|
کتاب فوق العاده ی " چهل حدیث "
|
|
۱۷:۴۵, ۸/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۱ ۱۷:۴۸ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم اللّه الرحمن الرحیم
کتاب فوق العاده ی " چهل حدیث " امام خمینی (رحمة الله علیه) از جمله کتاب هایی است که انسان را در سیر به سوی خداوند بسیار یاری می کند . فرازی از کتاب ارزشمند چهل حدیث ( در این نوشتار نسخه ی منتشر شده توسط مؤسسه ی فر هنگی رجاء مورد استفاده قرار گرفته و آدرس مطالب بر اساس همان چاپ است ) [ اصلاح نفس محال نیست ] گمان مکن که رذایل نفسانی و اخلاق روحی ممکن الزوال نیست . این ها خیال خامی است که نفس امّاره و شیطان القا می کند و می خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد . انسان تا در این دار تغیّر و نشأه ی تبدّل است , ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند , و هر چه ملکات محکم هم باشد تا در این عالم است , قابل زوال است . منتها به حسب اختلافات شدّت و ضعف , زحمت تصفیه تفاوت می کند . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت .... |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۱۹, ۲۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
[ عبادات ما خود از گناهان کبیره است ]
تمام کارهای ما برای لذّات نفسانی و برای اداره کردن بطن و فرج است . ما شکم پرست و شهوت پرستیم . ترک لذّت برای لذّات بزرگ تر می کنیم . وجهه ی نظر و قبله ی آمال ما , راه انداختن بساط شهوات است . نماز که معراج قرب الهی است , ما بجا می آوریم برای قرب به زن های بهشت . ربطی به تقرّب حقّ ندارد . مربوط به أطاعت امر نیست . با رضای خدا هزاران فرسنگ دور است . ای بیچاره ی بی خبر از معارف الهیّه که جز اداره ی شهوت و غضب خود , چیز دیگر نمی فهمی . تو مقدّس [ مواظب ] به ذکر و ورد و مستحبّات و واجبات و تارک مکروهات و محرّمات و متخلّق به اخلاق حسنه و متجِّنب از سیّئاتِ اخلاق در ترازوی انصاف بگذار , کارهایی را که می کنی از برای رسیدن به شهوات نفسانی و نشستن بر تخت های زمردّین و هم آغوش شدن با لعبت های شوخ و شِنگ بهشتی و پوشیدن لباس حریر و استبرق و سکنا کردن در قصر های نیکو منظر و رسیدن به آرزوهای نفسانی . آیا باید این ها را که تمام برای خودخواهی و پرستش نفس است , به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست ؟! آیا شما با عمله ای که برای مزد کار می کند , چه فرقی دارید , که اگر او بگوید من محض صاحب کار این عمل را کردم او را تکذیب می کنند ؟ آیا شما دروغگو نیستید که می گویید نماز می کنم برای تقرّب به خدا ؟! آیا این نماز شما برای نزدیکی به خدا است , یا برای تقرّب به زن های بهشت است و رسیدن به شهوت است ؟! فاش می گویم , پیش عرفای بالله و اولیای خدا , تمام این عبادات ما از گناهان کبیره است . بیچاره در حضور حضرت حقّ ـ جلّ جلاله ـ و در محضر تمام ملائکه ی مقرّبین او , برخلاف رضای حقّ رفتار می کنی , و عبادتی که معراج قرب حقّ است برای نفس امّاره و شیطان می کنی . آن وقت حیا نکرده , در عبادت , چندین دروغ در محضر ربوبیّت و ملائکه ی مقرّبین می گویی و چندین افترا می زنی و منّت گذاری هم می کنی , و عجب و تدلّل هم می نمایی و خجالت هم نمی کشی , این عبادت من و تو با معصیت أهل عصیان که أشدِّ آن ها « ریاء » است , چه فرق دارد ؟ زیرا که ریا , شرک است و بدی و بزرگی آن از جهت آن است که عبادت را برای خدا نکردی . تمام عبادات ما شرک محض است و شائبه ی خلوص و اخلاص در آن نیست . بلکه رضای خدا به طریق اشتراک هم در آن مدخلیّت ندارد . فقط برای شهوات و تعمیر [ و ] اداره ی بطن و فَرج است . ای عزیز نمازی که برای خاطر خواهی زن باشد ـ چه زن دنیایی یا بهشتی ـ این نماز خدا نیست . نمازی که برای رسیدن به آمال دنیا باشد یا آمال آخرت , به خدا ارتباط ندارد . پس چرا این قدر ناز و غمزه فروشی می کنی , و عشوه و غنج و دلال می کنی , به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه می کنی , خود را از خاصّان درگاه حقّ محسوب می داری ؟ بیچاره تو با همین نماز , مستحقّ عذابی و مستوجب زنجیر هفتاد ذراعی هستی . پس چرا خود را طلبکار می دانی , و برای خود در همین طلبکاری و تدلّل و عجب , عذابی دیگر تهیّه می کنی ؟ تو اعمالی را که مأموری , بکن و متوجّه باش که از برای خدا نیست . و بدان که خدای تعالی با تفضّل و ترحّم تو را به بهشت می برد , و یک قسمت از شرک را خدای تعالی برای ضعف بندگانش به آن ها تخفیف می دهد و به واسطه ی غفران و رحمتش , پرده ی ستاریّت به روی آن ها پوشیده است . بگذار این پرده دریده نشود , و حجاب غفران حقّ به روی سیّئات که اسمش را عبادت گذاشتیم , افتاده باشد , که خدای نخواسته اگر این ورق برگردد و ورق عدل پیش آید , گند عبادات ما کم تر از معصیت های موبقه ی اهل معصیت نیست . (1) (1) چهل حدیث , ص 62 و 63 . ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۹:۰۸, ۲۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
[ چه جای این همه عشوه و تدلّل ]
ای عزیز این قدر لاف خدا مزن . این قدر دعوی حبّ خدا مکن . ای عارف , ای صوفی , ای حکیم , ای مجاهد , ای مرتاض , ای فقیه , ای مؤمن , ای مقدّس , ای بیچاره های گرفتار , ای بدبخت های دچار مکاید نفس و هوای آن , ای بیچارگان گرفتار آمال و آمانی و حبِّ نفس ! همه بیچاره هستید . همه از خلوص و خداخواهی فرسنگ ها دورید . این قدر حسن ظنّ به خود نداشته باشید . این قدر عشوه و تدلّل نکنید . از قلوب خود بپرسید ببینید خدا را می جوید یا خودخواه است ؟ موحِّد است و یکی طلب , یا مشرک است ؟ پس این عُجب ها یعنی چه ؟ این قدر به عمل بالیدن چه معنی دارد ؟ عملی که فرضاً تمام اجزاء و شرایطش درست باشد و خالی از ریا و عجب و شرک و سایر مفسدات باشد [و] قیمتش رسیدن به شهوات بطن و فرج است چه قابلیّتی دارد که این قدر تحویل ملائکه می دهید ؟ این أعمال را باید مستور از چشم ها داشت . این أعمال از قبایح و فجایع است . باید انسان از آن ها خجالت بکشد و ستر آن ها را کند . خداوندا به تو پناه میبریم ما بیچاره ها از شرّ شیطان و نفس امّاره . تو خودت ما را از مکائد آن ها حفظ فرما به حقّ محمّد و آله ـ صلّی الله علیهم ـ . (1) (1) چهل حدیث , ص 65 و 66 . ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۲:۰۵, ۳۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۱ ۱۲:۰۷ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
[ مذمّت تکبّر ]
باید وارد مجاهده با قصد خالص شد . البتّه آن وقت نفس اصلاح می شود . تمام صفات نفسانیّه قابل اصلاح است , لیکن در اوّلِ امر , کمی زحمت دارد . آن هم بعد از ورود در اصلاح , سهل و آسان می شود . عمده به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است . منزل اوّل انسانیّت " یقظه " است ؛ و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طبیعت است , فهمیدن این که انسان مسافر است و هر مسافر , زاد و راحله می خواهد . زاد و راحله ی انسان , خصال خودِ انسان است . مرکوب این سفر پرخوف و خطر , و این راه تاریک و باریک و صراطِ اَحَدِّ از سیف , و ادَّقِ از شَعر , همّت مردانه است . نور این طریق مُظلِم , ایمان و خصال حمیده است . اگر سستی کند و فتور نماید , از این صراط نتواند گذشت , به رو در آتش افتد و با خاک مذلّت یکشان شده , به پرتگاه هلاکت افتد . و کسی که از این صراط نتواند گذشت , از صراطِ آخرت نیز نتواند گذشت . ای عزیز ! همّت کن و پرده ی جهل و نادانی را پاره کن , و از این ورطه ی هولناک خود را نجات ده . حضرت مولای متّقیان و یگانه سالک راه و راهنمای حقیقی در مسجد فریاد می زد به طوری که همسایه های مسجد می شنیدند : « تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللهُ فَقَد نُودِیَ فیکُم بِالرَّحیلِ . » (1) هیچ تجهیزی در سفر آخرت برای شما مفید نیفتد إلّا کمالات نفسانیّه و تقوای قلب و اعمال صالحه و صفای باطن . بی عیب بودن و بی غِشّ بودن . فرضاً که اهل ایمان ناقص صوری باشی , باید از این غشّ ها خالص شوی تا در زمره ی سعدا و صالحین قرار گیری . رفع غشّ با آتش توبه و ندامت و گذاشتن نفس را در کوره ی عتاب و ملام , و ذوب کردن آن را به آتش پشیمانی , و برگشت به سوی خدا است . در این عالم خودت را اصلاح بکن و إلّا در کوره ی عذاب الهی و « نارُ اللهِ الموقَدَةُ » (2) قلبت را ذوب کنند و خدا می داند چند قرن از قرن های آخرت , این اصلاح طول می کشد . پاک شدن در این عالم , سهل و آسان است . تغیییرات و تبدیلات در این نشأه خیلی زود واقع می شود , و امّا در آن عالم , تغییر به طور دیگری است و زوال یک ملکه از ملکات نفس , قرن ها طول دارد . پس ای برادر تا عمر و جوانی و قوّت و اختیار باقی است , اصلاح نفس کن . اعتنا به این جاه و شرفها مکن . این اعتبارات را زیر پا بگذار . تو آدم زاده ای , صفت شیطان را از خود دور کن . ممکن است شیطان به این رذیله از سایر رذایل بیش تر اهمیّت دهد , و چون این صفتِ خود او است و موجب طرد او از درگاه خدای تعالی , عارف و عامی و عالم و جاهل را بخواهد هم سلک خود کند , و در آن عالم که ملاقات کنی او را با این رذیله , گرفتار ملامت او هم بشوی . بگوید ای آدم زاده ! انبیاء به تو خبر ندادند که [ به علّت ] تکبّر به پدر تو من مطرود درگاه حقّ شدم . برای تحقیر مقام آدم و تعظیم مقام خود ملعون شدم . تو چرا خود را گرفتار این رذیله کردی ؟ در آن هنگام تو بیچاره علاوه بر عذاب ها و گرفتاری ها و حسرت و ندامت هایی که به شنیدن درست نیاید , گرفتار سرزنش اذّل مخلوقات و پست ترین موجودات هم هستی . شیطان که تکبّر به خدا نکرده بود , تکبّر کرد به آدم که مخلوق حقّ است . گفت : « خَلَقتَنیِ مِن نارٍ و خَلَقتَهُ مِن طین . » (3) خود را بزرگ شمرد و آدم را کوچک . تو آدم زاده ها را کوچک شماری و خود را بزرگ . تو نیز از أوامِرِ خدا سرپیچی کنی . فرموده : فروتن باش , تواضع کن با بندگان خدا . تکبّر کنی , سرافرازی نمایی . پس چرا فقط شیطان را لعن می کنی ؟ نفسِ خبیث خودت را هم شریک کن در لعن . همان طور که شریک با او در این رذیله ای . تو از مظاهر شیطانی , شیطان مجسّمی . شاید صورت برزخی و قیامتی تو , شیطان باشد . میزان در صور آخرت , ماکات نفس است . مانع ندارد صورتِ شیطان باشی , صورت مورچه ی کوچک هم باشی . موازین عالم آخرت , غیر از اینجا است . (4) (1) نهج البلاغه ی فیض , خطبه ی 195 . (2) سوره ی همزه , آیه ی 6 . (3) سوره ی اعراف , آیه ی 12 . (4) چهل حدیث , ص 86 و 87 . |
|||
|
|
۱۰:۵۴, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
[ محبّت به بندگان خدا ]
عزیزم ! با بندگان خدا که مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلع به خلعت اسلام و ایمان اند , دوستی پیدا کن و محبّت قلبی داشته باش . مبادا به محبوب حقّ دشمنی داشته باشی که حقّ تعالی دشمنِ دشمنِ محبوب خود است , و تو را از ساحت رحمت خود طرد می کند . بندگان خاصّ خدا در بین بندگان مخفی هستند و معلوم نیست این دشمنی تو و هتک ستر و کشف عورت این مؤمن , برگشت به هتک ستر خدا نکند . (1) (1) چهل حدیث , ص 267 . ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۳:۱۲, ۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
[ موعظتی برای عالمان دین ]
و بباید دانست که مشکل ترین امور و سخت ترین چیزها دینداری است در لباس اهل علم و زهد و تقوا , و حفظ قلب نمودن است در این طریقه . و از این جهت است که اگر کسی در این طبقه به وظایف خود عمل کند و با اخلاص نیّت وارد این مرحله شود و گلیم خود را از آب بیرون کشد و پس از اصلاح خود به اصلاح دیگران پردازد و نگهداری از ایتام آل رسول نماید , چنین شخصی از زمره ی مقرّبین و سابقین بشمار آید . چنان چه حضرت صادق (علیه السلام) در خصوص چهار نفر حواریّین حضرت باقر (علیه السلام) چنین تعبیر فرمود . و در « وسائل » از « رجال کشیّ » سند به أبی عُبَیدة الحَذّاء رساند قالَ : « سَمِعتُ أبا عَبدِ الله (علیه السلام) یَقُولُ : زُرارَةُ وَ مُحَمَّد بنُ مَسلِم وَ أبُوبَصیرٍ وَ بُرَیدٌ مِنَ الَّذینَ قالَ الله تَعالی : وَ السّابِقُنَ السّابِقونَ . اوُلئِکَ المُقَرَّبُونَ . » (1) و احادیث در این مقوله بسیار است و فضیلت اهل علم بیش از آن است که در حوصله ی بیان آید , و کفایت می کند در باره ی آنها حدیث منقول از رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : « مَن جاءَهُ المَوتُ وَ هُوَ یَطلُبُ العِلمَ لِیُحیِیَ بِهِ الاِسلامَ کانَ بَینَهُ وَ بَینَ الأَنبِیاء دَرَجَةٌ واحِدَةٌ فِی الجَنَّةِ . » (2) کسی که بیاید او را مرگ در صورتی که طلب کند علم برای زنده کردن اسلام , در بهشت مقام او با مقام پیغمبران یک درجه بیش فاصله ندارد . و پس از این ان شاء الله ذکری از فضیلت آنان پیش می آید و اگر خدای نخواسته از طریق خلوص برکنار شد و راه باطل پیش گرفت از علماء سوء که بدترین خلق الله هستند و درباره ی آنها احادیث سخت و تعبیرات غریب وارد شده است به شمار آید . و باید اهل علم و طلّاب این راه پر خطر , اوّل چیزی را که در نظر گیرند این باشد که اصلاح خود کنند در خلال تحصیل , و آن را حتی الامکان بر جمیع امور مقدّس شمارند که از تمام واجبات عقلیّه و فرائض شرعیّه واجب تر و سخت تر همین امر است . هان ای طالبان علم و کمالات و معارف ! از خواب برخیزید و بدانید که حجّت خداوند بر شما تمامتر است و خدای تعالی از شما بیشتر بازخواست فرماید , و میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد , و صراط شما باریکتر و دقیق تر است , و مناقشه در حساب شما بیشتر است . وای به حال طالب علمی که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد . چنان چه ما در خود می بینیم که اگر چند مفهومی ناقص و پاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم از طریق حقّ بازماندیم و شیطان و نفس بر ما مسلّط شدند , و ما را از طریق انسانیّت و هدایت منصرف کردند , و حجاب بزرگ ما همین مفاهیم بی سر و پا شد , و چاره ای نیست جز پناه به ذات مقدّس حقّ تعالی . بارالها ما معترف به تقصیر و مقرّ به گناهیم . نه یک قدمی در راه رضای تو برداشتیم و نه یک عبادتی از روی اخلاص بجا آوردیم . تو خود با لطف عمیم و رحمت واسعه با ما رفتار فرما و چنانچه در این دنیا سَتر عیوب ما فرمودی , در آن عالم نیز بفرما که در آنجا نیازمندیم به ستر و غفران . (3) (1) وسائل الشیعه , ج 18 , ص 105 . (2) سنن دارمی , ج 1 , ص 100 . (3) چهل حدیث , ص 322 و 323 . ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۶:۱۷, ۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
[ نشانه های عالمان وارسته ]
و از برای فقه و عقل ـ یعنی آنان که غایت تحصیل آنها فقهِ در دین و ادراک حقایق است ـ نیز آثار و علائمی است که عمده ی آنها را بیان فرموده اند . یکی آنکه : به واسطه ی علم در قلب آنها حزن و اندوه و انکسار وارد شود و ناچار این انکسار و حزن برای امور زائله ی دنیّه ی دنیویّه نیست , بلکه از خوف مرجع و ترس از قصور [در] وظایف عبودیّت است و این انکسار و حزن علاوه بر آنکه خود قلب را نورانی می کند و صفا می دهد , مبدأ اصلاح نفس و منشأ قیام به وظایف عبودیّت و بندگی می شود . و نور علم آرام از دل صاحبش ببرد و دل او را به حقّ و دار کرامت آشنا کند , و از مناجات حقّ تعالی لذّتها برد و شبها را به بیداری گذراند و قیام به وظیفه ی بندگی کند . چنان چه فرماید : « قَد تَحَنَّکَ فی بَرنُسِهِ , وَ قامَ اللَّیلَ فی حِندِسِهِ » که جمله ی اوّل چنین نماید که کنایه از لزوم عبادت باشد و از علائم این عالم ربّانی آن است که با آنکه کاملاً قیام به عبودیّت کند باز ترسناک باشد و نور علم او را هدایت کند به اینکه هر چه قیام به وظایف کنی باز قاصر و مقصّری و از عهده ی شکر نعمت و حقیقت عبادت برنیایی . پس قلبش مملّو از خَشیَت و خوف شود , و حقّ درباره ی آنها فرموده است : « إنَّما یَخشَی الله مِن عِبادِهِ العُلَماءُ . » (1) نور علم , خشیت , و حزن آور است و صاحب آن با آنکه اقبال به شأن خود در صلاح نفس دارد , از خوف مرجع آرام نگیرد و اصلاح خود را از خدا طلب کند و از اشتغال به غیر حقّ بیمناک باشد و از اهل زمان خود گریزان باشد , و بیم آن داشته باشد که مبادا آنها او را از طریق الی الله و سفر به عالم آخرت باز دارند , و دنیا و لذائذ آن را به او جلوه دهند . پس حقّ تعالی چنین شخصی را تأیید فرماید و ارکان وجودش را محکم نماید و امان به او در روز رستاخیز عنایت فرماید . (2) (1) سوره ی فاطر , آیه ی 28 . (2) چهل حدیث , ص 323 و 324 ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۶:۳۳, ۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
دعوت به اخلاص و نهی از ریا:
هان، ای شخص ریاکار که عقاید حقه و معارف الهیه را به دست دشمن خدای تعالی، که شیطان است، سپردی و چیزی را که مخصوص حق تعالی است به دیگران دادی، و آن انواری که روشنی بخش روح و قلب و سرمایۀ نجات و سعادت ابدی و سرچشمۀ لقاء الهی و بذر جوار محبوب است مبدل به ظلمات وحشتناک، و شقاوت و هلاک ابدی و سرمایۀ بُعد از ساحت قدس محبوب و دوری از لقاء حضرت حق تعالی کردی، مهیا باش از برای ظلمتهایی که نور در دنبال ندارند و تنگنایی که گشایشی ندارد و امراضی که شفاپذیر نیست: مردنی که حیات ندارد. آتشی که از باطن قلب ظهور کند و ملکوت نفس و مُلک بدن را بسوزاند – چنان سوزاندنی که خطور در قلب من و تو نکرده؛ چنانچه خدای تعالی خبر می دهد در کتاب مُنزَل خود در آیۀ شریفۀ نارُ الله الموقَدَۀُ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الأفئِدَۀِ. از وصف آتشی که (آتش خدا) استیلای بر قلوب پیدا می کند و قلوب را می سوزاند. هیچ آتشی قلب سوز نیست جز آتش الهی. اگر فطرت توحید از دست رفت، که فطرۀ الله است، و به جای آن شرک و کفر جایگزین شد، دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود؛ و انسان مُخلَّد در عذاب است – آن هم چه عذابی؟ عذابی که از قهر الهی و غیرت ربوبی بروز کند. پس ای عزیز، برای یک خیال باطل، یک محبوبیت جزئی بندگان ضعیف، یک توجه قلبی مردم بیچاره، خود را مورد سخط و غضب الهی قرار مده؛ و مفروش آن محبتهای الهی، آن کرامتهای غیر متناهی، آن الطاف و مراحم ربوبیت را به یک محبوبیت پیش خلق که مورد هیچ اثری نیست و از او هیچ ثمری نبری جز ندامت و حسرت. وقتی دستت از این عالم کوتاه شد (که عالم کسب است) و عملت منقطع گردید، دیگر پشیمانی نتیجه ندارد و رجوع بیفایده است.
![]() ![]() |
|||
|
|
۱۵:۵۹, ۱۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
[ باید محبّت اهل بیت (علیه السلام) با عمل همراه باشد ]
پس ای عزیز ! شیطان تو را مغرور نکند و هواهای نفسانیّه تو را گول نزند . البتّه انسان تنبل مبتلا به شهوات و حبّ دنیا و جاه و مال , مثل نویسنده همیشه دنبال بهانه است از برای تأیید تنبلی خود , و هر چه موافق با شهوات او باشد و مؤیّد هواهای نفسانیّه و خیالات شیطانیّه ی او باشد اقبال به آن نماید , و چشم و گوش خود را با آن باز کند بدون آنکه فحص از مغزای آن نماید یا به مقابلات و معارضات آن نظر نماید . بیچاره گمان می کند به مجرّد دعوی تشیّع و حبّ اهل بیت طهارت و عصمت , جواز از ارتکاب هر محرّمی را خدای نخواسته دارد و قلم تکلیف ـ نعوذ بالله ـ از او برداشته شده . بدبخت نمی داند که شیطان بر او تعمیه کرده و در آخر عمر بیم آن است که محبّت بی مغز بی فایده نیز از دستش برود , و با کف تهی در صف نواصب اهل بیت (علیه السلام) محشور گردد . آخر دعوی محبّت کسی اگر بیّنه نداشته باشد , پذیرفته نیست . ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبّت و اخلاص داشته باشم و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم . درخت محبّت ثمره و نتیجه اش عمل بر طبق آن است و اگر این ثمره را نداشته باشد باید دانست که محبّت نبوده , خیال محبّت بوده . پیغمبر اکرم و اهل بیت مکرّم او ـ صَلَواتُ اللهُ عَلَیهِم ـ تمام عمر خود را صرف در بسط احکام و اخلاق و عقاید نمودند و یگانه مقصد آنها نشر احکام خدا و اصلاح و تهذیب بشر بوده و هر قتل و غارت و ذلّت و اهانتی را در راه این مقصد شریف سهل شمردند و از اقدام باز نماندند . پس محبّ و شیعه ی آنها کسی است که در مقاصد آنها با آنها شرکت کند و پیروی از آثار و اخبار آنها کند . اینکه در اخبار شریفه اقرار به لسان و عمل به ارکان را از مقوّمات ایمان شمرده , بیان یک سرّ طبیعی و سنّة الله جاریه است , چون که حقیقت ایمان ملازم با اظهار و عمل است . عاشق در جبلّه ی طبیعیّه ی اوست . اظهار عشق و تغزّل در شأن معشوق و عمل به لوازم ایمان و محبّت خدا و اولیای او , [ و اگر ] عمل نکرد , مؤمن نیست و محبّت ندارد و این صورت ایمان و محبّت بی مغز و معنی نیز با جزئی حوادث و فی الجمله فشار از بین می رود و صفر الیَد [ تهیدست ] به دار جزای اعمال منتقل شود . (1) (1) چهل حدیث , ص 483 و 484 . ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۲۲:۱۳, ۲۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مرداد/۹۱ ۲۲:۱۴ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
[ دعا و ختام ]
بار خدایا ! که قلوب اولیا را به نور محبّت منوّر فرمودی , و لسان عشّاق جمال را از ما و من فرو بستی , و دست فرومایگان خودخواه را از دامن کبریائی کوتاه کردی , ما را از این مستی غرور دنیا هشیار فرما , و از خواب سنگین طبیعت بیدار و حجاب های غلیظ و پرده های ضخیم خودپسندی و خودپرستی را به اشارتی پاره کن , و ما را به محفل پاکان درگاه و مجلس قدس مخلصان خدا خواه بار ده , و این دیو سیرتی و زشتخویی و درشت گویی و خودآرایی و کج نمایی را از ما برکنار فرما , و حرکات و سکنات و افعال و اعمال و اوّل و آخر و ظاهر و باطن ما را به اخلاص و ارادت مقرون نما . بار الها ! نعم تو ابتدائی است « داد حقّ را قابلیّت شرط نیست » و نوال تو غیر متناهی , باب رحمت و عنایتت مفتوح است و خوان نعمت بیپایانت مبسوط , دلی شوریده و حال آشفته , قلبی داغدار و چشمی اشکبار , سری سودائی بی قرار , و سینه ای شرحه شرحه آتش بار مرحمت فرما , و خاتمه ی ما را به اخلاص به خودت و ارادت به خاصّان درگاهت یعنی دیباچه ی دفتر وجود و خاتمه ی طومار غیب و شهود محمّد و آل و اهل بیت مطهّرش ـ صَلَواتُ اللهُ عَلَیه و علیهم اجمعین ـ به انجام رسان . والحمد لله أوّلاً و آخراً و ظاهراً و باطناً . (1) (1) چهل حدیث , ص 555 و 556 . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سیر مطالعاتی (( بررسی کتاب : شرح حدیث عنوان بصری )) | یا صاحب الزمان | 5 | 5,029 |
۲/مهر/۹۲ ۱۲:۵۴ آخرین ارسال: SAViOR |
|









