|
غصه هایی که آدمو پیر می کنه...
|
|
۱:۰۰, ۲۳/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۵ ۱۲:۱۸ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بابا ما خسته شدیم از این وضع!! اسلامو نخوایم باید چی کار کنیم!!! یه روزی پدرا و پدربزرگامون یه کاری کردن، ما چرا باید تابع تصمیم اونا باشیم!!! سخته نمی تونیم ادامه بدیم! تحریم، گرونی، بیکاری، .... . . . «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا انّه بما تعملون بصیر» (سوره هود - آیه 112)
پس همان گونه که فرمان یافته ای استقامت کن و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عزیز فرمودند : سوره ی هود مرا پیر کرد. (مجمع البیان، ذیل آیه ی 112 سوره ی هود) و این داستان ادامه داشت تا عصر امام راحلمان و همچنین دوره ی مقام معظم رهبری (*) اون چیزی که علت پیری پیامبر بیان شده براساس برداشتایی که از صحبتای حضرت امام و مقام معظم رهبری می شه، فراز دوم آیه هستش : "و من تاب معک" آنچنان که ماموری استقامت کن. این فراز پیغمبر رو پیر نمی کنه چرا که اصلا وظیفه ی پیامبر استقامت هستش. پس اون چیه که عامل پیری پیامبره؟؟ "و من تاب معک" : هم خودت استقامت کن و هم اون کسانی که با تو هستند. این فراز دومه که کار پیامبر رو سخت می کنه. خودم در راه مستقیم، استقامت می کنم ولی بقیه... اونو چی باید کرد؟ این شروع سختی های راهِ پیامبری هستش. تا اونجا که "شیبتنی سوره هود" بزرگترین غمی که پیامبر رو پیر می کنه، غصه های استقامت امتش هست : غصه های اجتماعی. و این امر انقدر پیش خدا ارزش داره که می ارزه یکی به نازنینی پیامبر هم تو این معادله پیر شوند. اون قدر می ارزه که در امتدادش علی (علیه السلام) باید خون دل بخورند. فاطمه.... حسن... و حسین هم در گودال قتلگاه... بله، مهمترین غصه های خدا توی قرآن، این غصه های اجتماعیه. غصه های حکومت که در راس مسئولیتش پیامبری هست که ستون این خیمه گاهه. و اینجاست که شروع بسیاری از مصیبتاست! چرا که خیلیا اجازه نمی دن و نمی خوان که امام و اون رهبر این کار رو انجام بده و آغاز این تقابلم، نتیجه ای جز ظهر خونین عاشورا نداره. . . . هنوز معنی سیاست عین دیانت است رو نفهمیدیم!! اصلا موجودیت مسلمونا به همین مباحث اجتماعی و سیاسیه. چرا برای نماز جماعت در مقابل نماز فرای اینقدر ثواب در نظر گرفته شده؟ تا جایی که اگه تعدادشون از ده نفر گذشت، دیگه این ثواب قابل محاسبه نیست؟ چون اینجا بحث اجتماعیه. اصلا موجودیت مسلمونا به همین مباحث اجتماعی و سیاسیه. این خدمتی به فرهنگ دینی جامعس. برای همینه که انقدر ثواب و اجر داره. هر چیزی اگه جنبه خدمت به جامعه رو بگیره ثوابش عظیم میشه، از اون طرفم اگه عواقب عملی دامن جامعه رو بگیره اونجا دیگه خود خدا انتقام می گیره. مثلا : داستان بنی اسرائیل که "جرم اجتماعی" کردن و با اینکه توبه کردن ولی باز هم خدا انتقام گرفت. داستان بنی اسرائیل رو خدا در عبارت "فتوبوا الی بارئکم" تمام نمیکنه بلکه در ادامه میفرماید:" فاقتلوا انفسکم" (بقره- 54) بعدِ توبه بنی اسرائیل، 12 هزار نفرکشته شدن. این سیلی خدا بود چون آثار این جرم به جامعه کشیده شد. مثال دوم : داستان حضرت آدم که آثارش به نسلش رسید و می بینیم که خدا توبه ایشون رو پذیرفت "فتاب علیه"(بقره- 37) ولی دیگه به بهشت بر نگشت. بزرگترین گناها براساس این معادله، گناهای اجتماعی شد. توی گناه اجتماعی هم عفو نداریم. حتی تعبیر "قُتِّلُوا" رو داریم که دلالت بر تکثیر عذاب می کنه. تقتیل یعنی چندین بار اعدام! چون جرم اجتماعیه. برای "مرجفون" و آشوبگرا و اهالی فتنه هم همین تعبیره چون گناه جمعیه: و قتّلوا تقتیلا (احزاب- 61) اما از اون طرف، توی گناهای فردی حرف از عفوه. حتی اگه پدرت رو هم کشته تو ببخش! "فمن عفی له من اخیه شی ءٌ فاتباع بالمعروف و ادءٌ الیه باحسان"(بقره- 178) تو این آیه، ولیّ دم رو برادر قاتل حساب کرده! چون جرم فردیه. دین سیاسی یعنی این! مبنای سیاست اسلام همینه.
تو این منظومه بالاترین گناها، گناهای اجتماعیه و که بزرگترین آن هم حاکم کردن کسیه که شایستگی نداره (حکومت غیر الهی)... پ.ن :
(*) خطبه های نماز جمعه تهران در حرم امام (رحمة الله علیه)، 14 خرداد 89 : شما در قرآن ملاحظه می کنید که در سورهی مبارکهی هود، خدای متعال به پیغمبرش می فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا انّه بما تعملون بصیر». پیغمبر را امر می فرماید به استقامت. استقامت، یعنی پایداری؛ راه را مستقیم ادامه دادن؛ در جهت درست حرکت کردن. نقطهی مقابل این حرکت مستقیم در این آیهی شریفه، طغیان قرار داده شده است؛ «و لاتطغوا». طغیان، یعنی سرکشی؛ منحرف شدن. به پیغمبر می فرماید: هم تو - شخصاً - هم کسانی که همراه تو و با تو هستند، این راه را درست ادامه بدهید و منحرف نشوید؛ «انّه بما تعملون بصیر». مرحوم علامهی طباطبائی بزرگوار در تفسیر المیزان می فرماید: لحن این آیه، لحن تشدد است؛ هیچ نشانهی رحمت در این آیه نیست. خطاب به خود پیغمبر است؛ «من افراد النّبىّ بالذّکر». در درجهی اول، خود پیغمبر را مخاطب قرار می دهد: «فاستقم». لذا این آیه به نحوی است که پیغمبر اکرم دربارهی سورهی هود فرمودند: «شیّبتنی سورة هود»؛ سورهی هود مرا پیر کرد. این به خاطر همین آیه است. در روایت است که آن بخشی از سورهی هود که پیغمبر می فرماید «من را پیر کرد»، همین آیهی مبارکه است؛ به خاطر تشدیدی که در این آیه هست. در حالی که در یک جای دیگر قرآن هم دارد: «فلذلک فادع و استقم کما امرت»، اما عنوان «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لا تطغوا» - منحرف نشوید، از راه برنگردید - خطاب سختی است که به خود پیغمبر است. این خطاب، دل پیغمبر را می لرزاند. منبع : روضه هاي ناشناخته كربلا، سيد علي اصغر علوي |
|||
|
|
۱۷:۱۸, ۸/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تو پست قبل در رابطه با عزم و پایداری توی کارها گفته شد. در باب استقامت داشتن، در کتاب «الدر المنثور» آمده که وقتي آيه: «فاستقم کما امرت و من تاب معک» نازل شد، حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: شَمُّروا، شَمُّروا؛ اي مردم! دامن بالا بزنيد، همت به خرج داده و مهياي مقاومت شويد. و ديگر کسي پس از آن، حضرت را خندان نديد. . . از حضرت مولي الموحدين علی (عليهالسلام) نقل شده که فرموده اند: مَتي تَکثِرُ قَرْعَ الْبابِ يَفْتَحُ لَک هر گاه بر کوبيدن دري اصرار ورزي، سرانجام (آن درب) به رويت گشوده خواهد شد. . . یه روز حضرت داوود (علیه السلام) در حال عبور از بياباني مورچهاي را ديد که مرتب کارش اين است که از تپهاي خاک برميدارد و به جاي ديگري ميريزد. از خداوند خواست که از راز اين کار آگاه شود... مورچه به سخن آمد که : معشوقي دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاکهاي آن تپه در اين محل قرار داده است! حضرت فرمود: با اين جثة کوچک، تو تا کي ميتواني خاکهاي اين تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کني؟ و آيا عمر تو کفايت خواهد کرد؟! مورچه گفت: همة اينها را ميدانم، ولي خوشم! اگر در راه اين کار بميرم، به عشق محبوبم مردهام! در اين جا حضرت داوود (عليهالسلام) منقلب شد و فهميد اين جريان درسي است براي او. (*) اين حکايت درسي عبرتآموز است براي کساني که ادعاي عشق به مولا را دارند تا بنگرند که آيا به اين ميزان از همت و تلاش براي رسيدن به آن سرور عزيز رسيدهاند يا نه؟!
البته ناگفته نمانه که دشواريها و پايداري و پايمرديه که عشق و محبت را سهل و آسان مي کنه. منبع : حجت الاسلام دکتر مرتضی آقا تهرانی (*) کیمیای محبت، محمد محمدی ری شهری (ص 58) |
|||
|
|
۸:۱۹, ۲۹/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۲۳/اسفند/۹۳ ۱:۰۰)مصباح نوشته است: بزرگترین گناها براساس این معادله، گناهای اجتماعی شد. سوء استفاده از آیات قرآن به نفع سیاست بازی های کثیف ، خودش بزرگترین گناه هست که به نظرم با میلیون ها بار اعدام هم جبران نمیشه. شرم آوره! |
|||
|
|
۹:۲۴, ۲۹/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۲۹/شهریور/۹۴ ۸:۱۹)پارمیس نوشته است: سوء استفاده از آیات قرآن به نفع سیاست بازی های کثیف ، خودش بزرگترین گناه هست که به نظرم با میلیون ها بار اعدام هم جبران نمیشه. به نام خدا نمیدونم چرا همفکران شما که به دنبال کشوری لائیک و سکولار هستند نمیخواهند قبول کنند که در دین و مذهب اسلام، سیاست و دیانت کاملا آمیخته بهم هستند. اون اسلامی که شما به دنبال آن هستید اسلام دروغین آمریکایی و انگلیسی هست. آیات قرآن برای زندگی شخصی افراد فرستاده نشده بلکه حکمهایی اجتماعی و عمومی هستند که لازمه اجرای آن تشکیل دولت اسلامی میباشد. شما هم بهتره از خواب غفلت بیدار شوی تا دیر نشده. |
|||
|
|
۹:۵۱, ۲۹/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/شهریور/۹۴ ۲۳:۲۱ توسط عمار94.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲۹/شهریور/۹۴ ۹:۲۴)عدالت نوشته است: به نام خدا ايشون منظورشون اين بود كه تفسير جريانات سال 88 به نام فتنه درست نيست ! كه البته ديشب اقاي خرازي يكي از افراد سرشناس جريان اصلاحات هم فرمودند كه فتنه بود! نكته اينه در فتنه بودن كه هيچ شكي نيست ، الان بحث ، بحث (كي بود كي بود من نبودم )مطرحه نه انكار اصل فتنه ! |
|||
|
|
۲۲:۵۶, ۲۹/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/شهریور/۹۴ ۲۲:۵۶ توسط saman zaman.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲۳/اسفند/۹۳ ۱:۰۰)مصباح نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم نقل قول:در صفحه قوانین تالار نوشته : گروه بیداری اندیشه متشکل از جوانان پژوهشگري است که به دور از جهل و تعصب کورکورانه و با تحقیقات گسترده اما عمیق، پی به حقانیت اسلام و تشیع بردهبخاطر همین موضع حقانیت است که با برخی از ارسال ها برخوردهای عجیبی میشه . در تالارهای اهل سنت هم همین مطلب است که با تحقیقات گسترده و عمیق به حقانیت اسلام و سنت پی برده اند . مسیحیان هم می توانند همچین ادعایی کنند . خلاصه نظرات مرحوم آخوند خراسانی عالی ترین مرجع وقت در جواب به میرزای نایینی که پیشنهاد تشکیل حکومت دینی پس از پیروزی مشروطه طلب ها داده است مشکلات پیشنهاد حکومت دینی را به شرح ذیل پیش بینی می کند. * دیگر ادیان هم ترغیب می شوند حکومت متعصب دینی تشکیل دهند و نزاع دینی شکل می گیرد. * وقتی روحانیون پا به حکومت بگذارند دیگر نمی توانند عیوب خود را ببینند و توجیه می کنند و فسادها را نادیده میگیرند. * مسند روحانیت مسند مبارزه با فساد است و مسند حاکمان همواره توام با فساد. با این کار هم مسند مبارزه با فساد را از دست می دهیم و هم روحانیت را مفسد می کنیم. *چون مردم ما را نایبان امام_زمان می دانند انتظار دارند حکومت دینی هم همان شرایط را ایجاد کند و وقتی نتوانیم در آن سطح عدالت را برقرار کنیم نسبت به امام زمان و دین سست عقیده می شوند. *اسلام را در طول چندین قرن ، حکومت اسلامی نگه نداشته است بلکه حوزه های علمیه نگه داشته اند. *بستگان ما در صورت حکومت از موقعیت استفاده خواهند کرد و باعث آبرو ریزی برای مرجعیت و دین اسلام خواهند شد و مردم آنها را به پای ما می نویسند. |
|||
|
|
۰:۵۰, ۳۰/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/شهریور/۹۴ ۱:۰۵ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
آخوند خراسانی هم در پیروزی مشروطه نقش بزرگی داشتند و هم از محوریت آن بودند ولی سوال مهمی که ناصری مقدم برای آشنایی با نقد نامه مرحوم خراسانی مطرح می کنه و بهش می پردازه اینه که[1] آیا حضور آخوند خراسانی نوعی کنش گرایی در راستای فسلفه اصالت عمل بوده یا [2]در حد یک حرکت اصلاحی انرا حمایت کرده و یا [3] پشتوانه تئوریک فقهی مرحوم درباره تصدی حکومت توسط فقها باعث شده تا ایشان را رهبر مشروطه کنه
برای این بررسی لازمه پاسخ به این سوال هست و اینکه اصلا شما از نقش آخوند در مشروطیت آگاه باشید بعد متوجه می شید نقل قول:اخيراً كسانى[سیاست نامه خراسانی از آثار محسن کدیور] بر اين نكته پاى فشردهاند كه آخوند خراسانى چندان به تصدى حكومت توسط فقيهان و به اصطلاح، ولايت فقيه و بهويژه در شكل مطلقهاش باور نداشته و تنها چون در موقعيت خاص مشروطه قرار گرفته، به عنوان مناسبترين رويكرد، از آن پشتيبانى كرده است. مستندِ اينان، ادلهاى است كه مرحوم آخوند در يك «سندِ گزارشى» منتسب به او، بر ناممكن بودن حكومت دينى اقامه كرده است.از بررسی سندیت محتوا گذشته اجازه بدید بنده ادبیات مرحوم خراسانی برای شما قرار دهم تا علاوه جلب توجه شما به فعالیت های ایشان با عقایدشان هم آشنا شوید : نقل قول:«حکومتهایى که با اتکا بر مذاهب غیراسلامى یا گرایشهاى مذهبى غیرشیعى بر سرکار آیند، نه فقط اسلام سیاسى و تشیع سیاسى، بلکه تمام ابعاد اسلام و تشیع را از میان خواهند برد.» ویا نظر آخوند درباره رساله تنبیه الامه میرزای نائینی که تصرف در امور حسبیه به طور عام را از اختیارات فقها و از قطعیات مذهب دانسته : نقل قول:«رساله شریفه تنبیه الامة و تنزیه الملة که از افاضات جناب مستطاب شریعت مدار صفوة الفقهاء و المجتهدین ثقة الاسلام و المسلمین العالم العمل آقا میرزا محمدحسین النائینى الغروى دامت افاضاته است، اجل از تمجید و سزاوار است که انشاءالله به تعلیم و تعلم و تفهیم آن، مأخوذ بودن اصول مشروطیت را از شریعت محقه استفاده و حقیقت کلمه مبارکه بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان قد فسد من دنیانا را به عین الیقین ادراک نمایند. انشاءالله.» خب البته پرداخت به اینها و بررسی این تناقض جایش در اینجا نیست . اگر حرفی زدم به این خاطر بود که دقیقا 4ماه پیش جایی همین بحث شد که طبیعتا و تحقیق و مطالعه ای برای من به دنبال داشت اما مسئله مهم جلوگیری از رواج رفتارهای گزینش موردی ،و سواستفاده از آگاهی کم دیگران و طرح مطالبی نه تنها با سندیت ضعیف بلکه مغایر با واقعیت بود البته ماحصل این رفتار شوم انست که آیات الهی و به تبع آن روایات معصومین (علیه السلام) را در مقابل علما و حتی عقل قرار می دهند که متاسفانه باعث سردرگمی خیلی ها می شود . زمانی که چشمه را نمی توانند مسدود کنند سعی می کنن با آب دهان انداختن آب رود را کثیف کنند |
|||
|
|
۸:۱۲, ۳۰/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/شهریور/۹۴ ۵:۵۹ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۳۰/شهریور/۹۴ ۰:۵۰)میم.حسین.الف نوشته است: مرحوم آخوند خراسانی:طبق همین بیان مطلب بالا این مطلب پایین می تواند صحیح باشد نقل قول:مرحوم آخوند خراسانی : با تاسیس حکومت اسلامی در ایران دیگر ادیان هم ترغیب می شوند حکومت متعصب دینی تشکیل دهند و نزاع دینی شکل می گیرد.واضح است که منظور این بوده اگر در گوشه و کنار جهان ادیان دیگر حکومت های دینی تشکیل دهند این مصیبتی برای اسلام و مذهب تشیع خواهد بود چون باعث نابودی اسلام و تشیع در آن مناطق خواهد شد . آیت الله خمینی : تکلیف(انتخابات) مال یک نفر دو نفر نیست، آحاد مردم یکی یکیشان تکلیف دارند برای حفظ جمهوری اسلامی، یک واجب عینی، اهم مسائل واجبات دنیا، اهم است، از نماز اهمیتش بیشتر است؛ برای اینکه این حفظ اسلام است، نماز فرع اسلام است. این تکلیف برای همۀ ماست." بجز توجیه "حفظ حکومت" که آیت الله خمینی آن را برابر با "حفظ اسلام" گرفته بود، نظریه ولایت مطلقه فقیه نیز که او در اواخر عمرش صورتبندی نهایی میکرد، راه دیگری برای تعطیلی قانون و همچنین احکام فقهی باز کرد. در آذرماه سال ۱۳۶۶ ابولقاسم سرحدیزاده، وزیر وقت کار نامهای به آیت الله خمینی نوشت و کسب تکلیف کرد(بابت اختلاف با مجلس) وآیتالله خمینی جانب وزارت کار را گرفت. آیتالله لطفالله صافی، دبیر وقت شورای نگهبان در نامهای به آیتالله خمینی معترض شد که: "از فتوای صادره از ناحیه حضرتعالی که، دولت میتواند در ازای استفاده از خدمات و امکانات دولتی و عمومی شروط الزامی مقرر نماید، بهطور وسیع بعض اشخاص استظهار نمودهاند که دولت میتواند هرگونه نظام اجتماعی، اقتصادی، کار، عائله، بازرگانی، امور شهری، کشاورزی و غیره را با استفاده از این اختیار جایگزین نظامات اصلیه و مستقیم اسلام قرار دهد و خدمات و امکاناتی را که منحصر به او شده است و مردم در استفاده از آنها مضطر یا شبه مضطر میباشند وسیله اعمال سیاستهای عام و کلی بنماید و افعال و تروک مباحه شرعیه را تحریم یا الزام نماید." و آیت الله خمینی: "دولت میتواند در تمام مواردی که مردم استفاده از امکانات و خدمات دولتی میکنند با شروط اسلامی، و حتی بدون شرط، قیمت مورد استفاده را از آنان بگیرد. و این جاری است در جمیع مواردی که تحت سلطه حکومت است، و اختصاص به مواردی که در نامه وزیر کار ذکر شده است ندارد. بلکه در «انفال»، که در زمان حکومت اسلامی امرش با حکومت است، میتواند بدون شرط یا با شرطِ الزامی این امر را اجرا کند." پس از آن هرگاه که مصوبه ای از مجلس رد میشد، نمایندگان مجلس به عنوان ضرورت حفظ نظام دوباره تصویبش میکردند و اختلافها همچنان وجود داشت. اما شورای نگهبان آن را خلاف شرع میدانست. چندی بعد آیت الله خمینی دستور تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام را صادر کرد . این داستان در همینجا به پایان نرسید. سیدعلی خامنهای که در آن زمان ریاستجمهوری را بر عهده داشت، در خطبههای نماز جمعه تهران اعلام کرد که منظور آیت الله خمینی تعطیل کردن احکام اسلام نیست و حکومت نمیتواند که به بهانه مصلحت، احکام شرعی را زیر پا بگذارد. اما این سخنان خشم آیت الله خمینی را برانگیخت و او در نامه ای سرگشاده به سید علی خامنه ای نوشت: "از بیانات جنابعالی در نماز جمعه اینطور ظاهر میشود که شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقهای که از جانب خدا به نبی اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - واگذار شده و اهمّ احکام الهی است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمیدانید. و تعبیر به آنکه اینجانب گفتهام حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است بکلی برخلاف گفتههای اینجانب بود. اگر اختیاراتِ حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرضِ حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبی اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - یک پدیده بیمعنا و محتوا باشد." آیت الله خمینی اضافه کرد: "باید عرض کنم حکومت، که شعبهای از ولایت مطلقه رسول الله - صلی الله علیه وآله و سلم - است، یکی از احکام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است . حکومت میتواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یکجانبه لغو کند. و میتواند هر امری را، چه عبادی و یا غیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت میتواند از حج، که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتاً جلوگیری کند. آنچه گفته شده است تاکنون، و یا گفته میشود، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض میکنم که فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلی است، که مزاحمت نمیکنم. به این ترتیب بود که تئوری ولایت مطلقه سرانجام به تعطیلی احکام اسلام کشیده شد . نقل قول:زمانی که چشمه را نمی توانند مسدود کنند سعی می کنن با آب دهان انداختن آب رود را کثیف کنندشما همیشه اینطور با دیگران برخورد میکنید؟ احترام به نظر دیگران در قاموس شما جایی دارد؟ |
|||
|
|
۱۶:۱۵, ۳۰/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/شهریور/۹۴ ۱۶:۵۹ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
نقل قول:نقل قول: با این رویکرد و استدلال شما قطعا دیگه نمیشه بحث قبلی رو پیگیری کرد . واقعا تعجب می کنم که چطور اینکارو می کنید . خوتون هم قبول دارید این منطق و استدلال رو یا فقط ما باید قبولش کنیم ؟ در هر صورت طرز پاسخ دادن شما و طرح موضوع دیگری عملا موضوع قبلی رو بسته می کنه فقط راجب این یکی لطفا تاپیکی جداگانه در نظر بگیرید وقتی داشتم پاسخ قبلی رو می دادم به این موضوع اشاره کردم این تاپیک جای این ماحث نیست لطفا نصف تلاشگریتون همت کنید و تاپیک باز کنید نقل قول:شما همیشه اینطور با دیگران برخورد میکنید؟ احترام به نظر دیگران در قاموس شما جایی دارد؟ بنده راج نظر کسی نظر ندادم که حالا بخوام احترام بزارم یا نزارم . حقیقت یک روش[مقابل هم قرار داده شدن آیات قرآن به لطف گزیده گویی و سانسور طوری که حتی از مطرح کردن کامل آیه هم دوری می کنند چه برسد به شان نزول و تفسیر و... و یا با قراردادن روایات جعلی یا برداشت های نادرست سیره معصومین رو مقابل آیات الهی قرار دادن و در این لول علما و اندیشمندان اسلامی رو مقابل آیات الهی قرار دادن] رو بیان کردم یک روش مرسوم و پراستفاده برای برهم زدن تفکرات که قطعنا این روش از ابداعات شما نبوده فقط مصرف کننده هستید . و برای اینکه روشن کنم مبادا غافلانه تن به این کار داده باشید شفاف بیان کردم در قاموس ما پاسخی برای ارسال های گمراه کننده و نامربوط وجود ندارد بنده بیش از چیزی باید احترام گذاشتم که همان جواب مختصر رو هم دادم . به هر حال اگر مایل بودید در تاپیک جدیدتون بنده هستم خدمتتون |
|||
|
۲۱:۱۷, ۳۰/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/شهریور/۹۴ ۲۱:۴۶ توسط saman zaman.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
نقل قول: به نظر من دو ارسالم #6 و #8 کاملا با هم در ارتباط بود و هم به موضوع تایپیک ارتباط داشت . اما عده ای علاقه ندارند این ارتباط را ببینند . باز هم از پاسخگویی شما تشکر میکنم . آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﻗﻤﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ : ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻋﯿﺎﺩﺕﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦﺷﺨﺼﯽ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩﻭ ﺳﺮﻧﺸﯿﻦ ﺁﻥ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎﯼ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺑﺎﻻ ، ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻭﺍﻋﻆ ﻣﻌﺮﻭﻑﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺍﺳﺖ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻼﻡﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎﯼ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﮐﺠﺎﯾﯿﺪ؟ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺖ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﺟﻨﺎﺏ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻋﻘﺎﯾﺪﻡ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻭﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻋﻘﺎﯾﺪﻡ ﭼﯿﺴﺖ ،ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﺳﻮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ . ﮔﻔﺖ : ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ، ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﻭﺿﻪﺧﻮﺍﻧﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ، ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ، ﺍﮐﺜﺮﺍ ﺿﺪ ﻗﺮﺁﻥﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﻭ ﺍﺋﻤﻪ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﮔﻔﺖ : ﺣﺘﯽ ﻣﻦ؟ ! ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺁﯾﺎ ﻣﻨﺒﺮ ﻫﻢ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﺭﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ؟ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻔﻬﯿﻢ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﺩﻫﻪﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ؟ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﯼ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺷﻨﺎﺧﺘﻢ ﻭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻡ ، ﻭ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ، ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻣﺎ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩﻣﻘﺼﻮﺩ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺭﻭﺍﯾﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﻻﻟﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮ ﻋﻠﻢ ﺍﻣﺎﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯﺗﻮﻟﺪ ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻭﺍﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ،( ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺳﺘﻮﻧﻬﺎﯼ ﻧﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻭﺳﺖﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ) ﮔﻔﺘﻢ : ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺍﻭﻻ ﺿﺪ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪﻭَﺍﻟﻠَّـﻪُ ﺃَﺧْﺮَﺟَﮑُﻢ ﻣِّﻦ ﺑُﻄُﻮﻥِ ﺃُﻣَّﻬَﺎﺗِﮑُﻢْ ﻟَﺎ ﺗَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ ﺷَﯿْﺌًﺎ ﻭَﺟَﻌَﻞَ ﻟَﮑُﻢُ ﺍﻟﺴَّﻤْﻊَﻭَﺍﻟْﺄَﺑْﺼَﺎﺭَ ﻭَﺍﻟْﺄَﻓْﺌِﺪَﺓَ ۙ ﻟَﻌَﻠَّﮑُﻢْ ﺗَﺸْﮑُﺮُﻭﻥَ . ﺳﻮﺭﻩ ﺷﺮﯾﻔﻪ ﻧﺤﻞ : ﺁﯾﻪ ٧٨ﺧﺪﺍ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ، ﺍﺯ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﺘﺎﻥﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻝ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﺛﺎﻧﯿﺎ ، ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﺒﺮ ﮔﺮﯾﺰ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﮐﺮﺑﻼ ﺯﺩﯼ ﻭﮔﻔﺘﯽ :ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ( ﻉ ) ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﮐﻮﻓﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ « ﺣﺮ » ﺟﻠﻮﯼﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﮐﻮﻓﻪ ﺑﺮﺳﺪﺍﻣﺎﻡ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺭﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ « ﺣﺮ » ﻧﯿﺰ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪﮐﻪ ﺍﺳﺐ ﺍﻣﺎﻡ ( ﻉ ) ﻗﺪﻡ ﺍﺯ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﮐﺎﺏ ﺯﺩ ﻭﮐﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﻧﻬﯿﺐ ﺯﺩ ﻭ ﻫﯽ ﮐﺮﺩﻣﺮﮐﺒﺶ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﮑﺮﺩ ، ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪ ﻣﺘﺤﯿﺮ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﺳﺐ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ، ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻋﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺖ ،ﺍﻣﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭼﯿﺴﺖ؟ﻋﺮﺏ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻏﺎﺿﺮﯾﻪ ( ﻗﺎﺫﺭﯾﻪ ) ، ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ( ﻉ ) ﺳﺌﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ :ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ﻋﺮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺷﺎﻃﯽ ﺍﻟﻔﺮﺍﺕ ، ﺍﻣﺎﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ﮔﻔﺖ : ﻧﯿﻨﻮﺍ ، ﺍﻣﺎﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﮔﻔﺖ : ﮐﺮﺑﻼ ﺍﻣﺎﻡﺣﺴﯿﻦ ( ﻉ ) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻫﺎﻥ ، ﻣﻦﺍﺯ ﺟﺪﻡ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﮐﺮﺑﻼ ﺍﺳﺖ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ( ﭼﻄﻮﺭ ، ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺒﺶ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﻣﺎﻡ (ﻉ )،ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻋﺮﺏ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻣﺤﻞ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺖ؟ﺟﻨﺎﺏ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺍﻣﺎﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﯾﺪ؟ ﮐﻪ ﻧﻌﻮﺫﺑﺎﻟﻠﻪ ﺍﺳﺒﺶ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻄﻠﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺣﺐ ﺍﺋﻤﻪ؟ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﺍﺳﻼﻡ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻗﺖ ﻭ ﺗﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ غصه هایی که آدم رو پیر میکنه |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









