(۲۵/دی/۹۶ ۱۵:۲۷)سعدی نوشته است: [ -> ]سلام
ائمه (علیه السلام) امکان دسترسی به علم الهی را داشته اند. اما به این معنی نیست که همیشه از این علم استفاده کنند. در حقیقت ایشان هر چیزی که اراده کنند را می دانند اما گاهی حکمت ایشان اقتضا می کند که از همان علوم و اطلاعات عادی استفاده فرمایند و بر اساس آن تصمیم گیری نمایند.آدرس زیر رو در این مورد ببینید:
https://www.isna.ir/news/91102313020/%DA...8%B4%D8%AF
خیلی از بحثها و شبهه ها به خاطر عدم اطلاع از این نکته است.
به طور مثال شما به نامه 71 نهج البلاغه رجوع بفرمایید:
http://farsi.balaghah.net/content/سرز...تصادى
ممکنه فردی که از این نکته اطلاع نداره، نتونه رابطه بین علم امام و امکان خطا در انتخاب حاکم یک منطقه را متوجه بشه. یا شاید براش عجیب باشه که کسی بتونه با اظهار نظر در مورد فرد انتخاب شده، در اتخاذ صحیحتر به ایشان کمک کنه. اما مسائل که درست تبیین بشه می بینیم هیچ تناقضی در میان نیست.
يكبار بيشتر وقت خود را صرف پاسخ به اراجيف اين معلوم الحال نميكنم
آن هم نه براي ارسال كنندهاش
براي اينكه بدانند دوستان اراجيف اين شخص (كه به معناي واقعي كلمه رجفه است!) پاسخ دارد
اولاً آيه اي كه ارسال شد مشخص ميكند كه هر حكمي كه پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله ميدهند نه تنها در عمل بلكه در قلب هم بايد بيچون و چرا پذيرش كنند و تسليم باشند وگرنه اصلاً مؤمن نيستند.
آيات بسيار متعددي كه به صورت مطلق به اطاعت از پيامبر امر كرده است، اطلاق تام دارد و هيچ قيدي ندارد!
به قول جناب سيد ابراهيم معصوم واجب الاطاعت است چون معصوم است
قابل نقد بودن يعني شما مجازي به دليل نقص از شخصي اطاعت نكني
از طرفي هم اطاعت از معصوم واجبه شده
خوب اين يعني چه
چقدر يك نفر خود را بايد بتواند به نفهمي بزند كه باز در اين واضحات مغلطه كند؟!
درباره اين بخش از اراجيف اين موجود:
(۲۵/دی/۹۶ ۱۵:۲۷)سعدی نوشته است: [ -> ]سلام
ائمه (علیه السلام) امکان دسترسی به علم الهی را داشته اند. اما به این معنی نیست که همیشه از این علم استفاده کنند. در حقیقت ایشان هر چیزی که اراده کنند را می دانند اما گاهی حکمت ایشان اقتضا می کند که از همان علوم و اطلاعات عادی استفاده فرمایند
ما ينتق عن الهوي يعني ايشان تمام سخنانش حتي احوالپرسياش هم مبتني بر وحي است
اما چرا پرسش ميكنند؟
نه براي اينكه رفع جهل كنند يا به چيزي بهتر از آنچه ميدانند دست پيدا كنند!
خداوند چرا امتحان ميكند؟
چون ميخواهد بفهم كه هر كس چه ميكند؟
اصلاً قبل و بعد براي خدا معني دارد؟ خداوند مافوق زمان است و خالق آن!
اين امتحان براي اين است كه هر كس خود را بشناسد! و ادعا نكند!
همانگونه كه فرموده نگوييد ايمان آورديم بگوييد اسلام آورديم و براي اينكه مدعي ايمان شويد بايد امتحان شويد تا خود بفهميد!
معصومين هم اگر ميپرسند به همينگونه حكمت است
براي اينكه اولاً به عنوان مثال درونيات ديگران بر همگان آشكار شود.
اينكه اين فرصت را براي ديگران به وجود بياورند تا با بيان حق خود واسطه عمل خير باشند و توفيقي كسب كنند
و...
وقتي قرآن ميگويد از معصوم
تبعيت كنيد، اين را بي قيد و شرط ميگويد (يعني در هر زمان؛ در هر مكان و تحت هر شرايطي!)
و بي قيد و شرط گفتنش يعني اثبات اراجيف و خزعبل بودن اظهارات اين موجود معلوم الحال
(۲۵/دی/۹۶ ۱۵:۲۷)سعدی نوشته است: [ -> ]خیلی از بحثها و شبهه ها به خاطر عدم اطلاع از این نکته است.
به طور مثال شما به نامه 71 نهج البلاغه رجوع بفرمایید:
http://farsi.balaghah.net/content/سرز...تصادى
ممکنه فردی که از این نکته اطلاع نداره، نتونه رابطه بین علم امام و امکان خطا در انتخاب حاکم یک منطقه را متوجه بشه. یا شاید براش عجیب باشه که کسی بتونه با اظهار نظر در مورد فرد انتخاب شده، در اتخاذ صحیحتر به ایشان کمک کنه. اما مسائل که درست تبیین بشه می بینیم هیچ تناقضی در میان نیست.
وقاحت اين كاربر حيرت انگيز است!
وهابيها براي اينكه به زعم خود اثبات كنند كه حضرت امير عليه لاسلام معصوم نيست استناد به اين نامه ميكنند!
اما اگر ميخواستيد مثال بزنيد شريح قاضي كه بهتر بود
حضرت بارها او را عتاب كرد و تنبيه كرد اما از مسند او را بر نداشت!
بحث انتصابهاي حضرت امير عليه السلام چند توضيح دارد كه خدمت شما عرض ميكنم!
اولاً حضرت خيرالموجودين را انتصاب ميكردند.
در ثاني در آن انتصاب خيرالموجودين هم دستشان خيلي باز نبود چرا كه به مانند حكميت در برخي موارد افرادي به ايشان تحميل ميشد نظير شريح قاضي!
ثالثاً بودند افرادي كه صالح بودند ولي چون اينجا عالم دنياست بعداً از اختيار خود سوء استفاده كردند و تغيير كردند! مانند عبيدالله بن عباس سردار سپاه امام حسن مجتبي كه بعدها بر اثر برق سكههاي معاويه به حضرت خيانت كرد!
پس دوستان بدانند كه اين انتصابها خدشهاي بر عصمت معصومين و علم ايشان وارد نميسازد
ضمن اينكه در خصوص استفاده از علم غيب و عمل طبق آن بيان اين نكته بسيار حائز اهميت است:
به جز امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف هيچ يكي از اولياي خدا اجازه نداشتند كه در زندگي روزمره خود به طور كامل بر طبق علم باطني خود با ديگران عمل كنند!
چرا چون بايد اسوه و الگو ميباشند!
عمل به علم باطني در امور روزمره و زندگي مانع ميشود تا بتوان از زندگي اولياي خدا الگو گرفت؛ اين امر هميشه ساري و جاري بوده است،
مگر در موارد خاصي كه خداوند امر ميكرده طبق علم باطني خود عمل كنند!
ضمن اينكه اگر بنابود در تمام موارد اولياي خدا طبق علم باطني خود عمل كنند، ديگر امتحان و ابتلا معنا نداشت، اگر بنابود همه منافقين معرفي شوند بي استثنا ديگر چه جاي امتحان و ابتلا؟
كه امتحان و ابتلا وعده قطعي خداست و زمينهاش ميشود همين كه افراد بتوانند مقداري بر طبق نيات باطني خود عمل كنند و اين يعني بر اساس حكمت خداوند، منافقين اجازه مييابند تا حدي كه حكمت خداوند اقتضا ميكند به فعاليت در بين مومنين بپردازند!
تنها ولي خدا كه اجازه داشت، آن هم فقط در محكمه و هنگام قضاوت به علم باطني خود عمل كند، آن هم بنابر مصالحي براي اتمام حجت كه او ولي خداست در ميان بني اسرائيل، حضرت داود عليه السلام بوده است.
و امام زمان تنها ولي خداست كه اجازه دارد در تمام امور به علم باطني خود عمل كنند! چرا؟ چون ديگر آن زمان حجت تمام است و بنا نيست ديگر به جبهه كفر و نفاق و شرك فرصتي داده شود! و اگر كسي پرسيد از كجا معلوم كه قيام و انقلاب منجي آخرالزمان حضرت مهدي صاحب الزمان عج الله تعالي فرجه الشريف مانند ديگر انقلابها و قيامها به انحراف نگرايد دليلش همين است.
اينكه ايشان به هيچ وجه اجازه جولان نفاق پيشهگان را نميدهند و نفاق پيشهگان همان گروهي هستند كه در طول تاريخ تمام قيامهاي مُصلِحانه را به انحراف كشيدهاند.
(۲۵/دی/۹۶ ۱۵:۵۱)سعدی نوشته است: [ -> ]گفتن اشکالات این انتصاب میشه انتقاد از عملکرد.
انتقاد وقتی بد میشه که ادب در اون رعایت نشه و به شکل نادرستش بیان بشه.
اين موجود اسطوره مغلطه است
اين كار گفتن اشكالات يك انتصاب و نقد از معصوم نيست؛ گزارش عملكردِ بدِ يك شخصي با سابقه خوب بعد از انتصاب است!
گزارش عملكرد غلط و نادرست شخصي است كه داراي اختيار است و بعد از انتصاب چون مجبور نيست و مختار است هواي نفس برش غالب شده و بر خلاف عملكرد مناسب گذشتهاش غلط زيادي كرده!