(۱۲/خرداد/۹۳ ۰:۵۴)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]چطور دید الهی رو از شما گرفته؟
میشه توضیح بدید؟
سلام جناب کاربر عبدالرحمن
از پاسخ به ارسال استهزا آمیز شما صرفنظر میکنم. از نظر من شما به دنبال پاسخ نیستید.
اما ادامه مبحث:
در گفتار و اساس بنیاد نظریه همانطور که پیشتر عنوان شد نوعی نقیض و پارادوکس هست که در قبال پارادوکس علم غربی میاید و نظریه نسبی بودن و همچنین نظریه نظم افلاطونی را مطرح میکند. اولا من ابتدا بگویم که ما نظم افلاطونی و اینها نداریم. اینها چرتیات غربیست. مگر افلاطون که بوده که نظم بشود به نام ایشان! بنده دو نوع نظم خدمتتان عرض میکنم. اول نظم الهی است و دوم نظم انسانی است. نظم الهی ذات است و خود اتکاست. بکر است و غیر تقلیدی. قایم به ذات احدیت است و نه ماهیت پدیده.اینها میشود نظم الهی.
در نظم انسانی همه تقلید است از نظم الهی. و همه ویزگیها برعکس.
حال شما بیایید در داخل این دسته بندی بگویید بی نظمی. این وازه قابل تعریف نیست. یعنی شما نمیتوانید چون نظم این پدیده را درنیافتید بگویید بی نظمی.
این بشر غربی همه چیز را با توجه به ما به ازای دیدگاه خودش و نسبت به خودش تشریح کرده است.
در چهارچوب نظریه بی نظمی یک مثالی رایج است میگویند از بالای یک شهر نگاه میکنی همه حرکتها بی نظم است اما وقتی نزدیک میروی میبینی پشت چراغ های راهنمایی حرکت نظم دارد.
در مثال مناقشه نیست اما نگاه کنید هرجا این نظم مصنوع وجود دارد شکست خورده است. همواره این نظم در علوم مختلف در مقابل نظم الهی و یا در کنار آن دارای نقص فراوان و یا مخل بوده است.
اینها مثال است. شما خودتان مثال بسیار بلدید.
اما نکته حایز اهمیت که مد نظرم بود در اساس این نظریه قایل بودن نظریه به ذات طبیعت است. میگوید اینها همه از ذات خود طبیعت نشات میگیرد. در علوم مدیریت یک مبحثی مطرح است به نام مدیریت سازمانهای خود یادگیرنده. این غربی ها آمده اند مطرح کرده اند که با ساختن یک الگوی خود مانا از هر لحاظی در یک سازمان و چند ویزگی دگیر به یک سازمان خود یادگیرنده شبیه یک موجود زنده تبدیل میشویم. ببینید این اساس باطل تا کجا. یعنی من بیایم انسان که خود سراسر نظم است را داخل یک سیستم بی نظم کنم تا از این بینظمی بتوانم یک جامعه و یک سازمان مصنوع با ویژگیهای نظم یک انسان زنده بدست بیاورم. به این فکر کنید...
دوستان نیایند بگویند کجایش باطل است نشان بده. اینها به قول خودتان علوم است. حرف بنده را هم قبول ندارید بروید از همین استاد عباسی بپرسید.
هر علمی از غرب امد اساس این علم بر پایه امانیسم است. اساسش من چطور میبینم است و نه چطور خداوند خلق کرده است.
ما به ازای بیرونی این علم چه میشود مهم است. ببینید شما چه بدانید اساس کار قیچی چیست و یا چه چیزی نیست در کار قیچی دخالتی ندارد. اما اگر روزی خواستید اساس کار قیچی را بدانید بلکه چیز مفید تری بسازید به شما چیزی میدهند که با آن وسیله نابودیتان را بسازید و نه کمالتان.
قدرت علم یعنی همین. من به شما راه فکر کردن را نشان میدهم. میگویم دید الهی داشته باشید. دید الهی چیست؟
یک نمونه اش میشود همین بحث نسبت من و کارم با خدای عالم.این خدای عالم و نظرش و پندارش چه میگوید.
اگر سوالی بود در خدمتم.
و من الله توفیق....