تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رهنمودهای مربوط به مقام معظم رهبری را این جا دنبال کنید.
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21
جنگ احزاب
تشبیه رویارویی نظام و دشمنان خارجی در شرایط فعلی به جنگ احزاب صدر اسلام ... در جمع طلاب خراسان شمالی

[تصویر: 29446_946.jpg]

امروز نیز همانند شرایط جنگ احزاب در دوران پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، همه دشمنان ملت ایران در سطح بین المللی و منطقه ای، دست به دست یکدیگر داده اند، تا ایستادگی و عزم راسخ این ملت را بشکنند اما همانگونه که در آن جنگ، مومنان به خود ترس و تردید راه ندادند، ملت ایران هم با تلاش برای افزایش قدرت و توانایی های خود، در مقابل فشارها ایستاده است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: در جنگ احزاب عده ای منافق و سست ایمان، مومنان را مورد عتاب و خطاب قرار میدادند که چرا کوتاه نمی آیید و سیاست خود را عوض نمی کنید اما یاران واقعی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ به آنها می گفتند: ما از این فشارها تعجب نمی کنیم و نمی هراسیم و به راه خود ادامه خواهیم داد.

[b]یادم هست قبل از انتخابات آقا شرایط نظام رو به شرایط بدر و خیبر تشبیه کردند که نشون از پیروزی نظام در مقابل فتنه 88 میداد ... و اکنون آقا ، نبرد اقتصادی فعلی رو به جنگ احزاب تشبیه می کند .
انشاالله که همه مون از این آزمون سربلند بیرون می آیم !!!
نظر رهبر انقلاب درباره حضور بدحجابها در مراسم استقبال
.
[تصویر: s-agha3-300x188.jpg].
.
رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی در باره حجاب برخی استقبال کنندگان اظهارنظر کردند.
.
به گزارش رجانیوز ایشان خطاب به مسئولان فرمودند: «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى – هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما – هم جناب آقاى مهمان‌نواز(استاندار )، هم بقیه‌ى آقایان – الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»
.
به گزارش «تابناک» در سفر اخیر رهبر انقلاب به استان خراسان شمالی ، ایشان در یکی از سخنرانی های خود به یک استراتژی بسیار مهم در امر فرهنگی و در برخورد با جوانانی که ظاهرا مسائلی را از حیث پوشش رعایت نمی کنند ، اشاره کردند . راهبردی که چارچوب اصلی آن همان جذب حداکثری اقشار مختلف مردم در دل انقلاب و جمهوری اسلامی است . امری که در سال های اخیز متاسفانه با رویکرد مدیریتی صفر ویکی ، سیاه و سفیدی و خودی و غیر خودی افراطی ،باعث پراکنده شدن جمعه از جوانان از حلقه یاران بیشمار انقلاب اسلامی شده است .

در چنین روندی عده ای از جوانان دختر یا پسر را به صرف داشتن ظاهری متفاوت و یا شاید خارج از عرف جامعه از دور انقلاب پراکنده ایم .جوانانی که اتفاقا دل در گرو انقلاب و آرمانها دارند. اما با برخوردهای ناصحیح در بهترین حالت به حاشیه رفته اند و در بد ترین حالت طرد شده اند.

اقداماتی که گاهی هم ناخودآگاهانه و از سر ناآگاهی برخی از مسئولان صورت می گیرد ، اما در نهایت آسیب این رویکرد حتی اگر به صورت ناخودآگاه هم جلوه کند، آسیبی جدی به دامان انقلاب را می گیرد.

اما مقام معظم رهبری در سفر خود به استان خراسان شمالی در مواجهه با چنین رویکردی از یک راهبرد اسلامی در این زمینه سخن گفتند و اشاره کردند :

بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز(استاندار )، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت.

دو نکته کلیدی در سخنان رهبر انقلاب به خوبی در این راهبرد کلان ارچوب تعامل با جوانان را به همه و از جمله به مسئولان نشان می دهد :

اول تاکید رهبر انقلاب بر تمایز قائل شدن بیم ظاهر و باطن افراد است . بدیهی است شناخت باطن افراد کار آسانی نیست . اما در مقابل به آسانی هم نمی توان با قضاوت درباره ظاهر یک شخص در مورد آنان قضاوت و حکم صادر کرد و در نهایت آنان را از جمع یاران انقلاب پراکنده کرد.

دوم اینکه ظاهر نامتعارف جوانان امروزی را یک نقص معرفی می کند. یک نقص مانند هر نقص دیگری. تا کنون هم هیچکس را در هیچ کجای دنیا به خاطر نقصی که احتمالا دارد مجازات نکرده اند.

به نظر می رسد مسئولان کشوری همین دو نکته را در امور فرهنگی با جوانان به کار ببندند، تعامل با این قشر عظیم ، توانمند و سرشار از انگیزه به راحتی ممکن خواهد بود. مسئولان ظاهر افراد را ملاک خوبی یا بدی جوانان قرار ندهند . برخی از مشکلات جوانان را در قالب نقص تحلیل کنند و نه پلیدی و کمک کنند نقائص این جوانان به تدریج از بین برود. همین دو نکته اگر رعایت شود، چه بسا مشکلاتی عظیم از سر راه برداشته شود.

منبع : سایت خبری تحلیلی تابناک
نقل قول:

گفته های کامل ایشون در سایت رسمیشون منتشر شده .
بسم الله الرحمن الرحیم
این یکی از معدود دفعاتی است که دارم کپی پیست میکنم، ولی انصافا مطلب بسیار بسیار مهمی است من که خودم خیلی خیلی استفاده کردم، این شاید اصلا بشود یک چشم انداز بسیار کاربردی و مهم برای ما.
از دوستان گلم خواهش میکنم حتی این را پرینت بگیرند تا داشته باشند فکر نکنم چهار صفحه بیشتر بشه..... خواهش دیگه اینکه کاملا با دقت بخونید.... بازهم تاکید میکنم اگر حوصله تان هم نمی کشید هر روز یک پاراگراف را بخوانید..... من دیگه نمی دونم چی بگم که این اهمیت جا بیفتد
Wink....
یا علی مدد.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
جلسه، یك جلسهى كاملاً جوان، با همهى ویژگىهاى مثبت جوانى است. امید هم به شما جوانهاست؛ هم براى امروز، و هم بیشتر براى آینده. مطالبى كه این جوانان عزیز در اینجا بیان كردند، با دقت آنها را گوش كردم. قضاوت من در مورد این بیانات این است كه بسیار خوب بود. این، همان نظر قبلى بنده را در مورد تعالى سطح فكر و اندیشه در این استان تأیید میكند. در این چند روز، هر جا كسانى از این استان - از جوانان، از خانوادههاى شهدا، از معلمان و اساتید - در اینجا بیاناتى كردند، لحظه لحظهى گفتههاى آنها براى بنده شادىآفرین و خرسند كننده بود. این نشاندهندهى این است كه بحمداللّه شهر بجنورد و استان خراسان شمالى از سطح راقىِ فكر و فرهنگ برخوردار است؛ این را باید حفظ كنید، و باید این تعالى را روزبهروز افزایش دهید؛ و البته ما هم - هم بنده، هم دیگر مسئولین - وظیفه داریم كه از این نعمت بزرگ خداداد، به شكل درستى به نفع انقلاب و به نفع نظام استفاده كنیم؛ كه امیدوارم این توفیق نصیب ما شود.

بحثى كه امروز میخواهم براى شما جوانهاى عزیز عرض كنم، در توضیح و تبیین مسئلهاى است كه روز اول مطرح كردم:مسئلهى پیشرفت.

موضوع بسیار مهمى است كه باید مطرح كنیم. البته با طرح این موضوعات، خودمان را قانع نمیكنیم كه قضیه تمام شد؛ این یك شروع است. عرض كردیم كه آن مفهومى كه میتواند اهداف نظام اسلامى را تا حدود زیادى در خود جمع كند و به ما نشان دهد، مفهوم پیشرفت است. توضیحى هم بعداً عرض كردیم كه

پیشرفت، تداعىكنندهى حركت است، راه است. چطور ما میگوئیم پیشرفت هدف است؟ عرض كردیم علت این است كه پیشرفت هرگز متوقف نخواهد شد. بله، پیشرفت، حركت است، راه است، صیرورت است؛ اما متوقفشدنى نیست و همین طور ادامه دارد؛ چون انسان ادامه دارد، چون استعدادهاى بشرى حد یقف ندارد. گفتیم پیشرفت داراى ابعادى است؛ وپیشرفت در مفهوم اسلامى، با پیشرفت یك بُعدى یا دو بُعدى در فرهنگ غربى متفاوت است؛ چند بُعدى است.
یكى از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شیوهى زیستن - اینها عبارةٌ اخراى یكدیگر است - این یك بُعد مهم است؛ این موضوع را میخواهیم امروز یك قدرى بحث كنیم. ما اگر از منظر معنویت نگاه كنیم - كه هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجاح است - باید به سبك زندگى اهمیت دهیم؛ اگر به معنویت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشیم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنیت روانى اخلاقى، باز پرداختن به سبك زندگى مهم است. بنابراین مسئله، مسئلهى اساسى و مهمى است. بحث كنیم دربارهى اینكه در زمینهى سبك زندگى چه باید گفت، چه میتوان گفت. عرض كردیم؛ این سرآغاز و سرفصل یك بحث است.
ما اگر پیشرفت همهجانبه را به معنا تمدنسازى نوین اسلامى بگیریم - بالاخره یك مصداق عینى و خارجى براى پیشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛ اینجور بگوئیم كه هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامى، ایجاد یك تمدن نوین اسلامى است؛ این محاسبهى درستى است - این تمدن نوین دو بخش دارد: یك بخش، بخش ابزارى است؛ یك بخش دیگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش باید رسید.
آن بخش ابزارى چیست؟ بخش ابزارى عبارت است از همین ارزشهائى كه ما امروز به عنوان پیشرفت كشور مطرح میكنیم: علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسى نظامى اعتبار بینالمللى، تبلیغ و ابزارهاى تبلیغ؛ اینها همه بخش ابزارى تمدن است؛ وسیله است. البته ما در این بخش در كشور پیشرفت خوبى داشتهایم. كارهاى زیاد و خوبى شده است؛ هم در زمینهى سیاست، هم در زمینهى مسائل علمى، هم در زمینهى مسائل اجتماعى، هم در زمینهى اختراعات - كه شما حالا اینجا نمونهاش را ملاحظه كردید و این جوان عزیز براى ما شرح دادند - و از این قبیل، الى ماشاءاللّه در سرتاسر كشور انجام گرفته است. در بخش ابزارى، علىرغم فشارها و تهدیدها و تحریمها و این چیزها، پیشرفت كشور خوب بوده است.
اما بخش حقیقى، آن چیزهائى است كه متن زندگى ما را تشكیل میدهد؛ كه همان سبك زندگى است كه عرض كردیم. این، بخش حقیقى و اصلى تمدن است؛

مثل مسئله
ى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفریحات، مسئلهى خط، مسئلهى زبان، مسئلهى كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانهاى كه در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است.
تمدن نوین اسلامى - آن چیزى كه ما میخواهیم عرضه كنیم - در بخش اصلى، از این چیزها تشكیل میشود؛ اینها متن زندگى است؛ این همان چیزى است كه در اصطلاح اسلامى به آن میگویند: عقل معاش. عقل معاش، فقط به معناى پول در آوردن و پول خرج كردن نیست، كه چگونه پول در بیاوریم، چگونه پول خرج كنیم؛ نه، همهى این عرصهى وسیعى كه گفته شد، جزو عقل معاش است. در كتب حدیثىِ اصیل و مهم ما ابوابى وجود دارد به نام «كتابالعشرة»؛ آن كتابالعشرة دربارهى همین چیزهاست. در خود قرآن كریم آیات فراوانى وجود دارد كه ناظر به این چیزهاست.خب، میشود این بخش را به منزلهى بخش نرمافزارى تمدن به حساب آورد؛ و آن بخش اول را، بخشهاى سختافزارى به حساب آورد. اگر ما در این بخشى كه متن زندگى است، پیشرفت نكنیم، همهى پیشرفتهائى كه در بخش اول كردیم، نمیتواند ما را رستگار كند؛ نمیتواند به ما امنیت و آرامش روانى ببخشد؛ همچنان كه مىبینید در دنیاى غرب نتوانسته. در آنجا افسردگى هست، ناامیدى هست، از درون به هم ریختن هست، عدم امنیت انسانها در اجتماع و در خانواده هست، بىهدفى و پوچى هست؛ با اینكه ثروت هست، بمب اتم هست، پیشرفتهاى گوناگون علمى هست، قدرت نظامى هم هست. اصل قضیه این است كه ما بتوانیم متن زندگى را، این بخش اصلى تمدن را اصلاح كنیم. البته در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشمگیر نیست؛ در این زمینه، ما مثل بخش اول حركت نكردیم، پیشرفت نكردیم. خب، باید آسیبشناسى كنیم؛ چرا ما در این بخش پیشرفت نكردیم؟بعد از آنكه علتها را پیدا كردیم، آن وقت بپردازیم به این كه چگونه میتوانیم اینها را علاج كنیم. اینها به عهدهى كیست؟ به عهدهى
نخبگان - نخبگان فكرى، نخبگان سیاسى - به عهده‌ى شما، به عهده‌ى جوانها. اگر در محیط اجتماعى ما گفتمانى به وجود بیاید كه ناظر به رفع آسیبها در این زمینه باشد
، میتوان مطمئن بود با نشاطى كه نظام جمهورى اسلامى و ملت ایران دارند، با استعدادى كه وجود دارد، ما در این بخش پیشرفتهاى خوبى خواهیم كرد؛ آن وقت درخشندگى ملت ایران در دنیا و گسترش اندیشهى اسلامىِ ملت ایران و انقلاب اسلامى ایران در دنیا آسانتر خواهد شد. باید آسیبشناسى كنید و بعد علاج كنید.
نخبگان موظفند، حوزه موظف است، دانشگاه موظف است، رسانه‌ها موظفند، تریبون‌دارها(در این جا منظورشان ما هم هستیما.... سایت بیداری اندیشه)موظفند؛

مدیران بسیارى از دستگاه
ها، بخصوص دستگاههائى كه با فرهنگ و تربیت و تعلیم سروكار دارند، موظفند؛ كسانى كه براى دانشگاهها یا براى مدارس برنامهریزى آموزشى میكنند، در این زمینه موظفند؛ كسانى كه سرفصلهاى آموزشى را براى كتابهاى درسى تعیین میكنند، موظفند. اینها همه یك وظیفهاى است بر دوش همه. باید ما همگى به خودمان نهیب بزنیم. در این زمینه باید كار كنیم، حركت كنیم


سوالات بسیار مهم مقام معظم رهبری:
بنابراین بایدآسیبشناسى كنیم؛ یعنى توجه به آسیبهائى كه در این زمینه وجود دارد و جستجو از علل این آسیبها. البته ما اینجا نمیخواهیم مسئله را تمامشده فرض كنیم؛ فهرستى مطرح میكنیم: چرا فرهنگ كار جمعى در جامعهى ما ضعیف است؟ این یك آسیب است. با اینكه كار جمعى را غربىها به اسم خودشان ثبت كردهاند، اما اسلام خیلى قبل از اینها گفته است: «تعاونوا على البرّ و التّقوى»،(1) یا: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا».(2) یعنى حتّى اعتصام به حبلاللّه هم باید دستهجمعى باشد؛ «و لا تفرّقوا».(3) چرا در برخى از بخشهاى كشورمان طلاق زیاد است؟ چرا در برخى از بخشهاى كشورمان روى آوردن جوانها به مواد مخدر زیاد است؟ چرا در روابط همسایگىمان رعایتهاى لازم را نمیكنیم؟ چرا صلهى رحم در بین ما ضعیف است؟ چرا در زمینهى فرهنگ رانندگى در خیابان، ما مردمان منضبطى به طور كامل نیستیم؟ این آسیب است. رفتوآمد در خیابان، یكى از مسائل ماست؛ مسئلهى كوچكى هم نیست، مسئلهى اساسى است. آپارتماننشینى چقدر براى ما ضرورى است؟ چقدر درست است؟ چه الزاماتى دارد كه باید آنها را رعایت كرد؟ چقدر آن الزامات را رعایت میكنیم؟ الگوى تفریح سالم چیست؟ نوع معمارى در جامعهى ما چگونه است؟ ببینید چقدر این مسائل متنوع و فراگیرِ همهى بخشهاى زندگى، داخل در این مقولهى سبك زندگى است؛ در این بخش اصلى و حقیقى و واقعى تمدن، كه رفتارهاى ماست. چقدر نوع معمارى كنونى ما متناسب با نیازهاى ماست؟ چقدر عقلانى و منطقى است؟ طراحى لباسمان چطور؟ مسئلهى آرایش در بین مردان و زنان چطور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفید است؟ آیا ما در بازار، در ادارات، در معاشرتهاى روزانه، به همدیگر به طور كامل راست میگوئیم؟ در بین ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر یكدیگر حرف میزنیم؟ بعضىها با داشتن توان كار، از كار میگریزند؛ علت كارگریزى چیست؟ در محیط اجتماعى، برخىها پرخاشگرىهاى بىمورد میكنند؛ علت پرخاشگرى و بىصبرى و نابردبارى در میان بعضى از ماها چیست؟ حقوق افراد را چقدر مراعات میكنیم؟ در رسانهها چقدر مراعات میشود؟ در اینترنت چقدر مراعات میشود؟ چقدر به قانون احترام میكنیم؟ علت قانونگریزى - كه یك بیمارى خطرناكى است - در برخى از مردم چیست؟

وجدان كارى در جامعه چقدر وجود دارد؟ انضباط اجتماعى در جامعه چقدر وجود دارد؟

محكم
كارى در تولید چقدر وجود دارد؟ تولید كیفى در بخشهاى مختلف، چقدر مورد توجه و اهتمام است؟ چرا برخى از حرفهاى خوب، نظرهاى خوب، ایدههاى خوب، در حد رؤیا و حرف باقى میماند؟ كه دیدید اشاره كردند. چرا به ما میگویند كه ساعات مفید كار در دستگاههاى ادارى ما كم است؟ هشت ساعت كار باید به قدر هشت ساعت فایده داشته باشد؛ چرا به قدر یك ساعت یا نیم ساعت یا دو ساعت؟ مشكل كجاست؟ چرا در بین بسیارى از مردم مامصرفگرائى رواج دارد؟ آیا مصرفگرائى افتخار است؟ مصرفگرائى یعنى اینكه ما هرچه گیر مىآوریم، صرف امورى كنیم كه جزو ضروریات زندگى ما نیست. چه كنیم كه ریشهى ربا در جامعه قطع شود؟ چه كنیم كه حق همسر - حق زن، حق شوهر - حق فرزندان رعایت شود؟ چه كنیم كه طلاق و فروپاشى خانواده، آنچنان كه در غرب رائج است، در بین ما رواج پیدا نكند؟ چه كنیم كه زن در جامعهى ما، هم كرامتش حفظ شود و عزت خانوادگىاش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعىاش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعى و خانوادگىاش محفوظ بماند؟ چه كنیم كه زن مجبور نباشد بین این چند تا، یكىاش را انتخاب كند؟ اینها جزو مسائل اساسى ماست. حد زاد و ولد در جامعهى ما چیست؟ من اشاره كردم؛ یك تصمیمِ زماندار و نیاز به زمان و مقطعى را انتخاب كردیم، گرفتیم، بعد زمانش یادمان رفت! مثلاً فرض كنید به شما بگویند آقا این شیر آب را یك ساعت باز كنید. بعد شما شیر را باز كنى و بروى! ماها رفتیم، غافل شدیم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش میدهند كه آقا جامعهى ما در آیندهى نه چندان دورى، جامعهى پیر خواهد شد؛ این چهرهى جوانى كه امروز جامعهى ایرانى دارد، از او گرفته خواهد شد. حد زاد و ولد چقدر است؟ چرا در بعضى از شهرهاى بزرگ، خانههاى مجردى وجود دارد؟ این بیمارى غربى چگونه در جامعهى ما نفوذ كرده است
تجملگرائى چیست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه كار كنیم كه از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟ اینها بخشهاى گوناگونى از مسائل سبك زندگى است، و دهها مسئله از این قبیل وجود دارد؛ كه بعضى از اینهائى كه من گفتم، مهمتر است. این یك فهرستى است از آن چیزهائى كه متن تمدن را تشكیل میدهد. قضاوت دربارهى یك تمدن، مبتنى بر اینهاست.
نمی شود یك تمدن را به صرف اینكه ماشین دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت كرد و تحسین كرد؛ در حالى كه در داخل آن، این مشكلات فراوان، سراسر جامعه و زندگى مردم را فرا گرفته. اصل اینهاست؛ آنها ابزارى است براى اینكه این بخش تأمین شود، تا مردم احساس آسایش كنند، با امید زندگى كنند، با امنیت زندگى كنند، پیش بروند، حركت كنند، تعالى انسانىِ مطلوب پیدا كنند.
یك مقولهاى در اینجا مطرح میشود و سر بر مىآورد، به عنوان مقولهى فرهنگ زندگى. باید ما به دنبال این باشیم كه فرهنگ زندگى را تبیین كنیم، تدوین كنیم و به شكل مطلوب اسلام تحقق ببخشیم. البته اسلام بُنمایههاى یك چنین فرهنگى را براى ما معین كرده است. بُنمایههاى این فرهنگ عبارت است از خردورزى، اخلاق، حقوق؛ اینها را اسلام در اختیار ما قرار داده است. اگر ما به این مقولات به طور جدى نپردازیم، پیشرفت اسلامى تحقق پیدا نخواهد كرد و تمدن نوین اسلامى شكل نخواهد گرفت. هرچه ما در صنعت پیش برویم، هرچه اختراعات و اكتشافات زیاد شود، اگر این بخش را ما درست نكنیم، پیشرفت اسلامى به معناى حقیقى كلمه نكردهایم. باید دنبال این بخش، زیاد كار كنیم؛ زیاد تلاش كنیم.
دو سه نكته پیرامون ایجاد این وضعیت و الزاماتى كه دنبال این فرهنگ رفتن براى ما ایجاد میكند، وجود دارد، كه باید به اینها توجه كنیم. نكتهى اول این است كه رفتار اجتماعى و سبك زندگى، تابع تفسیر ما از زندگى است: هدف زندگى چیست؟ هر هدفى كه ما براى زندگى معین كنیم، براى خودمان ترسیم كنیم، به طور طبیعى، متناسب با خود، یك سبك زندگى به ما پیشنهاد میشود. یك نقطهى اصلى وجود دارد و آن، ایمان است. یك هدفى را باید ترسیم كنیم - هدف زندگى را - به آن ایمان پیدا كنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخشها امكانپذیر نیست؛ كارِ درست انجام نمیگیرد. حالا آن چیزى كه به آن ایمان داریم، میتواند لیبرالیسم باشد، میتواند كاپیتالیسم باشد، میتواند كمونیسم باشد، میتواند فاشیسم باشد، میتواند هم توحید ناب باشد؛ بالاخره به یك چیزى باید ایمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال این ایمان و اعتقاد پیش رفت. مسئلهى ایمان، مهم است. ایمان به یك اصل، ایمان به یك لنگرگاه اصلى اعتقاد؛ یك چنین ایمانى باید وجود داشته باشد. بر اساس این ایمان، سبك زندگى انتخاب خواهد شد.

ادامه سخنان حضرت آقا را خواهر سالومه تقبل کردند بگذارند... اینطوری خیلی ارسال طولانی میشد....

باز هم خواهش میکنم از دوستان به طولانی بودن بحث توجهی نکنند و کل آنرا مطالعه فرمایند...

یا علی مدد.
در اینجا یك مغالطه اى وجود دارد، كه من براى شما جوانها عرض بكنم: چند تا فیلسوف نماى غربى عنوان «ایدئولوژى زدائى» را مطرح كردند. مى بینید گاهى در بعضى از این مقالات روشنفكرى، عنوان «ایدئولوژى زدائى» مطرح میشود:

آقا جامعه را با ایدئولوژى نمیشود اداره كرد. چند تا فیلسوف یا فیلسوف نماى غربى این را گفته اند؛ یك عده اى هم اینجا طوطى وار، بدون اینكه عمق این حرف را درك كنند، بدون اینكه ابعاد این حرف را بفهمند چیست، همان را تكرار كردند، باز هم تكرار میكنند.

هیچ ملتى كه داعیه ى تمدن سازى دارد، بدون ایدئولوژى نمیتواند حركت كند و تا امروز حركت نكرده است. هیچ ملتى بدون دارا بودن یك فكر و یك ایدئولوژى و یك مكتب نمیتواند تمدن سازى كند. همینهائى كه امروز شما ملاحظه میكنید در دنیا تمدن مادى را به وجود آورده اند، اینها با ایدئولوژى وارد شدند؛ صریح هم گفتند؛ گفتند ما كمونیستیم، گفتند ما كاپیتالیستیم، گفتند ما به اقتصاد سرمایه دارى اعتقاد داریم؛ مطرح كردند، به آن اعتقاد ورزیدند، دنبالش كار كردند؛ البته زحماتى هم متحمل شدند، هزینه اى هم بر دوش آنها گذاشته شد.

بدون داشتن یك مكتب، بدون داشتن یك فكر و یك ایمان، و بدون تلاش براى آن و پرداختن هزینه هاى آن، تمدن سازى امكان ندارد البته بعضى از كشورها مقلدند؛ از غرب، از سازندگان تمدن مادى یك چیزى را گرفته اند، زندگى خودشان را بر اساس آن شكل داده اند. بله، اینها ممكن است به یك پیشرفتهائى هم برسند، به یك پیشرفتهاى صورى و سطحى هم میرسند، اما مقلدند؛ اینها تمدن ساز نیستند، اینها بى ریشه و آسیب پذیرند؛ اگر چنانچه یك طوفانى به وجود بیاید، اینها از بین خواهند رفت؛ چون ریشه دار نیستند.

علاوه بر اینكه كار آنها تقلید است و تقلید پدرشان را در مى آورد، برخى از منافع تمدن مادى غرب گیرشان مى آید و بسیارى اش گیرشان نمى آید، اما همه ى زیانهاى آنها گیرشان مى آید من نمیخواهم از كشورها اسم بیاورم. بعضى از كشورها هستند كه رشد اقتصادى آنها به عنوان یك الگو، در گفتار و نوشتار برخى از روشنفكران ما مطرح میشود. بله، ممكن است آنها به یك صنعتى هم دست پیدا كرده باشند، پیشرفتى هم در زمینه ى مادى یا در زمینه ى علم و صنعت كرده باشند، اما :



اولاً مقلدند؛ ذلت تقلید و فرودستى تقلید، روى پیشانى آنها حك شده؛ علاوه ى بر این، همه ى آسیبهاى تمدن كنونى مادى غرب را آنها دارند، ولى اكثر منافعش را ندارند.


امروز این تمدن مادى غرب دارد نشان میدهد مشكلاتى را كه براى بشریت و براى پیروان خودش به وجود آورده پس بدون مكتب و بدون ایدئولوژى نمیتوان یك تمدن را به وجود آورد؛ احتیاج به ایمان است. این تمدن داراى علم خواهد بود، داراى صنعت هم خواهد بود، داراى پیشرفت هم خواهد بود؛ و این مكتب، هدایت كننده و اداره كننده ى همه ى اینها خواهد شد.

آن كه مكتب توحید را مبناى كار خودش قرار میدهد، آن جامعه اى كه به دنبال توحید حركت میكند، همه ى این خیراتى را كه متوقف بر تمدن سازى است، به دست خواهد آورد؛ یك تمدن بزرگ و عمیق و ریشه دار خواهد ساخت و فكر و فرهنگِ خودش را در دنیا گسترش خواهد داد.

بنابراین، این مطلب اول، كه احتیاج به ایمان است. كشاندن جامعه به بى ایمانى، یكى از همان توطئه هائى است كه دشمنان تمدن سازى اسلامى دنبال آن بوده اند و الان هم با شدت این را دارند دنبال میكنند.

امروز در محیطهاى روشنفكرى، كسانى هستند با شكلهاى گوناگون، با قد و قواره هاى گوناگون، اینها ما را از شعارهاى مكتبى برحذر میدارند؛ دوران اوج شعارهاى مكتبى را كه دهه ى 60 است، زیر سؤال میبرند؛ امروز هم از تكرار شعارهاى مكتبى و شعارهاى انقلابى و اسلامى، خودشان واهمه دارند و میخواهند در دل دیگران واهمه بیندازند؛ میگویند آقا، هزینه دارد، دردسر دارد، تحریم دارد، تهدید دارد.

نگاه خوشبینانه این است كه بگوئیم اینها تاریخ نخوانده اند - البته نگاه هاى بدبینانه هم وجود دارد - اینها اگر تاریخ خوانده بودند و اطلاع داشتند از سرگذشت و منشأ و مبدأ تمدنهائى كه وجود دارد و همین تمدن مادى غرب كه امروز میخواهد دنیا را فتح تصرف كند و این حرف را نمیزدند. باید بگوئیم اینها بى اطلاعند، تاریخ نخوانده اند.


ادامه دارد ان شاءالله ....
.
نظر رهبر انقلاب درباره «خانم های بدحجاب» در مراسم استقبال



همین حرف را احمدی نژاد که زد همه به او حمله کردند:

رجا نیوز: رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با روحانیون و طلاب استان خراسان رضوی ضمن تاکید بر مسلح شدن به سلاح معرفت و استدلال در مواجهه با جوانان، سماحت و مدارا را در این مواجهه ضروری دانستند.

ایشان در این زمینه به حجاب برخی حاضرین در مراسم استقبال اشاره کرده و فرمودند: «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا.

فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد.

حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند.

«گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»
......

دوستان خواهشم اینه که با دقت این بیانات ارزشمند رو مطالعه بفرمائید حقیقتاً سخت شده برام بخام تیکه ای از متن رو بولد یا رنگی کنم . Huh



جامعه ى بدون آرمان، بدون مكتب، بدون ایمان، ممكن است به ثروت برسد، به قدرت برسد، اما آن وقتى هم كه به ثروت و قدرت برسد، تازه میشود یك حیوان سیر و قدرتمند - و ارزش انسان گرسنه از حیوان سیر بیشتر است - اسلام این را نمیخواهد.

اسلام طرفدار انسانى است كه هم برخوردار باشد، هم قدرتمند باشد، و هم شاكر و بنده ى خدا باشد؛ جبهه ى عبودیت بر خاك بساید. انسان بودن، قدرتمند بودن و بنده ى خدا و عبد خدا بودن؛ این آن چیزى است كه اسلام میخواهد؛ میخواهد انسان بسازد، الگوى انسان سازى است پس در درجه ى اول، نیاز تمدن سازىِ اسلامىِ نوین به ایمان است.

این ایمان را ما معتقدین به اسلام، پیدا كرده ایم. ایمان ما، ایمان به اسلام است. در اخلاقیات اسلام، در آداب زندگى اسلامى، همه ى آنچه را كه مورد نیاز ماست، میتوانیم پیدا كنیم؛ باید اینها را محور بحث و تحقیقِ خودمان قرار دهیم. ما در فقه اسلامى و حقوق اسلامى زیاد كار كرده ایم؛ باید در اخلاق اسلامى و عقل عملى اسلامى هم یك كار پرحجم و باكیفیتى انجام دهیم - حوزه ها مسئولیت دارند، دانشوران مسئولیت دارند، محققان و پژوهشگران مسئولیت دارند، دانشگاه مسئولیت دارد - آن را مبناى برنامه ریزى مان قرار دهیم، آن را در آموزشهاى خودمان وارد كنیم؛ این چیزى است كه امروز ما به آن احتیاج داریم و باید دنبال كنیم.


این مطلب اول و نكته ى اول در باب تمدن سازى نوین اسلامى و به دست آوردن و رسیدن به این بخش اساسى از تمدن است، كه سلوك عملى است هیچكدام از این چیزهائى كه من فهرست كردم و گفتم، شما نمیتوانید پیدا كنید كه یا به صورت خاص، یا تحت یك عنوان عام، در اسلام به آن پرداخته نشده باشد.

انواع سلوك با افرادى كه انسان با آنها ارتباط دارد، انواع رفتارهاى ما، انواع چیزهائى كه در زندگى اجتماعى براى انسان وجود دارد، اینها در اسلام هست؛ در مورد سفر كردن هست، در مورد رفت وآمد هست، در مورد سوار شدن و پیاده شدن هست، در مورد پدر و مادر هست، در مورد تعاون هست، در زمینه ى رفتار با دوست هست، در زمینه ى رفتار با دشمن هست.

در همه ى چیزها، یا به طور خاص در منابع اسلامى ما موجود است، یا تحت یك عنوان كلى وجود دارد؛ كه اهل استنباط و اهل نظر میتوانند آن چیزى را كه مورد نیازشان است، از آن به دست بیاورند و پیدا كنند.

نكته ى دومى در اینجا وجود دارد و آن این است كه ما براى ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامى، بشدت باید از تقلید پرهیز كنیم؛ تقلید از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملتها تحمیل كنند.

امروز مظهر كامل و تنها مظهر این زورگوئى و تحمیل، تمدن غربى است. نه اینكه ما بناى دشمنى با غرب و ستیزه گرى با غرب داشته باشیم - این حرف، ناشى از بررسى است - ستیزه گرى و دشمنىِ احساساتى نیست. بعضى بمجرد اینكه اسم غرب و تمدن غرب و شیوه هاى غرب و توطئه ى غرب و دشمنى غرب مى آید، حمل میكنند بر غرب ستیزى: آقا، شماها با غرب دشمنید.

نه، ما با غرب پدركشتگىِ آنچنانى نداریم - البته پدركشتگى داریم! - غرض نداریم. این حرف، بررسى شده است تقلید از غرب براى كشورهائى كه این تقلید را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نیاورده؛ حتّى آن كشورهائى كه بظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسیدند، اما مقلد بودند. علت این است كه فرهنگ غرب، یكفرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكننده ى فرهنگهاست.


هرجا غربى ها وارد شدند، فرهنگهاى بومى را نابود كردند، بنیانهاى اساسىِ اجتماعى را از بین بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاریخ ملتها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند. هر جا انگلیس ها وارد شدند، زبان مردم بومى را تبدیل كردند به انگلیسى؛ اگر زبان رقیبى وجود داشت، آن را از بین بردند.

در شبه قاره ى هند، زبان فارسى چند قرن زبان رسمى بود؛ تمام نوشتجات، مكاتبات دستگاه هاى حكومتى، دولتى، مردم، دانشوران، مدارس عمده، شخصیتهاى برجسته، با زبان فارسى انجام میگرفت. انگلیس ها آمدند زبان فارسى را با زور در هند ممنوع كردند، زبان انگلیسى را رائج كردند.

شبه قاره ى هند كه یكى از كانونهاى زبان فارسى بوده، امروز در آنجا زبان فارسى غریب است؛ اما زبان انگلیسى، زبان دیوانى است؛ مكاتبات دولتى با انگلیسى است، حرف زدن غالب نخبگانشان با انگلیسى است - باید انگلیسى حرف بزنند - این تحمیل شده. در همه ى كشورهائى كه انگلیس ها در دوران استعمار در آنجا حضور داشتند، این اتفاق افتاده است؛ تحمیل شده است. ما زبان فارسى را بر هیچ جا تحمیل نكردیم. زبان فارسى كه در هند رائج بود، به وسیله ى خود هندى ها استقبال شد؛

شخصیتهاى هندى، خودشان به زبان فارسى شعر گفتند. از قرن هفتم و هشتم هجرى تا همین زمان اخیرِ قبل از آمدن انگلیس ها، شعراى زیادى در هند بودند كه به فارسى شعر میگفتند؛ مثل امیرخسرو دهلوى، بیدل دهلوى - كه اهل دهلى است - و بسیارى از شعراى دیگر. اقبال لاهورى اهل لاهور است، اما شعر فارسى او معروف تر از شعر به هر زبان دیگرى است.

ما مثل انگلیس ها كه انگلیسى را در هند رائج كردند، زبان فارسى را رائج نكردیم؛ فارسى با میل مردم، با رفت وآمد شاعران و عارفان و عالمان و اینها به طور طبیعى رائج شد؛ اما انگلیس ها آمدند مردم را مجبور كردند كه باید فارسى حرف نزنند؛ براى فارسى حرف زدن و فارسى نوشتن، مجازات معین كردند فرانسوى ها هم در كشورهائى كه تحت استعمار آنها بود، زبان فرانسه را اجبارى كردند. یك وقتى یكى از رؤساى كشورهاى آفریقاى شمالى - كه سالها فرانسوى ها بر آنجا سلطه داشتند - زمان ریاست جمهورى با بنده ملاقات داشت. او با من عربى حرف میزد؛ بعد میخواست یك جمله اى را بگوید، واژه ى عربىِ آن جمله یادش نیامد، بلد نبود.


معاونش یا وزیرش همراهش بود، به فرانسه به او گفت كه این جمله به عربى چه میشود؟ او هم گفت كه بله، این جمله به عربى میشود این. یعنى یك عرب نمیتوانست مقصود خودش را با عربى ادا كند، مجبور بود با فرانسه از رفیقش بپرسد،
او هم بگوید كه این است!

یعنى اینقدر اینها از زبان اصلىِ خودشان دور مانده بودند. این مسئله را سالها بر اینها تحمیل كردند. پرتغالى ها هم همین جور، هلندى ها هم همین جور، اسپانیائى ها هم همین جور؛ هر جا رفتند، زبان خودشان را تحمیل كردند؛ این میشود فرهنگ مهاجم. بنابراین فرهنگ غرب، مهاجم است غربى ها آنجائى كه توانستند، بنیانهاى فرهنگى و اعتقادى را از بین بردند. در مثل كشور ما كه استعمارِ مستقیم وجود نداشت و به بركت مجاهدت یك عده از بزرگان، انگلیس ها نتوانستند به طور مستقیم وارد شوند، افرادى را عامل خودشان كردند.



ادامه دارد ان شاءالله ....

اگر قرارداد 1299، یعنى 1919 میلادى - كه معروف به قرارداد وثوق الدوله است -


در ایران با مقاومت امثال مرحوم مدرس و بعضى از آزادیخواهانِ دیگر مواجه نمیشد و این قرارداد عملیاتى میشد، استعمار ایران حتمى بود - مثل هند - مردانى نگذاشتند این اتفاق بیفتد.



اما آنها به وسیله ى عوامل خودشان، با گماشتن رضاخان پهلوى و تقویت او و گذاشتن روشنفكران وابسته ى به غرب در كنار او - كه باز لازم نیست من اسم بیاورم، دوست ندارم اسم بیاورم - فرهنگ خودشان را بر ما تحمیل كردند. بعضى از وزرا و نخبگان سیاسى دستگاه پهلوى كه جنبه ى فرهنگى داشتند، اینها عامل غرب بودند براى دگرگون كردن فرهنگ كشورمان؛ و هرچه توانستند، كردند؛ یك مقوله اش مسئله ى كشف حجاب بود، یك مقوله اش فشار بر روحانیون و زدودن حضور روحانیون از كشور بود، و مقولات فراوان دیگرى كه در دوران رضاخان پهلوى دنبال میشد.


فرهنگ غربى، فرهنگ مهاجم است؛ هرجا وارد شود، هویت زدائى میكند؛ هویت ملتها را از بین میبرد. فرهنگ غربى، ذهنها را، فكرها را مادى میكند، مادى پرورش میدهد؛ هدف زندگى میشود پول و ثروت؛ آرمانهاى بلند، آرمانهاى معنوى و تعالى روحى از ذهنها زدوده میشود. خصوصیت فرهنگ غربى این است.

یكى از خصوصیات فرهنگ غربى، عادى سازى گناه است؛ گناه هاى جنسى را عادى میكنند. امروز این وضعیت در خود غرب به فضاحت كشیده شده؛ اول در انگلیس، بعد هم در بعضى از كشورهاى دیگر و آمریكا. این گناه بزرگِ همجنس بازى شده یك ارزش! به فلان سیاستمدار اعتراض میكنند كه چرا او با همجنس بازى مخالف است، یا با همجنس بازها مخالف است! ببینید انحطاط اخلاقى به كجا میرسد. این، فرهنگ غربى است. همچنین فروپاشى خانواده، گسترش مشروبات الكلى، گسترش مواد مخدر.

ادامه دارد ان شاءالله ....


من سالها پیش - در دهه ى 30 و 40 - در منطقه ى جنوب خراسان، بزرگان و افراد صاحب فكر و پیرمردهائى را دیدم كه یادشان بود كه انگلیس ها چگونه تریاك را با شیوه هاى مخصوصى در بین مردم رائج میكردند؛ والّا مردم تریاك كشیدن بلد نبودند؛ این چیزها وجود نداشت.

این افراد یادشان بود، سراغ میدادند و خصوصیاتش را میگفتند. با همین روشها بود كه مواد مخدر بتدریج در داخل كشور توسعه پیدا كرد. فرهنگ غربى اینجورى است

فرهنگ غربى فقط هواپیما و وسائل آسایش زندگى و وسائل سرعت و سهولت نیست؛ اینها ظواهر فرهنگ غربى است، كه تعیین كننده نیست؛ باطن فرهنگ غربى عبارت است از همان سبك زندگى مادىِ شهوت آلودِ گناه آلودِ هویت زدا و ضد معنویت و دشمن معنویت.


شرط رسیدن به تمدن اسلامىِ نوین در درجه ى اول این است كه از تقلید غربى پرهیز شود. ما متأسفانه در طول سالهاى متمادى، یك چیزهائى را عادت كرده ایم تقلید كنیم.
بنده طرفدار این نیستم كه حالا در مورد لباس، در مورد مسكن، در مورد سایر چیزها، یكباره یك حركت جمعى و عمومى انجام بگیرد؛ نه، این كارها باید بتدریج انجام بگیرد؛ دستورى هم نیست؛ اینها فرهنگ سازى لازم دارد.
همان طور كه گفتم، كار نخبگان است، كار فرهنگ سازان است. و شما جوانها باید خودتان را براى این آماده كنید؛ این، رسالت اصلى است ما از علم ترویج میكنیم، از صنعت ترویج میكنیم، از اختراع و نوآورى ترویج میكنیم، هر مبتكرى و هر ابتكارى را با احترامِ تمام بر روى چشم مینشانیم - این به جاى خود محفوظ - اما همان طور كه گفتیم، اصل قضیه جاى دیگر است؛ اصل قضیه، درست كردن سبك زندگى است، رفتار اجتماعى است، اخلاق عمومى است، فرهنگ زندگى است. باید در این بخش، ما پیش برویم؛ باید تلاش كنیم.

تمدن نوین اسلامى كه ما مدعى اش هستیم و دنبالش هستیم و انقلاب اسلامى میخواهد آن را به وجود بیاورد، بدون این بخش تحقق پیدا نخواهد كرد. اگر آن تمدن به وجود آمد، آن وقت ملت ایران در اوج عزت است؛ ثروت هم دنبالش هست، رفاه هم دنبالش هست، امنیت هم دنبالش هست، عزت بین المللى هم دنبالش هست؛ همه چیز با او خواهد بود، همراه با معنویت .

ادامه دارد ان شاءالله ....
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21
آدرس های مرجع