۱/مهر/۹۵, ۱۰:۰۹
مساله شكاف و فداكاري انتخاباتي
مساله حضور دكتر احمدي نژاد در انتخابات دوازدهم بحث داغ اين روزهاي محافل سياسي است. فارغ از اينكه خبر توصيه مقام معظم رهبري به دكتر احمدي نژاد تا چه اندازه صحت دارد و از ان مهمتر اينكه كيفيت انتقال و برداشت از محتواي كلام معظم له از سوي اصول گرايان و اصلاح طلبان تا چه اندازه دقيق و درست بوده است و تا چه اندازه دستخوش حب و بغض است، اما بايد گفت آنچه قطعي به نظر مي رسد اين است كه نفس كانديداتوري دكتر احمدي نژاد بيشتر از انكه در جهت منافع و اميال او باشد مورد نياز قوام نظام و امنيت ملي است.
اينكه برخي صحبت از پرهيز از كانديد شدن او بجهت خنثي شدن خطر دو قطبي شدن جامعه و حفظ آرامش مي كنند، نهايت كوته بيني و عمق كم تفكر سياسي و جامعه شناختي انها را مي رساند.
چنين تفكراتي كه در پوشش ملاحظات امنيتي بر زبان جاري مي شوند، نتيجه ساده لوحانه ترين فهم از مسايل امنيتيست. اگر كسي با مفهوم شكاف كه پايه تحليل در حوزه هاي امنيتي است اشنا باشد متوجه ميشود كه حركتهاي اجتماعي هرگز به واسطه تبليغات و اقدامات يك شخص به وجود نمي آيد بلكه وجود شكاف در يك حوزه است كه باعث مي شود بخشي از بدنه اجتماعي حول يك شخصيت كاريزماتيك شكل بگيرد. شكاف محصول بي تعادلي و بي تدبيري و اعمال زور نابجا در طول ساليان متواليست. براي مثال شكاف بي عدالتي يك واقعيت غير قابل انكار است كه نه معلول اقدامات و تبليغات دكتر احمدي نژاد، بلكه محصول سالها بي تدبيري و فساد در بخش بزرگي از بدنه نظام بعد از انقلاب است كه اكنون به صورت يك مطالبه در ميان مردم به صورت جدي تر از گذشته مطرح مي شود.
حال ايا حذف دكتر احمدي نژاد در زمان مطالبه گري انتخاباتي به از بين رفتن اين شكاف مي انجامد يا اينكه بي پاسخ گذاشتن آن به عميق تر و پر تنش تر شدن آن منتهي مي شود؟ و سوال مهمتر اينكه چه كسي مطمئن تر و امين تر در نزد مردم و نظام از دكتر احمدي نژاد مي تواند محوريت و مطالبه گر بدنه عدالت خواه جامعه ما باشد؟
اينكه يك شخص كودن (كه از بد روزگار مانند پسر نوح، فرزند يك شهيد بزرگوار است) صحبت از محاكمه دكتر احمدي نژاد بخاطر افشاگري هاي سال ٨٨ ميكند و ان صحبتها را عامل شروع اغتشاش در جامعه و به خطر افتادن امنيت ملي مي داند، را بايد نهايت ابتذال در بحث امنيت ملي دانست. در واقع هيجانات سال ٨٨ در زمان انتخابات و تا قبل از شروع آشوب گري، نه تنها عامل تضعيف امنيت ملي نبود بلكه چون بر اساس رفع موقتي انسدادها و حركت واقعي نيروها در مسير شكاف هاي حقيقي بود، به خالي شدن سازه ها از تنش هاي سخت انجاميد و اگر خباثت و خيانت آشوبگران گران كام مردم را تلخ نمي كرد دستاوردهاي بيشتري نيز حاصل مي شد.
بنابراين وجود اشخاصي همچون دكتر احمدي نژاد در ميان سياستمداران ملتزم به نظام كه توانايي جذب و تحرك بخشي از جامعه، حول شكاف ها را دارند نه تنها تهديد نيست بلكه يك موهبت است و انتخابات يك فرصت براي استفاده ازين موهبت هاست.
اما در سوي ديگر بايد منافع كانديداتوري دكتر احمدي نژاد براي خود او و جريان همسويش را براورد كرد. آيا شركت در انتخابات و پيروزي در آن فراي مسايل معنوي، يك فرصت مغتنم براي شخص اوست؟ به جرات مي توان گفت خير! آنهم به دو علت.
اول اينكه حتي اگر محبوبيت دكتر احمدي نژاد را در حد اعلي در نظر بگيريم و از سوي ديگر بدانيم دولت فعلي مجموعه اي از افراد بدنام، ناكارامد، فرصت طلب و بي مسووليت هستند كه علي رغم تبليغات گسترده مردم فريبانه، در گريم خودشان به عنوان نخبگان و متخصصان و ازاد انديشان شكست خورده اند، اما باز هم با توجه به اينكه گلوگاه هاي انتخاباتي در شهرستانها و مراكز استانها به واسطه تسلط بر دستگاه هاي اجرايي در اختيار دولت فعلي است، بنابراين در بهترين حالت نمي توان شانسي بيشتر از ٥٠ درصد را براي پيروزي دكتر احمدي نژاد متصور شد و اين چيزي نيست كه او و تيم همراهش از آن بيخبر باشد.
اما علت دوم به مساله فاجعه اقتصادي پنهان باز مي گردد. در واقع سياستهاي تبليغاتي و به شدت واپسگراي دولت يازدهم در حوزه اقتصادي كه بر مبناي كنترل اسمي تورم، بدون دستكاري در ريشه هاي تورمي استوار است به شكل گيري يك تورم پنهان بالقوه بسيار بزرگ در اقتصاد كشور منجر شده است.
افزايش ١٠٠ درصدي هزينه هاي جاري علي رغم محدوديت منابع و رسيدن نقدينگي كشور به عدد يكهزار هزار ميليارد تومان كه توام با ركود تاريخي در كشور است و كاهش تورم كه در چنين شرايط خاصي به معناي قدرتمندتر شدن نقدينگي موجود است و همچنين عدم پيروي از برنامه كاهش يارانه به كالا و انرژي و افزايش دستكاري در قيمت ها و مداخله گري دولت در اقتصاد، همگي عواملي منسجم در به وجود آوردن يك بمب تورمي عظيم در اقتصاد كشور است كه ناگفته پيداست كه دولت با ادامه سياست داروي خواب اور، وضعيت ركود و ارامش ظاهري را تا انتخابات ادامه مي دهد، و زمان انفجار بمب را تا دولت بعدي به تاخير مي اندازد. اما بي شك اين بمب را نمي توان بيش از يكي دو سال ديگر خنثي نگه داشت و تورم انفجاري پيش رو مي تواند دولت بعدي را بكلي زير سوال ببرد مخصوصا اينكه دولتي تازه نفس باشد و بتوان تغيير دولت را عامل انفجار معرفي كرد و ان جريان سياسي را براي هميشه به محاق برد.
بنابراين ميبينيم كه شركت در انتخابات ٩٦ چندان آش دهان سوز و چنان لقمه دندان گيري براي شخصي مثل دكتر احمدي نژاد نيست.
با توجه به اينكه ديگراني بوده اند كه با حضور هميشگي در انتخابات تلاش كرده اند نقشي همچون دكتر احمدي نژاد بازي كنند اما چون رفتار و گفتار انها برامده از دل و ذات حقيقي انها نبوده است بنابراين هرگز موفق به شكل دهي به توده هاي مردمي نشده اند.
اما دكتر احمدي نژاد همان كسي است كه سال ٩١ خواستار اجراي طرحي انقلابي بود كه اگرچه اجراي آن ممكن بود به بحران هاي موقتي و سختي دامن بزند اما مسلما بخش مهمي از تنشهاي موجود در اقتصاد براي هميشه ازاد ميشد. او در يك برنامه تلويزيوني گفت به من اجازه دهيد اين طرح را اجرا كنم و بحرانها و بدنامي آن را هم در اين سال اخر بياندازيد بر گردن من! (نقل به مضمون)، اين صحبت براي كساني كه مفهوم اقتصادي ان طرح را مي فهميدند ياداور شهدايي بود كه براي باز كردن مسير به روي مين ميرفتند و اين تمثيل به واقع كه الوده غلو نيست و حقيقت محض است. البته ان طرح را كساني كه منافعشان در خطر بود متوقف كردند و حتي متوسل به تهديد به استيضاح شدند و در نهايت با فشار و هوچي گري از رهبر انقلاب نامه اي براي توقف ان گرفتند كه شرح ان را يكي از نمايندگان سابق بارها گفته است.
بنابراين اعلام حضور انتخاباتي دكتر احمدي نژاد همان راه بسيجي وار و فداكارانه است، مگر اينكه بدانيم او خودش ديگر ميلي به فداكاري ندارد يا رهبر معظم انقلاب به او توصيه كرده باشد خودش را براي روزهاي مهمتري حفظ كند.
مهدی قاسمی، بهارنامه
تورم در نیمه دوم سال دوباره دو رقمی میشود / گزارش از شاخصهای نگرانکننده پولی در بهار
رئیس اتاق بازرگانی تهران گفت: تورم در نیمه دوم امسال دو رقمی می شود

