کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 7 رای - 4.14 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مباحثی پیرامون دکتر علی شریعتی
۱۷:۲۱, ۶/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۸۹ ۲۳:۰۷ توسط K-1.)
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدمت تمامی دوستان

ببخشیدا نمیخواهم توهین کرده باشم ولی من از چند وقت پیش این سوال برایم پیش امد که ایا دکتر علی شریعتی فراماسونر است یا خیر ؟

هر چیزی از ایشان پیدا کردید خوشهالیم بدون هیچ چشم داشتی در این پست قرار دهید .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، EMPERATOR ، nader008 ، ساقی ، help me ، t.kam67

آغاز صفحه 18 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۴۱, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #171
آواتار
حالا کی آب روحانیون با روشن فکرا توی یه جوب رفته که الان بره.

من که گفتم ، اقای شریعتی کامل نیست. هیچ کسی به جزء معصومین کامل نیست. شهید مطهری هم همینطور. امام خمینی(رحمة الله علیه) باز همینطور.

رد کردن کسی دست ما نیست که. فقط خدا میتونه داوری کنه.

یه متن گذاشتم که از شریعتی بود در مورد قران ، خداییش از 100 تا زیر منبر نشینی واسه من بیشتر تونست قران توضیح بده.

حالا اگه بعضی جاها از روحانیون انتقاد کرده یا اونا رو به کلی رد کرده ، به خاطر بی مسئولیتیشون بوده. همون طوری که امام خمینی هم بعضی وقتا از روحانیون انتقاد میکرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، cernel ، help me ، vahrakan
۱۲:۴۷, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #172
آواتار
(۷/فروردین/۹۱ ۱۱:۴۱)Mohammad Trust نوشته است:  حالا کی آب روحانیون با روشن فکرا توی یه جوب رفته که الان بره.
آقا محمد میشه یه خورده این جمله رو توضیح بدی؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust
۱۳:۰۰, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #173
آواتار
(۷/فروردین/۹۱ ۱۲:۴۷)shafagh_mah نوشته است:  
(۷/فروردین/۹۱ ۱۱:۴۱)Mohammad Trust نوشته است:  حالا کی آب روحانیون با روشن فکرا توی یه جوب رفته که الان بره.
آقا محمد میشه یه خورده این جمله رو توضیح بدی؟


روحانیون معمولا با تحقیق تو دین مخالفن.

همونطوری که با فلسفه عده ی زیادیشون مخالفن.

روشن فکر ها هم به همین صورت. حالا اگه واقعا طرف روشنفکر باشه. اگه نباشه که هیچی.

اکثر روحانیا ، دین و تاریخ رو میدونن و درس میدن. ولی روشنفکر هایی که در مورد دین تحقیق میکن ، دین رو همراه با مدرنیته بررسی میکنن. منظورم همینه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black
۱۳:۱۰, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #174
آواتار
واقعا من هر چی کتاب از دکتر خوندم دین رو برای مدرنیته توضیح داده.
یه مثال میزنم:
در کتاب فاطمه فاطمه است دکتر شریعتی 3 گروه از زنان جامعه رو مورد بررسی قرار میده:
1-گروهی که در لاک قدیمی و دینی خود فرو رفتند و حاضر نیستند تغییرات مدرنیسم رو قبول کنن .
2-گروهی که خود رو بدون هیچ تحقیق و بینشی به فرهنگ غربی و مدرنیسم فروختند.
3- گروهی که نه حاضر هستند در سنت قدیم بمانند و نه حاضر هستند که مدرنیسم رو چشم بسته قبول کنند و با مشکل بزرگی مثل نبود الگوی مناسب روبرو هستند.
در اینجا دکتر شریعتی مشکلات زنان امروزی و خطرات فرهنگی که زنان رو تهدید میکنه رو بررسی میکنه.
معایب هر دو گروه اول رو بیان میکنه و برای الگو های دسته سوم شخصیت هایی رو معرفی میکنه و دلیل انتخاب این الگو ها رو هم به زیبایی بیان میکنه.
شاید اگر هر زنی که در هدف خودش و اینکه چگونه زندگی کنه مونده با خوندن این کتاب میتونه به راحتی راه و هدف خودش رو پیدا کنه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: freewish ، Mohammad Trust ، help me ، vahrakan
۱۴:۲۷, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #175
آواتار
(۷/فروردین/۹۱ ۱۳:۰۰)Mohammad Trust نوشته است:  روحانیون معمولا با تحقیق تو دین مخالفن.

همونطوری که با فلسفه عده ی زیادیشون مخالفن.

روشن فکر ها هم به همین صورت. حالا اگه واقعا طرف روشنفکر باشه. اگه نباشه که هیچی.

اکثر روحانیا ، دین و تاریخ رو میدونن و درس میدن. ولی روشنفکر هایی که در مورد دین تحقیق میکن ، دین رو همراه با مدرنیته بررسی میکنن. منظورم همینه.
سلام
اصلا این اشتباه رو نکنید ، بلکه روحانیون (البته بهتره بگم آخوند ها و یا طلاب) بیشتر از هر قشری اهل تحقیق در دین هستند ، شما کافیه یک بار در یک بحث حوزوی شرکت کنید تا بفهمید تا چه حد با هم مباحثه می کنند ، چقدر نظرات علمای قبل رو رد می کنند.
یکدوست طلبه ای دارم ، از منبری های مشهد ، ایشون می فرمودند ، معمولا بعد از مرگ یک مرجع، نهایت نظریاتش تا 4-5 سال اعتبار دارند ، بعد شاگردان خود همون مرجع خیلی هاش رو رد می کنند.مثلا آیات عظام سیستانی و وحید خراسانی ، خیلی از نظریات آقای خوئی ، که مغر متفکری بودند برای خودشون ، و استاد این دو بزرگوار بودند رو رد کردند.
پس می بینیم روحانیت این گونه که شما فکر می کنید نیستند.
خواهش دیگه ای هم که دارم ، لطفا به اسم ها کفایت نکنید ، این که فلانی اسم روشن فکر داره ، دلیلی بر روشن فکر بودنش نیست ، داریم در تاریخ مقاطعی که کسانی به اسم روشن فکر ، حرکت های ضد دینی و فکری داشتند.
دین شامل سه بخش هست ، احکام ، اخلاق و اعتقادات ، تمام این ها هم لحظه به لحظه به روز میشن ، هر کدام از مراجع بزرگوار هم مشاورینی خبره در هر زمینه علمی دارند.
در نهایت فقط یک نکته رو بگم ، دین رو از دین شناس باید فرا گرفت ، نه از متدینین ، و نه از به اصلاح روشن فکر ها.دین شناس باید سال ها عمرش رو وقف دین کرده باشه ، و در حوزه مورد مطالعه خودش ، تا جد توان ، تمام احادیث رو مطالعه کرده باشه ، به علم رجال تسلط کامل داشته باشه ، تا بتونه احادیث تحریف شده رو از از تحریف نشده تشخیص بده.باید عاقل باشه ، تا با استفاده از این احادیث و عقل خودش و آیات قرآن ، به کنه دین پی ببره ، باید نترس باشه ، به اشتباه خودش اعتراف کنه ،باید عادل باشه ، یعنی گناه کبیره نداشته باشه ، و بر صغیره اصرار نداشته باشه و امثالهم.
این که من مثلا برم دنبال علم دین ، اما یکی از این موارد رو نداشته باشم ، یا در اون لنگ بزنم ، نمی تونم مرجعی باشم برای دیگران ، شاید بتونم کمک حال مراجع باشم ، اما نمی تونم به تنهایی دردی از دردهای دین رو تسکین بدم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، help me
۲۲:۱۸, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #176
آواتار
شریعتی و آرزوی تحول اساسی روحانیت (1)
[b]
این مقاله به قلم دکتر سید علی اصغر غروی به مناسبت سالگرد دکتر علی شریعتی در صفحه ۷۱ ماه نامۀ «مهرنامه» شماره ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ نگاشته شده است. نگارنده در این مقاله به تبیین دیدگاه دکتر شریعتی نسبت به روحانیت شیعه پرداخته است. او می گوید: شریعتی البته ارادۀ اصلاح داشت و می خواست روحانیت شیعه به جایگاه اصیل و اصلی خودش بازگردد و نقش اساسیش را در تربیت معنوی مردم و رشد اخلاقی جامعه به عهده بگیرد و از وادی تشیع صفوی به ساحت تشیع علوی گام نهد.
پیش از آنکه به بحث اصلی بپردازم، یعنی تبیین دیدگاه شریعتی نسبت به روحانیت شیعه، بهتر است چند سطری را به معنای کلمۀ روحانیت اختصاص دهم و سپس طبقه یی که با این نام یا وصف پدید آمده و در طول تاریخ اسلام – با مذاهب مختلفش – نقش ایفاء کرده است. در همه زبانهای دنیا و ادیان گوناگون، انسان را متشکل از دو بعد مادی و معنوی یا جسمی و روحی دانسته اند، در ادیان ابراهیمی – که قرآن برآیند اندیشۀ همۀ پیامبران آن است – جسم، قالب یا کالبد یا ظرفی است که خدای تعالی هسته یی یا پاره یی از وجود خود را در آن جای می دهد و این هسته باید در این ظرف و به واسطه و وسیلۀ آن رشد کند و قابلیت رجوع و لحوق به مبدأ خود را بیابد. انبیاء الهی که خود را مبعوث از طرف پروردگار معرفی کرده اند، این وظیفه را بر عهده گرفتند و اعلام کردند که هدفشان ارائه راه کار و تمهید طریق است برای بشر تا او را به نقطه اوج کمال برسانند و ظرفیتی به او عطاء کنند که در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد و قابلیت اتصال مجدد به مبدأ خود را بیابد. و بر این نکتۀ اساسی پای فشردند که چنین قابلیتی محقق نمی گردد مگر آنکه انسان صفات خالق خود را در سرشت خود نهادینه سازد و در رفتار و گفتار خود متجلی نماید. مجموعۀ داشت و احراز این صفاتِ جمالِ ربوبی را خُلق حَسَن خواندند و بشر را به کسب آنها دعوت نمودند.
از پسِ انبیاء، کسان دیگری در قبال مکتب انسانی – اخلاقی ایشان از یک سو، و ضرورت تعالی و کمال انسان از سوی دیگر، احساس وظیفه کردند و کم کم – در گذر زمان – تبدیل به یک طبقۀ ویژه شدند که در اهل سنت نام – رجال دین – بر خود نهادند و در شیعه – روحانی یا طبقۀ روحانیت – خوانده شدند. جالب است که این نام گذاری در شیعه هماهنگی و تجانس کاملی دارد با مسؤولیت و وظیفه یی که این گروه برای خود تعریف نموده و بر عهده گرفته است. یعنی ارشاد مردم به سمت کمال معنوی و احراز صفات ربوبی و ایجاد جامعه یی اخلاقی و روحانی و زمینه سازی برای تحقق انا الیه راجعون.
حال ببینیم در یکصد سال گذشته، با چشم پوشی از چند استثناء انگشت شمار، آیا این طبقه به وظیفۀ اصلی خود، که خود مدعی صیانت و پاسداشت از آن است عمل کرده است یا نه؟ این سؤالی است که بسیاری از متفکران مسلمان به آن پاسخ منفی داده اند از جمله مرحوم دکتر شریعتی. او معتقد است و به صراحت بر این معنی انگشت اتهام نهاده است که روحانیت شیعه خصوصاً بعد از تشکیل دولت به ظاهر شیعه صفویان، تبدیل به یک نهاد سیاسی شده که دین را ابزار وصول به اهداف دنیوی خود نموده است.
در ص ۱۳ «شیعه یک حزب تمام» می گوید: «درد ما این است که تمام اندوخته ها و ارزشهای متعالی الهی را که تنها روزنۀ امید نجات ماست، و تمام رهبران و پیشوایان و ائمۀ معصوم ما شیعه، که “یاد” و “خاطرۀ” هر کدام از آنها می تواند آموزندۀ بزرگترین درس انسانیت و آزادی برای همۀ زمین و زمان باشد، به صورتی مسخ کرده و به شکلی در آورده اند که عامل اسارت ما گردیده اند.
شریعتی البته ارادۀ اصلاح داشت و می خواست روحانیت شیعه به جایگاه اصیل و اصلی خودش باز گردد و نقش اساسیش را در تربیت معنوی مردم و رشد اخلاقی جامعه به عهده بگیرد و از وادی تشیع صفوی به ساحت تشیع علوی گام نهد.
«از این همه قرائن پیداست که تشیع صفوی و ولایت ابوسفیانی ریشۀ همۀ پریشانی های ما و دشمن اصلی شیعه و ولایت علوی است». (شیعه یک حزب تمام، ص۱۵).
در ص ۱۷۲ همین اثر می خوانیم: «اگر می خوانم، می جویم، می یابم، و می گویم، انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد، و اگر از این همه، سربتابم، درد با جان یکی شده، خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ و فرهنگ و مذهب و مردممان، هجوم آورده است، و یک لحظه غفلت، همه چیز را نابود خواهد کرد. این است که آرام نمی یابم، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی بدهد. و بیماران، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوش آیند و بدآیند دیگران اندیشید».
باز در جایی که آه از نهادش بر آمده از دست تشیع صفوی، گفته است: «تشیع صفوی، مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیتها. مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن، نه تحقیق و تفسیر قرآن. تقدیس قرآن اما نه برای بازکردن و خواندن قرآن. توسل یکسره به کتاب دعا، برای بستن قرآن، چرا که گشودن قرآن سخت است و مسئولیت آور».
آنچه امروز از انحطاط اخلاقی که جامعه را فروگرفته و همچون خوره به جان مردم افتاده، شاهدیم، نشان از آن دارد که روحانیت ما از انجام رسالت خود غافل گشته و راهی جز آن که وظیفۀ او است می پیماید. در ص ۱۵۱ «مذهب علیه مذهب» می گوید:
«پارسایی و زهد و قناعت و صبر و توکل … و بسیاری از این اصطلاحات، درست، به همان اندازه که امروز، انحطاط آور و منافی با شخصیت انسانی و رشد و قدرت و برخورداری و پیشرفت زندگی و استقلال روح و ارادۀ انسان می نماید، و ذهنها را فلج ساخته و احساس ها را به ضعف و فقر و رنج و تن دادن به بدبختی و خو کردن به ناتوانی و زبونی آلوده کرده و عادت داده اند، در فرهنگ راستین اسلام، مترقی و منطقی و انسانی معنی می دهند، و این فاصله، شگفت و باورنکردنی میان معنایی که امروز برای این اصطلاحات ساخته اند، و روح و مفهوم نخستین آنها، آنچنان که قرآن و پیامبر بیان می کردند، و مجاهدان و اسلام فهمان نخستین می فهمیدند، فاصلۀ میان پستی و جهل ما، و سربلندی و آگاهی آنان را تفسیر می کند، و در حقیقت، این دو رویۀ متضاد در هر یک از این کلمات – که هر کدام بار سنگین عقیده ای اصولی را حمل می کند- نشانه ای است از تضادی که خود اسلام بدان گرفتار شده است: تضاد میان اسلامی که هست و اسلامی که بود».
شریعتی در ص ۱۶۹ همین کتاب برنامه یی عملی را به روحانیت شیعه جهت اجرائی کردن ارائه می دهد، تا از ناکار آمدی و ناتوانمندی در آید و به پویایی و اثربخشی برآید. وی می گوید:
«این نسل دارد از دست می رود (اگر از دست نرفته باشد)….. اگرمی دانید که اسلام راستین می تواند به او پاسخ این نیازها را بدهد، اگر معتقدید که تشیع راستین علوی به او چنین سلاحی را می بخشد، برای او، برای اسلام و برای تشیع کاری بکنید».
آنچه شریعتی را از روحانیت به طور اعم دل آزرده کرده بود، روش تبلیغی و نوع نگاه آن به اسلام بود. وی می گفت روحانیت ما به جای پرداختن به قرآن و اصالت دادن به متن، به بازگو کردن و گسترانیدن خرافاتی همت گمارده که هیچ جایگاهی در متن کتاب و سنت قطعیه رسول و امام ندارد، و همین خرافات است که ملت ما را از قافلۀ تمدن بازداشته است. در ص ۱۱۸ «تشیع علوی» می گوید:
«خیلی ساده، روحانی صفوی راهش را بلد است، او متخصص “کلاه شرعی” است. او “بر قامت زور، ردای تقوی می پوشاند” و بر سر کفر، کلاه شرعی می گذارد! روحانی صفوی کارش توجیه دستگاه صفوی است و ناچار است برای همکاری “مؤمنین متشرع” با دستگاه “حکومت غیر شرعی” راهی پیدا کند و برای این کار باید تکنیکی اختراع کند که بتواند پول حرام را حلال کند!»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan
۱۳:۰۰, ۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #177
آواتار
شریعتی و آرزوی تحول اساسی روحانیت (2)

دکتر شریعتی روحانیت منحط و درباری را به بیانات مختلف وصف کرده و همت گمارده است تا حوزه های علمیه امروز جهان تشیع را از این پدیده فساد انگیز و مانع تعالی فکری و رشد اخلاقی مزکی و مبرا سازد. در ص ۱۲۰ همان مصدر می گوید:
«مگر با آن همه نفرتی که پیغمبر و علی از خرید و فروش انسان داشتند، همین روحانیت اموی و عباسی و صفوی – به نام فقه سنت و یا فقه اهل بیت! – در زیر عنوان روشن و مترقی “عتق” (آزاد کردن برده، که تنها باب مشخصی است که در آن، فقه اسلامی از برده سخن می گوید)، قرن ها “اصل بردگی” و حکم خرید و فروش برده را رسماً و علناً و در حوزۀ علمی اسلام، تدریس نمی کردند».
شریعتی در ساحت اندیشه دینی خود، حوزه های علمیه یی را ترسیم کرده بود که روحانی و مجتهد آن در پهنه و عرصه اجتماع، به اصلاح بنیانهای اخلاقی – انسانی مردم می پردازد. در ص۲۳۲ تشیع علوی در مقایسه مجتهد علوی و صفوی می گوید:
«مجتهد – به معنای کوشنده و محقق آزاد – بر اساس روح و جهت مذهب و منطق علمی و بر مبنای اصول چهار گانه اسلامی (کتاب، سنت، عقل و اجماع) می تواند، این نیاز تازۀ زمان، شرایط تازۀ حقوقی و اقتصادی و اجتماعی را بررسی و حکم تازه استخراج و استنباط نماید».
بنابراین، اجتهاد آزاد عاملی است که مذهب را از ماندن در قالبهای منجمد و ثابت قدیم، مانند مذاهب چهارگانه اهل سنت، نجات می دهد، اما اجتهاد در تشیع صفوی عبارت است از یک ادعای بزرگ و لقب بسیار بزرگ بدون محتوی، یک مقام رسمی دینی است، شبیه به پاتریارش یا اسقف و کاردینال، درست بر خلاف مجتهد در تشیع علوی که یک متفکر محقق نو اندیش و متحول و پیشتاز زمان و همگام با سیر تاریخ و آگاه از “حوادث واقعه” و رویدادها و مشکلات و مسائل و تحولات حقوقی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و عملی و فکری عصر خویش است – چون باید باشد و این لازمۀ مسئولیتش است – مجتهد صفوی، هرچه کهنه تر و منحط تر و عقب مانده تر است، مجتهد تر است!»
و همین معنی را در ص ۱۲۸ همان مصدر به زبانی دیگر آورده است که چگونه شیعه صفوی در برابر شیعه علوی قد علم کرده تا او را کاملاً از حَیّز انتفاع بیاندازد و خود به منافع مادی دنیویش که برای وصول به آن برنامه ریزی کرده دست یابد.
«امام شیعه را – که در تاریخ بشری و در چشم مؤمن و کافر، مسلمان و غیر مسلمان، مظهر تقوی، عدل، حق طلبی، علم، آزادی، نجات، رهبری نهضت و مقاومت در برابر ظلم و جهل و اشرافیت و استبداد و نماینده انسانیت، فخر و فضیلت و شرف و مروت و پاکدامنی و آگاهی و آزادگی و آشتی ناپذیری با زشتی و ستم و دروغ است – موجودی ضعیف، عاجز، متملق، ترسو، خودپرست، فرصت طلب، منزوی، باج ستان، مخالف شهدا، مانع مردم ناراضی و ستمدیده ای که در اندیشه مبارزه اند، محافظ رژیم خلافت در برابر جناح های تند و حتی شیعیان سازش ناپذیر، مبلغ رضا و تسلیم در برابر وضع موجود، فتوی دهنده بر خلاف شرع و به نفع دستگاه حاکم به عنوان “تقیه”!»
شریعتی طالب یک تحول اساسی، عقلی، علمی و کاربردی در حوزه های علمیه بود به نحوی که روحانیون در آمده و بر آمده از این دستگاه عریض و طویل دینی بتوانند موجبات تغییرات ریشه یی در اخلاق نسل کنونی و نسلهای بعدی، حداقل شیعیان، را بوجود آورند و اگر بشود، جهان اسلام را متحول سازند. از اینرو بی پروا با آنچه که مانع و سد راه می دانست برخورد می کرد و به نقد می کشید. مثلاً در ص ۵۹۴ «روش شناخت اسلام»، در خصوص تقلید بی حاصل و تقلیدی که منجر به بی دینی می شود می گوید:
«همین “تقلید” را نگاه کنید: آدمی که مثلاً مقلد آیت الله آقا سید ابوالحسن بوده، بعد کم کم قدری شعور و سواد و عقل پیدا می کند و می گوید: ولش کن. و همه را می اندازد دور (چون می بیند “چرند” است. او یا همین طور در مرحلۀ روشنفکری می ماند و یا از مرحلۀ روشنفکری بالاتر می رود و به مرحلۀ ایدئولوژی می رسد. و باز به تقلید بر می گردد؛ اما تقلید دوم یک تقلید آگاهانۀ انقلابی است. (درحالی که) تقلید اول یک “تابو”ی موروثی است، که از ترس می کند و وقتی که آن ترس خیالی، در پرتو شعور و عقل، از او می رود، آنرا ول می کند».
او برای وصول به این هدف آرزوهایی را در سر می پرورانید و روزهای نه چندان دوری را می دید که همه به ریسمان الهی که قرآن است چنگ زده اند و سنگ زیرین بناء شکوهمند جامعه اسلامی را در جایگاه خود نصب نموده اند. در ص۴ «چه باید کرد» می گوید:
«اگر لیاقت آنرا داشته باشیم که از این آتش قَبَسی بگیریم و ارمغان این نسل کنیم، می توانیم آتشی برافروزیم و امیدوار باشیم که در این رکود و سکوت و تفرقه، حرکت و امید، هدف و گرما و روشنائی ایجاد کنیم و نسلی بسازیم، درخشان و نیرومند، بر مبنا و اساسی که علی با سکوتش، با جهادش و با رنجش برای ما گذاشته است».
این همۀ امیدی است و همۀ تلاشی است که در حد خودمان، هر چند اندک، در جستجویش هستیم و امیدواریم که روزی برسد و آن روز خیلی دور نباشد که بجای “بدبینی ها” و بجای “بدگوئی ها” و بجای “بذرافشانی های سیاه و بدبینانه” – که در میان برادران و همدلان و همدردان و پیروان خانوادۀ علی و فاطمه می افشانند و می کوشند همه را روی در روی هم قرار دهند تا روی از دشمن بتابند و به خویش سرگرم شوند – روزی را داشته باشیم که بجای اتهام زدن، کوبیدن، طرد کردن و لجن مال کردن، به پیروی از علی، از محبت و تفاهم و دوست داشتن یکدیگر لذت ببریم. امیدوارم چنین روزی بسیار نزدیک باشد».
«روزیکه “دانشجویان ما” در کنار “طلبۀ ما” و “استاد ما” در کنار “عالم ما” و “مؤمن ما” در کنار “روشنفکر ما” و “جوان ما” در کنار “پیر ما” و “متجدد ما” در کنار “متقدم ما” و “دختر ما” در کنار “مادرش” و “پسر ما” در کنار “پدرش” و همه در یک صف، در کنار خانۀ فاطمه بایستیم، روی در روی همۀ توطئه هائی که علیه ما می شود. دعا کنید که آن روز زود برسد».
اما دکتر شریعتی این توان تغییر و اراده تحول سازی و قدرت علمی و نیت زلال و پاک را در طبقۀ روحانی آن زمان به طور اعم نمی دید واز این بابت گله مند بود. در مجموعۀ «چه باید کرد» در مبحث «راه سوم» ص ۱۵۷ می گوید:
«ولی معمولاً متأسفانه این فرهنگ عظیم ما که در آن ایمان ها، عشق، ارزشها و حادثه های بزرگ و تجربه های بزرگ انسانی وجود دارد، دست عده ای است که ارزش نگهداریش، عَرضه کردنش و دادنش را به نسل بعدی و معرفی کردنش را در دنیا ندارند، زیرا منجمدند، کهنه اند، موروثی اند، و این فرهنگ عظیم، دست آنها درست مثل گنجینه های بسیار بزرگ زیرزمینی در دست یک قوم بدوی است».
و گاهی این شکایت را به زبانی تیز و کوبنده و فریادهای فرو ریزنده بیان می نماید تا شاید بر دلی و عقلی و روحی یا جایی و مَدرَسی و مبَحثی و مُباحثی اثر گزارد که تا به امروز از چنین اثرگزاری خبری مهم به گوش نرسیده و چشم ناظران با چیزی از این دست مواجه نشده است. اما نیاز به آن، در شرایط امروز ما، به شدت احساس می شود.
«مسجد، سمبل همان مذهب سنتی حاکم بر تاریخ و بر حال است؛ همان مذهبی که هرگز ارتباطی با پیغمبر ندارد و مجموعه ای است از سنت های قومی، سنت های جاهلی، مفاهیم فلسفی، مسائل اخلاقی، مسائل احساسی، مسائل تربیتی و بومی و ملغمه ای از همۀ میراث های تاریخی و فرهنگی، که بر هم انباشته شده، یک معجونی شده و پوششی از مذهب – مذهب اسلام یا مذهب غیر اسلام – رویش گرفته شده و معلوم است که چکار می کند و نسل به نسل به ارث می رسد. بوسیله دستگاه های تبلیغی رسمی، بوسیله سازمان های متولی مذهب که در تاریخ، یکی از طبقات حاکمه هستند، در کنار طبقات دیگر حاکمه، برای توده، مذهبی را ابلاغ می کنند تا آن ها را به خواب کنند».( ص ۱۶۲ همان مصدر)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan
۳:۲۵, ۱۲/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۱ ۳:۴۳ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #178
آواتار
نظر دکتر علی شریعتی درباره ولایت فقیه

امامت که تنظیم کننده سیستم «رهبرى» است. امامت به معناى تسلط معنوى و سیاسى یک رهبر بر مردمى است که داوطلبانه او را به رهبرى قبول کرده اند. از این رو جامعه اسلامى برخلاف مسیحیت، به دلیل حرکتش پیرامون رهبر، متحد است.
منبع نوشته : انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن
خداوندا!
به هر آنکس که دوست میداری،بیاموز
که عشق از زندگی کردن برتر است و
به هر آنکس که بیشتر دوست میداری،
بچشان که دوست داشتن ازعشق والاتراست.



علی شریعتی
اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتنهای من است.

علی شریعتی

فکر کنم دونستن اینکه نظر شریعتی در مورد امام زمان و نائب ایشون چی بوده ، خیلی واستون جالب باشه:


نظر دکتر علی شریعتی درباره نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
[تصویر: 892894.jpg]گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی....
[تصویر: 892894.jpg]به گزارش گروه مذهبی «رهوا»، آنچه در ادامه می‎‌خوانید، بخشی از سخنرانی دکتر علی شریعتی در سال 1350 است که در حسینه ارشاد ایراد و در کتاب "انتظار؛ مذهب اعتراض" که در پیرامون موضوع مهدویت و تأثیرات معنوی و اجتماعی آن است منتشر شده است.

در این بخش، دکتر شریعتی موضوعی را که سال ها بعد در انقلاب اسلامی ایران تحت عنوان "ولایت فقیه" مطرح شد با همان شیوه و ساز و کاری که در قانون اساسی آمده یعنی تشکیل "مجلس خبرگان رهبری" و با همان ظرافت های سیاسی-اجتماعی آن مطرح کرده است:

نواب اربعه
با آغاز دوران غیبت بزرگ و خاتمه کار نواب انتصابی -که امام به وسیله آنها، در نهان، بر مردم خویش حکم می راند، مردم، از طریق این باب های تعیین شده، با شخص رهبر تماس داشتند و وظیفه اجتماعی خود را از او کسب می کردند و حقیقت اعتقادی مذهب خویش را از او می پرسیدند - رابطه قطع می شود و مسئولیت امام به مردم واگذار می شود و دوران انتصاب پایان می گیرد و عصر «انتخاب» فرا می رسد.

«توقیع»، (فرمان) مشهور امام –که پیش از ورود به دوران «غیبت بزرگ» صادر شده است- نظام ویژه ای را که جانشین نظام «امامت» می‌شود به این گونه اعلام می‌دارد: اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم. ( اما درباره پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات و تغییرات اجتماعی، وقوع می یابد، به روایان سخن ما -دانشمندان ومتفکرانی که به سخنان ما هم ، دانایند و هم آشنا- رجوع کنید که آنان حجت منند بر شما و من جحت خدایم بر ایشان).

اما اینها چه کسانی اند؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند؟

ضوابط و شرایط انتخاب آنان را امام صادق برای توده مردم اعلام کرده است: امّا، من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامرمولاه، فللعوام ان یقلدوه. (اما از دین شناسان، آنکه نگه دار خویشتنش بود، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش، برتوده مردم است که تقلیدش کنند.) و این هم طبیعی است و هم منطقی و هم ضروری.

نظام انتخاباتی خاص
تقلید نه تنها با تعقّل ناسازگار نیست، اساساً کار عقل این است که هر گاه نمی داند، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه عقل این است که در اینجا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند کسی است که در برابر طبیب متخصص خردمندی نکند، چه، خردمندی کردن در این جا بی خردی است و اقتضای تعقل، تعبد است و تقلید. مهندس، طبیب، حقوقدان و رهبر یک تشکیلات انقلاب یا حزبی، همیشه تربیت شده ترین و فهمیده ترین افراد را در میان مراجعان و اعضای خود مطیع تر و مجری تر از همه یافته اند. زیرا شعور، این فضلیت علمی و عقلی را به آنان آموخته است که ابراز فضل در آنچه نمی دانند فضولی است و این شیوه عقل است که در یک رشته علمی، از متخصص تقلید کند و این قانونی است که در همه رشته های زندگی جاری است و هر جامعه ای که پیشرفته تر و متمدن تر است، اصل تقلید و تخصص در آن استوار تر و مشخص تر است.

بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است.

بر خلاف دموکراسی
این است که مردم نایب عام را خودشان، با تشخیص و آرای خودشان، بر اساس این ضوابط انتخاب کرده و رهبری او را می پذیرند، و او را جانشین امام تلقی می کنند، و این جانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دموکراتیک انتخاب شده، مسئول این نیست که ایده ها و ایده آل ها و نیازهای مردمی که او را انتخاب کرده اند بر آورده کند، بلکه مسئول است که مردم را بر اساس قانون و مکتبی که امام رهبر و هدایت کننده آن مکتب است هدایت کند و آنها را بر اساس این مکتب تغییر و پرورش دهد.

البته این انتخاب که یک «انتخاب مقیدی» است، به این معنی نیست که همه مردم بیایند رأی بدهند و هر کس آرایش بیشتر بود، به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرار گیرد، بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیت علمی، بنابراین توده ناآشنا با علم، خود به خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکم می کند کسانی که آگاهی و علم دارند و می دانند که عالم ترین و متخصص ترین و آشناترین فرد به این مکتب کیست، یعنی «عالِم شناسان» به این انتخاب مبادرت ورزند. و مردم هم که خود به خود با فضلا و روحانیان و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند، طبعاً رأی آنها را برای انتخاب نایب امام می پذیرند و این یک انتخاب طبیعی است، همان طور که درباره متخصصان دیگر این کار را می کنیم، مثلاً من که بیماری قلب دارم و شخصاً هیچ گونه آگاهی طبی ندارم، بزرگ ترین متخصص قلب را خودم انتخاب نمی کنم و معمولاً از دانشجویان پزشکی، اطبا، داروسازان و یا کسانی که آگاهی به این مسایل دارند استخبار می نمایم که بهترین متخصص قلب کیست و بنا بر اعتقادی که به ایشان دارم، رأی ایشان را به عنوان رأی خودم می پذیرم، یک نوع انتخابات دو درجه ای طبیعی.

این امام، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را بر عهده علمای روشن و پاک و آگاهان بر مذهب خود می گذارد تا ظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به خصیض فساد رسیده باشد.

امام، پس از ظهور
او در کنار کعبه ندا در می دهد و انقلابش را از آنجا آغاز می کند، و بعد دو نیروی عاصی بر نهضت او در زمین به وجود می آیند: یکی دجّال، مرد مسخ شده افسونگری که در دل ها و اندیشه ها، اختلال و انحراف ایجاد می کند و یک چشم است، با چشم چپ، که در میانه پیشانی دارد و شراره از آن می تابد و دیگر مردی است که سفیانی که نیروی جمع و فلسطین و اردن را اشغال می کند و از آنجا مقاومتش را در برابر این نهضت آغاز می نماید ولی نیروی او میان مکه و مدینه نابود می شود.

امام پس از ظهور و اعلام نهضت خویش در کعبه با 313 تن که نخستین گروندگان و همگامان او هستند به کوفه می آید و آنجا را مرکز قدرت خویش قرار می دهد و در پشت کوفه به قدری از علمای فاسد می کشد که جوی های خون روان می شود و مبارزه با شمشیر و جهاد و کشتار آغاز می نماید و حکومت عدل را «در سطح جهانی» استقرار می دهد و از همه ستمکاران تاریخ انتقام می گیرد، شکست کربلا را جبران می کند و تمام رهبران و پیشوایان به حق، انبیا، ائمه شیعی را که نتوانستند هدف خودشان را تحقق بخشند و پایمال و شکست خورده ظلم و زور شدند به حکومت حقه خویش می رساند و نظام عدالت به جای زور، و تقوا به جای فساد، و برادری به جای نفاق و خصومت، چنان در دنیا مستقر و استوار می شود که گرگ و میش از یک آبشخور آب می خورند. پرچمی که به دست دارد پرچم مسلمانان در جنگ بدر و شمشیرش، شمشیر علی (ذوالفقار) است. زرهی که بر تن دارد زره رسول خدا پیغمبر اسلام، و پایتخت قدرتش کوفه و آغاز ظهورش کعبه است، و بعد از استقرار حکومت جهانی عدل، کشته می شود. این تمام کلیات طرز تفکر شیعه امروز درباره امام زمان است.

تحصیلات اسلامی
من شخصا به این طرز تفکر، و طرح این شکل اعتقادی بیش از طرحی که در ذهن تحصیلکرده های روشنفکر مذهبی است و می کوشند تا اصل امام زمان را با اصول فیزیولوژی و فیزیک و شیمی و بیولوژی اثبات کنند معتقدم.

به هر حال عقیده من این است که کسی که مثلاً کتاب «اسفار» ملاصدرا یا «شفا» ابوعلی را تحصیل کرده یک فیلسوف اسلامی است اما کسی که نهج البلاغه علی (علیه السلام) را می شناسد اسلام شناس است. اسلام به عنوان عقیده را باید در قرآن، زندگی پیغمبر، شناخت اصحاب و پروردگان نمونه مکتب اسلام شناخت؛ یعنی همان منابعی که امروز حتی در میان دانشمندان اسلامی و برنامه رسمی تحصیلات اسلامی متروک مانده و در میان مردم مهجور است. اشعار شعرای جاهلیت عرب در مدارس اسلام به عنوان متن ادبی تدریس می شد و نهج البلاغه هرگز به هیچ عنوان! فلسفه یونانی ها و منطق ارسطو برنامه درسی بود و تفسیر قرآن نه، سیره پیغمبر اسلام و شرخ حال و افکار و شیوه زندگی و مبارزات ائمه مطرح نیست و اگر هم استثنائاً چند نفری به خواست فردی خود تحقیق کنند، علوم اصلی حساب نمی شود، فضل است! این است که متأسفانه طرز تفکر و بینش ما در مسایل اسلامی، با روش اسلامی و روح و اثر آن بیگانه است. قرآن و طرز فکر و شیوه ی زندگی پیغمبر و پرودگان وی همیشه می کوشند تا افکار مسلمانان را از مسایل ذهنی و طرح معماهای عیر واقعی و تفکر در مسایل غیبی و بحث از آنچه یا بی ثمر است یا غیر ممکن متوجه زمینه های عینی و عملی و مثبت کنند

دوستان من یه نظری دارم.راستش رو بخواید من زیاد اهل مطالعه نیستم ، ولی اگه دوستانی توی تالار هستند و اهل مطالعه اند ، لطفا کنند در مورد بقیه ی افرادی که نویسنده بودند و کتاب های جالبی نوشتند ، تایپک های دیگه ای درست کنند.مثل شهید مطهری. جلال ال احمد و . . .ممنون
چند پست قبلی هم لطف کنید و بخونید که مطالب جالبی نوشته شده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black
۲۲:۴۵, ۱۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #179
آواتار
انصافا خیلی بحث خوب و معقولی بوده از همه دوستان تشکر میکنم...
همین مباحثه هاست که به روشنگری کمک میکنه و خیلی اطلاعات رد و بدل میشه...
اما در مورد مدرنیته کردن دین !
اول بهتره یه تعریف از مدرنیته داشته باشیم که مدرنیته چیست ؟؟؟ بعد ببینیم میشود دین مدرنیته بشه یا نه ؟تا اونجایی که میدونم دین ، دین است ! درسته اختلاف نظرات زیاد هست که همه اینها از غیبت امام زمان عج ناشی میشه .
بر تن دین لباسی نمیپوشانند که بخوایم بر اساس مد روز اونو عوض کنیم...
توجه بفرمایید: که دین رو میگم با مفهومی که دین داره اشتباه نگیرید!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، Mohammad Trust
۲۲:۴۹, ۱۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #180
آواتار
سلام
مدتی هست که قول داده بودید درباره مشکلات بین ایشون و استاد مطهری ،فتاوای صادر شده از مراجع درباره ایشون و مشکل شریعتی با علامه مجلسی مطالبی ذکر کنید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا