با سلام
من به مورد مشابهی از شبهات ایجاد شده برخوردم که به همراه پاسخ کامل به این شبهه براتون در این پست ارسالش میکنم .
چرا در قرآن کریم شدت عذاب بسیار بالا و پر تکرار است ولی در مورد بهشت تنها به " تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ " کفایت شده، اما از انواع و اقسام عذابهای جهنمی یاد شده است؟
اگر فقط سؤال میشد که "چرا در قرآن کریم آیات عذاب بیشتر است؟" سؤالی قابل تأمل و بحث و بررسی بود، اما وقتی بیان میشود که در مورد بهشت تنها به " تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ " بسنده شده، معلوم میشود که سؤال همینطوری طرح شده و نه بر اساس مطالعهی قرآن کریم. چه کسی گفته که در مورد بهشت به همین آیه یا حتی چند آیه مشابه دیگر بسنده شده است؟! دست کم اگر فقط سه سوره یس، الواقعه و الرحمن را تلاوت کنند یا سوره الانسان را مطالعه کنند، به بطلان ادعایشان پی میبرند، چه رسد به این که سر تا سر قرآن را تلاوت کنند.
الف – مفاهیم قرآنی را نباید با شمارش آیات و فراوانی آنها مورد مطالعه و فهم قرار داد؛ قرآن را نباید چرتکهای تلاوت نمود؛ هر چند که بر همین اساس نیز ادعای مطروحه در سؤال صحیح نمیباشد. البته بعید است شمارش دقیقی صورت گرفته باشد، اما به لحاظ تعداد واژگان نیز بیش از 560 مرتبه فقط از "رحمت و بخشش" سخن رفته است، در حالی که حدود 400 مورد در خصوص عذاب میباشد. اگر چه بیان شد که تعداد شرط نیست.
ب – ابتدای هر سورهای (به غیر از توبه)، آیه مبارکه "بسم الله الرحمن الرحیم" را تلاوت مینمایید که بیانگر سبقت و احاطهی رحمت الهی بر تمامی مباحث مطروحه در آن سوره است. و حتی بسیاری از عذابها نیز "رحمت" است. اگر کسی را تنبیه کنند تا متنبه و پاک شود، تحت عمل جراحی قرار دهند تا بهبود یابد و سالم زندگی کند و ...، عین رحمت است.
ج – در قرآن کریم تصریح شده که خداوند رحمان، رحمت را بر خودش فرض کرده است، لذا اهل معصیت را که بر اساس جهل و نادانی گناه کردهاند، فوری معذب نمینماید و اگر برگردند، مورد لطف و مرحمت خودش قرار میدهد. آیا در خصوص غضب و عذاب نیز چنین تصریحی شده است؟
-وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ-(الأنعام، 54)
ترجمه: و چون كسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، كه هر كس از شما به نادانى عمل بدى كند آن گاه بعد از آن توبه كند و به اصلاح (كار خود) پردازد بى ترديد خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.
با تمامی آیاتی که انسان را به نتایج و پیامدهای سوء اعتقادات غلط و کارهای خطایش مطلع مینماید، تا انسان آگاهانه حرکت کند، در یک آیه، آن هم خطاب به بندگانی که در گناه زیادهروی کردهاند، میفرماید که اگر شرک نورزید و از رحمت خدا ناامید نشوید و توبه کنید، همه گناهان شما را یکجا (جمیعاً) میبخشم، این یعنی سبقت و احاطه رحمت، بر تمامی عذابها و عقوبتها:
-قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ- (الزّمر، 53)
ترجمه: بگو: اى بندگان من كه در جنايت به خويش (به واسطه گناه) از حد گذشتيد، از رحمت خدا نوميد مگرديد، بىترديد خداوند همه گناهان را (هر چند شرك باشد، به وسيله توبه) مىآمرزد، زيرا اوست آمرزنده و مهربان.
چند نکته:
[/font][font=Arial]1-انسان در این عالم، از روح ملکوتی و بدن حیوانی برخوردار است. بالتبع نفس حیوانی دارد، نیازها، خواهشها و خوهای حیوانی نیز دارد؛ مضافاً بر این که شیاطین وسوسهگر درونی و بیرونی نیز دائم علیهاو مکر و حیله میکنند؛ لذا در مهلکه قرار گرفته است و اگر خارج نشود، هلاکت قطعی است. اما همین تمایلات و وسوسهها، برای او حجاب از درک حقیقت آن چه میکند نیز میشود. پس اگر کاملاً به عواقب کارهایش و نتایجی که در پی گریبانش را خواهد گرفت، آگاه و مطلع نگردد، احتمال مراقبتش و تلاش برای انسان شدن و نجات خودش بسیار ضعیفخواهد بود. آیا برای سلامت بدن، فقط ویتامینها و پروتویینها معرفی میشوند، یا انواع و اقسام خطرات، حوادث، بیمارها، میکروبها و ... نیز معرفی میشود تا انسان پرهیز کند و مبتلا نگردد؟ آیات عذاب برای اطلاع و آگاهی از عواقب است تا انسان مرتکب معصیت نشود، نه این که دنبال معصیت رود و بعد اعتراض کند که چرا عقوبتش سنگین است؟!
2- بسیاری سعی دارند با فاکتور گرفتن از آیات رحمت و نعمات الهی، که هم در دنیا و هم در آخرت، جسم و روح را متنعم میکند، فقط به عذابها اشاره کنند، تا بگویند: خدایی که اسلام به آن دعوت کرده است، خشن، غضبناک، عذاب کننده و ...، میباشد.
بدیهی است که این نوع شناخت غلط از خدا، به ویژه برای بندگانی که دائم مرتکب خطایای کوچک و بزرگ میشوند، سبب ناخوشنودی، ناامیدی و دوری میگردد و البته به کفر و انکار نیز میانجامد.
این در حالی است که خداوند حکیم و هدایت کننده، نه تنها انسان را از عاقبت خوب و بد خودش مطلع کرده است، بلکه مکرر او را متوجه محبت، مغفرت، عفو، کرم، جود، لطف و مغفرت الهی نموده است و تصریح نموده که حتی بسیاری از گناهان را بدون توبه نیز میبخشد، اما شرک و یأس از رحمت را هرگز نمیبخشد.
3- دقت کنیم که اساس خلقت بر "محبت" است و شاکله انسان نیز بر "حبّ و بغض" است؛ و در قانون عشق نیز محبت، مودّت، گذشت، مغفرت، لطف و رحمت، نادیده گرفتن و پذیرا بودن سبقت و چیرگی دارد.
و اکنون به شبهه دوم اشاره و پاسخ آن را ارسال خواهیم کرد.
خداوندی که رئوف و رحیم و مهربانتر از مادر است، چگونه به آتش عذاب میکند؟ و چرا برای گناه در عمر کوتاه عذاب ابدی میکند؟
این سوال به چند جنبهی متفاوت اشاره دارد که جهت روشن شدن مبحث باید به نکات متفاوتی اشاره نمود که در ذیل برخی از آنها به صورت خلاصه ایفاد میگردد:
الف– رأفت و رحمت الهی ناقض علم، حکمت و عدل نمیگردد؛
ب -عذاب الهی نیز ناقض رحمت الهی نمیباشد؛
ج-خداوند رحمان و رحیم عذاب نمیکند، بلکه ظالمین هستند که خودشان را معذب میکنند؛
د-عذاب جهنم با وسایل بیرونی نیست، بلکه تجسم اعمالی است که در انسان اثر گذاشته است .
ه -دوام عذاب به خاطر دوام مجرم بر کفر، شرک و ظلم دوام تأثیر است و «خلود» برای همگان نیست.
توضیح:
الف – رأفت و رحمت الهی هیچ گاه منافاتی با علم، حکمت و عدل او پیدا نمیکند [این اسمها و نشانهها همه معرف یک ذات مقدس هستند]. پس اگر چنان چه مشهود است، بر اساس حکمت هیچ کاری بینتیجه نیست، یکی کردن نتایج به مثابهی نفی حکمت از یک سو و نفی عدل از سوی دیگر خواهد بود. پس حتماً باید هر فعلی منتج به پاداش یا عقاب گردد. معنای رأفت و رحمت الهی این نیست که «هر کس هر کاری کرد، کرد – خدا رئوف و مهربان است».
ب – عذاب الهی ناقض رأفت و رحمت او نیز نیست. اگر مادر دلسوزی فرزندش را دوست داشته باشد و برای او محیط امن و پر از نعمات را فراهم کند، اما فرزند از او دور شود و خود را به فلاکت و هلاکت بیاندازد که محبت مادری زیر سؤال نمیرود. پس اگر کسی عالماً و عامداً رحمت خدا را پس بزند و از دایرهی رحمت خارج گردد، با دست خود، خودش را به نقمت انداخته است. هر چند که در عین عذابی که به خود تحمیل کرده نیز مورد رحمت خداست. چرا که به طور قطع اگر قرار باشد صرفاً بر اساس عدل حکم گردد، باید عذاب شدیدتری را متحمل شود. مضاف بر این این عذاب برای کسانی که محکوم به جاودانگی در جهنم (خلود) نیستند، پاک کننده است.
همین که انسان با اولین مخالفت، معصیت یا انکار و دشمنی خود هلاک و معذب نمیگردد و به او فرصت داده میشود تا پس از سقوط از زمین بلند شود و قامت راست کند، باشد که ایمان بیاورد، خود بهترین نشان رأفت و رحمت دائمی خداوند به همگان است:
-وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً- (الکهف، 58)
ترجمه: پروردگارت آمرزگار رحيم است، اگر آنان را به اعمالى كه كردهاند مؤاخذه مىكرد، در عذابشان تعجيل مىكرد (چنين نيست) بلكه موعدى دارند كه هرگز در قبال آن گريزگاهى نيابند.
ج – ذهن گمان میکند که عالم آخرت مثل دنیاست و هر کاری با اسباب بیرونی انجام میپذیرد. لذا تصور میکند که خدا جهنمی درست کرده که مملو از آتش و مأموران شکنجه است و بهشتی درست کرده که مملو از باغ، بستان، حور و سایر لذایذ است. سپس یک عده را به جهنم میاندازد و یک عده را به بهشت میبرد. در صورتی که چنین نیست، یا دست کم جهنم چنین نیست، بلکه در جهنم آن چه که به شکل عذاب ظهور و بروز دارد، همان حقیقت و واقعیت اعمال است که ظاهر میشود. لذا میفرماید، خدا رحمت را بر خود واجب کرده است، اما برخی خودشان به خود ضرر میزنند:
-قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُون- (الأنعام، 12)
ترجمه: بگو: آنچه در آسمان و زمين است از آن كيست؟ بگو: از آن خداست كه رحمت را بر خود واجب كرده است. البته روز قيامت [كه] در آن شك نيست شما را گرد آورد. كسانى كه ايمان نمىآورند بر خويشتن زيان مىزنند.
در بهشت نیز چنین است، منتهی خداوند کریم از روی فضلش اضافه بر آن نیز میدهد:
-لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ-(فاطر، 30)
ترجمه: تا [خدا] پاداش ايشان را تمام بدهد و از فضل خود بر ايشان بيفزايد كه او بخشايشگر شكر پذير است.
پس این انسان است که خود را معذب میکند و عذاب نیز حقیقت اعمال خودشان است. و نمیتوان گفت که قوانین خلقت، اعم از علت و معلول یا تأثیر و تأثر و ... همه ملغی گردد تا ظالم معذب نشود. به عنوال مثال میفرماید: آنان که مال یتیم میخورند، آتش به شکمهایشان میریزند. (النساء، 10) - آنان که غیبت میکنند، مانند این است که گوشت برادر مردهی خود را میخورند. (الحجرات، 12) – آنان که در دنیا چشم بصیرت خود را بر آیات خدا میبندند، در آخرت کور محشور میشوند (الإسراء:72) - و همینطور است سایر معاصی. لذا چنان چه در عالم ماده شاهدیم که آن چه مینوشیم و میخوریم، گوشت و خون خودمان میشود و قلب و مغزمان نیز با همین خون و پی کار میکند، حقیقت آن معاصی که آتش یا زقوم یا ... هستند نیز جان و شاکله ما را میسازد. لذا میفرماید: کسی از بیرون کبریتی نمیزند، بلکه آتش جهنم همین انسانهای گناهکار هستند و آتش از جانشان زبانه میکشد، نه این که از جای دیگری بر آنها عرضه شودد:
-وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكاَنُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا- (الجنّ، 15)
ترجمه: و اما منحرفين براى دوزخ هيزم خواهند بود.
-فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ- (البقره، 24)
ترجمه: (اگر مدعی هستید که قرآن کلام بشر است، سورهای مثلش بیاورید) و اگر نكرديد و هرگز نخواهيد كرد پس از آتشى كه هيزمش مردم و سنگ است و براى كافران مهيا شده بترسيد.
ﻫ – اقامت همیشگی (خلود) در جهنم و استمرار و دوام عذاب نیز برای تمامی اهل جهنم نیست. بسیاری از آنان پاک شده و وارد بهشت میگردند، بلکه مخصوص «کفار و مشرکین» است که با اصرار و لجاجت و عنادشان، دیگر هیچ اثری از انسانیت در خود باقی نگذاشتهاند.
ائمهی کفر و ظلم، تمام عمر خود را ظلم کردند و اگر عمرشان صد برابر هم میشد به راهشان ادامه میدادند و اگر پس از مرگ نیز دوباره به دنیا میآمدند، همان راه را میرفتند، چرا که دیگر شاکلهی آنها کفر و ظلم شده است. و بیان شد که «حیات» منقطع نمیگردد. بلکه «حیات» آخرت در امتداد حیات دنیا دوام دارد و تفاوتش برون ریختن اسرار و تجلی حقیقت امور و افعال است. لذا این آتشی که تمامی عمر بر وجودشان احاطه داشته، در آخرت نیز ادامه خواهد داشت و آخری ندارد.
وانگهی توجه شود که به نظر ما حیات دنیا عمری کوتاه است و معصیت نیز هر چه که باشد گذراست. ما نه از اثر معصیت خود در قید حیاتمان اطلاعی داریم و نه به آثار آن که تا قیام قیامت دوام دارد علم داریم. پس معصیت خدا، فعلی نیست که در زمان محدودی به صورت فعلی کوچک انجام گرفته باشد، بلکه آثار آن چه در زمان حیات و چه پس از آن گسترده و مداوم است. آیا اگر به جای ترور حضرت علی (علیه السلام) از او اطاعت و تبعیت میکردند، حیات بشریت تغییر نمییافت و زندگی به بهشتی زمینی مبدل نمیگردید؟!
پس، وجود کافر، مشرک و ظالم یک پارچه آتش است و همین وجود در آخرت حقیقت خود را نشان میدهد و شخص معذب میشود و از انسانیت چیزی در او نمانده که پس از ذوب تصفیه، پاک و تطهیر گردد. لذا خلود پیدا میکند.