(۹/آبان/۹۰ ۲۰:۳۴)جوینده حق نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان
از اینکه می بینم چنین تاپیکی ایجاد شده خیلی خوشحالم.
mamad90 گرامی داشتن دغدغه فرهنگی شما را تحسین می کنم و از اینکه نمی گذارید این تاپیک منحرف شود ممنونم.
دوست عزیز شما مشکل را خوب شناخته ای ولی راه حل را بد انتخاب کرده ای .
آیا مشکلات فرهنگی جامعه امروز را فقط باید در متولیان فرهنگی جست و جو کرد؟
آیا با زیر ذره بین قرار دادن متولیان فرهنگی همه چیز درست می شود؟
باید با جرات بگویم که با این روش حل مسئله مخالفم و انشاالله برای حرف خود دلایلی را ذکر خواهم کرد.
متولیان امور فرهنگی هم در بسیاری از مواقع بد کار کرده و در بعضی موضوعات واقعا قوی کار کرده اند ، اما متاسفانه در جامعه مشاهده می کنیم که هیچ کدام به نتیجه مطلوب نرسیده اند.
اگر خوب دقت کنیم به قول خودتان این راهکارها در زمان انقلاب بسیار خوب جوابگو بوده اند.
پس چه اتفاقی افتاده است؟
یک راه حل ساده این است:
الف : مشکل از مجریان فرهنگی است
ب : مشکل از جوانان است
حال بشینیم حسابی تو سر و کله هم بزنیم که کدام طرف بیشتر مقصر است
این میشه سرشاخه رو دیدن ، شاخه رو اصلاح کردن ، و آفت درخت را از آخرین برگ اصلاح کردن.
حالا با هم دیگه یک مشکل رو ( انشاالله یکی یکی جلو می ریم) باز می کنیم [/b]
<font style="font-size
mall">[b] چرا حرفهای خوب و حسابی و راهکارهای فرهنگی مناسب و ... در گوش جوان امروزی نمی رود ؟؟
جواب : امام حسین علیه السلام به لشکریان یزید گفت چرا سخنان حق من در دلهای شما اثر نمی گذارد؟[/b]
[b] لقمه حرام ؛ بله همین لقمه حرام معروف
اما مشکل اینجاست که مصداق های این دو کلمه در زمان مطهری با امروز فرق می کرد:
اون روز کسی با خودکار اداره اش لیست خرید خونه اش رو یادداشت نمی کرد
اما امروز میگن اگر از دیوار کسی بالا نری دیگه آدم حلال خوری هستی دیگه هرکاری میخوای بکن ...
تازه ؛ اگر از بیت المال استفاده نکنی آدم خلی هستی ، آدم زرنگی نیستی
بحث خمس و زکات و .... که دیگر بماند ...
ما حرفهای معصومین رو پشت گوش انداختیم میخوایم خودمون برای مشکلاتمون راه حل کشف کنیم
در صورتی که همه مشکلات امروز ما توی سخنان اونها پیدا میشه...
ادامه دارد...
با سلام به شما . . .
خوشحالم از این که با کسی صحبت می کنم که دید وسیع تری به ماجرا داره!! ما هم ممکنه اشتباه بکنیم و قصدمان از ایجاد این جستار برخورد با نگاه ها و تفکرات گوناگون بود تا اگر نقطه ی کوری در تفکرات یک طرفه ی ما وجود داشت برطرف شود و انشا الله به کمک شما و بقیه ی دوستان بتونیم به نتایج مطلوبی برسیم . . .
اولین سخنی که باید بگویم مربوط می شود به
اصل نقد کردن!! هم بنده و هم شما خطوط قرمز را می شناسیم و می دانیم که چه چیز قابلیت نقد دارد و چه چیز را نمی شود نقد کرد!! این که ما اینجا قصد داریم متولیان امور فرهنگی رو زیر ذره بین ببریم از نظر ورود به خطوط قرمز مشکلی ندارد و ما هم به یقین این اجازه را داریم که عملکرد چندین و چند ساله ی یک جریان رو در جامعه بررسی کنیم!!
و یقین بدانید که این از روی
دلسوزی است. ما هم جزء همین گروه هستیم. هر چند فعالیت ناچیزی داریم!! ولی خودمان را جدا از این دسته نمی دانیم و از سر نگرانی همچنین جستاری رو آغاز کردیم تا با نقد کردن خودمان روند رو به جلوتری داشته باشیم!
این که می فرمایید آیا می شود با زیر ذره بین بردن متولیان امور فرهنگی مشکلات جامعه رو حل کرد، به نوعی
پاک کردن صورت مساله است! چون هر بحثی محوری دارد و محور آن را هم شخص شروع کننده تعیین می کنید.با این که دلیل اول حجت است و نیازی نیست که درباره ی چرایی وجود این جستار بحث شود ولی به خاطر آن که من و شما در یک سنگریم و برای یه هدف فعالیت می کنیم بنده برای شما دو دلیل هم اضافه تر می آورم :
1.نقد عبارت است بررسی خوبی ها و بدی های یک اثر و یا جریان و یا شخص، بدون جانب داری که برای تبیین نقاط قوت و ضعف به کار گرفته می شود.
پس ما نه تنها باید ترس و واهمه از نقد داشته باشیم بلکه باید با آغوش باز از آن استقبال کنیم.
2.جامعه عبارت است افرادی مثل بنده ی حقیر و شما. و ما که دغدغه ی اصلاح جامعه رو داریم باید ابتدا از خودمان شروع کنیم.
پس حالا با نقد و بررسی عملکرد خودمان و گرفتن نوک پیکان انتقاد به سمت خودمان و در نهایت اصلاح خودمان، می توانیم به سمت اصلاح جامعه که هدف بزرگتر ماست حرکت کنیم.
این که شما می فرمایید با ایجاد این بحث هیچ مشکلی از جامعه ی فرهنگی ما حل نمی شود به نوعی
انداختن توپ در زمین طرف مقابل است. اگر با این جنگ و دعوا ها، بخواهیم مقصر را پیدا کنیم هیچ گاه به نتیجه نمی رسیم. و ما هم قصد تحمیل این عقیده که همه ی مشکل از آن متولیان امور فرهنگی است، رو نداشتیم و همانطور که اشاره کردیم قصد ما نقد بود که معنا و هدف نقد را هم پیشتر توضیح دادیم!
در ارتباط با لقمه ی حرام با حرف شما تا حدی موافقم. اما :
ما مگر بنده و شما هم مال حرام خورده ایم؟؟ مگر همه در این جامعه مال حرام می خورند؟؟ و یا مگر همه آن زمان پسر پیغمبر بوده اند؟؟
اصلا فرض بگیریم که همه آن زمان پسر پیغمبر بوده و همه این زمان مال حرام خور هستند!!!!!!!!! ( فرض محال، که محال نیست!

)
بنده این سوال رو از شما دارم :
آیا ما در این مدت بیست سی سال توانسته ایم تولید فکر و اندیشه ی جدید بکنیم؟؟ یا این که هنوز داریم از همان حرف ها استفاده می کنیم؟؟ آیا حرف جدید و طوفان برانگیزی بوده است که مردم نشنید باشند؟؟ آیا شخصی مثل مطهری یا شریعتی وجود خارجی داشته اند که ما از مردم توقع حرف شنوی داشته باشیم؟؟
آیا می دانید که جوان امروز چه کسی را الگوی خود قرار می دهد و از چه کس یا کسانی حرف شنوی دارد؟؟ آیا ما مدل اسلامی به دست مردم داده ایم که بعدا گلایه از عدم پذیرش بکنیم؟؟
آیا بهتر نیست که وقتی می بینیم برخی از حرف ها در کله ی جوان امروز فرو نمی رود روشمان را عوض کنیم؟؟ آیا بهتر نیست که راه کارهای تکراری که بیست سال به کار گرفته ایم را کنار بگذاریم و روش جدیدی به کار بگیریم و آنوقت طلب کار باشیم؟؟
. . . .
(۹/آبان/۹۰ ۲۰:۳۸)ابولفضل پیروز نوشته است: [ -> ]من فقط به طور کلی میگم
به نظر من هر چقدر در راه باطل سختگیری کنی بازم یک جوری خودشو نشون میده
باید اصل باطل رو نابود کنیم!
امیدوارم دوستان منظورمو فهمیده باشند
به امید ظهور
دوست گرامی من اگر منظور شما رو متوجه شده باشم کنایه به مقابله با اندیشه ها داشتید!!
توجیه اندیشه ها در جنگ نرم مقوله ی فوق العاده مهمی است!! و به قول دکتر عباسی عزیز :
به دشمن حمله نکنید، به استراتژی اش حمله کنید!!
(۹/آبان/۹۰ ۲۱:۴۳)جوینده حق نوشته است: [ -> ]سلامی دوباره به دوستان
مبحث بعدی که دوستان ، خوب به اون اشاره کرده بودند را کمی باز می کنیم:
چرا در کشور ما نخبگان به رشته های مهندسی گرایش دارند ؟
طبق آمار در کشوری مثل آمریکا اکثر فرزندان یهودیان و نخبگان سیاسی اجتماعی به رشته های مدیریتی و تئوریک روی می آورند و نخبگان علمی و مهندسی خودشون رو از کشورهای جهان سوم وارد می کنند.
در یک کشور امور مدیریتی و فرهنگی و زیر بنایی رو چه گروهی عهده دار هستند ؟
کاملا مشخصه : مدیران ، تئوریسین ها و متولیان فرهنگی
حال در کشور ما چه تعداد از نخبگان و رتبه های ممتاز کنکور به رشته های انسانی و مدیریتی گرایش دارند؟
این چنین می شود که بعد از مدتی با تبلیغات کشورهای بیگانه با مسئله فرار مغزها روبرو می شویم.
و چشم باز می کنیم میبینیم نخبگان کشورمان در کشوری دیگر مشغول به کار هستند و دقیقا برای پیش برد اهداف ضد کشور خودشون و زیر دست تئوریسین های کشور دشمن دارند کار می کنند.
و مدیران و متولیان فرهنگی ما یا اصلا رشته تحصیلی شان سنخیتی با سمتشان ندارد یا از دانشجویان متوسط دانشگاه ها هستند (البته استثناهایی نیز هستند که فعلا بحث ما کلان جامعه است)
ادامه دارد...
این یکی رو بنده صد در صد قبول دارم. این که در جامعه ی ما بنا بر عرف غلط، افراد سر پست های مناسب خودشون و زمینه هایی که استعداد دارند عمدتا قرار نمی گیرند و به قول معروف معمولا کار دست نااهلش می افتد!!
پس تا الان اگر همه موافق باشند چهار مورد رو به عنوان آفت شناسایی کرده ایم :
1. عدم وجود مدیریت منسجم و پراکندگی بین نهادهای مختلف فرهنگی
2.عدم آگاهی از درد روز جامعه و پرداختن به حواشی
3.عدم وجود اندیشه ی نو و استفاده از کلیشه های تکراری
4.نبود افراد متخصص در پست های کلیدی
امیدوارم بحث به خوبی پیش بره . . .
موفق بمانید و در پناه حق