تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اشعار و نوشته های ادبی کاربران (طوفان واژه ها)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
بسم الله الرحمن الرحیم

قسم به موی ،موی سمن بوی یار کنعانی
به آتشین نفس یوسف خراسانی
قسم به مه که نگاهش هنوز شب رنگ است
قسم به خون شهیدی که مانده از جنگ است
قسم به جنگ ، به جنگ سپیده با قطران
قسم به جنگ ثلاثون ثلاث در لبنان
قسم به هیبت حیدر ،قسم به حزب الله
قسم به ناله حیدر،قسم به نصرالله
کِ ای نگار پریروی ،گلشن آرایی
بیا به جلوه گه سبز، عالم آرایی
تاب گیسوی تو شد دام و دلم صیدش شد @ همچو آهوی شتابان پی صیاد شدم
[/font]
از همان لحظه که درگیر نگاهت گشتم @ ز دل آشفتگی و دلهره آزاد شدم

لحن شیرین تو باحال دلم کاری کرد @ که ز یک جمله دو صد خسرو و فرهاد شدم

تو بهارانی و بارانی و خورشیدی و خاک @ من بی بار و تراوت ز تو آباد شدم

تو به آواز مرا سوی خودت خواندی و من @ پی آوز پر از ناز تو فریاد شدم

همه گویند مرا ناز تو بیدادگر است @ من دلداده ولی تشنه ی بیدا شدم

[font=B Lotus](( محسن عابدی ))
یه زمانی برا امتحان کنکور ادبیات می خوندم که متوجه حس شعرم شدم

به صبحی من پریدم از سره خواب***نمیدانم چه شد , با داد و فرباد

که ناگه از سره جایم پریدم ***دو سه متری همین جوری دویدم

به خود گفتم چرا همچین تو کردی ***مگه چت شد که اینجوری پریدی

برو دیر است گذشت از وقت دیدار***چرا کردی بد قولی , تو این بار

آره جونم وقت , وقته نمازه *** دلو جونم به سوی بی نیازه
با سلام خدمت دوستان
چشمم به يك روايت افتاد كه در ديداري كه سلمان با عزرائيل داشتند و به او گفتند كه به دوستم مرگ را آسان بگير عزرائيل گفت به فرموده مولايم علي(علیه السلام) هر كسي كه عشق علي(علیه السلام) را در سينه داشته باشد من به او مهربانتر از هر مادري هستم چون در سوي ديگر مولايش انتظارش را مي كشد . من اين رباعي را سرودم

گفت عزرائيل به به سلمان جلي
حسب الامر مولايم علي
هر كه دارد عشق او را به قدر خردلي
مهربانتر باشم بر او از هر پدر و مادري
این شعر رو تقدیم میکنم به همه ی ....................؟ همه اونایی که می خوان یه کاری بکنن ولی حالشو ندارن !
.................. یه جنگ سخت و مشکل .......................
جدال با لحظه ها جدال با روز و شب می کاره توی قلبت یه التهاب پر تب
وسوسه ها قلبتو به ناکجا می بره بهش توجه کنی مرغ خوشیت می پره
داداش حواست کجاس؟زمان داره طی میشه دست روی دست بزاری شهریورات دی میشه
گرمی انگیزتو بیخودی سردش نکن تو نفس عمارتو سرخود و سرکش نکن
بپا یه وقت فرصتات اسیر پوچی نشه چشم هدف بین تو دچار لوچی نشه
انگل تنبلی رو از بدنت جدا کن با نا امیدی بد شو با خنده ها صفا کن
هرچی که تو زنگی راهتو سد میکنه شوقتو میگیره و حالتو بد میکنه
باید که هرجور شده شرشونو کم کی گردن نرمشونو بگیری و خم کنی
خدای مهربونو از ته دل صدا کن بالن پیروزیو به لطف حق هوا کن
( محسن عابدی )
میتوان آبی زیست
میتوان آبی مرد
میتوان آبی بود
میتوان با آبی راه منزل پیمود
میتوان اما ما ....
سلام
این دو بیتی رو هم تقدیم می کنم به سرور کل هستی ، مولی الموحدین آقا امیرالمومنین علیه السلام:
تو در چشمان دشمن خار بودی
سپاه عشق را سردار بودی
در آن بهبوهه نومیدی و غم
تو تنها ، حیدر کرار بودی.
این هم شعری بود که در یک مبحث دیگه هم گذاشتم ، ناقصه ، می گذارم ، اگر پسندیدید بگید که تکمیلش کنم.
قالب این شعر ترجیع بند هست:

رویای من آمیزه ای از عشق و خون است
رویایی من عقل است و سرشار از جنون است
رویای من زنجیره هایی از محبت
بر پایه های سرخ عرشی لاله گون است
رویای من اشک و غم و اندوه و ماتم
آمیخته با شوق و میلی در درون است.
معنای این رویا کمی پیچیده اما
زیبا ترین معنا درین دنیای دون است.
رویای من از جنس نابودی ولی نه
سر سبز همچون لاله های واژگون است
رویای من "السابقون السابقون" است
رویای من انا الیه راجعون است
----------------------------------------
من وارث سرمایه های آفتابم
من آتشم آتش ، ولی ، معنای آبم.
من قلبی از خورشید را در سینه دارم
تاریکی این سایه را می بر نتابم.
من با خدا پیمانی از خون بستم ، از خون
آن لحظه ای که ، گل شد از او خاک و آبم.
پیمان من پیوستن و رویای من مرگ
لیکن نه در بستر ، که من از می خرابم.
رویای من میخانه و ساقی کوثر
ای کاش بیداری نباشد تا بخوابم.
رویای من السابقون السابقون است
رویای من انا الیه راجعون است.

این هم شعری هست با قالب قصیده که برای مسابقه شعر 9 دی فرستادم:

لطف یکتای ازل باز شده عالم گیر
تا که رؤیای بد اندیش نگردد تعبیر.
روشن از نور خد ا گشته سراسر گیتی
ابر تردید بر این نور ندارد تأثیر.
نور عشق است که بی پرده نمایان شده است.
پرده ها سوخته از گرمی این نور منیر.
نور یزدان نشود هیچ زمانی خاموش ،
گر چه بسیار نمایند حسودان تدبیر.
* * *
باز آن خاطره امروز به یادم آمد ،
روز هایی که بیان می نتواند تصویر.
سخت بود آن چه بر این خاک گهربار گذشت.
فتنه ای سخت رقم خورد به دست تقدیر.
* * *
آن زمانی که جهان چشم به ما دوخته بود ،
تا که سنجیده شود غیرت این قوم دلیر ،
رأی مان روح امیدی به همه خوبان داد.
فخر و آوازه آن کرد جهان را تسخیر.
دل بیداد گران آتش از این شور گرفت.
که برآورد از این جمع ستمکار نفیر.
باز هم مدعیان عزم تظاهر کردند ،
با سلاح طمع و رنگ ریا و تزویر.
سعی کردند که بنیان حقیقت بزنند.
یادشان رفت خداوند سمیع است و بصیر.
هر شب و روز به سر توطئه کردند ولی ،
مکر مکّار بدانید نمی پاید دیر.
گَرد بر پا شد از این توطئه آن سان که از آن،پ
عده ای بی خبر از واقعه گشتند اسیر.
این میان رهبر این قوم که با تجربه بود
فتنه ی ساخته را کرد به خوبی تفسیر
رهبر سوخته دل موعظه می کرد ولی
یادشان رفت ز دلسوزی آن رهبر پیر.
* * *
در هیاهوی بد و خوب ، چراغی آمد.
نور آن پرتویی از دُرِّ درخشان غدیر
باز هم نور هدایت همه جا روشن کرد.
باز کشتی نجات آمد و آن خیر کثیر.
باز هم دست خدا بود که رسوا می کرد.
باز هم شد به جهان عشق حسینی تدبیر.
"عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد"
جلوه یار بر اندیشه جان گشت امیر.
* * *
مردم این بار از این واقعه هوشیار شدند ،
روشن از نور هدایت دل و آیینه ضمیر.
ریختند از زن و از مرد به میدان عمل ،
همچو صیاد که کفدار نماید نخجیر.
آسمان شور ، زمین شور ، خلایق همه شور ،
پر ز فریاد ، زمین گشت و زمان از تکبیر.
ریخت در کام ستمکار از این واقعه زهر ،
کاخ بیداد گران گشت ز بالا بر زیر.
هر که را عزم به نابودی خوبان باشد ،
خالق عشق غرورش بنماید تحقیر.
"ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است".
نیست بازیچه هر پست نهادی دم شیر.
تا خدا هست و خدائیّ خدا بر پا هست ،
خون خوبان نشود پاک به زور شمشیر.
جنگ با ظالم و سفاک در اندیشه ما است .
عشق راه است و در آن دادن جان فیضِ کبیر.
خیز" دل خسته" ز جا ، پیروی خوبان کن.
سختی راه به امّید سعادت بپذیر.
بسم ربّ الشّهدآء والصّدیقین

با سلام خدمت دوستان عزیزو خسته نباشید خدمت مسؤل تاپیک،
من هم چند شعری از خودم دارم ، برایتان می گذارم هر چند اشعار ما به پای بزرگانمان نمی رسد. امیدوارم خوشتان بیاید، اگر اشکالی داشت برام بگید خوشحال می شوم:


نیایش
خداوندا! تو هستی سرپناهم،
نما یاری که من در نیمه راهم.

خداوندا! اگر لطفت نباشد،
سراپا عذر و تقصیر و گناهم.

خداوندا! تو رحمن و رحیمی،
غفوری، در گذر از هر گناهم.
خداوندا! به لطفت دست من گیر،
وگرنه من گرفتار و تباهم.
خداوندا به حق انبیائت،
قبول بنما دعا و اشک و آهم.
شعر از:سیّد عالم سراج
ادامه دارد...
این ذی القرنین جانم لب رسید
خون قلبم از سر پلکم چکید
روح بی سترم جز از خورشید عشق
از تمام عالمی خیری ندید

این وجه الله داوودت شدم
یوسف گمگشته یعقوبت شدم
گرچه دوزخ در دو چشمم خفته بود
چشم شستم مات و مبهوتت شدم

این باب الله انسان خسته شد
در پی بی راهه ها دلبسته شد
با وجودت ای صراط مستقیم
آدمی بر خالقش وابسته شد

این قاصم ما همه آماده ایم
خون فرزندان خود را داده ایم
گر بخواهی یار چون سد حدید
با تمام اشتیاق استاده ایم
سلام
دوستان شاعر اگر علاقه داشتند می تونند در موضوع مشاعره شاعرانه نوع یک ما رو همراهی کنند.
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع