با سلام مجدد
پلان دوم: بسیاری از علمای بزرگ و محققین، قایل به نمادین بودن دجال هستند!
برخلاف القای جناب آقای قنبریان به مخاطبانشان مبنی بر اینکه انطباق دجال بر یک جریان (نه یک فرد)، صرفاً از سوی « وعده ی صادق » صورت گرفته است، شواهد، مقالات و کتب متعدد نشان می دهند که بسیاری از علما، احتمال این که دجال بیشتر یک جریان و یک سیستم است را بسیار بیشتر از انسان بودن وی دانسته اند. جالب این که بسیاری از علما با این که اشاره ی به نمادهای فراماسونری همچون نماد تک چشم و ... نداشته اند، اما در نهایت از طرق دیگر نیز نتیجه گرفته اند که احتمالاً دجال همان تمدن استکباری غربی (همان تمدن ماسونی خودمان!!!) است. در واقع نظر امثال این حقیر، با نظر این علمای بزرگ، تفاوت بنیادین نداشته اند و هر دو جناح از کانال های گوناگون، به نتیجه ی مشترک رسیده ایم که این نتیجه همانا احتمال زیاد دجال بودن سیستم و تمدن غربی (یا به تعبیر دیگر سیستم و تمدن ماسونی است!):
نظر تعدادی از علمای گرانقدر را در این خصوص ملاحظه می فرمایید:
الف) آیت الله العظمی مکارم شیرازی در کتاب « حکومت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » در بحث « دجال » چنین می گوید:
« البتّه هیچ مانعى ندارد که یک دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هایى که در بعضى از روایات براى او ذکر شده بى شباهت به تعبیرات سمبولیک و اشاره و کنایه نیست; مثلا، از روایتى که مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل کرده چنین استفاده مى شود که او داراى صفات زیر است:
1ـ او یک چشم بیشتر ندارد که در میان پیشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همین چشم خون آلود است، گویى با خون ترکیب شده!
2ـ او الاغ (مرکب) سفید تندروى دارد که هر گام او یک میل است و بسرعت زمین را طى مى کند!
3ـ او دعوى خدائى مى کند و هنگامى که دوستان خود را به گرد خویش مى خواند صداى او را تمام جهانیان مى شنوند!
4ـ او در دریاها فرو مى رود و خورشید با او حرکت مى کند، در پیش روى او کوهى از دود و پشت سرش کوه سفیدى قرار دارد که مردم آن را موادّ غذایى مى بینند.
5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطى و کمبود موادّ غذایى هستند...(5)
شک نیست که ما مجاز نیستیم به هر مفهومى از مفاهیم مذهبى که در قرآن یا منابع حدیث وارد شده شکل سمبولک بدهیم، چه اینکه این کار همان تفسیر به رأى است که در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود مى شمرد، ولى با این حال جمود بر مفهوم نخستین الفاظ در آنجا که قرائن عقلى یا نقلى در کار است آن هم صحیح نیست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلى سخن است.
و اتّفاقاً درباره حوادث آخر زمان نیز این گونه مفاهیم کنائى بى سابقه نیست; از جمله مى خوانیم که «خورشید از مغرب طلوع مى کند.»(6)
و این یکى از پیچیده ترین مسائل مربوط به این قسمت است که ظاهراً با علم روز سازگار نیست; زیرا طلوع آفتاب از مغرب مفهومش تغییر مسیر گردش کره زمین است; اگر این موضوع ناگهان صورت گیرد همه آب دریاها و تمامى ساختمانها و موجودات سطح کره زمین به خارج پرتاب مى گردد و همه چیز به هم مى ریزد، و اثرى از زندگى باقى نخواهد ماند، و اگر تدریجاً صورت گیرد طول شب و روز بقدرى زیاد مى شود که از یک ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام کائنات در زمین به هم خواهد ریخت!
ولى در ذیل حدیث بالا که پیرامون نشانه هاى دجّال است تفسیر جالبى براى این موضوع دیده مى شود که نشان مى دهد این تعبیر جنبه کنایه دارد.
چرا که راوى حدیث «نزال بن سبره» از «صعصعة بن صوحان» مى پرسد این که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در پایان سخنش پیرامون دجّال و مانند آن فرمود:
«از حوادثى که بعد از آن رخ مى دهد از من نپرسید...» منظورش چه بود؟
صعصعه در پاسخ مى گوید:
«انّ الّذى یصلّى خلفه عیسى بن مریم هو الثّانى عشر من العترة التّاسع من ولد الحسین بن على، و هوالشّمس الطّالعة من مغربها(7); آن کس که حضرت مسیح پشت سر او نماز
گزارد دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)و نهمین نفر از فرزندان حسین بن على(علیه السلام) است، و او است خورشیدى که از غروبگاه خود طلوع خواهد کرد!»
بنابراین تعجّبى ندارد که دجّالى که با صفات بالا مشخص شده نیز جنبه سمبولیک داشته باشد.
حتماً مى پرسید چگونه مى توان آن را تفسیر کرد؟
در پاسخ این سؤال مى گویم بعید نیست دجّال با آن صفاتى که گفته شد اشاره به فریبکاران و رهبران مادّى ستمگر در دنیاى ماشینى باشد; زیرا:
اولا، آنها یک چشم دارند و آن چشم اقتصاد و زندگى مادّى است; آنها فقط به یک (بعد) مى نگرند و آن بعد منافع مادّى ملّت خویش است; و به هزار گونه نیرنگ و تزویر و سیاستهاى استعمارى براى رسیدن به این هدف متوسّل مى شوند; آنها دجّالانى هستند فریبکار که چشم معنوى و انسانى را از دست داده اند.
امّا همین یک چشم مادّى آنها بسیار خیره کننده و پرفروغ است در صنایع به پیروزیهاى درخشانى نائل شده اند، و از اقطار زمین نیز گذشته اند.
ثانیاً، مرکبهایى در اختیار دارند که بسیار تند و سریع السّیر است و کره زمین را در مدّت کوتاهى دور مى زند با سرعتهایى حتّى مافوق سرعت صوت!
ثالثاً، آنها عملا مدّعى الوهیّتند و مقدّرات مردم جهان را به دست خویش مى دانند و با تمام ضعف و ناتوانى که دارند، پیاده شدن در کره ماه را دلیل تسخیر فضا! و مهار کردن پاره اى از نیروهاى طبیعت را نشانه تسخیر طبیعت، در حالى که یک زمین لرزه مختصر، یک طوفان کم قدرت، یک سلّول سرطانى، همه کاسه و کوزه هاى آنها را در هم مى شکند; در عین ضعف همچون فرعون دعوى خدایى دارند.
رابعاً، با زیر دریائیهاى مجهّز به زیر دریاها مى روند، وسائل سریع السّیرشان با مسیر شمس حرکت مى کند (بلکه گاهى از مسیر آن نیز جلو مى افتد). در پیش روى کارخانه هاى عظیمش، کوهى از دود، و به دنبال سرش کوهى از فرآورده هاى صنعتى و موادّ غذایى (که مردم آن را موادّ غذایى سالم فکر مى کنند در حالى که ارزش غذایى چندانى ندارند و غالباً خوراکهاى ناسالمى هستند) مشاهده مى شود.
خامساً، مردم به عللى ـ از قبیل خشکسالى و یا استثمار و استعمار و تبعیضات مختلف و سرمایه گذاریهاى کمرشکن در مورد تسلیحات و هزینه طاقتفرساى جنگها، و ویرانیهاى حاصل از آن که همگى معلول زندگى یک بعدى مادّى است ـ گرفتار کمبود مواد غذایى مى شوند و مخصوصاً گروهى از گرسنگى مى میرند و از میان مى روند، و دجّال که عامل اصلى این نابسامانیهاست از این وضع بهره بردارى کرده به عنوان کمک به گرسنگان و محرومان جامعه براى تحکیم پایه هاى استعمار خود کوشش و تلاش مى کند.
در پاره اى از روایات نیز نقل شده که هر موئى از مرکب عجیب دجّال سازِ مخصوص و نواى تازه اى سر مى دهد که انطباق آن بر اینهمه وسایل سرگرم کننده ناسالم دنیاى ماشینى یک بعدى که در تمام خانه ها و لانه و شهر و بیابان و ساحل دریایش نفوذ کرده کاملا قابل تصوّر است.
به هر صورت، مهم آن است که عناصر انقلابى یعنى سربازان راستین مصلح بزرگ مهدى موعود(علیه السلام) همچون بسیارى از مردم ساده لوح و ظاهر بین، فریب دجّال صفتان را نخورند و براى پیاده کردن طرح انقلابى خود بر اساس ایمان و حق و عدالت از هیچ فرصتى غفلت نکنند.
البتّه آنچه در بالا گفتیم یک تفسیر احتمالى براى دجّال بود که قرائن مختلفى آن را تأیید مى کند. ولى قبول یا عدم قبول این تفسیر به اصل موضوع صدمه نمى زند که مسأله دجّال، با این صفات جنبه کنایه دارد نه این که انسانى باشد با چنان مرکب و چنان صفات و مزایا! ... »
لینک مطالب فوق را در پایین ملاحظه می فرمایید:
http://persian.makarem.ir/compilation/bo...i=137&s=ct
ب) علامة محقق سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند ألإمام المهدي با عنوان « تاريخ الغيبه الكبري » بحث مفصلي را به بررسي مسألة دجال اختصاص داده است كه ما فقط تلخيصي از مباحث ايشان را در اين باب ذكر مي نمائيم. ايشان در اين باره فرموده اند:
« مهمترين و همگاني ترين نشانه اي كه مي بايست مورد توجه قرار گيرد همان مفهوم دجال بود كه سمبلي از حركت هاي ضد اسلامي در دوران غيبت كبري يعني دوران فتنه ها و انحرافات است و آن عبارت است از تمدن جديد اروپائي كه چهره اي فريبنده و چشمگير و خيره كننده دارد و افكار و انديشه عمومي مردم دنيا را متوجه خود ساخته, و پيامدهاي ناگواري را به دنبال داشته است همچون خروج بسياري از مسلمين از اسلام, گردن نهادن آنها به مذاهب و فلسفه هاي منحرف ديگر و فسادها و تباهي ها و ستم هائي كه درجوامع بشري ايجاد كرده است .
و از فتنه هايش آن است كه به قبيله اي مي گذرد تكذيبش مي كنند هيچ حيوان چرنده اي باقي نمي ماند مگر اينكه هلاك مي شود, و نيز از فتنه هايش آن است كه به قبيله اي ديگر عبور مي كند او را تصديق مي كنند, به آسمان دستور مي دهد كه ببارد آسمان هم مي بارد و به زمين دستور مي دهد كه بروياند زمين هم مي روياند ؛ تا آنجا كه چهارپايان اين قبيله , چاق و فربه مي شوند و چربي و شير فراوان مي دهند.» مقصود از اين عبارات آن است كه:
هركس نيرو وتوان مادي اروپائي را تكذيب كند و بخواهد در مقابلش بايستد گرفتار مصائب و دشواريها و پيامدهاي ناگواري خواهد شد. و ثروت و نيرو در اختيار كساني است كه در مقابل اين تمدن رام و چاپلوس باشند و با آن همراهي كنند.
ازجمله مطالب اينكه دجال مدعي خدائي مي شود و با صداي بلند در بين شرق و غرب فرياد مي زند:«اي اوليا و دوستان من, به سوي من آئيد! من آن كسي هستم كه آفريده سپس استوار ساخته, و مقدر كرده, سپس هدايت نموده. من پروردگار اعلي و برين شمايم.»
تمام اين خصوصيات را در تمدن اروپائي مي بينيم زيرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعي و ابزار مادي خود گرفته و انسانيت را از خدا و عالم بالا و متافيزيك به دور داشته, و از اين راه عدالت و اخلاق وانديشه اي كه از آن عالم سرچشمه مي گرفته است, چه زيان هائي كه ديده است. در مقابل اينها زمام اختيار بشر را در دست گرفته و ايدئولوژي خود را بر افكار و قوانين جوامع بشري تحميل نموده و جايگزين ولايت خدا و دستورات الهي كرده است, و اين همان ادعاي ربوبيت و خدائي است كه خود را نه خدا را, صاحب اختيار و مالك تمام شئون انسانها مي داند. نكته دقيق آنكه در روايت نيامده است كه وي مدعي الوهيت است بلكه گفته شده است كه او مدعي ربوبيت است و ربوبيت معنائي غير از آنچه كه گفتيم ندارد.
و اما اينكه اوليا و دوستان خود را از گوشه و كنار دنيا جمع مي كند تا آنها را بر طبق خواسته خود تربيت كند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد, و روابط اقتصادي و اجتماعي آنها را به يكديگر پيوند بزند, مساله اي است واضح و نيازي به توضيح ندارد.
" و هيچ جاي زمين باقي نمي ماند مگر اينكه زير پاي خود مي گذارد. اين همان چيزي است كه الآن ما مي بينيم كه چگونه تفكر اروپائي به تمام روي زمين رسيده است,و هيچ دولتي را نمي بينيم كه متاثر از افكار اروپائي نباشد, البته مقصود ما از اروپا هر دو بخش سرمايه داري و سوسياليستي آن است, كه هر دو دشمن با اسلام و مجسمه راستين و روشني از دجال مي باشند.
و اما استثنا مكه و مدينه از اين سيطره تمدن اروپائي, ممكن است به همان معناي ظاهريش باشد, بدان معني كه اين تمدن به اين دو شهر راه پيدا نمي كند و فكر و انديشه اروپائي را ساكنان اين دو شهر نخواهند پذيرفت و به اسلام پايبند خواهند بود و به همان اندازه كه از اسلام فهميده اند تا ظهور امام عصرعجل الله فرجه در مقابل تمدن اروپائي خواهند ايستاد.
و ممكن است بر معنائي رمزي و سمبليك حمل كنيم بدان معني كه تفكر الهي برخاسته از مكه و مدينه در مقابل جاذبه تفكرمادي اروپائي شكست نخواهد خورد, و درذهن و انديشه متفكران اسلامي باقي خواهد ماند و ايمان آنها به اسلام سست نخواهد شد و اين خود دليل بر باقي ماندن حق در جوامع بشري است, و باطل و انحراف نميتواند تمام جوامع را فرا گيرد, گرچه نسبت طرفداران حق به باطل بسيار كم و همچون نسبت مكه ومدينه به ساير كشورهاي جهان باشد. و اين مطابق است با همان چيزي كه از نتايج برنامه ريزي الهي شناخته ايم كه تعداد كمي از افراد با اخلاص و آزمايش شده باقي خواهند ماند, و افراد منحرف و كافر در اكثريت خواهند بود. اين افراد اندك عاملي باز دارنده در درون خود نسبت به اين افكار مادي منحرف دارند كه هيچ گاه تحت تاثير آن قرار نمي گيرند, بلكه بر ايمان و بينش و اخلاص آنها افزوده مي گردد.
و اين است مقصود آنچه كه در روايات آمده است كه دجال را ملكي كه در دستش شمشير برهنه اي است از ورود به مكه و مدينه جلوگيري مي كند, و بر هر دروازه و يا شكاف كوهي از كوهها ملائكه اي ايستاده اند كه از آن حراست و حفاظت مي نمايند. و لطف اين عبارت كه عقايد اسلامي را به ملك و مناعت و برتريش را به شمشير تشبيه كرده اند بر كسي پوشيده نيست
و اما اينكه ملائكه بر هر شكاف و گذرگاهي ايستاده اند, بدين معناست كه ادراك گسترده مومن وايمان اوبه اينكه اسلام مي تواند هرگونه مشكلي را حل كند و پاسخ هر شبهه اي را بدهد خود اين باعث مي شود كه در مقابل تمامي شبهات ايستاده و با هرگونه اشكال و شبهه اي بستيزد.
و نيز دجال داراي عمري طولاني است از زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله از همان هنگام كه به آن حضرت ايمان نياورده بلكه در مقابل حضرت خود ادعاي رسالت نموده است تا كنون باقي مانده است؛ چرا كه:
دجال با ماديگرائي پايه هاي نخستينش از زمان حضرت رسول صلي الله عليه و آله آغازشده وهمان هنگام كه منافقين در گسترش جنبه هاي گوناگون كوشيده و به آن رونق بخشيدند, بذراول دجاليت را پاشيده و به تدريج سير تاريخ را به صورت فعليش در آوردند و كوشيدند تا اسلام را ازمتن جامعه كنار بگذارند, و ماديت و سود جوئي شخصي را بر جامعه مسلط سازند.
...و ازهمين جا معناي ادعاي رسالت او را نيز مي فهميم؛ زيرا افكار مادي از همان آغاز تا كنون خود را سرپرست بشريت دانسته و براي خود قائل به ولايت بوده, ولي در دوران زندگي پيامبران و در جامعه اسلامي رسول خدا تاثيرش ضعف و نيرويش ناتوان شده بود؛ و نمي توانست با تمام افراد در تماس باشد, لكن هنگامي كه در دوران نهضت اروپائي«رنسانس» به اين دجال مادي اجازه خروج داده شد, توانست سلطه خود را بر تمامي پهنه گيتي گسترش دهد.
از همين جا مي توانيم معناي اين جمله را كه «در نزد دجال آب و آتش است آبش در حقيقت آتش و آتشش در واقع آب است»
بفهميم و بدانيم كه معناي جمله رسول خدا كه فرمود: هركس به او رسيد در آن چيزي قرار گيرد كه آن را آتش مي داند زيرا در واقع آب خوشگوار است چيست.
زيرا آب دجال همان ظواهر فريبنده است كه تمدن مادي براي پيروان خود به ارمغان آورده است؛ و آتشش همان دشواريها و گرفتاريها؛ و به جان آمدنهائيست كه نصيب يك فرد مومن كه خواسته درمقابل آن بايستد وبا آن مقابله كند مي شود. آن مصالح همان آتش ويا تاريكي واقعي است و اين گرفتاريها و دشواريهاهمان آب خوشگوار و يا عدالت راستين است و معلوم است كه طبيعتاً رسول خدا از آنجا كه بزرگترين دعوت كننده به ايمان الهي است, مسلمين را نصيحت كرده كه مبادا گول ظاهر آب دجال و فريب رنگ و روغن و زرق و برق ماديت را بخورند, و به آنها دستور مي دهد كه خود را در همان چيزي بياندازند و وارد كنند كه آن را آتش مي دانند, زيرا با افكندن خود در اين آتش به طريق حق و عدالت دست مي يابند. وما مي توانيم اين برداشت را از سياق كلي جملات رسول خدا به دست بياوريم, در آنجا كه مي فرمايد:
«اما آنچه مردم آب مي بينند آتش سوزان است, و آنچه آتش مي بينند آب سرد خوشگوار است.»
و معلوم است كه مقصود آب و آتش حقيقي نيست, بلكه آب و آتش رمزي است و الا لازم مي آيد كه به افراد باطل و ناحق نسبت معجزه داشتن داده و آنها را داراي معجزه بدانيم, و بطلان اين نسبت واضح و روشن است.
دجال اعور است. آري با تمام تاكيد اينچنين است. تمدن مادي به هستي وجهان بايك چشم مي نگرد فقط به ماده توجه دارد نه به روح وخلقت عالي, و نمونه اعلاي بشريت را نمي بيند. وچه كسي را جز افرادي كه حقايق را ادراك نمي كنند و خود را شايسته سرپرستي و زمامداري انسانها مي دانند مي توان اعور ناميد, بلكه ولايت از آن كسي است كه به هستي با دو چشم سالم مي نگرد, هم به ماده توجه دارد و هم به روح, و به هريك سهم مناسب خود را مي پردازد, و خداوند متعال است كه«انّ ربّكم ليس باعوَر»
دجال كافر است زيرا وي مادي و از دشمنان اسلام است و دورترين افراد ازحق و درستي است نوشته شده است بين دو چشمش كه كافر است و آن نوشته را هر مومن نويسنده وغير نويسنده مي خواند. اين نوشتن چون ساير نوشته ها نيست بلكه عبارت است از شناختن مومنين كفر و نفاق اشخاص منحرف را ؛ و براي اين شناخت لازم نيست كه انسان خواننده و نويسنده باشد, ومعلوم است كه اين معرفت مخصوص به مومنين است؛ آن را هر مومني مي خواند. زيرا آنان ميزان حقيقي عدالت اجتماعي را مي شناسند, لكن اشخاص منحرف اين نوشته را نمي خوانند هر چند داراي معلومات و سواد زيادي باشند, زيرا آنان نيز با ديگران در كفر و انحراف شريكند, و طبيعي است كه هيچ فردي شخص هم عقيده خود را كافر نمي بيند.
به خاطر تمام اينها بوده است كه رسول خدا امت خود را از آن بر حذر داشته و از فتنه او به خدا پناه برده است, تا مسلمين در طول تاريخ از فتنه و انحراف آن در امان باشند بلكه مي توان گفت كه تمام پيامبران الهي امتهاي خود را از فتنه دجال بر حذر داشته اند, زيرا قبلاً به اين نكته اشاره كرديم كه ماديت حاكم پيش از ظهور پيچيده ترين وعميق ترين ماديتهاي طول تاريخ آفرينش است از هنگام خلقت آدم تا روز قيامت, وخطري واقعي براي تمام دعوتهاي پيامبران بوده است. و درعين حال با تمام قدرتي كه دارد نزد خداوند پست تراز اينهاست، زيرا در مقابل حقيقت و عدالت بسيار حقير و ناچيز است, هرچند شكوه و ابهتش فراگير و سايه گستر باشد, زيرا بي ارزشي و حقارت او در نزد خدا منافات با قدرت و شكوه فريبنده اش ندارد. واصولاً قانون تمحيص و آزمايش همين مطلب را ايجاب مي كند كه وي از شكوه و ظاهري فريبنده برخوردار باشد. زيرا خداوند مي فرمايد:
«حَتّي اِذَا اَخَذَتِ الاَرضُ زُخرُفَهَا وَ ازَّيَّنَت وَ ظَنَّ اَهلُهَا اَنَّهُم قَادِرُنَ عَلَيهَا اَتيهَا اَمرُنَا لَيلَاً اَو نهَاراً فَجَعَلنَا هَا حَصيداً كَانَ لَم تَغنَ بِالاَمسِ كَذلِكَ نُفَصِلُ الآياتِ لِقَومٍ يَتَفَكَّروُنَ.» يونس,آيه24
اين بود آن برداشت رمزي و سمبوليك از مسأله دجال . »
لینک مطلب فوق را در زیر می توانید بیابید:
http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx
البته تعداد زیادی از محققین نیز نظرات مشابهی دارند که ما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از تکرار آن ها خودداری می نماییم. اما می توانید برای بررسی بیشتر، آن ها را در لینک های زیر ملاحظه فرمایید:
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?Mag...leID=56806
و
http://tabeen.ir/1389-05-06-21-26-50/155...02-33.html
و
http://www.alvadossadegh.com/fa/article/...30--2.html
ادامه دارد .......