جامعه ى بدون آرمان، بدون مكتب، بدون ایمان، ممكن است به ثروت برسد، به قدرت برسد، اما آن وقتى هم كه به ثروت و قدرت برسد، تازه میشود یك حیوان سیر و قدرتمند - و ارزش انسان گرسنه از حیوان سیر بیشتر است - اسلام این را نمیخواهد.
اسلام طرفدار انسانى است كه هم برخوردار باشد، هم قدرتمند باشد، و هم شاكر و بنده ى خدا باشد؛ جبهه ى عبودیت بر خاك بساید. انسان بودن، قدرتمند بودن و بنده ى خدا و عبد خدا بودن؛ این آن چیزى است كه اسلام میخواهد؛ میخواهد انسان بسازد، الگوى انسان سازى است پس در درجه ى اول، نیاز تمدن سازىِ اسلامىِ نوین به ایمان است.
این ایمان را ما معتقدین به اسلام، پیدا كرده ایم. ایمان ما، ایمان به اسلام است. در اخلاقیات اسلام، در آداب زندگى اسلامى، همه ى آنچه را كه مورد نیاز ماست، میتوانیم پیدا كنیم؛ باید اینها را محور بحث و تحقیقِ خودمان قرار دهیم. ما در فقه اسلامى و حقوق اسلامى زیاد كار كرده ایم؛ باید در اخلاق اسلامى و عقل عملى اسلامى هم یك كار پرحجم و باكیفیتى انجام دهیم - حوزه ها مسئولیت دارند، دانشوران مسئولیت دارند، محققان و پژوهشگران مسئولیت دارند، دانشگاه مسئولیت دارد - آن را مبناى برنامه ریزى مان قرار دهیم، آن را در آموزشهاى خودمان وارد كنیم؛ این چیزى است كه امروز ما به آن احتیاج داریم و باید دنبال كنیم.
این مطلب اول و نكته ى اول در باب تمدن سازى نوین اسلامى و به دست آوردن و رسیدن به این بخش اساسى از تمدن است، كه سلوك عملى است هیچكدام از این چیزهائى كه من فهرست كردم و گفتم، شما نمیتوانید پیدا كنید كه یا به صورت خاص، یا تحت یك عنوان عام، در اسلام به آن پرداخته نشده باشد.
انواع سلوك با افرادى كه انسان با آنها ارتباط دارد، انواع رفتارهاى ما، انواع چیزهائى كه در زندگى اجتماعى براى انسان وجود دارد، اینها در اسلام هست؛ در مورد سفر كردن هست، در مورد رفت وآمد هست، در مورد سوار شدن و پیاده شدن هست، در مورد پدر و مادر هست، در مورد تعاون هست، در زمینه ى رفتار با دوست هست، در زمینه ى رفتار با دشمن هست.
در همه ى چیزها، یا به طور خاص در منابع اسلامى ما موجود است، یا تحت یك عنوان كلى وجود دارد؛ كه اهل استنباط و اهل نظر میتوانند آن چیزى را كه مورد نیازشان است، از آن به دست بیاورند و پیدا كنند.
نكته ى دومى در اینجا وجود دارد و آن این است كه ما براى ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامى، بشدت باید از تقلید پرهیز كنیم؛ تقلید از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملتها تحمیل كنند.
امروز مظهر كامل و تنها مظهر این زورگوئى و تحمیل، تمدن غربى است. نه اینكه ما بناى دشمنى با غرب و ستیزه گرى با غرب داشته باشیم - این حرف، ناشى از بررسى است - ستیزه گرى و دشمنىِ احساساتى نیست. بعضى بمجرد اینكه اسم غرب و تمدن غرب و شیوه هاى غرب و توطئه ى غرب و دشمنى غرب مى آید، حمل میكنند بر غرب ستیزى: آقا، شماها با غرب دشمنید.
نه، ما با غرب پدركشتگىِ آنچنانى نداریم - البته پدركشتگى داریم! - غرض نداریم. این حرف، بررسى شده است تقلید از غرب براى كشورهائى كه این تقلید را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نیاورده؛ حتّى آن كشورهائى كه بظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسیدند، اما مقلد بودند. علت این است كه فرهنگ غرب، یكفرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكننده ى فرهنگهاست.
هرجا غربى ها وارد شدند، فرهنگهاى بومى را نابود كردند، بنیانهاى اساسىِ اجتماعى را از بین بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاریخ ملتها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند. هر جا انگلیس ها وارد شدند، زبان مردم بومى را تبدیل كردند به انگلیسى؛ اگر زبان رقیبى وجود داشت، آن را از بین بردند.
در شبه قاره ى هند، زبان فارسى چند قرن زبان رسمى بود؛ تمام نوشتجات، مكاتبات دستگاه هاى حكومتى، دولتى، مردم، دانشوران، مدارس عمده، شخصیتهاى برجسته، با زبان فارسى انجام میگرفت. انگلیس ها آمدند زبان فارسى را با زور در هند ممنوع كردند، زبان انگلیسى را رائج كردند.
شبه قاره ى هند كه یكى از كانونهاى زبان فارسى بوده، امروز در آنجا زبان فارسى غریب است؛ اما زبان انگلیسى، زبان دیوانى است؛ مكاتبات دولتى با انگلیسى است، حرف زدن غالب نخبگانشان با انگلیسى است - باید انگلیسى حرف بزنند - این تحمیل شده. در همه ى كشورهائى كه انگلیس ها در دوران استعمار در آنجا حضور داشتند، این اتفاق افتاده است؛ تحمیل شده است. ما زبان فارسى را بر هیچ جا تحمیل نكردیم. زبان فارسى كه در هند رائج بود، به وسیله ى خود هندى ها استقبال شد؛
شخصیتهاى هندى، خودشان به زبان فارسى شعر گفتند. از قرن هفتم و هشتم هجرى تا همین زمان اخیرِ قبل از آمدن انگلیس ها، شعراى زیادى در هند بودند كه به فارسى شعر میگفتند؛ مثل امیرخسرو دهلوى، بیدل دهلوى - كه اهل دهلى است - و بسیارى از شعراى دیگر. اقبال لاهورى اهل لاهور است، اما شعر فارسى او معروف تر از شعر به هر زبان دیگرى است.
ما مثل انگلیس ها كه انگلیسى را در هند رائج كردند، زبان فارسى را رائج نكردیم؛ فارسى با میل مردم، با رفت وآمد شاعران و عارفان و عالمان و اینها به طور طبیعى رائج شد؛ اما انگلیس ها آمدند مردم را مجبور كردند كه باید فارسى حرف نزنند؛ براى فارسى حرف زدن و فارسى نوشتن، مجازات معین كردند فرانسوى ها هم در كشورهائى كه تحت استعمار آنها بود، زبان فرانسه را اجبارى كردند. یك وقتى یكى از رؤساى كشورهاى آفریقاى شمالى - كه سالها فرانسوى ها بر آنجا سلطه داشتند - زمان ریاست جمهورى با بنده ملاقات داشت. او با من عربى حرف میزد؛ بعد میخواست یك جمله اى را بگوید، واژه ى عربىِ آن جمله یادش نیامد، بلد نبود.
معاونش یا وزیرش همراهش بود، به فرانسه به او گفت كه این جمله به عربى چه میشود؟ او هم گفت كه بله، این جمله به عربى میشود این. یعنى یك عرب نمیتوانست مقصود خودش را با عربى ادا كند، مجبور بود با فرانسه از رفیقش بپرسد،
او هم بگوید كه این است!
یعنى اینقدر اینها از زبان اصلىِ خودشان دور مانده بودند. این مسئله را سالها بر اینها تحمیل كردند. پرتغالى ها هم همین جور، هلندى ها هم همین جور، اسپانیائى ها هم همین جور؛ هر جا رفتند، زبان خودشان را تحمیل كردند؛ این میشود فرهنگ مهاجم. بنابراین فرهنگ غرب، مهاجم است غربى ها آنجائى كه توانستند، بنیانهاى فرهنگى و اعتقادى را از بین بردند. در مثل كشور ما كه استعمارِ مستقیم وجود نداشت و به بركت مجاهدت یك عده از بزرگان، انگلیس ها نتوانستند به طور مستقیم وارد شوند، افرادى را عامل خودشان كردند.
ادامه دارد ان شاءالله ....