۲/فروردین/۹۱, ۳:۰۴
(۱/فروردین/۹۱ ۲۲:۱۰)یا ثارالله نوشته است: [ -> ]یک سوال داشتم از شما.
آیا امامان معصوم (علیه السلام) اطلاع از معصومیت خود نداشتند؟ پس چطور از خداوند طلب آمرزش گناهان می کنند؟
در همین کتاب یک مطلب دیگر هم آمده درباره مناجات سوزناک اما سجاد درکنار خانه کعبه که از قول "اصمعی " نقل شده است :
دقیقا مطلب مورد پرسش شما در آن ذکر شده :
غزالی در کتاب«بحرالمودة»چنین می نویسد:اصمعی گفت:به سوی بیت الله الحرام رفتم.شبانگاه طواف می کردم.ناگهان نالۀ سوزناک و دل انگیزی را شنیدم.در پی صدا گشتم.به جوان زیبا روی ظریف اندامی رسیدم.سیمایش نشانگر سرشت نیک او بود.و دو طرۀ گیسو داشت.چنگ بر پرده های کعبه آویخته بود و می گفت:ای آقای من،ای مولای من،چشم ها خفته اند و ستاره ها پنهان گشته اند و تو پادشاه،زنده و قیومی که نه خواب سبک بر چشمان تو می نشیند نه خواب سنگین.
شاهان درهای خویش را بسته اند و نگهبان و دربان بر آن گمارده اند.هر دوستی با دوست خویش خلوت گزیده است و درگاه تو برای درخواست کنندگان گشوده است.اینک من به در خانۀ تو آمده ام و از تو درخواست کننده هستم.ای رحیم،پیش تو آمده ام رحمت تو را می جویم.امید دارم که تو به سوی من نگاه لطف افکنی،ای کریم ای ارحم الراحمین!سپس چنین می سرود: ( کل متن عربی شعر در کتاب غم عشق موجود است)
1)ای کسی که دعای درمانده در تیرگی ها را پاسخ می دهی.ای کسی که آفت،گرفتاری و بیماری ها را می زدایی.
2)میهمانان تو پیرامون خانه ات خفته اند و چشم تو بیدار است.
3)اگر تنها صاحبان شرف به جود تو امید ببندند پس چه کسی به گناه کاران نعمت می بخشد.
4)تو را می خوانم ای پروردگار و ای مولا و پشتوانه ام!پس به حق بیت و حرم بر گریستنم رحم کن.
5)تو بخشنده ای.آمرزشت را به من ببخش و با جود و کرمت از من درگذر!
6)از روی فضل گذشت را به من عطا کن،ای کسی که مردم در حرم به او اشاره دارند!
سپس سر خویش را به سوی آسمان بلند کرد می گفت:خدای من،آقای من و مولای من!من اگر از تو عالمانه و آگاهانه اطاعت کرده ام پس حمد برای توست و منّت تو برای من.اگر نا آگاهانه نافرمانی کرده ام حجّت به زیان من برای توست.
پس به ظاهر کردن منّت بر من و اثبات حجتت پیش من مرا رحم کن و گناهانم را بیامرز و مرا از دیدن جدّم و نور چشمم،حبیب و صفیّ و پیامبرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در خانۀ کرامتت محروم مفرما،وادامه داد:
1)ای رب العالمین به سوی تو آمده ام و همۀ خلق را وانهاده ام.
2)ای خدا، آهنگ تو کردم و به سویت آمدم از تو درخواست می شود و تو پناه گناه کارانی.
3)من به درگاه عفو تو آمدم تا به فضلت ای کمک کننده مرا رحم کنی.
4)پس تو به حق ،خدای صاحب بخششی و تو مونس وحشت زده هایی.
..
.
اصمعی گفت : پیوسته این اشعار را تکرار می کرد تا اینکه با چهره بر زمین افتاد وبی هوش گشت .
من به او نزدیک شدم دیدم او زین العابدین ،علی بن الحسین علیه السلام است .سر او را به دامن گرفتم . به حال او گریستم .یکی از قطرات اشکم بر چهره اش افتاد و به هوش آمد و چشم گشود.
سپس گفت :چه کسی مرا از ذکر مولایم باز داشت ؟ گفتم من اصمعی هستم ای سید و مولای من .
این چه گریه وچه بی تابی است؟ با اینکه تو از اهل بیت نبوت و معدن رسالتی ؟ آیا خداوند نمی فرماید : «خداوند اراده کرده است تا پلیدی را از شما بزداید و شما را پاک کند پاک کردنی کامل.»
نشست وگفت : ای اصمعی هیهات هیهات! خداوند بهشت را آفریده برای کسی که او را اطاعت کند. اگر چه برده حبشی باشد .و آتش را آفرید برای کسی که او را عصیان کند اگر چه پادشاه قریشی باشد .
آیا سخن خداوند را نشنیده ای ؟ « هنگامی که در صور دمیده شود هیچ یک از پیوند های خویشاوندی میان آنها ، در آن روز نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند .کسانی که وزن اعمالشان سنگین است همان رستگارانند . آنان که وزن اعمالشان سبک باشد کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده در جهنم جاودانه خواهند ماند .شعله های سوزان آتش به صورت هایشان نواخته می شود و در دوزخ چهره ای عبوس دارند .»
تشکر