سلام
این دو بیتی رو هم تقدیم می کنم به سرور کل هستی ، مولی الموحدین آقا امیرالمومنین علیه السلام:
تو در چشمان دشمن خار بودی
سپاه عشق را سردار بودی
در آن بهبوهه نومیدی و غم
تو تنها ، حیدر کرار بودی.
این هم شعری بود که در یک مبحث دیگه هم گذاشتم ، ناقصه ، می گذارم ، اگر پسندیدید بگید که تکمیلش کنم.
قالب این شعر ترجیع بند هست:
رویای من آمیزه ای از عشق و خون است
رویایی من عقل است و سرشار از جنون است
رویای من زنجیره هایی از محبت
بر پایه های سرخ عرشی لاله گون است
رویای من اشک و غم و اندوه و ماتم
آمیخته با شوق و میلی در درون است.
معنای این رویا کمی پیچیده اما
زیبا ترین معنا درین دنیای دون است.
رویای من از جنس نابودی ولی نه
سر سبز همچون لاله های واژگون است
رویای من "السابقون السابقون" است
رویای من انا الیه راجعون است
----------------------------------------
من وارث سرمایه های آفتابم
من آتشم آتش ، ولی ، معنای آبم.
من قلبی از خورشید را در سینه دارم
تاریکی این سایه را می بر نتابم.
من با خدا پیمانی از خون بستم ، از خون
آن لحظه ای که ، گل شد از او خاک و آبم.
پیمان من پیوستن و رویای من مرگ
لیکن نه در بستر ، که من از می خرابم.
رویای من میخانه و ساقی کوثر
ای کاش بیداری نباشد تا بخوابم.
رویای من السابقون السابقون است
رویای من انا الیه راجعون است.
این هم شعری هست با قالب قصیده که برای مسابقه شعر 9 دی فرستادم:
لطف یکتای ازل باز شده عالم گیر
تا که رؤیای بد اندیش نگردد تعبیر.
روشن از نور خد ا گشته سراسر گیتی
ابر تردید بر این نور ندارد تأثیر.
نور عشق است که بی پرده نمایان شده است.
پرده ها سوخته از گرمی این نور منیر.
نور یزدان نشود هیچ زمانی خاموش ،
گر چه بسیار نمایند حسودان تدبیر.
* * *
باز آن خاطره امروز به یادم آمد ،
روز هایی که بیان می نتواند تصویر.
سخت بود آن چه بر این خاک گهربار گذشت.
فتنه ای سخت رقم خورد به دست تقدیر.
* * *
آن زمانی که جهان چشم به ما دوخته بود ،
تا که سنجیده شود غیرت این قوم دلیر ،
رأی مان روح امیدی به همه خوبان داد.
فخر و آوازه آن کرد جهان را تسخیر.
دل بیداد گران آتش از این شور گرفت.
که برآورد از این جمع ستمکار نفیر.
باز هم مدعیان عزم تظاهر کردند ،
با سلاح طمع و رنگ ریا و تزویر.
سعی کردند که بنیان حقیقت بزنند.
یادشان رفت خداوند سمیع است و بصیر.
هر شب و روز به سر توطئه کردند ولی ،
مکر مکّار بدانید نمی پاید دیر.
گَرد بر پا شد از این توطئه آن سان که از آن،پ
عده ای بی خبر از واقعه گشتند اسیر.
این میان رهبر این قوم که با تجربه بود
فتنه ی ساخته را کرد به خوبی تفسیر
رهبر سوخته دل موعظه می کرد ولی
یادشان رفت ز دلسوزی آن رهبر پیر.
* * *
در هیاهوی بد و خوب ، چراغی آمد.
نور آن پرتویی از دُرِّ درخشان غدیر
باز هم نور هدایت همه جا روشن کرد.
باز کشتی نجات آمد و آن خیر کثیر.
باز هم دست خدا بود که رسوا می کرد.
باز هم شد به جهان عشق حسینی تدبیر.
"عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد"
جلوه یار بر اندیشه جان گشت امیر.
* * *
مردم این بار از این واقعه هوشیار شدند ،
روشن از نور هدایت دل و آیینه ضمیر.
ریختند از زن و از مرد به میدان عمل ،
همچو صیاد که کفدار نماید نخجیر.
آسمان شور ، زمین شور ، خلایق همه شور ،
پر ز فریاد ، زمین گشت و زمان از تکبیر.
ریخت در کام ستمکار از این واقعه زهر ،
کاخ بیداد گران گشت ز بالا بر زیر.
هر که را عزم به نابودی خوبان باشد ،
خالق عشق غرورش بنماید تحقیر.
"ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است".
نیست بازیچه هر پست نهادی دم شیر.
تا خدا هست و خدائیّ خدا بر پا هست ،
خون خوبان نشود پاک به زور شمشیر.
جنگ با ظالم و سفاک در اندیشه ما است .
عشق راه است و در آن دادن جان فیضِ کبیر.
خیز" دل خسته" ز جا ، پیروی خوبان کن.
سختی راه به امّید سعادت بپذیر.