۱۳/بهمن/۹۳, ۲۰:۳۳
با سلام خدمت دوستان ...........به نظر شما آیاعرب عاقل شده؟؟آیا جاهل نیست؟........البته همشون نه ؛اکثریتشون رو میگم... نظر شما چیه؟؟ ...
:
پاره ای از خرافات اعراب جاهلیت
عربهای جاهلیت عقاید خرافی بسیاری نیز داشتند که شمه ای از آنها را «ابشهی» در کتاب «المستطرف» و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه(4)نقل کرده اند که از نظر اطلاع ازانحطاط فکری آنان و خدمت بزرگی که آئین مقدس اسلام وپیامبر گرامی آن به آنها کرد تذکر برخی از آنها در اینجا بد
[159]نیست که از آنجمله می نویسند:
بسیاری از آنها هنگامی که می خواستند به سفری بروندشاخه گل «رتم» (5)را گره می زدند و چون باز می گشتند به سراغ آن گره می رفتند و چنانچه آن گره باز شده بود معتقد بودند که زن آنها در غیاب به آنها خیانت ناموسی کرده و اگر گره باز نشده بود مطمئن می شدند که زنشان در غیاب خیانتی به ایشان نکرده! ...
و یا اینکه هرگاه دچار خشکسالی می شدند درختهائی مانند «سلع» و «عشر» را که چوب آنها آتش زیادی داشت می کندند وقسمتی از آنرا بر دم گاو می بستند و آنرا آتش زده و آن گاو زبان بسته را به بالای کوه می بردند و معتقد بودند که با اینکار توجه خدای را برای نزول باران جلب می کنند... ! (6)
و مانند اینکه اگر شخص بزرگ و کریمی از آنها از دنیامی رفت شتر او را می آوردند و سر آن حیوان را به عقب برگردانده و محکم می بستند و او را در گودالی بدون آب و علف می انداختند تا به همان حال جان دهد. و گاه می شد که پس ازمرگ آن حیوان جثه اش را می سوزاندند و یا آنکه پوستش را کنده و از گیاهی موسوم به «تمام» آنرا پر می کردند و معتقد بودند که اینکار سبب می شود تا آن مرد پس از اینکه محشور می شود سواره باشد و مرکب داشته باشد...
و یا اینکه اگر کسی از آنها به شهر یا قریه ای «وبا» خیزمی رفت از ترس آنکه دچار وبا و یا اجنه نشود پیش از ورود بر دم دروازه آن شهر ایستاده و صدائی همانند صدای خران می کرد واستخوان خرگوش به گردن خود آویزان می کرد و عقیده داشتندکه با اینکار از شر وبا و جنیان در امان خواهد ماند... و یا اینکه فرزندان خود را برای آنکه دچار جنون و یا ارواح خبیثه نشوندسرتا پا نجس کرده و یا کهنه آلوده به خون حیض و یا استخوان مردگان را بر او می آویختند... (7)
و مانند اینکه اگر مردی از آنها عاشق می شد و عشق اوبرطرف نمی شد یکی از آنها آن مرد را بر دوش خود سوارمی کرد، و آن دیگری می آمد و مفتولی آهنین را داغ می کرد ودر میان دو ران او می نهاد، و بدین ترتیب درد عشق را از سر اودور می کردند... !
و یا اینکه به منظور شجاع شدن گوشت درندگان رامی خوردند... !
... و برای مسافری که نمی خواستند بازگردد هنگام رفتن اوپشت سرش آتش می افروختند و برخی نیز پشت سرش کوزه می شکستند... (8)... و برای اینکه جن زده نشوند استخوان خرگوش بگردن خودمی آویختند... !
... و دختر یا زن بی شوهری که خواستگار به سراغش نمی آمد موی یک طرف سرش را پریشان می کرد و به آن چشمی که در طرف دیگر سرش بود سورمه می کشید، و با یک پای خودراه می رفت-و همه اینکار را در شب انجام می داد-و آنگاه می گفت:
«یا لکاح، ابغی النکاح قبل الصباح» !
و معتقد بودند که اینکار موجب می شود تا بزودی خواستگاری به سراغ او بیاید و شوهر کند... (9)و خرافات بسیارزیاد دیگری که ذکر تمامی آنها نیاز به تالیف کتاب جداگانه ای دارد، و با اطلاع اجمالی آنها خواننده محترم بهترمی تواند به معنای سخنان رهبران بزرگوار اسلام واقف گردد و ازعمق جهالت و نادانی اعراب زمان جاهلیت اطلاع حاصل نماید، چنانچه امیر المؤمنین علیه السلام فرماید:
«بعثه و الناس ضلال فی حیرة، و حاطبون فی فتنة، قد استهوتهم الاهواء، و استزلتهم الکبریاء، و استخفتهم الجاهلیة الجهلاء، حیاری فی زلزال من الامر، و بلاء من الجهل»(10)
و در جای دیگر فرماید: «... و انتم معشر العرب علی شر دین، و فی شر دار، تنیخون بین حجارة خشن، و حیات صم، تشربون الکدر، و تاکلون الجشب، و تسفکون دماءکم، و تقطعون ارحامکم، الاصنام فیکم منصوبة، و الآثام فیکم معصوبة»(11)
[163]و از همه اینها بدتر آن عادت زشت و نکوهیده و جنایت بی سابقه یعنی دختر زنده بگور کردن بود که در قرآن کریم نیز ازآن یاد شده...........
:پاره ای از خرافات اعراب جاهلیت
عربهای جاهلیت عقاید خرافی بسیاری نیز داشتند که شمه ای از آنها را «ابشهی» در کتاب «المستطرف» و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه(4)نقل کرده اند که از نظر اطلاع ازانحطاط فکری آنان و خدمت بزرگی که آئین مقدس اسلام وپیامبر گرامی آن به آنها کرد تذکر برخی از آنها در اینجا بد
[159]نیست که از آنجمله می نویسند:
بسیاری از آنها هنگامی که می خواستند به سفری بروندشاخه گل «رتم» (5)را گره می زدند و چون باز می گشتند به سراغ آن گره می رفتند و چنانچه آن گره باز شده بود معتقد بودند که زن آنها در غیاب به آنها خیانت ناموسی کرده و اگر گره باز نشده بود مطمئن می شدند که زنشان در غیاب خیانتی به ایشان نکرده! ...
و یا اینکه هرگاه دچار خشکسالی می شدند درختهائی مانند «سلع» و «عشر» را که چوب آنها آتش زیادی داشت می کندند وقسمتی از آنرا بر دم گاو می بستند و آنرا آتش زده و آن گاو زبان بسته را به بالای کوه می بردند و معتقد بودند که با اینکار توجه خدای را برای نزول باران جلب می کنند... ! (6)
و مانند اینکه اگر شخص بزرگ و کریمی از آنها از دنیامی رفت شتر او را می آوردند و سر آن حیوان را به عقب برگردانده و محکم می بستند و او را در گودالی بدون آب و علف می انداختند تا به همان حال جان دهد. و گاه می شد که پس ازمرگ آن حیوان جثه اش را می سوزاندند و یا آنکه پوستش را کنده و از گیاهی موسوم به «تمام» آنرا پر می کردند و معتقد بودند که اینکار سبب می شود تا آن مرد پس از اینکه محشور می شود سواره باشد و مرکب داشته باشد...
و یا اینکه اگر کسی از آنها به شهر یا قریه ای «وبا» خیزمی رفت از ترس آنکه دچار وبا و یا اجنه نشود پیش از ورود بر دم دروازه آن شهر ایستاده و صدائی همانند صدای خران می کرد واستخوان خرگوش به گردن خود آویزان می کرد و عقیده داشتندکه با اینکار از شر وبا و جنیان در امان خواهد ماند... و یا اینکه فرزندان خود را برای آنکه دچار جنون و یا ارواح خبیثه نشوندسرتا پا نجس کرده و یا کهنه آلوده به خون حیض و یا استخوان مردگان را بر او می آویختند... (7)
و مانند اینکه اگر مردی از آنها عاشق می شد و عشق اوبرطرف نمی شد یکی از آنها آن مرد را بر دوش خود سوارمی کرد، و آن دیگری می آمد و مفتولی آهنین را داغ می کرد ودر میان دو ران او می نهاد، و بدین ترتیب درد عشق را از سر اودور می کردند... !
و یا اینکه به منظور شجاع شدن گوشت درندگان رامی خوردند... !
... و برای مسافری که نمی خواستند بازگردد هنگام رفتن اوپشت سرش آتش می افروختند و برخی نیز پشت سرش کوزه می شکستند... (8)... و برای اینکه جن زده نشوند استخوان خرگوش بگردن خودمی آویختند... !
... و دختر یا زن بی شوهری که خواستگار به سراغش نمی آمد موی یک طرف سرش را پریشان می کرد و به آن چشمی که در طرف دیگر سرش بود سورمه می کشید، و با یک پای خودراه می رفت-و همه اینکار را در شب انجام می داد-و آنگاه می گفت:
«یا لکاح، ابغی النکاح قبل الصباح» !
و معتقد بودند که اینکار موجب می شود تا بزودی خواستگاری به سراغ او بیاید و شوهر کند... (9)و خرافات بسیارزیاد دیگری که ذکر تمامی آنها نیاز به تالیف کتاب جداگانه ای دارد، و با اطلاع اجمالی آنها خواننده محترم بهترمی تواند به معنای سخنان رهبران بزرگوار اسلام واقف گردد و ازعمق جهالت و نادانی اعراب زمان جاهلیت اطلاع حاصل نماید، چنانچه امیر المؤمنین علیه السلام فرماید:
«بعثه و الناس ضلال فی حیرة، و حاطبون فی فتنة، قد استهوتهم الاهواء، و استزلتهم الکبریاء، و استخفتهم الجاهلیة الجهلاء، حیاری فی زلزال من الامر، و بلاء من الجهل»(10)
و در جای دیگر فرماید: «... و انتم معشر العرب علی شر دین، و فی شر دار، تنیخون بین حجارة خشن، و حیات صم، تشربون الکدر، و تاکلون الجشب، و تسفکون دماءکم، و تقطعون ارحامکم، الاصنام فیکم منصوبة، و الآثام فیکم معصوبة»(11)
[163]و از همه اینها بدتر آن عادت زشت و نکوهیده و جنایت بی سابقه یعنی دختر زنده بگور کردن بود که در قرآن کریم نیز ازآن یاد شده...........