۲۹/آبان/۹۰, ۱۰:۲۷
بسم الله الرحمن الرحیم قال بقیه الله الاعظم الحجه ابن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف "فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه" برای من دختر فرستاده خدا راهبر و الگویی نیکویی است سخنان بانوی بانوان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و اله عبدالله بن حسن –نواده امام حسن مجتبی علیه السلام-از پدرانش چنین نقل می کند: (جملاتی که در«»مشخص شده ایات قران است) هنگامی که ابوبکر و عمر هم دست شدند تا از دسترسی حضرت فاطمه علیه السلام به فدک جلوگیری نمایند این خبر به ان علیا جناب رسید ایشان مقنعه بست و چادر را بر خویش فرو پیچید و همراه با گروهی از بستگان و زنان قومش –بنی هاشم به سوی مسجد- امد در هنگام راه رفتن –چندان پوشش ایشان بلند بود که-پا بر پایین دامن لباس خویش می گذاشت و راه رفتن ان جناب مانند راه رفتن پدرش رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)بود تا این که بر ابو بکر که در میان جمع زیادی از مهاجرین و انصار و دیگران داشت وارد شد به خاطر ان حضرت پرده اویختند.و ایشان نشست.انگاه ناله ای سر داد که همه مردم به خاطر او به گریه افتادند و مجلس به خروش در امد و منقلب شد.سپس حضرت لحظاتی درنگ نمود تا صدای گریه ان جمعیت فرو نشست و از خروش افتاد.انگاه سخن را با حمد و ثنای خداوند متعال و صلوات بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اغاز کرد –با یاد اوری پیامبر خدا-مردم دوباره به گریه افتادند و چون ساکت شدند حضرت سخن از سر گرفت و فرمود:سپاس و ستایش خداوند را بخاطر نعمت هایی که بخشید و او را شکر بخاطر انچه الهام کرد و مدح و ثنا شایسته اوست به خاطر نعمت های فراگیری که از پیش فرستاد نیکی های تمام بی سابقه ارزانی نمود و احسان های کاملی روا داشت و انها بیش از ان است که شمارش شود و والا تر از ان است که جبران گردد و پایندگی اش فراتر از ان است که به اندیشه اید.افریدگان را به ستایش فرا خواند تا نعمت را بر انان بیشتر کند و پایدار سازد و با نثار نعمت فراوان شکر انان را خواستار شد و با دعوت دوباره بندگان به شکر خواسته است نعمت ها را دوچندان نماید. و گواهی میدهم که خدای جز الله نیست او یکتاست و شریکی ندارد.ترجمان این سخن و نتیجه ی ان اخلاص است. خداوند این کلمه را با دل ها پیوند داده و اندیشه ها را با مفهوم ان نور ارزانی ساخته است.دیدگان از دیدارش و زبان ها عاجز از توصیف او هستند و خیال ها چگونگی اش را درک نتوانند کرد.همه چیز را افرید ولی نه از چیزی که پیش از ان وجود داشته باشد و انها را ایجاد کرد بی ان که نمونه ای را الگو قرار داده باشد.انها را با قدرت خویش پدید اورد و با خواست خود افرید بدون این که نیازی به افرینش انها داشته باشد و سودی از صورت بخشی انها حاصل گردد .بلکه-انها را افرید-تا حکمتش را اثبات کند و بر طاعت خویش توجه دهد و قدرتش را نمایان سازد و موجبات بندگی خلقش را فراهم اورد و دعوتش را عزت و ارجمند بخشد.سپس پاداش را بر طاعت خویش و مجازات را بر معصیت خویش قرار داد تا بندگان را از خشمش دور سازد و انان را بسوی بهشت کشاند. و گواهی می دهم که پدرم محمد صلی الله علیه و اله بنده و فرستاد اوست.او پیش از ان که مبعوث نماید برگزید و پیش از ان که برگزیند او را نام برده و نامگذاری کرده و پیش از ان که او را به رسالت فرستاد انتخاب فرمود.در ان هنگام خلائق در پرده غیب پوشیده و در پوششی ترسناک محفوظ بودند و به نهایت نیستی و عدم مقرون بودند.این بدان جهت است که خداوند به سرنجام امور اگاه بوده و حوادث روزگار ان را می داند و به جایگاه انچه شدنی است شناسا است.خداوند او را به رسالت فرستاد برای این که فرمان را تمام کند و اراده فرمود حکمش را به اجراگذارد و مقدرات حتمی اش را جاری سازد.خویش پس-رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)-مردم را دید که در عقاید و دینشان پراکنده و پایبند اتش های خویشند و بت ها را می پرستند و با این که خدا را می شناسند انکار می ورزند. پس خداوند توسط پدرم محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)تاریکی های انان را روشن ساخت و از دل هایشان پیچیدگی ها و نادانسته ها را برطرف نمود و کدورت و غبار را از بینایی چشم ها زدود و برای هدایت مردم در میان شان به پا خواست و انان را از گمراهی نجات داد و از کور دلی بصیرت بخشید و به دین استوار رهنمون گردید و به راه مستقیم دعوت نمود.سپس خداوند با مهربانی و با اختیار –پیامبر- جان او را و با اشتیاق و انتخاب –خود ان بزگوار-او را به سوی خویش برد.اینک از رنج و زحمت این سرای در اسایش به سر می برد.فرشتگان نیکو کار و خشنودی پروردگار او را در بر گرفته و همنشین پادشاه و فرمانرواست.درود خداوند بر پدرم پیامبر خدا و امین وحی و برگزیده او باد.همو که بهترین افریدگان خدا و پسندیده اوست. سلام و رحمت و برکت خدا بر او باد.
سپس ان بانوی بزرگوار حاضران را خطاب قرار داد ه فرمود:شما ای بندگان خدا مخاطب امر و نهی خداوند و حاملان دین و وحی اویید.شما امینان خداوند خویش و رساننده –دین- او بسوی دیگر امت ها هستید.پیشوایی حقی از سوی خدا در میان شماست و نیز پیمانی پیشتر از شما گرفته گذاشته که او را بر شما جانشین قرار داده است.او-امیر المومنین علی علیه السلام-کتاب گویای خدا و قران صادق و نور درخشان و روشنایی پر فروغ است. دیدگاهش روشن و اسرارش اشکار و ظواهر و سیمایش شفاف می باشد. دیگران بر پیروانش رشک می برند.او پیروانش را به بهشت راهبری میکند و گوش سپردن به او مایه نجات است.به وجود او می توان به حجت های نورانی خداوند و واجبات واضح شده و محرمات نهی شده و دلایل روشن و براهین کافی و فضیلت های مستحب و رخصت های مباح و ایین های واجب پروردگار دست یافت.خداوند ایمان را برای پاکی شما از شرک و نماز را برای دوری تان از تکبر و خود پرستی و و زکات را موجب پاکیزگی جانتان ساخت.و فزونی روزیتان را در ان قرار داد.روزه را برای پایداری در اخلاص و حج را استواری در دین و عدل را برای یکپارجگی دل ها و پیروی ما –اهل بیت- را برای همبستگی در امت و امامت و پیشوایی ما –اهل بیت-را به خاطر ایمنی از تفرقه واجب ساخت.جهاد را موجب عزت اسلام و ذلت و خواری کفار و منافقان و صبر را مایه ی استحقاق پاداش و امر به معروف را به خاطر مصلحت عموم و نیکی به پدر و مادر را به جهت حفظ از خشم خود بنیان نهاد.صله ارحام را مایه طول عمر و فزونی نفرات.و قصاص را مایه حفظ خونها و وفای به نذر را موجب امرزش و امر به پیمانه ی پر و وزن کامل را –در معاملات- به خاطر پیشگیری از کم فروشی و نهی از شراب خواری را برای کناره گرفتن از پلیدی حکم نمود.و خود داری از تهمت و نسبت های ناروا را برای ایمن ماندن از لعنت شدن و ترک دزدی را موجب عفت قرار داد.خداوند شرک را حرام کرد تا عقاید نسبت به پروردگار اش خالص گرددپس«(ای مردم)از خدا ان گونه که شایسته است بترسید و تا پای مرگ مسلمان باشید1»خدا را در انچه به شما فرمان داده و نهی نموده است اطاعت کنید.چه ان که« از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از او بیمناکند2». سپس فاطمه سلام الله علیه فرمود:ای مردم!بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)است.این را تکرار میکنم و نخست هم گفته ام و انچه می گویم نادرست نیست و انچه میکنم به ناحق انجام نمی دهم«به تحقیق رسولی نزدتان امد که از خود شماست.رنج و سختی های شما بر او بسیار ناگوار می اید و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است3»اگر نسب او را جویا شده و او را بشناسید می بینید که او پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموی من است نه برادر مردان شما و چه خوب انتسابی است انتساب به او!او رسالت را در حالی ابلاغ فرمود که مردم اشکارا بیم می داد و از ایین مشرکان روی گردان بود.بر کمرها شان ضربه می زد و حلقومشان را میفشرد و با حکمت و اندرز نیکو مردم را به راه پروردگارش دعوت می نمود.بت ها را شکست و بر سر بزرگان_کفر_کوبید تا ان که جمع انان شکست خورده گریختند.تا اینکه از میان شب چهره ی صبح اشکار و حق پیدا و نمایان شد و پیشوای دین لب به سخن گشود و هیاهو و یاوه گویی شیاطین خاموش گشت و فرومایگان منافق میدان تهی کرده و پیمانها کفر و تفرقه از هم گسست.انگاه شما همراه گروهی روزه دار و سپیدرو زبان به اخلاص و توحید گشودید.این در حالی بود که شما (پیش از ان)بر لبه پرتگاه جهنم بودید.جرعه ای برای نوشندگان و طعمه ای برای خورندگان و پاره اتشی برای شتابزدگان و پایمال شده قدم ها بشمار می امدید. اب های گندیده و الوده مینوشیدید و خورکتان پوست شتران بود مردمانی خوار و ذلیل و مطرود بودید و میترسیدید که دیگر مردم شما را به بردگی اسیر کنند.اما خداوند شما را توسط پدرم محمد صلی الله علیه و اله پس از ان وضعیت رقت بار و پس از ان همه خواری نجات بخشید بعد از ان که حضرت مبتلا به ازار شجاعان نادان و حمله گرگ های عرب سرکشان اهل کتاب شد.هر بار که اتش جنگ را برافروختند خداوند ان را خاموش ساخت .هر زمان که شاخ شیطان پدیدار می گشت یا دهان -یاوه گویانی –از سوی مشرکان باز می شد.برادرش-علی علیه السلام-را در کام شان می افکند و او باز نمی گشت مگر اینکه انها را لگدکوب کرده و زیر پا می گرفت و شراره ی اتش شان را با شمشیر خود خاموش می ساخت .او_ علی علیه السلام_ به خاطر خداوند رنج بسار می دید و برای فرمان او بسیا میکوشید.نزدیک به رسول خدا صلی الله عله و اله و سرور اولیاء خدا بود.پر تلاش و خیر خواه بود سخت می کوشید و در راه خدا سرزنش و ملامت گران در او اثر نداشت.در حالی که شما با اسایش زندگی می کردید، ساکت و ارم ،خوش گذارن و در امان بودید.منتظر بودید روزگار علیه ما بگردد.گوش به زنگ خبر ها بودید-تا خبر رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله را بشنوید-همواره در بحران ها می نشستید و در جنگ میگریختید.هنگامی که خداوند برای پیامبرش سرای انبیا و جایگاه برگزیدگانش را اختیار کرد، در میان شما خارهای نفاق پدیدار گشت و لباس دین_ومعنویت در نزدتان_کهنه شد .گمراهان خاموش، سخن گفتند و فرومایگان ناچیز و گمنام سر براورده و سرکردگان باطل به خروش امدند.و در حضور و جمع شما دم جنبانیدند.وشیطان سر از مخفیگاه بیرون اورد و شما را صدا زد و دریافت دعوتش را اجابت می کنید و فریبش را می پذیرید.شما را برانگیخت و سبک رفتارتان بافت و برافروخت تان و مشاهده کرد که زود به خشم می ایید.انگاه شما شتران دیگران را مالک شدید وبه نام خودتان داغ زید و به ابشخور دیگران فرود امدید.با اینکه هنوز زمان زیادی از عهد _پیامبر صلی الله علیه و اله نگذشته و زخم ها(ی ما در مصیبت ان حضرت)هنوز تازه بود.وجراحت ها التیام نیافته و رسول خدا صلی الله علیه و اله هنوز دفن نشده بود.شما شتابان چنین کرده گمان نمودید_اگر نکنید_ بیم فتنه می رود!«اگاه باشید که به فتنه افتادند و جهنم در بر گیرنده ی کافران است»7 چه بعید بود از شما!شما را چه شده است؟«چرا بیراهه می روید؟»8 در حالی که کتاب خدا پیش روی شماست؛امورش اشکار و احکامش روشن و نشانه ها و نمایان و نواهی اش معلوم و اوامرش واضح است،شما ان را وانهادید.ایا می خواهید از ان روی بگردانید و به غیر ان حکم کنید؟«این چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران!»9«و هرکه جزاسلام ایینی برای خود برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و در اخرت از زیانکاران است10 »سپس شما انقدر درنگ نکردید تا شتر فتنه از جنبش فرو ایستد و افسار کردنش اسان شود.بلافاصله_اتش فتنه را برفروختید و شعله هایش را برانگیختید و ندای شیطان گمراه را لبیک گفته و به خاموش ساختن نورهای تابناک دین و نابود ساختن سنت های پیامبر برگزیده پرداختید ؛شما ارام ارام به بهانه ی کف روی شیر،خود شیر را می نوشیدوپنهان و اشکار علیه خانوده و فرزندان رسول خدا صلی الله عله و اله اقدام کرده و دست به توطیه و فریب می زنید. ما شکیبای می ورزیم همچون کسی که بر زخم کارد و فرود رفتن نیزه در شکم شکیبایی کند!اکنون می پندارید که ما ارثی نداریم،ایا شما حکم دوران جاهلیت را دنبال می کنید؛در حالی که برای اهل یقین چه کسی بهتر از خدا حکم می کند؟ایا نمی دانید؟چرا!برایتان همچون خورشید فروزان روشن است که من دختر او (پیامبر)هستم.ای مسلمانان!ایا(انصاف است که)من در گرفتن ارثم شکست بخورم؟ای پسر ابو قحافه!ایا در کتاب خدا چنین امده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟!همانا بر «خدا و رسولش دروغ می بندی»12.ایا از روی اگاهی و عمد کتاب خدا را ترک نموده و ان را پشت سرتان انداخته اید.که می فرماید«سلمیان از دواد ارث برد»13 .و در انجا که از قصه ی یحیی بن زکریا خبر می دهد،می فرماید«_خداوندا_از جانب خود ولی و جانشینی به من عطا کن تا از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد»14 و فرمود:«در کتاب خداوند برخی از خویشاوندان نسبت به برخی دیگر سزاوارترند»15وفرمود :«خداوند شما را سفارش می کند که در میان فرزندانتان سهم پسر دو برابر سهم دختر باشد»16.وفرمود:«اگر مالی از خود به جای گذاشت باید نسبت به پدر و مادر و نزدیکان خود ان گونه که معروف است و نیکوست وصیت کند و حقی است برای پرهیزگاران»17.وشما پنداشتید من هیچ نصیبی نداشته و از پدرم ارث نمی برم و میان ما رابطه ی خویشاوندی وجود ندارد!ایا خداوند ایه ای را به شما اختصاص داده و پدرم را از ان خارج ساخته است؟یا ای که –در مورد من و پدرم-می گویید:اهل دو دین مختلف،از یکدیگر ارث نمی برند. ایا من و پدرم بر یک دین نیستیم؟یا این که شما نسبت به مفاهیم خاص و عام قران از پدرم و پسر عمویم اگاه ترید؟!پس-حال که چنین است این خلافت و فدک-چون شتر افسار بسته و بارگرفته ارزانی تو باد؛تو را در روز محشر ملاقات خواهد کرد و خداوند خوب حکم کننده ای است و محمد صلی الله علیه و اله خوب پیشوا سرپرستی و قیامت خوب وعده گاهی است و در روز رستخیز باطل پیشگان زیانکاراند و گناه هرچه فریاد ندامت بکشید سودی به حال تان ندارد«و برای هر خبری جایگاهی است»18.«وخواهید دانست که بر چه کسی عذاب خوار کننده فرود خواهد امد و عذاب پایدار او فرا خواهد گرفت»19سپس حضرت فاطمه علیه السلام رو به انصار نموده به انان فرمود:ای بزرگان صاحب نفوذ وای بازوان دین و پناهگاهان اسلام!این چشم پوشی در برابر حق من و این خواب الودگی در برابر دادخواهی من چیست؟ایا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله نمی فرمود:احترام هر شخص را باید در مورد فرزندانش نیز به جای اورد؟چه زود –امور را- دگرگون کردید و چه با شتاب تغییر نمودید و پلیدی باطن هایتان را در کسوت نیکی ها عرضه داشتید!این درحالی است که شما می توانید خواسته ام را براورده سازید و قدرت دارید بر انچه را جویا هستم و در نظر دارم_از مبارزه با غاصبین و بازگردان خلافت و فک_به من بازگردانید.ایا می گوید محمد صلی الله عله و اله از دنیا رفت-و با مرگش همه چیز تمام شد؟-اری –رحلت او-حادثه ای عظیم است که شکست و عارضه اش فراگیر،شکاف ان دامنه دار و رخنه اش غیر قابل پوشش است.زمین از فقدان او تاریک شد و خورشید و ماه رو پوشاندند و ستارگان از مصیبتش پراکنده شدند و ارزوها بی ثمر گشت. کوها سر فرود اوردند و حریم-پیامبر صلی الله علیه و اله – از بین رفت و با رحلت ایشان احترام او پایمال شد و به خدا سوگند که این فاجعه ای بزرگ و مصیبتی عظیم است که مانند ان فاجعه ای وجود ندارد و در دنیا مصیبتی مانند ان نیست.اما این مصیبت را کتاب خداوند متعال که ان را در خانه هایتان در صبح و و شامگاهان با صدای رسا و بلند و با تلاوت و نوای خوش می خوانید؛پیش تر از او نیز درباره پیامبران و رسولان همین اتفاق افتاد-انان نیز از دنیا رفتند-این حکمی قطعی و سرنوشتی حتمی است که :«محمد فقط فرستاده ی خداست و پیس از او فرستادگان دیگری نیز بودهند؛ایا اگر او بمیرد یا کشته شما به گذشته خود(جاهلیت)باز میگردید؟و هر که به گذشته اش باز گردد هرگز به خدا زیانی نمی رساند و خداوند به زودی شاکران را پاداش می دهد»20 ای قبیله قیله –ای انصار-از شما بعید است!ایا شما در پیش چشم من باشید و صدایم را بشنوید و دارای انجمن و اجتماع باشید انگاه میراث پدرم را به ستم از من بگیرند؟!دادخواهی ام به شما می رسد و از جریان باخبر هستید و دارای نفرات،امادگی،تجهیزات و نیرو می باشید و سلاح و سپر دارید و پی در پی درخواست-و خواهشم-را میشنوید انگاه اجابت نمی کنید؟!فریاد کمک خواهی ام به شما می رسد وکمک نمی کنید؟!این در حالی است که شما را رزمنده می خوانند و به خیر و صلاح معروف هستید ونخبه هایی برگزیده اید و مردمانی منتخب هستید که برای ما اهل بیت انتخاب شده اید.شما با مشرکان عرب جنگیدید و رنج ها و سختی ها را تحمل کردید و با امت های کفر درگیر شدید و با شجاعان بی منطق جاهل شدید،همواره ما فرمان می دادیم و شما اطاعت می کرید تا ان که سنگ اسیاب اسلام به وجود ما به گردش افتاد و برکات روزگار جوشیدن گرفت ونعره ی شرک فرو خوابید و فوران دروغ و تهمت از خروش افتاد و اتش های کفر خاموش شد و دعوت به اشوب و فتنه متوقف گردید و نظام دین انسجام یافت.پس چرا اکنون پس از هدایت حیران گشته اید و حق را که اشکار شده پنهان می کنید؟!چرا پس از پیشروی عقب می نشینید و پس از ایمان،شرک می ورزید؟!بدا به حال«مردمی که سوگندهایشان را پس از پیمان شکستند و تصمیم به بیرون راندن رسول گرفتند در حالی که نخستین بار انها(پیکار با شما را)اغاز کردند،ایا از انها میترسید؟با این که اگر ایمان دارید خدا سزاوار تر است که از او بترسید»21 اگاه باشید که شما را چنین میبینم که به پستی و اسایش روی اورده اید و کسی را سزاوارتر به تدبیر امور بود دور کرده و به ارامش و خوشگذرانی روی اورده و از تنگنا به وسعت رسیده اید و –به همین خاطر- انچه را پاس می داشتید رها کرده اید و ان حقیقت گوارارایی را که نوشیده بودید قی کرید!«بدانید اگر شما و همه ی مردم روی زمین کافر شوید خداوند بی نیاز و ستوده است»22 اگاه باشید انچه را که در اینجا گفتم،بر زبان اوردم در حالی که میدانستم یاری ام نمی کنید و خوار گذاشتن ما با وجودتان در امیخته و دلهایتان جامه ی بی وفایی به پیمان پوشیده است.اما انچه را بیان کردم جوششی بود که از جان برخاست و اهی بود ه از خشم برامد-چون در گرفتن حقم-ناتوان و بی یاور هستم و این اندوه،جانکاه سینه بود و این ها را برای اتمام حجت گفتم.پس این-خلافت و فدک-را بگیرید و این-شتر را بری خود-محکم ببندید در حالی که پشتش زخمی و پایش لنگ است و ننگ-غصب کردن-ان همراهتان خواهد بود و خشم خداوند جبار و بدنامی جاودان نشان خواهد داشت و شما را به اتش برافروخته خدا خواهد رسانید«اتشی که بر دلها شعله می کشد»23 و هرچه کنید در منظر و دیدرس خداست.«و کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه باز می گردند»24 من دختر ان کسی هستم که شما را«از عذاب سخت بیم می داد»25.پس به کارتان مشغول باشید،ما نیز به کا ر خود می پردازیم و«منتظر باشید که ماهم منتظریم»26
ابوبکر در پاسخ به ان حضرت گفت:ای دختر رسول خدا!پدرت صلی الله علیه و اله نسبت به مومنان دلسوز،رئوف و مهربان بود و برای کافران عذابی دردناک و مجازاتی بزرگ بود.اگر پی گیر نسب او شویم می بینیم پدر توست نه پدر دیگران و برادر همدم و شوهر توست نه دیگر دوستان،-پدرت-او را بر تمامی یاوران مقدم می داشت و او نیز در هر امر مهمی یاریش می نمود.شما را جز سعادتمند دوست نمی دارد و جز بدبخت و دور از رحمت خدا دشمن نمی شمارد.شما خانواده ی پاک رسول الله صلی الله علیه و اله و بهترین برگزیدگان هستید که به سوی خیر و راه های ما به سوی خیر و راهای ما به سوی بهشتید.تو ای بهترین زنان و دختر بهترین پیامبران،در گفتارت راستگو و در کمال دانشت از دیگران پیش هستی و از حقت باز داشته نخواهی شد و گفتار راستین ات رد نمی گردد.به خدا سوگند من از نظر رسول خدا تجاوز ننموده و جز با اجازه ی او عمل نکرده ام،همانا پیشاهنگ به گروه خود دروغ نمی گوید و خدا را گواه می گیریم و گواهی او کافی است که از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم می فرمود:ما پیامبران طلا،نقره،خانه و زمین به ارث نمی گذاریم ما فقط کتاب،حکمت،علم و نبوت از خود به جای میگذاریم واز متاع انچه در دست ما ست پس از ما از ان سرپرست حکومت بعد از ما خواهد بود،که هر گونه می خواهد در باره ان حکم نماید.ما هم انچه را تو در پی ان هستی –درامد فدک را-برای تهیه ی اسب و سلاح قرار دادیم تا مسلملنان به وسیله ان با کفار بجنگند و با سرکشان ستمکار جهاد کنند و این کار با اتفاق نظر مسلمانان صورت گرفته و من به تنهایی چنین تصمیمی نگرفتم و در نظری که داشتم خود رای نبوده.این دار و ندار من است و اکنون در اختیار توست،ان را از تو دور نمی سازم و ان را فقط برای خودم ذخیره نمی کنم بطوری که تو از ان بی نصیب باشی .تو بانوی امت پدرت و درخت پاک فرزندانت هستی.ما منکر فضیلت تو نبوده و از اصل و فرع تو چیزی کم نمی داریم.هر انچه از اموال شخصی من بخواهی پذیرفته است اما ایا نظرت این است که این درباره –فدک-با پدرت مخالفت نمایم؟! فاطمه علیه السلام فرمود:سبحان الله!پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله از کتاب خدا روی گردان نبود و با احکام و فرامین ان مخالفت نمی کرد بلکه کاملا از ان پیروی نموده و دنباله رو سوره هایش بود.ایا در توجیه خیانتی که بر ان همدست شده اید دروغ و بهتان به پیامبر می بندید؟!این خیانت پس از وفات ان حضرت مانند ان توطئه های است که برای او در زمان حیاتش –توسط شما-انجام می شد.این کتاب خداست؛داوری سراپا عدل و سخنگویی که حکم قطعی و حرف اخر را میزند، می فرماید:«تا از من و از ال یعقوب ارث ببرد»27و می فرماید:«سلیمان از داود ارث برد»28خداوند در انجا که نحوه ی تقسیم ارث را بیان داشته و قانون میراث را بنیان نهاده و سهم مردان و زنان را توضیح داده است،این قوانین را به گونه ای روشن ساخته است که جای برای توجیه باطل پیشگان نگذاشته و گمانه زنی و شبهه را برای ایندگان از میان برده است؛هرگز«بلکه نفس شما این کار-زشت-را برایتان زینت داده-حال که چنین نیست-من شکیبای می ورزم در برابر انچه می گویید از خدا وند یاری می جویم»29 ابوبکر به ان بانو گفت:خدا و فرستاده اش و دختر او راست گفتند،تو معدن حکمت و محل هدایت و رحمت بوده و رکن دین و حجت کامل هستی.من گفتار درست تو را رد نمی کنم و سخنانت را منکر نمی شوم،اکنون این مسلمانان میان من و تو گواهند.انچه-خلافت-بر عهده گرفتم،انان بر گردنم گذاشتند و انچه را قبول کردم با اتفاق نظر انان بود بی انکه لجاجت و خود رائی کرده و خود را مقدم داشته باشم.
فاطمه علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود:ای مسلمانان!چه سریع به سوی گفتار باطل رفتید و بر کار زشت زیانبار چشم فروبستید،«ایا در قران نمی اندیشید یا این که بر دلهایتان قفل زده اند».30 چنین نیست ،بلکه کارهای زشتی که کردید دلهایتان را فرا گرفته و گوش و چشم شما را فرو بسته است و چه ناروا کار را باز گرداندید و چه بد راهی را نشان دادید و چه نارواست انچه غصب کرده و به ستم گرفتید.به خدا سوگند که عقوبت این کار سنگین خواهید دید و پیامدش را فاجعه امیز خواهید یافت. هنگامی که پرده ها به کنار رود و پشت ان پدیدار گردد واز سوی پروردگارتان برایتان انچه که فکرش را هم نمی کنید اشکار شود،در ان هنگام باطل پیشگان زیانکارند.31سپس روی به قبر پیامبر اورد و عرضه داشت: اشعار پس از تو حوادث و گرفتاری هیی پدید امد که اگر حضور می داشتی مصیبت فراوان نمی شد. ما تو را از دست دادیم بسان زمینی که باران را ز دست دهد و پس از رفتنت قوم تو دگرگون شدند گوهشان باش و انان غائب نشو! هر خویشاوندی که در نزد بستگان و نزدیکان از مکان و منزلتی برخوردار است نزد خدا ان منزلت پذیرفته است. گروهی از مردان انچه در سینه داشتند علیه ما اشکار کردند در زمانی که رفتی و خاک میان ما و تو پرده کشید. وقتی از دست رفتی مردانی بر ما هجوم اوردند ما ناچیز شمردند و همه ی میراث ما غصب کردند ماه کامل و نوری بودی که از ان فروغ می گرفتند و از جانب خداوند عزیز بر تو کتاب نازل می شد. جبرئیل با ایات وحی مونس ما بود تو رفتی و تمامی خیرها از ما پنهان گشت کاش پیش از ان که خاکها میان ما و شما حایل شوند مرگ ما فرا رسیده بود ما چیزی سوگوار شدیم که هیچ غم زده ای از مردم از دور و نزدیک بدان مبتلا نشده است انگاه حضرت فاطمه علیه السلام بازگشت در حالی که امیرمومنان در انتظار بازگشت ایشان و ورود حضرتش به خانه بود.چون فاطمه علیه السلام به خانه رسید و ارام گرفت،به امیر مومنان علیه السلام عرض کرد:ای پسر ابوطالب!همچون جنین پرده بر خود پیچیده ای و مانند افراد متهم در خانه نشسته ای،کسی بودی که شهپر عقاب ها را در هم شکستی و اکنون این ناچیزها تو را ناتوان ساخته اند.این پسر ابوقحافه-ابوبکر-است که عطای پدرم و وسیله ی معیشت فرزندانم را از من می رباید در دشمنی با من سخت می کوشد و در گفتار با من ،دشمنی و کینه توزی می کند.-کارم-به انجا رسید که انصار از یاری ام خود داری کردند و مهاجرین پیوند مرا نادیده گرفتند و مردم چشم بر هم گذاشتند تا –حق –مرا نبینند.هیچ کس از من دفاع نکرد و مانع ستم بر من نشد.به هنگام رفتن خشم فروخورده و به وقت بازگشتن شکست خورده بودم.از ان هنگام که شمشیر فرو گذاشتی،چهره ی خود را خوار نمودی.تو بودی که گرگ ها را پاره کردی و اکنون خاک نشین گشته ای.نه گوینده ای را باز می داری و نه کار سودمند به انجام می رسانی و از من کاری ساخته نیست.ای کاش پیش از این وقت و پیش از این خواری ام مرده بودم.از پروردگار جانبداری اش را می خواهم که یاورم این گونه.وای بر من در هر سپیده دم.وای بر من در هر شامگاه.تکیه گاه ما رفت و بازوی ما سست گردید.شکوه ام را به پدرم و دادخواهی ام را به پروردگار می کنم:خداوندا!تو از انان نیرومند تر و تواناتری و عذاب و مجازات تو سخت تر است.امیر مومنان علیه السلام به ان حضرت فرمود:وای بر تو نیست ای دختر سرور پیامبران،بلکه وای بر دشمن توست.از این خشم خویشتن داری کن ای دختربرگزیده ی خدا و ای باقیمانده ی نبوت!من در دینم سست نشده ام و در انچه توانش را داشتم کوتاهی نکرده ام،اگر به دنبال معیشت هستی،روزی ات ضمانت شده و ان کفیل توست امین و مورد اعتماد است.و انچه برایت مهیا ساخته برتر از ان چیزی است که از تو گرفته شده است. پس به حساب خدا بگذار.فقالت:حسبی الله و نعم الوکیل،و امسکت
سپس ان بانوی بزرگوار حاضران را خطاب قرار داد ه فرمود:شما ای بندگان خدا مخاطب امر و نهی خداوند و حاملان دین و وحی اویید.شما امینان خداوند خویش و رساننده –دین- او بسوی دیگر امت ها هستید.پیشوایی حقی از سوی خدا در میان شماست و نیز پیمانی پیشتر از شما گرفته گذاشته که او را بر شما جانشین قرار داده است.او-امیر المومنین علی علیه السلام-کتاب گویای خدا و قران صادق و نور درخشان و روشنایی پر فروغ است. دیدگاهش روشن و اسرارش اشکار و ظواهر و سیمایش شفاف می باشد. دیگران بر پیروانش رشک می برند.او پیروانش را به بهشت راهبری میکند و گوش سپردن به او مایه نجات است.به وجود او می توان به حجت های نورانی خداوند و واجبات واضح شده و محرمات نهی شده و دلایل روشن و براهین کافی و فضیلت های مستحب و رخصت های مباح و ایین های واجب پروردگار دست یافت.خداوند ایمان را برای پاکی شما از شرک و نماز را برای دوری تان از تکبر و خود پرستی و و زکات را موجب پاکیزگی جانتان ساخت.و فزونی روزیتان را در ان قرار داد.روزه را برای پایداری در اخلاص و حج را استواری در دین و عدل را برای یکپارجگی دل ها و پیروی ما –اهل بیت- را برای همبستگی در امت و امامت و پیشوایی ما –اهل بیت-را به خاطر ایمنی از تفرقه واجب ساخت.جهاد را موجب عزت اسلام و ذلت و خواری کفار و منافقان و صبر را مایه ی استحقاق پاداش و امر به معروف را به خاطر مصلحت عموم و نیکی به پدر و مادر را به جهت حفظ از خشم خود بنیان نهاد.صله ارحام را مایه طول عمر و فزونی نفرات.و قصاص را مایه حفظ خونها و وفای به نذر را موجب امرزش و امر به پیمانه ی پر و وزن کامل را –در معاملات- به خاطر پیشگیری از کم فروشی و نهی از شراب خواری را برای کناره گرفتن از پلیدی حکم نمود.و خود داری از تهمت و نسبت های ناروا را برای ایمن ماندن از لعنت شدن و ترک دزدی را موجب عفت قرار داد.خداوند شرک را حرام کرد تا عقاید نسبت به پروردگار اش خالص گرددپس«(ای مردم)از خدا ان گونه که شایسته است بترسید و تا پای مرگ مسلمان باشید1»خدا را در انچه به شما فرمان داده و نهی نموده است اطاعت کنید.چه ان که« از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از او بیمناکند2». سپس فاطمه سلام الله علیه فرمود:ای مردم!بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)است.این را تکرار میکنم و نخست هم گفته ام و انچه می گویم نادرست نیست و انچه میکنم به ناحق انجام نمی دهم«به تحقیق رسولی نزدتان امد که از خود شماست.رنج و سختی های شما بر او بسیار ناگوار می اید و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است3»اگر نسب او را جویا شده و او را بشناسید می بینید که او پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموی من است نه برادر مردان شما و چه خوب انتسابی است انتساب به او!او رسالت را در حالی ابلاغ فرمود که مردم اشکارا بیم می داد و از ایین مشرکان روی گردان بود.بر کمرها شان ضربه می زد و حلقومشان را میفشرد و با حکمت و اندرز نیکو مردم را به راه پروردگارش دعوت می نمود.بت ها را شکست و بر سر بزرگان_کفر_کوبید تا ان که جمع انان شکست خورده گریختند.تا اینکه از میان شب چهره ی صبح اشکار و حق پیدا و نمایان شد و پیشوای دین لب به سخن گشود و هیاهو و یاوه گویی شیاطین خاموش گشت و فرومایگان منافق میدان تهی کرده و پیمانها کفر و تفرقه از هم گسست.انگاه شما همراه گروهی روزه دار و سپیدرو زبان به اخلاص و توحید گشودید.این در حالی بود که شما (پیش از ان)بر لبه پرتگاه جهنم بودید.جرعه ای برای نوشندگان و طعمه ای برای خورندگان و پاره اتشی برای شتابزدگان و پایمال شده قدم ها بشمار می امدید. اب های گندیده و الوده مینوشیدید و خورکتان پوست شتران بود مردمانی خوار و ذلیل و مطرود بودید و میترسیدید که دیگر مردم شما را به بردگی اسیر کنند.اما خداوند شما را توسط پدرم محمد صلی الله علیه و اله پس از ان وضعیت رقت بار و پس از ان همه خواری نجات بخشید بعد از ان که حضرت مبتلا به ازار شجاعان نادان و حمله گرگ های عرب سرکشان اهل کتاب شد.هر بار که اتش جنگ را برافروختند خداوند ان را خاموش ساخت .هر زمان که شاخ شیطان پدیدار می گشت یا دهان -یاوه گویانی –از سوی مشرکان باز می شد.برادرش-علی علیه السلام-را در کام شان می افکند و او باز نمی گشت مگر اینکه انها را لگدکوب کرده و زیر پا می گرفت و شراره ی اتش شان را با شمشیر خود خاموش می ساخت .او_ علی علیه السلام_ به خاطر خداوند رنج بسار می دید و برای فرمان او بسیا میکوشید.نزدیک به رسول خدا صلی الله عله و اله و سرور اولیاء خدا بود.پر تلاش و خیر خواه بود سخت می کوشید و در راه خدا سرزنش و ملامت گران در او اثر نداشت.در حالی که شما با اسایش زندگی می کردید، ساکت و ارم ،خوش گذارن و در امان بودید.منتظر بودید روزگار علیه ما بگردد.گوش به زنگ خبر ها بودید-تا خبر رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله را بشنوید-همواره در بحران ها می نشستید و در جنگ میگریختید.هنگامی که خداوند برای پیامبرش سرای انبیا و جایگاه برگزیدگانش را اختیار کرد، در میان شما خارهای نفاق پدیدار گشت و لباس دین_ومعنویت در نزدتان_کهنه شد .گمراهان خاموش، سخن گفتند و فرومایگان ناچیز و گمنام سر براورده و سرکردگان باطل به خروش امدند.و در حضور و جمع شما دم جنبانیدند.وشیطان سر از مخفیگاه بیرون اورد و شما را صدا زد و دریافت دعوتش را اجابت می کنید و فریبش را می پذیرید.شما را برانگیخت و سبک رفتارتان بافت و برافروخت تان و مشاهده کرد که زود به خشم می ایید.انگاه شما شتران دیگران را مالک شدید وبه نام خودتان داغ زید و به ابشخور دیگران فرود امدید.با اینکه هنوز زمان زیادی از عهد _پیامبر صلی الله علیه و اله نگذشته و زخم ها(ی ما در مصیبت ان حضرت)هنوز تازه بود.وجراحت ها التیام نیافته و رسول خدا صلی الله علیه و اله هنوز دفن نشده بود.شما شتابان چنین کرده گمان نمودید_اگر نکنید_ بیم فتنه می رود!«اگاه باشید که به فتنه افتادند و جهنم در بر گیرنده ی کافران است»7 چه بعید بود از شما!شما را چه شده است؟«چرا بیراهه می روید؟»8 در حالی که کتاب خدا پیش روی شماست؛امورش اشکار و احکامش روشن و نشانه ها و نمایان و نواهی اش معلوم و اوامرش واضح است،شما ان را وانهادید.ایا می خواهید از ان روی بگردانید و به غیر ان حکم کنید؟«این چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران!»9«و هرکه جزاسلام ایینی برای خود برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و در اخرت از زیانکاران است10 »سپس شما انقدر درنگ نکردید تا شتر فتنه از جنبش فرو ایستد و افسار کردنش اسان شود.بلافاصله_اتش فتنه را برفروختید و شعله هایش را برانگیختید و ندای شیطان گمراه را لبیک گفته و به خاموش ساختن نورهای تابناک دین و نابود ساختن سنت های پیامبر برگزیده پرداختید ؛شما ارام ارام به بهانه ی کف روی شیر،خود شیر را می نوشیدوپنهان و اشکار علیه خانوده و فرزندان رسول خدا صلی الله عله و اله اقدام کرده و دست به توطیه و فریب می زنید. ما شکیبای می ورزیم همچون کسی که بر زخم کارد و فرود رفتن نیزه در شکم شکیبایی کند!اکنون می پندارید که ما ارثی نداریم،ایا شما حکم دوران جاهلیت را دنبال می کنید؛در حالی که برای اهل یقین چه کسی بهتر از خدا حکم می کند؟ایا نمی دانید؟چرا!برایتان همچون خورشید فروزان روشن است که من دختر او (پیامبر)هستم.ای مسلمانان!ایا(انصاف است که)من در گرفتن ارثم شکست بخورم؟ای پسر ابو قحافه!ایا در کتاب خدا چنین امده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟!همانا بر «خدا و رسولش دروغ می بندی»12.ایا از روی اگاهی و عمد کتاب خدا را ترک نموده و ان را پشت سرتان انداخته اید.که می فرماید«سلمیان از دواد ارث برد»13 .و در انجا که از قصه ی یحیی بن زکریا خبر می دهد،می فرماید«_خداوندا_از جانب خود ولی و جانشینی به من عطا کن تا از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد»14 و فرمود:«در کتاب خداوند برخی از خویشاوندان نسبت به برخی دیگر سزاوارترند»15وفرمود :«خداوند شما را سفارش می کند که در میان فرزندانتان سهم پسر دو برابر سهم دختر باشد»16.وفرمود:«اگر مالی از خود به جای گذاشت باید نسبت به پدر و مادر و نزدیکان خود ان گونه که معروف است و نیکوست وصیت کند و حقی است برای پرهیزگاران»17.وشما پنداشتید من هیچ نصیبی نداشته و از پدرم ارث نمی برم و میان ما رابطه ی خویشاوندی وجود ندارد!ایا خداوند ایه ای را به شما اختصاص داده و پدرم را از ان خارج ساخته است؟یا ای که –در مورد من و پدرم-می گویید:اهل دو دین مختلف،از یکدیگر ارث نمی برند. ایا من و پدرم بر یک دین نیستیم؟یا این که شما نسبت به مفاهیم خاص و عام قران از پدرم و پسر عمویم اگاه ترید؟!پس-حال که چنین است این خلافت و فدک-چون شتر افسار بسته و بارگرفته ارزانی تو باد؛تو را در روز محشر ملاقات خواهد کرد و خداوند خوب حکم کننده ای است و محمد صلی الله علیه و اله خوب پیشوا سرپرستی و قیامت خوب وعده گاهی است و در روز رستخیز باطل پیشگان زیانکاراند و گناه هرچه فریاد ندامت بکشید سودی به حال تان ندارد«و برای هر خبری جایگاهی است»18.«وخواهید دانست که بر چه کسی عذاب خوار کننده فرود خواهد امد و عذاب پایدار او فرا خواهد گرفت»19سپس حضرت فاطمه علیه السلام رو به انصار نموده به انان فرمود:ای بزرگان صاحب نفوذ وای بازوان دین و پناهگاهان اسلام!این چشم پوشی در برابر حق من و این خواب الودگی در برابر دادخواهی من چیست؟ایا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله نمی فرمود:احترام هر شخص را باید در مورد فرزندانش نیز به جای اورد؟چه زود –امور را- دگرگون کردید و چه با شتاب تغییر نمودید و پلیدی باطن هایتان را در کسوت نیکی ها عرضه داشتید!این درحالی است که شما می توانید خواسته ام را براورده سازید و قدرت دارید بر انچه را جویا هستم و در نظر دارم_از مبارزه با غاصبین و بازگردان خلافت و فک_به من بازگردانید.ایا می گوید محمد صلی الله عله و اله از دنیا رفت-و با مرگش همه چیز تمام شد؟-اری –رحلت او-حادثه ای عظیم است که شکست و عارضه اش فراگیر،شکاف ان دامنه دار و رخنه اش غیر قابل پوشش است.زمین از فقدان او تاریک شد و خورشید و ماه رو پوشاندند و ستارگان از مصیبتش پراکنده شدند و ارزوها بی ثمر گشت. کوها سر فرود اوردند و حریم-پیامبر صلی الله علیه و اله – از بین رفت و با رحلت ایشان احترام او پایمال شد و به خدا سوگند که این فاجعه ای بزرگ و مصیبتی عظیم است که مانند ان فاجعه ای وجود ندارد و در دنیا مصیبتی مانند ان نیست.اما این مصیبت را کتاب خداوند متعال که ان را در خانه هایتان در صبح و و شامگاهان با صدای رسا و بلند و با تلاوت و نوای خوش می خوانید؛پیش تر از او نیز درباره پیامبران و رسولان همین اتفاق افتاد-انان نیز از دنیا رفتند-این حکمی قطعی و سرنوشتی حتمی است که :«محمد فقط فرستاده ی خداست و پیس از او فرستادگان دیگری نیز بودهند؛ایا اگر او بمیرد یا کشته شما به گذشته خود(جاهلیت)باز میگردید؟و هر که به گذشته اش باز گردد هرگز به خدا زیانی نمی رساند و خداوند به زودی شاکران را پاداش می دهد»20 ای قبیله قیله –ای انصار-از شما بعید است!ایا شما در پیش چشم من باشید و صدایم را بشنوید و دارای انجمن و اجتماع باشید انگاه میراث پدرم را به ستم از من بگیرند؟!دادخواهی ام به شما می رسد و از جریان باخبر هستید و دارای نفرات،امادگی،تجهیزات و نیرو می باشید و سلاح و سپر دارید و پی در پی درخواست-و خواهشم-را میشنوید انگاه اجابت نمی کنید؟!فریاد کمک خواهی ام به شما می رسد وکمک نمی کنید؟!این در حالی است که شما را رزمنده می خوانند و به خیر و صلاح معروف هستید ونخبه هایی برگزیده اید و مردمانی منتخب هستید که برای ما اهل بیت انتخاب شده اید.شما با مشرکان عرب جنگیدید و رنج ها و سختی ها را تحمل کردید و با امت های کفر درگیر شدید و با شجاعان بی منطق جاهل شدید،همواره ما فرمان می دادیم و شما اطاعت می کرید تا ان که سنگ اسیاب اسلام به وجود ما به گردش افتاد و برکات روزگار جوشیدن گرفت ونعره ی شرک فرو خوابید و فوران دروغ و تهمت از خروش افتاد و اتش های کفر خاموش شد و دعوت به اشوب و فتنه متوقف گردید و نظام دین انسجام یافت.پس چرا اکنون پس از هدایت حیران گشته اید و حق را که اشکار شده پنهان می کنید؟!چرا پس از پیشروی عقب می نشینید و پس از ایمان،شرک می ورزید؟!بدا به حال«مردمی که سوگندهایشان را پس از پیمان شکستند و تصمیم به بیرون راندن رسول گرفتند در حالی که نخستین بار انها(پیکار با شما را)اغاز کردند،ایا از انها میترسید؟با این که اگر ایمان دارید خدا سزاوار تر است که از او بترسید»21 اگاه باشید که شما را چنین میبینم که به پستی و اسایش روی اورده اید و کسی را سزاوارتر به تدبیر امور بود دور کرده و به ارامش و خوشگذرانی روی اورده و از تنگنا به وسعت رسیده اید و –به همین خاطر- انچه را پاس می داشتید رها کرده اید و ان حقیقت گوارارایی را که نوشیده بودید قی کرید!«بدانید اگر شما و همه ی مردم روی زمین کافر شوید خداوند بی نیاز و ستوده است»22 اگاه باشید انچه را که در اینجا گفتم،بر زبان اوردم در حالی که میدانستم یاری ام نمی کنید و خوار گذاشتن ما با وجودتان در امیخته و دلهایتان جامه ی بی وفایی به پیمان پوشیده است.اما انچه را بیان کردم جوششی بود که از جان برخاست و اهی بود ه از خشم برامد-چون در گرفتن حقم-ناتوان و بی یاور هستم و این اندوه،جانکاه سینه بود و این ها را برای اتمام حجت گفتم.پس این-خلافت و فدک-را بگیرید و این-شتر را بری خود-محکم ببندید در حالی که پشتش زخمی و پایش لنگ است و ننگ-غصب کردن-ان همراهتان خواهد بود و خشم خداوند جبار و بدنامی جاودان نشان خواهد داشت و شما را به اتش برافروخته خدا خواهد رسانید«اتشی که بر دلها شعله می کشد»23 و هرچه کنید در منظر و دیدرس خداست.«و کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه باز می گردند»24 من دختر ان کسی هستم که شما را«از عذاب سخت بیم می داد»25.پس به کارتان مشغول باشید،ما نیز به کا ر خود می پردازیم و«منتظر باشید که ماهم منتظریم»26
ابوبکر در پاسخ به ان حضرت گفت:ای دختر رسول خدا!پدرت صلی الله علیه و اله نسبت به مومنان دلسوز،رئوف و مهربان بود و برای کافران عذابی دردناک و مجازاتی بزرگ بود.اگر پی گیر نسب او شویم می بینیم پدر توست نه پدر دیگران و برادر همدم و شوهر توست نه دیگر دوستان،-پدرت-او را بر تمامی یاوران مقدم می داشت و او نیز در هر امر مهمی یاریش می نمود.شما را جز سعادتمند دوست نمی دارد و جز بدبخت و دور از رحمت خدا دشمن نمی شمارد.شما خانواده ی پاک رسول الله صلی الله علیه و اله و بهترین برگزیدگان هستید که به سوی خیر و راه های ما به سوی خیر و راهای ما به سوی بهشتید.تو ای بهترین زنان و دختر بهترین پیامبران،در گفتارت راستگو و در کمال دانشت از دیگران پیش هستی و از حقت باز داشته نخواهی شد و گفتار راستین ات رد نمی گردد.به خدا سوگند من از نظر رسول خدا تجاوز ننموده و جز با اجازه ی او عمل نکرده ام،همانا پیشاهنگ به گروه خود دروغ نمی گوید و خدا را گواه می گیریم و گواهی او کافی است که از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم می فرمود:ما پیامبران طلا،نقره،خانه و زمین به ارث نمی گذاریم ما فقط کتاب،حکمت،علم و نبوت از خود به جای میگذاریم واز متاع انچه در دست ما ست پس از ما از ان سرپرست حکومت بعد از ما خواهد بود،که هر گونه می خواهد در باره ان حکم نماید.ما هم انچه را تو در پی ان هستی –درامد فدک را-برای تهیه ی اسب و سلاح قرار دادیم تا مسلملنان به وسیله ان با کفار بجنگند و با سرکشان ستمکار جهاد کنند و این کار با اتفاق نظر مسلمانان صورت گرفته و من به تنهایی چنین تصمیمی نگرفتم و در نظری که داشتم خود رای نبوده.این دار و ندار من است و اکنون در اختیار توست،ان را از تو دور نمی سازم و ان را فقط برای خودم ذخیره نمی کنم بطوری که تو از ان بی نصیب باشی .تو بانوی امت پدرت و درخت پاک فرزندانت هستی.ما منکر فضیلت تو نبوده و از اصل و فرع تو چیزی کم نمی داریم.هر انچه از اموال شخصی من بخواهی پذیرفته است اما ایا نظرت این است که این درباره –فدک-با پدرت مخالفت نمایم؟! فاطمه علیه السلام فرمود:سبحان الله!پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله از کتاب خدا روی گردان نبود و با احکام و فرامین ان مخالفت نمی کرد بلکه کاملا از ان پیروی نموده و دنباله رو سوره هایش بود.ایا در توجیه خیانتی که بر ان همدست شده اید دروغ و بهتان به پیامبر می بندید؟!این خیانت پس از وفات ان حضرت مانند ان توطئه های است که برای او در زمان حیاتش –توسط شما-انجام می شد.این کتاب خداست؛داوری سراپا عدل و سخنگویی که حکم قطعی و حرف اخر را میزند، می فرماید:«تا از من و از ال یعقوب ارث ببرد»27و می فرماید:«سلیمان از داود ارث برد»28خداوند در انجا که نحوه ی تقسیم ارث را بیان داشته و قانون میراث را بنیان نهاده و سهم مردان و زنان را توضیح داده است،این قوانین را به گونه ای روشن ساخته است که جای برای توجیه باطل پیشگان نگذاشته و گمانه زنی و شبهه را برای ایندگان از میان برده است؛هرگز«بلکه نفس شما این کار-زشت-را برایتان زینت داده-حال که چنین نیست-من شکیبای می ورزم در برابر انچه می گویید از خدا وند یاری می جویم»29 ابوبکر به ان بانو گفت:خدا و فرستاده اش و دختر او راست گفتند،تو معدن حکمت و محل هدایت و رحمت بوده و رکن دین و حجت کامل هستی.من گفتار درست تو را رد نمی کنم و سخنانت را منکر نمی شوم،اکنون این مسلمانان میان من و تو گواهند.انچه-خلافت-بر عهده گرفتم،انان بر گردنم گذاشتند و انچه را قبول کردم با اتفاق نظر انان بود بی انکه لجاجت و خود رائی کرده و خود را مقدم داشته باشم.
فاطمه علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود:ای مسلمانان!چه سریع به سوی گفتار باطل رفتید و بر کار زشت زیانبار چشم فروبستید،«ایا در قران نمی اندیشید یا این که بر دلهایتان قفل زده اند».30 چنین نیست ،بلکه کارهای زشتی که کردید دلهایتان را فرا گرفته و گوش و چشم شما را فرو بسته است و چه ناروا کار را باز گرداندید و چه بد راهی را نشان دادید و چه نارواست انچه غصب کرده و به ستم گرفتید.به خدا سوگند که عقوبت این کار سنگین خواهید دید و پیامدش را فاجعه امیز خواهید یافت. هنگامی که پرده ها به کنار رود و پشت ان پدیدار گردد واز سوی پروردگارتان برایتان انچه که فکرش را هم نمی کنید اشکار شود،در ان هنگام باطل پیشگان زیانکارند.31سپس روی به قبر پیامبر اورد و عرضه داشت: اشعار پس از تو حوادث و گرفتاری هیی پدید امد که اگر حضور می داشتی مصیبت فراوان نمی شد. ما تو را از دست دادیم بسان زمینی که باران را ز دست دهد و پس از رفتنت قوم تو دگرگون شدند گوهشان باش و انان غائب نشو! هر خویشاوندی که در نزد بستگان و نزدیکان از مکان و منزلتی برخوردار است نزد خدا ان منزلت پذیرفته است. گروهی از مردان انچه در سینه داشتند علیه ما اشکار کردند در زمانی که رفتی و خاک میان ما و تو پرده کشید. وقتی از دست رفتی مردانی بر ما هجوم اوردند ما ناچیز شمردند و همه ی میراث ما غصب کردند ماه کامل و نوری بودی که از ان فروغ می گرفتند و از جانب خداوند عزیز بر تو کتاب نازل می شد. جبرئیل با ایات وحی مونس ما بود تو رفتی و تمامی خیرها از ما پنهان گشت کاش پیش از ان که خاکها میان ما و شما حایل شوند مرگ ما فرا رسیده بود ما چیزی سوگوار شدیم که هیچ غم زده ای از مردم از دور و نزدیک بدان مبتلا نشده است انگاه حضرت فاطمه علیه السلام بازگشت در حالی که امیرمومنان در انتظار بازگشت ایشان و ورود حضرتش به خانه بود.چون فاطمه علیه السلام به خانه رسید و ارام گرفت،به امیر مومنان علیه السلام عرض کرد:ای پسر ابوطالب!همچون جنین پرده بر خود پیچیده ای و مانند افراد متهم در خانه نشسته ای،کسی بودی که شهپر عقاب ها را در هم شکستی و اکنون این ناچیزها تو را ناتوان ساخته اند.این پسر ابوقحافه-ابوبکر-است که عطای پدرم و وسیله ی معیشت فرزندانم را از من می رباید در دشمنی با من سخت می کوشد و در گفتار با من ،دشمنی و کینه توزی می کند.-کارم-به انجا رسید که انصار از یاری ام خود داری کردند و مهاجرین پیوند مرا نادیده گرفتند و مردم چشم بر هم گذاشتند تا –حق –مرا نبینند.هیچ کس از من دفاع نکرد و مانع ستم بر من نشد.به هنگام رفتن خشم فروخورده و به وقت بازگشتن شکست خورده بودم.از ان هنگام که شمشیر فرو گذاشتی،چهره ی خود را خوار نمودی.تو بودی که گرگ ها را پاره کردی و اکنون خاک نشین گشته ای.نه گوینده ای را باز می داری و نه کار سودمند به انجام می رسانی و از من کاری ساخته نیست.ای کاش پیش از این وقت و پیش از این خواری ام مرده بودم.از پروردگار جانبداری اش را می خواهم که یاورم این گونه.وای بر من در هر سپیده دم.وای بر من در هر شامگاه.تکیه گاه ما رفت و بازوی ما سست گردید.شکوه ام را به پدرم و دادخواهی ام را به پروردگار می کنم:خداوندا!تو از انان نیرومند تر و تواناتری و عذاب و مجازات تو سخت تر است.امیر مومنان علیه السلام به ان حضرت فرمود:وای بر تو نیست ای دختر سرور پیامبران،بلکه وای بر دشمن توست.از این خشم خویشتن داری کن ای دختربرگزیده ی خدا و ای باقیمانده ی نبوت!من در دینم سست نشده ام و در انچه توانش را داشتم کوتاهی نکرده ام،اگر به دنبال معیشت هستی،روزی ات ضمانت شده و ان کفیل توست امین و مورد اعتماد است.و انچه برایت مهیا ساخته برتر از ان چیزی است که از تو گرفته شده است. پس به حساب خدا بگذار.فقالت:حسبی الله و نعم الوکیل،و امسکت