|
انسانیت زدایی
|
|
۱۴:۵۵, ۱/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
انسانیت زدایی یعنی "انسان محسوب نکردن مخالف". بسیاری از ایدئولوژی ها و گروهها سعی می کنند با پست نشان دادن مخالفانشان، آنها را فاقد یک جایگاه انسانی جلوه دهند. انسانیت زدایی راه را برای گروههای تروریستی هموار می کند. چرا که وقتی مخالفان انسان محسوب نشوند، کشتنشان توجیه پذیر می شود. معمولاً وجدان یک انسان اجازه قتل و تجاوز به حقوق انسانهای دیگه رو نمیده. اما وقتی مخالف در نظر افراد به عنوان انسان محسوب نشه، راه برای هر گونه اقدام غیر انسانی باز میشه. چند تا نمونه از انسان زدایی رو براتون در اینجا میارم: 1- معرفی مخالف با عناوینی ناسزاگونه . این عنوان می تونه یک ناسزا مثل "خوک" یا یک صفت مثل "کثیف" یا "نژاد پست" باشه. این عناوین باید اینقدر تکرار بشن تا ملکه ذهن افراد بشن و افراد برای نامیدن مخالفانشون رو با این عناوین بشناسند. حتی ممکنه نام یک قومیت اونقدر بد استفاده بشه که خودش به عنوان یک ناسزا در بیاد. 2- استفاده از کاریکاتور: مثلاً مخالف رو به شکل یک دیو یا چیزی مثل این رسم می کنند تا به تصویری غیر از انسان از مخالف نشان دهند. 3- استفاده از شعرهای کودکانه: با استفاده از یک سری شعرهای کودکانه، سعی می کنند از بچگی، افراد رو به نفرت از گروههای دیگه ترغیب کنند. 4- با انجام یک سری تبلیغات، انسان بودن را منحصر در داشتن یک عقیده خاص جلوه می دهند. مثلاً بگیم "کسانی که به آیین کهن برره پایبند نیستند، فاقد روح انسانی اند". 5- انجام تبلیغات منفی: صفحه حوادث روزنامه هر کشوری حاوی کلی خبر هست که میشه برای بدنام جلوه دادن گروههای مختلف ازش استفاده کرد. مثلاً بگید "یک بالابرره ای امروز دزدی کرد"، "یک بالابرره ای مرتکب قتل شد"، "یک بالابرره ای ..." ... . ده تا از این خبرها برای بدنام کردن بالابرره ای ها کافی است. گاهی اوقات خبرهای دروغ و جعلی هم منتشر میشه که قضیه اش جداست. 6- تکیه بر مطالبی که برای ما تابو است: یه تیتر بزنیم تو روزنامه بگیم "مردم شرره، نوچوفسکو را با لوبیا می خورند". همین موجب انزجار برره ها از شرره ای ها میشه و این انزجار فقط منحصر به کسایی که نوچوفسکو با لوبیا می خورند نمیشه. خوردن ملخ و شیر شتر ممکنه از نظر ما تابو باشه، همون طور که خوردن گاو از نظر هندی ها و خوردن ماهی از نظر سومالیاییها خیلی وحشتناکه. از نظر مسیحیان، فرزند خاله و فرزند عمه و فرزند عمو و فرزند دایی، محرم محسوب میشن و چند همسری رو هم چیزی در حد زنا می دونند، اما دلیل نمیشه که به خاطر این موضوع دیدگاه بدی نسبت به ما داشته باشند. اونها هم خیلی چیزها دارند که ما بد می دونیم. 7- جلوه دادن کشتن مخالف به عنوان یک ارزش. مثلاً از یه بالابرره ای پرسیدن "ارزش پا گذاشتن در چال اسکندرون چقدر است؟" . در جواب گفت: "اگر فردی هزاران پایین برره ای را بکشد، باز هم ارزش کارش به اندازه پای گذاشتن در چال اسکندرون نیست". 8- .... فعلاً همینا به ذهنم رسید. شما هم اگر موردی می بینید اضافه بفرمایید. حالا یه تمرین: چند مورد از تبلیغات انسانیت زدایی که ما در معرضش بوده ایم را بگویید. (2 نمره) |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۱۱, ۸/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
چند وقت پیش یک چیزی آقای قرائتی میگفت،اون هم این که در اسلام کافر شدن جرم نیست،اظهار کردن اینکه من کافرم جرمه!
البته ما که عادت کردیم بخندیم و رد بشیم،ولی یه تاملی در این باب داشته باشیم بد نیست. فرض کنید من یک آتئیست (بی خدا) هستم،در ایران زندگی میکنم و در مدرسه،دانشگاه و محل کار من نماز خواندن اجباریست. اینجا یا من از این کار سر باز میزنم که باید در این مورد توضیح بدم که میشه تبلیغ کفر و ... . یا این که همرنگ جماعت میشم. پس این جمله که اظهار کفر جرم است با این که کافر بودن جرم است هیچ فرقی نداره. حالا این یک مثال بود،در عمل خیلی بیشتر از این حرف هاست. آزادی بیان که هیچ، باید با این کنار بیایم که در کشور ما هیچ آزادی وجود نداره... . |
|||
|
|
۱۹:۱۷, ۱۱/مرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مرداد/۹۴ ۱۹:۲۱ توسط میکا.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
سلام علی آقا
به نکته قابل تاملی اشاره فرمودید. فرض کنید فردی از نظر عقیدتی شیعه است و مخالف داعش، اما تظاهر به وهابی بودن کنه و وانمود کنه که طرفدار داعشه! آیا این فرد توسط داعش مورد تعرض قرار می گیره؟ نه. هیچ کسی نمی تونه فردی رو به خاطر اعتقادی که در ذهنش هست و اون اعتقاد رو بروز نداده محاکمه کنه (چون هیچ کسی توانایی خواندن ذهن افراد رو نداره و تا وقتی عقیده ای بروز نکنه نمیشه متوجه وجود اون عقیده شد). پس اگر ما فرض کنیم که آزادی عقاید به معنای "آزادی داشتن عقیده ای در ذهن" بدونیم و آزادی بیان رو غیر لازم بدونیم، حتی می تونیم ادعا کنیم که داعش هم به آزادی عقاید احترام می گذاره. توجیهات مشابه دیگری هم وجود داره که در پستهای بعدی به اونها می پردازیم. |
|||
|
|
۲۱:۲۲, ۱۱/مرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مرداد/۹۴ ۲۱:۲۹ توسط عمار94.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
چندسال پيش تفكر سلفي گري در ايران شروع به تبليغ وعضوگيري كرد و به احتمال زياد افراد.... هم همان موقع ادعا ميكردند اينها هم اقليتي هستند و مشمول ازادي بيان و حقوق بشر و هرگونه مقابله در راستاي منع ازادي بيان است تا اينكه حوادثي رخ داد كه با توجه به نوع تفكر انها چندان دور از ذهن نبود ...
""" در مهر ماه سال 89 دو تن از عناصر گروهک سلفی به نامهای ادریس نعمتی و امجد پیوند در میدان آزادی سنندج رهگذران و ماموران پلیس راهنمایی و رانندگی را به گلوله میبندند که در این حمله ناجوانمردانه 5 نفر شهید و 9 تن دیگر مجروح میشوند.""" """ در آخرین روزهای زمستان سال 90 نیز عوامل این فرقه چهار نفر از محیطبانان سازمان حفاظت محیط زیست را به شهادت میرسانند.""" """ 26 شهریور ماه سال 88 ترور ناجوانمردانه و شهادت ماموستا شیخالاسلام نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری """ قضاياي مربوط به جنايت منافقين وگروهك رجوي هم كه هست ! آنها هم ظاهرا در ابتدا دنبال گسترش افكار خود بودند كه كارشان با قتل و شهادت 17000 نفر از هموطنان مان تمام شد!!!! حتي گاهي ممكن است كار به ترور و جنايت نكشد اما امكان انحراف فكري جامعه وجود داشته باشد در آن صورت هم عاقلانه است جلوي آنها ايستاد.... حتي اگر بحث انحراف فكري نباشد و مساله اجتماعي هم باشد همين است ! مساله ي ثابت شده ي علمي هم باشد همين است ، مساله اقتصادي هم همين است (مثلا اگه خبر رسيد كه تو جايي يك نفر داره تبليغ ميكنه 2 بعلاوه 2 ميشود 5 ، خب اگر ولش كنيم ممكن است كودكان آن سرزمين در اينده هم باور كنند 2 بعلاوه 2 ميشود 5 نه 4 !!!!!)(مثال بود درگيرش نشويد!!!!!) ..... به هر حال اين اعلاميه حقوق بشر هم چيز چندان عجيب و غريبي نيست ، بعد از پايان استعمار قديم به وسيله جايگزيني نياز بود كه ظاهرا اين اعلاميه هم دقيقا از ابزار هاي آن است ...... خب ممكن سوال پيش بياد پس خود غرب با اين اعلاميه چه كار ميكند ؟؟؟؟ غرب در برابر اعلاميه بازي قشنگي را شروع كرده مثلا فبلا با ادعاي خطر گسترش كومونيسم اعلاميه را به سطل زباله فرستاد !! بعد از كومونيسم هم با ادعاي تروريسم و القاده و... كلا از سطل زباله در اورد و اتش زد .... پس اعلاميه كجا خوبه ؟؟؟ مثلا ايران !!! آدم هم كه دارند جايزه صلح نوبل هم دارند رسانه هم دارند الان وظيفه ي ما چيه ؟ وظيفه ي ما اينه روشن باشيم اگه هم تونستيم روشنگر باشيم فقط كافيه اسير جلد شوكولات نباشيم مهم اينه بفهميم توش شوكلات گذاشتن يا چيز ديگه ايه كه ميخوان با جلد شوكولات به خوردمون بدن!! |
|||
|
|
۲۲:۴۹, ۱۱/مرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مرداد/۹۴ ۲۳:۰۵ توسط میکا.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
سلام عمار
بحثمون درباره آزادی بیان به طور خاص نیست. بحث در مورد اینه که مثلاً داعش چطور افرادش رو به قتل و تجاوز ترغیب می کنه؟ چطور وجدان اونها رو ساکت می کنه که چنین چیزی رو کار خوبی بدونند. اما چون اشاره فرمودید توضیح مختصری بدهم. چیزی که توی دنیا پذیرفته شده اینه که برای آزادی بیان باید یک مرز قائل بشیم. تفکراتی که برای جامعه خطرناک اند نباید اجازه انتشار پیدا کنند. اما چه تفکری خطرناکه و چه تفکری نیست؟ سه تا مثال زیر رو ببین : 1- ما تفکرات داعشی رو خطرناک می دونیم. چون اونها کشتن شیعیان رو جایز می دونند و این تفکرات در نهایت به ترویج تروریسم منجر میشه. 2- داعشی ها تفکرات شیعه رو خطرناک می دونند، چون به طور مثال شیعیان معتقد به ولایت ائمه اند و اونها این فکر رو قبول ندارند. 3- در زمان گالیله، عده ای تفکراتش رو خطرناک می دونستد. چون ایشان به نظریه خورشید مرکزی معتقد بود و اونها این تفکر رو قبول نداشتند. در هر سه مورد، با تفکراتی روبرو هستیم که ممکن است از نظر گروه خاصی داشتن اونها برای جامعه مضر باشه. اما یک تفاوت بین اینها هست: در مورد دوم، هر کسی می تونه مختار باشه که تفکر شیعه رو بپذیره یا خیر. ما می توانیم تصمیم گیری در این زمینه را به عقل خود فرد واگذار کنیم و فرد می تواند با مطالعه تصمیم بگیرد که کدام تفکر درست است. در مورد سوم اگر کسی خورشید مرکزی یا زمین مرکزی را بپذیرد، مشکلی برای جامعه ایجاد نمی کند. تصمیم گیری در مورد پذیرش این نظریات را هم می توان به خود افراد واگذار کرد. مخالفین هم می توانند کتاب بنویسند، استدلال بیارند و ... بعد هم اگر کسی کتابشان را خواند و دید درست می گویند، می پذیرد و اگر دید نادرست است نمی پذیرد. اما در مورد اول، نتیجه انتشار این تفکر به سلب حقوق دیگران منجر میشه. فردی که تفکر داعشی رو می پذیره، می خواد قتل و تجاوز انجام بده. ما نمی تونیم مثل موارد 2 و 3 بگیم بگذار هر کسی این تفکر رو پذیرفت کارشو انجام بده. اینجا باید جلوشونو بگیریم. نقل قول:حتي گاهي ممكن است كار به ترور و جنايت نكشد اما امكان انحراف فكري جامعه وجود داشته باشد در آن صورت هم عاقلانه است جلوي آنها ايستاد....عمار جان، بگذار یک مثال واقعی بزنم: بین کسایی که معتقدند "هر نظمی ناظمی دارد" و کسانی که معتقدند "نظم می تواند به صورت تصادفی ایجاد شود" اختلاف نظر وجود داره. آیا ما باید جلوی فکری که اشتباه می دونیمش وایسیم؟ بله. و جلوش می ایستیم. اما نه با چاقو، بلکه با فکر. هر کدوم از این گروهها کلی کتاب منتشر می کنند، نظریات همدیگه رو به چالش می کشند و اینطوریه که علم پیشرفت می کنه. در پستهای بعد درباره تفکرات این قبیل گروهها صحبت می کنیم. شاید باورتون نشه، اما اینها طوری روی ذهن افرادشون کار می کنند که اگر خواستند به کسی تجاوز کنند، فکر کنند دارند به قربانی شان لطف می کنند. ما هم ممکنه در معرض این مدل تفکرات قرار بگیریم. پس باید هشیار باشیم. |
|||
|
|
۲۳:۴۷, ۱۱/مرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/مرداد/۹۴ ۰:۳۱ توسط عمار94.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
در بالا برره زنداني درست كرده بودند و افراد بيگناه را زنداني ميكردند .....
پايين برره ها كه اين را ديدند گفتند زندان بد است و زندان خودشان را خراب كردند و دزدان نخود را هم ازاد كردند كيانوش هم داد ميزد بابا اين چه ربطي به اون داره .... و دزدان نخود كل محصول پايين برره رو دو در كردند و بردند و در بالا برره هم همچنان بيگناهان زنداني ميشدند و پايين برره اي ها هيچ گاه نفهميدند كه بايد زندان بالا برره را خراب ميكردند نه زندان خودشان را !!!!! |
|||
|
|
۱۶:۱۲, ۱۲/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۱۱/مرداد/۹۴ ۲۳:۴۷)عمار94 نوشته است: در بالا برره زنداني درست كرده بودند و افراد بيگناه را زنداني ميكردند .....سلام عمار جالب بود. ممنون ![]() بله، همان طور که بیان شد و شما هم اشاره فرمودید، باید بین "آزادی عقاید" و "آزاد بودن دزدی" تفاوت قائل شد. بین "مجازات به خاطر داشتن یک مذهب خاص" و "مجازات به خاطر دزدی" هم فرق هست. |
|||
|
|
۹:۴۷, ۱۳/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
سلام
نقل قول:1_من با این جمله راحت نیستم یه ذره گنگ نیست ؟؟؟ دقیقا چجوری باید جلوی انها ایستاد ... فی*ل*تر کردن , سانسور کردن , برچسب زدن , زندانی کردن . ... یا بحث و جدل به روش احسن 2_"امکان انحراف فکری جامعه" اگه خود جامعه دچار انحراف باشه , اصلاح جامعه برای سنت گرا ها و عرف مداران بدعت و انحراف محسوب نمیشه ؟؟؟ لطف می کنید جواب بدید |
|||
|
|
۲۳:۲۶, ۱۳/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
نقل قول:به گزارش ادیان نیوز، روزنامه دیلی میل انگلیس در مصاحبه با یک مادر 35 ساله ایزدی که به تازگی از دست داعش گریخته و به کمپ آوارگان در "دهوک" عراق آمده است، از شکنجه های وحشتناک او به دست داعش خبر داده استمنبع |
|||
|
۰:۰۳, ۱۴/مرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مرداد/۹۴ ۰:۲۹ توسط عمار94.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
در روستايي يكي پيدا شده بود داشت نهال موز ميفروخت و ادعا ميكرد به جاي گندم ، امسال درخت موز بكاريد و سالها از آن ميوه برداشت كنيد! معلم روستا كه ديده بود پروژه ي ازمايشي كاشت نهال موز در روستايي ديگر شكست خورده به ژاندارمري مراجعه كرد و گفت ، ژاندارم به عنوان مامور قانون بايد فروشنده نهال را از روستا بيرون كند چون در اب و هواي روستا درخت موز عمل نمي ايد ! اما ژاندارم گفت فروشنده ي نهال كه دزدي نمي كند به چه جرمي او را بگيرم..... تا معلم روستا بجنبد و همه را آگاه كند مرد شياد اكثر نهال ها را فروخته بود ، عصر كه همه در قهوه خانه جمع شدند و فهميدند چه كلاهي سرشان رفته باز هم نتوانستند بحران را مديريت كنند! ريش سفيد ده پيشنهاد داد كسانيكه نهال موز خريده اند نهال ها را دور بريزند و كشت گندم را آغاز كنند ، اما خريداران زير بار نميرفتند و ميگفتند حالا كه پول گزافي داده ايم مجبور به كاشت هستيم ، ولي واقعيت اين بود وسوسه و تبليغ مرد فروشنده طوري بود كه فكر سود زياد اثرش را گذاشته بود و مردم ميخواستند براي امتحان هم كه شده شانسشان را بيازمايند.......ريش سفيد به ژاندارم گفت تو مامور قانون هستي و اجازه نده كه نهال هاي موز كاشته شود ، اما ژاندارم براي بار دوم كار دست روستايي ها داد و گفت زمين خودشان نهال خودشان ضرر خودشان مگر كاشت درخت جرم است...... تا اينكه پاييز رسيد نهال هاي موز با اولين باد پاييزي خشكيد و اين خبر مثل بمب صدا كرد ، همه جا پيچيد كه در روستا پروژه ي كاشت موز شكست خورده. ديگر كسي آن سال براي خريد گندم به روستا نرفت ! ميدان گندم روستا هم تعطيل شد و كساني كه گندم هم كاشته بودند محصول در دستشان باد كرد ...... و همه ميگفتند كاش ژاندارم در برابر فروشنده مي ايستاد ................................................................................................... خوب احتمالا بگين اين روستا تو يكي از اقمار مشتري واقع شده ولي من اهالي اونجا رو يك بار از نزديك ديدم ..... يه روز يكي از دوستام گفت فلاني يه كار توپ پيدا كردم بيا شريكت كنم ! من گفتم حالا توپم نبود نبود ولي درست و حسابي باشه هستم ، خلاصه قرار گذاشت رفتيم يه ساختمان چند طبقه كه شبيه اموزشگاه كنكور بود و هي ازش آدم ميومد بيرون ! رفتيم تو ديدم بله شركت هرمي و مثلث و مربع و از اين حرفها ! طرف ميگفت كارمون قانوني و .... خلاصه نفر اول رو سوال پيچ كردم رفت بزرگترش رو اورد اون هم ناك اوت شد رفت مدير داخلي مجموعه را آورد ، خلاصه ما هم اساسي در مورد نظريه تصاعد هندسي و عددي و امار و از اين حرفها بحث وگفتگو كرديم ! وسط بحث گفتم اقا درسته كار شما با حساب و كتاب جور در نمياد (اگه بخواد يه شاخه منظم و كام تشكيل بشه تو مرحله 35 ام نياز به 35 مليارد نفر عضو هست!!!!!!!! و 100 تا استدلال ديگه.....) اما مشكل اصلي اينه كه اين آدم هاي كه جمع كردي معلوم نيست چه كاره اند ! تو توليد يه جنس يا بايد كارگر باشي يا بايد سرمايه گذار باشي يا بايد راننده حمل كننده باشي يا عمده فروش باشي يا بازارياب باشي يا نهايتش خرده فروش ! اين هايي كه هر كدوم يه جزوه دستشونه دقيقا چه كارن؟ منم كه ميخوام بيام اينجا چه كاره ميشم ؟ برگشت يه حرف منطقي اما تلخ زد !!!! گفت قرار كه نيست همه اينجا موفق بشن و شاخه ها متعادل رشد كنه ،(يعني خيلي ها ميان و چند طبقه تشكيل ميدن خريد ميكنن و چند تا مشتري ميارن ميرن پي كارشون___ طرف اول كار نميدونه تصاعد هندسي چيه مياد پاي كار وقتي هم فهميد ديگه خدمتشو به شركت انجام داده وبرميگرده خونشون !!!!)تا اين حساب و كتاب شركت درست در بياد ! فهميدم عجبا پس اكثر اين جزو بدست ها يا مشتري هستند يا بازار ياب بي جيره مواجب! نه كاسب!!!!!! تازه اگه پاي كلاه برداري و فروختن ات و اشغال با چند برابر قيمت نباشه(مثل بعضي ها كه پلاك 50 هزار توماني را ميفروختند 700 هزار تومان كه آن هم داستان ديگريست) !!! !!!! ............................................................... ايا اون فرد يا افراد حق دارن با اين عنوان كه تجارت آزاد است مغز عده ي زيادي جوان را ازسمت كار توليدي و تجاري و خدماتي با اين حرفها مشغول كنند . .......................................................
شايد بگيد خوب اونها هم عقل دارند و بايد خودشان تشخيص ميدادند ! درسته عقل داشتند اما عقل به تنهايي كافي نبود بايد اولا مسلط به رياضيات قديم و بحث اعداد بودند ! بايد اشنا به علم امار بودند ! بايد در بازار تجربه شاگردي و در كارگاه تجربه كارگري داشتند تا ميفهميدند اساسا توليد چيست ؟! بايد تجربه ي بازاريابي و خريد فروش هم داشتند تا بفهمند اساس معامله چيست؟!!! خوب خيلي ها نداشتند !! بعضي ها هم قسمتي داشتند ولي ناقص !!! و اصولا اين توجيه كودكانه و ناقصي است كه بايد همه ي جامعه را با علوم فوق آشنا كنيم تا گرفتار نشوند چون اين كار درعمل قطعا امكان پذير نيست !!!.........................................................
يك نكته هم اين است كه جرم اصلي اين افراد چيست ؟ شايد بتوان انها را به حقه بازي و كلاه برداري محكوم كرد اما جرم اصلي آنها""" ايجاد انحراف فكري (فكر اقتصادي) قسمتي از جمعيت كشور است """واضح است كه اين جرم پس از نشر انديشه هاي آنها واقع شده است و تا قبل از نشر افكار اتهامي عليه آنان نبود پس در اين مورد نشر افكار ي كه به ضرر جامعه است ميتواند جرم تلقي شود حكومت در برابر انحراف فكري جامعه بايد بايستد و حتي اعضاي روشن جامعه هم بايد در اين مورد روشنگري كند مثلا در مورد شركت هاي هرمي قضيه انقدر جدي بود كه بي توجهي به آن موجب سقوط دولت آلباني شد پس نميتوان اين امر را صرفا كلاه برداري ناميد و بحث ، بحث انحراف جامعه است حالا اين مثال انحراف اقتصادي و مالي جامعه بود كه مرتبط با امور دنيايي است ...... ...............................................................................................
در مورد مسائل اعتقادي هم ميتوان گفت شبيه همين جريان است ، براي كسي كه ميداند سعادت اخرت او در گرو پرستش خداي يگانه است ، كفر تبديل به بدترين نوع زشتي ميشود . با اينكه رد و محكوم كردن كفر براي كسي كه به علوم اسلامي مسلط است كار دشواري نيست اما اينكه اجازه بدهيم كافر عقايد باطل خود را نشر دهد كار عاقلانه اي نيست چرا كه در اين صورت بايد تك تك اعضاي جامعه مسلط به علوم ديني و فن سخن باشند(كه اين امر محال است چرا كه با اين فرض هر عضو جامعه بايد براي جلوگيري از انحراف در تمامي علوم به درجه استادي برسند مثلا هر فرد پزشكباشد تاخود را درمان كند يا مهندس باشد تا خانه اش را بسازد و......)تا دچار اشتباه يا انحراف نگردند.. .................................................................................
و در اخر اولا بدليل طولاني بودن پست اگر مشكل نگارشي بود خبركنيد تااصلاح كنمدوما هم براي اثبات يك نظر نيازي به شاخه باز كردن و ايجاد تاپيك هاي موازي نيست بلكه تمركز باعث زودتر به نتيجه رسيدن ميشود اگر واقعا در پي پاسخ باشيم ظاهرا داره يه بحثي پيش مياد كه بهتره تكليفشو همين جا روشن كنيم اگر فردي بگويد a برابر b است و cبرابرd است و انگاه بگويد كه b برابر d است چون حد وسط را كه برابري a و c است رعايت نكرده دچار مغلطه شده است مثلا اگر منظورتان اين باشد كه چون داعش با مخالفانش برخورد ميكند پس هر كس با مخالفش برخورد كرد به نوعي داعشي است حتما دچار مغلطه شده است چون حد وسط كه نوع برخورد ،چرايي برخورد ،و هدف برخورد را ناديده گرفته است |
|||
|
۱:۴۹, ۱۴/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
نقل قول:به شدت با این موافقم و اما بعد ... نقل قول:بله ما یه مسله داریم به نام تقلید که مربوط به فرعیات دین هست ولی تقلید توی اصول دین جایز نیست یعنی هر فرد مسلمان باید به این نتیجه رسیده باشد که خدا یکی است (توحید) , جهانی پس از مرگ وجود دارد و ... حالا دو حالت وجود داره 1 فرد به توحید رسیده است پس نشر افکار کفرالود در او اثر ندارد 2 فرد به توحید نرسیده که خود مسئول ان است نقل قول:و اما چند نکته درباره مثال اول 1 چرا اگاه جامعه (معلم روستا) ابتدا به ساکن نزد ژاندارم رفت نه پیش مردم برای اگاهی بخشی ؟ 2 جامعه که وسیله معاش و تجارت ان کشاوزی است باید اینقدر درباره این مسله سطحی و عجولانه تصمیم بگیرد ؟ 3 ایا با این مثال می خواهید از مردم سلب مسئولیت کرده و مقصر را ژاندارم(که وظیفه او اجرا قوانین و ایجاد امنیت است نه چیز دیگری ) معرفی کنید ؟؟؟ راستی جواب پست قبلی من رو هم ندادید
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پروژه "ژان وارژان" سازی متهمان و "مشروعیت زدایی" قضا!! | AMINI | 1 | 1,154 |
۳/اردیبهشت/۹۷ ۱۵:۱۴ آخرین ارسال: قلب |
|










