تعریف جدل در لغت
جدل در لغت به معنای محکم بافتن ریسمان یا مو، کسی را به زمین زدن و محکم و قوی شدن دانه است
[ابنمنظور، لسان العرب، ج11، ص103]. به نظر ابنفارِس، معنای اصلی جدل، استواری یک چیز است و معانی دیگر به آن باز میگردد.
[ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج1، ص433] راغب اصفهانی در المفردات در ذیل واژۀ جدل میآورد: الجدال یعنی گفتگوی با نزاع و ستیزه و چیرگی بر یکدیگر که اصلش از جدلت الحبل است؛ یعنی ریسمان و طناب را محکم تاباندم است.
[راغب، ابوالقاسم، المفردات، ذیل واژه جدل]
جدل یکی از صناعات خمس در منطق شمرده میشود. از نگاه ارسطو، قیاس جدلی، قیاسی است که از مشهورات تألیف شده باشد.
[ارسطو، منطق ارسطو، ج2، ص489ـ490] مشهورات اموری هستند که یا به نظر همگان یا به عقیدة بیشتر مردم یا به نظر عقلا و خردمندان درستاند و از عقلا یا همه ایشان یا بیشترشان یا معروفترینشان آنها را درست میدانند.
منطقدانان مسلمان تعریف ارسطو از جدل را با اندکی تغییر پذیرفته و اغلب جدل را صناعت بهشمار آوردهاند. به عقیدة آنها،
[ر.ک: فارابی، محمد، المنطق عندالفارابی، ج3، ص13؛ طوسی، نصیرالدین، کتاب اساس الاقتباس، ص444؛ ابنسینا، حسین، الشفاء: المنطق ، ج3، ص21] جدل صناعتی است که با آن میتوان از مقدمات مشهور یا مسلّم، قیاسی تشکیل داد و با آن وضعی را ابطال یا از وضعی دفاع کرد، بیآنکه تناقضی لازم آید. ابنسینا در تکمیل تعریف مذکور گفته است که صناعتِ جدل، ملکهای است که تألیف قیاس یا استقرای جدلی به منظور اقناع و الزام مخاطب از آن صادر میشود؛ همانگونه که صناعت طب، ملکهای است که معالجه از آن برمیآید.
[ر.ک: فارابی، محمد، المنطق عندالفارابی، ج3، ص13؛ طوسی، نصیرالدین، کتاب اساس الاقتباس، ص444؛ ابنسینا، حسین، الشفاء: المنطق ، ج3، ص24-25]
اما جدل در اصطلاح دانشمندان تفسیر و علوم قرآنی نیز به همان معنای استدلال و قیاس برهانی به کار رفته است؛
[برای اطلاع بیشتر ر.ک: احمدی، هاله، «جدل و نمونههای آن در قرآن»] همان طور که فخر رازی میگوید: جدل ملکهای است که صاحب این صناعت با آن قادر به «تألیف» حجت (قیاس و استقرا) از مقدمات مشهور یا مسلّم است تا نتیجهای ظنی از ترکیب آن مقدمات به دست آورد.
[فخررازی، محمد، شرح عیون الحکمة، ج1، ص227]
بنا بر مفاد آیات قرآن، جدل به جدال احسن و جدال باطل تقسیم میشود.
خداوند تعالی در سوره نحل میفرماید: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)؛ [سوره نحل(16)، آیه 125] «با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن!». یا در سوره عنکبوت میفرماید: (وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)[سوره عنکبوت(29)، آیه 46
.] که از مؤمنان خواسته است با اهل کتاب با جدال احسن سخن بگویند. لذا مفسران در تفسیر این دو آیه، «جدال احسن» را سخن گفتن با مهربانی و نرمی و وقار و آرامش، یاری کردن حق با حجت و دلیل عقلپسند و پرهیز از اذیت و آزار و درشتی و خشونت و سختگیری دانستهاند.
[مثلاً: طبری، محمد بنجریر، جامع البیان فی تفسیرالقرآن، ذیل آیات؛ طوسی، محمد بنحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج6، ص440، ذیل آیات] علامه جوادی آملی در کتاب شریف تسنیم خود میفرماید: جدال احسن آن است که با جدل نه حقّى را باطل و نه باطلى ر احق جلوه دهد، بلکه با مقدّمات حقّ که نزد خصمْ مسلّم و مقبول است، مطلب حق را اثبات کند.
[جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج23، ص111]
در روش جدال احسن، شخص با کلامی لین و نرم، به طوری که بخواهد نفعی به دیگری برساند و با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک، گفتگو میکند تا بر اساس همان اصول و اعتقادات مشترک، حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. از اینرو خداوند در آیه 46 سوره عنکبوت در ادامه سفارش خویش نشان میدهد که چگونه میبایست مجادله احسن را انجام داد. در این آیه به پیامبر(صل الله علیه و آله) میفرماید به اهل کتاب بگو ما مشترکاتی چون کتاب وحیانی و خدای یکتا و یگانه داریم.
[طبرسی، فضل بنحسن، مجمع البیان، ج8، ص26، ذیل آیه 46 سوره عنکبوت]
البته از آنجا که جدال احسن، زمانی ممکن و شدنی است که اصول و مبانی مشترکی وجود داشته باشد که تفهیم و تفهم بر محور و مدار آن صورت گیرد، نمیتوان با کسانی که هیچگونه اصول ومبانی مشترکی با آنان وجود ندارد، گفتگو و جدال احسن را انجام داد؛ چنانکه امکان ندارد با کسانی که ستمگر و لجوج و حقستیزند و از همان آغاز در اندیشه درک و فهم نیستند، به جدال احسن پرداخت، به این معنا که جدال احسن و نیکو زمانی شدنی است که شخص مقابل بر باطل خود اصرار نورزد و حقستیز نباشد؛ زیرا نمیتوان با کسانی که از همان آغاز حقستیز هستند، مبانی و اصول مشترکی پیدا کرد؛ زیرا حقستیزان برای فرار از پذیرش حق، هر دم مبانی و اصول خویش را تغییر میدهند و حتی به سخن پیشین خود نیز پشت پا میزنند. بنابراین نمیتوان امید رسیدن به نقطه مشترکی برای پایهگذاری گفتگو با آنها داشت. به این جهت است که خداوند اجازه نمیدهد با حقستیزان و ستمگران به گفتگو حتی گفتگوی جدالی پرداخت.
[ری شهری، محمد، شناختنامه قرآن بر پایه قرآن، ص354.]
خداوند در آیه 56 سوره کهف[ وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا] و یا در آیه 3 سوره حج[وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ کُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ] تبیین میکند که جدال با روشهای باطل، از شیوههای مبارزه کافران با حق و حقیقت است و آنان با بهرهگیری از شیوه تمسخر و استهزا میکوشند تا رقیب و مخالف خود را از میدان به در کنند، به این معنا که اگر در شیوه جدال احسن گفتگو بر پایه مبانی و اصول مشترک انجام میگیرد، در گفتگویِ جدلیِ باطل، تمسخر و استهزای شخص و شخصیت و مطالب طرف مقابل، اصل قرار میگیرد. از این رو امکان گفتگو حتی با منطق جدلی از میان میرود و تمسخر و استهزا و خرد کردن شخصیت طرف مقابل، اصل قرار میگیرد. در جدل باطل، هدف و مقصود، نابودی هر آن چیزی است که به نام حق و حقیقت است و شخص میکوشد تا باطل را بر حق چیره کند و آگاهانه و عالمانه این شیوه را در پیش میگیرد. خداوند تعالی جدال در برابر حق را زمینهساز عقوبتهای الهی در دنیا و کیفر در آخرت میداند و از هلاکت و نابودی حقستیزان با روش جدل باطل خبر میدهد.
[برای اطلاع بيشتر ر.ک: زرکشی، محمد، البرهان فی علوم القرآن، ج2، ص24-27؛ سیوطی، عبدالرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، ج4، ص60-64 که در مورد انواع جدل در قرآن پرداختهاند]
ادامه دارد