|
حسين (علیه السلام) امروز كجاست ، چه ميكند و چه ميگويد؟
|
|
۲۳:۴۸, ۷/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آبان/۹۱ ۲۳:۵۷ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام در راستای شناخت تاریخ اهل بیت ورقی تازه خواهیم زد در تاریخ قیامی عظیم در تاریخ ، که جهان را دگرگون ساخت.
این قیام از زمانی آغاز شد که معاویه در پی صلحی با امام حسن علیه اسلام رسما مخالفت با اهل بیت را آشکار کرد. این قیام که زین پس بران پرداخت میشود تاریخ نگاری است که قدم به قدم با هم روزهای از ان را خواهیم خواند و همراه با کاروان عاشورایی میشویم که جهان را به تحیر واداشته است. بسم رب الحسین ، یا ابا عبد الله الحسیـــــــــــــــــــن ادرکنی دوستان خواهشی از همگی دارم ، هر روز برای فرج یگانه زمان ، قطب عالم امکان ، منتقم خون جدی الحسین ، دعا کنید با صلواتی بر محمد و آل محمد. ========================================== حسين (علیه السلام) امروز كجاست ، چه ميكند و چه ميگويد؟ ========================================= سال ۴۱ هجرى قمرى صلحنامه معاويه با امام حسن(علیه السلام) پيمان صلح منعقد ميکند. در متن پيمان صلح موارد زير مقرر گرديد: 1- معاويه طبق دستور قرآن و سيره پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفتار كند. 2- بعد از معاويه خلافت به امام حسن(علیه السلام) يا امام حسين(علیه السلام) برسد. 3- اهانت و سب اميرالمؤمنين (علیه السلام) ممنوع شود. 4-بيت المال مسلمين زيرنظر امام حسن(علیه السلام) مصرف شود. 5- معاويه متعهد مي شود كه مردم و شيعيان شام و عراق و حجاز در امان باشند. معاويه كه هيچگاه قصد اجراي مفاد صلحنامه را نداشته است از همان ابتداء كليه مفاد قرارداد را بجز بند دو نقض ميكند و با برنامهريزي بلندمدت جهت نقض اين بند نيز اقدام ميكند . --------------- سا ل ۵۶ هجرى قمرى ولايتعهدى يزيد بر خلاف مفاد قرارداد، معاويه فرزند خود يزيد را به ولايتعهدى خويش برگزيد و از مردم با زور و فشار براى وى بيعت گرفت. در تمام ۱۵ سال گذشته اهانت و سب اميرالمؤمنين (علیه السلام) نيز نه تنها منع نشد بلكه تا دوران عمربن عبدالعزيز(سال 99هـ.ق) ادامه يافت، و همواره كينه و دشمني او با شيعيان ادامه داشت و به قتل عام شيعيان مي پرداخت. زيادبن سميه كه روزي در صف ياران امام علي(علیه السلام) قرار داشت، در زمان خلافت معاويه حاكم و فرمانرواي كوفه و بصره شد و چون شيعيان را مي شناخت آنها را به دستور معاويه مورد تعقيب قرار داد و به شهادت رساند، به طوري كه احدي از شخصيت هاي معروف شيعه در عراق باقي نماند. البته خود معاويه به خوبى مى دانست كه عملى شدن اين كار، مشكلات و موانع فراوانى دارد. راز دشوارى هاى اين كار را بايد از يك سو، شخصيت منفى و تبه كار يزيد دانست، چرا كه يزيد جوانى لاابالى، فاسق، هرزه، بى بندوبار، آلوده و در يك كلام، بى دين بود و افكار عمومى، به ويژه صحابه و مسلمانان برجسته اى كه هنوز در قيد حيات بودند و روش و منش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به ياد داشتند، به سادگى پذيراى چنين شخصى به عنوان خليفه مسلمانان نبودند. از سوى ديگر، بنا بر يكى از بندهاى صلح نامه، خلافت بعد از معاويه از آنِ حسن بن على(عليه السلام) و اگر براى ايشان اتفاقى افتاد، از آنِ حسين بن على(عليه السلام) بود و معاويه حق نداشت كسى را به عنوان جانشين بعد از خود، انتخاب كند،3 از اين رو تا امام مجتبى(عليه السلام) در قيد حيات بود، معاويه با مانع بزرگى در جهت انتخاب جانشين رو به رو بود. گذشته از اينها اصلا تا آن زمان، هيچ يك از خلفاى پيشين، فرزند خود را به عنوان جانشين انتخاب نكرده بود و اصولا خلافت، يك منصب موروثى نبود تا بعد از مرگ پدر، پسر بر جاى وى تكيه زند. معاويه كه به اين موانع و مشكلات واقف بود و مى دانست طرح چنين مسئله و پيشنهادى در بدو امر و بدون انجام مقدماتى، عدم پذيرش جامعه اسلامى و در نتيجه، تنش ها، چالش ها و پيامدهاى منفى و زيان بارى را براى حكومتش در پى خواهد داشت، در ابتدا از طرح آن به طور آشكار و گسترده، خوددارى كرد و ضمن صبر و انتظار تا زمانى كه شرايط لازم فراهم آيد، تدابيرى انديشيد و هر گونه ترفند و حيله اى كه ممكن و لازم بود به كار بست. انجام سفرها، نوشتن نامه ها، تطميع يا تهديد و ارعاب برخى افراد براى همراه كردن آن ها با خود، از جمله اقدامات اوست. به هر تقدير، شرايط لازم براى انجام چنين كارى در سال هاى آخر عمرمعاويه فراهم شد و او توانست جامعه اسلامى را آماده پذيراى اين امر كند. =========== ادامه دارد.... =========== |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۲۰, ۲۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
امـام حـسـين (عليه السلام) روز عاشورا در خطبه دوّمى كه با كوفيان سخن مىگفت، از آنان با اين القاب و اوصاف ياد فرمود:
«مرگ بر شما اى بردگان امّت، اى بازماندگان پراكنده احزاب، اى واگذارندگان كتاب خدا، اى تـحـريـفـگـرانِ دين، اى گروه تباهى و گناه، اى دميده شدگان شيطان، اى خاموش كنندگان سـنـّتهـا! آيـا از ديـن طـاغـوتهـا حـمايت كرده، ما را خوار مىسازيد؟ آرى به خدا سوگند! اين نـيـرنـگـى كـهـن در شـمـاسـت كه ريشههايتان بر همين استوار شده و شاخ و برگهايتان بر آن روييده است و شما پليدترين ميوه اين خارستانيد و لقمه غاصبان ... .» مقتل الحسين، مقرّم، ص 287. |
|||
|
|
۲۲:۳۱, ۲۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
کم کم داریم به قیامتی تزدیک میشیم که نشانه غربت ، وفا و بیوفایی نشان از ایثار و جانبازی بود هر روز هم یک منزل با حضرت حرکت میکنیم و یک یا چند حدیث هم در مورد عزاداری بر حضرت را برای شما قرار میدهم ، دوستان هم لطف کنند خوشحال مشوم.
با ذکر سلامی به حضرت :[align=CENTER]السلام علَی الحسین و علَی علیّ بن الحسین و علَی اولادِ الحسین و و علی اصحاب الحسین سوگوارى در خانهها قال الباقر عليه السلام: "ثم ليندب الحسين و يبكيه و يأمر من فى داره بالبكاء عليه و يقيم فى داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فى البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين عليه السلام." امام باقرعليه السلام نسبت به كسانى كه در روز عاشورا نمىتوانند به زيارت آن حضرت بروند، اينگونه دستورعزادارى دادند و فرمودند: برحسين عليه السلام ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانهاش با اظهار گريه و ناله بر حسين عليه السلام، مراسم عزادارى بر پا كند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويى در سوگ حسين عليه السلام در خانههايشان ملاقات كنند. (كامل الزيارات، ص175) اشك على عليه السلام در سوگ شهداى كربلا قال الباقر عليه السلام: "مر على بكربلا فى اثنين من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عيناه للبكاء ثم قال: هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و هيهنا تهراق دماؤهم، طوبى لك من تربة عليك تهراق دماء الأحبة." امام باقر عليه السلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام با دو تن از يارانش از «كربلا» گذركردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهايش اشك آلود شد، سپس فرمود: اينجا مركبهايشان بر زمين مىخوابد، اينجا محل بارافكندنشان است و اينجا خونهايشان ريخته مىشود، خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان بر روى تو ريخته مىشود! (بحارالانوار،ج 44، ص 258) اشك، حجاب دوزخ قال الباقر عليه السلام: "ما من رجل ذكرنا او ذكرنا عنده يخرج من عينيه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنى الله له بيتا فى الجنة و جعل ذلك الدمع حجابا بينه و بين النار." امام باقرعليه السلام پس از شنيدن سرودههاى «كميت» درباره اهل بيت، گريست و سپس فرمود : هيچ كس نيست كه ما را ياد كند، يا نزد او از ما ياد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشهاى اشك آيد، مگر آن كه خداوند برايش در بهشت، خانهاى بنا كند و آن اشك را حجاب ميان او و آتش دوزخ قرار دهد. (الغدير،ج 2، ص202) التماس دعا |
|||
|
|
۱۷:۲۹, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
۲۶ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
توقف در شراف امام حسين (علیه السلام) روز بيستوششم ذيالحجه سال 1361 هجرى قمرى وارد منزل شراف شدند. كسي كه از مكه به طرف كوفه ميآيد بعد از عقبه به منزل ديگري ميرسد بنام واقعه ولي چون در شراف امكانات و خصوصاً آب بيشتر بوده لذا امام حسين (علیه السلام) درواقعه كه آن را واقعه الحزون نيز گويند توقف نكردند و در شراف منزل گزيدند. ابومخنف از عبدالله بن مسلم و مردي ديگر از قبيل بني اسد نقل كرده است كه امام حسين (علیه السلام) درمنزل شراف فرود آمدند و سحرگاهان به جوانان دستور دادند كه آب زياد بردارند و از اين منزل حركت كرده و صبح را تا هنگام غروب آفتاب طي طريق نمودند، گويا اما تصميم داشتند در قرعاء كه منزل ديگري است از منازل حجاز منزل كنند و بعد از آنجا تا مغيثه كه آخرين منزل حجاز است و از مغيشه تا قادسيه كه ابتداي عراق است كوچ كنند. عبيدالله بن زياد چون از حركت امام حسين (علیه السلام) بسوي كوفه آگاه شد، حصين بن تميم را كه رئيس شراط او بود به قادسيه فرستاد و او لشكرش را در فاصله قادسيه تا خفان و قطقطانيه تا لعلع و نيز از واقعه تا راه شام و راه بصره مستقر كرد تا راهها را دقيقاً زيرنظر بگيرند بطوري كه اگر كسي از آن محدوده خارج و يا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع يابند. امام (علیه السلام) بسوي عراق ميآمد تا اينكه گروهي از اعراب را در راه ملاقات كرد و از آنها سوال فرمود گفتند: ما چيزي جز اين نميدانيم كه ما نميتوانيم وارد و خارج شويم امام (علیه السلام) در همان مسير ادامه راه دادند. گفتهاند كه حصين بن تميم با چهارهزارنفر مرد نظامي به منطقه اعزام شده بود كه از جمله آنها حربن يزيد رياحي بود كه نزديك به هزار نفر همراهش بودند و در روايت ديگري آمده است كه حربن يزيد رياحي به همراه هزار سواره از كوفه جداگانه به منطقه اعزام شده بود. ابومخنف از آن دو نفر مرد اسدي نقل كرده است در ميانه راه هنگام ظهر ناگهان مردي فرياد زد الله اكبر! امام حسين (علیه السلام) نيز تكبير گفت و فرمود: براي چه تكبير گفتي؟ آن مرد گفت: درخت خرما در اين مكان مشاهده ميكنم! آن دو مرد اسدي گفتند: در اين مكان درخت خرمايي وجود ندارد. امام (علیه السلام) به آنها فرمود: شما چه ميپندارد؟ گفتند: اينها طلايهداران لشكر دشمن و گردنهاي اسبان آنهاست. امام (علیه السلام) فرمود: من نيز آنها را ميبينم. پس امام (علیه السلام) فرمود: آيا در اين منطقه پناهگاهي وجود دارد كه ما بدانجا رويم و اين پناهگاه در پشت سر ما قرار گيرد و دشمن در روبروي ما تا آنجا فقط از يك جانب روبرو شويم؟ گفتند: آري در ناحيه چپ منزلي است به ام ذوحسم. پس امام (علیه السلام) به قسمت چپ جاده به طرف ذوحسم روي آورد. سپاه دشمن نيز به طرف اين منزل وي ميتاخت. ولي امام (علیه السلام) و همراهان زودتر به اين منزل رسيدند. |
|||
|
|
۲۱:۱۹, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
مرثيه، نصرت اهل بيت عليه السلام
عن الرضا عليه السلام:" يا دعبل! ارث الحسين عليه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حيا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت." امام رضا عليه السلام فرمود: اى دعبل! براى حسين بن على عليه السلام مرثيه بگو، تو تا زندهاى، ياور و ستايشگر مايى، تا مىتوانى، از يارى ما كوتاهى مكن. (جامع احاديث الشيعه،ج 12، ص567) |
|||
|
|
۲۳:۴۸, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
دوستان زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد: [b]1. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم. 2. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم. 3. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً. 4. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً. 5. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282) آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم، آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده، بيدار باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند، بيدار باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند، آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.[/b]
|
|||
|
|
۱۲:۰۷, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
۲۷ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى توقف در ذوحسم روز بيستوهفتم ذيالحجه سال 61 هجرى قمرى امام حسين (علیه السلام) وارد ذوحسم شدند و دستور دادند كه خيمهها را در اين مكان برپا كردند. حربن يزيد با هزار سوار هنگام ظهر از راه فرا رسيد و برابر امام (علیه السلام) با لشكريانش قرار گرفت. امام رو به اصحاب خود كرد و فرمود: اين گروه را سيراب كنيد و اسبان آنان را نيز آب دهيد. ياران امام (علیه السلام) فرمان بردند و لشكريان دشمن حتي اسبان آنان را نيز سيراب كردند. عتبه بن ابي العيزار گويد امام حسين (علیه السلام) در ذوحسم ايستاد و پس از حمدو ثناي الهي و درود بر پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: آنچه را كه روي داد و پيش آمده است ميبينيد و دنيا دگرگون شد آنچه نيكو بود از آن روي گردانده و از آن نمانده است مگر تهماندهاي همانند آن آب كه در ته ظرفي بماند و آن را دور ريزند و زندگي پست و ناچيز است مثل چراگاه ناگوار، مگر نميبينيد كه به حق عمل نميشود و از باطل پرهيز نميكنند. مومن بايد حقطلب و مايل به لقاي پروردگار باشد، مرگ را من جز شهادت نمييابم و زندگاني با ستمگران را غير از ننگ و خفت نميدانم. حربن يزيد رياحي پيوسته همراه امام حسين (علیه السلام) ركاب ميزد و هنگامي كه مجال مييافت به امام عرض ميكرد از براي خدا حرمت جان خويش را پاس دار كه من بر اين باورم كه اگر گرم ستيز شوي، گشته گردي. امام (علیه السلام) فرمود: مرا از مرگ ميترساني؟ آيا اگر مرا بكشيد، ديگر مرگ گريبان شما را نميگيرد؟ من همان را ميگويم كه آن مرد از قبيله اوس با پسر عم خود گفت هنگامي كه ميخواست رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را ياري كند. سامضي و مابالموت عار علي الفتي اذا مانوي حقاً و جاهد مسلما و واسي الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبوراً و خالف مجرماً فان عشت لم اندم وان مت لم الم كفي بك ذلا آن تعيش و تزعما من ميروم و مرگ براي جوانمرد ننگ نيست اگر براي خدا باشد و مخلصانه بكوشد وبا مردان نيكوكار به جان مواسات نمايد، چون بميرد مردم برمرگ او اندوه خورند و نابكاران از سر عناد برخيزند. پس اگر زنده ماندم پشيمان نيستم و اگر بميرم ملامت نشوم، ذلت تو را بس كه زنده باشي، خوار گردي و ناكام بماني.
چون حر اين اشعار را از امام شنيد كناره گرفت و با همراهان خود با فاصله كمي از امام، مسير ديگري را انتخاب كرد. امام حسين (علیه السلام) در ادامه مسير خود به عراق در روز 27 ذيالحجه به البيضه وارد شدند و بعد از حمدوثناي الهي خطاب به حربن يزيد رياحي ميفرمايد: اي مردم! رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: هر كس سلطان ستمپيشهاي را كه محرمات الهي را حلال و پيمان خداوند را شكسته و با سنت من مخالفت كرده و ستم بر بندگان خدا روا داشته باشد، تاييد كند و به انكار او برنخيزد، جايگاهش آتش و عذاب الهي باشد بني اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد كردند، حدود خدا را اجرا نكرده و بيتالمال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند و من سزاوارترين مردم هستم به نهي كردن و بازداشتن آنها از اينگونه اعمال زشت و نكوهيده. در ادامه مسير حضرت به الرهيمه رسيدند در آنجا مردي از اهالي كوفه كه او را ابوهرم ميناميدند به خدمت حضرت رسيد و گفت: اي پسر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)! چه عاملي باعث شد كه از حرم جدت بيرون آمدي؟ امام (علیه السلام) فرمود اي اباهرم! بنياميه بيحرمتم داشتند صبوري كردم، اموالم را گرفتند، تحمل كردم و حال به دنبال ريختن خون من هستند لذا از حرم امن خداوند خارج شدم... به خدا سوگند مرا خواهند كشت و چون چنين كنند خداوند لباس ذلت را بر اندامشان ميپوشاند و شمشير برندهاي را براي آنها مهيا ميكند و كسي را بر آنها مسلط كند كه آنان را به خاك مذلت بنشاند. ------------------------------------------------------------------------------------- ۲۸ ذىالحجه سال شصتم هجرى قمرى توقف در عذيب الهجانات روز بيستوهشتم ذيالحجه سال 60 هجرى قمرى امام حسين (علیه السلام) به منزل عذيب الهجانات رسيدند. در اين منزل چهارسوار به نامهاي نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، عمروبن خالد و طرماح در حالي كه اسب نافع بن هلال كه كامل نام داشت را يدك كرده بودند از راه رسيدند و راهنماي آنها طرماح بن عدي بود، هنگامي كه بر امام حسين (علیه السلام) وارد شدند حر روي بدانها كرد و گفت: اين چندتن از مردم كوفهاند، من آنها را بازداشت كرده و يا به كوفه برميگردانم. امام (علیه السلام) فرمود: من اجازه چنين كاري را به تو نميدهم. و همانطوري كه خود را از گزند تو حفظ ميكنم از آنان نيز محافظت خواهم كرد زيرا اينها ياران منند همانند اصحابي كه با من از مدينه آمدند، پس اگر بر آن پيمان كه با من بستي، استواري، آنها را رها كن وگرنه با تو ميجنگم، حر از بازداشت آنها صرفنظر كرد. طرماح به امام (علیه السلام) عرض كرد: با شما ياران اندكي را ميبينم و همين لشكريان حر در مبارزه بر شما غالب آيند و من يك روز پيش از آمدن از كوفه، مردم انبوهي را در بيرون شهر ديدم پرسيدم كه اينان كيانند؟ گفتند: لشكري است كه سرگرم سان هستند كه آماده جنگ با حسين گردند و من تاكنون چنين لشكر عظيمي را نديده بودم تو را به خدا سوگند تا تواني به آنان نزديك شو و اگر خواهي كه در مامني فرود آيي كه سنگر تو باشد تا تدبير كار خويش كني و تو را چاره كار معلوم گردد، با من بيا تا تو را در كوه اجا فرود آوردم، بخدا سوگند كه اين كوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاهان عنان، حمير و نعمان بن منذر حفظ كرد و به خدا سوگند هيچگاه تسليم نشديم و اين خواري را به خود نخريديم قاصدي نزد قبيله طي در كوه اجا و سلمي بفرست ده روز نگذرد كه قبيله طي سواره و پياده نزد تو آيند و تا هر زمان خواهي نزد ما باش و اگر خداي ناكرده اتفاقي رخ دهد من با تو پيمان ميبندم كه ده هزار مرد طايي پيشروي تو شمشير زنند و تا زندهاند نگذارند دست هيچكس به تو رسد. امام (علیه السلام) فرمود: خداوند تو را و قبيلهات را جزاي خير دهد ما و اين گروه يعني اصحاب حر پيماني بستهايم كه نميتوان از آن بازگردم و معلوم نيست عاقبت كارما و آنها به كجا ميانجامد اگر قصد ياري داري شتاب كن، خدا تو را ببخشايد. طرماح ميگويد: دانستم به ياري مردان محتاج است نزد اهل خويش رفته و آنها را اصلاح نموده و وصيت كردم و در بازگشت شتاب كردم، اهل من از علت شتابم جويا شدند مقصود خود را گفتم و از راه بنيثعل روانه گرديدم تا به عذيب الهجانات رسيديم سماعه بن بدر را ملاقات كردم و او خبر كشته شدن امام حسين (علیه السلام) را به من داد سپس بازگشتم. |
|||
|
|
۲:۵۳, ۲۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
۲۹ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
توقف در القطقطانيه روز بيستونهم ذيالحجه سال 60 هجرى قمرى امام حسين (علیه السلام) همراه كاروانش به القطقطانيه رسيدند. امام حسين (علیه السلام) از غريب الهجانات حركت كرد و حربن يزيد رياحي هم با او بود تا روز سهشنبه بيستونهم ذيالحجه كه به قطقطانيه رسيدند. در امالي شيخ صدوق آمده است كه امام حسين (علیه السلام) در اين مكان با عبيدالله بن حر جيفي ملاقات كرد ولي به قول مشهور اين ملاقات در قصر بني مقاتل صورت گرفته است. اول محرم سال ۶۱ هجرى قمرى منزل قصر بنى مقاتل امام عليهالسلام روز چهارشنبه اول ماه محرم الحرام سال شصت و يك هجرى بر اين منزل وارد شدند . عمرو بن مشرقى گفت: با پسر عمويم بر امام حسين عليهالسلام وارد شدم و آن حضرت در «قصر بنى مقاتل» بود و بر او سلام كرديم، امام پرسيد: آيا به يارى من مىآيى ؟! من گفتم: مردى هستم كه عائله زيادى دارم و مال بسيارى از مردم نزد من است و نمى دانم كار به كجا مىانجامد و خوش ندارم امانت مردم از بين برود ؛ و پسر عمويم نيز همانند من پاسخ داد. امام عليهالسلام فرمود: پس از اينجا برويد كه هر كس فرياد ما را بشنود و يا ما را ببيند و لبيك نگويد و به فرياد: برنخيزد، بر خدواند است كه او را به بينى در آتش اندازد. عقبة بن سمعان مىگويد: در اواخر شب، امام حسين عليهالسلام دستور داد از «قصر بنى مقاتل» آب برداشته و كوچ كنيم، چون حركت كرديم و ساعتى ركاب زديم امام عليهالسلام همانگونه كه سوار بود مختصرى به خواب رفت، سپس بيدار شد در حالى كه مىفرمود: «انا لله و انا اليه راجعون و الحمد لله رب العالمين» و دو يا سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد. على بن الحسين عليهالسلام روى به پدر نمود و گفت: اى پدر! جانم به فداي تو باد ، خدا را -حمد كرديم وآيه استرجاع خواندى ، علت چيست؟ امام (علیه السلام)فرمود: پسرم! در اثناى راه مختصرى بخواب رفتم شخصى را ديدم كه سوار بر اسب بود و گفت: اين قوم سير مىكنند و اجل هم بسوى آنان در حركت است، دانستم كه خبر مرگ ماست كه به ما داده شده است. امام عليهالسلام فرمود: سوگند بآن كسى كه بازگشت بندگان بسوى اوست ما بر حقيم. على بن الحسين عليهالسلام گفت: پس ما را باكى از مرگ نيست كه بميريم و بر حق باشيم. امام عليهالسلام فرمود: خداوند تو را جزاى خير دهد آنگونه كه پدرى را به فرزندش جزاى خير دهد. چون سپيده صبح دميد، امام پياده شد و نماز صبح گزارد و با شتاب سوار شد و با ياران خود حركت كردند ؛ حر مىخواست آن حضرت را به سمت كوفه حركت دهد ولى امام به شدت امتناع مىكرد تا چاشتگاه كه به «نينوى» رسيدند، ناگاه سوارى از دور پديدار شد كه مسلح بود و از كوفه مىآمد، همه ايستادند و او را تماشا مىكردند، همين كه رسيد به حر و همراهانش سلام كرد بى آنكه به امام حسين و اصحابش سلام كند، و بعد مكتوبى را به دست حر داد كه از عبيدالله بن زياد بود به اين مضمون: چون نامه من به تو رسيد و فرستاده من نزد تو آيد، حسين را نگاه دار و كار را بر او تنگ گير، و او را فرود مياور مگر در بيابان بى سنگر و بدون آب! و من به قاصد گفتهام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بياورد، و السلام. حر خدمت امام آمد و نامه را براى آن حضرت قرائت كرد، امام به او فرمود: بگذار در «نينوى» و يا «غاضريات» و يا «شفيه» فرود آييم. حر گفت: ممكن نيست زيرا عبيدالله اين آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است! زهير گفت: بخدا سوگند چنان مىبينم كه پس از اين كار سختتر گردد، اى پسر رسول خدا! قتال با اين گروه در اين ساعت براى ما آسانتر است از جنگ با آنها كه بعد از اين مىآيند، بجان خودم قسم كه بعد از ايشان كسانى آيند كه ما طاقت مبارزه، با آنها را نداريم. امام عليهالسلام فرمود: من ابتدا به جنگ با اين جماعت نمى كنم . پس آن حضرت به حر التفات كرد و فرمود: كمى جلوتر برويم! پس مقدارى از مسافت را امام عليهالسلام با حر و همراهانش پيمودند تا به زمين «كربلا» رسيدند. |
|||
|
|
۱۲:۴۰, ۲۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
پيامبر صلی الله علیه و آله : يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَينٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ إلاّ عَينٌ بَكَت عَلى مُصابِ الحُسَينِ ؛ بحار الانوار جلد 44 صفحه 293 پيامبر صلی الله علیه و آله :اى فاطمه! همه چشمها در روز قيامت گريان است جز چشمى كه بر مصيبتهاى حسين بگريد .
|
|||
|
|
۱۹:۰۳, ۲۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
دوم محرمالحرام سال ۶۱ هجرى قمرى
ورود به كربلا كاروان امام پس از حركت و طي مسيري كوتاه به منطقهاي رملي كه با نخلستان و تپه ماهوري احاطه شده بود رسيد. وقتي به آن جا رسيدند، حضرت فرمود: نام اين زمين چيست؟ عرض شد: كربلا. حضرت فرمود: پروردگارا! از اندوه و بلا به تو پناه ميبرم. سپس حضرت فرمود: توقف كنيد و رحل اقامت بيفكنيد. به خدا اين جا محل خوابيدن شتران ما و جاي ريخته شدن خون ما و قتلگاه و مدفن ماست و به خدا در اين جا حريم حرمت ما شكسته ميشود و جدم همين را به من خبر داده است... سپس اصحاب امام پياده شدند و حر و لشكرش هم در ناحيه ديگري مقابل امام پياده شدند. حضرت در گوشهاي نشست و به اصلاح شمشير خود پرداخت در حالي كه اين شعار را ميخواند اي روزگار! چه بسيار صبح و شام كه صاحب و طالب حق كشته گشته و روزگار بدل نميپذيرد و امور به خداي بزرگ بازميگردد و هر موجود زندهاي اين راه را كه من رفتم خواهد رفت. زنان حرم ناله سردادند ... ام كلثوم صدا ميزد اي واي يا محمد، اي واي يا علي، اي وام مادرم، اي واي يا فاطمه، اي واي يا حسن، اي واي يا حسين، اي واي از بيچارگي بعد از تو يا اباعبدالله! هنگامي كه قافله كربلا به منزل رسيد و لشكر حر جلوي امام حسين (علیه السلام) و اصحابش را گرفت و خبر ميرسيد كه از كوفه لشكر آماده آمدن به كربلاست، جريان واضح گشت و معلوم شد كه حسين (علیه السلام) و ياران همراهش كشته ميشوند. ابيعبدالله يارانش را جمع كرد و خطبهاي خواند و پس از حمدوثناي الهي فرمود: اما بعد اي اصحاب من، ميبينيد كه چه پيش آمده است. يعني صحبت از كشته شدن است. خيلي مختصر ميفرمايد: از عمر ما به همين اندازه باقي مانده است. از آن جمله فرمايشات امام حسين (علیه السلام) است كه ميفرمايد: آيا نميبينيد كه كار به جايي رسيده كه حق پايمال شده و به آن عمل نميشود و باطل رواج يافته است و به معروف عمل نميشود و از منكر نهي نمي گردد جا دارد كه مومن آرزوي مرگ كند اما من مرگ را جز سعادت نميبينم و زندگي با اين ظالمها جز ذلت نيست. مقصود آن حضرت را اصحاب فهميدند و اعلام جان نثاري كردند. خورشيد خود را به معركه رسانده و گرماي طاقتفرسايش امان همه را ربوده بود و تشنگي بر هر دو سپاه غلبه كرده بود امام (علیه السلام) دستور داد كه به همه سپاه حر و اسبهاي آنان آب بدهند و آنان را سيراب كنند و امام (علیه السلام) و ياران هم آب نوشيدند. همچنين در اين روز امام حسين (علیه السلام) اولين خطبه خود براي سپاه حر را خواندند. آفتاب به وسط آسمان رسيده بود هنگام نماز ظهر بود. امام به حجاج بن مسروق جعفر امر كرد اذان بگويد: سپس امام (علیه السلام) با عبا، ردا و نعلين بعد از حمد و سپاس خداوند چنين فرمود: اي مردم، من از خداي شما و شما پوزش ميطلبم من پيش شما نيامدم مگر وقتي كه نامه هايتان رسيد قبل از اينكه من شما را بيابم، نامههاي شما به من رسيد كه ما را امامي نيست، شايد خداوند ما را بر هدايت مجتمع كند اگر بر همان گفتار هستيد، من به سوي شما آمدم اگر شما به عهدها و پيمانهاي خود، آنگونه كه من اطمينان يابم، به من قول ميدهيد به سرزمين شما وارد ميشوم. آنها ساكت بودند به موذن گفته شد اذان را بگويد امام (علیه السلام) به حر گفت تو با يارانت نماز بگزار، حر گفت: نه شما بخوان ما نيز به همراه تو نماز ميخوانيم سپس امام با آنها نماز خواند. |
|||
|
|
۱۱:۵۲, ۲۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
کلام امام برای روزی و رزق لَيستِ العِفّةُ بمانِعَةٍ رِزْقا ، ولا الحِرصُ بجالِبٍ فَضْلاً ، وإنَّ الرِّزقَ مَقْسومٌ والأجَلَ مَحتومٌ ، واسْتِعمالُ الحِرصِ طَالبُ المَأْثَم . امام حسين عليهالسلام : نه عفّت مانع روزى مىشود و نه حرص ، روزى بيشتر مىآورد ؛ زيرا روزى تقسيم شده و اجل حتمى است و حرص زدن طلب گناه است . أعلام الدين : 428 منتخب ميزان الحكمة : 142 پس چرا برای اندکی کیسه طلای بیشتر ، امام را شهید کردند؟
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,564 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,369 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,247 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,948 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,695 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,583 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,705 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|







