در روستايي يكي پيدا شده بود داشت نهال موز ميفروخت و ادعا ميكرد به جاي گندم ، امسال درخت موز بكاريد و سالها از آن ميوه برداشت كنيد! معلم روستا كه ديده بود پروژه ي ازمايشي كاشت نهال موز در روستايي ديگر شكست خورده به ژاندارمري مراجعه كرد و گفت ، ژاندارم به عنوان مامور قانون بايد فروشنده نهال را از روستا بيرون كند چون در اب و هواي روستا درخت موز عمل نمي ايد ! اما ژاندارم گفت فروشنده ي نهال كه دزدي نمي كند به چه جرمي او را بگيرم..... تا معلم روستا بجنبد و همه را آگاه كند مرد شياد اكثر نهال ها را فروخته بود ، عصر كه همه در قهوه خانه جمع شدند و فهميدند چه كلاهي سرشان رفته باز هم نتوانستند بحران را مديريت كنند! ريش سفيد ده پيشنهاد داد كسانيكه نهال موز خريده اند نهال ها را دور بريزند و كشت گندم را آغاز كنند ، اما خريداران زير بار نميرفتند و ميگفتند حالا كه پول گزافي داده ايم مجبور به كاشت هستيم ، ولي واقعيت اين بود وسوسه و تبليغ مرد فروشنده طوري بود كه فكر سود زياد اثرش را گذاشته بود و مردم ميخواستند براي امتحان هم كه شده شانسشان را بيازمايند.......ريش سفيد به ژاندارم گفت تو مامور قانون هستي و اجازه نده كه نهال هاي موز كاشته شود ، اما ژاندارم براي بار دوم كار دست روستايي ها داد و گفت زمين خودشان نهال خودشان ضرر خودشان مگر كاشت درخت جرم است......
تا اينكه پاييز رسيد نهال هاي موز با اولين باد پاييزي خشكيد و اين خبر مثل بمب صدا كرد ، همه جا پيچيد كه در روستا پروژه ي كاشت موز شكست خورده. ديگر كسي آن سال براي خريد گندم به روستا نرفت ! ميدان گندم روستا هم تعطيل شد و كساني كه گندم هم كاشته بودند محصول در دستشان باد كرد ......
و همه ميگفتند كاش ژاندارم در برابر فروشنده مي ايستاد
...................................................................................................
خوب احتمالا بگين اين روستا تو يكي از اقمار مشتري واقع شده ولي من اهالي اونجا رو يك بار از نزديك ديدم .....
يه روز يكي از دوستام گفت فلاني يه كار توپ پيدا كردم بيا شريكت كنم ! من گفتم حالا توپم نبود نبود ولي درست و حسابي باشه هستم ، خلاصه قرار گذاشت رفتيم يه ساختمان چند طبقه كه شبيه اموزشگاه كنكور بود و هي ازش آدم ميومد بيرون ! رفتيم تو ديدم بله شركت هرمي و مثلث و مربع و از اين حرفها ! طرف ميگفت كارمون قانوني و .... خلاصه نفر اول رو سوال پيچ كردم رفت بزرگترش رو اورد اون هم ناك اوت شد رفت مدير داخلي مجموعه را آورد ، خلاصه ما هم اساسي در مورد نظريه تصاعد هندسي و عددي و امار و از اين حرفها بحث وگفتگو كرديم ! وسط بحث گفتم اقا درسته كار شما با حساب و كتاب جور در نمياد (اگه بخواد يه شاخه منظم و كام تشكيل بشه تو مرحله 35 ام نياز به 35 مليارد نفر عضو هست!!!!!!!! و 100 تا استدلال ديگه.....) اما مشكل اصلي اينه كه اين آدم هاي كه جمع كردي معلوم نيست چه كاره اند ! تو توليد يه جنس يا بايد كارگر باشي يا بايد سرمايه گذار باشي يا بايد راننده حمل كننده باشي يا عمده فروش باشي يا بازارياب باشي يا نهايتش خرده فروش ! اين هايي كه هر كدوم يه جزوه دستشونه دقيقا چه كارن؟ منم كه ميخوام بيام اينجا چه كاره ميشم ؟ برگشت يه حرف منطقي اما تلخ زد !!!! گفت قرار كه نيست همه اينجا موفق بشن و شاخه ها متعادل رشد كنه ،(يعني خيلي ها ميان و چند طبقه تشكيل ميدن خريد ميكنن و چند تا مشتري ميارن ميرن پي كارشون___ طرف اول كار نميدونه تصاعد هندسي چيه مياد پاي كار وقتي هم فهميد ديگه خدمتشو به شركت انجام داده وبرميگرده خونشون !!!!)تا اين حساب و كتاب شركت درست در بياد ! فهميدم عجبا پس اكثر اين جزو بدست ها يا مشتري هستند يا بازار ياب بي جيره مواجب! نه كاسب!!!!!! تازه اگه پاي كلاه برداري و فروختن ات و اشغال با چند برابر قيمت نباشه(مثل بعضي ها كه پلاك 50 هزار توماني را ميفروختند 700 هزار تومان كه آن هم داستان ديگريست) !!! !!!!
...............................................................
ايا اون فرد يا افراد حق دارن با اين عنوان كه
تجارت آزاد است مغز عده ي زيادي جوان را ازسمت كار توليدي و تجاري و خدماتي با اين حرفها مشغول كنند .
.......................................................
شايد بگيد خوب اونها هم عقل دارند و بايد خودشان تشخيص ميدادند ! درسته عقل داشتند اما عقل به تنهايي كافي نبود بايد اولا مسلط به رياضيات قديم و بحث اعداد بودند ! بايد اشنا به علم امار بودند ! بايد در بازار تجربه شاگردي و در كارگاه تجربه كارگري داشتند تا ميفهميدند اساسا توليد چيست ؟! بايد تجربه ي بازاريابي و خريد فروش هم داشتند تا بفهمند اساس معامله چيست؟!!! خوب خيلي ها نداشتند !! بعضي ها هم قسمتي داشتند ولي ناقص !!!
و اصولا اين توجيه كودكانه و ناقصي است كه بايد همه ي جامعه را با علوم فوق آشنا كنيم تا گرفتار نشوند چون اين كار درعمل قطعا امكان پذير نيست !!!
.........................................................
يك نكته هم اين است كه جرم اصلي اين افراد چيست ؟ شايد بتوان انها را به حقه بازي و كلاه برداري محكوم كرد اما جرم اصلي آنها"""
ايجاد انحراف فكري (فكر اقتصادي) قسمتي از جمعيت كشور است """
واضح است كه اين جرم پس از نشر انديشه هاي آنها واقع شده است و تا
قبل از نشر افكار اتهامي عليه آنان نبود
پس در اين مورد نشر افكار ي كه به ضرر جامعه است ميتواند جرم تلقي شود
حكومت در برابر انحراف فكري جامعه بايد بايستد و حتي اعضاي روشن جامعه هم بايد در اين مورد روشنگري كند
مثلا در مورد شركت هاي هرمي قضيه انقدر جدي بود كه بي توجهي به آن موجب سقوط دولت آلباني شد پس نميتوان اين امر را صرفا كلاه برداري ناميد و بحث ، بحث انحراف جامعه است
حالا اين مثال انحراف اقتصادي و مالي جامعه بود كه مرتبط با امور دنيايي است ......
...............................................................................................
در مورد مسائل اعتقادي هم ميتوان گفت شبيه همين جريان است ، براي كسي كه ميداند سعادت اخرت او در گرو پرستش خداي يگانه است ، كفر تبديل به بدترين نوع زشتي ميشود . با اينكه رد و محكوم كردن كفر براي كسي كه به علوم اسلامي مسلط است كار دشواري نيست اما اينكه اجازه بدهيم كافر عقايد باطل خود را نشر دهد كار عاقلانه اي نيست چرا كه در اين صورت بايد تك تك اعضاي جامعه مسلط به علوم ديني و فن سخن باشند(كه اين امر محال است چرا كه با اين فرض هر عضو جامعه بايد براي جلوگيري از انحراف در تمامي علوم به درجه استادي برسند مثلا هر فرد پزشكباشد تاخود را درمان كند يا مهندس باشد تا خانه اش را بسازد و......)تا دچار اشتباه يا انحراف نگردند..
.................................................................................
و در اخر اولا بدليل طولاني بودن پست اگر مشكل نگارشي بود خبركنيد تااصلاح كنم
دوما هم براي اثبات يك نظر نيازي به شاخه باز كردن و ايجاد تاپيك هاي موازي نيست بلكه تمركز باعث زودتر به نتيجه رسيدن ميشود اگر واقعا در پي پاسخ باشيم
ظاهرا داره يه بحثي پيش مياد كه بهتره تكليفشو همين جا روشن كنيم اگر فردي بگويد a برابر b است و cبرابرd است و انگاه بگويد كه b برابر d است چون حد وسط را كه برابري a و c است رعايت نكرده دچار مغلطه شده است مثلا اگر منظورتان اين باشد كه چون داعش با مخالفانش برخورد ميكند پس هر كس با مخالفش برخورد كرد به نوعي داعشي است حتما دچار مغلطه شده است چون حد وسط كه نوع برخورد ،چرايي برخورد ،و هدف برخورد را ناديده گرفته است