(۵/آذر/۹۰ ۱۰:۰۲)bi neshani نوشته است: [ -> ]سلام
دوست عزیز من دارم از شما حمایت می کنم شما می زنی تو سر من(آره عزیز)
خیلی از دوستان دقیقا(تاکید میکنم دقیقا) معنی پارادایم رو نمیدونستن (من هم ادعا نکردم گفتم تعریف یه استراتژیست رو در مورد پارادیم بدونین) .کلا بحث منحرف شده بود من که نظرم رو القا نکردم ( شما دقیقا معنی یک موضوع رو ندونی،نمیتونی تعریفش کنی و حدودش رو به درستی نمیدونی)
یکی از اصول مهم بحث، آسیر جان داشتن تعاریف مشترکه
البته قبلش باید مشخص باشه از کجا می خواهیم به کجا برسیم.
بعد اشتراکات بحث کنندگان باید مشخص بشه (که تو فروم عملا امکان پذیر نیست)
سوم تعاریف مشترک که در بالا گفتم.
تا اینا فراهم نشه بحث به هیچ جا نمیرسه و دور باطله
نه عزیز دل من بنده همیشه وقتی نظری میزارم حتما ادامه بحث رو دنبال میکنم
در سایه امن محبوب یکتا پایدار و موفق باشید.
سلام جناب بی نشانی،دوست عزیز و جوان من
چند نکته را خدمت حضرتعالی و فقط حضرتعالی روشن میکنم :
اول اینکه اگر چند تاپیک و فقط چند تاپیک های اینجانب را مطالعه میکردید میفهمیدید که بنده درباره مطلبی که مینویسم اشراف کامل دارم و می دانم چگونه مطلبم را برای مخاطبانم بیان کنم و در چه سطحی مطلب مورد نظر باید فهمیده شود.
دوم اینکه حضرتعالی تا حالا چندبار بحث داشتید که انقدر از اصول بحث دم میزنید؟؟؟؟!!! این یکبار رو فقط و فقط برای شما تکرار میکنم که مبحث من همونطوری که در ابتدای بحث گفتم با سوالات من و جوابهای دوستان ادامه پیدا میکنه.بنده نمیخوام شما منو به جواب برسونید بلکه میخواهم همه دوستانی رو که با من همراهی میکنند و به سوالات من پاسخ میدهند با یک روش منطقی و استدلالی به جواب درستی که خودم قبلا به آن رسیده ام هدایت کنم.امیدوارم فهمیده باشید که اینجا و در این تاپیک بحثی وجود نداره و مثل یک کلاس درس که همه همکاری میکنند تا همه متوجه شوند مبحث مورد نظر استاد چیست.
سوم اینکه عباسی یا رائفی یا هر کس دیگه که به نظر شما بزرگ میان تنها آدمهای با سواد زمین در یک حوزه نیستند.بنده اگر ساده مینویسم دلیل بر بی سوادیم نیست و یا اگر تریبون ندارم بنای عقب ماندگی و نفهمیم نیست.بنده بیش از آنکه شما مفهوم پارادایم و محدوده آن را به من گوشزد کنید در اینباره صاحب نظرم و منتظر مفهوم تجسمی و تصوری وادی در ادبیات عباسی نمانده و نمی مانم.همانطور که گفتم اگر کسی در این تالار بود از میان دوستان که تمایل به بحثهای پیچیده فلسفی داشت من در تاپیکی جدا فقط و فقط پارادایم میگم ببینم شما و امثال شما دیگه از کجا می روید مطلب کاملتر پیدا میکنید!!!
چهارم اینکه حضرتعالی جوانی و خام....من اگر اومدم در فضای سایبر و بجای سخنرانی پشت سخنرانی سر کلاس خودم و در دانشگاه حرف میزنم بدلیل اینه که از خروجی های بی سواد دانشگاه کم کنم.کم نیستند دانشجویانی که سر کلاسهای دانشگاه نشستند و از خدا به بی خدا رسیدند.من سر کلاسهایم بجای سواد تار عنکبوت گرفته غربی علم برگرفته از علمای بنام اسلامی را درس میدهم و بجای پول جمع کردن و تدریس در صد دانشگاه و آموزشگاه همان چند کلاس را تدریس میکنم و سعی میکنم بجای جوانان خام و بی تجربه و مغروری چون شما،جوانانی حریص حقیقت و با ادب و صبور و عالم تربیت کنم.
پنجم اینکه حضرتعالی هر کسی هستی باش ولی از لحن نوشتار و گفتار بی تدبیرت جز این بر نمی آید که گوشهای باطنت بسته است.بنده نیازی به طرفداری و حمایت شما و امثال شما از نوشته هایم ندارم پس منتی بر سرم نبوده و نیست.[/u]اما از در دوستی به شما [b]دو توصیه میکنم:
1.حرفت را بسنج و خوشت نیاید که چون با مزه گفتی یا فقط انتقاد کردی پس خوب بود.هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.اگر انتقاد داری هم نباید پا برهنه بدوی وسط نوشتار و فکر کنی مطلب بلدی.اول خودت و سوادت را وزن کن بعد از فضایل بی نهایت وجودت دیگران را به فیض برسان.
2. شما اگر نکته ای داری اول بسنج ببین طرفت کی هست.اگه من کور و کر بودم اونوقت شما خودت را نکته سنج بدان.شما اگر فکر میکنی 4 تا سخنرانی گوش کردی حالا غرب شناسی میدانی و باید دیگران را راهنمایی کنی این میشود از خود متشکر.برادر من...من اگر سخنرانی عباسی را مناسب میدانستم میگفتم هم بروند گوش کنند دیگر مرض نداشتم خودم بنویسم.
این همیشه یادت باشد و خوب آویزه گوشت کن:
وقتی کسی مطلبی را میگوید بنشین و گوش کن و هرگز سخنش را قطع نکن و به آن چیزی نیفزا حتی اگر بیشتر از او میدانی.این احترام به علم است نه به عالم،اگر عالم باشی.
(ابو فاضل عاصم بن وائل رازی)
اگر سخنم تلخ و تند بود بگذار به حساب نصیحت برادر بزرگتر و هدایت لازم!!
و امیدوارم در پناه حق سالم و سربلند باشی. در پناه حق
bi neshani
با سلام
دوستان جنای اسیر استاد دانشگاه هستند و بنده و دوستان کلی نامه فرستادیم تا ایشون زحمت بکشن و بیان چیزهایی رو در حوزه تخصصی خودشون بهمون یاد بدهند
پس لطفا از حاشیه کم و به متن بها بدهید تا به امید خدا بریم جلو
ایشون از کسانی هستند که بنده تمایل دارم در بالا رفتن سطح دانش با تالار همکاری داشته باشند
استاد شما هم ناراحت نشوید چون دوستان ممکنه نشناسند شما رو . فکر کنم فقط تعداد محدودی بشناسیم و با بحث هاتون اشنا باشیم
در پناه خدا
سلام خدمت سرور بزرگوار asier
برادر بزرگوارم ببخشید شاید این پست من هم اسپم باشه ولی من فقط یه تئوری آشوب میشناسم.
http://en.wikipedia.org/wiki/Chaos_theory این یک نظریه ریاضیاتیه که به بررسی رفتار سیستم های دینامیکی که نحوه رفتارشون به شدت به شرایط اولیه وابسته است می پردازه. در زبان عامه به این تئوری اثر پروانه میگن. درواقع میگه تغییرات خیلی کم در شرایط اولیه مثل وجود خطاهای محاسباتی در گرد کردن خطاها و عددها می تونه اثر زیادی توی سیستم های کیاتیک داشته باشه که در نتیجه پیش بینی این سیستم ها رو تقریباً غیر ممکن می کنه.
حالا برادر به نظرم منظور شما از نظریه آشوب چیز دیگه ای باشه، چون این نظریه ریاضی فکر نمی کنم ربطی به شیطان داشته باشه، اگر قبل از ادامه بحث یه تعرف هر چند مختصر از این نظریه آشوب داشته باشید یا منبعی معرفی بفرمایید تا ما با این نظریه آشنا بشیم ممنون میشم.
(۲/آذر/۹۰ ۲۱:۰۳)mamad90 نوشته است: [ -> ] سوالات اساسی کدامند؟
نظریه چگونه جهانی می شود؟
و اما پاسخ سوالات مطروحه :
1. در ارتباط با این که سوالات اساسی از کجا می آیند بر می گردد به نیازهای اساسی انسان که به ممکن است
روحی یا جسمی باشد. و گمان می کنم که نظریه ی عام در پاسخ گویی به همین نیازهای رده اول انسان به وجود می آید.
و الباقی سوالاتی که ممکن است در ذهن انسان ایجاد شود بر می گردد به سطح دانش تخصصی اش در یک حوزه ی خاص
که در پاسخ گویی به این سوالات خاص ( که برای یک قشر خاص به وجود می آید و نه برای همه ی انسان ها! ) نظریه ی خاص
به وجود می آید.
2. در ارتباط با این که چطور یک نظریه جهانی می شود. من فکر می کنم که اول باید سطح وسیعی از مردم را درگیر خودش کند
و مساله ای باشد که بیشتر برای عامه ی مردم مطرح باشد و هر چقدر که قابل قبول تر باشد در نتیجه بیشتر مورد پذیرش
قرار می گیرد. و البته میزان مطرح شدن بیشتر، یعنی میزان تبلیغات بیشتر و میزان نفوذ بیشتر برای یک نظریه هم قطعا موثر خواهد بود.
سلام دوستان عزیز
دوست عزیزی پاسخ خوب و کاملی داد و البته دوستان دیگری هم پاسخ دادند که از آنها هم ممنونم.اما پاسخ این دوست عزیز را به عنوان پاسخ همان سوالات قرار دادم.
تا اینجا دانستیم نظریه و نظریه پردازی چیست و چگونه حاصل میشود و در آخر نیز دانستیم در دنیای امروز نظریه ها با چه معیارهایی و در پاسخ به چه سوالاتی و با چه ویژگیهایی جهانی می شوند.
اما ادامه بحث:
در علم اسلامی نظریه پردازی بر مبنای ویژگیهای خاصی است که چند تا از مهمترینها را برای شما عرض میکنم:
اول تامین رضایت خدا
دوم تطبیق با شرع
[b]سوم پاسخ به شکلی از اشکال نیازهای انسانی
این سه مورد را توضیح میدهم (حتما نکات دیگری هست اما بنده در این بحث با این سه نکته کار داریم بنابر این لطفا نکات دیگر را بحث نکنید.)
اول تامین رضایت خدا این است که ما به دنبال تامین یا جلب توجه مردم نباشیم.
سوال:اگر ما توجه مردم را جلب نکنیم پس چطور مردم نظریه اسلامی ما را بدانند؟تبلیغ چگونه نباشد،مگر میشود؟
جواب: در اسلام تاکید بر علم مفید است و نه علم صرف.یعنی مومن برود دنبال علمی که فایده اخروی داشته باشد و البته فایده اخروی فایده دنیوی هم دارد.(لطفا علت این موضوع را در مباحث اسلامی پیگیری کنید ولی این موضوع بدیهی است که همواره هر عمل به قصد اجر اخروی،برکات دنیوی به همراه دارد.)وقتی شخصی علمی تحصیل میکند و دست به نشر آن میزند باید به قصد نشر باشد و نه به قصد تبلیغ.مثال میزنم:فردی تحصیل حوزوی میکند به درجه اجتهاد میرسد و سپس رساله مینویسد و فتاوای خود را بیان میکند.اما هرگز دیده اید یک مجتهد بیاید تبلیغ کند که ای مردم من به درجه اجتهاد رسیده ام و علم مرا و نظرات مرا شما گوش کنید!!!!این که علم از کجا بیاید میشود خودش منبع نشر یعنی اگر علم منشا الهی پیدا کند و به اصطلاح عامه خدا را خوش بیاید قطعا خلق را خوش میاید و خداوند خودش منبع نشر میشود.
سوال: قبول داریم که نشر بی تبلیغ میشود اما چگونه میشود فهمید که علم ما الهی هست یا نه؟ما که از رضایت خدا خبر نداریم؟
جواب:اینکه بگوییم بیا برو تهذیب نفس کن بعد برو دنبال علم این میشود دنبال نخود سیاه.چون تهذیب نفس خودش بصیرت و آگاهی میخواهد نمیشود به یک نفر بگویی گناه نکن و بعد طرف نداند اصلا گناه چیست و غیر گناه چیست.در اینجا اسلام میگوید بیا و هر دو کار را با هم پیش ببر مثل دو خط موازی طوری که خطی از دیگری پیشی نگیرد.این میشود توازن قوا.این میشود رشد چند بعدی.عالم فاضل میشود و بعد اگر بخواهد نظری بدهد دیگر میداند چه چیز رضایت خدا را دارد و چه چیز ندارد.اما گاهی طرف هنوز اول راه نیست تا به روش قبلی عمل کند.اینجا اسلام میگوید بیا معیار بگذار بر خودت و بر نظرت.البته اگر فرد ظالم نباشد و عادل باشد اگر هم عالم ما ظالم است و به اصطلاح توبه کرده و میخواهد جبران کند و نظراتش را الهی کند.به او میگوییم بیا فردی را پیدا کن که تقوای الهی داشته باشد و نظرت را به او بگو و همه جنبه هایش را برایش بازگو کن و آنگاه او به تو میگوید که این نظرت الهی هست یا نه.این شد چند راه که رضایت خدا را تامین کنیم.(دوستان توجه کنند ما بحث فقهی و پیچیده اسلامی و دینی را دنبال نمیکنیم.قصد ما این است که در این مبحث به زبان ساده و سلیس همه موارد را پاسخ داده و به مبحث اصلی بپردازیم اما همیشه به یاد داشته باشید که مباحث فقهی و دینی پیچیده نیازمند کارشناسی و نظر عقلا و عالمان خود است و از دایره تخصص اینجانب بیرون است.)
دوم تطبیق با شرع یعنی بیا حکم خودت را بگذار روی حکم خدا ببین حکم خدا را میپوشاند یا اینکه آن را شفاف نشان میدهد.
این اصطلاح را یکی از فقها به من گفت و من آن را اینجا نوشتم.مفهومش این است که حکم و نظر ما اگر کفر و الحاد باشد و مخالف نظر خدا آنگاه نظر خدا را میپوشاند و بالعکس.البته در این جا ما نیازمند کسانی هستیم که ذو الفنون هستند یعنی هم حکم دین میدانند و تفسیر میکنند و هم دانش نظریه پردازی میدانند و این میشود که تطبیق شرع میدهند و این رایج امور در کشور ماست.
سوم به شکلی از اشکال نظام انسانی پاسخ دادن
یعنی نروی ببافی که اگر انسان در مریخ یا مشتری بود نیازش چیست و بروی آن نیاز را برطرف کنی.بگردی نیاز امروز بشر را پیدا کنی و راجع به آن پاسخ پیدا کنی.مثلا نیاز بشر امروز آب و غذا نیست که من بروم مدلهای جدید غذا کشف کنم.نیاز امروز بشر عدالت در توزیع غذاست که کسی از چاقی نمیرد و کس دیگر از گرسنگی.این میشود پاسخ درست.
حالا که اینها را فهمیدیم حالا یک تعریف میگویم در ذهنتان بماند.
نظریه در اسلام یعنی
یافتن پاسخی الهی به نیازی انسانی به نحوی که مطابق با شرع و عقل باشد.
نظریه پردازی در اسلام حکم اکتشاف دارد یعنی بافتنی و ابداع نیست بلکه کشف و استخراج سنتهای الهی است به نحو درست و کاربرد درست آن.
حالا دوستان تا اینجای بحث من کلمه اول تاپیک را معنی کردم یعنی نظریه را.
حالا میماند آشوبش که در ادامه بحث آن را دنبال میکنیم.
در پناه حق
(۵/آذر/۹۰ ۱۶:۳۶)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]سلام خدمت سرور بزرگوار asier
برادر بزرگوارم ببخشید شاید این پست من هم اسپم باشه ولی من فقط یه تئوری آشوب میشناسم. http://en.wikipedia.org/wiki/Chaos_theory این یک نظریه ریاضیاتیه که به بررسی رفتار سیستم های دینامیکی که نحوه رفتارشون به شدت به شرایط اولیه وابسته است می پردازه. در زبان عامه به این تئوری اثر پروانه میگن. درواقع میگه تغییرات خیلی کم در شرایط اولیه مثل وجود خطاهای محاسباتی در گرد کردن خطاها و عددها می تونه اثر زیادی توی سیستم های کیاتیک داشته باشه که در نتیجه پیش بینی این سیستم ها رو تقریباً غیر ممکن می کنه. حالا برادر به نظرم منظور شما از نظریه آشوب چیز دیگه ای باشه، چون این نظریه ریاضی فکر نمی کنم ربطی به شیطان داشته باشه، اگر قبل از ادامه بحث یه تعرف هر چند مختصر از این نظریه آشوب داشته باشید یا منبعی معرفی بفرمایید تا ما با این نظریه آشنا بشیم ممنون میشم.
سلام دوست عزیز
ممنون از سوالتون و پست جنابعالی هم اسپم نیست.
پاسخ به سوالتون را از دو جنبه میگم:
اول اینکه علوم از دیدگاه نظریه پردازی دو دسته است علوم اثباتی و علوم اسنادی.علوم اثباتی بر مبنای روابط منطقی به تبیین رابطه های موجود بین پدیده ها می پردازد و علوم اسنادی با تحلیل روابط بین پدیده ها تفسیری از پدیده ها ارائه میکند.
[b]ریاضیات از جمله علوم اثباتی است یعنی شما باید همه آنچه اصول ریاضیست بفهمید و قبول کنید و به اصطلاح منطق ریاضی را درک کرده و سپس نظریه بدهید.در این بعد این نظریه یک اشکال وارد است و آن اینکه مبنای نظریه این نیست که تخطی تصادفی بزرگ میشود بلکه مدعی است نظام تصادفی ریاضی خود باعث این موضوع است.تئوری آشوب در ریاضی میاید بجای توضیح و تفسیر پدیده ها با نظام ریاضی میگوید این ذات نظام است و ما چون قادر به کشف نظام نیستیم پس این خودش یک جور نظام است و باید آن را بپذیریم.مثلا اگر شما یک اشتباهی انجام دهید و این اشتباه خودش را نشان ندهد و شما نتیجه غلط نگیرید ولی یک نفر دیگر نتیجه غلط بگیرد ریاضیات آشوب به این میگوید سیستم آشوب و من چون منحصر بفردم پس نتیجه من منحصر بفرد است.یعنی نمی آید حقیقت را دنبال کند میگوید هر چه بشود همان درست است چون خودش یک نظامی است دیگر.مثال هم میزند میگوید نگاه کن از بالا یک شهر را که چطور ماشینهایی از یک خیابان به یک طرف دیگر میریزد و نگاه کن این چه شهر شلوغ و پر هرج و مرج و آشوبی است.حالا بیا زوم کن و یک چهار راه را ببین و بببین چه نظمی دارد.این میشود در اوج بی نظمی ،نظم داشتن.این مطلب را میگوید و همه میگویند به به عجب سیستم پیشرفته ای و عجب اتفاق شگرفی!!!
دوم اینکه این نظریه در قرن بیست و یک بطور عام و در قرن بیستم بطور خاص شد زیر بنای تمام علوم و شد مایه نجات بشر از توضیح و توجیح پدیده های گوناگون که تا آن زمان در آن وا مانده بود.مثلا در علوم استراتژیک گفتند باید حواسمان به پروانه پکنی باشد تا بورس نیویورک بهم نریزد غافل از اینکه این اثر پروانه ای جز یک باور شیطانی نیست.
دوست عزیز تعریف این نظریه بقدری وسیع است که فقط توجیه و تفسیر آن یک تالار وقت میبرد اما ما در اینجا دستهای آن را قطع نمیکنیم بلکه بدنبال قطع ریشه های این نظریه هستیم و ریشه این نظریه هم تعریف ریاضی آن به همراه ویژگیهایی از قبیل خود مانایی و ...است که در ادامه هر جا لازم بود میگوییم و سپس آن را نقد میکنیم.
اما ارتباط این نظریه با شیطان در زیربناست و نه روبنا.شیطان استاد آراستن و شکیل کردن است اما واقعیت این است که این نظریه بر مبنا و ساختاری بنا شده که خود سراسر اشکال است و چطور یک خط کج میتواند راستی خطوط دیگر را بسنجد؟؟!!!!
دوست عزیزم اگر با سعه صدر مطلب را دنبال کنید حتما جوابهای سوالتان را به موقع دریافت خواهید کرد.البته امیدوارم فعلا پاسخ لازم را دریافت کرده باشید.
در پناه حق.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان
و عرض خسته نباشید به استاد گرامی جناب آسیر
مطالب مورد بحث جنابعالی واقعا ریشه ای و زیربنایی است و امیدوارم که انشاالله در نهایت به نتیجه ها و اقدامات اساسی منجر شود و بنده حقیر را به عنوان طرفداران و علاقه مندان مباحث خود بپذیرید.
ببخشید استاد، در مورد "نظریه اثر پروانه ای" باید بگویم که هالیوود در ده بیست سال اخیر به این موضوع خیلی علاقه مند شده و بنده فیلمهایی با محوریت این نظریه دیده ام که حتی بعضی از آنها در سینما ماورا و برنامه های نقد فیلم نقد شده اند ولی متاسفانه این اولین بار بود که در مورد "شیطانی بودن" این نظریه مطلب شنیدم.
امیدوارم که در مورد این موضوع کمی بیشتر توضیح بفرمایید.
با تشکر.
یاحق.
سلام
و با سلام و عرض ادب ویژه و عذر تقصیر خدمت استاد آسیر
خیلی صبر کردم و چند بار مرور سخنان جنابعالی که خدای نخواسته از روی ناراحتی و عصبانیت حرفی نزنم
و باز هم عذر خواهی به خاطر عدم شناخت جناب عالی اما شما هم حق بدهید من نه از پشت نمایشگرم جنسیت میتوانم تشخیص دهم و نه سن و سال
نمیدانم من، بد است یا خوب ؟ گاهی اوقات بیش از حد به معنی تحت الفظی کلمات دقت میکنم حرف از بحث بود .اما اگر میدانستم کلاس درس(به همان سبک که شما فرمودید) است.بله من میدانم رسم ادب اینست از محظر استاد محظوظ شویم.
این جمله من است:((شما دقیقا معنی یک موضوع رو ندونی،نمیتونی تعریفش کنی و حدودش رو به درستی نمیدونی))
و این اعتراض شما:بنده درباره مطلبی که مینویسم اشراف کامل دارم و می دانم چگونه مطلبم را برای مخاطبانم بیان کنم و در چه سطحی مطلب مورد نظر باید فهمیده شود.
و باز هم عذر می خواهم که سوء تعبیر برای جنابتان شد. من اشتباه کردم باید مینوشتم ((من ))که به کسی بر نخورد. منظور از ((شما)) شمای نوعی بود. و باز هم عذر تقصیر
در مورد بند سبز رنگ بند سوم: من در هیچ جمله ای شما را بی سواد نفهم و عقب مانده نخواندم و چنین منظوری هم جملات من نداشت. اصلا مخاطب حرف من شما نبودید من دیدم برخی از دوستان نظریه و پارادایم را مقایسه می کردند و این درست نبود از نظر بی سوادی چون من.شرمنده از کج فهمی بنده
در مورد بند چهارم بند آبی رنگ: جز یک کلمه تماما صحیح است و متین(آن یک کلمه را برایتان پیام خصوصی میکنم)
و در مورد نکته پنجم: با اینکه نصیحت بدون عصبانیت کار ساز تر است . چشم بزرگوار آویزه گوش. و شرمسار به خاطر مکدر کردن خاطرتان.جوانیست و خامی و مزاح در ذات جوانان
و در پایان امیدوارم عذر صمیمانه مرا پذیرفته باشید. و از تمام دوستان به خاطر هرز نامه هایم در این موضوع شرمسارم
تشکر از وحید 110 به خاطر تذکر بجایشان.
وقتی با دیدی مثبت و به دور از عصبانیت به پاسخ جنابتان می نگرم استاد عزیز و بزرگوار در میابم نصیحت برادرانه شما تند هست اما شیرین.تندی اش هم خوب است انگار نصیحت تند را بهتر میپذیرم.
یکی از اهداف بنده از حضور در بیداری اندیشه تلمذ از اساتیدی چو شماست.
در سایه امن محبوب یکتا همیشه پایدار و موفق باشید.
نقل قول:ریاضیات از جمله علوم اثباتی است یعنی شما باید همه آنچه اصول ریاضیست بفهمید و قبول کنید و به اصطلاح منطق ریاضی را درک کرده و سپس نظریه بدهید.در این بعد این نظریه یک اشکال وارد است و آن اینکه مبنای نظریه این نیست که تخطی تصادفی بزرگ میشود بلکه مدعی است نظام تصادفی ریاضی خود باعث این موضوع است.تئوری آشوب در ریاضی میاید بجای توضیح و تفسیر پدیده ها با نظام ریاضی میگوید این ذات نظام است و ما چون قادر به کشف نظام نیستیم پس این خودش یک جور نظام است و باید آن را بپذیریم.مثلا اگر شما یک اشتباهی انجام دهید و این اشتباه خودش را نشان ندهد و شما نتیجه غلط نگیرید ولی یک نفر دیگر نتیجه غلط بگیرد ریاضیات آشوب به این میگوید سیستم آشوب و من چون منحصر بفردم پس نتیجه من منحصر بفرد است.یعنی نمی آید حقیقت را دنبال کند میگوید هر چه بشود همان درست است چون خودش یک نظامی است دیگر.مثال هم میزند میگوید نگاه کن از بالا یک شهر را که چطور ماشینهایی از یک خیابان به یک طرف دیگر میریزد و نگاه کن این چه شهر شلوغ و پر هرج و مرج و آشوبی است.حالا بیا زوم کن و یک چهار راه را ببین و بببین چه نظمی دارد.این میشود در اوج بی نظمی ،نظم داشتن.این مطلب را میگوید و همه میگویند به به عجب سیستم پیشرفته ای و عجب اتفاق شگرفی!!!
سلام
آسیر جان برادر گلم شما در بالا نظریه آشوب را تعریف کردید و مثالی زدید میتونم بپرسم شما این تعریف و مثال را از کجا اوردید!!؟؟
این مثال را من اینطور شنیده که برای فردی که درون ماشین نشسته حرکت ماشین ها بدون برنامه و در هم و غیر قابل پیش بینی هست مخصوصا در خیابان های ایران:دی
اما برای کسی که از بالا به خیابان نگاه میکند این حرکت دارای الگویی میشود و توانایی حدودی پیش بینی حرکت ماشین ها در آینده را بدست می آورد این میشود هر بی نظمی یک نظم در مرحله بالاتر را تشکیل میشود این الگوها را با هندسه فراکتالی بدست میآورند و محاسبه میکنند اصل در این نظریه خودمتشابهی و تکرار الگوها برای ساختن نظم جدید هست.
نه اینکه شما خیابانی بی نظم را مثال بزنید و بگویید نصف این خیابان بی نظمه و نصف دیگرش با نظم این میشود یک نگاه در یک سطح ثابت و در نهایت کلید نظریه آشوب در هندسه فراکتالی هست.
mall">سلام دوستاناین ها تمام آنچه کامل و لازم است برای تعاریف این نظریه را از منابع غربی گذاشتم تا همه دوستان بخوانند و بدانند تا بعد برویم سراغ تحلیل تک به تکشان.
بی نظمی چیست ؟
[align=-WEBKIT-AUTO]تا چند دهه پیش ٬اندیشمندان هستی را مجموعه ای متشکل از مجموعه هائی سیستماتیک، منطبق و متاثر از قوانین جبری طبیعت می دانستند که به شیوه ای مشخص و کاملا قابل پیش بینی درحال حرکت است . با گذشت زمان و پیشرفت علوم، عدم توجیه بسیاری از رویدادهای طبیعی بواسطه دیدگاههای جبرگرایانه قبلی، توجه به دیدگاه ها و نظریات جدیدتری از جمله نظریه کوانتوم، نظریه نسبیت و نظریه بی نظمی (Chaos Theory) معطوف گردید. Chaos در لغت به معنای در هم ریختگی، آشفتگی، بینظمی است و مترادف آن در مکانیک Turbulence یا تلاطم میباشد. این واژه به معنی فقدان هرگونه ساختار یا نظم است و معمولاً در محاورات روزمره آشوب و آشفتگی نشانه بینظمی و سازمان نیافتگی، ناکارایی و در هم ریختگی به نظر آورده میگردد. و جنبه منفی در بر دارد. اما با پیرایش نگرش جدید و روشن شدن ابعاد علمی و نظری آن امروزه دیگر بینظمی و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگی و درهم ریختگی تلقی نمیگردد. بلکه بینظمی وجود جنبههای غیر قابل پیشبینی و اتفاقی در پدیدههای پویاست که ویژگی خاص خود را داراست. بینظمی نوعی نظم غائی در بینظمی است. هیلز در ۱۹۹۰ آشوب را اینگونه تعریف میکند: «بینظمی و آشوب نوعی بینظمی منظم یا نظم در بینظمی است بینظمی از این رو که نتایج آن غیر قابل پیشبینی است و منظم بدان جهت که از نوعی قطعیت برخوردار است». تعریف هیلز از بینظمی مصداق کلمه لاتین آن است یعنی Orderly Disorder در نظم بینظمی است و در بینظمی نوعی نظم وجود دارد که همان تعریف هیلز است. همچنین آدامس (H.Adams) آشفتگی را اینگونه تعریف میکند: از آشفتگی زندگی زائیده میشود در حالیکه از نظم عادت به وجود میآید. بینظمی در مفهوم علمی یک مفهوم ریاضی محسوب میشود که شاید نتوان خیلی دقیق آن را تعریف کرد اما میتوان آن را نوعی اتفاقی بودن همراه با قطعیت دانست. قطعیت آن به خاطر آن است که بینظمی دلایل درونی دارد و به علت اختلالات خارجی رخ نمیدهد، اتفاقی بودن آن به دلیل آن است که رفتار بینظمی، بیقاعده و غیر قابل پیشبینی است.[align=-WEBKIT-AUTO]تئوری آشوب یا بینظمی، تئوری میباشد که فکر و ذهن بشر را به خود واداشتهاست. این تئوری در همه جنبههای علمی وارد شده و باعث بحث دانشمندان گردیدهاست. این تئوری که در حیطه علوم مباحث تجربی، ریاضی، رفتاری، مدیریتی، و اجتماعی وارد شدهاست باعث تغییر در نوع دیدگاه بشر به حل مسائل غیر قابل پیشبینی شدهاست.انگاره اصلی و کلیدی تئوری آشوب این است که در هر بینظمی، نظمی نهفتهاست به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد. پدیدهای که در مقیاس محلی، کاملاً تصادفی و غیر قابل پیشبینی به نظر میرسد چه بسا در مقیاس بزرگتر، کاملاً پایا و قابل پیشبینی باشد.[align=-WEBKIT-AUTO]دانشمندان معتقد بودند معلولها به صورت خطی بر آیند علل بدنه اصلی مقالات خاصی هستند اکنون آنها به نقش خلاقانه بینظمی و آشوب تاکید کرده و جهان را مجموعهای از سیستمهایی میدانند که به شیوههای خود سازمانده عمل میکنند و تصادفی هستند این در شرایطی است این سیستمها از نظم به بینظمی و از بینظمی به نظم ختم میشوند. این تئوری پارادوکس گونه نظریه بینظمی است که به آن خواهیم پرداخت.
[align=-WEBKIT-AUTO]دوستان عزیز گیر ندهند که چرا شما که پست زدی و ویکی پدیا را قبول نداشتی حالا چرا از ویکی پدیا مطلب و تعریف گذاشتی؟؟؟[align=-WEBKIT-AUTO]جواب شما این است که این نظریه مال خود غربی ها است(مفت چنگشان) و باید از منابع غربی استفاده کرد.[align=-WEBKIT-AUTO]
[align=-WEBKIT-AUTO]در پناه حق[align=-WEBKIT-AUTO]ان شاء الله ادامه دارد...
چگونگی شکل گیری نظریه بینظمی
تغییرات آب و هوایی
[align=-WEBKIT-AUTO]چندی از دانشمندان آب و هواشناسی در حال بررسی شرایط آب و هوایی در یک منطقه خاص که در آن جا آب و هوایی نسبتاً منظم و بیتغییر بود پرداختند. آنها به مدت ۲ سال مشغول بررسی آب و هوای این منطقه بودند در سال اول پدیدهای مشاهده نگردید. اما در پاییز سال دوم ناگهان شرایط آب و هوایی که دستگاه اندازهگیری آب و هوا نشان میداد به هم ریخت اما آثار این به هم ریختگی در آب و هوا مشاهده نگردید. دانشمندان بر آن شدند که این بینظمی ایجاد شده در آب و هوا و دستگاه اندازهگیری را به گونه توجیه کنند اما این امر میسر نشد. دانشمندان ۱ سال دیگر به این شرایط ادامه داده تا به موفقیت دست یافتند و آن این بود که در آن سال به علت هجوم پرندگان به دریاچهای در آن نزدیکی و پر زدن آنها در فراز این دریاچه فشاری به جو آمده که این فشار باعث آن گردیدهاست که دستگاههای اندازهگیری برخلاف آن چه دیده شده ثبت کنند. دانشمندان بر آن شدند که با استفاده از دستگاههایی نبود پرندگان در فراز این دریاچه را شبیهسازی کرده و نتایج را بررسی کنند. آنها پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که اگر این پرندگان از آن سال به بعد به آن جا در بالای دریاچه هجوم نمیآوردند طوفانی بزرگ در آن منطقه شکل میگرفت و باعث تخریب ۱۲ هکتار از این منطقه میگردید. در حقیقت پر زدن آن پرندگان باعث میشد که شرایط شکلگیری این طوفان پیش نیاید و در واقع مهمترین اصل نظریه آشوب ایجاد گردید و آن عبارت بود از: پروانهای در آفریقا بال میزند و باعث ایجاد گردبادی در آمریکای جنوبی میگردد. این اصل بیان میکند که کوچکترین تغییر در این جهان باعث بینظمیهای بزرگی خواهد گردید. نخستین مقاله درخصوص تئوری بی نظمی توسط یکی از پیشگامان این نظریه، هواشناس و ریاضیدان امریکایی و استاد دانشگاه MIT، ادوارد لورنتس نوشته شد .او در پژوهش بر روی مدلی ریاضی از آب وهوای جو زمین به معادله دیفرانسیل غیر قابل حلی برخورد نمود و برای حل این مشکل از روش های عددی به کمک رایانه سود جست . او برای انجام این کار در روزهای متوالی، نتیجه آخرین خروجی یک روز را به عنوان شرط اولیه روز بعد استفاده نمود. لورنتس در نهایت مشاهده کرد که نتیجه شبیه سازی های مختلف با شرایط اولیه یکسان با هم کاملا متفاوت است . بررسی خروجی چاپ شده رایانه نشان داد که مک بی، رایانه ای که لورنتس ازآن استفاده میکرد ٬ خروجی را تا چهار رقم اعشار گرد میکند، ازآنجا که محاسبات داخل این رایانه با شش رقم اعشار صورت میگرفت، از بین رفتن دو رقم آخر باعث چنین تاثیری شده بود؛ پس به بینظمی ایجاد شده در رایانه و آب و هوا دست یافت. مقدار تغییرات در عمل گرد کردن بسیار ناچیز و نزدیک به اثر بال زدن یک پروانه است. عبارت اثر پروانه ای (Butterfly effect) را برای اولین بار ادوارد لورنتس درمقاله ی خود بکار برد. این واقعیت غیر ممکن بودن پیشبینی آب و هوا در درازمدت را نشان میداد.
تولید مثل قورباغه های نر
[align=-WEBKIT-AUTO]نمونه ای دیگر از وجود حساسیت نسبت به شرط اول در بررسی های زیست شناسی در زمان مطالعه گروهی از دانشمندان علم ژنتیک بر روی نقشه ژنتیک قورباغه ها مشاهده گردید. دانشمندانی که در صدد تهیه نقشه ژنتیک قورباغه ها بودند برای جلو گیری از زاد و ولد و کنترل شرایط ازمایشگاهی، تصمیم به استفاده از قورباغه های نر گرفتند. پس از حدود یک سال مطالعه، ناگهان دانشمندان متوجه تغییر در تعداد قورباغه ها و اضافه شدن پنج قورباغه جدید گردیدند. پس از مطالعات بیشتر دانشمندان متوجه جهش ژنتیکی در قورباغه ها گردیدند. قورباغه ها برای جلو گیری ازانقراض نسل، شش ماه از سال را نر و شش ماه دیگر را ماده بودند و در فاصله تغییر جنسیت دربدنشان تولید مثل صورت می گرفت. این آزمایشات منجر به ایجاد دومین اصل نظریه بینظمی گردید: زندگی برای بقا راه خود را خواهد یافت.
مدل فرکتالی مندل بروت
[align=-WEBKIT-AUTO]مندل بروت وقتی که بر روی تحقیی پیرامون طول سواحل انگلیس مطالعه میکرد به این نتیجه رسید که هرگاه در مقیاس بزرگ این طول اندازه گرفته شود بیشتر از زمانی است که در مقیاس کوچکتر باشد. این بینظمی ایجاد شده باعث ایجاد شاخه ریاضی نظریه بینظمی به نام فرکتال گردید. این واژه برای اولین بار در سال ۱۹۷۵ توسط ریاضیدان لهستانی، بنوت مندل بروت مطرح گردید. واژه فرکتال (fractal) مشتق ازواژه لاتینی فرکتوس fractus یا fractura به معنی سنگی که به شکل نامنظم شکسته وخرد شده، می باشد. فرهنگستان لغت و زبان فارسی کلمه برخال را برای فرکتال تصویب کردهاست. فرکتال ها اشکالی اند که بر خلاف اشکال هندسی اقلیدسی به هیچ وجه منظم نیستند. این شکل ها اولاً سر تاسر نامنظم اند و ثانیاً میزان بی نظمی آنها در همه مقیاسها یکسان است. مندل بروت در توضیح نظریه خود با انتخاب اصطلاح فرکتال بر یکی از مشخصه های اصلی این فرم هندسی که ناشی از ماهیت قطعه، قطعه شوندگی است، تاکید نموده است. به اعتقاد او، جهان هستی و تمامی پدیده های طبیعی به نوعی فرکتال می باشند . اواعلام کرده که ابرها به صورت کره نیستند، کوهها همانند مخروط نمی باشند، سواحل دریا دایره شکل نیستند، پوست درخت صاف نیست و صاعقه بصورت خط مستقیم حرکت نمی کند. با مشاهده اشکال موجود در طبیعت، مشخص می شود که هندسه اقلیدسی قادر به تبیین و تشریح اشکال پیچیده و ظاهراً بی نظم طبیعی نیست. هندسه ی اقلیدسی (احجام کامل کره ها، هرم ها، مکعب ها واستوانه ها) بهترین راه نشان دادن عناصر طبیعی نیستند. ابرها، کوه ها، خط ساحلی و تنه ی درختان همه با احجام اقلیدسی در تضاد هستند و نه صاف بلکه ناهموار هستند و این بی نظمی را در مقیاس های کوچک نیز به ارمغان می آورند که یکی ازمهمترین خصوصیات فراکتال ها همین است. این بدین معناست که هندسه ی فراکتال بر خلاف هندسه ی اقلیدسی روش بهتری را برای توضیح و ایجاد پدیده هایی همانند طبیعت است. زبانی که این هندسه به وسیله ی آن بیان می شود الگوریتم نام دارد که با اشیا مرکب می توانند به فرمولها و قوانین ساده تری ترجمه و خلاصه شوند. فرکتال ها انواع عناصری هستند که فرم فضایی آنها صاف نیست. بنابراین “نامرتب” نیز نامیده شده اند و این نامنظمی درآنها به طور هندسی و در راستای مقیاس های گوناگون در داخل هرم تکرار می گردد. هر چیز طبیعی در اطراف ما در اصل نوعی فرکتال است. به این سبب که خطوط صاف و پلانها فقط در دنیای ایده آل ریاضی وجود دارد. در کنار این تئوری هر سیستم که بتواند به صورت هندسی متصور و تحلیل شود می تواند یک فرکتال باشد. جهان در فرم فیزیک (مادی) کلی خود پر هرج و مرج، ناممتد و نامنظم است اما در پس این ذهنیت و گمان اولیه قانونی منسجم و باقی نهفته که مبتنی بر نظم و دارای ترکیبی واضح است. بهترین راه برای تعریف یک فرکتال توجه به صفتها و نشانه های آن است. یک فرکتال “نامنظم” است٬ بدان معنی که در آن هیچ قسمت صاف وجود ندارد. فرکتال “خود مشابه” است٬ بدین معنی که “اجزا” شبیه کل می باشند. جسم فرکتال از دور ونزدیک یکسان دیده می شود. به تعبییر دیگر خودمتشابه است. وقتی به یک جسم فرکتال نزدیک می شویم، تکه های کوچکی از آن که از دور همچون دانه هائی بی شکل تصور میگردید، بصورت جسمی مشخص با اشکالی کم و بیش همانند با تصویری که از دور دیده شده بنظر می رسد. در طبیعت نمونه های فراوانی از فرکتال ها وجود دارد. درختان، ابرها، کوهها، رودها، لبه سواحل دریا، و گل کلم همه اجسام فرکتال هستند. بخش کوچکی از یک درخت که شاخه آن باشد شباهت به کل درخت دارد. این مثال را می توان در مورد ابرها، گل کلم، صاعقه و سایر اجسام فرکتال نیز عنوان نمود. بسیاری از عناصر مصنوع دست بشر نیز بصورت فرکتال می باشند. تراشه های سلیکان، منحنی نوسانات بازار بورس، رشد و گسترش شهرها و بالاخره مثلث سرپینسکی را می توان در این مورد مثال زد. مثلث سرپینسکی یک مثلث متساوی الاضلاع است که نقاط وسط سرضلع آن به یکدیگر متصل شده اند. اگر این عمل در داخل مثلث های متساوی الاضلاع جدید تا بی نهایت ادامه یابد، همواره مثلث هایی حاصل می شوند که مشابه مثلث اول هستند. در علم ریاضی فرکتال یک شکل مهندسی پیچیده است ودارای جزئیات مشابه در ساختار خود در هر مقیاسی است. میزان بی نظمی در آن از دور و نزدیک به یک میزان است.[align=-WEBKIT-AUTO]در نهایت برای مقایسه اشکال فرکتال با اشکال اقلیدسی باید بدانیم :[align=-WEBKIT-AUTO]- اشکال اقلیدسی با استفاده از توابع ایستا تولید میشوند حال انکه اشکال فرکتال با فرایندی پویا بوجود می ایند. فرایند های پویا دارای حافظه زمانی هستند و رفتار آنها با گذشته مربوط میگردد.[align=-WEBKIT-AUTO]- اشکال فرکتال دارای خاصیت خودهمانندی است، طول این اشکال بی نهایت است اما در فضای محدود محصور شده اند.[align=-WEBKIT-AUTO]- هندسه فرکتال دارای ساختارهائی با ظرفیت بالا است، درحالی که ظرفیت اشکال اقلیدسی بسیار محدود و حاوی اطلاعات تکراری است.[align=-WEBKIT-AUTO]- هندسه فرکتال بیان ریاضی از معماری طبیعت است.[align=-WEBKIT-AUTO]- مکانیزم ساختار های فرکتالی بی نظمی است. در حقیفت فرکتال تصویر ریاضی از بی نظمی است.[align=-WEBKIT-AUTO]همانگونه که قبلا گفته شد فرکتال ها تصاویرهندسی چندجزیی هستندکه میتوان آنها را به تکه هائی تقسیم نمود که هر تکه یک نسخه از کل تصویر باشد. بررسی فرکتال هاازنمای کلی مشتمل بر سه بخش میگردد:[align=-WEBKIT-AUTO]- هندسه فرکتال[align=-WEBKIT-AUTO]- فرم فرکتال[align=-WEBKIT-AUTO]- حجم فرکتال[align=-WEBKIT-AUTO]از دید هندسی فرکتال به شیئی گفته میشوند که چهار ویژگی بارز زیر را دارا باشد:[align=-WEBKIT-AUTO]- دارای خاصیت خود مشابهی باشد.[align=-WEBKIT-AUTO]- در مقیاس کوچک بسیار پیچیده باشد.[align=-WEBKIT-AUTO]- بعد آن عدد صحیح نباشد.[align=-WEBKIT-AUTO]- تابع بازگشتی باشد.
خواص فرکتال
خودمانایی (self similarity)
[align=-WEBKIT-AUTO]گربهها، قناریها و کانگوروهابه هم شبیه هستند اگر به نحوی بتوانیم شباهتی بین آنها پیدا کنیم. اما در هندسه تشابه معنای خاصی دارد. تشابه، یکسانی اشکال در عین متفاوت بودن اندازه هاست. به زبان ساده تر اگر بتوانید با بزرگ یا کوچک کردن دو تصویر آنها را درست مثل هم کنید، آن دو متشابهاند. اما تصویرهای خود متشابه کدامها هستند؟ اشکال زیادی وجود دارند که فراکتالی نیستند اما خود متشابهاند.
عدم بعد صحیح
[align=-WEBKIT-AUTO]ابعاد کسری همانطور که میدانید، یک نقطه بعد ندارد. یک خط، تصویری یک بعدی است. یک صفحه، دو بعد دارد و در آخر تصویرهای حجیم، سه بعد دارند.اما فرکتالها میتوانند بعد کسری داشته باشند ! مثلاً ۶/۱ یا ۲/۲. اگر یک پاره خط را نصف کنیم چه پیش میآید؟ حالا دو خط داریم که درست مثل هم هستند.اگر هر دو بعد یک مربع را نصف کنیم چطور؟ حالا چهار مربع هم اندازه داریم. با نصف کردن هر سه بعد یک مکعب به هشت مکعب کوچکتر میرسیم. چه الگویی وجود دارد؟ به نظر میرسد که بعد، همان «توان» است. یعنی برای پیدا کردن تعداد اشکال حاصله باید ۲ را به توان بعد آن تصویر برسانیم. اگر هر ضلع را نصف کنیم چند مثلث درست میشود؟
تشکیل از راه تکرار (Iterative formation)
[align=-WEBKIT-AUTO]فرکتال ها به وسیله ی “تکرار” توسعه می یابند به این معنی که تغییر شکل مکرراً ایجاد شده و وابسته به موقعیت شروع میباشد. یعنی برای درست کردن یک فراکتال میتوانیم یک تصویر معمولی هندسی (مثلاً یک خط) را برداریم و با آن یک تصویر پیچیده تر بسازیم. بعد با آن تصویر به دست آمده تصویر پیچیده تری بسازیم، و همین طور به این کار ادامه دهیم اشکال فراکتالی به این طریق به وجود میآیند و برنامههای کامپیوتری متعددی بر ایجاد آنها نوشته شدهاست.هر کدام از آنها هم اسم و رسمی برای خود دارند مثلاً مثلث سرپینسکی که قبلاً دیدید.
ویژگیهای نظریه ی بینظمی
اثر پروانهای (Butterfly Effect)
[align=-WEBKIT-AUTO]همانطور که ذکر گردید با بال زدن یک پروانه در یک کشور آفریقایی ممکن است طوفانی در قاره آمریکا رخ دهد. که این اثر را اثر پروانهای نامگذاری کردیم.
سازگاری پویا (Dynamic Adaptation)
[align=-WEBKIT-AUTO]سیستمهای بینظم در ارتباط با محیطشان مانند موجودات زنده عمل میکنند و نوعی تطابق و سازگاری پویا بین خود و محیط پیرامونشان ایجاد میکنند.
جاذبههای غریب (Strange Attractors)
[align=-WEBKIT-AUTO]این جاذبهها نوعی بینظمی در خود دارند که اگر با دقت به آنها بنگریم و نوع دیدگاهمان را نسبت به آنها عوض کنیم. به نظم عمیق آنها پی خواهیم برد. به طور مثال تصاویر هندسی برگرفته شده از قوم اینکا در صحرای پرو حاکی آن است که اگر از نزدیک به آنها بنگریم بینظمیها را نشان میدهند اما اگر از دور دست به آنها بنگریم تصاویر معناداری را در ذهن متبادر میسازد. این نوع جاذبهها حاوی مطالب مهمی هستند و آن اینست که در نظر اول نباید محیط پیرامون خود را آشوب ناک توصیف کنیم بلکه با تغییر دیدگاه خود میتوان این آشوب را به یک نظم تبدیل کرد.
خود مانایی (Self Similarity)
[align=-WEBKIT-AUTO]در تئوری آشوب؛ نوعی شباهت بین اجزا و کل قابل تشخیص است. بدین ترتیب که هر جزئی از الگو همانند و متشابه کل میباشد. خاصیت خود مانایی در رفتار اعضای سازمان نیز میتواند نوعی وحدت ایجاد کند؛ همه افراد به یکسو و یک جهت و هدف واحدی نظر دارند. این ویژگی ازنظریه بینظمی؛ بیشتر در فرکتالها مورد بررسی قرار میگیرد.[align=-WEBKIT-AUTO]
نظریه بینظمی در شاخههای مختلف
نظریه بینظمی در ریاضی
[align=-WEBKIT-AUTO]نقاط تشابه بسیاری مابین تئوری بی نظمی و علم آمار و احتمالات وجود دارد. علم آمار نیز به نوعی در جستجوی کشف نظم در بی نظمی است . اگرچه نتیجه پرتاب سکه درهر نوبت تصادفی و نامعلوم است اما پیامدهای مورد انتظار این پدیده هنگامی که به دفعات زیاد تکرار گردد ٬ قابل پیش بینی خواهد بود. قبل از توسعه ی نظریه بی نظمی ٬ در اکثر علوم برای یک پدیده، وزن یکسانی از نظر تاثیرپذیری از عوامل درونی و بیرونی در نظر گرفته می شد، اما با توسعه تئوری بی نظمی نقش کلیدی شرط اولیه بیش از پیش مشخص گردید . درعلوم ریاضی این نظریه به بررسی رفتار سیستمهای خاص بادرجه حساسیت زیاد نسبت به شرط اولیه می پردازد. اگر تغییر در شرط اولیه موجب تغییراندکی در نتیجه شود، می گوییم، رخداد نسبت به شرط اولیه پایداراست . در این حالت قرار دادن مقدار تقریبی بجای مقدار واقعی مشکلی ایجاد نمی کند اما بعضی رخدادها آنقدر نسبت به شرط اولیه حساسند که حتی بکار بردن مقدار تقریبی با دقت چند رقم اعشار نیز ممکن است منجر به نتیجه ای کاملا متفاوت گردد . نتیجه این حساسیت شدید نسبت به تغییرات جزئی در شرط اولیه می تواند منجر به بروز رفتارهائی بسیار پیچیده ٬تصادفی و غیر قابل پیش بینی در ستاده های سیستم گردد . لذا حساسیت نسبت به شرط اولیه ٬ پیش بینی رفتار فرآیندها ٬در زمانی نسبتا طولانی را عملا غیر ممکن می نماید . نکته قابل توجه اینکه این رفتار نامنظم حتی درسیستمهای معین یعنی سیستمهایی که درگیر هیچ پارامتر یا ورودی تصادفی نیستند نیز قابل رویت می باشد. برای درک حساسیت نسبت به شرط اولیه، دانشجویی را تصور نمائید که برای او مشروطی در امتحانات پایان ترم مصادف با اخراج از دانشگاه خواهد بود. اگراین دانشجو در آزمون پایان ترم یکی از دروس که بصورت تستی برگزارمیشود، بواسطه ی تنها یک پاشخ اشتباه، نمره مناسب را کسب ننماید، در نتیجه مشروط می گردد و از دانشگاه اخراج خواهد شد . پس تنها نتیجه یک تست٬ باعث تغییر نتیجه امتحانات، مشروطی، اخراج دانشجو ازدانشگاه وتغییردرمسیرآینده این دانشجو می گردد . برای درک بهترحساسیت نسبت به شرط اولیه، در مثالی دیگر شخصی را تصور نمائیدکه برای مصاحبه کاری در روز بعد باید عازم شهردیگری گردد . اگر از محل اقامت فرد مورد نظر درهر ده دقیقه یک اتوبوس به سمت ایستگاه مترویی حرکت نماید و ازآنجا نیز هر یک ساعت یک قطار به سمت فرودگاهی که روزانه یک پرواز به مقصد شهر فوق دارد٬ حرکت نماید . تنها چند ثانیه تاخیر در رسیدن به اتوبوس باعث یک ساعت تاخیر درحرکت توسط قطار و این یکی نیز باعت یک روز تاخیر در پرواز می گردد ٬که این امرمیتواند در نتیجه سفر و مسیر زندگی کاری این شخص بطور کامل موثر باشد .
نظریه بینظمی در فیزیک
[align=-WEBKIT-AUTO]بی نظمی ها هم درآزمایشگاه ها و هم در دنیای واقعی به وفور یافت می گردند . برای اولین بار در سال ۱۸۹۸ هدامارد ( Hadamard) در زمان مطالعه سیستم های مبتنی بر سر خوردن ذرات روی سطوح بدون اصطکاک ٬ با خمیدگی ثابت به حساسیت سیستم نسبت به شرط اولیه پی برد . سپس پوانکاره در سال ۱۹۰۰ زمانی که به مطالعه تاثیر متقابل نیروی گرانشی سه جرم ( ماه، زمین و خورشید ) و بررسی چگونگی رفتار، مسیرهای حرکت و سرعت حرکت اجرامی، پرداخت، متوجه عدم وجود راه حل در این مسئله به واسطه وجود حساسیت شدید ستاده ها نسبت به شرط اولیه ٬ توسط قوانین نیرو وحرکت نیوتن و قوانین کپلر گردید . مطالعات بعدی در رابطه با نظریه بی نظمی تحت عناوین مرتبط با سیستمهای دینامیکی غیرخطی توسط دانشمندانی چونBirkhoff Kolmogorov ،Stephen Smale ،Littlewood ،Cartwright صورت گرفت که مطالعات همگی بجز Smale متاثر از مسائل فیزیکی بود. از سال ۱۹۵۰ با مشاهده عدم امکان پاسخگوئی و توجیه بسیاری از رفتار های ناشی از مشاهدات آزمایشگاهی ٬ توسط تئوری های خطی توسعه نظریه بی نظمی و با کمک کامپیوترها ٬ به لحاظ کمک در حل مسائل این تئوری که درگیر تکرارهای مکرر فرمول های ساده ی ریاضی بودند و این محاسبات بطور دستی غیرممکن بود اما کامپیوتر بسادگی این محاسبات را انجام می دا د ٬ سرعت بیشتری یافت .
نظریه بینظمی در اقتصاد
[align=-WEBKIT-AUTO]همانطور که گفته شد بعد از پیدایش این نظریه در جهان بشری این نظریه باعث گردید که نوع دیدگاه افراد به مسائل غیر قابل حل و غیر قابل پیشبینی عوض گردیده و منجر به ارائه شیوههای جدیدی برای مطالعه جریانات بسیار پیچیده که به ظاهر تصادفی و غیر قابل پیشبینی به نظر میرسد گردد. بیشترین کاربرد آن در اقتصاد پیشبینی متغیرهای پولی و مالی و بازارهای جهانی به ویژه بازار نفت و مدلهای اقتصاد کلان جاری در کشورهای مختلف است. اینکه چگونه یک اقتصاد دان از این وضع آشوبناک استفاده کرده و به سود سرشار دست بیابد بسیار مشکل است چون همانطور که گفته شد اساس این نظریه غیر قابل پیشبینی بودن آن است اما اگر نوع دیدگاه انسان به آن عوض شود شاید باعث پیشبینی درست از وضعیت سیستم آشوبناک گردد.
بررسی نظریه بینظمی در پرستاری و موسیقی
[align=-WEBKIT-AUTO]ممکن است شما به یک موسیقی گوش داده و از آن لذت فراوانی ببرید آیا میدانید تک تک نتهای این موسیقی ممکن است از بینظمی برخوردار باشند یعنی اگر به نتها به دقت گوش دهید دیگر آن موسیقی آن چنان جذابیت نداشته باشد اما همین نتها هنگامی که کنار هم قرار میگیرند موسیقی زیبایی را پایهگذاری میکنند. اما در مورد پرستاری! شاید برایتان این گفته خنده دار باشد اما باید حتی در مواظبت از بیماران روانی یا افرادی که مشکل روحی دارند باید روشی را در پیش گرفت که همانند ریاضیات به معادله غیر قابل حل روان آنها دست پیدا کرده و آن را حل کنیم تا این بیمار علاج یابد یعنی باید حرکات او را زیر نظر گرفته و با راه حلی آسان آشفتگیهای او را به نظم تبدیل کرده تا بیمار ما شفا پیدا کند.
مثلث خیام
[align=-WEBKIT-AUTO]یکی از بینظمیهای دیده شده مثلث خیام است. خیام در ریاضیات تبحر خاصی داشت. پس از به وجود آوردن این مثلث توسط خیام، خیام به بینظمیهایی در آن پی برد اولین بینظمی در تعداد اعداد خود این جدول بود که با سری، و و ایجاد میگردید یعنی سری به صورت زیر ۸ ۸ ۴ ۸ ۴ ۴ ۲ با حذف جملات زوج دیده میشود که این سری با همان جملات دیده میشود. ۱۶ ۸ ۸ ۴ ۸ ۴ ۴ ۲ همچنین با رنگ کردن اعداد فرد زوج مثلث خیام به مثلثهایی با مقیاس کوچکتر اما هم شکل با مثلث بزرگتر تبدیل میگردد.یعنی همان تعریف فرکتال.!!که این خود نوعی فرکتال میباشد از خواص دیگر این مثلث پیدا کردن اعداد فرد تا سطر n ام است که از بحث در مورد آن صرف نظر میکنیم.
نتیجهگیری و جمعبندی
[align=-WEBKIT-AUTO]اصولا هر پدیده درجهان دارای نظمی است ممکن است در ان بی نظمی دیده شود.اما در هر بی نظمی نظمی نهفته وجود دارد که با تغییر دیدگاه ما این بی نظمی به نظمی عمیق تغییر میکند.[align=-WEBKIT-AUTO][align=-WEBKIT-AUTO]
ممنون آسیر جان من اجازه میخوام برای بهتر درک شدن مطلب چند تا عکس بگذارم.
![[تصویر: Animated_fractal_mountain.gif]](http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/6d/Animated_fractal_mountain.gif)
این تصویر بهترین تعریف از خودمتشابهی و تکرار ........
![[تصویر: 20071225104002302_05.gif]](http://img.tebyan.net/big/1386/10/20071225104002302_05.gif)
مثلث سرپینسکی
فراکتال
سلا بر همه دوستان!
ببخشید یکی لطف می کنه خیلی منسجم و در دو سه خط لب مطلب رو بگه؟
من نمی فهمم این که بقا راه خودش رو پیدا می کنه چه ارتباطی با اهمیت بال و پر زدن پرندگان در کنار یک دریاچه داره؟
اصلا حرف حساب این نظریه ی آشوب چی هست؟
من تا اینجا فقط به این برداشت رسیدم که می گه از کنار هم قرار گرفتن چندین بی نظمی یک مجموعه ی منظم به وجود میاد!
اگر این برداشتم اشتباه و یا ناقص است، به من بگید!
یا علی