(۲۵/بهمن/۹۳ ۱۶:۴۶)السا نوشته است: [ -> ]یاسین جان منظورم اینه ک
توی زندگی، هرچقدر ک زن سهم داره، همونقدر هم مرد سهم داره
اینطور نیست ک مرد عاقلتر از زن باشه
اصلا اینطور نیست
چرا خب! زن احساساتی تره و مرد منطقی تر و همین ایجاب می کنه ک حرف آخر رو مرد بزنه
اما اینکه مرد از روی دل بخواهش یا بد اومدنش ی دستوری بده و زن لزوما گردن بذاره این نیست
توی زندگی، هر دو طرف نظر دارن و سهیمن
هر دو ب یک اندازه
و وقتی از طرفشون میخوان ک کاری رو انجام بده یا نده، باید باید باید براش دلیل داشته باشه
پ.ن: البته 90% مواقع دلیل بده کافیه، 10% رو میذاریم برای زورگویی آقایون ک دلشون نشکنه 
پ.ن: یکی از دلیل ها اینه : چون دوست دارم << دل است دیگر ...گاهی دلش میخواهد 
پ.ن: اینقده عدد و رقم و درصد میدم، منظورم محاسبات جبری نیست، ابزاری محسوب میشن ک بتونم نظرم رو راحت تر بگم 

اخه اصلا موضوع عقل نیست
من کاملا حرفتون رو میفهمم چون قبلا منم سوالات شما رو داشتم اما الان مشکله منه که نمیتونم با کلمه حق مطلب رو ادا کنم و منظورمو برسونم.
اصلا مرد حتی ده درصد هم حق نداره از روی هوا و نفسش حرف بزنه،اما این به اقایون ربط داره اون دنیا هم باید جواب خدا رو بدن.
ما داستان انبیا رو ائمه رو با گذشت زمان خوندیم با این حساب که میدونیم ادم بدا عذاب شدن،پیامبرا معصوم بودن و ...
ادمای اون زمان اینطور که ما به عصمت اعتقاد داریم اعتقاد نداشتن دقیقا حسی که الان من به ولایت بابام دارم اونام به رسل و ائمه داشتن.بعد یهو یار امام میاد ،امام میگه بپر تو تنور.میپره.
خداییش من بودم میگفتم،امام عزیزم حرفتون رو اطاعت میکنما اما چرا باید بپرم اون تو،میخواین برم با دشمنا بجنگم و نون بخرم....
خیلی از وقتا ائمه وقت نداشتن واسه کارشون به کسی توضیح بدن.
مورد داشتیم امام زمان اومده

گفته فلان کارو کن،با عقل طرف جور در نیومده،امام هم دلیلشو نگفته بعد طرف گفته با معیارای من نمیخونه پس این امام نیست.
میخوام بگم خودمونو به دلیل شنیدن عادت ندیم،بعد مردا دیگه به این افتضاحی هم نیستن

بیچاره ها.یه مرد زنش رو از خودش بیشتر دوست داره چون امانت الهیه،فکر کنید عشق شما میگه السا خونه فلان دوستت نرو،بعد چندروز روش فکر کرده،چون شما رو دوست داشته کلی انرژی صرف کرده که تصمیم عاقلانه ای بگیره.حالا گیریم تصمیمش اون قدرا هم درست نبوده ،اما واقعا از روی هوا و هوس و قلدری نگفته،قدرت تفکرش اونقدر بوده،اگه شما به حرفش گوش کنید هم به شما اضافه میکنن و هم اون اقا علاقه اش ب شما بیشتر میشه(مردا خیلی دوست دارن ببینن زنها در تمامی دو راهی ها اون رو انتخاب میکنن نسبت ب بقیه)،هم علم اقا بیشتر میشه نسبت به موضوع.
اگرم خانم گوش نده و بره دیگه گفتن نداره
اون مردی هم که زن باهوش داره،دیگه باید زرنگ باشه که از عقل و هوش ایشون متنعم بشه و مشورت بگیره.
حالا تا نرید داخل زندگی شید بازم این حرفا رو باور نمیکنید.
خب دیگه قول میدم این اخرین پست باشه،به کارگاهتون برسید دوستان
برای منم خیلی دعا کنید
مه پاره جان فکر کنم یکی از موارد رو هم باید بذاری اینکه : خودمونو به دلیل شنیدن عادت ندیم
فکر کنم سخت ترین کار اینه!

نقل قول: عشق شما میگه السا خونه فلان دوستت نرو،بعد چندروز روش فکر کرده،چون شما رو دوست داشته کلی انرژی صرف کرده که تصمیم عاقلانه ای بگیره.حالا گیریم تصمیمش اون قدرا هم درست نبوده ،اما واقعا از روی هوا و هوس و قلدری نگفته،قدرت تفکرش اونقدر بوده،
منم میگم : چشــــم، اما چرا عشقم؟؟
حداقل یکی از اونچیزهایی ک تو این مدت روشون فکر کرده رو بگه بدونم قضیه چیه، بعد ...
چرا باید کاری رو کنم ک نمیدونم چرا
فقط بخاطر عشقم ؟؟
بعله، عاشق بودن خودش دلیل خیلی چیزهاست، اما نمیشه همیشه ب دلیل عاشق بودن، کاری رو انجام داد
و اینکه حالا دلیل نداد، از هر 10 تا حرفی ک میزنه و باید و نبایدی ک میگه، اینطوری نباشه ک 10 تاش بدون دلیل باشه و این رو بذاریم معادل با ولایت پذیری
باور کنید ب مردها بد نگاه نمی کنم
اتفاقا نظر من اینه ک زنها، ذاتا تمایل ب مرد سالاری دارن و دوست دارن تصمیم آخر رو اون بگیره
اما این مردسالاری هم حد و حدود داره
وقتی از ولایت پذیری میگن، گاها حس می کنم دارن از امپراطوریشون حرف میزنن تا از زندگیشون :|
غرور و مدیریت و ولایت ی چیزه ... امر و نهی کردنهای آمرانه، ی چیز دیگه ست
باسین جان اون مثال تنور و مورد رو کاملا متوجه شدم
البته بگم اون تنوره همیشه برام سوال بوده و هست ک چرا اینطوری ؟؟ نمیشد ولایت پذیریش رو مفیدتر اثبات کنه؟
ک البته از این سوال بگذریم، زیادی حاشیه ست
پ.ن : اگه موضوع ولایت پذیری اینقدر توی حاشیه ست و داره تاپیک رو ب فنا میده، مسئله ای نیست،
ناظر محترم لطف کنن پست های بنده رو پاک کنن، همچنین نقل قولهای من رو، توی پیغام خصوصی سوالام رو از یاسین خانووم میپرسم

فک کنم منظورش اینه اگه پدر یا مادر گفتن فلان کار رو کن نپرسی چرا یا نگه بهتره اینجوری کنم...فقط بگی چشم..تا کم کم سختی دلیل نپرسیدن برات کم شه

بسم الله..
این کارگاه طبق چه اصولی قراره پیش بره؟
قوانینی که می گذارید و باید اجرا بشه،مطابق احادیثند؟
نقل قول:
خانوم ها : یک هفته شستن ظرف ها.
خانم ها: یک هفته اطاعت محض از اطرافیان به خصوص ذکور منزل![[تصویر: happy.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/happy.png)
؟؟؟
اگر قراره موضوع به سمت سبک زندگی اسلامی پیش بره،باید طبق احادیث یا قرآن باشه این ضوابط ...
(۲۹/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۰)Hadith نوشته است: [ -> ]بسم الله..
این کارگاه طبق چه اصولی قراره پیش بره؟
قوانینی که می گذارید و باید اجرا بشه،مطابق احادیثند؟
؟؟؟
اگر قراره موضوع به سمت سبک زندگی اسلامی پیش بره،باید طبق احادیث یا قرآن باشه این ضوابط ...
ممنون میشم کمکمون کنید
اگه نظری هست تو
این تاپیک لطفا برامون بنویسید.
خووب بچه ها تو این چند روز اوضاع چه جوری بود؟
من دوبار ظرفارو نشستم.که به جاش خودمو جریمه کردم. اما موردی پیش نیومد که از کسی اطاعت کنم
شما چطور؟
خوب بچه ها واسه هفته بعد ما میخوایم آشپزی رو تمرین کنیم و تمرین صبوری.
کسی پیشنهادی نداره؟
البته فک کنم همه مون دیگه آشپزی معمولی رو بلدیم
میمونه سفره ارایی

حالا خیلی هم نمیخوایم بیاراییم نحوه ی برخورد با مهمونا و آوردن ظروف و غذا و اینا... هرکی تجربه داره بیاد بگه.
پیشنهاداتونو با رنگ مشخص بنویسید که من راحتتر ببرمش سردر تاپیک.
خودمم اولیشو بگم : که هم تمرین صبره هم سفره ارایی...
1
) اگه مهمون داشتین وقبلش باهمسفرتون(همسرتون
) بکش بکش و زدو خورد داشتین. پیش مهمون اصلن به روتون نیارین. چون هم مهمون ناراحت میشه هم وجه خودتون برای همیشه خراب میشه...
بقیشو شما بگین

سلام
با خوندن تاپیک کارگاه پیش از ازدواج ، یک مطلب جانبی بنظرم رسید که بنا به گفته خودتون
(۳۰/بهمن/۹۳ ۱۶:۰۱)mahpare نوشته است: [ -> ]ممنون میشم کمکمون کنید
اگه نظری هست تو این تاپیک لطفا برامون بنویسید.
شما نوشته بودید..
(۲۵/بهمن/۹۳ ۲۱:۱۲)mahpare نوشته است: [ -> ]سر تا پای خودم را که خلاصه کنم، می شوم ته یک کف دست خاک که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا قلوه سنگ روی شانه یک کوه،
یا مشتی سنگ ریزه که ته اقیانوس؛ یا حتی خاک یک گلدان باشد، خاک همین گلدان پشت پنجره!
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه خاک باقی بماند؛ فقط خاک...
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد، ببیند ، بشنود ، بفهمد ،جان داشته باشد ، انتخاب کند ، عوض بشود ، تغییر کند...
وای خدای بزرگ!
من چقدر خوشبختم! من همان خاک انتخاب شده هستم، همان خاکی که با بقیه خاک ها فرق می کند. من آن خاکی هستم که توی دست های خدا ورزیده شده ام و خدا از نفسش در آن دمیده
من آن خاک قیمتی ام. حالا می فهمم چرا فرشته ها حسودی شان می شد؟
متنتون زیبا بود اما حسادت فرشتگان؟!

فکر میکنم تنها کسی که حسادت کرد شیطان بود که از جنس فرشتگان نبود بلکه جن هست و به علت کثرت عبادت به درگاه خدا و در بین فرشتگان راه یافته بود.
ممنون میشم اگر تصحیح بفرمایید

من این متنو از
این تاپیک برداشتم

البته اجازه هم گرفتم. میخواید به ایشون بگید شاید متنشون منبع داره.
معذرت بابت اسپم.
سلام...

عاقا من اعتراف می کنم مامانم نمیزاره من آشپزی کنم

می گه نمی خواد تو استعداد داری هروقت رفتی خونه خودت انقدر درست می کنی که خسته می شی

اما تو مهمونیا درست کردن دسر بامنه..تزیینات غذا

یه پیشنهادم اینه قبله مهمونی با همسر گرامی کاملا تقسیم وظایف بشه که وقتی مهمونا اومدن تازه نخوای بحث کنیم کی باید چیکار کنه کلا قبله مهمونی همه چیز چک بشه کاملا وهر چیزی رو هم که می خواین بزارید تو سفره ازش یه لیست تهیه کنید که چیزی جا نمونه وقتی سفره انداختین همه چی آورده بشه

حالا یادم بیاد بازم می گم