۲۳/اسفند/۹۳, ۱:۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
بابا ما خسته شدیم از این وضع!!
اسلامو نخوایم باید چی کار کنیم!!!
یه روزی پدرا و پدربزرگامون یه کاری کردن، ما چرا باید تابع تصمیم اونا باشیم!!!
سخته نمی تونیم ادامه بدیم!
تحریم، گرونی، بیکاری، ....
.
.
.
پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عزیز فرمودند : سوره ی هود مرا پیر کرد. (مجمع البیان، ذیل آیه ی 112 سوره ی هود)
و این داستان ادامه داشت تا عصر امام راحلمان و همچنین دوره ی مقام معظم رهبری (*)
اون چیزی که علت پیری پیامبر بیان شده براساس برداشتایی که از صحبتای حضرت امام و مقام معظم رهبری می شه، فراز دوم آیه هستش : "و من تاب معک"
آنچنان که ماموری استقامت کن.
این فراز پیغمبر رو پیر نمی کنه چرا که اصلا وظیفه ی پیامبر استقامت هستش.
پس اون چیه که عامل پیری پیامبره؟؟
"و من تاب معک" : هم خودت استقامت کن و هم اون کسانی که با تو هستند.
این فراز دومه که کار پیامبر رو سخت می کنه.
خودم در راه مستقیم، استقامت می کنم ولی بقیه... اونو چی باید کرد؟ این شروع سختی های راهِ پیامبری هستش. تا اونجا که "شیبتنی سوره هود"
بزرگترین غمی که پیامبر رو پیر می کنه، غصه های استقامت امتش هست : غصه های اجتماعی.
و این امر انقدر پیش خدا ارزش داره که می ارزه یکی به نازنینی پیامبر هم تو این معادله پیر شوند.
اون قدر می ارزه که در امتدادش علی (علیه السلام) باید خون دل بخورند.
فاطمه.... حسن... و حسین هم در گودال قتلگاه...
بله، مهمترین غصه های خدا توی قرآن، این غصه های اجتماعیه. غصه های حکومت که در راس مسئولیتش پیامبری هست که ستون این خیمه گاهه.
و اینجاست که شروع بسیاری از مصیبتاست!
چرا که خیلیا اجازه نمی دن و نمی خوان که امام و اون رهبر این کار رو انجام بده و آغاز این تقابلم، نتیجه ای جز ظهر خونین عاشورا نداره.
.
.
.
هنوز معنی سیاست عین دیانت است رو نفهمیدیم!!
اصلا موجودیت مسلمونا به همین مباحث اجتماعی و سیاسیه.
چرا برای نماز جماعت در مقابل نماز فرای اینقدر ثواب در نظر گرفته شده؟ تا جایی که اگه تعدادشون از ده نفر گذشت، دیگه این ثواب قابل محاسبه نیست؟
چون اینجا بحث اجتماعیه. اصلا موجودیت مسلمونا به همین مباحث اجتماعی و سیاسیه. این خدمتی به فرهنگ دینی جامعس. برای همینه که انقدر ثواب و اجر داره.
هر چیزی اگه جنبه خدمت به جامعه رو بگیره ثوابش عظیم میشه، از اون طرفم اگه عواقب عملی دامن جامعه رو بگیره اونجا دیگه خود خدا انتقام می گیره.
مثلا : داستان بنی اسرائیل که "جرم اجتماعی" کردن و با اینکه توبه کردن ولی باز هم خدا انتقام گرفت.
داستان بنی اسرائیل رو خدا در عبارت "فتوبوا الی بارئکم" تمام نمیکنه بلکه در ادامه میفرماید:" فاقتلوا انفسکم" (بقره- 54) بعدِ توبه بنی اسرائیل، 12 هزار نفرکشته شدن. این سیلی خدا بود چون آثار این جرم به جامعه کشیده شد.
مثال دوم : داستان حضرت آدم که آثارش به نسلش رسید و می بینیم که خدا توبه ایشون رو پذیرفت "فتاب علیه"(بقره- 37) ولی دیگه به بهشت بر نگشت.
بزرگترین گناها براساس این معادله، گناهای اجتماعی شد.
توی گناه اجتماعی هم عفو نداریم.
حتی تعبیر "قُتِّلُوا" رو داریم که دلالت بر تکثیر عذاب می کنه. تقتیل یعنی چندین بار اعدام! چون جرم اجتماعیه. برای "مرجفون" و آشوبگرا و اهالی فتنه هم همین تعبیره چون گناه جمعیه: و قتّلوا تقتیلا (احزاب- 61)
اما از اون طرف، توی گناهای فردی حرف از عفوه. حتی اگه پدرت رو هم کشته تو ببخش! "فمن عفی له من اخیه شی ءٌ فاتباع بالمعروف و ادءٌ الیه باحسان"(بقره- 178)
تو این آیه، ولیّ دم رو برادر قاتل حساب کرده! چون جرم فردیه.
تو این منظومه بالاترین گناها، گناهای اجتماعیه
و که بزرگترین آن هم حاکم کردن کسیه که شایستگی نداره (حکومت غیر الهی)...
بابا ما خسته شدیم از این وضع!!
اسلامو نخوایم باید چی کار کنیم!!!
یه روزی پدرا و پدربزرگامون یه کاری کردن، ما چرا باید تابع تصمیم اونا باشیم!!!
سخته نمی تونیم ادامه بدیم!
تحریم، گرونی، بیکاری، ....
.
.
.
«فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا انّه بما تعملون بصیر» (سوره هود - آیه 112)
پس همان گونه که فرمان یافته ای استقامت کن و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند.
پس همان گونه که فرمان یافته ای استقامت کن و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند.
پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عزیز فرمودند : سوره ی هود مرا پیر کرد. (مجمع البیان، ذیل آیه ی 112 سوره ی هود)
و این داستان ادامه داشت تا عصر امام راحلمان و همچنین دوره ی مقام معظم رهبری (*)
اون چیزی که علت پیری پیامبر بیان شده براساس برداشتایی که از صحبتای حضرت امام و مقام معظم رهبری می شه، فراز دوم آیه هستش : "و من تاب معک"
آنچنان که ماموری استقامت کن.
این فراز پیغمبر رو پیر نمی کنه چرا که اصلا وظیفه ی پیامبر استقامت هستش.
پس اون چیه که عامل پیری پیامبره؟؟
"و من تاب معک" : هم خودت استقامت کن و هم اون کسانی که با تو هستند.
این فراز دومه که کار پیامبر رو سخت می کنه.
خودم در راه مستقیم، استقامت می کنم ولی بقیه... اونو چی باید کرد؟ این شروع سختی های راهِ پیامبری هستش. تا اونجا که "شیبتنی سوره هود"
بزرگترین غمی که پیامبر رو پیر می کنه، غصه های استقامت امتش هست : غصه های اجتماعی.
و این امر انقدر پیش خدا ارزش داره که می ارزه یکی به نازنینی پیامبر هم تو این معادله پیر شوند.
اون قدر می ارزه که در امتدادش علی (علیه السلام) باید خون دل بخورند.
فاطمه.... حسن... و حسین هم در گودال قتلگاه...
بله، مهمترین غصه های خدا توی قرآن، این غصه های اجتماعیه. غصه های حکومت که در راس مسئولیتش پیامبری هست که ستون این خیمه گاهه.
و اینجاست که شروع بسیاری از مصیبتاست!
چرا که خیلیا اجازه نمی دن و نمی خوان که امام و اون رهبر این کار رو انجام بده و آغاز این تقابلم، نتیجه ای جز ظهر خونین عاشورا نداره.
.
.
.
هنوز معنی سیاست عین دیانت است رو نفهمیدیم!!
اصلا موجودیت مسلمونا به همین مباحث اجتماعی و سیاسیه.
چرا برای نماز جماعت در مقابل نماز فرای اینقدر ثواب در نظر گرفته شده؟ تا جایی که اگه تعدادشون از ده نفر گذشت، دیگه این ثواب قابل محاسبه نیست؟
چون اینجا بحث اجتماعیه. اصلا موجودیت مسلمونا به همین مباحث اجتماعی و سیاسیه. این خدمتی به فرهنگ دینی جامعس. برای همینه که انقدر ثواب و اجر داره.
هر چیزی اگه جنبه خدمت به جامعه رو بگیره ثوابش عظیم میشه، از اون طرفم اگه عواقب عملی دامن جامعه رو بگیره اونجا دیگه خود خدا انتقام می گیره.
مثلا : داستان بنی اسرائیل که "جرم اجتماعی" کردن و با اینکه توبه کردن ولی باز هم خدا انتقام گرفت.
داستان بنی اسرائیل رو خدا در عبارت "فتوبوا الی بارئکم" تمام نمیکنه بلکه در ادامه میفرماید:" فاقتلوا انفسکم" (بقره- 54) بعدِ توبه بنی اسرائیل، 12 هزار نفرکشته شدن. این سیلی خدا بود چون آثار این جرم به جامعه کشیده شد.
مثال دوم : داستان حضرت آدم که آثارش به نسلش رسید و می بینیم که خدا توبه ایشون رو پذیرفت "فتاب علیه"(بقره- 37) ولی دیگه به بهشت بر نگشت.
بزرگترین گناها براساس این معادله، گناهای اجتماعی شد.
توی گناه اجتماعی هم عفو نداریم.
حتی تعبیر "قُتِّلُوا" رو داریم که دلالت بر تکثیر عذاب می کنه. تقتیل یعنی چندین بار اعدام! چون جرم اجتماعیه. برای "مرجفون" و آشوبگرا و اهالی فتنه هم همین تعبیره چون گناه جمعیه: و قتّلوا تقتیلا (احزاب- 61)
اما از اون طرف، توی گناهای فردی حرف از عفوه. حتی اگه پدرت رو هم کشته تو ببخش! "فمن عفی له من اخیه شی ءٌ فاتباع بالمعروف و ادءٌ الیه باحسان"(بقره- 178)
تو این آیه، ولیّ دم رو برادر قاتل حساب کرده! چون جرم فردیه.
دین سیاسی یعنی این! مبنای سیاست اسلام همینه.
تو این منظومه بالاترین گناها، گناهای اجتماعیه
و که بزرگترین آن هم حاکم کردن کسیه که شایستگی نداره (حکومت غیر الهی)...
پ.ن :
(*) خطبه های نماز جمعه تهران در حرم امام (رحمة الله علیه)، 14 خرداد 89 :
شما در قرآن ملاحظه می کنید که در سورهی مبارکهی هود، خدای متعال به پیغمبرش می فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا انّه بما تعملون بصیر». پیغمبر را امر می فرماید به استقامت. استقامت، یعنی پایداری؛ راه را مستقیم ادامه دادن؛ در جهت درست حرکت کردن. نقطهی مقابل این حرکت مستقیم در این آیهی شریفه، طغیان قرار داده شده است؛ «و لاتطغوا». طغیان، یعنی سرکشی؛ منحرف شدن. به پیغمبر می فرماید: هم تو - شخصاً - هم کسانی که همراه تو و با تو هستند، این راه را درست ادامه بدهید و منحرف نشوید؛ «انّه بما تعملون بصیر». مرحوم علامهی طباطبائی بزرگوار در تفسیر المیزان می فرماید: لحن این آیه، لحن تشدد است؛ هیچ نشانهی رحمت در این آیه نیست. خطاب به خود پیغمبر است؛ «من افراد النّبىّ بالذّکر». در درجهی اول، خود پیغمبر را مخاطب قرار می دهد: «فاستقم». لذا این آیه به نحوی است که پیغمبر اکرم دربارهی سورهی هود فرمودند: «شیّبتنی سورة هود»؛ سورهی هود مرا پیر کرد. این به خاطر همین آیه است. در روایت است که آن بخشی از سورهی هود که پیغمبر می فرماید «من را پیر کرد»، همین آیهی مبارکه است؛ به خاطر تشدیدی که در این آیه هست. در حالی که در یک جای دیگر قرآن هم دارد: «فلذلک فادع و استقم کما امرت»، اما عنوان «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لا تطغوا» - منحرف نشوید، از راه برنگردید - خطاب سختی است که به خود پیغمبر است. این خطاب، دل پیغمبر را می لرزاند.
منبع : روضه هاي ناشناخته كربلا، سيد علي اصغر علوي
(*) خطبه های نماز جمعه تهران در حرم امام (رحمة الله علیه)، 14 خرداد 89 :
شما در قرآن ملاحظه می کنید که در سورهی مبارکهی هود، خدای متعال به پیغمبرش می فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا انّه بما تعملون بصیر». پیغمبر را امر می فرماید به استقامت. استقامت، یعنی پایداری؛ راه را مستقیم ادامه دادن؛ در جهت درست حرکت کردن. نقطهی مقابل این حرکت مستقیم در این آیهی شریفه، طغیان قرار داده شده است؛ «و لاتطغوا». طغیان، یعنی سرکشی؛ منحرف شدن. به پیغمبر می فرماید: هم تو - شخصاً - هم کسانی که همراه تو و با تو هستند، این راه را درست ادامه بدهید و منحرف نشوید؛ «انّه بما تعملون بصیر». مرحوم علامهی طباطبائی بزرگوار در تفسیر المیزان می فرماید: لحن این آیه، لحن تشدد است؛ هیچ نشانهی رحمت در این آیه نیست. خطاب به خود پیغمبر است؛ «من افراد النّبىّ بالذّکر». در درجهی اول، خود پیغمبر را مخاطب قرار می دهد: «فاستقم». لذا این آیه به نحوی است که پیغمبر اکرم دربارهی سورهی هود فرمودند: «شیّبتنی سورة هود»؛ سورهی هود مرا پیر کرد. این به خاطر همین آیه است. در روایت است که آن بخشی از سورهی هود که پیغمبر می فرماید «من را پیر کرد»، همین آیهی مبارکه است؛ به خاطر تشدیدی که در این آیه هست. در حالی که در یک جای دیگر قرآن هم دارد: «فلذلک فادع و استقم کما امرت»، اما عنوان «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لا تطغوا» - منحرف نشوید، از راه برنگردید - خطاب سختی است که به خود پیغمبر است. این خطاب، دل پیغمبر را می لرزاند.
منبع : روضه هاي ناشناخته كربلا، سيد علي اصغر علوي