۲۷/آذر/۹۴, ۱۹:۲۳
بسم الله الرحمن الرحیم
نمی دونم تا حالا به این دو کلمه چقدر توجه کردید : "چرا؟"..."چگونه؟"
سوال هایی که در زندگی باهاش مواجه هستیم بیشتر از جنس کدوم یکی از اینهاست؟
بشر امروز خیلی سوال از چگونگی داره و دنبال جوابش هم میره مثلا میگه :
چگونه باید سلاح کشتار جمعی درست کنم؟
چگونه باید سریعتر به مقصدم برسم؟
چگونه باید پرواز کنم؟
چگونه باید به فضا برم؟
و...
نتیجه این سوالها میشه فن آوری های مختلف
یا اگه مذهبی هست میگه:
چگونه باید نماز بخونم ؟
احکام روزه چگونه هست؟
چگونه باید ازدواج کنم؟
و خیلی سوالات دیگه.
چگونه در دل دیگران نفوذ کنم؟
چگونه زیبا بشم؟
چگونه وزن کم یا زیاد کنم؟
و هزاران سوال از این قبیل...
اینها سوالاتین که بشر از خودش میپرسه و دنبالش میره
حال چگونه رو از سوال بردارید و به جاش چرا بذارید.
لطف کنید یه بار دیگه با کلمه ی "چرا" به جای "چگونه" سوالات بالا رو بخونید.
چقدر ماهیت سوالات عوض شد؟
میبینید امروز با چه سرعتی فن آوری های مختلف در حال پیشرفته؟
اگه بشر به همون اندازه که سوال از چگونگی امور می کرد، سوال از چرایی امور می کرد بیش از اون سرعت به سمت ماوراء طبیعت و الهی شدن پیش میرفت
اگه کسی می خواد ببینه یک انسان چقدر عمق داره یا می خواد ببینه خودش چقدر قابلیت عمیق شدن داره، ببینید چقدر سوال از چرایی امور داره.
ببینیم چقدر در عقایدمون اهل چرا گفتن هستیم
"چرا" به معنی زیر سوال بردن عقاید نیست بلکه به معنی تلاش در عمیق تر کردن عقاید هست
سوال از چرایی امور اصله و سوال از چگونگی فرع
مثلا میبینیم در علوم دینی علم فقه فقط حرف از چگونگیه احکام داره و علم فقه هم به فروع دین میپردازه
اما فلسفه و عرفان (اصیل و عقلانی) همش حرف از چرایی داره و به اصول دین میپردازه و به فرمایش مقام معظم رهبری فلسفه اسلامی فقه اکبر هستش
خدا وقتی حضرت آدم رو آفرید ملائکه از خدا سوال از چگونگی خلقت آدم نکردن بلکه سوال از چرایی خلقت انسان کردن (آیا کسی رو خلق می کنی که در زمین فساد و خونریزی می کند؟ "یعنی چرا خلقش میکنی؟")
که این یک کده تو قرآن
در اصطلاح قرآن به فرشته ها میگن ملائکه یا مَلَک، اما در فلسفه و عرفان به فرشته ها میگن عقول یا عقل
خدا با این داستان تو قرآن این کد رو داره القا میکنه که انسانهای اهل ملکوت یا به تعبیر فلسفی انسانهای اهل عقل دائم سوال از چرایی امور دارن ( این به این معنی نیست که سوال از چگونگی ندارن بلکه داره اهمیت سوال از چرایی رو مطرح میکنه)
اصلا ذات عقل اینه که میخواد از اسرار سر در بیاره و این منافاتی با تعبد داشتن انسان نداره
اتفاقا تنها عقله که میتونه تعبد داشته باشه
شما به همون داستان خلقت آدم در سوره بقره دقت کنید :
وقتی فرشته ها از خدا میپرسن که چرا چنین موجودی رو خلق میکنی حق متعال در جواب می فرمایند : من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
یعنی حتی براشون باز نکرد که چرا می خواد انسان خلق کنه.
و در نهایت دیدیم که همین فرشته ها به آدم سجده کردن.
یکی از پیامهای این آیات اینه:
خلاصه اینکه اگه عقل انسان در همه امور زندگی دنبال چرایی بود و برای فهمش تلاش کرد و اخلاص داشت یقین بدانیم در صراط مستقیم گام بر خواهد داشت
به سمت اسرار نظام هستی پیش خواهد رفت
اما اگه این بخش عقل رو ساکت گذاشتیم و فقط به دنبال چگونگی بودیم یقین بدونیم داریم خلاف طبع و حیات انسانی پیش میریم.
مذهبی و غیر مذهبی هم نداریه
تنها فرقشون اینه که غیر مذهبی میگه چطور در این دنیا لذائذ و آسایش رو برای خودم فراهم کنم مذهبی میگه چطور در آخرت اینها رو برای خودم فراهم کنم...
وجه اشتراکشون هم اینه که هیچکدوم دنبال خدا نیستن
نمی دونم تا حالا به این دو کلمه چقدر توجه کردید : "چرا؟"..."چگونه؟"
سوال هایی که در زندگی باهاش مواجه هستیم بیشتر از جنس کدوم یکی از اینهاست؟
بشر امروز خیلی سوال از چگونگی داره و دنبال جوابش هم میره مثلا میگه :
چگونه باید سلاح کشتار جمعی درست کنم؟
چگونه باید سریعتر به مقصدم برسم؟
چگونه باید پرواز کنم؟
چگونه باید به فضا برم؟
و...
نتیجه این سوالها میشه فن آوری های مختلف
یا اگه مذهبی هست میگه:
چگونه باید نماز بخونم ؟
احکام روزه چگونه هست؟
چگونه باید ازدواج کنم؟
و خیلی سوالات دیگه.
چگونه در دل دیگران نفوذ کنم؟
چگونه زیبا بشم؟
چگونه وزن کم یا زیاد کنم؟
و هزاران سوال از این قبیل...
اینها سوالاتین که بشر از خودش میپرسه و دنبالش میره
حال چگونه رو از سوال بردارید و به جاش چرا بذارید.
لطف کنید یه بار دیگه با کلمه ی "چرا" به جای "چگونه" سوالات بالا رو بخونید.
چقدر ماهیت سوالات عوض شد؟
میبینید امروز با چه سرعتی فن آوری های مختلف در حال پیشرفته؟
اگه بشر به همون اندازه که سوال از چگونگی امور می کرد، سوال از چرایی امور می کرد بیش از اون سرعت به سمت ماوراء طبیعت و الهی شدن پیش میرفت
اگه کسی می خواد ببینه یک انسان چقدر عمق داره یا می خواد ببینه خودش چقدر قابلیت عمیق شدن داره، ببینید چقدر سوال از چرایی امور داره.
ببینیم چقدر در عقایدمون اهل چرا گفتن هستیم
"چرا" به معنی زیر سوال بردن عقاید نیست بلکه به معنی تلاش در عمیق تر کردن عقاید هست
سوال از چرایی امور اصله و سوال از چگونگی فرع
مثلا میبینیم در علوم دینی علم فقه فقط حرف از چگونگیه احکام داره و علم فقه هم به فروع دین میپردازه
اما فلسفه و عرفان (اصیل و عقلانی) همش حرف از چرایی داره و به اصول دین میپردازه و به فرمایش مقام معظم رهبری فلسفه اسلامی فقه اکبر هستش
خدا وقتی حضرت آدم رو آفرید ملائکه از خدا سوال از چگونگی خلقت آدم نکردن بلکه سوال از چرایی خلقت انسان کردن (آیا کسی رو خلق می کنی که در زمین فساد و خونریزی می کند؟ "یعنی چرا خلقش میکنی؟")
که این یک کده تو قرآن
در اصطلاح قرآن به فرشته ها میگن ملائکه یا مَلَک، اما در فلسفه و عرفان به فرشته ها میگن عقول یا عقل
خدا با این داستان تو قرآن این کد رو داره القا میکنه که انسانهای اهل ملکوت یا به تعبیر فلسفی انسانهای اهل عقل دائم سوال از چرایی امور دارن ( این به این معنی نیست که سوال از چگونگی ندارن بلکه داره اهمیت سوال از چرایی رو مطرح میکنه)
اصلا ذات عقل اینه که میخواد از اسرار سر در بیاره و این منافاتی با تعبد داشتن انسان نداره
اتفاقا تنها عقله که میتونه تعبد داشته باشه
شما به همون داستان خلقت آدم در سوره بقره دقت کنید :
وقتی فرشته ها از خدا میپرسن که چرا چنین موجودی رو خلق میکنی حق متعال در جواب می فرمایند : من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
یعنی حتی براشون باز نکرد که چرا می خواد انسان خلق کنه.
و در نهایت دیدیم که همین فرشته ها به آدم سجده کردن.
یکی از پیامهای این آیات اینه:
- تنها عقله که تلاش میکنه تا به اسرار امور پی ببره ( سوال از چرایی خلقت آدم)
- و تنها عقله که میتونه به جهل خودش پی ببره (اونجایی که به خدا گفتن : ما جز آنچه تو به آموختی چیزی نمی دانیم)
- و تنها عقله که اهل تواضعه ( یعنی حدود خودش رو میشناسه)
خلاصه اینکه اگه عقل انسان در همه امور زندگی دنبال چرایی بود و برای فهمش تلاش کرد و اخلاص داشت یقین بدانیم در صراط مستقیم گام بر خواهد داشت
به سمت اسرار نظام هستی پیش خواهد رفت
اما اگه این بخش عقل رو ساکت گذاشتیم و فقط به دنبال چگونگی بودیم یقین بدونیم داریم خلاف طبع و حیات انسانی پیش میریم.
مذهبی و غیر مذهبی هم نداریه
تنها فرقشون اینه که غیر مذهبی میگه چطور در این دنیا لذائذ و آسایش رو برای خودم فراهم کنم مذهبی میگه چطور در آخرت اینها رو برای خودم فراهم کنم...
وجه اشتراکشون هم اینه که هیچکدوم دنبال خدا نیستن
