| نظرسنجی: آیا به نظر شما فراماسونری زمینه ساز ظهور دجال است؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| بله | ![]() ![]() |
20 | 66.67% |
| خیر | ![]() ![]() |
2 | 6.67% |
| نمیدانم | ![]() ![]() |
8 | 26.67% |
| تمام | 30 رأی | 100% | |
|
فراماسونری دجال اخرالزمان نیست ؟
|
|
۲:۳۸, ۸/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۰ ۲:۳۹ توسط Amir.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
عرض سلام و ادب خدمت دوستان
بدون شک شما عزیزان مقاله معروف و معتبر فراماسونری: دجال آخرالزمان را مطالعه کرده اید و دانستنی های فراوانی از ان کسب نموده اید . . . بر طبق این مستند ما نقد ها و مطالب زیادی درباره صنعت موسیقی و خواننده هایی نظیر کتی پرتی و مدونا و لیدی گاگا و حتی متین دو حنجره داشته ایم ، اما در این مطلب برایتان قرار داده ایم تا شاید ردی بر این نظریه باشد. حتما این مستند جذاب را دریافت کنید ونظراتتان را درباره آن به ما اعلام نمایید ! (قسمت۱)-۱۹مگابایت http://s1.picofile.com/file/6857905430/r...1.rar.html (قسمت۲)-۱۹مگابایت http://s1.picofile.com/file/6858106636/r...2.rar.html (قسمت۳)-۱۹مگابایت http://s1.picofile.com/file/6858638828/r...3.rar.html (قسمت۴)-۱۹مگابایت http://s1.picofile.com/file/6862327962/r...4.rar.html (قسمت۵)-۲مگابایت http://s1.picofile.com/file/6858123738/r...5.rar.html دانلود کلی غیر مستقیم باکیفیت متوسط -18 مگابایت http://s1.picofile.com/file/6862341046/r...p.rar.html |
|||
|
|
۲:۱۵, ۹/تیر/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
من این مستند را مشاهده کرده ام و از ان موقع خیلی گیج شده ام واقعا" کسانی با قصد قبلی احادیث دجال را تحریف میکردند البته تحریف به معنای واقعی که نه ولی خوب طبق گفته این مستند از احادیث زده شده است و ذوقی بوده است حالا واقعا" چی درست است
|
|||
|
۱۵:۴۳, ۹/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۰ ۱۵:۵۶ توسط Khademolemam.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
با سلام
بنده مستند مذکور را ملاحظه نموده ام. برای تک تک ادعاهای جناب آقای قنبریان، پاسخ وجود دارد که ان شاء الله در زمان خود به آن ها پاسخ داده خواهد شد، اما متاسفانه بنده فعلاً در کوتاه مدت زمان پاسخگویی به آن را در اختیار ندارم. در زیر، بخش کوچکی از پرسش و پاسخ یکی از خوانندگان وبسایت « وعده ی صادق » را ملاحظه می فرمایید: سلام لطفا هرچي سريعتر نظرتون رو درباره مستند فراماسونري دجال آخرالزمان نيست را بنويسيد اين مستند رو سايت ردپا كليپ از آقاي قنبريان ديدم آخه با حرفاي شما فرق ميكنه منتظر نظرات شمائيم استاد عزيز ---------------------------- با سلام بنده بخش هایی از مستند مذکور را دیده ام، و پاسخ های بسیاری برای مسایل مطرح شده در آن دارم. اما متاسفانه در حال حاضر با کمبود وقت مواجهم. اما به صورت کوتاه به چند نکته اشاره می نمایم: 1 - در مورد دجال، نطرات مختلفی بین محققین علوم دینی و مراجع عظام وجود دارد و برخی از این بزرگواران، دجال را یک انسان و برخی دیگر دجال را یک تفکر یا جریان انحرافی دانسته اند که هر دو نظر، طرفداران بسیاری دارد. (با کمی جستجو می توانید در مورد گفته ی بنده تحقیق نمایید.) بنده نیز در بخشی هایی از مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان، به این نظرهای گوناگون اشاره نموده و به همین دلیل گفته ایم که مقاله ی ما یک کار تحقیقی بوده است و قطعی نمی باشد. اما متاسفانه برادر گرامی آقای قنبریان، با اصرار بر این که دجال حتماً یک انسان است، نظرات بسیاری از محققین بزرگ را نادیده گرفته و یک سویه به ماجرا نگاه کرده اند! در واقع ایشان با این کار، در مورد ادعای خود به صورت قطعی سخن گفته اند، حال این که بنده، در این خصوص قطعی سخن نگفته و به نظر مخالف خود نیز احترام گذاشته ام. اما جناب آقای قنبریان، بی دلیل بر نظر خود که مخالفان زیادی در بین محققین نیز دارد، اصرار ورزیده اند. 2 - ایشان علیرغم ایرادات متعدد و بعضاً بی دلیلی که به برخی از مطالب مقاله گرفته اند و شباهت های فراماسونری با دجال آخرالزمان کتمان نموده اند، خودشان خطایی به مراتب بزرگ تر مرتکب شده اند و « کریس آنجل » جادوگر غربی را به دجال شبیه تر دانسته اند!!! حال از خود شما می پردازم: آیا کریس آنجل یک چشم دارد؟ آیا « کریس آنجل » از خراسان، سجستان یا اصفهان خروج کرده است؟؟؟ آیا کریس آنجل با خورشید سیر می کند؟!! آیا؟!! پس چرا « کریس آنجل » به دجال شبیه تر است؟ این نشان می دهد که برخی از عزیزان هنگامی که قصد کوبیدن تفکری را داشته باشند، به هر وسیله ای چه غلط و چه درست متوسل می شوند! 3 - به فرض که « فراماسونری » خود دجال نباشد و زمینه ساز ظهور وی باشد! آیا این همه تلاش، آن هم 5 سال بعد از انتشار مقاله ی بنده، تنها برای اینکه تنها کمی تفاوت در هدف نهایی مقاله به وجود آید، صحیح است؟! این همه آسمان و ریسمان به چه قیمتی؟!! زیر سوال بردن این مقاله با چه هدفی؟!! 4 - جالب این که در انتهای سخنرانی آقای قنبریان، باز هم به مقالات بنده و عکس های مندرج در آن استناد شده است (لوگوی وعده ی صادق را در کنار عکس ها ببینید)!!! 5 - آقای قنبریان اعمال « کریس آنجل » را واقعی دانسته و حقه بودن آن ها را رد کرده اند و با استناد به این مسئله گفته اند که زمانی که « کریس آنجل » این حرکات خارق العاده و معجزه وار را انجام می دهد، دجال که یک انسان است (البته طبق نظر ایشان)، نیز چنین معجزاتی خواهد داشت! ایشان همچنین در فیلم گفته اند که: « من ابداً قبول ندارم که کارهای « کریس انجل » حقه یا فریب باشد»! اما در لینک های زیر، شما می توانید بخش هایی از این حقه ها را ملاحظه فرمایید: http://www.youtube.com/watch?v=cbyN_dYFPEk http://www.youtube.com/watch?v=uwB8bMX5czM&feature=fvsr متاسفانه ایشان حتی زحمت مطالعه و بررسی بیشتر را به خود نداده اند! البته برای تک تک ادعاهای مطرح شده در فیلم، جواب وجود دارد که فعلاً از آن ها صرف نظر می کنم و در زمانی مناسب به آن ها خواهم پرداخت. تا زمان انتشار مقاله ی مذکور، می توانید لینک زیر را که در آن به سمبلیک بودن دجال از نگاه اکثر علما و به خصوص « آیت الله العظمی سید محمد صدر » اشاره دارد، ملاحظه فرمایید: http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx در ضمن اینگونه جدل های بیهوده را در این مقطع زمانی به صلاح نمی بینم! زیرا این گونه نقدها و جوابیه ها در کار « وعده ی صادق » اختلال ایجاد کرده و به دلیل وقت گیر بودن مانع انتشار مقالات مهم در آینده ای نزدیک می گردد. با تشکر خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با سلام مجدد از عزیزان خواهشمندم متن زیر را که نظر محقق ارزشمند، جناب « آیت الله العظمی سید محمد صدر » می باشد، مطالعه فرمایند تا دریابند که نظر علمای بزرگ در رابطه با دجال چه می باشد. قطعاً بنده و آقای قنبریان، در مقام مقایسه با شهید صدر، صلاحیت کمتری برای بررسی روایات داریم. حال اگر جناب آقای قنبریان بر فرضیه ی خود اصرار می ورزند و با فرضیه ی سمبلیک بودن دجال مخالفند، ابتدا باید نظر شهید صدر را در این زمینه نقد کنند!!! جالب این که در دیدگاه شهید صدر نیز دجال نه یک انسان، بلکه همان تمدن غربی است! (همان تمدن ماسونی خودمان!!!): نقد و بررسي احاديث دجال در نقد و بررسي فتنه دجال مي توان گفت كه اكثريت علماء خاصه اعتقاد بر آن دارند كه فتنه دجال يكي از فتن قطعي آخر الزمان بوده ولي اوصاف ظاهري و چگونگي فتنه هاي وي جنبه كنايه و سمبوليك دارد. چنانكه علامة محقق سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند ألإمام المهدي با عنوان « تاريخ الغيبه الكبري » بحث مفصلي را به بررسي مسألة دجال اختصاص داده است كه ما فقط تلخيصي از مباحث ايشان را در اين باب ذكر مي نمائيم. ايشان در اين باره فرموده اند: «مهمترين و همگاني ترين نشانه اي كه مي بايست مورد توجه قرار گيرد همان مفهوم دجال بود كه سمبلي از حركت هاي ضد اسلامي در دوران غيبت كبري يعني دوران فتنه ها و انحرافات است و آن عبارت است از تمدن جديد اروپائي كه چهره اي فريبنده و چشمگير و خيره كننده دارد و افكار و انديشه عمومي مردم دنيا را متوجه خود ساخته, و پيامدهاي ناگواري را به دنبال داشته است همچون خروج بسياري از مسلمين از اسلام, گردن نهادن آنها به مذاهب و فلسفه هاي منحرف ديگر و فسادها و تباهي ها و ستم هائي كه درجوامع بشري ايجاد كرده است . و از فتنه هايش آن است كه به قبيله اي مي گذرد تكذيبش مي كنند هيچ حيوان چرنده اي باقي نمي ماند مگر اينكه هلاك مي شود, و نيز از فتنه هايش آن است كه به قبيله اي ديگر عبور مي كند او را تصديق مي كنند, به آسمان دستور مي دهد كه ببارد آسمان هم مي بارد و به زمين دستور مي دهد كه بروياند زمين هم مي روياند ؛ تا آنجا كه چهارپايان اين قبيله , چاق و فربه مي شوند و چربي و شير فراوان مي دهند.» مقصود از اين عبارات آن است كه: هركس نيرو وتوان مادي اروپائي را تكذيب كند و بخواهد در مقابلش بايستد گرفتار مصائب و دشواريها و پيامدهاي ناگواري خواهد شد. و ثروت و نيرو در اختيار كساني است كه در مقابل اين تمدن رام و چاپلوس باشند و با آن همراهي كنند. ازجمله مطالب اينكه دجال مدعي خدائي مي شود و با صداي بلند در بين شرق و غرب فرياد مي زند:«اي اوليا و دوستان من, به سوي من آئيد! من آن كسي هستم كه آفريده سپس استوار ساخته, و مقدر كرده, سپس هدايت نموده. من پروردگار اعلي و برين شمايم.» تمام اين خصوصيات را در تمدن اروپائي مي بينيم زيرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعي و ابزار مادي خود گرفته و انسانيت را از خدا و عالم بالا و متافيزيك به دور داشته, و از اين راه عدالت و اخلاق وانديشه اي كه از آن عالم سرچشمه مي گرفته است, چه زيان هائي كه ديده است. در مقابل اينها زمام اختيار بشر را در دست گرفته و ايدئولوژي خود را بر افكار و قوانين جوامع بشري تحميل نموده و جايگزين ولايت خدا و دستورات الهي كرده است, و اين همان ادعاي ربوبيت و خدائي است كه خود را نه خدا را, صاحب اختيار و مالك تمام شئون انسانها مي داند. نكته دقيق آنكه در روايت نيامده است كه وي مدعي الوهيت است بلكه گفته شده است كه او مدعي ربوبيت است و ربوبيت معنائي غير از آنچه كه گفتيم ندارد. و اما اينكه اوليا و دوستان خود را از گوشه و كنار دنيا جمع مي كند تا آنها را بر طبق خواسته خود تربيت كند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد, و روابط اقتصادي و اجتماعي آنها را به يكديگر پيوند بزند, مساله اي است واضح و نيازي به توضيح ندارد. " و هيچ جاي زمين باقي نمي ماند مگر اينكه زير پاي خود مي گذارد. اين همان چيزي است كه الآن ما مي بينيم كه چگونه تفكر اروپائي به تمام روي زمين رسيده است,و هيچ دولتي را نمي بينيم كه متاثر از افكار اروپائي نباشد, البته مقصود ما از اروپا هر دو بخش سرمايه داري و سوسياليستي آن است, كه هر دو دشمن با اسلام و مجسمه راستين و روشني از دجال مي باشند. و اما استثنا مكه و مدينه از اين سيطره تمدن اروپائي, ممكن است به همان معناي ظاهريش باشد, بدان معني كه اين تمدن به اين دو شهر راه پيدا نمي كند و فكر و انديشه اروپائي را ساكنان اين دو شهر نخواهند پذيرفت و به اسلام پايبند خواهند بود و به همان اندازه كه از اسلام فهميده اند تا ظهور امام عصرعجل الله فرجه در مقابل تمدن اروپائي خواهند ايستاد. و ممكن است بر معنائي رمزي و سمبليك حمل كنيم بدان معني كه تفكر الهي برخاسته از مكه و مدينه در مقابل جاذبه تفكرمادي اروپائي شكست نخواهد خورد, و درذهن و انديشه متفكران اسلامي باقي خواهد ماند و ايمان آنها به اسلام سست نخواهد شد و اين خود دليل بر باقي ماندن حق در جوامع بشري است, و باطل و انحراف نميتواند تمام جوامع را فرا گيرد, گرچه نسبت طرفداران حق به باطل بسيار كم و همچون نسبت مكه ومدينه به ساير كشورهاي جهان باشد. و اين مطابق است با همان چيزي كه از نتايج برنامه ريزي الهي شناخته ايم كه تعداد كمي از افراد با اخلاص و آزمايش شده باقي خواهند ماند, و افراد منحرف و كافر در اكثريت خواهند بود. اين افراد اندك عاملي باز دارنده در درون خود نسبت به اين افكار مادي منحرف دارند كه هيچ گاه تحت تاثير آن قرار نمي گيرند, بلكه بر ايمان و بينش و اخلاص آنها افزوده مي گردد. و اين است مقصود آنچه كه در روايات آمده است كه دجال را ملكي كه در دستش شمشير برهنه اي است از ورود به مكه و مدينه جلوگيري مي كند, و بر هر دروازه و يا شكاف كوهي از كوهها ملائكه اي ايستاده اند كه از آن حراست و حفاظت مي نمايند. و لطف اين عبارت كه عقايد اسلامي را به ملك و مناعت و برتريش را به شمشير تشبيه كرده اند بر كسي پوشيده نيست و اما اينكه ملائكه بر هر شكاف و گذرگاهي ايستاده اند, بدين معناست كه ادراك گسترده مومن وايمان اوبه اينكه اسلام مي تواند هرگونه مشكلي را حل كند و پاسخ هر شبهه اي را بدهد خود اين باعث مي شود كه در مقابل تمامي شبهات ايستاده و با هرگونه اشكال و شبهه اي بستيزد. و نيز دجال داراي عمري طولاني است از زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله از همان هنگام كه به آن حضرت ايمان نياورده بلكه در مقابل حضرت خود ادعاي رسالت نموده است تا كنون باقي مانده است؛ چرا كه: دجال با ماديگرائي پايه هاي نخستينش از زمان حضرت رسول صلي الله عليه و آله آغازشده وهمان هنگام كه منافقين در گسترش جنبه هاي گوناگون كوشيده و به آن رونق بخشيدند, بذراول دجاليت را پاشيده و به تدريج سير تاريخ را به صورت فعليش در آوردند و كوشيدند تا اسلام را ازمتن جامعه كنار بگذارند, و ماديت و سود جوئي شخصي را بر جامعه مسلط سازند. ...و ازهمين جا معناي ادعاي رسالت او را نيز مي فهميم؛ زيرا افكار مادي از همان آغاز تا كنون خود را سرپرست بشريت دانسته و براي خود قائل به ولايت بوده, ولي در دوران زندگي پيامبران و در جامعه اسلامي رسول خدا تاثيرش ضعف و نيرويش ناتوان شده بود؛ و نمي توانست با تمام افراد در تماس باشد, لكن هنگامي كه در دوران نهضت اروپائي«رنسانس» به اين دجال مادي اجازه خروج داده شد, توانست سلطه خود را بر تمامي پهنه گيتي گسترش دهد. از همين جا مي توانيم معناي اين جمله را كه «در نزد دجال آب و آتش است آبش در حقيقت آتش و آتشش در واقع آب است» بفهميم و بدانيم كه معناي جمله رسول خدا كه فرمود: هركس به او رسيد در آن چيزي قرار گيرد كه آن را آتش مي داند زيرا در واقع آب خوشگوار است چيست. زيرا آب دجال همان ظواهر فريبنده است كه تمدن مادي براي پيروان خود به ارمغان آورده است؛ و آتشش همان دشواريها و گرفتاريها؛ و به جان آمدنهائيست كه نصيب يك فرد مومن كه خواسته درمقابل آن بايستد وبا آن مقابله كند مي شود. آن مصالح همان آتش ويا تاريكي واقعي است و اين گرفتاريها و دشواريهاهمان آب خوشگوار و يا عدالت راستين است و معلوم است كه طبيعتاً رسول خدا از آنجا كه بزرگترين دعوت كننده به ايمان الهي است, مسلمين را نصيحت كرده كه مبادا گول ظاهر آب دجال و فريب رنگ و روغن و زرق و برق ماديت را بخورند, و به آنها دستور مي دهد كه خود را در همان چيزي بياندازند و وارد كنند كه آن را آتش مي دانند, زيرا با افكندن خود در اين آتش به طريق حق و عدالت دست مي يابند. وما مي توانيم اين برداشت را از سياق كلي جملات رسول خدا به دست بياوريم, در آنجا كه مي فرمايد: «اما آنچه مردم آب مي بينند آتش سوزان است, و آنچه آتش مي بينند آب سرد خوشگوار است.» و معلوم است كه مقصود آب و آتش حقيقي نيست, بلكه آب و آتش رمزي است و الا لازم مي آيد كه به افراد باطل و ناحق نسبت معجزه داشتن داده و آنها را داراي معجزه بدانيم, و بطلان اين نسبت واضح و روشن است. دجال اعور است. آري با تمام تاكيد اينچنين است. تمدن مادي به هستي وجهان بايك چشم مي نگرد فقط به ماده توجه دارد نه به روح وخلقت عالي, و نمونه اعلاي بشريت را نمي بيند. وچه كسي را جز افرادي كه حقايق را ادراك نمي كنند و خود را شايسته سرپرستي و زمامداري انسانها مي دانند مي توان اعور ناميد, بلكه ولايت از آن كسي است كه به هستي با دو چشم سالم مي نگرد, هم به ماده توجه دارد و هم به روح, و به هريك سهم مناسب خود را مي پردازد, و خداوند متعال است كه«انّ ربّكم ليس باعوَر» دجال كافر است زيرا وي مادي و از دشمنان اسلام است و دورترين افراد ازحق و درستي است نوشته شده است بين دو چشمش كه كافر است و آن نوشته را هر مومن نويسنده وغير نويسنده مي خواند. اين نوشتن چون ساير نوشته ها نيست بلكه عبارت است از شناختن مومنين كفر و نفاق اشخاص منحرف را ؛ و براي اين شناخت لازم نيست كه انسان خواننده و نويسنده باشد, ومعلوم است كه اين معرفت مخصوص به مومنين است؛ آن را هر مومني مي خواند. زيرا آنان ميزان حقيقي عدالت اجتماعي را مي شناسند, لكن اشخاص منحرف اين نوشته را نمي خوانند هر چند داراي معلومات و سواد زيادي باشند, زيرا آنان نيز با ديگران در كفر و انحراف شريكند, و طبيعي است كه هيچ فردي شخص هم عقيده خود را كافر نمي بيند. به خاطر تمام اينها بوده است كه رسول خدا امت خود را از آن بر حذر داشته و از فتنه او به خدا پناه برده است, تا مسلمين در طول تاريخ از فتنه و انحراف آن در امان باشند بلكه مي توان گفت كه تمام پيامبران الهي امتهاي خود را از فتنه دجال بر حذر داشته اند, زيرا قبلاً به اين نكته اشاره كرديم كه ماديت حاكم پيش از ظهور پيچيده ترين وعميق ترين ماديتهاي طول تاريخ آفرينش است از هنگام خلقت آدم تا روز قيامت, وخطري واقعي براي تمام دعوتهاي پيامبران بوده است. و درعين حال با تمام قدرتي كه دارد نزد خداوند پست تراز اينهاست، زيرا در مقابل حقيقت و عدالت بسيار حقير و ناچيز است, هرچند شكوه و ابهتش فراگير و سايه گستر باشد, زيرا بي ارزشي و حقارت او در نزد خدا منافات با قدرت و شكوه فريبنده اش ندارد. واصولاً قانون تمحيص و آزمايش همين مطلب را ايجاب مي كند كه وي از شكوه و ظاهري فريبنده برخوردار باشد. زيرا خداوند مي فرمايد: «حَتّي اِذَا اَخَذَتِ الاَرضُ زُخرُفَهَا وَ ازَّيَّنَت وَ ظَنَّ اَهلُهَا اَنَّهُم قَادِرُنَ عَلَيهَا اَتيهَا اَمرُنَا لَيلَاً اَو نهَاراً فَجَعَلنَا هَا حَصيداً كَانَ لَم تَغنَ بِالاَمسِ كَذلِكَ نُفَصِلُ الآياتِ لِقَومٍ يَتَفَكَّروُنَ.» يونس,آيه24 اين بود آن برداشت رمزي و سمبوليك از مسأله دجال . لطفاً اطلاع رسانی فرمایید. با تشکر خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) |
|||
|
|
۲۳:۵۵, ۹/تیر/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۹/تیر/۹۰ ۲:۱۵)موعود 12 نوشته است: سلام سلام خدمت شما موعود12 هیچ قصدی در کار نیست و شما نباید به صورت خوب خوب یا بد بد به قضیه نگاه کنید باید بر طبق گفته های ائمه . سندهای احادیث دجال و عقل خودتان و گفته های بزرگان مقایسه کنید و ببینید که چه چیز درست تر است . در این که دجال همان نظام سرمایه داری است شکی در آن نیست ! ممنون از دوستان |
|||
|
|
۹:۴۳, ۱۰/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۰ ۹:۴۶ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
من مستند رو به صورت مروری اجمالی دیدم. خوب صحبتهای جناب آقای قنبریان و اطلاعاتشون خوب بود و منصفانه. ایرادهایی که گرفته میشد تا حدی درست بودن اما نه 100 درصد ....
اما ببینین اصل داستان چیه؟ خود من وقتی دو سال پیش مقاله رو خوندم، احساس کردم یه جورایی بعضی احادیث با فرد مطابقت داره و هر چه هم بخوایم اون صفات رو با گروه فراماسون و .... تطابق بدیم جور در نمیاد. بنابراین اولین ایرادی که من در ذهنم نسبت به مقاله داشتم این بود که نمیشه قطعی نظر داد که دجال یک فرد نیست. اما برام مهم نبود که بخوام پیگیر ماجرا بشم و ایراد بگیرم و نقد بنویسم چون اصل قضیه چیز دیگری بود. حتی الان هم خود ما می دونیم که فراماسونری، بیلدربرگ، بوهیمین گروو، جمجمه و استخوانها و .... همه نامهایی هستن بازیچه و اصل، تفکر پشت اینها و دشمنان اصلی خدا هستند که به صراحت و قطعیت به پرستش شیطان مشغول و سعی دارن مقابل خدا و حزب خدا مبارزه ای بزرگ انجام بدن. بنابراین اینکه بگیم فراماسونری دجال هست چندان درست نیست. حتی اون چشم جهان بین فقط نماد فراماسونری نیست و بین گروه های مختلفی مشترک هست. همه این گروه ها یک نقطه مشترک دارن و اون هم اینه که روبروی خدا ایستاده اند و از روی دانایی و آگاهانه در حزب شیطان و سپاه شر قرار گرفته تا در آینده در مقابل حزب خدا و نیروی خیر صف آرایی و جنگ آخرالزمانی داشته باشن. این اصل قضیه هست. خوب تا اینجا مشخص شد جنگ آخرالزمان بین چه کسانی هست. تفکری دشمن با خدا و تفکری معتقد به خدا. حالا هر اسمی میخواد به اینها داده بشه مهم نیست. میخواد شیطان پرست باشه میخواد فراماسون باشه میخواد صهیونیزم بین الملل باشه یا هر چیز دیگه. همه اینها در واقع یکی هستن. اما در مورد دجال، عرض کردم اینکه قطعی بگیم دجال یک فرد نیست، با ظاهر بعضی روایات جور در نمیاد چه اینکه آقای قنبریان خوب به این قضایا اشاره کردن. اما خود آقای قنبریان هم مطرح کردن که فراماسونری رو زمینه ساز ظهور دجال می دونن. همین باید برای ما کافی باشه. در واقع نتیجه صحبت آقای قنبریان و تحقیقات جناب خادم الامام اینه که همون جبهه شری که شناختیم یا خودش دجاله یا فردی رو به عنوان دجال به قدرت می رسونن. پس تناقض جدی در دو نظریه وجود نداره. چه اینکه بالاخره هر تشکیلاتی یه رئیس کل داره، یه مقام ارشد داره که در مورد حزب شیطانی دشمن ما، همون مقام ارشد می تونه دجال باشه. حتی نظریاتی هست که میگه دجال می تونه یه جادوگر، یه موجود از عالم دخان، یه شیطان انسی و یا .... باشه. اما نکاتی که در مورد مقاله استاد عزیز جناب خادم الامام و مستند آقای قنبریان وجود داره: 1- مقاله جناب خادم الامام حدود 5 سال پیش ارائه شد. باید انصاف داشت که اطلاع مردم در مورد دجال و آخرالزمان و ظهور اونموقع در حد زیر 10 درصد بود. اما الان الحمدلله صاحب نظران مختلف پا به عرصه گذاشتن و این مسائل رو ریز به بوته نقد می گذارن. خود من همون موقع حین تحقیقات اولیه "فراماسونری" رو همه کاره می دونستم. به مرور متوجه شدم اینها هم جزئی از یک کل دیگر هستن. پس باید می اومدم ایراد می گرفتم به عنوان مقاله اما اصل چیز دیگری بود.... 2- انتقادهای آقای قنبریان هم بعضا به جا و مناسب بود. البته ایشون نگفتن کریس انجل دجاله بلکه گفتن جادوگرهایی مثل ایشون کارهایی می کنن خارق العاده که تا حد کمی با ظاهر بعضی روایات در مورد دجال مطابقت داره مثل روی آب راه رفتن و قرمزی در چشم و .... اشکالی که در نظریه ایشون وجود داره اینه که در واقع ایشون مطرح می کنن که دجال حتما یه فرد هست یا مثل کریس جادوگر و یا موجودی جنی و .... چه اینکه عبدالله هاشم و دیوید آیک معتقد هستن که دجال یک رپتلیان تغییر شکل دهنده هست. کاری نداریم اونها درست میگن یا غلط خصوصا با توجه به ایرادهایی که در کارهای عبدالله هاشم هست. میخوام بگم بالاخره اونها هم نظریه ای مطرح کردن مشابه با صحبتهای آقای قنبریان. 3- حقیر نظرم اینه که نمیشه به قطعیت گفت که دجال حتما یک فرده و یا یک تفکر و گروه. بلکه هر دو محتمل هست. اما ما که می دونیم دشمن اصلی کیه چه فرقی میکنه خود دشمن رو دجال بدونیم یا رئیس دشمنان رو. به نظر بنده هیچوقت نباید هر دو احتمال رو از بین برد و قطعی نظر داد. منتظر می مونیم تا آخرالزمان ببینیم کدوم درسته. اما مهم اینه که ما چطور نجات پیدا کنیم فارغ از اینکه دجال کی یا چی باشه. آخرالزمان فقط تقوی و ایمان هست که ما رو نجات میده. حتی اگر دقیق تشخیص بدیم دجال کیه هم فرقی به حال ما نمیکنه اگر تقوی نداشته باشیم. تقوی تعریفش ساده هست. اخلاقیات درست داشتن و ترک گناه همراه با ترس از خدا. یکی از گناهان بزرگ زمین زننده عجب و غرور هست. خصوصا امثال ما محققین بیشتر در خطریم. خود من تعصب شدیدی روی مستند ظهور داشتم. اون اوایل جامعه در خواب بود. بعد که بیدار شد طبیعی بود که عده ای پیدا بشن و به مستند و مقاله وعده صادق ایراد بگیرن. باید از این نقدها استقبال کرد تا نقطه کوری باقی نماند. الان هم به نظرم این نقد جناب آقای قنبریان تا حدودی نیاز بود چون شاید ذهنیتها طوری شده بود که دجال قطعا نمی تونه فرد باشه اگرچه شاید مقاله وعده صادق تصریح نکرده باشه به چنین چیزی. خاطرم نیست. اما بالاخره تفکر اکثریت جامعه اینطور شده که دجال یک فرد نیست. این نقد آقای قنبریان لااقل باعث میشه تا حدودی تعادل برقرار باشه بین دو نظریه. نقطه مشترک هر دو نظریه اینه که دشمن مشخصه کیه. جنگ ما در آخرالزمان هم با همین ها هست. این یعنی 90 درصد قضیه. 10 درصد داستان سر این هست که دجال فرد یا گروه که بهتره در موردش قطعی نظر نداد مثل سایر نشانه های آخرالزمان. یه انتقاد هم دارم به مستند آقای قنبریان و یا دوستانی که اون مستند رو تهیه کردن. وقتی عنوان مستند و یا مطلب این باشه که "فراماسونری دجال آخرالزمان نیست؟" این عنوان دو اشکال به وجود میاره. یکی اینکه در ظاهر کل مقاله سایت وعده صادق رو زیر سوال میبره نه اون 10 درصدی که گفتم. نتیجه این میشه که جناب خادم الامام مجبور میشن برای دفاع از مطالبشون به فکر تهیه جوابیه باشن که اصلا به نظر حقیر کار درستی نیست. حیف وقتی که محقق حوزه دشمن شناسی بخواد روی اینکار بگذاره. دومین اشکال هم اینه که ممکنه عنوان مستند تداعی کننده این باشه برای خواننده که پس اون مقاله وعده صادق اشتباه بود و همه مطالبش مورد اشکاله. این حتی می تونه دستمایه ای بشه برای دشمنان که بگن محققین این حوزه اتفاق نظر ندارن و نظرات هم رو نقض می کنن. پس کلا دشمن شناسی زیر سواله و ... پیشنهاد بنده هم اینه که در صورت امکان عنوان مستند تغییر کنه. هر چیزی به جز نقیض مقاله "فراماسونری، دجال آخرالزمان". مثلا "دجال، تشکل فرماسونری، یا فردی از درون آن؟" یا یه همچین چیزی که اون 90 درصد اشتراک دو نظریه رو نشون بده. در پایان جا داره هم از جناب خادم الامام تشکر کنم به خاطر مقاله خوبشون که اگرچه الان ایراداتی بهش وارده اما زمان خودش بهترین مقاله موجود روی نت بود که استارتی شد برای بسیاری محققین دیگه از جمله بیداری اندیشه. و هم از آقای قنبریان تشکر کنم که نقد خوبی داشتن و نکات نادیده ای رو مطرح کردن اگرچه حقیر مخالف این هستم که قطعا مطرح بشه دجال یک فرد هست و مهمترین اشکال مستندشون رو این می دونم. از استاد خادم الامام هم تقاضا دارم پاسخ مناسبی رو تهیه کنن تقریبا مشابه مطالبی که حقیر در این پست مطرح کردم و در سایتشون قرار بدن. با عقل و سوادی که دارم، اصلا خیری نمی بینم که شما بخواین وقت بگذارین مستند آقای قنبریان رو نقد کنین خصوصا اینکه وقت بسیار زیادی میگیره اما نتیجه اون ارزشش رو نداره. علاوه بر اینکه ممکنه باعث کدورت بشه و اتحاد رو هم از بین ببره. تا همین الان هم اتحاد محققین مهدویت سر مسائل پوچ علایم آخرالزمانی خدشه دار شده. دیگه پرداختن به چنین بحثهایی چه خیرتی می تونه داشته باشه؟ از مستند آقای قنبریان علیرغم اشکالاتی که می تونه داشته باشه استقبال کنین و بگذارین تا نظریه فرد بودن دجال هم به صورت علامت سوال در ذهن بمونه. گمان نمیکنم معصومین هم انتظار داشته باشن ما قطعا دجال رو مشخص کنیم یا اینکه اگر نتونیم تشخیص بدیم دجال فرد هست یا گروه، قطعا در آخرالزمان از شکست خوردگان خواهیم بود. قطعا اینطور نیست. مهم اینه تفکر دجال، حزب دجال و دشمن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شناخته بشه که الحمدلله تا حد زیادی شناخته شده. در پیان ضمن عذرخواهی از طولانی شدن عرایضم باز همه و خودم رو به تقوی دعوت میکنم که تنها راه نجات فتنه آخرالزمانه و بصیرت بی تقوی ما رو زمین می زنه تا اینکه نجاتمون بده. خصوصا محققین و علما رو که در معرض خطرات بزرگتری هستند. ضمن اینکه جای مطلب در بخش موزیک چندان مناسب نبود. به بخش دشمن شناسی در اسلام منتقل شد. یا حق. |
|||
|
|
۱۳:۰۷, ۱۰/تیر/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
با سلام و تشکر مخصوص از برادر بزرگوار « بیداری اندیشه »
مجدداً یادآوری می نمایم که حداقل در کوتاه مدت امکان نقد مفصل سی دی « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » را ندارم و وقت کافی برای این امر در حال حاضر در اختیار بنده نیست؛ به خصوص که اخیراً مقاله ی 203 صفحه ای « مهدویون و امتحانی بزرگ » را به پایان رسانده ام و فرصت کافی برای نوشتن مقاله ای مفصل و طولانی وجود ندارد. اما به دلیل حساسیت موضوع، بر آن شدم تا پاسخ اجمالی خود را در تالار وزین « بیداری اندیشه » بیان کنم: 1 - پلان اول: نقد غیر منصفانه: برخلاف نظر برادر بزرگوارم « بیداری اندیشه »، نقد آقای قنبریان بسیار غیرمنصفانه و نامناسب بود. زیرا: ایشان مقاله را به درستی مطالعه نکرده و برداشت های سطحی از مقاله داشتند. برخی نمونه ها: الف) بنده در صفحات 90 تا 92 مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، به وضوح بیان کردم که دو نظر عمده در رابطه با دجال وجود دارد و هر دو نظر را نیز ذکر کرده ام و در پایان، ذکر کردم که نمادین بودن دجال را صحیح تر می دانم (نه به طور مطلق)! متن دقیق عبارات را در زیر ملاحظه فرمایید: « شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال و خر دجال گفته شده است و معصومین (علیه السلام)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی تاریخ دانسته اند.(157) معصومین (علیه السلام) همواره درباره ی دجال به مسلمانان هشدار داده اند و مسلمین را از فریب خوردن توسط دجال برحذر داشته اند. در روایات ذکر شده است که دجالان زیادی در طول تاریخ خواهند آمد،(158) اما دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم شناخت دقیق این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم شناخت دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت ابدی را برای خود بخرند. معصومین (علیه السلام) برای این که مومنین را از چنگال دجال رهایی بخشند، نشانه ها و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت است، این است که روایات پیرامون دجال، بسیار گسترده و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش می باشند؛ اما در هر حال روایات مستند فراوانی نیز وجود دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند. از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.(159) در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد دجال و خر دجال هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛ زیرا سخن گروه اول علما بنا به دلایلی کمتر قابل پذیرفتن است. برای مثال اگر بپذیریم که واقعاً دجال انسانی یک چشم و دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی است و از هر مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی به دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با این ویژگی های عجیب و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش! ظاهر شود، انسان ها نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند. در این حالت، با توجه به عجیب و غریب بودن این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب نمی خورند. زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی او است، به راحتی قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و بدون اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد. از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد شده است، می توان نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان و یک تفکر است. بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال گفته شده است، عموماً مربوط به انسان نمی شود. این در حالی است که در مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) )، کاملاً ویژگیهای یک انسان بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند که سفیانی احتمالاً یک انسان است. بسیاری از عالمان بزرگ از جمله آیت الله مکارم شیرازی دجال را نماد حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند.(160) همچنین مقام معظم رهبری نیز گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما بارها به خطر « نظام سلطه » اشاره کرده اند.(161) از سوی دیگر امام خمینی (رحمة الله علیه) هم بارها آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده اند.(162) این نامگذاری ها نشان می دهد که در ورای الفاظ ظاهری، باید به لایه های پنهان معانی روایات نیز توجه کرد. به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات جهانی فراماسونری، دجال آخرالزمان است. زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات آمده است، دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به راه انداخته است، به حق بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ از جمله اسراییل، آمریکا، یهود، بهاییت و... همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند. البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری، با نظر علمای بزرگی همچون آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری، دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه » است. در واقع در این مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم. در هر صورت انسان جایزالخطا است و خطا کردن جزیی از ذات انسان می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد تطبیق دجال با فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به صورت احتمال قوی ذکر می کنیم، اما ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق صحیح نباشد نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست. البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از مطالعه در نشانه های ظهور خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به وقوع بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این مطالعات، باید دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و بی مهابا بر حوادث اطرافمان تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم که دقیقاً نشانه ها بر حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل، هم می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و ان شاء الله بدین ترتیب از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور ناامید شدند)، خودداری کنیم. بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. » .... بنابراین ما در همان زمان (5 سال قبل) نیز به هر دو تئوری رایج در مورد دجال پرداخته و ذکر کردیم که به نظر ما به دلایل 15 گانه ی زیر، نمادین بودن دجال صحیح تر به نظر می رسد. حال آقای قنبریان می مانند و وجدانشان! چرا اشاره نکردند که در همان مقاله ی معروف نیز مولف مقاله هر دو احتمال را مطرح کرده بود؟!!! آیا این خود تحریف سخن مولف مقاله نیست؟!!! ب) آقای قنبریان در اظهار نظری غیر منصفانه فرمودند که ما به مسئله ی « خروج دجال از اصفهان » اشاره نکرده ایم و عمداً آن را جا انداخته ایم! نقض فرمایش ایشان را در صفحه ی 96 مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » ملاحظه می فرمایید: « در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(169) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(170) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(171) » ... بنده کاملاً به مسئله ی خروج دجال از اصفهان اشاره کرده ام و آن را جا نینداخته ام. اما خروج دجال از اصفهان چه ارتباطی با فراماسونری دارد؟!!! این مسئله ای است که عمداً آن را بی پاسخ گذاردم! نه این که توضیحی نداشته باشم! زیرا توضیح در این رابطه نیاز به طول و تفسیر فراوان دارد که بنا به دلایل متعددی در آن زمان به صلاح نبود. در هر حال بنده در آن زمان به اصل مسئله ی خروج از اصفهان اشاره نمودم، اما توضیح پیرامون آن را بنا به دلایلی که در پلان های بعدی ذکر خواهم کرد، به تأخیر انداختم. پلان های بعد، به ترتیب ذکر خواهد شد .......... با تشکر خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) |
|||
|
|
۲۱:۱۹, ۱۰/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۰ ۲۲:۰۵ توسط Khademolemam.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
با سلام مجدد
پلان دوم: بسیاری از علمای بزرگ و محققین، قایل به نمادین بودن دجال هستند! برخلاف القای جناب آقای قنبریان به مخاطبانشان مبنی بر اینکه انطباق دجال بر یک جریان (نه یک فرد)، صرفاً از سوی « وعده ی صادق » صورت گرفته است، شواهد، مقالات و کتب متعدد نشان می دهند که بسیاری از علما، احتمال این که دجال بیشتر یک جریان و یک سیستم است را بسیار بیشتر از انسان بودن وی دانسته اند. جالب این که بسیاری از علما با این که اشاره ی به نمادهای فراماسونری همچون نماد تک چشم و ... نداشته اند، اما در نهایت از طرق دیگر نیز نتیجه گرفته اند که احتمالاً دجال همان تمدن استکباری غربی (همان تمدن ماسونی خودمان!!!) است. در واقع نظر امثال این حقیر، با نظر این علمای بزرگ، تفاوت بنیادین نداشته اند و هر دو جناح از کانال های گوناگون، به نتیجه ی مشترک رسیده ایم که این نتیجه همانا احتمال زیاد دجال بودن سیستم و تمدن غربی (یا به تعبیر دیگر سیستم و تمدن ماسونی است!): نظر تعدادی از علمای گرانقدر را در این خصوص ملاحظه می فرمایید: الف) آیت الله العظمی مکارم شیرازی در کتاب « حکومت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » در بحث « دجال » چنین می گوید: « البتّه هیچ مانعى ندارد که یک دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هایى که در بعضى از روایات براى او ذکر شده بى شباهت به تعبیرات سمبولیک و اشاره و کنایه نیست; مثلا، از روایتى که مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل کرده چنین استفاده مى شود که او داراى صفات زیر است: 1ـ او یک چشم بیشتر ندارد که در میان پیشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همین چشم خون آلود است، گویى با خون ترکیب شده! 2ـ او الاغ (مرکب) سفید تندروى دارد که هر گام او یک میل است و بسرعت زمین را طى مى کند! 3ـ او دعوى خدائى مى کند و هنگامى که دوستان خود را به گرد خویش مى خواند صداى او را تمام جهانیان مى شنوند! 4ـ او در دریاها فرو مى رود و خورشید با او حرکت مى کند، در پیش روى او کوهى از دود و پشت سرش کوه سفیدى قرار دارد که مردم آن را موادّ غذایى مى بینند. 5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطى و کمبود موادّ غذایى هستند...(5) شک نیست که ما مجاز نیستیم به هر مفهومى از مفاهیم مذهبى که در قرآن یا منابع حدیث وارد شده شکل سمبولک بدهیم، چه اینکه این کار همان تفسیر به رأى است که در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود مى شمرد، ولى با این حال جمود بر مفهوم نخستین الفاظ در آنجا که قرائن عقلى یا نقلى در کار است آن هم صحیح نیست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلى سخن است. و اتّفاقاً درباره حوادث آخر زمان نیز این گونه مفاهیم کنائى بى سابقه نیست; از جمله مى خوانیم که «خورشید از مغرب طلوع مى کند.»(6) و این یکى از پیچیده ترین مسائل مربوط به این قسمت است که ظاهراً با علم روز سازگار نیست; زیرا طلوع آفتاب از مغرب مفهومش تغییر مسیر گردش کره زمین است; اگر این موضوع ناگهان صورت گیرد همه آب دریاها و تمامى ساختمانها و موجودات سطح کره زمین به خارج پرتاب مى گردد و همه چیز به هم مى ریزد، و اثرى از زندگى باقى نخواهد ماند، و اگر تدریجاً صورت گیرد طول شب و روز بقدرى زیاد مى شود که از یک ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام کائنات در زمین به هم خواهد ریخت! ولى در ذیل حدیث بالا که پیرامون نشانه هاى دجّال است تفسیر جالبى براى این موضوع دیده مى شود که نشان مى دهد این تعبیر جنبه کنایه دارد. چرا که راوى حدیث «نزال بن سبره» از «صعصعة بن صوحان» مى پرسد این که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در پایان سخنش پیرامون دجّال و مانند آن فرمود: «از حوادثى که بعد از آن رخ مى دهد از من نپرسید...» منظورش چه بود؟ صعصعه در پاسخ مى گوید: «انّ الّذى یصلّى خلفه عیسى بن مریم هو الثّانى عشر من العترة التّاسع من ولد الحسین بن على، و هوالشّمس الطّالعة من مغربها(7); آن کس که حضرت مسیح پشت سر او نماز گزارد دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)و نهمین نفر از فرزندان حسین بن على(علیه السلام) است، و او است خورشیدى که از غروبگاه خود طلوع خواهد کرد!» بنابراین تعجّبى ندارد که دجّالى که با صفات بالا مشخص شده نیز جنبه سمبولیک داشته باشد. حتماً مى پرسید چگونه مى توان آن را تفسیر کرد؟ در پاسخ این سؤال مى گویم بعید نیست دجّال با آن صفاتى که گفته شد اشاره به فریبکاران و رهبران مادّى ستمگر در دنیاى ماشینى باشد; زیرا: اولا، آنها یک چشم دارند و آن چشم اقتصاد و زندگى مادّى است; آنها فقط به یک (بعد) مى نگرند و آن بعد منافع مادّى ملّت خویش است; و به هزار گونه نیرنگ و تزویر و سیاستهاى استعمارى براى رسیدن به این هدف متوسّل مى شوند; آنها دجّالانى هستند فریبکار که چشم معنوى و انسانى را از دست داده اند. امّا همین یک چشم مادّى آنها بسیار خیره کننده و پرفروغ است در صنایع به پیروزیهاى درخشانى نائل شده اند، و از اقطار زمین نیز گذشته اند. ثانیاً، مرکبهایى در اختیار دارند که بسیار تند و سریع السّیر است و کره زمین را در مدّت کوتاهى دور مى زند با سرعتهایى حتّى مافوق سرعت صوت! ثالثاً، آنها عملا مدّعى الوهیّتند و مقدّرات مردم جهان را به دست خویش مى دانند و با تمام ضعف و ناتوانى که دارند، پیاده شدن در کره ماه را دلیل تسخیر فضا! و مهار کردن پاره اى از نیروهاى طبیعت را نشانه تسخیر طبیعت، در حالى که یک زمین لرزه مختصر، یک طوفان کم قدرت، یک سلّول سرطانى، همه کاسه و کوزه هاى آنها را در هم مى شکند; در عین ضعف همچون فرعون دعوى خدایى دارند. رابعاً، با زیر دریائیهاى مجهّز به زیر دریاها مى روند، وسائل سریع السّیرشان با مسیر شمس حرکت مى کند (بلکه گاهى از مسیر آن نیز جلو مى افتد). در پیش روى کارخانه هاى عظیمش، کوهى از دود، و به دنبال سرش کوهى از فرآورده هاى صنعتى و موادّ غذایى (که مردم آن را موادّ غذایى سالم فکر مى کنند در حالى که ارزش غذایى چندانى ندارند و غالباً خوراکهاى ناسالمى هستند) مشاهده مى شود. خامساً، مردم به عللى ـ از قبیل خشکسالى و یا استثمار و استعمار و تبعیضات مختلف و سرمایه گذاریهاى کمرشکن در مورد تسلیحات و هزینه طاقتفرساى جنگها، و ویرانیهاى حاصل از آن که همگى معلول زندگى یک بعدى مادّى است ـ گرفتار کمبود مواد غذایى مى شوند و مخصوصاً گروهى از گرسنگى مى میرند و از میان مى روند، و دجّال که عامل اصلى این نابسامانیهاست از این وضع بهره بردارى کرده به عنوان کمک به گرسنگان و محرومان جامعه براى تحکیم پایه هاى استعمار خود کوشش و تلاش مى کند. در پاره اى از روایات نیز نقل شده که هر موئى از مرکب عجیب دجّال سازِ مخصوص و نواى تازه اى سر مى دهد که انطباق آن بر اینهمه وسایل سرگرم کننده ناسالم دنیاى ماشینى یک بعدى که در تمام خانه ها و لانه و شهر و بیابان و ساحل دریایش نفوذ کرده کاملا قابل تصوّر است. به هر صورت، مهم آن است که عناصر انقلابى یعنى سربازان راستین مصلح بزرگ مهدى موعود(علیه السلام) همچون بسیارى از مردم ساده لوح و ظاهر بین، فریب دجّال صفتان را نخورند و براى پیاده کردن طرح انقلابى خود بر اساس ایمان و حق و عدالت از هیچ فرصتى غفلت نکنند. البتّه آنچه در بالا گفتیم یک تفسیر احتمالى براى دجّال بود که قرائن مختلفى آن را تأیید مى کند. ولى قبول یا عدم قبول این تفسیر به اصل موضوع صدمه نمى زند که مسأله دجّال، با این صفات جنبه کنایه دارد نه این که انسانى باشد با چنان مرکب و چنان صفات و مزایا! ... » لینک مطالب فوق را در پایین ملاحظه می فرمایید: http://persian.makarem.ir/compilation/bo...i=137&s=ct ب) علامة محقق سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند ألإمام المهدي با عنوان « تاريخ الغيبه الكبري » بحث مفصلي را به بررسي مسألة دجال اختصاص داده است كه ما فقط تلخيصي از مباحث ايشان را در اين باب ذكر مي نمائيم. ايشان در اين باره فرموده اند: « مهمترين و همگاني ترين نشانه اي كه مي بايست مورد توجه قرار گيرد همان مفهوم دجال بود كه سمبلي از حركت هاي ضد اسلامي در دوران غيبت كبري يعني دوران فتنه ها و انحرافات است و آن عبارت است از تمدن جديد اروپائي كه چهره اي فريبنده و چشمگير و خيره كننده دارد و افكار و انديشه عمومي مردم دنيا را متوجه خود ساخته, و پيامدهاي ناگواري را به دنبال داشته است همچون خروج بسياري از مسلمين از اسلام, گردن نهادن آنها به مذاهب و فلسفه هاي منحرف ديگر و فسادها و تباهي ها و ستم هائي كه درجوامع بشري ايجاد كرده است . و از فتنه هايش آن است كه به قبيله اي مي گذرد تكذيبش مي كنند هيچ حيوان چرنده اي باقي نمي ماند مگر اينكه هلاك مي شود, و نيز از فتنه هايش آن است كه به قبيله اي ديگر عبور مي كند او را تصديق مي كنند, به آسمان دستور مي دهد كه ببارد آسمان هم مي بارد و به زمين دستور مي دهد كه بروياند زمين هم مي روياند ؛ تا آنجا كه چهارپايان اين قبيله , چاق و فربه مي شوند و چربي و شير فراوان مي دهند.» مقصود از اين عبارات آن است كه: هركس نيرو وتوان مادي اروپائي را تكذيب كند و بخواهد در مقابلش بايستد گرفتار مصائب و دشواريها و پيامدهاي ناگواري خواهد شد. و ثروت و نيرو در اختيار كساني است كه در مقابل اين تمدن رام و چاپلوس باشند و با آن همراهي كنند. ازجمله مطالب اينكه دجال مدعي خدائي مي شود و با صداي بلند در بين شرق و غرب فرياد مي زند:«اي اوليا و دوستان من, به سوي من آئيد! من آن كسي هستم كه آفريده سپس استوار ساخته, و مقدر كرده, سپس هدايت نموده. من پروردگار اعلي و برين شمايم.» تمام اين خصوصيات را در تمدن اروپائي مي بينيم زيرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعي و ابزار مادي خود گرفته و انسانيت را از خدا و عالم بالا و متافيزيك به دور داشته, و از اين راه عدالت و اخلاق وانديشه اي كه از آن عالم سرچشمه مي گرفته است, چه زيان هائي كه ديده است. در مقابل اينها زمام اختيار بشر را در دست گرفته و ايدئولوژي خود را بر افكار و قوانين جوامع بشري تحميل نموده و جايگزين ولايت خدا و دستورات الهي كرده است, و اين همان ادعاي ربوبيت و خدائي است كه خود را نه خدا را, صاحب اختيار و مالك تمام شئون انسانها مي داند. نكته دقيق آنكه در روايت نيامده است كه وي مدعي الوهيت است بلكه گفته شده است كه او مدعي ربوبيت است و ربوبيت معنائي غير از آنچه كه گفتيم ندارد. و اما اينكه اوليا و دوستان خود را از گوشه و كنار دنيا جمع مي كند تا آنها را بر طبق خواسته خود تربيت كند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد, و روابط اقتصادي و اجتماعي آنها را به يكديگر پيوند بزند, مساله اي است واضح و نيازي به توضيح ندارد. " و هيچ جاي زمين باقي نمي ماند مگر اينكه زير پاي خود مي گذارد. اين همان چيزي است كه الآن ما مي بينيم كه چگونه تفكر اروپائي به تمام روي زمين رسيده است,و هيچ دولتي را نمي بينيم كه متاثر از افكار اروپائي نباشد, البته مقصود ما از اروپا هر دو بخش سرمايه داري و سوسياليستي آن است, كه هر دو دشمن با اسلام و مجسمه راستين و روشني از دجال مي باشند. و اما استثنا مكه و مدينه از اين سيطره تمدن اروپائي, ممكن است به همان معناي ظاهريش باشد, بدان معني كه اين تمدن به اين دو شهر راه پيدا نمي كند و فكر و انديشه اروپائي را ساكنان اين دو شهر نخواهند پذيرفت و به اسلام پايبند خواهند بود و به همان اندازه كه از اسلام فهميده اند تا ظهور امام عصرعجل الله فرجه در مقابل تمدن اروپائي خواهند ايستاد. و ممكن است بر معنائي رمزي و سمبليك حمل كنيم بدان معني كه تفكر الهي برخاسته از مكه و مدينه در مقابل جاذبه تفكرمادي اروپائي شكست نخواهد خورد, و درذهن و انديشه متفكران اسلامي باقي خواهد ماند و ايمان آنها به اسلام سست نخواهد شد و اين خود دليل بر باقي ماندن حق در جوامع بشري است, و باطل و انحراف نميتواند تمام جوامع را فرا گيرد, گرچه نسبت طرفداران حق به باطل بسيار كم و همچون نسبت مكه ومدينه به ساير كشورهاي جهان باشد. و اين مطابق است با همان چيزي كه از نتايج برنامه ريزي الهي شناخته ايم كه تعداد كمي از افراد با اخلاص و آزمايش شده باقي خواهند ماند, و افراد منحرف و كافر در اكثريت خواهند بود. اين افراد اندك عاملي باز دارنده در درون خود نسبت به اين افكار مادي منحرف دارند كه هيچ گاه تحت تاثير آن قرار نمي گيرند, بلكه بر ايمان و بينش و اخلاص آنها افزوده مي گردد. و اين است مقصود آنچه كه در روايات آمده است كه دجال را ملكي كه در دستش شمشير برهنه اي است از ورود به مكه و مدينه جلوگيري مي كند, و بر هر دروازه و يا شكاف كوهي از كوهها ملائكه اي ايستاده اند كه از آن حراست و حفاظت مي نمايند. و لطف اين عبارت كه عقايد اسلامي را به ملك و مناعت و برتريش را به شمشير تشبيه كرده اند بر كسي پوشيده نيست و اما اينكه ملائكه بر هر شكاف و گذرگاهي ايستاده اند, بدين معناست كه ادراك گسترده مومن وايمان اوبه اينكه اسلام مي تواند هرگونه مشكلي را حل كند و پاسخ هر شبهه اي را بدهد خود اين باعث مي شود كه در مقابل تمامي شبهات ايستاده و با هرگونه اشكال و شبهه اي بستيزد. و نيز دجال داراي عمري طولاني است از زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله از همان هنگام كه به آن حضرت ايمان نياورده بلكه در مقابل حضرت خود ادعاي رسالت نموده است تا كنون باقي مانده است؛ چرا كه: دجال با ماديگرائي پايه هاي نخستينش از زمان حضرت رسول صلي الله عليه و آله آغازشده وهمان هنگام كه منافقين در گسترش جنبه هاي گوناگون كوشيده و به آن رونق بخشيدند, بذراول دجاليت را پاشيده و به تدريج سير تاريخ را به صورت فعليش در آوردند و كوشيدند تا اسلام را ازمتن جامعه كنار بگذارند, و ماديت و سود جوئي شخصي را بر جامعه مسلط سازند. ...و ازهمين جا معناي ادعاي رسالت او را نيز مي فهميم؛ زيرا افكار مادي از همان آغاز تا كنون خود را سرپرست بشريت دانسته و براي خود قائل به ولايت بوده, ولي در دوران زندگي پيامبران و در جامعه اسلامي رسول خدا تاثيرش ضعف و نيرويش ناتوان شده بود؛ و نمي توانست با تمام افراد در تماس باشد, لكن هنگامي كه در دوران نهضت اروپائي«رنسانس» به اين دجال مادي اجازه خروج داده شد, توانست سلطه خود را بر تمامي پهنه گيتي گسترش دهد. از همين جا مي توانيم معناي اين جمله را كه «در نزد دجال آب و آتش است آبش در حقيقت آتش و آتشش در واقع آب است» بفهميم و بدانيم كه معناي جمله رسول خدا كه فرمود: هركس به او رسيد در آن چيزي قرار گيرد كه آن را آتش مي داند زيرا در واقع آب خوشگوار است چيست. زيرا آب دجال همان ظواهر فريبنده است كه تمدن مادي براي پيروان خود به ارمغان آورده است؛ و آتشش همان دشواريها و گرفتاريها؛ و به جان آمدنهائيست كه نصيب يك فرد مومن كه خواسته درمقابل آن بايستد وبا آن مقابله كند مي شود. آن مصالح همان آتش ويا تاريكي واقعي است و اين گرفتاريها و دشواريهاهمان آب خوشگوار و يا عدالت راستين است و معلوم است كه طبيعتاً رسول خدا از آنجا كه بزرگترين دعوت كننده به ايمان الهي است, مسلمين را نصيحت كرده كه مبادا گول ظاهر آب دجال و فريب رنگ و روغن و زرق و برق ماديت را بخورند, و به آنها دستور مي دهد كه خود را در همان چيزي بياندازند و وارد كنند كه آن را آتش مي دانند, زيرا با افكندن خود در اين آتش به طريق حق و عدالت دست مي يابند. وما مي توانيم اين برداشت را از سياق كلي جملات رسول خدا به دست بياوريم, در آنجا كه مي فرمايد: «اما آنچه مردم آب مي بينند آتش سوزان است, و آنچه آتش مي بينند آب سرد خوشگوار است.» و معلوم است كه مقصود آب و آتش حقيقي نيست, بلكه آب و آتش رمزي است و الا لازم مي آيد كه به افراد باطل و ناحق نسبت معجزه داشتن داده و آنها را داراي معجزه بدانيم, و بطلان اين نسبت واضح و روشن است. دجال اعور است. آري با تمام تاكيد اينچنين است. تمدن مادي به هستي وجهان بايك چشم مي نگرد فقط به ماده توجه دارد نه به روح وخلقت عالي, و نمونه اعلاي بشريت را نمي بيند. وچه كسي را جز افرادي كه حقايق را ادراك نمي كنند و خود را شايسته سرپرستي و زمامداري انسانها مي دانند مي توان اعور ناميد, بلكه ولايت از آن كسي است كه به هستي با دو چشم سالم مي نگرد, هم به ماده توجه دارد و هم به روح, و به هريك سهم مناسب خود را مي پردازد, و خداوند متعال است كه«انّ ربّكم ليس باعوَر» دجال كافر است زيرا وي مادي و از دشمنان اسلام است و دورترين افراد ازحق و درستي است نوشته شده است بين دو چشمش كه كافر است و آن نوشته را هر مومن نويسنده وغير نويسنده مي خواند. اين نوشتن چون ساير نوشته ها نيست بلكه عبارت است از شناختن مومنين كفر و نفاق اشخاص منحرف را ؛ و براي اين شناخت لازم نيست كه انسان خواننده و نويسنده باشد, ومعلوم است كه اين معرفت مخصوص به مومنين است؛ آن را هر مومني مي خواند. زيرا آنان ميزان حقيقي عدالت اجتماعي را مي شناسند, لكن اشخاص منحرف اين نوشته را نمي خوانند هر چند داراي معلومات و سواد زيادي باشند, زيرا آنان نيز با ديگران در كفر و انحراف شريكند, و طبيعي است كه هيچ فردي شخص هم عقيده خود را كافر نمي بيند. به خاطر تمام اينها بوده است كه رسول خدا امت خود را از آن بر حذر داشته و از فتنه او به خدا پناه برده است, تا مسلمين در طول تاريخ از فتنه و انحراف آن در امان باشند بلكه مي توان گفت كه تمام پيامبران الهي امتهاي خود را از فتنه دجال بر حذر داشته اند, زيرا قبلاً به اين نكته اشاره كرديم كه ماديت حاكم پيش از ظهور پيچيده ترين وعميق ترين ماديتهاي طول تاريخ آفرينش است از هنگام خلقت آدم تا روز قيامت, وخطري واقعي براي تمام دعوتهاي پيامبران بوده است. و درعين حال با تمام قدرتي كه دارد نزد خداوند پست تراز اينهاست، زيرا در مقابل حقيقت و عدالت بسيار حقير و ناچيز است, هرچند شكوه و ابهتش فراگير و سايه گستر باشد, زيرا بي ارزشي و حقارت او در نزد خدا منافات با قدرت و شكوه فريبنده اش ندارد. واصولاً قانون تمحيص و آزمايش همين مطلب را ايجاب مي كند كه وي از شكوه و ظاهري فريبنده برخوردار باشد. زيرا خداوند مي فرمايد: «حَتّي اِذَا اَخَذَتِ الاَرضُ زُخرُفَهَا وَ ازَّيَّنَت وَ ظَنَّ اَهلُهَا اَنَّهُم قَادِرُنَ عَلَيهَا اَتيهَا اَمرُنَا لَيلَاً اَو نهَاراً فَجَعَلنَا هَا حَصيداً كَانَ لَم تَغنَ بِالاَمسِ كَذلِكَ نُفَصِلُ الآياتِ لِقَومٍ يَتَفَكَّروُنَ.» يونس,آيه24 اين بود آن برداشت رمزي و سمبوليك از مسأله دجال . » لینک مطلب فوق را در زیر می توانید بیابید: http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx البته تعداد زیادی از محققین نیز نظرات مشابهی دارند که ما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از تکرار آن ها خودداری می نماییم. اما می توانید برای بررسی بیشتر، آن ها را در لینک های زیر ملاحظه فرمایید: http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?Mag...leID=56806 و http://tabeen.ir/1389-05-06-21-26-50/155...02-33.html و http://www.alvadossadegh.com/fa/article/...30--2.html ادامه دارد ....... |
|||
|
|
۲۳:۰۶, ۱۰/تیر/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
یه احتمال دیگه هم وجود داره که دجال اسم مکان باشه .
خود بحثی است که چرا مکان ها هم شعور دارند و می توانند رهبری کنند ! یعنی نه شخصه . نه گروه . بلکه یک مکانه ! باز بماند که در چه عالمی (کجا). و این هم یک نظریه است . 1ـ او یک چشم بیشتر ندارد که در میان پیشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همین چشم خون آلود است، گویى با خون ترکیب شده! 2ـ او الاغ (مرکب) سفید تندروى دارد که هر گام او یک میل است و بسرعت زمین را طى مى کند! 3ـ او دعوى خدائى مى کند و هنگامى که دوستان خود را به گرد خویش مى خواند صداى او را تمام جهانیان مى شنوند! 4ـ او در دریاها فرو مى رود و خورشید با او حرکت مى کند، در پیش روى او کوهى از دود و پشت سرش کوه سفیدى قرار دارد که مردم آن را موادّ غذایى مى بینند. 5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطى و کمبود موادّ غذایى هستند...(5) |
|||
|
|
۱۱:۴۴, ۱۱/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/تیر/۹۰ ۱۲:۰۱ توسط محمود.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
به نظر بنده حقیر احتمال اینکه دجال یه فرد خاص سوار بر الاغ باشه در حد صفره
میدونید چرا؟ چون اونوقت چطوری ما باید با یه موجود ندیده و نیامده مبارزه کنیم اصلا چطوری پیامبر و امامان از ما توقع ایستادن در مقابل قبل اون از امدن اونو دارن این خیلی واضح است که مفهوم دجال یعنی یک سیستم قدرتی واستعماری خاص چرا که نمیتوان این موضوع را رد کرد تنها رازق دوعالم خدای ماست و او به هر که بخواهد هر چقدر بخواهد قدرت میدهد به دو دلیل 1-برای ازمایش اون فرد 2-برای ازمایش دیگران که ایا انها به قدرت او وابسته میشن تا خدای خود را فراموش کنن یا از این ازمایش سخت الهی سربلند بیرون بیان یا قادر |
|||
|
|
۶:۴۰, ۱۳/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۰ ۶:۵۹ توسط hed_gol.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
با سلام و سپاس از همه عزیزانی که پیرامون مستند "فراماسونری دجال آخرالزمان نیست" اظهار نظر کرده اند.
در اینجا ذکر چند نکته برای عزیزان لازم می باشد. اولاً ساخت مستند کاری از وبسایت ردپاکلیپ می باشد و آقای قنبریان حتی از ساخت این مستند خبر هم نداشته اند. ثانیاً نام مستند هم به انتخاب ما بوده است نه آقای قنبریان. ثالثاً این مستند گوشه ای از درس گفتارهای ایشان در دوره شیطان پژوهی می باشد نه همه حرفها و تفاصیل. لازم به ذکر است، ایشان در آن دوره در مقام نقد حرفهای خادم الامام نبوده و به مناسبت بحث دجال به ماحصل آنچه در فضای اینترنت و حتی مستند "ظهور" است پرداخته و حتی از خود به آن نظرات افزوده و سپس نقد کرده است. یکجا نام وعده صادق آمده که بخاطر بیشتر بودن آن ادله در آن سایت بوده است. بعد از ایجاد تالار در مورد مستند "فراماسونری دجال آخرالزمان نیست"، و نقد مستند بوسیله دوستان، مستند را به همراه نقد جناب خادم الامام به آقای قنبریان تحویل داده تا پاسخی در این مورد دریافت کنیم.. در زیر پاسخ های اجمالی حجت الاسلام و المسلمین قنبریان به جوابهای اجمالی جناب خادم الامام آورده شده است. اگر مشکل تایپی در متن زیر وجود داشت، دوستان به بزرگی خودشان ما را عفو کنند. بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و تحیت ابتدا لازم میدانم از زحمات سایت وعده صادق و مقالات به امضاء خادم الامام تشکر کنم. دوست میداشتم ایشان بنده را هم خادمی کوچک می دید که با نقد و ابراضهایش که معارضه صددرصد با آن تحقیقات هم ندارد، قصد شکوفایی بیشتر در اندیشه مهدویت دارد نه تخریب و ضایع کردن تحقیقات گذشته، اما ظاهراً ایشان از حرفهای بنده که نه توسط خودم، بلکه از طرف برخی شرکت کنندگان در یک دوره محدود، روی اینترنت قرار داده شده است، ناراحت شده اند و مکرر هدف و انگیزه بنده را به سؤال کشیده اند! اما پاسخ هایی اجمالی به جوابهای اجمالی ایشان : ج1- دوست عزیز احترام نهادن به نظر دیگران نه یعنی حرف غیر قطعی زدن! نوشته اید: "آقای قنبریان با اصرار بر این که دجال حتماً یک انسان است نظرات بسیاری از محققین بزرگ را نادیده گرفته و یک سویه به ماجرا نگاه کرده اند! در واقع ایشان با این کار، در مورد ادعای خود به صورت قطعی سخن گفته اند، حال این که بنده، در این خصوص قطعی سخن نگفته و به نظر مخالف خود نیز احترام گذاشته ام. اما جناب آقای قنبریان، بی دلیل بر نظر خود که مخالفان زیادی در بین محققین نیز دارد، اصرار ورزیده اند." از قضا نظر تحقیقی وقتی است که انسان بتواند با اطمینان و اگر شد قطعیت از حرفی دفاع کند و این نادیده گرفتن تحقیقات دیگران نیست، از قضا پس از دیدن آنهاست! بگذریم که بنده نیز قطعی حکم نکرده ام دجال کیست؟ اما قطعی دجال بودن فراماسونری را رد کرده ام که هنوز از نقدهایم جوابی از شما نشنیده ام جز تکرار همان ادعای نقد شده. ج2- بنده کجا "آنجل" را دجال یا شبیه آن خوانده ام؟ تأکید کرده ام که آنجل در قواره یک دجال نیست اما جادوگری با قدرت تصرفات بیشتر از او می تواند گرینه ای برای دجال باشد. (در حد احتمال). احتمال دیگر هم موجود رجعتی بودن دجال است (که در مقاله "دجال کیست؟" می توانید ملاحظه کنید) بنده از "کریس آنجل" صرفاً برای یک تنظیر استفاده کرده ام نه تطبیق و بین ایندو فرق واضح است لذا سؤال از اینکه "آنجل" از خراسان و اصفهان باشد، بی مورد است. البته ابتدای نوشته تان آورده اید بنده بخش هایی از مستند را دیده ام، لذا بهتر است همه اش را ببینید بعد جواب بنویسید. چنانچه من همه مقالات شما را خوانده، بعد نقد کرده ام. حتی در طرح نظریه به کمک هم آمده وجیه تر کرده بعد نقدش کرده ام. ج3- بدی و پستی فراماسونری و به نظر بنده زمینه سازی او برای خروج دجال مرا منع می کرد که همان اول به این فرق –نه خیلی اساسی- بپردازم که فراماسونری دجال نیست و زمینه ساز دجال است. اما در کلاس های درس و درس گفتارهایم اشاره می کردم. حالا پس از پنج سال کسی اینها را اینترنتی کرده و به رؤیت شما رسیده است. جناب خادم الامام مطمئن باشد بنده هم دوستدار امام مهدی هستم و گماشته فراماسونری نیستم که هدف بنده و انگیزه بنده را زیر سؤال می برند! فعالیت ها و آثار بنده قبل از شروع مقالات ایشان در مجلات و سایت های مهدوی قابل مشاهده است. ج4- عرض کردم اندیشه ها در حال تکاملند. شما اگر استاد بنده هم می بودید، باید نقد شاگرد را برمی تافتید. اگر نقد و حذف و اضافه در اندیشه ها نبود، ما هنوز کودکستان علم بودیم. تا شاگرد از استاد جلو نزند علم رشد نمی کند، چه رسد به هم مباحثه ای با استاد و محققی دیگر که لازم است نظرات خود را طرح کند. بنده منکر خوبیها و نقاط قابل استفاده ای در مقالات ایشان نبوده ام و چون قصد دزدی نداشته ام، لوگوی وعده صادق را هم پاک نکرده ام تا آن نکته یا اقلاً آن عکس برای تهیه کننده اش بماند. ج5- بنده درباره "آنجل" هر دو احتمال (حقه و فریب یا واقعیت) را طرح کرده ام. این لینک ها را هم قبلاً دیده ام. شایسته یک محقق، آن هم با امضاء خادم الامام نیست که ندانسته بنویسد: "متأسفانه ایشان حتی زحمت مطالعه بررسی بیشتر را به خود نداده اند!" بگذریم که "آنجل" برای بنده نقش یک تنظیر و مثال را دارد نه تطبیق و تشخص خود دجال. چنانچه محققین می دانند اگر در مثال مناقشه هم بشود صدمه ای به استدلال نمی خورد. دوست عزیز، در مباحث نظری جای تقلید نیست، حتی از یزرگان. بنده برای نظر شما ارزش قائلم چه رسد به آیت ا... صدر، ولی اندیشه با نقد رشد می کند. اطلاع بنده از نظر ایشان کمتر نیست. شما حتی او را با "شهید محمدباقر صدر" اشتباه گرفته اید. دوست خوبم این مغالطه است که بجای پاسخ به نقدها، طرفتان را به اتهام غیر حرف بزرگان زدن برانید. بگذریم که گهر حرف شما همان حرف آیت ا... صدر است، پس چرا اینهمه رویش بنام خودتان و خادم الامام مانور می دهید؟ بگذریم که تطبیق حرف های ایشان بر فراماسونری هم چیزی است که شما ادعا می کنید ولو وجه مشترک هردو تأویل و توجیه خلاف ظاهر و حداکثری همه روایات دجال است. جای چنین حواله دادن هایی که قبلاً ملاحظه شده و در مقاله "دجال کیست؟" هم اشاره شده، بهتر است پاسخی برای نقدها دست و پا کنید. ان شاءالله گفتگوی حول مهدویت موجب همدلی و همفکری و هم افزایی شود نه تشتت و واگرایی و ضدیت که خواست فراماسونرهای زمینه سازان خروج دجال است. پاسخهایی که به خلاصه ای که از آیت ا... صدر آورده ایم هم خواهم نوشت ولو همان نقدهای قبلی نعل به نعل می توان اینجا هم آورد. با سلام ادامه پاسخ های آقای قنبریان به نقد جناب خادم الامام : بسمه تعالی با سلام مجدد در مقابل اشکالاتی که بنده به نشانه های 15 گانه دجال بودن فراماسونری طرح کرده بودم و فراماسئنری را در حد زمینه ساز خروج دجال فرو کاسته بودم، نویسنده آن مقالات فقط به نظرات برخی بزرگان (آیت ا... محمد صدر) ارجاع دادند. ما طلبه ها در حوزه و در پای درس مثل همان اساتید بزرگ یاد گرفته ایم که نظرات استاد را نقد کنیم تا به جرگه اهل نظر و اهل تحقیق راه یابیم. دروس خارج فقه و اصول و تفسیر پر از ان قلت و قلت تا به نظر مشایخ و بزرگانی است که انسان خود را پر کاهی در برابر آنها می بیند. اما ارجمندتر از آنها "علم" و دانش است که با نقد و نظر رشد می کند نه با سکوت و تقلید. درباره خلاصه برگزیده ایشان از نظرات آیت ا... صدر درباره دجال، فقط به دو سه نکته بسنده می کنم. اشکالات گذشته به تنهایی برای نقد این نظر کفایت می کند اگر نام ها رهزنی نکند. اما نکات جدید: 1- نوشته اند "مهمترین و همگانی ترین نشانه ای که می بایست مورد توجه قرار گیرد همان مفهوم دجال بود." این اول بحث است. در بحث نشانه ها در احادیث شیعی – که برای ما قابل اعتناست و تازه پس از بررسی سندی آنها را می پذیریم – احادیث مربوط به دجال حداقلی است و فراگیرترین نشانه در احادیث شیعی، "سفیانی" است. یکی از ضعف های بعضی از دوستان این است که عمدتاً درباره دجال از احادیث در منابع روایی سنی که برخی حتی استناد به معصوم (پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) ندارد و به صحابه برمی گردد استناد دارند. 2- در جائی از همین خلاصه از قول آیت ا... صدر آمده: "و هیچ جای زمین باقی نمی ماند مگر اینکه زیر پای خود می گذارد" این همان چیری است که الان می بینیم که چگونه تفکر اروپایی به تمام زمین رسیده است. اما استثناء مکه و مدینه از این سیطره تمدن اروپایی ممکن است به همان معنای ظاهریش باشد. بدان معنا که این تمدن تمدن به اين دو شهر راه پيدا نمي كند و فكر و انديشه اروپائي را ساكنان اين دو شهر نخواهند پذيرفت و به اسلام پايبند خواهند بود و به همان اندازه كه از اسلام فهميده اند تا ظهور امام عصرعجل الله فرجه در مقابل تمدن اروپائي خواهند ايستاد. و ممكن است بر معنائي رمزي و سمبليك حمل كنيم بدان معني كه تفكر الهي برخاسته از مكه و مدينه در مقابل جاذبه تفكرمادي اروپائي شكست نخواهد خورد, و درذهن و انديشه متفكران اسلامي باقي خواهد ماند و ايمان آنها به اسلام سست نخواهد شد و اين خود دليل بر باقي ماندن حق در جوامع بشري است, و باطل و انحراف نميتواند تمام جوامع را فرا گيرد, گرچه نسبت طرفداران حق به باطل بسيار كم و همچون نسبت مكه ومدينه به ساير كشورهاي جهان باشد." چنانچه روشن است، ایشان (آیت ا... صدر) درباره این نشانه دجال که بر همه جا پای می گذارد جز مکه و مدینه، او احتمال داده است : 1- دجال (= تمدن اروپایی) واقعاً و ظاهراً وارد مدینه و مکه نشود!!! این که خلاف آشکاری است و لااقل سایت وعده صادق زیر پذیرش آن نمی رود که نمادهای فراماسونری بالای کعبه سر درآورده است! حتی کجا تمدن اروپایی (نه الزاماً فراماسونری) به آنجا نرفته در حالیکه آنجا یکی از بزرگترین مصرف کننده های این تمدن است و این پدیده نو ظهوری نیست که آقای صدر ندیده باشد! 2- مکه و مدینه هم به معنای رمزی باشد و منظور تفکر الهی برخاسته از آن یعنی اسلام باشد! راستش این از آن احتمال عجیب تر و باور نکردنی تر است. فرض کنیم بخاطر تنگناهای کلام معصوم، خود دجال و دارایی هایش را با رمز و سمبل برای ما بیان کرد ( که ما در اینباره در مقاله "وظایف استراتژیک دولت زمینه ساز- محسن قنبریان – سومین همایش بین المللی دکترین مهدویت – مجموعه مقالات جلد2" به بیان فنی سخن گفته ایم.) فرض گرفته ایم الاغ دجال و کوه بالای سر او رمز و معنای خلاف ظاهر منظور بود. اما توجیه و دست برداشتن از ظاهر تا کجا؟ مگر غیر از این است که "اصل بر ظاهر است مگر خلافش اثبات شود" این یک اصل متقن اصولی در برداشت از متون است. فرض گرفتیم چنین الاغی با این اوصاف نبود، پس تأویل به ابزار و ادوات فراماسونری یا تمدن اروپایی بردیم. مکه و مدینه را چرا به اسلام تأویل ببریم؟! اگر معصوم می فرمود جز به اسلام به همه جا و همه چیز پا می گذارد، مفهوم تر نبود تا بگوید جز به مکه و مدینه؟! حقاً و انصافاً این یک تحکم و خوراندن معنای خلاف ظاهر بر روایات است! 3- در ادامه دارند: " اين است مقصود آنچه كه در روايات آمده است كه دجال را ملكي كه در دستش شمشير برهنه اي است از ورود به مكه و مدينه جلوگيري مي كند, و بر هر دروازه و يا شكاف كوهي از كوهها ملائكه اي ايستاده اند كه از آن حراست و حفاظت مي نمايند. و لطف اين عبارت كه عقايد اسلامي را به ملك و مناعت و برتريش را به شمشير تشبيه كرده اند بر كسي پوشيده نيست و اما اينكه ملائكه بر هر شكاف و گذرگاهي ايستاده اند, بدين معناست كه ادراك گسترده مومن وايمان اوبه اينكه اسلام مي تواند هرگونه مشكلي را حل كند و پاسخ هر شبهه اي را بدهد خود اين باعث مي شود كه در مقابل تمامي شبهات ايستاده و با هرگونه اشكال و شبهه اي بستيزد." مکه و مدینه به معنای اسلام و ایمان تأویل رفت، حالا ملک و فرشته گماشتن بر عدم نفوذ دجال به این حریم نیز چنین توجیه می شود که جلوی نفوذ او به عقاید اسلامی گرفته می شود!!! ای عجب! اگر دجال همان تمدن غربی – یا به قول خادم الامام ، فراماسونری است- که هم بر مسلمین و هم بر عقاید بخش وسیعی از آنها اثر گذاشته و وارد عقاید آنها شده است. انحرافات بزرگ از ابتدا تا کنون، بخصوص نحله های انحرافی معاصر از جمله بهائیت و وهابیت را کسی غیر از تمدن اروپایی و فراماسونری با نفوذ در عقاید اسلامی ساخته است؟! و از قضا مرکز اصلی وهابیت جایی غیر از مکه و مدینه است؟! این چه معنایی از دجال است که اینچنین قافیه را تنگ می کند که به چنین خلاف گویی های آشکار ملزم شویم. به این بیان یکی از مراکز اصلی رجال (= تمدن اروپایی یا فراماسونری) می شود مکه و مدینه. اما اگر دجال موجودی انسانی یا رجعتی باشد که در آخرالزمان و پس از ظهور حضرت حجت خروج کند، منع او از ورود به مکه و مدینه معنا دارد، چنانچه روایات بطور صریح از منع ورود ابلیس هنگام بعثت پیامبر به مکه سخن می گویند. روایات را به کمک هم باید معنا کرد. وقتی ابلیس یکبار به همین شکل (فرشتگان مانع از ورود او) از این شهر رانده شده، پس دجال و فرشتگان مانع آن هم همانطور خواهد بود. مگر اینکه آقایان ماجرای ابلیس و قصد ورودش به مکه هنگام بعثت و منع فرشتگان را هم باز رمزی و سمبلیک معنا کنند که نمی دانم برای آن چه مصداقی در آن زمان می یابند؟! 4- در جای دیگر آورده اند: " دجال داراي عمري طولاني است از زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله از همان هنگام كه به آن حضرت ايمان نياورده بلكه در مقابل حضرت خود ادعاي رسالت نموده است تا كنون باقي مانده است؛ چرا كه: دجال با ماديگرائي پايه هاي نخستينش از زمان حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آغازشده!" اگر دجال تمدن اروپایی است، از قرن 14 بوده است نه عهد رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم). و اگر مطلق تفکر مادی گری است، که قبل از رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم بوده. پس این چه حرفی است که "پایه های نخستینش از زمان حضرت رسول آغاز شده!" بگذریم که هر دو فرض برای دجال مخدوش است که در نقدهای ابتدایی به مقاله "فراماسونری دجال آخرالزمان" بدان پرداخته ایم. 5- تأویل حداکثری و شدیداً ذوقی و شعری معنای آب و آتش دجال! واقعاً در اینگونه موارد نیاز به حکم رمزی و سمبلیک است. در جای خود بیان شده که در احادیث علمی وقتی سخن از حقایقی است که موارد و مصادیق آن برای مخاطب زمان صدورروایت ناشناخته است از بیان رمزی استفاده می شود. (ر.ک مقاله " وظایف استراتژیک دولت زمینه ساز- محسن قنبریان– سومین همایش بین المللی دکترین مهدویت – مجموعه مقالات جلد2") تشبیه عدالت و ظلم یا راحتی ها و گرفتاریها به آب و آتش دجال چه جایی دارد؟! اگر می فرمود ظلم را می آراید که مردم عدالت می پندارند و بالعکس، بسیار رساننده تر به منظور و مراد بود تا چنین تشبیه غامض و دور از ذهنی! عجیب تر اینکه برای تأویل خلاف ظاهر خود شاهد آورده شود که معلوم است که مقصود آب و آتش حقیقی نیست بلکه آب و آتش رمزی است و الا لازم می آید که به افراد باطل و ناحق نسبت معجزه داشتن داده و آنها را دارای معجزه بدانیم. این چه لازمه ای است؟! مگر هر خرق عادتی معجزه است؟! خداوند در قرآن درباره ساحران فرعون می فرمایند : "این خرق عادت یک سحر بوده نه معجزه!" در روایات نمونه های بسیار دیگر است بلکه در واقعیت های عینی غیر قابل تکذیب چنین خوارق عادتی هستند در حالی که آنها اهل باطلند و اینها هم معجزه نیست. سرجمع، رویکرد جناب آقای صدر تأویل و توجیه حداکثری است بطوریکه حتی نام شهرها هم به غیر آن مکان ها توجیه می شود، و این خلاف اصل است نیازمند قرائن معتبرتر برای پذیرش است. درحالیکه مخالف ایشان (پذیرش ظاهر روایات و رفع ید از ظاهر فقط در صورت داشتن قرینه لفظی یا لبّی) مطابق با اصل سخن گفته برای حرف خود دلیلی لازم ندارد. (دقت نمایید) نکته آخر اینکه همانقدر که برداشت آقای صدر از ظاهر روایات بعید است، برداشت خادم الامام هم از فرمایشات آیت ا... صدر برای نظر خود (تطبیق دجال بر فراماسونری) بعید است ایشان هم دیگر توجیه هاتی بر توجیهات ایشان می افزایند تا مراد خودشان را ثابت کنندو درحالی که بدی و فراماسونری نیاز به اثبات دجال بودن آن ندارد. در آخر نیز اضافه می گردد که آقای قنبریان در ساخت و نام گذاری این مستند که توسط وبسایت "ردپاکلیپ" ساخته شده است، دخالتی نداشته اند، و ما نیز منظورمان از ساخت این مستند، نقد مقالات و صحبت های دوستان نبوده است. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا دجال همان شیطان است؟ (شناخت کامل دجال) | Imam12 | 16 | 15,872 |
۳۱/مرداد/۹۲ ۱۲:۳۸ آخرین ارسال: غربت تشیع |
|









واقعا" کسانی با قصد قبلی احادیث دجال را تحریف میکردند
البته تحریف به معنای واقعی که نه ولی خوب طبق گفته این مستند از احادیث زده شده است و ذوقی بوده است حالا واقعا" چی درست است



