۳/مرداد/۹۶, ۲۳:۴۵
سلام دوستان
خودآگاهی یعنی این که وقتی داریم فکر می کنیم، خودمون متوجهیم که در حال فکر کردنیم.
اما این خودآگاهی از کجا میاد؟ و چطور به وجود میاد؟
برخی دانشمندان سعی کرده اند توجیه فیزیکی برای این مسئله بیاورند. اما خیلی از اونها به این نتیجه رسیده اند که توجیه فیزیکی خودآگاهی فقط وقتی ممکنه که خودآگاهی رو یک جزء اصلی در طبیعت به حساب بیاریم. یعنی باید همه چیز در جهان خودآگاهی داشته باشه، و علت نهایی هم باید خودآگاه باشه. یعنی ممکنه علم در نهایت به همونجایی برسه که ادیان رسیدند.
یه سرچ در اینترنت بزنید به دیدگاههای جالبی بر می خورید. متاسفانه من خیلی از فیزیک جدید سر در نمیارم و نمی تونم این موضوعات رو توضیح بدم. اما در کل اگر خواستید با آتئیستها بحث کنید و تشخیص خدا رو براشون ثابت کنید، فقط یک سوال ازشون بپرسید: "خودآگاهی چطور با علم توجیه میشه؟" . اگر بخوان جواب بدن باید سرچ کنن در این زمینه و جوابهایی که میارن خیلی جالب خواهد بود.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%...9%87%DB%8C
خودآگاهی یعنی این که وقتی داریم فکر می کنیم، خودمون متوجهیم که در حال فکر کردنیم.
اما این خودآگاهی از کجا میاد؟ و چطور به وجود میاد؟
برخی دانشمندان سعی کرده اند توجیه فیزیکی برای این مسئله بیاورند. اما خیلی از اونها به این نتیجه رسیده اند که توجیه فیزیکی خودآگاهی فقط وقتی ممکنه که خودآگاهی رو یک جزء اصلی در طبیعت به حساب بیاریم. یعنی باید همه چیز در جهان خودآگاهی داشته باشه، و علت نهایی هم باید خودآگاه باشه. یعنی ممکنه علم در نهایت به همونجایی برسه که ادیان رسیدند.
یه سرچ در اینترنت بزنید به دیدگاههای جالبی بر می خورید. متاسفانه من خیلی از فیزیک جدید سر در نمیارم و نمی تونم این موضوعات رو توضیح بدم. اما در کل اگر خواستید با آتئیستها بحث کنید و تشخیص خدا رو براشون ثابت کنید، فقط یک سوال ازشون بپرسید: "خودآگاهی چطور با علم توجیه میشه؟" . اگر بخوان جواب بدن باید سرچ کنن در این زمینه و جوابهایی که میارن خیلی جالب خواهد بود.
نقل قول:فرازهایی از سخنرانی دیوید چالمرز در تد تاک: آگاهی را چگونه توضیح میدهید؟ویکیپدیا هم می تونه کمک کننده باشه:
همین الان یک فیلم توی سر همگی شما در حال نمایش است. یک فیلم شگفت انگیز چند بخشی با نمایی سه-بعدی و صدایی فراگیر به این دلیل که الان می توانید ببینید و بشنوید. فیلم شما همراه با بو و مزه و حس لامسه است. و حسی از بدن شما: درد، گرسنگی و ارضاء شدنها. اون احساسات داره: خشم و خوشحالی. حافظه داره ، مثلا تصاویری که از دوران کودکیتان جلو چشمتان به حرکت در میان. و این روایت همیشگی و صامتی که در جریان فکرکردن آگاهانه تان قرار دارد. شما در قلب این نمایش قرار دارید و همه این ها را مستقیما تجربه می کنید. این فیلم، همان جریان فکر شماست، مسئله آزمودن ذهن ودنیا.
هوشیاری یکی از ویژگی های بنیادی وجود انسان است. همه ما از هوشیاری برخورداریم. همه ما نمایشی در درون خویش داریم. چیزی از این نزدیکتر نیست که قادر به شناختش باشیم.
بعضی مردم میگن هوشیاری ذهن را از طریق علم نمی شود بررسی کرد. علم، ذاتا، امری عینی است. و هوشیاری ذهن، ذاتا، امری درونی و ذهنی. بنابراین هیچوقت نمی شود علم بررسی هوشیاری ذهن را بوجود آورد. این نظر در بیشتر قرن بیستم، دیدگاه حاکم بود. اما، حدود ۲۰ سال پیش همه چیز شروع به تغییر کرد. دانشمندان عصب شناس مانند فرانسیس کریک و فیزیکدانانی مانند راجر پنروز گفتند وقت آن شده که علم سراغ مسئله هوشیاری برود. و از آن زمان به بعد، انفجار واقعی رخ داد، شکوفایی فعالیت های علمی انجام شده در مورد هوشیاری. در سال های اخیر، هسته مرکزی علم مطالعه هوشیاری جست و جوی ارتباطات بوده است، ارتباطات بین بخش های خاصی از مغز و وضعیت های مشخصی از هوشیاری. اما این علم ارتباطات است. علم توضیحات نیست.
چرا همه فرآیندهای فیزیکی در مغز باید با خودآگاهی همراه باشد؟ این نمایش درونی و ذهنی چرا باید وجود داشته باشد؟ در حال حاضر، هیچ سر نخی از آن نداریم. در مواجه با خلاف قاعده ای مثل این، ایده های اساسی لازم اند، و حتی معتقدم شاید احتیاج به یک یا دو ایده داشته باشیم که در شروع دیوانه وار به نظر می رسند.
دوستم دنیل دنت، که امروز اینجاست، ایده دیوانه وارش این است که اصلا مشکل سختی به اسم هوشیاری وجود ندارد. کل ایده فیلم فردی درونی نوعی توهم یا سردرگمی است.
ایده دیوانه وار دیگر این است که هوشیاری بنیادی است. فیزیکدانها گاهی جنبه هایی از جهان را بعنوان بلوکهای سازنده بنیادین در نظر می گیرند: فضا و زمان و جرم. آنها قوانین بنیادی را مبنا قرار می دهند، مثل قوانین جاذبه یا مکانیک کوانتوم.
اگر نتوانید هوشیاری را در قالب تشکیل دهنده های موجود موجود یعنی فضا، زمان، جرم، شارژ توضیح دهید، در نتیجه به حکم عقل لازم است که فهرست را گسترش دهید، طبیعی ترین کار مبنا قرار دادن خود هوشیاری بعنوان عنصری بنیادی است، جزء بنیادی سازنده طبیعت. این به معنای کنار گذاشتن علم در این مقوله نیست. بلکه راهگشای علمی کردن آن است.
ایده دیوانه وار دومی این است که هوشیاری شاید جهانی باشد. هر سیستمی ممکن است تا حدودی از هوشیاری برخوردار باشد. دیدگاهی که بعضا «همه ذهنی» نامیده میشود: Pan برای همه و psych برای ذهن، هر سیستمی هوشمند است، نه فقط انسانها، سگها، موشها، مگسها بلکه میکروبها.
یکی از موارد واقعا هیجان انگیز در سالهای اخیر این است که یک دانشمند عصب شناس بنام جیولیو تونینی، نظریه مشابه ای را اتخاذ کرده و آن را با استفاده از یک نظریه ریاضی شدیدا گسترش داده است. وی دارای یک معیار اندازه گیری از یکپارچگی اطلاعات است که آن را فی می نامد، از آن برای سنجش میزان اطلاعات یکپارچه شده درون یک سیستم استفاده می کند. و تصورش بر این است که فی هم راستا با هوشیاری است. الان من نمی دانم که این نظریه صحت دارد یا نه، اما احتمالا برجسته ترین نظریه حال حاضر در علم هوشیاری است، و از آن برای یکپارچه سازی دامنه وسیعی از داده های علمی استفاده شده است.
https://www.ted.com/talks/david_chalmers...transcript
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%...9%87%DB%8C


البته اونها اصلا شبه نیست چیز دیگس .
برای همینه که میگم بین کسی که موض.ع رو میگه ببین عقیده تفکرش چیه .