفر (عليه السلام) پرسيدم چه مى فرمائى در آيه (و ما يؤمن اكثرهم باللّه الا و هم مشركون )؟ فرمود: يكى از مثالهاى اين شرك اين است كه كسى بگويد: نه بجان تو.مؤلف: مقصود آن حضرت اين است كه كسى بغير خدا قسم بخورد، چون غير خدا را به نحوى تعظيم كرده كه ذاتا لايق و مستحق آن نيست، و اخبار در اين باره زياد است.
شما گفته بودید:
(۱۷/آبان/۹۳ ۱۴:۴۲)محمدهادی نوشته است: [ -> ]نگران نباش هممون مشرکیم (جز تک و توک از مردم)، خیلی سخت نگیرو بنده پرسیده بودم:
و ما یومن اکثرهم الا و هم مشرکون
منتهی این شرکی نیست که خداوند ببرمون جهنم
(۱۸/آبان/۹۳ ۱۸:۵۶)درست پسند نوشته است: [ -> ]بر اساس چه دلیلی از اون آیه چنین نتیجهای گرفتید؟
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]مثلا استاد جوادی آملی می فرمایند:این تفسیر هم مانند روایات بالا، هیچ منظوری در جهت نظر شما نداره!
فرموده است : و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون ؛ يعنى بيشتر مؤ منان مشرك اند، پس بيشتر شان به نجاست باطنى آلوده اند، گرچه در ظاهر پاك به شمار آيند؛ زيرا جز خداى متعال ، ديگرى را ديدن و تكيه و اطمينان به غير او داشتن و استناد در گفتار و كردار به غير او، در باطن ، شرك است و با توحيد خالص مخالف ...روایاتی در مورد این آیه:
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]این روایت منظوری در جهت نظر شما داره.و در تفسير عياشى از محمد بن فضيل از حضرت رضا (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: مقصود شركى است كه به حد كفر نرسيده باشد.
پس دقیقتر بررسی میکنیم.
این روایت ظاهراً مؤید نظر شماست،
اما برای برداشت معنای احادیث، باید بسیار بسیار محتاطانه و پس از مطابقت با محکمات قرآن کریم عمل کرد.
پیرامون نحوهی بررسی احادیث:
در دو ارسال از این تاپیک توضیحات نسبتاً خوبی داده شده، که در دو نقلقول میآورم(ممکنه خودتون بدونید، اما برای هرکسی که ببینه و بخواد بدونه میارم):
(۱۷/آذر/۹۲ ۱:۱۷)درست پسند نوشته است: [ -> ]سلام
جایگاه احادیث در دین اسلام چیست؟
سوره نحل، آیه 89: وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَـؤُلاء وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ
روزى كه در هر امتى گواهى از خودشان بر آنها برانگيزيم و تو را هم بر اين امت گواه آوريم، و اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتى است.
سوره اعراف، آیه 52: وَ لَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
و به راستى ما براى آنان كتابى آورديم كه آن را بر اساس علم تفصيل داديم تا براى قومى كه ايمان میآورند هدايت و رحمتى باشد.
یعنی ابتدا محکمات قرآن هستن که حقیقت دین رو مشخص میکنن، و سپس در تفسیر آیات قرآن، احادیثی که با قرآن و عقل اثباتگرا مخالفت ندارن و سندیت محکمی دارن مورد استفاده قرار میگیرن.
به عبارت دیگه، ابتدا این احادیث هستن که با محکمات قرآن تفسیر میشن! اگه معنایی مخالف محکمات قرآن از اونها برداشت بشه، پس یا برداشت غلطه، یا حدیث مردوده. محکمترین سندیت هم نمیتونه این قضیه رو متفاوت کنه.
امام رضا (علیه السلام)میفرمایند: لا تَطلُبُوا الهُدی فی غَیرِالقُرآنِ فَتَضِلّوا
هدایت را جز از قرآن مجویید که گمراه خواهید شد.
امالی صدوق /438
نقل قول:در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) منقول است: زني آمد به خدمت حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و گفت يا رسول الله چيست حق شوهر بر زن، فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نا فرماني او نکند واز خانهٌ او بي رخصت تصديق نکند و روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و هروقت ارادهٌ نزديکي او کند مضايقه نکند، اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه ٌ او بي رخصت او بدر نرود و اگر بی رخصت بدر رود، ملائکه ٌآسمان و زمين و ملائکهٌ غضب و ملائکهٌ رحمت همه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد." (حلية المتقين، ص 114 و 115 محمد باقر مجلسي)در این صفحه از حلیة المتقین ادامهی این حدیث رو اینگونه نوشته(نقطهها و علائم نگارشیِ دیگه از منه! لازم بود!):
نقل قول:گفت يا رسول اللّه، حق كى بر مرد از همه كس عظيمتر است؟ فرمود كه حق پدر. گفت حق كى بر زن از همه عظيمتر است؟ فرمود كه حق شوهر. پرسيد كه من بر شوهر آنقدر حق ندارم كه او بر من دارد؟ فرمود كه از صد تا يكى. كه آنزن گفت كه قسم ميخورم بآن خدائيكه ترا بحقيقت فرستاده است كه هرگز شوهر نكنم .!!
و در ادامهی این صفحه از حلیة المتقین، احادیث دیگهای رو نیز مییابیم که اخیراً در تالار مطرح شده ولی همچنان بسیاریشون تفسیر نشده باقی موندن(با وجود درخواست مکرر در تاپیک مربوطه).
تنها پس از تفسیر حدیث طبق قرآن میتونیم به صحت یا عدم صحتش پی ببریم.
منظور از حدیث صحیح چیه، وقتی که هنوز نتونسته باشیم طبق قرآن تفسیرش کنیم؟
پشت پالان شتر(یعنی هنگام عزیمت، چه در سفر برونشهری، چه در سفر درونشهری) یه مکان خلوت نیست و نمیشه برای خلوت زن و شوهر مورد استفاده قرار بگیره.
در این صورت «برآوردن نیاز پشت شتر» چطور با حیا و غیرت قابل جمع هست؟
توصیه به چنین امری چطور میتونه به حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه(علیهمالسلام) نسبت داده بشه؟
مگر اینکه اون کلمات بطور متفاوتی تفسیر بشه.
(۲۰/آذر/۹۲ ۲۰:۳۵)درست پسند نوشته است: [ -> ]بحث اینه که از اون احادیث برداشتی مغایر با اصول صورت میگیره.
از دوستان خواسته شد برداشتی موافق با اصول بدن.
آیا میشه بجای ارائهی برداشت موافق با اصول، همینطوری دفاع کرد؟
آیا میخوایم از برداشت مغایر با اصول دفاع کنیم؟
مثلاً من فکر کردم و قسمت «پشت پالان شتر» رو فهمیدم!
در حدیث بیان نشده بر پشت پالان شتر اتفاقی بیفته، بیان شده «هر چند بر پشت پالان شتر باشد».
توجه بفرمایید. خواستهی مرد نمیتونه در جایی جز محل اقامت اتفاق بیفته. حالا این محل اقامت میتونه خونه یا مکانی برای موندن حین سفر باشه.
اگه زن بر پشت پالان شتر باشه، و در کنار محل اقامت باشه، پس یا داره میره، یا برگشته.
اگه برگشته که خودش میخواد از اون بالا بیاد پایین و شرایط قراره خود به خود ساده بشه.
پس منظور حدیث موقعی هست که داره میره. یعنی زن لباسش رو کامل پوشیده و آماده شده و البته قبلش زحمت کشیده و خودش رو مهیای رفتن کرده، و حتی بر پشت شتر هم سوار شده و کاملاً آماده هست که بره، و با درخواست شوهر مواجه بشه، و براش خیلی سختی داره از اون وضعیت کاملاً آماده به وضعیت کاملاً ناآماده دربیاد و مجدداً زحمت مهیا کردن و حاضر شدن رو بکشه.
پس حالا میام و از این برداشت دفاع میکنم.
نه اینکه فکر کنم منظورش چیزی مغایر با قرآن و منطق هست(یعنی در اصل فکر نکرده باشم در مورد اینکه منظور حقیقتاً چی بوده) و بیام دفاع کنم!
جایگاه احادیث در تفسیر و تکمیل دین هست، اما خداوند هیچ تضمینی بابت تحریف نشدن احادیث نداده.
امام صادق(علیه السلام) فرمودهاند: آنچه از ما نقل شود و با قرآن مطابقت كند بپذيريد، ولى اگر مخالف قرآن باشد آن را به ديوار بزنيد و بدانيد پيرايهاى است كه بر ما بستهاند و از ما نيست.
پس وقتی سخنی رو به عنوان حدیث یافتیم، زمانی صحیح فرضش میکنیم که تونسته باشیم معنایی منطبق بر قرآن ازش دریابیم.
بعد از اون، نه قبلش!
پس پیش از اینکه دریابیم که با قرآن منطبق هست یا خیر، باید بگیم «نمیدانم منظورش چی بوده و آیا واقعاً حدیث بوده یا خیر».
مثلاً من هنوز در همون حدیث که قسمت «پشت پالان شتر» رو فهمیدم، نمیتونم به برداشت مناسبی از قسمت آخرش برسم:
نقل قول:گفت يا رسول اللّه، حق كى بر مرد از همه كس عظيمتر است؟ فرمود كه حق پدر. گفت حق كى بر زن از همه عظيمتر است؟ فرمود كه حق شوهر. پرسيد كه من بر شوهر آنقدر حق ندارم كه او بر من دارد؟ فرمود كه از صد تا يكى. كه آنزن گفت كه قسم ميخورم بآن خدائيكه ترا بحقيقت فرستاده است كه هرگز شوهر نكنم .و همچنین بعضی احادیث دیگر اون صفحه.
احادیث خوب خیلی زیاد داریم، ولی از اون طرف، هیچ مجبور به پذیرش برداشتهایی که میبینیم با قرآن مغایرت دارن نیستیم! نه اینکه ضد حدیثشون بیانیه صادر کنیم و الیالابد ردش کنیم! فقط فعلاً که نمیتونیم معنایی مطابق آیات قرآن ازش دریابیم، نباید به عنوان نظر اسلام عنوانش کنیم.
اصلاً فرض کنیم حدیثی غیرجعلی در دست داریم ولی نمیتونیم معنایی منطبق بر قرآن ازش دریابیم!
در این صورت بکار بستن معنایی که ما از اون برداشت میکنیم چه تفاوتی با بکار بستن سخن اشتباه خواهد کرد؟
پس حدیثی که آورده بودین رو از جهت تطبیق با اونچه که در ابتدای ارسال از آیهی 107 فهمیدیم بررسی میکنیم.
میفهمیم که منظور حدیث نمیتونه این باشه که کار اونها در حد عذاب نیست.
پس تنها منظوری که میشه متصور شد اینه که اون افراد با وجود شرک در اعمال، در گفتار و عبادات ِ ظاهری همچنان در حال تصدیق خدا هستن.
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]ثانیا روایات متعدد در مورد وجود شرک خفی در مورد مومنین داریم مثل همان مورچه در شب تاریک و سنگ سیاه و ...اما بحث ما وجود شرک خفی نبود.
نظر شما که مورد سؤال ما بود و موضوع بحث شد اینجا بود که: چطور این شرک جای نگرانی و سخت گرفتن نداره و به جهنم رفتن نمیانجامه؟
(۱۸/آبان/۹۳ ۲۰:۳۷)محمدهادی نوشته است: [ -> ]ثالثا شرک خفی انسان را جهنمی نمی کنه نمونه اش را در روایات بالا ملاحظه بفرمایید.روایات بالا رو که همون بالا ذکر کرده بودید!
(فکر کنم میشدهاند بخش «اولاً»، چون هیچکجا «اولاً» رو ننوشته بودید!)