يكي از دوستان ميگفت:
يك استاد داشتيم بسيار با ديسيپلين، جدي و با جذبه بود
شاگردان در طول سالها تدريس فقط يكبار خندهاش را ديدند
استاد درس سيالات 2 و آزمايشگاه در دانشگاه بود
اجازه نميداد كه كسي كه سيالات 2 را پاس نكرده آزمايشگاه بگيرد
مگر اينكه شخصي يك بار سيالات دو را گرفته باشد و پاس نكرده باشد و براي بار دوم با خودش گرفته باشد و در آن صورت تنها اجازه ميداد كه آزمايشگاه را همزمان با سيالات 2 بگيرد.
اولين جلسه آزمايشگاه از تمام دانشجويان مي پرسيد كه سيالات دو را پاس كردهاند يا نه.
يك بار شخصي دستش را بلند كرد و گفت استاد من سيالات يك را هم هنوز نگرفتهام.
ما بسيار ترسيديم چون سابقه برخورد شديد با متخلفان را در او ديده بوديم.
منتظر يك عكس العمل انفجاري از او بوديم.
استاد كمي به آن دانشجو نگاه كرد و بعد براي اولين و آخرين بار زد زير خنده!
يعني طرف را آنقدر تعطيل يافته بود كه اصلاً ديد ارزش ندارد به خاطرش عصباني شود...
حال ربطش به اين تاپيك چيست؟
بعد از اينهمه ارسال و افشاي كثافتكاريها، خيانتها، بيلياقتيها، دزديها، اختلاسها، دروغها،و سه نقطههاي ديگر از سوي روحاني و دوستان و تضاد بنيادي ايشان با منويات رهبري و ملاكهاي عقلي و ديني يك مسئول با كفايت، وقتي شخصي اينچنين مينويسد:
(۲۳/اردیبهشت/۹۶ ۹:۳۱)Mforootaghe نوشته است: [ -> ]
از میان همین فرزندان ناخلف وبی اخلاق که به تائید شورای نگهبان رسیده اند آن کسی را اصلح میدانم که دارای سابقه مدیریت کلان وتائیدات مکرر صلاحیت در شورا ویک موفقیت بزرگ درکارنامه وی باشد واین فرد کسی جز روحانی نیست
تنها بايد پاسخ گفت
(۲۳/اردیبهشت/۹۶ ۹:۳۱)Mforootaghe نوشته است: [ -> ]خوب چه توقعی میتوان داشت از نظامی که رهبرش در هر تریبونی بدنبال دشمن وتشر زدن به آنست. ازکوزه همان برون تراود که دراوست
به كوري چشم هر كس نميتواند ببيند
پ.ن: هميشه در كودكي و نوجواني برايم سؤال بود كه چگونه ممكن است برخي به رغم مواجه با براهين قاطع انبيا و حتي مواجهه با معجزه باز هم ايمان نميآورند.
زماني هم كه براي اوين بار به اين آيات برخورد كردم
وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلآئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَّا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلاَّ أَن يَشَاءَ اللّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ ﴿۱۱۱ - انعام﴾
و اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل ميكرديم، و مردگان با آنها سخن ميگفتند، و همه چيز را در برابر آنها جمع مينموديم هرگز ايمان نميآوردند، مگر آنكه خدا بخواهد ولي بيشتر آنها نميدانند.
با خود انديشيدم كه چگونه ممكن است، شخصي پيدا بشود كه با وجود شرايط توصيف شده در آيه بالا باز هم حق را قبول نكند.
اما با ديدن امثال فروتقه در اين تالار اين مسئله برايم كاملاً واضح شد.
سپاس از ايشان كه باعث درك هر چه بهتر آيه مهمي از آيات قرآن كريم شدم.
