خب دیگه منم همینو میگم .
ایشون حرفشون سر روانه و میگن چیزی به اسم روح وجود نداره.
این مثالهایی هم که میزنن برای اثبات همون روانه که گفتن.

(۲۲/دی/۹۳ ۱۹:۵۲)ریچارد داوکینز نوشته است: [ -> ]روان
روان در مغز انسانهاست . ظاهرا آسیب روانی با پیامهای عصبی و شیمیایی مغز ارتباط داره .
مثلا کسی که موجیه در واقع آسیب مغزی داره
نه آسیبروحی 
ببخشید اقای دکتر
بعد این روان در تمام مغز هست یا مثلا مثل قوه بینایی در محدوده خاصی مستقر هست؟
یکی از اقواممون تومور داشت،مغزش جراحی شد،میخواستم ببینم الان در روان ایشون مشکلی پیش نمیاد،به اندازه برش چاقو؟

در محدوده های خاصی هست. به عنوان مثال اگر مرکزی که توش اخلاق هست آسیب ببینه، اون وقت اخلاق فرد عوض میشه.
اون وقت خیلی راحت میشه تمام زندانی ها رو با یه عمل کوچیک به بهترین شهروندان تبدیل کرد.
(۲۳/دی/۹۳ ۱۴:۵۰)یاســین نوشته است: [ -> ]ببخشید اقای دکتر
بعد این روان در تمام مغز هست یا مثلا مثل قوه بینایی در محدوده خاصی مستقر هست؟
یکی از اقواممون تومور داشت،مغزش جراحی شد،میخواستم ببینم الان در روان ایشون مشکلی پیش نمیاد،به اندازه برش چاقو؟
خوب شما می گوئید که روان چی هست ؟ روح هست ؟
من چیزی نمیدونم،اما اگه قراره حرف کسی رو هم قبول کنم باید ادله اش با عقلم جور دربیاد.
(۲۳/دی/۹۳ ۱۵:۵۷)یاســین نوشته است: [ -> ]1-بعد این روان در تمام مغز هست یا مثلا مثل قوه بینایی در محدوده خاصی مستقر هست؟
2-اون وقت خیلی راحت میشه تمام زندانی ها رو با یه عمل کوچیک به بهترین شهروندان تبدیل کرد.
سلام خانم یاسین
1-من کاری با اعتقاد بعضی دوستان که میگن روح وجود نداره ندارم ولی این موضوعی که گفتن واقعیه یعنی هر بخشی از مغز مخصوص یک عمل خاصی است.
بر فرض پردازش اطلاعات بینایی در لوب پس سری است که در پشت سر قرار گرفته.
یا پردازش اطلاعات شنوایی در لوب گیجگاهی هست که اونم جاش تقریبا همون شقیقه یکم پایین تر میشه.
یا مثلا تالاموس در مغز مخصوص پردازش اطلاعات حسی است .
دستگاه لیمبیک هم مرکز احساسات در مغز هست مثل احساس رضایت .عصبانیت شادی و غم......یا به نوعی همون روان که ایشون میگن.
2- در این مورد دوم هم فکر کنم یه جا میخوندم که آمریکا یه پروژه داشته که میخواسته همچین کاری بکنه یعنی بتونه کنترل احساسات و...... در دست بگیره.
میگم فکر کنم .مطمئن نیستم.خیلی کار پیچیده ایه.
سلام
در زیر عالم هیچ کسی وجود نداره که بتونه ثابت کنه دو قطه اب کاملا شبیه هم هستند،دیگه چه برسه به اینکه شرایط اولیه ازمایششون هم متفاوت باشه.
اگه قراره بگیم دوقطه اب کاملا شبیه همند،نه اینکه خودمون از نظر وجودی جای اون دو باشیم.
اگه قرار بود یکی باشن،همون یدونه بودن و دوتا نبودن.
در ضمن اگه فقط کریستالها به سرما ربط داشتن،این همه برف،پس چه جوری میگن هیچ دونه برفی مثل هم نیست.در کل دنیا و از اغاز بارش برف میدونید چقدر کریستال تشکیل شده؟اصلا در ذهن نمیگنجه،یعنی این همه شرایط برای سرما داریم،هر چقدر هم درجه سرما کوانتیده باشه بازم این همه شرایط حاصل نمیشه مگه اینکه شرط های دیگه ای هم برقرار باشه.
(۲۳/دی/۹۳ ۱۶:۱۱)یاســین نوشته است: [ -> ]من چیزی نمیدونم،اما اگه قراره حرف کسی رو هم قبول کنم باید ادله اش با عقلم جور دربیاد.
نشد دیگه !!!
من میگم روح وجود نداره
روان از درون مغز سرچشمه میگیره .
تعریف روان هم میشه
مجموعه رفتاری که تحت کنترل مغز هست .
یعنی مغز با ارسال پیام های شیمیایی مجموعه رفتاری رو در انسان کنترل میکنه .
جای روان هم در مغز شما فرض کن بین قل قلی و تپلی پائئین تر از هیپو تالاموس و بقل زئوس هست

بی مزه بود نه
نقل قول:در ضمن اگه فقط کریستالها به سرما ربط داشتن،این همه برف،پس چه جوری میگن هیچ دونه برفی مثل هم نیست
خیلی سادس . چون دونه های برف میشکنند و دوباره به هم وصل میشوند ! و اشکال بسیار پیچیده ای پدید میاد .
(۲۳/دی/۹۳ ۱۷:۱۳)ریچارد داوکینز نوشته است: [ -> ]خیلی سادس . چون دونه های برف میشکنند و دوباره به هم وصل میشوند ! و اشکال بسیار پیچیده ای پدید میاد .
این نظر شماس یا نظر دانشمندا؟
میشه عکس یه دونه برف یهو کریستال شده و شکسته بعدش کریستال شده بزارید ما وجه تمایرش رو ببینیم؟
ممنون