lامام شهید می شوند و بعد از ان رجعت پیش می اید.
(۶/آذر/۹۰ ۳:۱۱)mojtaba14 نوشته است: [ -> ]سلام یه سوالی دارم
آیا امام زمان ارواحنا فداه بعد از یه دوره حکومت شهید خواهن شد و بعد از ایشان دوباره خونریزیها بپا خواهد شد ؟
اگه بتونید جوابمو بدید ممنون میشم
اینو چند وقت پش شنیدم هنوز جواب قانع کننده ای براش پیدا نکردم.
(۱۰/دی/۹۰ ۲۰:۴۵)mortezatavakoli نوشته است: [ -> ]lامام شهید می شوند و بعد از ان رجعت پیش می اید.
لطفا این تایپیک رو یه نگاهی بیندازید:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-10873.html
برای ظهور و قیام حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پنج علامت حتمی وجود دارد؛ یعنی به طور حتم این پنج نشانه در رابطه با ظهور اتفاق خواهد افتاد. یکی از علائم حتمی ظهور، «قتل نفس زکیه» است.
·
«نفس زکیه» شخصی به نام محمد بن حسن است و به دلیل عبادت و زهد بسیار، در روایات به او لقب «نفس زکیه» داده شده است. وی از اولاد امام حسین(علیه السلام) بوده و به عبارتی سید حسینی محسوب میشود.(1)
اما برخی به گمان اینکه نام حسن -که جزو اسم است- نام جد اوست، وی را سید حسنی می­نامند، در حالی که او با سید حسنی متفاوت است! زیرا سید حسنی کسی است که وقتی به اذن خدا فرمان ظهور به حضرت بقیةالله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می­رسد، او به وسیله بعضی از خواص حضرت متوجه می­شود که حضرت می­خواهند ظهور کنند، لذا نزد حضرت آمده و از ایشان استفسار می­کند و آن حضرت ایشان را آگاه می­کند، سپس او قبل از امام خروج می­کند و به دست مردم کشته می­شود و سرش را به شام میفرستند(2) و همچنین با نفس زکیهای که طبق روایات در پشت کوفه به همراه 70 نفر از یارانش شهید می­شود(3) متفاوت است، برخی از نویسندگان معاصر آن را به شهید حکیم و یارانش که در نجف (که در پشت کوفه قرار دارد) شهید شده­اند تطبیق دادهاند.(4)
*قتل نفس زکیه از علایم حتمی
برای ظهور و قیام حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پنج علامت حتمی وجود دارد: یعنی به طور حتم این پنج علامت در رابطه با حضرت اتفاق خواهد افتاد، یکی از علائم حتمی ظهور قتل نفس زکیه است.(5)
*وظیفه نفس زکیه
بنابر آنچه از روایات و اخبار به دست می­آید، وظیفه نفس زکیه پیامرسانی برای امام بوده است، همان طور که در روایت بیان شده است، حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی ظهور می­کند و توسط صیحه دعوتشان علنی و جهانی می­شود به یارانشان می­فرمایند که مردم مکه مرا نمی­خواهند، در حالی که برای هدایت فرستاده شده­ام و شایسته است که شخصی همچون من این مطالب را برای ایشان بگوید تا برای آنها حجت تمام شود، سپس یکی از یارانش را می­طلبد و به ایشان می­فرماید: برو نزد اهل مکه و به ایشان بگو ای اهل مکه! من فرستاده فلانی هستم و او به شما می­گوید: ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستیم و از ذریه محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و سلاله پیامبرانیم، ما مظلوم واقع شده­ایم و مردم به ما ستم کرده­اند و ما را آواره ساخته­اند و از هنگام رحلت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تا امروز حق ما غصب شده است. اکنون ما از شما چشم یاری داریم و از شما یاری می­طلبیم. پس ما را یاری کنید، وقتی او شروع به صحبت می­کند، مردم مکه بر او هجوم می­آورند و او را بین رکن و مقام به شکل خاصی سر می­برند.(6)
از زمان هبوط آدم تا آن زمان هیچ کس یک چنین بی­احترامی به خانه کعبه نکرده و در آن زمان است که برای اشرار نه عذرخواهی در آسمان می­ماند و نه یاوری بر روی زمین(7) و پانزده شب پس از این حادثه، واقعه قیام رخ می­دهد همانگونه که امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: انسان محترمی از قریش را در روزی محترم و در شهری محترم به قتل میرسانند، قسم به پروردگاری که دانه را شکافت و بشر را آفرید بعد از این جریان از سلطنت ظالمان بیش از 15 روز باقی نمی­ماند.(8)
حضرت پس از سه ماه و هفده روز که از ظهور گذشته و به اندازه کافی اطلاعرسانی کرده و حجت را نیز بر مردم تمام کرده­اند، فعالیتشان را آغاز می­کنند.
همچنین نفس زکیه برادری داشته است که ایشان هم در مکه به شهادت می­رسد، همانگونه که از عمار یاسر منقول است: زمانی­ که نفس زکیه و برادرش به قتل می­رسند، به واسطه این ضایعه فرشته­ای مقرب ندا می­دهد که امیر و سرپرست شما مهدی است و وی کسی است که زمین را پر از حق و عدل می­کند.(9)
حضرت عیسی (علیه السلام) و امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نظر شیعه و سنی
![[تصویر: 08326.jpg]](http://rasekhoon.net/userfiles/Article/1393/12/7/08326.jpg)
به جرئت میتوان گفت كه تمام مسلمانان، به بازگشت عیسای مسیح (علیه السلام) در آخرالزمان ایمان دارند و بسیاری از دانشمندان اسلامی در جاهای مختلفی بر این موضوع تصریح كردهاند (1)؛ و افزون بر حدیثهای فراوانی كه به تحلیل آنها خواهیم پرداخت، و به تعبیر یكی از نویسندگان، این روایات به حد تواتر رسیدهاند (2)، شماری از مفسران، این را از برخی آیات قرآن نیز استفاده كردهاند. آنان در تفسیر آیهی 159 سورهی نساء كه می فرماید:
«وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» (3)؛
و از اهل كتاب، كسی نیست مگر آنكه پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان میآورد.
گفتهاند: منظور از این آیه بازگشت عیسای مسیح (علیه السلام) است. البته در تفسیر آیه و به ویژه دربارهی مرجع ضمیر «هاء» در «به» و «موته» اختلاف نظر وجود دارد، ولی چیزی كه از سوی بسیاری از مفسران بیان شده این كه ضمیر به حضرت عیسی (علیه السلام) برمی گردد و بنابراین، اهل كتاب پیش از مرگ عیسی (علیه السلام) در آخرالزمان به وی ایمان میآورند.
مرحوم امین الاسلام طبرسی بعد از بیان این قول می گوید:
این نظر از ابنعباس، ابنمالك، قتاده و ابنزید نقل شده و همین قول از سوی طبری مورد قبول واقع شده. (4)
فخر رازی همین قول را ترجیح داده (5) و قرطبی به نوعی تمایل به پذیرش آن دارد. (6) قطع نظر از این تفسیر، روایتهای اسلامی در این موضوع به اندازهای است كه هیچ تردیدی را در این باره باقی نمیگذارد. البته روایات در تبیین این مسئله، تفاوتهایی دارند؛ برخی از این روایات، تنها به نزول عیسی و بازگشت وی پیش از قیامت، تأكید ورزیدهاند و به پیوند او با امام مهدی (علیه السلام) اشارهای نكردهاند؛ این احادیث را ابونعیم (7)، ابنماجه (8)، ترمذی (9) و نیز احمد بن حنبل (10) نقل كردهاند.
در شمار دیگری از حدیثهای اسلامی به هنگام شمارش نشانههای قیامت، نزول عیسی (علیه السلام) را نیز از آن جمله برشمردهاند (11). و در تعداد دیگری از احادیث، به نزول عیسی (علیه السلام) اشاره شده و حضور امامی از مسلمانان همزمان با نزول وی، مورد تصریح قرار گرفته، ولی از آن امام، نامی به میان نیامده است. (12)
ولی در بسیاری از احادیث دیگر، هم نزول عیسی (علیه السلام) مورد تصریح قرار گرفته و هم امام مهدی (علیه السلام) معرفی شده و افزون بر آن، اقتدای عیسی به وی هنگام نماز نیز، بیان شده است.
پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
یَلتفِت المهدیّ و قد نَزَل عیسی بنُ مریمَ كأنّما یَقطُر من شَعرهِ الماءُ، فیقول المهدیّ: تقدَّم وَ صلِّ بالناسِ، فیقول عیسی بنُ مریمَ: إنّما أقیمت الصَّلاةُ لك، فیصلّی عیسی خلفَ رجلٍ من وُلدی... (13)؛
مهدی بنگرد كه ببیند عیسی فرود آمده و گویا آب از موهایش میچكد، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وی گوید: جلو برو و به نماز بایست كه عیسی پاسخ میدهد: نماز برای تو به پا شده و آنگاه پشت سر مهدی (علیه السلام) به نماز میایستد... .
كلینی از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) چنین نقل میكند:
...إنّ جبرئیل أتانی فأَقرأَنی من ربّی السّلامَ، و قال: یا محمّد: إنّ الله اختارَ من بنیهاشم سبعةً لم یَخلُق مِثلَهم... و منكم القائمُ یصلّی عیسی بنُ مریمَ خَلفَه... (14)؛
جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمد! خداوند متعال هفت چیز از بنیهاشم برگزید كه مانند آنها را نیافریده... (یكی این كه) از شماست قائمی كه عیسی بن مریم پشت سر وی به نماز میایستد... .
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
... و یَنزِل روحُ اللهِ عیسی بنُ مریمَ (علیها السلام) فیُصلّی خلفَه... (15)؛
عیسی بن مریم فرود خواهد آمد و پشت سر وی (مهدی (علیه السلام)) به نماز خواهد ایستاد... .
جایگاه فرود آمدن عیسی (علیه السلام)
در بیشتر روایتهایی كه در كتابهای معتبر شیعه ذكر شده، تنها به بیان نزول عیسی (علیه السلام) هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام) بسنده شده، اما این كه در كجا و چگونه چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟ مورد توجه قرار نگرفته است ولی در شماری از حدیثهای اهل سنت افزون بر بیان اصلِ مسئله، جایگاه نزول عیسای مسیح و محل این رخداد نیز مشخص شده، ابنماجه، بدون یادكرد صریحی از امام مهدی (علیه السلام) ماجرای آمدن عیسی را چنین روایت كرده است:
پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
هم (العرب) یومئذ قلیل و جُلُّهُم ببیت المَقدس و إمامهم رجلٌ صالحٌ، فبینما إمامهم قد تقدّم یصلّی بهم الصبحَ؛ إذ نزل علیهم عیسی بنُ مریَم الصبحَ. فرجع ذلك الإمام یَنكص یمشی القهقهریّ لیتقدّم عیسی یصلّی بالناس، فیَضعُ عیسی یده بین كتفَیهِ، ثمّ یقول له: تَقَدَّم فصلِّ... (16)؛
... عربها در آن روزگاران اندكند و غالب آنان در بیتالمقدس هستند كه پیشوای آنان مردی صالح میباشد، در آن هنگام كه برای برپایی نماز صبح میایستد، عیسی فرود میآید و آن امام به عقب برمی گردد تا عیسی جلو رفته و نماز را به جای آورد كه وی دستش را بر شانهی آن امام گذاشته و میگوید: جلو بایست و نماز را به جای آور... .
در حدیثی دیگر از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) نیز چنین آمده است:
همیشه گروهی از امت من برای حق میجنگند تا آن هنگام كه عیسی بن مریم وقت طلوع فجر در بیتالمقدس فرود آید و بر مهدی وارد شود، به عیسی گفته میشود: جلو بایست و نماز را بر پای دار كه او در پاسخ میگوید: برخی از این امت امام برای برخی دیگر قرار گرفته است. (17)
پینوشتها:
1.ر.ك: صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، فصل هفتم، باب هشتم.
2.ناصرالدین البانی، سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج5، ص 178.
3.نساء(4) آیهی 159.
4.طبرسی، مجمع البیان، ج3، ص 211.
5.رازی، التفسیر الكبیر، ج6، ص 106.
6.قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج3، ص 298.
7.نعیم بن حماد، الفتن، ص 395.
8.ابنماجه، سنن، ح 4078
9.ترمذی، سنن، ح2233.
10.احمد بن حنبل، مسند، ج2، ص 240.
11.طوسی، كتاب الغیبه، ص 436.
12.بخاری، صحیح، ح 3449 و كنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص 48.
13.مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص 292 و اربلی، كشف الغمّة، ج3، ص 278.
14.كلینی، اصول كافی، ج8، ص 50، ح10.
15.صدوق، كمال الدین، ج2، ص 330، ح16.
16.ابنماجه، سنن، ح407.
17.مقدّسی شافعی، عقد الدرر، ص 293.
منبع مقاله :
اكبرنژاد، مهدی؛ (1386)، بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه و اهل سنت، قم: مؤسسه بوستان كتاب(مركز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، سوم 1388
کوفیان و منتظران ظهور
در این سلسله مقالات سعی بر آن شده بین کوفه و کربلای سال 61 هجری و تهران قرن 15 هجری مقایسه و تطبیق انجام شود تا دلیل وقوع حادثهی کربلا ، بعد از انتظاری که کوفیان برای رسیدن امامشان داشتند، مشخص شده و آفتهای کنونی منتظران امام عصر(عج الله) نیز بدست آید.
بررسی تاریخ کوفه و کربلا، و مقایسه و تطبیق آن با برهه کنونی، از آن جهت که در هر دو جامعه مساله انتظار رسیدن امام زمان، مطرح است، میتواند راهگشا و روشنکننده کاستیهای مدعیان شیعی انتظار باشد. در این سلسله مقالات سعی بر آن شده بین کوفه و کربلای سال 61 هجری و تهران قرن 15 هجری مقایسه و تطبیق انجام شود تا دلیل وقوع حادثه ی کربلا ، بعد از انتظاری که کوفیان برای رسیدن امامشان داشتند، مشخص شده و آفت های کنونی منتظران امام عصر(عج الله) نیز بدست آید.
آنچه مسلم است این میباشد که حوادث تاریخی، سلسله وار به هم مرتبطند؛ از این رو برای درک یک واقعه تاریخی و شناخت عوامل ایجاد آن، باید پیشینهکاوی آن پرداخت.
با توجه به مطلب فوق میتوان گفت برای بررسی تاریخ کوفه سال 61 هجری، ابتدا باید کوفه را از ابتدای تاسیس بررسی کرد و بافت جمعیتی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی آن را شناخت.
در سال 17 هجری، در زمان خلیفه ی دوم که فتوحات اسلامی از مشرق و مغرب در حال گسترش بود، مدینه به عنوان پایتخت، مکان مناسبی برای تجمع نظامیان و تصمیمگیریهای مهم سیاسی محسوب نمیشد؛ زیرا دوری این شهر از مرزها، باعث میشد در مواقع اضطراری امکان گسیل نیرو به سمت مرز فراهم نباشد. از این رو خلیفه دوم دستور تاسیس کوفه را ، به عنوان پایتخت جدید صادر کرد. موقعیت آب و هوایی، جغرافیایی و حاصلخیزی خاک، این منطقه را برای سکونت مناسب کرده بود.
کوفه در ابتدا به عنوان شهری نظامی پا گرفت و چهل هزار نیروی نظامی در آن مستقر شدند. رفته رفته و با گذشت زمان خانواده نظامیان نیز به این شهر پیوستند و خانهسازی و کشاورزی نیز رونق گرفت . در سال 37 هجری جمعیت کوفه تا 67000 نظامی، تخمین زده شده است که به این تعداد باید خانوادههایشان را نیز افزود.
بافت جمعیتی مردم کوفه، شامل اعراب حجاز و عراق، اعراب یمانی، ایرانیان، که به آنها موالی "دوستان/زیردستان" میگفتند، اعراب بادیه نشین و تعداد اندکی مسیحی، سریانی و یهودی بود.
در خصوص اعتقادات مردم کوفه باید گفت اکثریت مسلمانان کوفه را اهل جماعت تشکیل میدادند؛ یعنی کسانی که چهار خلیفه یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و حضرت علی راقبول داشتند.
دسته دیگر از مردم کوفه عثمانیها بودند که سه خلیفه تا عثمان قبول داشتند و حتی عدهای از آنان، حضرت علی(علیه السلام) عامل قتل عثمان میدانستند؛ از این رو دشمنی عمیقی با خاندان اهل بیت داشتند.
گروه بعدعلویان بودند که تفکراتی شبیه شیعه امروزی داشته و حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان اولین امام و پیشوای مسلمانان میشناختند؛ تعداد این گروه در کوفه بسیار اندک بود.
لازم به ذکر است در میان اهل جماعت، 17000 صحابه پیامبر نیز وجود داشت، که به تعبیری «صاحب اسم» شناختهمیشدند. اینها کسانی بودند که عثمان را سرنگون کرده و جزو مدعیان حکومت بودند.
نکتهای زمینه تطبیق مطلب فوق با اوضاع کنونی را فراهم میآورد این است که در دوران حاضر نیز، افرادی به دلیل سابقه انقلابی که دارند، خود را صاحب اسم و محق دانسته و به تعبیری جزء مدعیان حکومت هستند.
در جامعه کوفه با بافتی که ذکر شد، توازن جمعیتی مساله مهمی برای حاکمان بودهاست. از این رو فرمانداران مختلف کوفه به روشهای متعددی سعی در ایجاد توازن بین جمعیت شیعی(علوی) با سایرین داشتهاند. در سال 50 هجری که زیاد بن ابی، والی کوفه بود، پنجاه هزار شیعه را، به بهانههای مختلف از کوفه اخراج نمود و به سرزمینهایی مانند خراسان فرستاد. البته تبعید شیعیان به مناطق دیگر باعث گسترش فرهنگ شیعی در مناطق دور افتاده سرزمین های اسلامی نیز شد. موالیان کوفه نیز از نظر تعداد در حال افزایش بودند. به طوری که حدود 20 تا 25 درصد جمعیت کوفه را تشکیل میدادند. معاویه در موارد متعدد، آن ها را به شهر های دیگر کوچاند و حقوق بیت المان آن ها را نیز قطع کرد.
روش دیگر ایجاد توازن دخالت در تربیت نسل شیعه و قرار دادن معلمانی با طرز فکر هماهنگ با دستگاه خلافت، برای فرزندان آنها بود. چنانچه هماکنون نیز کشورهای غربی اقدام به فراهم کردن بورسیه، امکان اقامت و تحصیل برای نخبگان و فرزندان سیاستمداران کشور میکنند، تا بتوانند در اولین فرصت، سیاستهای خود را توسط نیروهای داخلی نظام، که به همین منظور تربیت شدهاند، عملیاتی کنند.
جعل حدیث برای دامن زدن به اختلاف بین شیعه و اهل جماعت، عرب و عجم، و قومیتهای مختلف مسلمان از شگردهای معاویه برای کنترل جمعیت نا همگون مسلمانان بود. وی با پرداخت هزینههای مالی فراوان کسانی را برای ساختن احادیث جعلی اجیر میکرد. چنانچه امروز نیز مساله ی تفرقه بینداز و حکومت کن به عنوان یکی از راههای تسلط غرب بر دیگر کشور ها، مورد استفاده قرار میگیرد.
ادامه دارد.....
وادی یابس در روایات آخرالزمان کجاست؟
وادی یابس به معنای بیابان خشك و بیآب و علف است. این نام به طور خاص اشاره به سرزمینی واقع در منطقه حوران، نزدیك اذرعات (درعا) در مرز سوریه و اردن دارد و نیز منطقه سنگلاخی است كه از سنگهای آنجا، سنگ آسیاب میسازند.(1) نام این سرزمین بارها در روایات مربوط به حوادث آخرالزمان، به ویژه موضوع خروج سفیانی آمده است.
سفیانی همانطور كه از نامش پیداست از نوادگان ابوسفیان و فرزند هندجگرخوار است. او شورش كرده و مدّت 9 ماه جنگ و خونریزی شدیدی به وجود میآورد. پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در روایاتی، از جمله روایت زیر، تمامی جنبش سفیانی را به طور خلاصه شرح میدهد و محلّ خروج او را نیز "وادی یابس" بیان میكنند.
از حذیفه روایت شده است: "پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از فتنهای كه بین مشرق و مغرب واقع خواهد شد یاد نمود و فرمود، در حالی كه آنها گرفتار فتنه هستند، ناگهان سفیانی از وادی یابس (بیابان خشك) بر آنها خروج كند، تا آنكه در دمشق فرود آید. آنگاه دو لشكر را به سوی مشرق و مدینه روانه كند تا به زمین بابل از شهر نفرین شده (بغداد) برسد. او بیش از سه هزار نفر را بكشد و بالغ بر یكصد زن را به زور تصاحب كند و سیصد نفر از اولاد فلان عبّاس را به هلاكت رساند، آنگاه به كوفه هجوم آورده، اطراف آن را ویران سازد. سپس از آنجا خارج شده به سوی شام حركت كند. در این هنگام لشكری با پرچم هدایت از آن منطقه به پا خیزد و با لشكر سفیانی رو در رو گردد و آنها را چنان تار و مار كند كه یك نفر هم كه خبر مرگ بقیه را ببرد باقی نماند و آنچه از اسیرها و غنیمتها در دست آنهاست باز پس گیرند.
امّا لشكر روم وارد مدینه شده و سه شبانه روز به غارت و چپاول آنجا پردازند، آنگاه به سوی مكّه روانه گردند تا به بیابان رسند. خداوند در این هنگام جبرئیل را به سوی آنها فرستد و فرماید: «ای جبرئیل برو آنها را نابود كن»، پس جبرئیل ضربهای به آن زمین زند كه آنها را در خود فرو برد. هیچ یك از آنها نجات نیابد مگر دو نفر از قبیله جهینه".(2)
همچنین در نسخه خطی ابن حماد از امام كاظم(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: "سفیانی از فرزندان خالد، پسر ابوسفیان مردی با سر درشت و چهرهای آبلهگون، در چشمش نقطهای سفید پیداست، او از سمت دمشق كه «دره خشك» نامیده میشود، با هفت نفر كه یكی از آنها درفشی آماده اهتزاز با خود دارد، خروج میكند."(3)
پینوشتها:
1- تونهای، مجتبی، موعودنامه: فرهنگ الفبایی مهدویت، ص 751.
2- بحارالانوار، ج 52، ص 75.
3- نسخة خطی ابن حماد، ص 75 به نقل از كورانی، علی، عصر ظهور.
69
کوفیان و منتظران ظهور
در نوشتار پیشین بافت جمعیتی شهر کوفه مورد بررسی قرار گرفت در این مقاله بر آنیم که وضعیت اقتصادی کوفه و نحوه هزینه کرد درآمد این شهررا از ابتدای تاسیس تا سال شصت و یک هجری بررسی نماییم. یک سوم دارایی جهان اسلام به کوفه وارد میشد. قانونی با این مضمون وجود داشت که شهر مفتوح باید درآمد خود را به شهر فاتح بپردازد. کوفه به دلیل بافت نظامی شهر فاتح بود و در نتیجه درآمدها به آنجا سرازیر و تصمیم چگونه هزینه شدنش در کوفه گرفته میشد. همانگونه که در زمان حاضر نیز درآمد از سراسر کشور به پایتخت آمده و در آنجا پیرامون چگونگی هزینهکرد آن تصمیمگیری میشود.
جزیههای سنگین کشورهایی که فتح میشدند، یک پنجم غنائم جنگی، و ده درصد گمرک حکومت اسلامی وقت وارد کوفه میشد. نقل شده است که درآمد این شهر از گمرک و خراج 135 میلیون درهم بوده است.
سیاست تقسیم بیت المال در زمان سه خلیفه چنین بود که با توجه به سابقه ی فرد در اسلام و تعداد جنگ هایی که شرکت نموده است به وی از بیت المال حقوق میدادند.
در صحیح بخاری دارایی تعدادی از صحابی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده است ؛
زبیر در هنگام مرگ یازده خانه در مدینه، دوخانه در بصره، یک خانه در کوفه و یک خانه در مصر و هزار دینار طلا، هزار اسب و هزار کنیزو غلام داشت.(1)
طلاهای طلحه را بعد از مرگش با تبر تکه تکه کردند و سعد بن ابی وقاص و عبد الرحمن بن عوف نیز چنین بودند.
این افراد فرزندانی را باچنین ثروتی پرورش دادند که تبدیل به اشخاصی چون عبد الله بن زبیر و محمد بن طلحه و عبد الرحمن بن طلحه، و عمر بن سعد شدند.
همچنین آغاز اختلاف صحابه با عثمان بر سر نحوه تقسیم بیت المال بود همان گونه که شروع جنگ جمل و دشمنی طلحه و زبیر با حضرت علی (علیه السلام) نیز به همین دلیل بود.
فعالیت های نظامی مردم کوفه و شرکت آنها در جنگ نیز، بستگی به میزان سوددهی آن جنگ داشت. چنانچه امیر المومنین برای جنگ جمل از کوفه 12000 نفر نیرو جمع آوری کرد، اما بسیاری از نظامیان به دلیل مطمئن نبودن از نتیجه جنگ از شرکت در آن سر باز زدند ولی پس از پیروزی قاطع ایشان در جنگ، برای شرکت در نبرد صفین تعداد کوفیان سپاه ایشان را تا 120000 نفر ذکر کردند.
امام حسن مجتبی نیز برای جنگ بر علیه معاویه 12000 نفر نیرو جمع آوری نمود و پس اینکه معاویه فرمانده ی سپاه امام، عبد الله بن عباس، را با یک میلیون درهم تطمیع نمود؛ وی به همراه هشت هزار نفر از سپاه امام خارج و تنها چهار هزار نفر ماندند، تعداد کم سپاه باعث لغو جنگ گردید وعدهای که مانده بودند احساس کردند متضرر شدند به خیمه ی امام حمله کرده و حتی سجاده ای که ایشان بر روی آن مشغول نماز بودند را کشیدند و بردند.
این عده همان کسانی بودند که مملکت اسلامی را سفره ی پهنی میدیدند و تصور میکردند اگر متنعم نشده و به اندازه کافی از این سفره استفاده نکنند، دیگران سهم آنان را خواهند خورد. چنانکه امروز هم آمار بدهکاران بانکی موید وجود چنین دیدگاهی در بین عده ایست، در حالیکه عدهای دیگر برای دریافت وامهایی با مبلغ ناچیز باید مدت ها در انتظار بمانند.
نظام اداری کوفه به گونه ای طراحی شده بود که عشایری که در فتوحات شرکت داشتند، به ده قسمت تقسیم شده بودند و هر قسمت والی داشت که مسوول رساندن پول به افراد زیر مجموعه ی خود و یا فراخوان آنها برای شرکت در جنگ بود.
این ده طایفه در زمان خلیفه دوم به هفت طایفه تقسیم شدند تا مدیریتشان راحتتر شود و در زمان معاویه که زیاد بن ابی حاکم کوفه و بصره بود، به چهار طایفه کاهش پیدا کردند. حر بن یزید ریاحی یکی از این چهار والی بود. این چهار نفر مسوول هدایت سپاه زیر دست خود، جمع آوری آمار مربوط به نفرات خود اعم از ولادت و فوت برای دریافت حقوق از بیت المال بودند.
در زمان زیاد بن ابی تقسیم بیت المال بین این طوایف بر مبنای خدمت و همکاری با بنی امیه بود. و این تقسیم ثروت، روش حکومت برای کنترل مردم بود. این عده نقش احزاب در شرایط کنونی را بر عهده داشتند.
در زمان قیام مسلم، ابن زیاد این چهار نفر را جمع کرد و با همکاری افراد زیر دستشان مسلم را دستگیر کرده وسپس به شهادت رساندند. هانی بن عروه نیز با همکاری همین چهار نفر دستگیر و به شهادت رسید.
تهدید این والیان توسط ابن زیاد به قطع شدن حقوقشان باعث شد تا آنها اسامی کسانی که به امام نامه نوشته بودند را به ابن زیاد اعلام نموده و باعث زندانی شدن 12000 نفر از ایشان شوند تا به امام ملحق نشوند.
یکی از مهمترین دلایلی که باعث سرازیر شدن کوفیان به کربلا و جنگیدن با پسر پیامبرشان بود، اصالت پول و مادیگرایی ایشان بود زیرا اصالت پول باعث ایجاد فضایی بسیار خطرناک در جامعه و آغاز فتنه های مذهبی خواهد شد.
در دو گفتار پیشین ساختار جمعیتی کوفه و اصالت پول برای کوفیان مطرح شد. در این مقاله برآنیم که چند سوال اصلی را مطرح کرده و به پاسخگویی به آن بپردازیم.
در تاریخ آمده است که دوازده هزار نامه، برای دعوت از امام حسین (علیه السلام)، از طرف مردم کوفه، فرستاده شد که بعضی ازآنها جمعی بوده و تا سی نفر نیز آن را مهر و تایید نموده بودند. اما سوال اینست که دعوت کنندگان امام عصر خود، در کوفه چه کسانی بودند؟ و با چه انگیزه ای ایشان را دعوت نمودند؟ و چرا پس از قبول دعوت امام، وی را تنها گذاشته یا بعضا با ایشان جنگیدند؟
اولین گروهی که به امام نامه نوشتند شیعیان کوفه بودند. همانگونه که پیش از این اشاره گردید، شیعه در آن زمان به کسی اطلاق میشد که شیخین و حضرت علی(علیه السلام) را قبول و به عثمان نقد داشت. لازم به ذکر است جمعیت شیعه، به معنای کنونی آن، در کوفه بسیار کم و اندک شمار بوده و برای معرفی ایشان از لغت «رافضی» استفاده میشد، از جمله این افراد به «مسلم بن عوسجه» و «حبیب بن مظاهر» میتوان اشاره کرد که به هر صورت ممکن،خود را به امام رسانده و در نهایت به شهادت رسیدند.اما شیعیان عوامی که به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشتند، امام را نه به عنوان امام زمان خود، بلکه به عنوان خلیفه قبول داشتند. همانگونه که بعد از مرگ عثمان به سمت حضرت علی (علیه السلام)رفتند اما نه به عنوان امام و ولی، بلکه برای جانشینی عثمان و منصب خلافت.
زمانی که «ابن زیاد» وارد کوفه شد به واسطه ی والیانی که داشت، 12000 نفر از شیعیانی که به امام نامه نوشته بودند را، دستگیر و به زندان انداخت. مختار یکی از این افراد بود.
عدهای نیز جزو عموم مردم و نه از شیعیان، بودند. در بین این افراد نامه هایی با بیش از سی امضا وجود داشت.
کسانی نیز در بین دعوت کنندگان حضور داشتند که درگیر جو احساسی جامعه برای حضور امام(علیه السلام) شده بودند و برای عقب نماندن از قافله به امام نامه نوشتند اما وقتی پای منافع مالی و زن و فرزندشان به میان آمد امام را رها کرده و به جنگ با ایشان پرداختند؛ ز جمله ی این افراد عمر سعد بود!!
امام حسین قبل از آغاز جنگ نزد عمر سعد رفتند. البته نه برای مذاکره ، بلکه برای نصیحت.عمر بهانه آورد که اموال و اولادم در کوفهاند و اگر با شما نجنگم ابن زیاد آنها را مصادره میکند. امام حسین (علیه السلام)به وی فرمودند: من از مال دنیا بینیازت میکنم و سلامت زن و فرزندت را ضمانت میکنم. عمر گفت: ابن زیاد به من قول ملک ری را داده است. امام حسین فرمودند: تو از گندم ری نخواهی خورد و چنین نیز شد.
خداوند در آیه ی 24 سوره ی توبه به ویژگی های کسانی اشاره میکند که از ترس اموال، اولاد،همسران و کساد شدن تجارتشان از جهاد برای خدا رویگردانند و آنها را قومی فاسق میشمارد که به زودی عذاب خداوند بر آنها نازل خواهد شد.
قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ .
"بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آوردهايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مىداريد نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوستداشتنىتر است پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمىكند."
اما در این بین کسانی بودند که با انگیزه های مادی و برای تصاحب مقام نامهنگاری کردند . اینان با خود اندیشیدند که اگر امام حسین(علیه السلام) به کوفه بیاید و خلافت را به دست بگیرد مقام و پست ها را به کسانی خواهد داد که از ایشان دعوت کردند. شبث بن ربیع و یزید بن حارث از جمله ملعونینی بودند که با چنین نیتی نامه نوشتند و پس از رسیدن امام به کربلا به شدت مواضعشان تغییر کرد و در صف اول جنگ با امام ایستادند.
در جامعه ی کنونی نیز از هر پنج دسته ی ذکر شده نمونه هایی را شاهدیم که به امید خدا در شماره بعد به آنها خواهیم پرداخت.
پی نوشت:
1- صحیح بخاری، جلد چهار المسعودی، مروج الذهب، ج جلد
72
(۱۰/مرداد/۹۱ ۱۸:۰۹)محمود نوشته است: [ -> ]-181 امر خدا واقع نمی شود مگر بعد از آنکه شما (مومنان) در میان مردمان از مردار هم خوارتر و زبون تر باشید.از بازگشت روزگار و قطع ارحام و به کار گرفتن خردسالان ،امیدوار فرج باشید.
و آن هنگامی است که یک ضربت با شمشیر برای مومن از به دست اوردن یک درهم از طریق حلال آسان تر باشد و آن هنگامی است که دست گیرندهء پاداش،بیش از دست دهنده دارد و آن هنگامی است که شما مست می شوید ولی نه از شراب، بلکه از نازو نعمت، در آن زمان بدون اینکه ناچار باشید سوگند یاد می کنید و بدون اینکه ضرورت ایجاب کند دروغ می گوییدو آن هنگامی است که بلاها بر پشت شما سنگینی کنند،آن چنان که جهاز شتر بر کوهان آن سنگینی می کند.
آه چه رنج و اندوه طولانی! و آه چه امید طول و دراز!
امام علی (علیه السلام)
سلیمان،کامل،روزگار رهایی،ج1،ص364
182- مرد از همسرش انحرافات جنسی را می بیند واعتراض نمی کند، و آنچه از طریق خود فروشی به دست آورده می گیرد و می خورد، اگر انحراف سراسر وجودش را فرا گیرد اعتراض نمی کند، به آنچه انجام می شود ودر حقش گفته می شود گوش نمی دهد.... .
امام علی (علیه السلام)
الزام الناصب ص195
183- هر روزی که می گذرد اوضاع سخت تر می شود و دنیا بیشتر پشت کند.
امام علی (علیه السلام)
نهح الفصاحه ج2 ص528
184- برای مردم زمانی پیش آید که فاجران مورد احترام قرار گیرند، و ندیمان( دلقک ها) مقرب شوند و منصفان زبون گردند.
امام علی (علیه السلام)
بجارانوار ج2ص265
185- بعد از من اقوامی می ایند که غذاهای بسیار لذیذ و رنگارنگ می خورند، بر مرکب ها سوار می شوند،همچون زنی که برای شوهرش آرایش کند آرایش می کنند، همچون زن ها خود نمایی می کنند، سیمای آنها چون پادشاهی طغیان گر است ،آنها منافقان امت در آخر الزمان هستند که مشروب می خورند،قمار می بازند، از خواسته های نفس پیروی می کنند، مثل آنها مثل درخت (دفلی )است که شکوفه ای بسیار زیبا و طعمی تلخ دارد، گفتارشان حکیمانه و کردارشان بیمار گونه است و بیماریشان علاج ناپذیر .
پیامبر اکرم(علیه السلام)
منتخب الاثر ص427
و در انجیل می خوانیم:
186- اما این را بدان که در ایام آخر،زمان های سخت پدید خواهد آمد.
زیرا که مردمان، خود پرست، طماع، لاف زن، متکبر، بدگو،نا مطیع والدین، ناسپاس ، نا پاک، بی الفت، کینه توز،غیبت گر،نا پرهیز،بی مسروت، متنفر از نیکویی، خیانت کار، تند مزاج و مغرور خواهند بود که عشرت را بیشتر از خدا دوست می دارند و صورت دینداری دارند لیکن قوت آن را انکار می کنند.
رساله دوم پولس به تیمو تاوئس، باب سوم، بندهای 1 - 5
یارحیم
زمانش گذشته
فقط اون آخر رساله پولس جزو انجیل نیست
خاطره گویی های این ملعونه که ملحق کردن به انجیل