|
نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»
|
|
۱۱:۰۶, ۱۷/آذر/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چکیده این نوشتار درباره روشهای جدلی ابنتیمیه حرّانی درکتاب منهاج السنه است؛ کتابی که به زعم بسیاری از علمای اهلسنّت یکی از بهترین کتابها، در ردّ عقاید شیعه امامیه به شمار میرود. برای بررسی بهتر این کلام، ضروری است در ابتدا روش ابنتیمیه را در مقام جدل بررسی کنیم که آیا روش جدال ابنتیمیه با علامه حلی(رحمه الله) بر طبق جدال احسن است که مورد تأیید خدا و سنت پیامبر(صل الله علیه و آله) و تمام علمای اسلام باشد یا بر طبق روش باطل یعنی بر جدال باطل بحث کرده که نه مورد تأیید خداوند است و نه سنت پیامبر(صل الله علیه و آله). ما برای آشنایی با جدل، ابتدا مباحث کوتاهی درباره آن مطرح میکنیم و سپس به بررسی کلمات و ترفندهایی که ابنتیمیه در این کتاب برای پاسخ به علامه حلی(رحمه الله) بهکار برده، میپردازیم و به این نتیجه میرسیم که وی در مقام جدال احسن نبوده است تا بتواند به حقیقت یا نتیجه مطلوبی دست یابد، بلکه در پی ردّیه ای، هرچند به نحو جدال باطل، بر کتاب علامه(رحمه الله) بوده است. وی بسیاری از شئون مناظره و جدال احسن را در بُعد اخلاقی و در بُعد علمی، رعایت نکرده است و نمیتوان به آن بهعنوان کتاب مهم علمی و یا حتی اخلاقی توجه کرد. منبع : نقد وهابیت نويسنده : مجید فاطمی نژاد ادامه دارد ان شالله |
|||
|
|
۱۷:۲۴, ۱۸/آذر/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
مقدمه
ابنتيميه يکي از رهبران مهم فکري جريان سلفيت بهشمار میآيد که کتاب منهاج السنة خود را در ردّ کتاب منهاج الکرامه علامه حلي (رحمه الله) نگاشته و سعی کرده در این کتاب به هر روشی تمسک کند تا کلام علامه(رحمه الله) را ردّ و کتاب وی را از درجه اعتبار ساقط کند؛ درحالیکه نقد علمی و مناظره نیکو، از شیوههایی است که در اسلام و قرآن به آن تأکید شده است. قرآن از آن تعبیر به جدال احسن کرده و فرموده : (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ)؛[1] با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت از هر کسى بهتر مىداند چه کسى از راه او گمراه شده است و او به هدايتيافتگان داناتر است . روش سلفیون اگرچه بر مبنای ظاهرگرایی و تمسک به نصوص شهرت یافته، اما وقتی از همان ابتدا که کتاب منهاج السنه ابنتیمیه را ورق میزنیم، میيابیم وی از هیچ اصل و قانونی برای اثبات مطالب خود تبعیت نکرده و و روشهايي که وی در اين کتاب براي پاسخ به علامه(رحمه الله) بهکار برده، بيشتر مصداق جدال باطل همچون مغالطه، تکذیب، تشریک، تخریب و تخطئه است، تا برهانهای منطقي و جدال احسن. ما در این مقاله درصدد بیان برخی از روشهای جدلی ابنتیمیه در این کتاب شدهایم تا خواننده بهتر با روشهای جدلی وی آشنا شود و بهتر بتواند درباره مطالب این کتاب و شخصیت خود ابنتیمیه قضاوت کند ادامه دارد |
|||
|
|
۰:۰۳, ۲۲/آذر/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
•روششناسي ابنتیمیه روش به مجموعه شيوهها و تدابيري گفته شده است که براي شناخت حقيقت و برکناری از لغزش به کار برده میشوند. سلفيان معتقدند فقط يک روش صحيح و درست وجود دارد و آن راه نقل (وحي) يا کتاب و سنت است. بنابراين سلفيان فقط روش نقلي را پذيرفتهاند و با روش عقلي و شهودي مخالفاند[فرمانیان، مهدی، مبانی فکری سلفیه، ص142] که مصداق بارز چنین رویکردی را باید در روششناسی ابنتیمیه جستجو کرد. وی در روش خود، نقلگرا و تابع محض حدیث است و حتی در حوزه اعتقادات نیز دست عقل را کوتاه میداند. وی به سبب نقلگرایی با عقلگرایی در حوزهای کلام و فلسفه مخالفت ورزید،[علیزاده موسوی، مهدی، تبار شناسی سلفیه، ج1، ص233 .] به طوری که وی در کتابهایش به شدت به فلسفه و منطق حمله میکند و گاه از حریم اخلاق و ادب نیز خارج میگردد و نسبتهای ناروایی به فیلسوفان و منطقیون میدهد. به نظر او بحث در امور کلامی و فلسفی جز قیل و قال نیست و هیچ فایدهای ندارد، و میگوید: در مباحث کلامی و مناهج فلسفی دقت کردم و ندیدم که علیلی را شفا دهند و تشنهای را سیراب کنند.[ابنتیمیه، احمد، العقیدة الحمویة الکبری، ج1، ص193] بنابراین باید بررسی شود که آیا وی با این روش نقلگرایی میتواند با معارضین خود به جدال احسنی که خداوند تعالی به آن امر کرده، بپردازد. از این رو ما باید ابتدا جدل را از نگاه ابنتیمیه مورد بحث قرار دهیم و سپس کتاب منهاج السنه وی را که در واقع ردیّهای به کتاب منهاج الکرامه علامه حلی(رحمه الله) است، نقد و بررسی کنیم. ادامه دارد |
|||
|
|
۲۰:۴۶, ۲۳/آذر/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
تعریف جدل در لغت
جدل در لغت به معنای محکم بافتن ریسمان یا مو، کسی را به زمین زدن و محکم و قوی شدن دانه است[ابنمنظور، لسان العرب، ج11، ص103]. به نظر ابنفارِس، معنای اصلی جدل، استواری یک چیز است و معانی دیگر به آن باز میگردد.[ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج1، ص433] راغب اصفهانی در المفردات در ذیل واژۀ جدل میآورد: الجدال یعنی گفتگوی با نزاع و ستیزه و چیرگی بر یکدیگر که اصلش از جدلت الحبل است؛ یعنی ریسمان و طناب را محکم تاباندم است.[راغب، ابوالقاسم، المفردات، ذیل واژه جدل]
منطقدانان مسلمان تعریف ارسطو از جدل را با اندکی تغییر پذیرفته و اغلب جدل را صناعت بهشمار آوردهاند. به عقیدة آنها،[ر.ک: فارابی، محمد، المنطق عندالفارابی، ج3، ص13؛ طوسی، نصیرالدین، کتاب اساس الاقتباس، ص444؛ ابنسینا، حسین، الشفاء: المنطق ، ج3، ص21] جدل صناعتی است که با آن میتوان از مقدمات مشهور یا مسلّم، قیاسی تشکیل داد و با آن وضعی را ابطال یا از وضعی دفاع کرد، بیآنکه تناقضی لازم آید. ابنسینا در تکمیل تعریف مذکور گفته است که صناعتِ جدل، ملکهای است که تألیف قیاس یا استقرای جدلی به منظور اقناع و الزام مخاطب از آن صادر میشود؛ همانگونه که صناعت طب، ملکهای است که معالجه از آن برمیآید.[ر.ک: فارابی، محمد، المنطق عندالفارابی، ج3، ص13؛ طوسی، نصیرالدین، کتاب اساس الاقتباس، ص444؛ ابنسینا، حسین، الشفاء: المنطق ، ج3، ص24-25] اما جدل در اصطلاح دانشمندان تفسیر و علوم قرآنی نیز به همان معنای استدلال و قیاس برهانی به کار رفته است؛[برای اطلاع بیشتر ر.ک: احمدی، هاله، «جدل و نمونههای آن در قرآن»] همان طور که فخر رازی میگوید: جدل ملکهای است که صاحب این صناعت با آن قادر به «تألیف» حجت (قیاس و استقرا) از مقدمات مشهور یا مسلّم است تا نتیجهای ظنی از ترکیب آن مقدمات به دست آورد.[فخررازی، محمد، شرح عیون الحکمة، ج1، ص227]
خداوند تعالی در سوره نحل میفرماید: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)؛ [سوره نحل(16)، آیه 125] «با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن!». یا در سوره عنکبوت میفرماید: (وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)[سوره عنکبوت(29)، آیه 46 .] که از مؤمنان خواسته است با اهل کتاب با جدال احسن سخن بگویند. لذا مفسران در تفسیر این دو آیه، «جدال احسن» را سخن گفتن با مهربانی و نرمی و وقار و آرامش، یاری کردن حق با حجت و دلیل عقلپسند و پرهیز از اذیت و آزار و درشتی و خشونت و سختگیری دانستهاند.[مثلاً: طبری، محمد بنجریر، جامع البیان فی تفسیرالقرآن، ذیل آیات؛ طوسی، محمد بنحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج6، ص440، ذیل آیات] علامه جوادی آملی در کتاب شریف تسنیم خود میفرماید: جدال احسن آن است که با جدل نه حقّى را باطل و نه باطلى ر احق جلوه دهد، بلکه با مقدّمات حقّ که نزد خصمْ مسلّم و مقبول است، مطلب حق را اثبات کند.[جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج23، ص111] در روش جدال احسن، شخص با کلامی لین و نرم، به طوری که بخواهد نفعی به دیگری برساند و با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک، گفتگو میکند تا بر اساس همان اصول و اعتقادات مشترک، حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. از اینرو خداوند در آیه 46 سوره عنکبوت در ادامه سفارش خویش نشان میدهد که چگونه میبایست مجادله احسن را انجام داد. در این آیه به پیامبر(صل الله علیه و آله) میفرماید به اهل کتاب بگو ما مشترکاتی چون کتاب وحیانی و خدای یکتا و یگانه داریم.[طبرسی، فضل بنحسن، مجمع البیان، ج8، ص26، ذیل آیه 46 سوره عنکبوت] البته از آنجا که جدال احسن، زمانی ممکن و شدنی است که اصول و مبانی مشترکی وجود داشته باشد که تفهیم و تفهم بر محور و مدار آن صورت گیرد، نمیتوان با کسانی که هیچگونه اصول ومبانی مشترکی با آنان وجود ندارد، گفتگو و جدال احسن را انجام داد؛ چنانکه امکان ندارد با کسانی که ستمگر و لجوج و حقستیزند و از همان آغاز در اندیشه درک و فهم نیستند، به جدال احسن پرداخت، به این معنا که جدال احسن و نیکو زمانی شدنی است که شخص مقابل بر باطل خود اصرار نورزد و حقستیز نباشد؛ زیرا نمیتوان با کسانی که از همان آغاز حقستیز هستند، مبانی و اصول مشترکی پیدا کرد؛ زیرا حقستیزان برای فرار از پذیرش حق، هر دم مبانی و اصول خویش را تغییر میدهند و حتی به سخن پیشین خود نیز پشت پا میزنند. بنابراین نمیتوان امید رسیدن به نقطه مشترکی برای پایهگذاری گفتگو با آنها داشت. به این جهت است که خداوند اجازه نمیدهد با حقستیزان و ستمگران به گفتگو حتی گفتگوی جدالی پرداخت.[ری شهری، محمد، شناختنامه قرآن بر پایه قرآن، ص354.] خداوند در آیه 56 سوره کهف[ وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا] و یا در آیه 3 سوره حج[وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ کُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ] تبیین میکند که جدال با روشهای باطل، از شیوههای مبارزه کافران با حق و حقیقت است و آنان با بهرهگیری از شیوه تمسخر و استهزا میکوشند تا رقیب و مخالف خود را از میدان به در کنند، به این معنا که اگر در شیوه جدال احسن گفتگو بر پایه مبانی و اصول مشترک انجام میگیرد، در گفتگویِ جدلیِ باطل، تمسخر و استهزای شخص و شخصیت و مطالب طرف مقابل، اصل قرار میگیرد. از این رو امکان گفتگو حتی با منطق جدلی از میان میرود و تمسخر و استهزا و خرد کردن شخصیت طرف مقابل، اصل قرار میگیرد. در جدل باطل، هدف و مقصود، نابودی هر آن چیزی است که به نام حق و حقیقت است و شخص میکوشد تا باطل را بر حق چیره کند و آگاهانه و عالمانه این شیوه را در پیش میگیرد. خداوند تعالی جدال در برابر حق را زمینهساز عقوبتهای الهی در دنیا و کیفر در آخرت میداند و از هلاکت و نابودی حقستیزان با روش جدل باطل خبر میدهد.[برای اطلاع بيشتر ر.ک: زرکشی، محمد، البرهان فی علوم القرآن، ج2، ص24-27؛ سیوطی، عبدالرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، ج4، ص60-64 که در مورد انواع جدل در قرآن پرداختهاند] ادامه دارد |
|||
|
|
۱۱:۳۱, ۲۵/آذر/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
•جدل از دیدگاه ابنتیمیه ابنتیمیه معتقد است اگر در مقام دعوت کسی و درصدد استدلال برای او هستیم، باید با استفاده از قرآن، سنت، قیاسهای عقلی و مثالهای مختلف، حقیقت را برایش بیان کنیم و این طریق سلف صالح بوده است.[ابنتیمیه، احمد، درء تعارض العقل و النقل، ج1، ص235] ابنتیمیه از مناظره با افراد ضعیف العلم و معاند منع میکند، چرا که مناظره را باعث گمراهی آنها میداند. [ابنتیمیه، احمد، درء تعارض العقل و النقل، ج7، ص173.] وی معتقد است هر آنچه موجب تصدیق شریعت اسلام و سنت پیامبر(صل الله علیه و آله) شود، آن کلام صدق و جدال احسن است و هر کلامی که این چنین نباشد، هر چند دیگران آن را معقول و صادق بنامند، آن جدال باطل است و به همین طریق لباس حق بر باطل پوشانده میشود و کلام به انحراف میرود.[النبوات، ج1، ص332.] وی در ذیل آيه (وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ) میگوید: در جدال احسن باید مقدمات برهانی باشد و در جدل شرط است که خصم مقدمات برهان شما را قبول داشته باشد؛ هر چند ممکن است آن مقدمات بدیهی نباشد. وی در بیان روش قرآن میگوید: قرآن در مجادلاتش به مقدماتی که فقط خصم آنها را قبول داشته باشد، احتجاج نمیکند، همان طور که این طریق جدل منطقییون است، بلکه به قضایا و مقدماتی احتجاج میکند که مردم آن را قبول دارند و اگر بعضی از مقدمات را برخی از مردم قبول کردند و برخی در آن نزاع داشتند، خداوند برای صحت آن دلیل اقامه کرده است. در ادامه ابنتیمیه به نمونههایی از قرآن اشاره میکند.[مجموع الفتاوی، ج19، ص165] •روش جدلی ابنتیمیه در «منهاج السنه» با روشن شدن مواضع ابنتیمیه در باب جدل و مناظره، موضع وی را در کتاب منهاج السنه بررسی میکنیم. وی یکی از روشهای مناظره را جدل میداند و میگوید: از راههای خوب مناظره آن است که دلایلی برای طرف مقابل بیاوری که از جنس دلایل خودش باشد که هر چه شدیدتر و قویتر از دلایل او باشد معارضه در این صورت نافعتر است، پس اگر جواب صحیح فهمیده شود پاسخ به اشکالی که بر ما وارد کرده دانسته میشود و اگر نفهمید در حیرت و عجز گرفتار میشود و شرش از تو دفع میگردد.[ منهاج السنه، ج8، ص202.] ابنتیمیه در اینجا شرطی را ذکر میکند که به نظر نگارنده مبنای وی در تمام کتابش بوده است؛ چرا که وی بارها در باب جدل طبق قاعده «يورد عليه من جنس ما يورده» عمل کرده است؛ مثلاً وی در مقام جواب به علامه حلی(رحمه الله) در باب اعمال خلفا سعی دارد اعمالی را که دلالت بر فضلیت علی(علیه السلام) میکند، افضل آن را بیان کند و اعمالی را که دلالت بر ذم خلفا میکند، مذمومترش را برای علی(علیه السلام) ذکر کند. وی در جواب علامه(رحمه الله) که فرموده علم خلفا از علی(علیه السلام) کمتر بود و آنها در بسیاری از موارد به آن حضرت رجوع میکردند، میگوید: این سخن بهتان و افتراست. هیچ وقت ابوبکر و عمر و حتی عثمان که علمش از این دو کمتر بود، به علی(علیه السلام) رجوع نکردند و آنها علمشان از علی(علیه السلام) بیشتر بود. این در حالی است که هر انسان حقیقتجویی با رجوع به برخی از احادیث وارد شده در این باب،[ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج1، ص96، 100 و 113 و علامه در کتاب الغدیر، ج6، به بسیاری از مواردی که اصحاب از جمله عمر به اعلم بودن علی7 اعتراف کرده و گفتهاند که اگر ایشان نمیبود، هر آینه آنها هلاک میشدند، اشاره کردهاند ] به این حقیقت پی میبرد که این سخنان ابنتیمیه از باب جدال باطل است، نه احسن؛ چرا که مخالف مبنای خود ابنتیمیه، در باب جدال احسن است؛ زیرا این گونه استدلال کردن اولاً، نمیتواند حقایق شریعت الهی و سنت پیامبر(صل الله علیه و آله) را روشن کند و ثانیاً، مقدمات چنین استدلالهایی نه نزد خصم بدیهی است و نه نزد مردم، بلکه صرفاً ادعاها و دلایلی باطل است. ثالثاً، ما در جدال احسن گفتیم هدف روشن شدن حقایق با استفاده از باورهای مشترک است، نه اینکه بیان مواردی از جنس موارد مناظرهکننده، حتی به صورت دروغ و یا به جعل و افترا به سبب لجاجت و کتمان حقایق باشد، که این مصداق جدال باطل میشود. بله، اگر قاعده «يورد عليه من جنس ما يورده» از جنس مشترکات و مواردی باشد که مورد قبول طرفین است، بهطوریکه ما را به حقیقت نزدیکتر کند، این قاعده صحیح است، ولی اگر این قاعده همراه اکاذیب و افترائات و مطالبی باشد که هیچ یک آن را نپذیرفتهاند، این قاعدهای باطل است. ادامه دارد |
|||
|
|
۱۶:۴۱, ۲۹/آذر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آذر/۹۴ ۱۶:۴۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
• مصادیق جدالهای باطل در «منهاج السنه» با بررسی منهاج السنه، موارد فراوانی میبینیم که ما را از جدال احسن به سمت جدال باطل رهنمون میشود و این شیوه به شدّت از اعتبار ابنتیمیه و کتابش میکاهد. ما برخی از آنها را برمیشماریم الف) جدل با دلایل غیرمشترک بین طرفین یکی از مصادیق جدلی باطل ابنتیمیه که در بسیاری از موارد دیده میشود، جدل با دلایلی است که مورد اتفاق طرفین نیست؛ درحالیکه ما گفتیم در جدال احسن باید از مشترکات استفاده شود؛ مثلاً: 1. وی در استدلال به اینکه نصوص وارد شده درباره خلافت ابوبکر بیشتر از نصوص علی(علیه السلام) است، به نصوصی استدلال میکند که در نزد شیعیان بی اعتبار است، برخلاف علامه(رحمه الله) که در اثبات خلافت علی(علیه السلام( نصوصی معتبر از کتب خود اهلتسنن را میآورد.( الغدیر، ج4، ص147 ) 2. بعد از نزول آیه ولایت، پیامبر (صل الله علیه و آله)فرمود: «اجعل لي وزيراً من أهلي علياً اشدد به ظهري». علامه(رحمه الله) این روایت را دلیل بر افضلیّت علی(علیه السلام) میداند، ولی ابنتیمیه در مقام جواب از علامه میگوید: اینکه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)پس از صدقه انگشتری، چنین گفته باشد، دروغی ظاهر است؛ چرا که صحابه به هنگام نیاز، در راه خدا انفاق میکنند و انفاق آنها از لحاظ اندازه و منفعت بزرگتر از یک انگشتری استالغدیر ) ،ج7، ص12. ) در ادامه برای تأیید کلام خود از صحیحین احادیثی را نقل میکند که فقط در کتب اهلسنّت موجود است. ادامه دارد.... |
|||
|
|
۶:۵۱, ۷/دی/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ب) جدل با احادیث ضعیف یکی از شرایط جدال احسن، استفاده از مقدمات بدیهی یا مشترک است و از این رو استفاده از احادیث قوی السندی که هم اهلسنّت و هم امامیه آن را نقل کرده باشند، بسیار راهگشاست، بر خلاف زمانی که حدیث مورد استناد، از احادیث ضعیف یا فقط قوی السند نزد یک فرقه باشد که در این صورت نمیتوان به آن جدال احسن دست یافت. ابنتیمیه در بسیاری از موارد برای مقابله و ردّ کلام علامه(رحمه الله) به احادیث ضعیف السند نزد فریقین و یا فقط به احادیثی اشاره میکند که نزد اهلسنّت معتبر است، نه امامیه، بر خلاف علامه(رحمه الله) که سعی میکند از احادیث صحیح السند نزد فریقین استفاده کند و ما برخی از آنها را نقل میکنیم: 1. حديث «الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنه» است که علامه(رحمه الله) آن را در فضیلت حسنین نقل میکند، ولی ابنتیمیه در جواب علامه میگويد دربارة خلفا نیز حدیثی به همین مضمون آمده؛ مانند سيدا کهول اهل الجنه[ابنتیمیه، احمد، منهاج السنه، ج4، ص86.] که این حدیث در صحیحین نیامده و و فقط بزاز و طبرانی آن را نقل کردهاند و سندش ضعیف است.[میلانی، سید علی، الامامة فی اهم الکتب الکلامیه، ص123.]2. ابنتیمیه حدیثی از علی (علیه السلام) نقل میکند که بر بالای منبر کوفه فرمودند: «بهترین این امت بعد از پیغمبر(صل الله علیه و آله)، ابوبکر و سپس عمر میباشد. و آن حضرت همین جواب را نیز به فرزندش محمد بنحنفیه داد؛ چنانکه در صحیح بخاری و غیر آن آمده است».[ ابنتیمیه، احمد، منهاج السنه، ج1، ص4.] اولاً، بسیاری از علمای اهلسنّت مثل ابنمعین، بخاری، احمد و نسائی سلسله سند این حدیث و بسیاری از احادیث دیگری که بر افضلیّت ابوبکر بر تمام امت دلالت میکند، را ضعیف شمردهاند.[امینی، عبدالحسین، پیشین، ج5، ص517.] ثانیاً، جزء مشترکات نیست و اینگونه احادیث در نزد شیعه باطل است.[برای بررسیبیشتر در مورد این روایات ر.ک: میلانی، سید علی، پیشین، ص250-265.] ج) جدلِ همراه با قیاس باطل ابنتیمیه استفاده از قیاس منطقی را برای استفاده در مناظره جایز میداند.[ر.ک: «جدل از دیدگاه ابن تیمیه» در همین مقاله.] وی قیاس را به دو قسم تقسیم میکند: 1. قیاس مذموم که قیاسی است که با نصوص معارضه کند و یا مناط حکمش مساوی نباشد، مثل قیاس کسانی که گفتهاند: بیع نوعی از رباست، و مثل قیاسی که شیطان بهوسیله آن با امر و فرمان خدا مبنی بر سجود برای آدم معارضه کرد. 2. قیاس ممدوح و آن قیاسی است که مؤید و مثبت قول شارع باشد و مناط حکم در اصل و فرع آن با هم مساوی باشد.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج3، ص413- 414.]بنابراین اگر جدل همراه با قیاس ممدوح باشد، این جدل، جدال احسن است، ولی اگر همراه قیاس باطلی باشد، بدون شک جدال باطل است. وقتی که ما به کلمات ابنتیمیه در منهاج السنه رجوع میکنیم، میبینیم وی در مقام جدل و معارضه، از قیاسهای ناصحیح استفاده میکند؛ به طوری که نه خود وی آن را بهعنوان یک دلیل و برهان صحیح قبول دارد و نه طرف مقابلش؛ مثلاً الف) وقتی که به امام حسین(علیه السلام) میرسد، میگوید: اگر بگویید خاندان حسین(علیه السلام)را سبّ کردند و حسین را کشتند، با آنها همان کاری را کردند که آنها با عایشه کرده بودند، از حیث آنکه بر آنها مستولی و پیروز شدند و آنها را به سوی خانههایشان بردند و نفقههایشان را دادند و همین کار هم با خاندان حسین شد.[ابنتیمیه، احمد، پیشین،ج4، ص195] این قیاسی که ابنتیمیه کرده، کاملاً معالفارق است؛ چرا که ملاک واحد در دو قضیّة قیاس را اگر افراد موجود در آن قضیّه قرار دهیم، هیچ وجه تشابهی بین آنها نیست؛ چرا که علی(علیه السلام) و یارانش کجا، و یزید و افرادش کجا؛ و از آن طرف امام حسین (علیه السلام) و یارانش کجا و عایشه و اصحابش کجا و اگر ملاک را در طرفین قیاس رفتار بدانیم، واضح است که بین این دو هم هیچ وجهی نیست؛ چرا که رفتار و ظلمی که یزید و پیروانش با امام حسین(علیه السلام) و یاران و خانوادهاش انجام دادند، به یقین علی(علیه السلام) اینگونه با عایشه رفتار نکرد تا بتوان آنها را با یکدیگر قیاس کرد؛ و اگر میخواهد با این قیاس، اعمال قبیحی را (عمل یزید) با اعمال نیکویی (عمل حضرت علی(علیه السلام)) بپوشاند، صحیح نیست؛ چرا که بسیاری از علمای اهلسنّت بر این اعمال زشت یزید (شهادت امام حسین(علیه السلام)، اسارت خاندان ایشان، بیحرمتی به ساحت مقدس و خاندان پاکش و...) اعتراف کردهاند.[برای اطلاع بیشتر ر.ک: میلانی، سید علی، ناگفتههایی از حقایق عاشوراء، ص30.] نمونه دیگر: ابنتیمیه میگوید: نسبت این قوم (رافضه) با اهلسنّت به منزله نسبت نصارا با مسلمانان است. نصارا مسیح را خدا میشمردند و ابراهیم و موسی و محمد را کمتر از حواریونی قرار میدادند که همراه عیسی بودند. اینان نیز علی را امام معصوم یا به منزله نبی و خدا قرار میدهند و خلفای دیگر را کمتر از امثال اشتر نخعی و کسان دیگری میدانند که در صف علی جنگیدهاند. از همین رو جهل و ستمشان بزرگتر و فراتر از آن است که بتوان وصف کرد.[ ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج7، ص109] آیا قیاس اینکه عیسی را خدا بنامیم، با اینکه حضرت علی(علیه السلام) را امام بنامیم، صحیح است؛ درحالیکه صغرای قیاس با کبرای قیاس هیچ حد وسطی ندارند؟! مگر نه اینکه خود اهلسنّت و تمام مسلمانان قائل به عصمت پیامبر(صل الله علیه و آله) هستند، آیا باز هم باید بگوییم مثل نصارا هستیم؟ |
|||
|
|
۱۴:۱۱, ۱۱/دی/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
د) جدل همراه با طعن و ناسزاگویي یکی از شایعترین روشهای جدلی که ابنتیمیه در مباحث عقلی یا نقلی به کار برده، همین روش جدلی است. وی از اين روش بيشتر براي چند مقصود استفاده ميکند: 1. بيارزش و بياهميّت جلوه دادن طرف مقابل نزد مخاطب: وی با تهمتها و طعنها، به مخاطب چنین وانمود میکند که طرف مناظرهکننده فردی نالایق و بیسواد است و از دین هیچ بهرهای نبرده است. برای مثال، وي در مقدمه کتابش روش علامه(رحمه الله) را مورد خدشه قرار میدهد و به بزرگان شیعه میتازد و تعبیرات زنندهای را به کار میبرد که از ذکر آنها معذوریم.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج7، ص109.] یا به قصد بیاعتبار کردن کتاب علامه(رحمه الله) میگوید: «اینکه مصنف اسم کتابش را منهاج الکرامه نهاد، بهتر بود که منهاج الندامه بنامد» و بعد شیعیان را در خبث و اتباع هوا به یهود، و در غلوّ و جهل، آنان را به نصارا تشبیه میکند».[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص26.] یا به شیعیان بسیار دشنامها میدهد و طعنهای فراوانی میزند که به قول آیتالله میلانی اگر بخواهیم آنها را جمع کنیم، صفحات آن به اندازه یک کتاب میشود.[ابنتیمیه، احمد، پیشین،ج1، ص8-9.] 2. بغض و کینه: وقتی به آثار او رجوع میکنیم، میبینیم وی به علت بغض و کینهاش به منطقییون و فیلسوفان، مواضع بسیار تندی درباره آنان دارد؛ به گونهای که کتابهای متعددی در ردّ آنها نگاشته و جملات مذمومی علیه آنها به کار برده که اگر تشیع آنها هم ظاهر میشده، این بغض و کینه افزونتر میشد. وی میگوید: «وقتی که شیعه بودن فلاسفه ظاهر میشود، مثل آن است که ناپدری یهودی، مجوسی باشد»[میلانی، سید علی، دراسات فی منهاج السنه، ص567] و یا بارها کفر و گمراهی به آنان نسبت میدهد. و یا آنها را بدتر از یهود میخواند.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج8، ص258] هـ) جدل همراه با تمجید و تعریف و یا تحقیر و تضعیف برخی دیگر یکی از روشهای جدلی ابنتیمیه در کتاب منهاج السنه که باعث شده جدال از راه اصلی خود به سمت باطل منحرف شود، تمجید و تعریف از افرادی است که درصدد اثبات افضلیّت آنهاست؛ بهطوریکه حتی صفاتی را که بیارزش است، یک ارزش و فضیلت مطرح میکند؛ مثلاً درباره معاویه و یزید میگوید: در مورد اسلام معاویه و یزید و خلفای بنیامیه و بنیعباس و نماز و روزه و جهاد آنان با کفار، اخبار متواتری نقل شده است. وی در ادامه تمام طعنهایی را که در مورد معاویه و یزید از ابنجوزی نقل شده، تکذیب میکند و آنها را جعلی میخواند و روایاتی را که برای معاویه و یزید در باب اسلام و جهاد و نماز و روزه آنان آمده، به حد تواتر روایات مربوط علی(علیه السلام) میشمرد.[برای نمونه، ر.ک: منهاج السنه، ج1، ص352؛ ج3، ص288؛ ج5، ص166.] یا برای اینکه منزلت بنی امیه خدشهدار نشود، آنها را با حاکمان و افرادی بدتر از آنها مقایسه میکند تا ظلم آنها در سایه حاکمان بدتر از خودشان مستور بماند. وی در توجیه ظلمهای یزید میگوید: یزید از دیگران بهتر بود: از مختار بن ابو عبید ثقفی امیر عراق که در ظاهر مدعی انتقام حسین از قاتلانش بود، بهتر است. مختار مدعی بود جبرئیل بر او نازل میشود. و از حجاج بن یوسف بهتر بود؛ زیرا به اتفاق مردم از یزید ظالمتر بود. با وجود این، باید گفت غایت چیزی که در مورد یزید و سایر ملوک میتوان گفت، این است که آنها فاسق بودند.[منهاج السنه ج4 ص343] یا در مورد امامت یزید میگوید:اهلسنّت که معتقد به امامت یکی از این افراد مثل یزید، عبدالملک یا منصور و غیره هستند، اعتقادشان به این اعتبار است که هر کس این مسئله را انکار کند، انکارش شبیه انکار ولایت ابوبکر، عمر و عثمان و حکومت کسری و قیصر و نجاشی است.[منهاج السنه ج4ص311] همانطور که واضح است، وی در مقابل، کسانی را که با آنها مخالفت کردهاند، به چند روش تضعیف میکند: 1. آنها را با افرادی ضعیف و حقیر مقایسه میکند؛ مانند مقایسة ایمان حضرت علی(علیه السلام) با افرادی چون یزید. 2. صفات کمالی و فضایل نفسانی آنها را بسیار عادی و کوچک میشمارد و به مخاطب چنین تلقین میکند که اینها فضیلت و کمال نیستند، بلکه امری عادیاند که ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد؛ مثلاً در مورد جریان صدقه دادن انگشتری از سوی حضرت علی(علیه السلام) و یا در موردحدیث منزلت سعی میکند قضیه را به گونهای جلوه دهد که نه تنها برای علی(علیه السلام) فضیلتی نباشد، بلکه ضعف بر آن حضرت تلقی شود. میگوید:این امر عادی بود که هر وقت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)میخواست به غزوات برود، کسی را جانشین خود میکرد. ثانیاً، چون غزوه تبوک آخرین غزوه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)بود، ایشان به هیچ کس اجازه ماندن نداد، مگر به زنان و بچهها و کسانی که عاجز بودند. لذا علی گریه کنان نزد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)رفت و گفت: آیا من را در مدینه با زنان و بچهها میگذاری؟[منهاج السنه ج5، ص34] ابنتیمیه در بسیاری از موارد این چنین یکجانبه قضاوت میکند و اگر بخواهیم منصفانه سخن بگوییم، باید گفت اولاً، در مورد جریان حضرت علی(علیه السلام) تعبيرهاى گوناگونى آمده است. در نقلى آمده: پيامبر اکرم(صل الله علیه و آله)به امير مؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «إنّه لابدّ أن أقيم أو تقيم؛ حتماً يا من بايد در مدينه بمانم يا تو». پيامبر(صل الله علیه و آله) در تعبيرى ديگر فرمود: «فإنّ المدينة لا تصلح إلاّ بي أو بک؛ امور مدينه جز با من يا با تو سامان نمىيابد». در سخن ديگرى میخوانيم که رسول خدا فرمود: «إنّه لا ينبغي أن أذهب إلاّ وأنت خليفتی؛ به هيچ وجه سزاوار نيست من بروم، مگر آنکه تو جانشين من باشى». از اين عبارات به خوبى استفاده میشود که هيچ کس نمىتوانسته در آن موقعيت جانشين پيامبر خدا(صل الله علیه و آله) در مدينه باشد و فقط شخص پيامبر يا اميرمؤمنان على(علیه السلام) مىتوانستند به امور مدينه رسيدگى کنند و آنها را سامان دهند. روشن است که در آن زمان، شرايط خاصّى بر مدينه حکمفرما بوده و منافقان دسيسههایی میکردند و نقشههایی در سر میپروراندند که هيچ يک از صحابه توان و صلاحيت مقابله و خنثى کردن آنها را نداشتند و اين کار فقط از عهده دو نفر برمىآمد: يا شخص پيامبر(صل الله علیه و آله) و يا اميرمؤمنان على(علیه السلام) به راستى، اگر اين جانشينى براى على(علیه السلام) هيچ فضل و مقامى را اثبات نمىکند، پس چرا عمر آرزو میکرد که اين مقام و جانشينى براى او باشد؟ چرا سعد بنابىوَقّاص آرزو داشت که او به چنين مقامى میرسيد؟ ثانیاً، ابنتيميّه گفت: «على در حالى که اشک از ديدگانش جارى بود، به نزد پيامبر آمد». اين سخن وی کذبی بیشتر نیست؛ چراکه گريه اميرمؤمنان على(علیه السلام) به اين جهت بود که در آن نبرد حضور نداشت و همچنين به جهت نکوهشهایی که از منافقان میشنيد، نه به اين جهت که پيامبر او را در ميان زنان و کودکان به جاى خود گمارده است.[برگرفته از: میلانی، سید علی، نگاهی به حدیث منزلت، ص110-118] 3. ابنتیمیه سعی میکند با القای شبهه و سؤال، منزلت و شأن امام را زیر سؤال ببرد و آن را تضعیف کند؛ مثلاً وی در مورد شهادت امام حسین(علیه السلام) میگوید:و در قيام (حسين)، نه مصلحت دين بود و نه مصلحت دنيا، بلکه اين ظالمين سرکش بر ضد نوه رسول خدا قدرت پيدا کردند تا اينکه او را مظلوم و شهيد کردند و در قيام و کشته شدن او آن قدر فساد بود که اگر در شهر خود نشسته بود، آن قدر فساد نمي شد! پس آن چيزي که او قصد آن را داشت از به دست آوردن نيکي و دفع بدي، اصلاً حاصل نگشت، بلکه بدي به سبب قيام او زياد شد و خير کم گرديد و اين سبب شرّ بزرگي شد و کشته شدن حسين فتنههای بسيار در پی داشت؛ همان طور که کشته شدن عثمان سبب فتنههای بسيار گشت.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج4، ص316.]وی میگوید:شکی نیست که حسین مظلومانه به شهادت رسید؛ همچنانکه شهدای مظلوم شبیه به او به شهادت رسیدند. آنچه در ماجرای قتل حسین روی داد، بزرگتر از کشتن انبیا نبود. خداوند در قرآن خبر داده که بنی اسرائیل پیغمبران را به ناحق میکشتند و کشتن پیامبر بزرگترین گناه و معصیت است.[ابن تیمیه منهاج السنه ج4، ص316] حال سؤال این است که آیا فرزند رسول خدا و سيد جوانان اهل بهشت، مصلحت کار خویش را بهتر میداند یا ابنتیمیه؟ آیا مگر چنین نیست که قول صحابه و سلف صالح برای تمام سلفیون حجت است؛ پس چرا ابنتیمیه به خود اجازه میدهد که از بهترین خاندان پیامبر(صل الله علیه و آله) و یکی از بهترین صحابه ایشان ايراد بگيرد؟[آیت الله میلانی جواب مفصل این سخنان سخیف را در کتاب ناگفتههایی از حقایق عاشورا صفحه 30 آورده است] نمونه دیگر: در مورد آیاتی که در شأن و منزلت علی(علیه السلام) وارد شده است، ابنتیمیه سعی میکند با القای شبهات مختلف آنها را از دلالت باز دارد و افضلیّت آن حضرت را مورد تردید قرار دهد.[برای تفصیل شبهات ابنتیمیه در این باب و جواب آنها ر.ک: رضوانی، علی اصغر، دشمنی ابنتیمیه با اهلبیت:، ص40 به بعد] ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۸:۱۳, ۱۷/دی/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
و) جدل همراه با انکار وتکذیب دلایل مخالف یکی از روشهای شایع ابنتیمیه در جدل، این است که ادله علامه(رحمه الله) را بدون هیچ سند و مدرکی انکار و تکذیب میکند، و برای رسیدن به این مقصود از روشهای مختلفی بهره میگیرد که ما به برخی از آنها اشاره میکنیم : .1 با ادعاهایی چون خلاف اجماع، یا احدی از اهل علم آن را نقل نکرده و حتی به بهانه اینکه این احادیث در صحیحین ذکر نشده و یا با تعابیر دیگری چون هذا کذب ظاهر، بهتان، موضوع و یا... آن را تکذیب میکند که نمونههایی از آن را ذکر میکنیم. او در اولین ادعای علامه(رحمه الله) که میفرماید یکی از مهمترین مسائل دین، مسئله امامت است، میگوید: «کذب باجماع المسلمین سنیّهم و شیعیّهم، بل هذا کافرٌ».[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص75.] یا به آسانی احادیث مشهوری را که در منزلت و منقبت علی(علیه السلام) و خاندان پاکش میباشد، تکذیب و به دروغ ادعای اجماع بر خلاف آن میکند، مثلاً بعد از ذکر آیه ولایت و ناسزاگویی به علامه حلی(رحمه الله) که گفته است «بر اینکه آیه درباره علی نازل شده، اجماع وجود دارد»، میگوید: این سخن یکی از بزرگترین ادعاهای دروغین است. اتفاقاً علمای حدیث بر این اجماع کردهاند که این آیه به طور ویژه در مورد علی فرود نیامده و علی در نماز انگشتری خاتمش را صدقه نداده است. علمای حدیث اجماع دارند بر اینکه قصة روایتشده در شأن نزول آیه، یکی از دروغهای بربافته است.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج7، ص4.]یا درباره آیه مودّت میگوید: «هذا کذبٌ باتفاق اهل المعرفة بالحدیث». یا درباره حدیث طیر میگوید: این حدیث کذب است و آن را احدی از اصحاب حدیث و ائمه حدیث نقل نکردهاند؛ مثل حاکم نیشابوری و ابینعیم و ابنمردویه، و میگوید از حاکم نیشابوری درباره حدیث طیر سؤال شد که گفت: لایصح.[ابنتیمیه، احمد، پیشین ج7 ، ص263] این در حالی است که حاکم نیشابوری این حدیث را در المستدرک علی الصحیحین آورده است.[حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص130، که جواب تفصیلی آنها را می توان به کتاب آیه مودت و یا نگاهی به حدیث طیر، ص17، از آیت الله میلانی رجوع کرد] 2. از روشهای دیگر ابنتیمیه برای انکار کردن قول علامه (رحمه الله)، تخصیص زدن قول علامه(رحمه الله) است. وی قصد دارد علامه را با این ترفند فردی ناآگاه بشناساند. این در حالی است که مقصود علامه(رحمه الله) کلام مشهور اهلسنّت بوده است و نه تمام فرقههای اهلسنّت؛ مثلاً علامه(رحمه الله) میفرماید: شیعه قائل به حکمت و عدالت خداوند تعالی است، برخلاف اهلسنّت که عدالت و حکمت را در افعال خداوند ثابت نمیدانند و برای خداوند فعل قبیح را جایز میدانند. ابنتیمیه در ابتدا قول علامه(رحمه الله) را تکذیب میکند و در ادامه به بیان اقوالی میپردازد تا اطلاق کلام علامه را از بین ببرد.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص127] 3. از روشهای دیگر ابنتیمیه برای تکذیب و انکار کردن قول علامه (رحمه الله)، صرفاً ادعای بعید بودن سخن او است؛ مثلاً درباره زنده بودن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و طولانی بودن عمر آن بزرگوار میگوید: عمری چنین طولانی در بین امت محمد(صل الله علیه و آله)، خلاف عادت صحیح است و میتوان کذب آن را ادعا کرد؛ زیرا هیچیک از کسانی که در جامعه اسلامی متولد شدهاند، بیش از 120 سال نزیستهاند، چه برسد به صدها سال.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ، ج4 ص206] 4. ابنتیمیه برای تکذیب کردن عقاید شیعه در برخی از موارد، نسبتهای دروغ میدهد؛ مثلاً برای اثبات اینکه رافضیان دلهایشان کور است و حقیقت را نمیبینند و میخواهند همه چیز را به نفع خود منتسب کنند، به دروغ میگوید: آنها مثل نصیریهاند و حتی حسن و حسین را فرزندان سلمان فارسی میدانند و یا میگویند که علی(علیه السلام) وفات نکرده است.[همان، ج4، ص206] یا به دروغ نماز شیعیان را مثل نماز یهودیان میداند و یا بسیاری از امور دیگر را به دروغ به شیعیان نسبت میدهد.[همان، ج1، ص26] ابنتیمیه این نسبتها و ادعاهای دروغین را به اصحاب پیامبر(صل الله علیه و آله) هم کشانده؛ به طوری که در جواب از حدیث ابنعباس که گفت هیچ آیهای از قرآن با آغاز (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ) نیست که علی(علیه السلام) رأس و امیر و سرور و سید مصادیق آن آیه نباشد، میگوید: «این حدیث دروغی است که بر ابنعباس بسته شده است. آنچه افراد متعدد از ابنعباس روایت کردهاند، این است که وی ابوبکر و عمر را بر علی برتری میداد. سپس ایراداتی بر علی و برخی کارهای او گرفته است.[همان، ج7، ص167] 5. از روشهای دیگر ابنتیمیه برای تکذیب کردن، انکار حقایق تاریخی است؛ مثلاً وی در باره مهاجرین میگوید: «بدان که در مهاجرین منافقی وجود نداشت، منافقین فقط در قبیلههای انصار بودند».[همان، ج8، ص314] پاسخ این کلام روشن است: اولاً، در میان مهاجرین نیز منافق بسیار بود روایات بسیاری در این زمینه هست که برخی از آنها را خود ابنتیمیه نیز نقل کرده؛ مثل جریان حاطب که عمر میخواست گردن او را که یکی از اصحاب بدر بود، بزند و میگفت او منافق است.[همان، ج4، ص331] ثانیاً، در حدیث آمده که هر کس بغض و کینه علی(علیه السلام) را داشته باشد، منافق است و آنچه در تاریخ آمده، وجود برخی از مهاجرین است که به علی(علیه السلام) کینه داشتند.[امینی، عبدالحسین، پیشین، ج2، ص279] یا ابنتیمیه جنگ امیرالمؤمنین با عمرو بن عبدود را تکذیب میکند؛ درحالیکه بسیاری از علمای اهلسنّت مانند حاکم نیشابوری در المستدرک (ج2، ص32)، فخر رازی در تفسیر کبیرش (ج3، ص32) و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد (ج13، ص19)، جنگ امام علی(علیه السلام) با عمرو بنعبدود را نقل کردهاند. یا درباره فتح خیبر به دستان مبارک علي(علیه السلام)، ميگويد: لعنت خدا بر کاذبين و کسانيکه اين را نقل کردهاند! سند اين حرفها کجاست؟ و اين دروغ است.[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج8، ص86] ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۳:۲۷, ۲۲/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۹۴ ۱۳:۳۷ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ز) جدل همراه با مغالطه کردن مغالطه يا سفسطه کردن در لغت يعني کلامي که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند.[دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ذیل واژه] در اصطلاح اهل منطق، قياسي است مرکب از وهميات يا مشتبهات[[68] مظفر، محمدرضا، منطق، ص10] و يا به بياني ديگر، قياس فاسدي است که منتج به نتيجه صحيح نباشد و فساد آن، يا از جهت ماده است و يا صورت يا هر دو. [ملاصدرا، محمد، شرح حکمة الاشراق، ص136.] یکی از مهمترین روشهای ابنتیمیه در کتاب منهاج السنه، جدل کردن همراه با مغالطه است که از آن به شیوههای مختلفی استفاده میکند و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم: 1. به صورت درست کردن دور و تسلسل و تناقض؛ مثلاً در باب ملاکهای افضلیّت، دلیلی عقلی ذکر میکند و میگوید: «چون حق با ابوبکر و عمر و عثمان بود، آنها افضلاند. پس افضل خلایق کسی است که استحقاق مقام جانشینی پیامبر(صل الله علیه و آله) را داشته باشد».[ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج8، ص225] این در حالی است که میخواهد برای افضلیّت دلیل بیاورد تا جانشینی آن سه نفر را اثبات بکند درحالیکه وی از جانشینی این سه، افضلیّت آنها را اثبات میکند و این باطل است؛ چرا که به قول منطقیین این دور است و خود ابنتیمیه آن را باطل و ممتنع میداند[همان، ج7، ص40] و بنا به گفته خودش یک برهان زمانی صادق است که تناقضی بر خلافش نباشد.[همان، ص8] 2. قرار دادن علتی بهجای علت حقیقی معلول؛ مثلاً درجواب به علامه(رحمه الله) که میفرماید انتصاب اولیای معصوم از طرف خداوند تعالی لطفی بر بندگان است، وجوهی را بیان میکند و در ادامه میگوید: اگر مقصود از لطف این است که چون اطاعت از ایشان باعث هدایت بندگان میشود، لذا واجب است، در جواب میگوییم: به مجرد واجب شدن در عالم نه لطفی است و نه رحمتی، بلکه باعث میشود مردم آنها را تکذیب کنند و باعث میشود مردم به جهت اطاعت نکردن آنها داخل در معصیت شوند؛[همان، ج1، ص132] درحالیکه منظور علامه(رحمه الله) انتصاب و وجود خود امام است که باعث هدایت میشود، لذا علت لطف خداوند تعالی، وجود امام است، نه واجب کردن. بنابراین اطاعت نکردن کسی دلیل بر نبودن لطف نیست، چرا که خودشان اصرار به گمراهی دارند والا اگر کسی بخواهد هدایت شود، خداوند تعالی او را به حال خودش وانمیگذارد، بلکه به او این لطف را میکند و پیغمبران و افراد معصومی را میفرستد تا آنها هدایت شوند. لذا واجب است برای هدایت و رستگاری از آنها اطاعت و پیروی کنیم. 3. ابنتیمیه در برخی از موارد برای اینکه بتواند مغالطه کند، تعابیر را تغییر میدهد تا خواننده نتواند حقیقت را بیابد؛ مثلاً در جواب سخن علامه(رحمه الله) که نوشته است: «اهلسنّت قائلاند که چون خداوند فاعل کل شیء است (اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَيْءٍ)، پس اگر بندهای ظلم کند، آنها این ظلم را به خدا نسبت میدهند»، ميگوید: «اینکه این نسبت ظلم را به ما میدهد، کسی چنین نگفته، بلکه خداوند خالق کل شیء هست، بدین معنا که خداوند خالق صوم است، نه فاعل صوم و یا در مثل طواف، خالق طواف است، نه فاعل آن».[همان، ص456] به ابنتیمیه میگوییم مقصود شما از اینکه خالق است نه فاعل، چیست و فرق آنها در چیست؟ آیا منظور این است که خداوند در فعل بندگان دخالت دارد یا ندارد؟ و یا اینکه مقصود ابنتیمیه این است که خداوند فقط خالق صفت است، نه فعل، و خالقیت خداوند غیر از فاعلیت او است در افعال بندگان؟ در هر صورت، وی با تغییر دادن کلمه فاعل به خالق و نقل اقوال بسیار به گونهای بحث میکند که خواننده را متحیر و سرگردان میکند و نمیتواند نظر حق را دریافت کند.[همان، ص460] 4. وی برای مغالطه و ردّ کلام علامه (رحمه الله) از تخصیص کلام وی به مورد خاصی استفاده میکند؛ مثلاً علامه(رحمه الله) میگوید: اهلسنّت قائل به غیر معصوم بودن انبیایند. ابنتیمیه در جواب میگوید: ما در مبحث ارسال رسالت، قائل به عصمت انبیاییم و عموم اهلسنّت قائل به جواز صغائرند. در ادامه برای اینکه خواننده را از این شبهه دور کند و اتهام و شبهه را به سمت شیعه ببرد، شیعیان را به نصارا تشبیه، و آنها را متهم به غلو میکند.[همان، ص473] ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






