(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود و فدک را به اولاد فاطمه(=وراث فاطمه) واگذار نکرد.
پس در نتیجه معلوم شد که اگر خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر، و عثمان ) بر خلاف دستور رسول
خدا عملی را انجام می دادند حتماً حضرت علی در زمان خلافت خود آنرا اصلاح می فرمود.
این سبک استدلال از اساس مشکل دارد
به قول معروف کبرای این استدلال از اساس باطل است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کبرای این استدلال این است که هر عملی خلافی که در زمان خلفای سه گانه ی غاصب پیش از خود انجام شده است را مولا علی در زمان خلافت خود سعی در اصلاحش انجام دادند
این استدلال از اساس باطل است
اما چرا؟ به این علت که مولا علی اولویت بندی کردند مشکلات و معضلات و انحرافات و فسادهای به وجود آمده در زمان خلفای غاصب پیش از خود را و بر اساس مصلحت کل امت اسلام از مهمترین ها و آنها که بیش از همه قابل اصلاح بود را شروع به اصلاح نمودند
به طور مثال یکی از مسلم ترین بدعتها که خود دومین خلیفه ی غاصب صراحتاً اعلام کرد بدعت در دین رسول خدا است اقامه ی نماز مستحب به جماعت است که
خود خلیفه ی ثانی گفته که این بدعت من بود در دین محمد و خوب بدعتی هم بود!!!!!!
همانطور که شراب خواری یکی از مذمومترین گناهان است در نزد خدا اما به سبب خو گرفتن مردم با آن و پاره ای دیگر از مسائل خداوند به یکباره حکم حرمت شراب را نداده است
در مورد بدعت به جماعت خواندن نماز مستحبی هم با اینکه مولا علی وسایر اهل بیت صراحتاً ابطال آن را بیان کرده اند اما همانند حکم شراب که به یکباره نمیشد آن را نهی مطلق کرد بنا به شرایط با توجه به اولویت بندی ها و مسائلی دیگر مولا نتوانستند که به مبارزه و تغییر این بدعت در دین محمد صلوات الله علیه اقدام کنند
مجدداً تأکید میکنم که این نوع استدلال از پایه و مبنا باطل است
اما چرا؟
ببینید دوستان اگر بخواهید بگویید کاری درست است یا غلط باید دید دلایل و استدلال های کسی که میگوید این کار غلط است چه بوده
اول قسمتهایی از خطبه ی فدک را با دقت مطالعه کنید و برهان های خلل ناپذیر حضرت فاطمه سلام الله را بر علیه غاصبین خلافت مشاهده کنید
برهان بر حق را که نمیشود منکر شد، مگر اینکه خداوند کسی را کر و کور کرده باشد!!!!!!!!!!!!!!!
معرفت نیست در این قوم خدایا مددی!
...و شما اکنون گمان ميبريد که براي ما ارثي نيست، آيا خواهان حکم جاهليت هستيد، و براي اهل يقين چه حکمي بالاتر از حکم خداوند است،
آيا نميدانيد؟ در حالي که براي شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم.
اي مسلمانان! آيا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگيرند، اي پسر ابيقحافه(ابوبکر)،آيا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببري و من از ارث پدرم محروم باشم؟، امر تازه و زشتي آوردي، آيا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر مياندازيد،
آيا قرآن نميگويد«وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» [1] «سليمان از داود ارث برد»،
و در مورد خبر زکريا آنگاه که گفت: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْکَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِيَعْقُوبَ»، [2]«پروردگار مرا فرزندي عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»،
و فرمود: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْضٍ في کِتابِ اللَّهِ»، [3] «و خويشاوندان رحمي به يکديگر سزاوارتر از ديگرانند»،
و فرموده: «يُوصيکُمُ اللَّهُ في اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»، [4] «خداي تعالي به شما درباره فرزندان سفارش ميکند که بهره پسر دو برابر دختر است»،
و ميفرمايد: «اِنْ تَرَکَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَي الْمُتَّقينَ». [5] «هنگامي که مرگ يکي از شما فرارسد بر شما نوشته شده که براي پدران و مادران و نزديکان وصيت کنيد، و اين حکم حقّي است براي پرهيزگاران».
و شما گمان ميبريد که مرا بهرهاي نبوده و سهمي از ارث پدرم ندارم،
آيا خداوند آيهاي به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته اید؟ يا ميگوئيد: اهل دو دين از يکديگر ارث نميبرند؟ آيا من و پدرم را از اهل يک دين نميدانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينک اين تو و اين شتر(منظور سند فدک است)، شتري مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد کرد. چه نيک داوري است خداوند، و نيکو دادخواهي است پيامبر، و چه نيکو وعدهگاهي است قيامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان ميبرند، و پشيماني به شما سودي نميرساند، و براي هرخبري قرارگاهي است، پس خواهيد دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسي فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه که را شامل ميشود.
آنگاه ابوبکر پاسخ داد: ... و بخدا سوگند از رأي پيامبر قدمي فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکردهام، و پيشرو قوم به آنان دروغ نميگويد، و خدا را گواه ميگيرم که بهترين گواه است، از پيامبر شنيدم که فرمود: «ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نميگذاريم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث مينهيم، و آنچه از ما باقي ميماند در اختيار وليّ امر بعد از ماست، که هر حکمي که بخواهد در آن بنمايد.» ... آيا ميپسندي که در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل کنم.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: پاک و منزه است خداوند، پدرم پيامبر، از کتاب خدا رويگردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پيرو آن بود و به آيات آن عمل مينمود،
آيا ميخواهيد علاوه بر نيرنگ و مکر به زور او را متهم نمائيد، و اين کار بعد از رحلت او شبيه است به دامهائي که در زمان حياتش برايش گسترده شد، اين کتاب خداست که حاکمي است عادل، و ناطقي است که بين حق و باطل جدائي مياندازد،
و ميفرمايد:- زکريا گفت: خدايا فرزندي به من بده که- «از من و خاندان يعقوب ارث ببرد»، و ميفرمايد: «سليمان از داود ارث برد». و خداوند در سهميههائي که مقرر کرد، و مقاديري که در ارث تعيين فرمود، و بهرههائي که براي مردان و زنان قرار داد، توضيحات کافي داده، که بهانههاي اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است،
نه چنين است، بلکه هواهاي نفساني شما راهي را پيش پايتان قرار داده، و جز صبر زيبا چارهاي ندارم، و خداوند در آنچه ميکنيد ياور ماست.
ابوبکر گفت: خدا و پيامبرش راست گفته، و دختر او نيز، که معدن حکمت و جايگاه هدايت و رحمت، و رکن دين و سرچشمه حجت و دليل ميباشد و راست ميگويد، سخن حقّت را دور نيفکنده و گفتارت را انکار نميکنم، اين مسلمانان بين من و تو حاکم هستند، و آنان اين حکومت را بمن سپردند، و به تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم،... [1] النمل: 16. [2] مريم: 6. [3] الاحزاب: 6. [4] النساء: 11. [5] البقره: 180.
حال چند سؤال مطرح می شود:
1- چگونه ممکن است که رسول ا... عملی مرتکب شود که دستور قرآن است، یعنی پیش از مرگشان برای خویشاوندانش ارث تعیین کند (فدک را به حضرت زهرا ارث دهد) و آن را هم به اطلاع مردم برساند و حال آنکه این عمل سنت انبیای گذشته و دستور و حکم خداست ؛ اما بعد سخنی گوید که مخالف حکم خدا در قرآن و عمل و گفتار خودشان باشد؟ در حالیکه این سخن را فقط ابوبکر وحامیانش شنیده اند، و ابوبکر در مسجد در مقابل مردم به خدا سوگند یاد کرد که این قول رسول خداست. [/font]
2- و حال به فرض محال که رسول ا... مخالف حکم خدا در قرآن حکمی کرده باشد، حکم خدا ترجیح دارد یا حکم رسول خدا؟!! [font=Times New Roman]
3- و اگر فرضاَ ابوبکر راست گفته باشد که وارث انبیا فقط علم و حکمت انبیا را به ارث می برند نه مال و اموالشان را آیا سزاوار نیست که کسیکه علم و حکمتش ، همچون علم و حکمت رسول ا... هست و شجاعت و درایتش هم در میادین و وقایع گذشته به اثبات رسیده بر مسند جانشینی پیامبر بنشیند؟
به هر حال دو احتمال بیشتر وجود ندارد یا رسول ا... حکمی کرده که مخالفِ حکم خدا در قرآن و عمل وسخن خودشان در بخشیدن فدک به حضرت زهراست و یا این که ابوبکر در مسجد خدا و در مقابل مردم سوگند دروغ خورده و حدیثی از پیغمبر خوانده که جز حامیانش کسی آن را نشنیده.
ما قضاوت را به خواننرگان واگذار می کنیم
این برای اثبات غاصب بودن خلفا کفایت میکند!
در ضمن خود خلیفه ی غاصب اول بعد از این خطبه قبول به غاصب بودن میکند و فدک را پس میفرستد اما عمر بن خطاب زمانی که میفهمد این قضیه را به زور مجدداً به وقیحانه ترین شکل آن را از دخت رسول اکرم می ستاند و مجدداً غاصب بودن خود را نشان میدهد
(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود و فدک را به اولاد فاطمه(=وراث فاطمه) واگذار نکرد.
پس در نتیجه معلوم شد که اگر خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر، و عثمان ) بر خلاف دستور رسول
خدا عملی را انجام می دادند حتماً حضرت علی در زمان خلافت خود آنرا اصلاح می فرمود.
حال آنکه حضرت علی نیز طبق عمل خلفای قبل از خود عمل نمود. اگر فدک حق زهرا بود و
عمل ابوبکر خلاف و نامشروع بود چرا این عمل خلاف را قبول کرد و فدک را در بین ورّاث
فاطمه ( حسن و حسین و زینب) توریث ننمود؟
مگر نمی گویید که علی مرد حق و عدالت بود و حتی گفته بود که "اگر اموال ناحق را مهر زنان
کرده باشید , آن را پس می گیرم ", پس چرا این حق را زنده نکرد ؟! به خصوص اینکه این حق
متعلق به اشخاص دیگر( فرزندان فاطمه) بود , پس مسئله از حق خود گذشتن نبود ! و نمی
بایست از این حق می گذشت !
.
اما اینکه چرا مولا علی این حق را بر نگردانده
اولاً خود مولا علی هم استدلال و خطبه دارند در مورد غصب بودن فدک!!!!!!!!!!!!!!!
پس این امر از طرف خود مولا هم صراحتاً بیان شده!!!!!!!!
دوما! مولا علی در طول 23 سال خانه نشینی بعد از رحلت پیامبر اکرم با کار و تلاش چند برابر فدک تولید ثروت کردند و برای فرزندانشان هم کفایت میکرده و بسیار از نخلستان ها و چاه های اطراف مدینه به گواه تاریخ محصول کار مولا علی است و فرزندان ایشان نیازی به این پول نداشته اند
ثالثاً مولا علی که مظهر حق و عدالتند زمانی که امور امت اسلام را در دست میگریند با توجه به فساد اقتصادی فراوانی که بر اثر بی کفایتی و عدم حکومت بر مبنای اسلام ناب و حقیقی و سنت رسول اکرم توسط خلفای غاصب قبل از خودشان به وجود آمده بود
حضرت اولویت بندی هایی انجام دادند برای اصلاح امور
بر اساس این اولویت بندی ها مولا علی اولاً انحرافات اعتقادی گسترده که با بدعت گذاری های مکرر خلفای غاصب در اسلام ناب به وجود آمده بود را باید ترمیم میکردند احکام خدا و سنت رسول را احیا میکردند
بعلاوه بیت المال که از زمان خلیفه ی غاصب اول تا خلیفه ی غاصب سوم به پول تو جیبی خواص تبدیل شده بود را باید از حلقوم این حرام خواران میکشیدند بیرون و در اختیار عموم امت اسلام قرار میدادند
لذا در این شرایط اگر یک حاکم اسلامی قبل از بسیاری از اصلاحات حیاتی میپرداخت به حق خودش که دیگر مورد نیازش هم نبود و حق شخصی خودش و خانواده اش بود مسلماً این کاری خلاف عدالت بود که حقوق امت اسلام را رها کند و برود دنبال حقی که دیگر از نظر مالی هم نیازی به آن نداشته نه خودشان و نه فرزندانشان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود
.....
مگر نمی گویید که علی مرد حق و عدالت بود و حتی گفته بود که "اگر اموال ناحق را مهر زنان
کرده باشید , آن را پس می گیرم ", پس چرا این حق را زنده نکرد ؟!
.
ببینید این بنده ی خدا یا خودش رو زده به اون راه و یا اطلاعاتش بسیار ناچیز است
تقریباً شیعه و سنی میداند که مولا علی هیچ گاه نپذیرفت که بنا بر سنت شیخین (غاصبان خلافت) عمل کند و بنابر حکم خدا و سنت پیغمبر اکرم عمل میکرد و اگر به این شرط تن میداد که بعد از دومین غاصب خلافت، به جای غاصب سوم خلافت خلیفه میشدند!!!!!!!!!!!!!!
(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود
.....
مگر نمی گویید که علی مرد حق و عدالت بود و حتی گفته بود که "اگر اموال ناحق را مهر زنان
کرده باشید , آن را پس می گیرم ", پس چرا این حق را زنده نکرد ؟!
.
ببینید دوستان
یک شخص وقتی دنبال اغراض شخصی باشد از بین کلام حق یک قسمت را که با اهداف خودش باشد انتخاب میکند و آن را علم میکند
مانند عمر عاص و معاویه ملعون که فریاد لاحکم الا لله را سر دادند که مولا علی فرمودند کلام حقی است که اراده باطلی پشت آن نهفته
مولا علی این همه خودشان در غصب شدن حق خلافت و جانشینیشان سخن گفته اند
این بنده ی خدا آنها را ندیده که اثبات کننده ی غاصب بودن 3 خلیفه ی اول است
همان قسمتها که به درد خودش خورده را دیده