تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کجای قران از علی(علیه السلام) گفته است
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
ظاهرا این روایت در کتاب منهاج الولایه هم ذکر شده ، البته بدون تحقیق هم میشه ادعا کرد(با توجه به همه ی مذاهب اسلامی) اکثر آیات ذکر شده در شان امیر المومنین(علیه السلام) است .

(۴/مهر/۹۵ ۱۵:۵۰)سعدی نوشته است: [ -> ]اگر یک روایت سند محکم داشته باشه، حتماً در کتابی معتبر تر از بحار الانوار هم میشه پیداش کرد. بحارالانوار کتاب معتبری نیست و مجموعه ای از تمام احادیث موجوده.
جناب سعدی شما به دلیل عدم آشنایی با روش های علمی و تابعیت شدید از احساسات(که البته برای شما عیب نیست) درک درستی از واژه ی اعتبار ندارید .

(۴/مهر/۹۵ ۱۹:۳۹)سعدی نوشته است: [ -> ]سلام
بستگی داره کجا بخواهیم استفاده اش کنیم.

اگر قصد دارید تشیع را ترویج کنید، محکم ترین استدلالهاتون رو به کار بگیرید. یادتون باشه فردی که اعتقاد شما رو قبول نداره، یک روایت رو صرفا به این دلیل که با عقاید شما منافات نداره نمی پذیره

جناب سعدی وضعیت شما از دو حالت خارج نیست :
1.یا شما شیعه مذهب هستید و البته احساس میکنید که از راه استوارتری به حقانیت مذهب دست پیدا کرده اید . من از شما خواهش میکنم این راه استوارتر را نشان بنده و دیگر دوستان هم بدهید و ما را از دانسته های خود محروم نسازید .

2.شما شیعه مذهب نیستید و با این روالی که پیش گرفته اید خود را در نقش مستر جیکاک ! معروف گرفتار ساخته اید و قبول بفرماید در این صورت چه جایگاه شخصیتی دارید .
آقا عمار، متن کتاب بحار الانوار در آرس زیر در دسترسه:
http://lib.eshia.ir/11008/44/125
قابلیت سرچ هم داره. اگر پیداش کردی و لینک دادی، قول میدم دیگه تو این سایت فعالیتی نداشته باشم. منظورم همین روایت مربوط به مناظره ابن عباس و معاویه است.

اگر هم پیدا نکردی، قول بده از این به بعد پیش از متهم کردن دیگران تحقیق کنی.
نقل قول:من از شما خواهش میکنم این راه استوارتر را نشان بنده و دیگر دوستان هم بدهید
اگر روایتی یا اعتبار بیشتر در این زمینه وجود داشته باشه، استفاده از اون ما رو بهتر به نتیجه می رسونه.
به نظر من فعالیت شما زیاد مهم نیست ! فعالیت دوستان مدیریت بیداری اندیشه (و حتما نحوه ی اداره ی این تالار)در فضای مجازی باعث نگرانی من است .

(۵/مهر/۹۵ ۱:۵۱)سعدی نوشته است: [ -> ]آقا عمار، متن کتاب بحار الانوار در آرس زیر در دسترسه:
http://lib.eshia.ir/11008/44/125
قابلیت سرچ هم داره. اگر پیداش کردی و لینک دادی، قول میدم دیگه تو این سایت فعالیتی نداشته باشم. منظورم همین روایت مربوط به مناظره ابن عباس و معاویه است.

اگر هم پیدا نکردی، قول بده از این به بعد پیش از متهم کردن دیگران تحقیق کنی.
اگر روایتی یا اعتبار بیشتر در این زمینه وجود داشته باشه، استفاده از اون ما رو بهتر به نتیجه می رسونه.

من که در اول پست قبلی گفتم ظاهرا مرجع این روایت کتاب منهاج الولایه است .

ببین بین این که مرجع روایت درست ذکر نشده یا حتی بررسی اینکه روایت در کتاب معتبری ذکر نشده با ادعای بی اعتباری اثر جاودانه علامه مجلسی دو بحث کاملا جداست و اتفاقا جریان مستر جیکاک از دل همین دوخت و دوز ها بیرون میاد !

اما اخره شبه یه داستان هم بگم فضا عوض شه (اینکه که چقدر اصل ماجرا دچار تصرف شده خبری ندارم)

میگن نزدیک محرم یک نفوذی به یه ده در شمال رفت و 100 تومن هم به هیات کمک کرد , بعد با خودش فکر کرد چه طوری روی مردم اثر بزاره ! مردم رو جمع کرد و گفت مردم ! شما برای امام حسین (علیه السلام) عزاداری میکنید درست , ایشان معصوم و اولاد پیغمبر بودند و مظلومانه شهید شدند , اما آیا درست هست که نام حضرت عباس را در کنار نام امام حسین (علیه السلام)ببرید ؟ اصلا چرا ما باید برای حضرت عباس هم عزاداری کنیم ؟
ملای ده که فرد آگاهی بود با شنیدن این حرف ها فهمید داستان چیست و با روشن کردن ذهن مردم ، حساب عامل نفوذی را رسیدند ....



الحمد لله الذی جعل عدونا من الحمقا
نقل قول:ظاهرا مرجع این روایت کتاب منهاج الولایه است
منهاج الولایه هم باید حدیث رو از جایی آورده باشه. شما یک تحقیق کنید ببینید مرجعش کجاست و لطفاً پیش از آوردن منبع، تهمت جدیدی مطرح نکنید. تهمت زدن ساده است و تحقیق سخت.
نقل قول:ادعای بی اعتباری اثر جاودانه علامه مجلسی دو بحث کاملا جداست
این رو باید به کارشناسای سایت پرسمان بگید. یا به آیت ا... وحید خراسانی که می فرمایند: "در بحارالانوار روایات صحیح و ضعیف همه را جمع نمود و خدمتی کرد که تاکنون نشده و نخواهد شد".

خوب بود ابتدا یک تحقیق در این مورد انجام می دادید. ضمن اینکه این بحثها اصلاً به معنای نادیده گرفتن ارزش کار علامه مجلسی نیست. جمع آوری حدیث به خودی خود کار ارزشمندیه.
ببینید عزیزان!
این برچسب زدن ها و رد شخصیت ها آدم رو ناراحت می کنه . از کاربران با فهم و درک این تالار دور هست .
هر کس اعتقاداتی داره علایقی داره و شخصیتی . چرا به جای اینکه روی صحبت های همدیگر نظر بدین شخصیت همدیگر رو نقد می کنید ؟!
تحمل داشته باشید . تحقیق بفرمایید .شما هم نتیجه تحقیق خودتون رو بیارین تا صحبت کنیم .
روی اصول دین که داریم بحث نمی کنیم !

.
.
.
بنده روی نرم افزار چامع الاحادیث گشتم اما صرف عباراتی که در پست اول اومده بود رو نتونستم پیدا کنم . این به معنی این نیست که این روایت که در پست اول اومده رو رد می کنم !
بنده کی باشم !؟!
اما تا جایی که گشتم ( صد صفحه قبل و بعد از این صفخه در نسخه ای که در جامع الاحادیث آمده ) این روایت به صورت این پست نبود .
ممکنه عین همین روایت در نسخه های دیگر و با همین آدرس وجود داشته باشه و کاملا توسط بنده این روایت رد نمیشه . ( نظر بنده کاملا عادی و غیر کارشناسانه هست )

.
اما چیزی که مبرهن هست که چند قسمت که در روایت اومده صحیح هست و حتی خیلی از مفسرین نظرشون این هست که مراد از فلان عبارت یا کلمه در قرآن دلالت بر مقام امیرالمونین روحی فداه (Heart)دارد . مثل نمونه هایی که گفته شد .

در مورد روایات هم اینطور هست که روایت شده از فلان بن فلان و ... که اینطوری شده و روایت بیان میشه و این در کتب روایی هست که صحت روایت رو کم و زیاد می کنه که علامه مجلسی هم طبیعتا این رو در بحار رعایت فرموده .
اما در روایت پست اول چنین چیزی هم آورده نشده و این هم تعجب براانگیزه .
ای کاش عربی این روایت هم آورده میشد تا تحقیق رو راحت تر می کرد . یا منبع درست معرفی می شد از روی کدوم نسخه از بحار ؟

(۵/مهر/۹۵ ۳:۱۴)سعدی نوشته است: [ -> ]این رو باید به کارشناسای سایت پرسمان بگید. یا به آیت ا... وحید خراسانی که می فرمایند: "در بحارالانوار روایات صحیح و ضعیف همه را جمع نمود و خدمتی کرد که تاکنون نشده و نخواهد شد".
باید اینجا پرسید که عبارت ضعیف به معنی غلط هست ؟

اینجا آیه الله وحید در مقام تجلیل از علامه صحبت کردن . فکر می کنم ضعیف یعنی احتمالا به مقدار "کمّّی راوی "اشاره داره .
لزوما ضعیف به جعل یا غلط بودن یا عدم صحت ، اشاره نداره .
یک وقتی هست ادله به هر دلیل کم هست اما قابل توجه هست . قاضی مجبوره توجه کنه . فکر می کنم این تجلیل در بیان مرجع ِ عالی قدر ما از این مدل دلیل آخری باشه .
مثلا راوی ناشناس یا غیر معروف هست ! یا فقط یک نفر روایت کرده !
این ضعیف هست اما شاید درخور و لازم توجه باشه .
سلام
(۵/مهر/۹۵ ۳:۲۲)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]اما چیزی که مبرهن هست که چند قسمت که در روایت اومده صحیح هست و حتی خیلی از مفسرین نظرشون این هست که مراد از فلان عبارت یا کلمه در قرآن دلالت بر مقام امیرالمونین روحی فداه (Heart)دارد . مثل نمونه هایی که گفته شد .
در مورد احادیث و تفاسیری که در "مناظره" ذکر شده بهشون اشاره شده، دوستان منابع رو ذکر فرمودند و بحثی در موردش نیست.

نظرم این بود که اگر همون احادیث مستقیماً ذکر بشن ارزش بیشتری دارند. اما این یک نظر شخصیه و ممکنه درست یا غلط باشه.
بسم الله الرحمن الرحیم

توسط حسین سوزنچی | ۱۳۹۳/۰۵/۱۶

در میان ما به غلط معروف شده که اسم حضرت علی علیه‌السلام در قرآن نیامده است؛ ادعایی که بقدری تکرار شده، همه باور کرده‌ایم و هرجا اسم ایشان را در قرآن ببینیم، آن را ترجمه می‌کنیم!

اوایل رمضان سال جاری دوستی گفت نام حضرت علی در قرآن کریم آمده است. شب ۱۹ رمضان در این زمینه تحقیقی کردم و حاصل را در روز ۱۹ رمضان سال جاری در مسجد دانشگاه بوعلی‌سینای همدان ارائه کردم. شب ۲۱ رمضان مطلب را مقداری تکمیل کرده و در سایتم نوشتم.[۱] نقدهایی بر آن شد که با توجه به آن نقدها اکنون مطلب اصلاح‌شده تقدیم می‌‌شود. خلاصه ادعای مقاله حاضر این است که اگرچه در موارد متعددی کلمه «علی» در قرآن کریم به معنای «عالی و بلندمرتبه» به کار رفته، اما می‌توان گفت که لااقل در دوجای قرآن کریم (یعنی آیه ۵۰ سوره مریم و آیه ۴ سوره زخرف)، مراد از کلمه «علی»، حضرت علی علیه السلام است.

مطالعه ادامه مطلب

دریافت فایل Html دریافت فایل PDF


کامنت تکمیلی استاد رائفی پور درباره مطلب فوق


منابع اهل سنت

امام رضا (علیه السلام) از پدران پاکش از امیر المومنین (علیه السلام) نقل می کند که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: آن شب که به معراج برده شدم، جبرئیل مرا با بال راست خود حمل می کرد. به من گفته شد که چه کسى را جانشین خود براى اهل زمین قرار دادى؟ گفتم: بهترین اهل آن على بن ابى طالب، برادرم و دوستم و دامادم یعنی پسر عمویم را. گفته شد: اى محمد آیا او را دوست دارى؟ گفتم: آرى اى پروردگار جهانیان. پس خداوند به من فرمود: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر کن. همانا من علىّ اعلى هستم و نام او را از نام هاى خود مشتق کردم و او را على نامیدم. پس از آن جبرئیل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى رساند و به تو مى گوید: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا».
أخبرنا عبد الرحمان بن علی بن محمد بن موسى البزاز من أصله العتیق قال : أخبرنا هلال بن محمد بن جعفر بن سعدان ببغداد ، قال : حدثنا أبو القاسم إسماعیل بن علی الخزاعی قال : حدثنا أبی قال : حدثنا علی ابن موسى الرضا [ قال : أخبرنی ] أبی [ قال : أخبرنا ] أبی [ جعفر بن محمد ] [ قال : أخبرنا ] أبی [ محمد بن علی ] [ قال : أخبرنا ] أبی [ علی بن الحسین ] [ قال : أخبرنی ] أبی [ الحسین بن علی ] قال : حدثنا أبی علی بن أبی طالب قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله : لیله عرج بی إلى السماء حملنی جبرئیل على جناحه الأیمن ، فقیل لی : من استخلفته على أهل الأرض ؟ فقلت خیر أهلها لها أهلا : علی بن أبی طالب أخی وحبیبی وصهری یعنی ابن عمی . فقیل لی : یا محمد أتحبه ؟ فقلت : نعم یا رب العالمین . فقال لی : أحبه ومر أمتک بحبه ، فإنی أنا العلی الأعلى اشتقت له من أسمائی اسما فسمیته علیا ، فهبط جبرئیل فقال : إن الله یقرأ علیک السلام ویقول لک : إقرأ . قلت : وما أقرأ ؟ قال : ( ووهبنا لهم من رحمتنا ، وجعلنا لهم لسان صدق علیا ) .
شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، ج ۱ ص ۴۶۲ و ۴۶۳ ح ۴۸۸

اربلی از علمای شیعه می نویسد:

اما آنچه حافظ ابن مردویه [درباره ی فضایل امیر المومنین علیه السلام] آورده، من همان طور ذکر می کنم.
درباره ی قول خدای تعالی « و برای من زبان راستی در آیندگان قرار ده » از امام جعفر صادق (علیه السلام) وارد شده است که: او علی بن ابی طالب (علیه السلام) است. ولایتش بر ابراهیم (علیه السلام) عرضه شد. پس از خدا خواست که او را از ذریه اش قرار دهد و خداوند چنین کرد.
و أما ما أورده الحافظ أبو بکر أحمد بن موسى بن مردویه فأنا أذکره على سیاقته .
قوله تعالى وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ عن أبی عبد الله جعفر بن محمد ع قال هو علی بن أبی طالب عرضت ولایته على إبراهیم ع فقال اللهم اجعله من ذریتی ففعل الله ذلک.
کشف الغمه، ابن أبی الفتح الإربلی، ج ۱ صص ۳۱۴ و ۳۲۶
بحار الأنوار، العلامه المجلسی، ج ۳۶ ص ۵۷ و ۵۸

کتاب مناقب ابن مردویه امروزه موجود نیست، اما طبق تحقیقات علامه مرعشی نجفی، علاوه بر اربلی شیعه، تنی چند از علمای اهل سنت این مطلب را از آن کتاب نقل کرده اند. از جمله: محمد صالح کشفی در مناقب مرتضوی، علامه بدخشی در مفتاح النجا، علامه امرتسری در ارجح المطالب، و شهاب الدین شیرازی در توضیح الدلائل. البته ما به این کتاب ها دسترسی نداریم، و الا مستقیماً از آن ها نقل می کردیم.

«و منهم» العلامه المیر محمد صالح الکشفى الترمذی فی مناقب مرتضوى (ص ۵۵ ط بمبئى بمطبعه محمدی) نقل عن ابن مردویه فی المناقب عن الامام الباقر علیه السلام أن لِسانَ صِدْقٍ هو على علیه السلام و أن ولایته عرض على ابراهیم فدعا ربه أن یجعله من ذریته فاستجاب له .
إحقاق الحق و إزهاق الباطل، السید المرعشی، ج ۳ ص ۳۸۱

فمنهم العلامه البدخشی فی «مفتاح النجا» (ص ۴۱ مخطوط) قال:
و أخرج ابن مردویه عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد رضی اللّه عنهما فی قوله تعالى: وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ قال: هو علیّ بن أبى طالب عرضت ولایته على إبراهیم علیه السّلام فقال: أللّهمّ اجعله من ذرّیّتی فضل اللّه ذلک.
و منهم العلامه الأمر تسرى فی «أرجح المطالب» (ص ۷۱ ط لاهور).
روی الحدیث من طریق ابن مردویه عن الباقر علیه السّلام بعین ما تقدّم عن «مفتاح النجا».
إحقاق الحق و إزهاق الباطل، السید المرعشی، ج ۱۴ ص ۳۳۰

فمنهم العلامه شهاب الدین أحمد الشیرازی الحسینی الشافعی فی «توضیح الدلائل» (ص ۱۶۴) قال:
و عن علاء بن فضیل قال: سألت أبا عبد اللّه جعفر بن محمد علیه السّلام عن هذه الآیه قال: هو علی بن أبی طالب، ان ابراهیم علیه الصلاه و السّلام عرضت ولایته علیه فقال: اللهم اجعله من ذریتی، ففعل اللّه ذلک. رواه الامام الصالحانی.
إحقاق الحق و إزهاق الباطل، السید المرعشی، ج ۲۰ ص ۱۱۶

ابن عباس می گوید: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: پروردگار تبارک و تعالی به من گفت: همانا من علیّ اعلی هستم و اسم علی را نام خودم مشتق نمودم و او را علی نامیدم. درست پس از آن بر من چنین نازل کرد: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا».
وبالاسناد عن محمد بن أبی الثلج نا یوسف موسى العطار عن وکیع بن الجراح الجناح عن الأعمش عن أبی صالح عن ابن عباس ان النبی صلى الله علیه وآله قال قال لی ربى تبارک وتعالى : انى انا العلى الاعلى اشتققت اسم على من اسمى فسمیته علیا ثم انزل على بعقب ذلک ( ووهبنا لهم من رحمتنا وجعلنا لهم لسان صدق علیا ) .
مجموعه نفیسه فی تاریخ الأئمه علیهم السلام (ألقاب الرسول وعترته)، قطب الدین الراوندى، ص ۱۶۴

کتاب فوق اثر تعدادى از علمای بزرگ شیعه است که شامل چند کتاب نفیس در تاریخ زندگانى امامان شیعه مى باشد. اما رساله ی ” ألقاب الرسول وعترته ” از تالیفات قطب الدین راوندى (۵۷۳هـ) دانسته شده است. البته همگی راویان حدیث فوق جزء اهل سنت هستند، به همین دلیل آن را در این بخش ذکر کردیم.

صحّت منابع یاد شده

از میان احادیث (منابع شیعه ی امامیه)، ۲ مورد دارای سند صحیح متصل و مسند بوده و بقیه نیز به دلیل همین دو سند، معتبر و موثق می باشند.
آن قسمت از سند حدیث (منابع زیدیه) که ذکر شده نیز صحیح است.
اما در بخش (منابع اهل سنت)، حدیث نخست دارای ضعف سندی است؛ راجع به سند حدیث ابن مردویه به دلیل در اختیار نداشتن اصل کتاب نمی توان اظهار نظر کرد؛ اما آن قسمت از سند حدیث آخر که ذکر شده، صحیح بوده و رجال آن نزد علمای رجال اهل سنت ثقه هستند.

توضیحاتی درباره ی حدیث آخر

۱- این حدیث در واقع قسمتی از حدیث معراج می باشد که در حدیث هشتم به طور مفصل تری نقل شد. لذا این دو سند یکدیگر را تقویت می کنند.
۲- حدیث مزبور به احتمال قوی از کتاب ابن ابی الثلج نقل شده است. او کتابی با نام ” ما نزل من القرآن فی أمیر المؤمنین علیه السلام ” یا ” التنزیل فی أمیر المؤمنین علیه السلام ” داشته است. البته کتاب دیگری هم به او منسوب شده است با نام ” أسماء أمیر المؤمنین علیه السلام فی کتاب الله عز و جل “. ر.ک.:
رجال النجاشی، ص ۳۸۱
فهرست الطوسی، ص ۴۲۶ و ۴۲۷

نام این کتاب ها به خوبی نشان می دهد که دارای چه مضمونی بوده اند. نکته ی مهم آن است که ابن ابی الثلج نزد هر دو گروه شیعه و اهل سنت ثقه محسوب می شود.
نجاشی رجالی بزرگ شیعه درباره ی او می نویسد:
محمد بن أحمد بن محمد بن عبد الله بن إسماعیل الکاتب، أبو بکر یعرف بابن أبی الثلج و أبو الثلج هو عبد الله بن إسماعیل. ثقه عین کثیر الحدیث.
رجال النجاشی، ص ۳۸۱ رقم ۱۰۳۷

و ذهبی رجالی بزرگ اهل سنت درباره ی او می نویسد:
محمد بن أحمد بن أبی الثلج ، أبو بکر الکاتب ، بغدادی ، ثقه .
سمع : عمر بن شبه ، وجماعه . وعنه : الدارقطنی ، وابن شاهین ، ویوسف القواس .
تاریخ الإسلام، الذهبی، ج ۲۴ ص ۱۱۲

چنان که ملاحظه می شود دارقطنی که خود از علمای بزرگ حدیث و رجال اهل سنت است، شاگرد ابن ابی الثلج بوده است. دارقطنی در کتاب سنن خود بیش از ۲۰ حدیث از طریق وی نقل کرده است. با توجه به مقام بالای دارقطنی در علوم حدیث و رجال، می توان به ارزش و مقام ابن ابی الثلج پی برد.
وقتی بدانیم که بقیه ی راویان این حدیث همگی جزء روات صحاح ستّه هستند، شکی در اعتبار حدیثی که از طریق ابن ابی الثلج نقل شده باقی نمی ماند.

۳- قسمتی دیگر از این حدیث معراج که توسط ابن عباس نقل شده، در یکی از کتب اهل سنت آن هم با همین سند موجود است. این مطلب بیانگر آن است که بدون شک این حدیث در منابع متقدم حدیثی اهل سنت وجود داشته، و یا لا اقل توسط راویان آن ها روایت می شده است؛ اما امروزه از این حدیث در منابع اهل سنت اثری نیست!

ابو الحسین ابن جمیع صیداوی (۴۰۲هـ) که ذهبی وی را در سیر اعلام النبلاء (ج ۱۷ ص ۱۵۲) ” الشیخ العالم الصالح المسند المحدث الرحال ” معرفی کرده، در کتاب خویش و در معرفی یکی از اساتید خود به نام ” محمد بن العباس أبو علی البغدادی ” می نویسد:

حدیث کرد برای ما محمد بن عباس، از محمد بن ابی الثلج، از یوسف بن موسی قطان، از وکیع بن جراح، از اعمش از ابو صالح، از ابن عباس از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) که فرمود: “جبرئیل به سراغ من آمد و مرا بر بال راستش حمل کرد. تا این که من نسبت به پروردگار عزّوجل همانند دو سر کمان یا نزدیک تر شدم” و حدیث را ذکر کرد.
حدثنا محمد بن العباس حدثنا محمد بن أبی الثلج حدثنا یوسف بن موسى القطان حدثنا وکیع بن الجراح عن الأعمش عن أبی صالح عن ابن عباس عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: ” أتانی جبریل فحملنی على جناحه الأیمن فکنت من ربی عز وجل کقاب قوسین أو أدنى” وذکر الحدیث.
معجم الشیوخ، الصیداوی، ص ۱۳۶ و ۱۳۷

عبارت “وذکر الحدیث” به خوبی نشان می دهد که حدیث طولانی بوده و صیداوی آن را تقطیع نموده است.
همچنین ذهبی و به تبع او ابن حجر و کنانی در شرح حال استاد صیداوی می نویسند:

محمد بن عباس ابوعلی بغدادی.
خبر باطلی را از محمد بن ابی الثلج، از یوسف بن موسی قطان نقل کرده و ابن جمیع هم از او نقل نموده است.
محمد بن العباس، أبو على، بغدادی.
عن محمد بن أبی الثلج عن یوسف بن موسى القطان بخبر باطل، وعنه ابن جمیع.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، ج ۶ ص ۱۹۷ (دار الکتب العلمیه) – ج ۳ ص ۵۹۰ (دار المعرفه)
لسان المیزان، ابن حجر، ج ۵ ص ۲۱۴ (مؤسسه الأعلمی)
تنزیه الشریعه، الکنانی، ج ۱ ص ۱۰۷

چنان که گفته شد این مطلب بیانگر آن است که بدون شک این حدیث در منابع متقدم حدیثی اهل سنت وجود داشته، و یا لا اقل توسط راویان آن ها روایت می شده است؛ اما امروزه از این حدیث در منابع اهل سنت جز یک خط موجود نیست!
باید از ذهبی پرسید: منظورت از خبر باطل کدام خبر است؟ خبری که ما امروز آن را در منابع اهل سنت نمی بینیم؟! همانی که از وجود نام امیر المومنین (علیه السلام) در قرآن حکایت دارد؟
البته از ذهبی هیچ بعید نیست که احادیث فضائل اهل بیت (علیهم السلام) و مخصوصاً مولا امیر المومنین (علیه السلام) را کذب و باطل بشمارد؛ کاری که در تلخیص مستدرک و میزان الاعتدال بارها انجام داده است. لذا تضعیف این گونه احادیث توسط امثال او، اعتباری نداشته و توجهی به آن نمی شود.

به نظر ما ” أبو على محمد بن العباس البغدادی ” که در سند این روایت آمده، ” أبو عبد الله محمد بن العباس بن علی بن مروان بن الماهیار البزاز ” معروف به ابن الجحام است.
دلایل ما بر این امر چنین است:

اولاً نام این راوی با نام ابن الجحام یکی است. اگرچه کنیه ای که ابن جمیع ذکر کرده با کنیه ی مضبوط ابن الجحام متفاوت است، ولی می توان آن را مربوط به اشتباه در نسخه برداری، یا وجود دو کنیه برای وی دانست که البته این موضوع در میان برخی راویان نمونه دارد.

ثانیاً این راوی بغدادی معرفی شده، و از طرفی ابن الجحام را از “باب الطاق” که محله ای است در شرق بغداد معرفی کرده اند. ر.ک.:
مجمع الرجال، القهبائی، ج ۵ ص ۲۳۹
قاموس الرجال، التستری، ج ۹ ص ۳۴۸

ثالثاً ابن الجحام کتابی با نام ” ما نزل من القرآن فی أهل البیت علیهم السلام ” یا ” تأویل ما نزل فی النبی و آله علیهم السلام ” دارد. ر.ک.:
رجال النجاشی، ص ۳۷۹
فهرست الطوسی، ص ۴۲۳

ما حدیث دوم را از همین کتاب نقل کردیم. لذا احتمالاً این حدیث هم در کتاب وی بوده است.
باید توجه داشت که آن کتاب بنا به سخن نجاشی، هزار ورقه داشته است که در آن زمان خیلی زیاد محسوب می شده است. محقّق کتاب سخنانی از سید بن طاووس نقل کرده که وی در آن ها به داشتن نسخه هائی از این کتاب در ۵ و ۱۰ جزء اشاره داشته است. ر.ک.:
تأویل ما نزل من القرآن الکریم، ابن الجحام، ص ۵۴ – تحقیق فارس تبریزیان

بنابر این نبودِ این حدیث در کتاب موجود که در واقع از احادیث کتاب های دیگر جمع آوری شده است، به علت عدم دسترسی به آن کتاب است.

رابعاً در سند ۴ حدیث از احادیثی که از کتاب ابن الجحام به دست ما رسیده است، نام ” محمد بن أحمد الکاتب ” که همان ابن ابی الثلج می باشد، به عنوان استاد ابن الجحام دیده می شود:
(۲۵) حدّثنا أحمد بن محمد بن موسى النوفلی وجعفر بن محمد الحسینی ومحمد بن أحمد الکاتب ومحمد بن الحسین البزاز، قال حدّثنا عیسى بن مهران …
(۴۸۱) حدّثنا محمّد بن أحمد الکاتب، عن الحسن بن بهرام …
(۵۲۴) عن محمّد بن أحمد الکاتب، عن الحسین بن بهرام …
(۵۴۱) عن جعفر بن محمّد الحسنی ومحمّد بن أحمد الکاتب، قالا: حدّثنا محمّد بن علی بن خلف …
تأویل ما نزل من القرآن الکریم، ابن الجحام، صص ۱۰۱ و ۴۳۹ و ۴۷۱ و ۴۸۵

” محمد بن أحمد بن أبی الثلج الکاتب ” راوی نخست حدیث معراج است که از ابن عباس نقل شد. یعنی شیخ و استاد محمد بن العباس در حدیث مورد بحث ما، با ابن الجحام یکی است.

خامساً ابن الجحام بیشتر روایات کتابش را از طریق رجال اهل سنت نقل کرده است. سید بن طاووس در این باره می نویسد:
ابن الجحام احادیث کتابش را از رجال عامّه (=اهل سنت) روایت کرده است، تا در حجّت رساتر و در [ نشان دادن ِ] راه راست واضح تر باشد.
وقد روى أحادیثه عن رجال العامّه، لتکون أبلغ فی الحجّه وأوضح فی المحجّه.
الیقین، السید ابن طاووس، ص ۲۷۹

حدیث مورد بحث نیز از طریق رجال اهل سنت نقل شده است، که با شیوه ی نقل ابن الجحام مطابقت دارد.

سادساً محقّق کتاب ابن الجحام، تاریخ حیات وی را بر اساس اساتید و تلامیذ وی، مربوط به قرن چهارم هجری دانسته است. تاریخ حیات راوی این حدیث نیز بر اساس سال وفات استادش ابن ابی الثلج (۳۲۲ یا ۳۲۵هـ) و شاگردش ابن جمیع (۴۰۲هـ) باید در قرن چهارم باشد.

با دانستن این شش مطلب می توان ” محمد بن العباس ” که در سند روایت ابن جمیع آمده را ” ابن الجحام ” و از نظر شیعه ثقه معرفی کرد. در توثیق ابن الجحام همین بس که نجاشی مهم ترین رجالی شیعه او را چنین توصیف نموده است:
ثقه ثقه عین سدید کثیر الحدیث.
رجال النجاشی، ص ۳۷۹

نتیجه گیری

در مجموع با داشتن ۱۰ سند و طریق متفاوت که برخی از آن ها نزد شیعه و اهل سنت معتبر هستند، و نیز نقل موضوع از شخص پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) و ۹ امام معصوم (علیهم السلام) و یک صحابی جلیل القدر ایشان و تائید معصوم بر آن، شکی در این باقی نمی ماند که منظور از کلمه ی “علی” در آیه ی « وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً »، امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) می باشد.

والسلام علی من اتّبع الهدی
(۴/مهر/۹۵ ۲۲:۰۴)فرشته ی عذاب نوشته است: [ -> ]درستش اینه که تفسیر هر آیه رو با پایه هاش اراءه بدهند . چرا باید تفاسیر فرضا صحیح رو با یک ترکیب و چینش ساختگی کنار هم بیارند ؟
اینطوری تنها چیزی که بهش اضافه کرده اند ، منطق پذیری معاویه است (گفته اند علنا لعنت نفرستید که تفرقه نشه . فقط همین حد عمق مطلب رو میرسونه که بگیم پدر یزید لعنة الله علیه)


اولاً دقت كنيد
اعتراف به حقانيت دشمنان اهل بيت نه تنها هيچ فضيلتي براي آنان نيست بلكه نشان از عمق هوا پرستي آنها دارد! كه ميدانند در مقابل چه كسي ايستاده‌اند اما باز هم تابع هواي نفسشان هستند!!!!

معاويه بارها و بارها اعتراف به حقانيت اميرالمؤمنين كرده است!
در منابع معتبر ذكر شده!

معاویه:
هیهات هیهات عقمت النساء أن یلدن مثله.
هیهات هیهات که بار دیگر زنان شخصیتی چون علی‌ بن ابی‌طالب را به دنیا بیاورند!

(شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الدحدید، جلد 11، ص254)


مأمون خليفه عباسي در مناظره با بزرگترين علماي اهل سنت حقانيت اميرالمؤمنين را اثبات مي‌كند و اعتراف مي‌كند كه امام رضا عليه السلام جانشين بر حق رسول خداست اما در نهايت ايشان را به شهادت مي‌رساند!


در جنگ صفين شبي معاويه به عمر و عاص مي‌گويد:
به صورت ناشناس، وارد بر لشکر امیرمومنان شده و برای گفتگو و مذاکره به خیمه‌ی آن حضرت بیاید.

عمروعاص گفت: سبحان الله! چقدر کم تجربه و بی‌عقل هستی. این جنگ به خاطر کشتن من و تو است. چگونه می‏توانیم با پای خودمان به خیمه‌ی او برویم و سالم برگردیم؟.

معاویه گفت: ای عمروعاص! آیا گمان می‏کنی که علی از کشتنِ ما عاجز است و اکنون، ما در دسترس او نیستیم؟

به خدا قسم اگر ابوالحسن به زمین امر کند که ما را بگیرد البته ما را خواهد گرفت؛ و اگر به کوهها امر کند که ما در هم بشکنند، خواهند شکست؛ و اگر به حربه‏ها و حیله‏های ما امر کند که به ضرر ما عمل کنند، علیهِ ما عمل خواهند کرد؛ و اگر بر مَرکب‌های ما امر کند که ما را هلاک کنند، هلاک خواهند کرد.

ای عَمرو! علی از خانواده طهارت و نجابت و مروّت و رحمت و جلالت و سخاوت است. او بزرگوارتر از آن است که میهمانی را که بر وی وارد شده، اذیت کند.

عمروعاص کلام وی را تصدیق کرد. سپس هر دو ملبّس به لباس اهل عراق شده و وارد بر اردوی امیرالمومنین عليه لاسلام شدند. و...

سیف الواعظین و الذاکرین: تاریخ تفصیلی جنگهای جمل، صفین و نهروان، علامه محمد حسن بن محمد ابراهیم الیزدی، ترجمه احمدی مهدی، نشر قم، ص 189



يا در خصوص ديگران:
ابوبکر:
همانا من از پیامبر درود خدا بر او باد شنیدم که می‌فرمود:
عَلِیٌّ خَیْرُ مَنْ طَلَعَتْ عَلَیْهِ الْشَّمسُ وَ غَرُبَتْ بَعدِی.
علی، جز من بهترین کسی است که آفتاب بر او طلوع و غروب می‌کند.

(لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، جلد 6، ص 78)



عمر:
از پیامبر درود خدا بر او باد شنیدم که فرمود:
لَوِ اجْتَمَعَ النّاسُ عَلی حُبِّ عَلِیِّ بْنِ أبی طالِبٍ لَما خَلَقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ النّارَ.
اگر مردمان بر عشق علی بن ابی‌طالب گِرد هم می‌آمدند، آفریدگار آتش ‍[دوزخ] را نمی‌آفرید.

(ینابیع المودة، قندوزی، جلد 2، صفحه 290)



عثمان:
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:
النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ.
نگریستن به [چهره] علی، عبادت است.

(تاریخ دمشق، ابن عساکر، جلد 42، صفحه 350)



عایشه:
پیامبر به من فرمود:
ذکرُ علیٍ عبادَةٌ.
نام و یاد علی عبادت به شمار می‌آید.

(البدایة و النهایة، ابن کثیر، جلد 7، صفحه 394)



و خيلي موارد ديگر


پس دقت كنيد!
ايشان مي دانستند حق چيست و حق چه كسي است!
اما در برابر هواي نفسشان نمي‌توانستند غلبه كنند و همين علم ايشان به حقانيت اميرالمؤمنين و اهل بيت بر عذابشان خواهد افزود و نشان دهنده شدّت پستي نفس ايشان است!!
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع