کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ماجَرایِ سیلی زَدَنِ عُمَر به حَضرَتِ زَهرا
۰:۵۱, ۲۵/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/فروردین/۹۳ ۱۴:۳۰ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
علامه مجلسی می نویسد: هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است. خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد: «... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از داخل شدن من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»([font=Arial,sans-serif] [/font]بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعه، ج1، ص267) طبری در «دلائل الامامه» میگوید: عمر در ضمن نامهای برای معاویه پس از نقل قضیه سقیفه بنی ساعده و بیعت گرفتن برای ابوبکر، چگونگی برخورد با فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را چنین بیان میکند: «... به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ که پشت در بود گفتم: اگر علی ـ علیه السّلام ـ از خانه برای بیعت بیرون نیاید، هیزم فراوانی به اینجا بیاورم و آتشی برافروزم و خانه و اهلش را در آن بسوزانم یا علی ـ علیه السّلام ـ را برای بیعت به سوی مسجد میکشانم، آنگاه به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ گفتم خانه را به آتش میکشم. همان دم دستش را از در بیرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدّت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم تا در را رها کند، از شدّت درد تازیانه ناله کرد و گریست، نالة او بقدری جانکاه و جگر سوز بود که نزدیک بود، دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم، ولی به یاد کینههای علی ـ علیه السّلام ـ و حرص او بر کشتن قریشیان افتادم. با پای خودم لگد بر در زدم ولی او هم چنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود. وقتی که لگد بر در زدم، صدای نالة فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را شنیدم و این ناله طوری بود که گمان کردم مدینه را زیر و رو کرد. در آن حال فاطمه ـ سلام الله علیها ـ میگفت: «یا ابتاه! یارسول الله! هکذا یُفعل بحبیبتک وا بنتک، آه! یا فضَّةُ الیکِ فخذینی فقدوا... قُتِلَ ما فی احشائی من حملٍ» ای پدر جان! ای رسول خدا! بنگر که این گونه با حبیبه و دختر تو رفتار میشود، آه! ای فضّه بیا و مرا در یاب، که سوگند به خدا، فرزندم که در رحم من بود، کشته شد. در عین حال در را فشار دادم، در باز شد. وقتی وارد خانه شدم؛ فاطمه ـ سلام الله علیها ـ با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم من، مرا به گونه‌ای کرده بود که گوئی پردهای در برابر چشمم افتاده است، چنان سیلی روی روپوش، به صورت او زدم که به زمین افتاد...»([font=Arial,sans-serif] [/font]طبری، دلائل الامامه، ج 2؛

شیخ عباس قمی, بیت الأحزان،‌ص 96 و 97)
خصیبی در «الهدایه الکبری» و بحرانی در «العوالم» و همچنین بسیاری دیگر با ذکر سند به نقل از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نوشتهاند: عمر با لگد بر در خانه کوبید، تا این که در به پهلوی فاطمه ـ سلام الله علیها ـ اصابت کرد، در حالی که، او به جنینی شش ماهه به نام محسن حامله بود و آن جنین سِقط گردید. آن گاه عمر، قنفذ و خالد بن ولید هجوم آوردند، عمر بر صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ سیلی زد به طوری که گوشوارهاش در زیر مقنعه قطع گردید و صدایش به ناله برخواست و گفت: وا! ابتاه، وا رسول الله!! ابنتکِ فاطمة تکذّب و تضرب و یقتل جنین فی بطنها. «و ای پدر! وای رسول الله!! به دخترت نسبت دروغ میدهند، او را میزنند و فرزندش را میکشند.» امیرالمؤمنین در این هنگام فضّه را طلبید و گفت: بانویت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را کمک کن آن گونه که زنان حامله را در زایمان کمک می
کنند. پس همانا از اثر لگد و ضرب در، درد زایمان او را فرا گرفت و محسنش سقط گردید. Sad
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: EMPERATOR ، أین المنتظر ، انتصـار ، hadi.ah ، دل خسته ، میلاد.م ، SAViOR ، محیصا ، Agha sayyed ، علیرضا110 ، mohammad008 ، lpsl ، علیرضا110 ، بیداری اندیشه ، m.hossein ، عبدالرحمن ، aboutorab ، مجتبی110 ، یاســین ، مرهم ، حفیظ ، اميرمهدي ، N2376DIR ، قلب ، السا ، Maysam-1st ، fiftynine ، حضرت عشق ، heaven ، مسافر ، عبداللهی ، mahdy30na ، شهیدطیبه واعظی ، zahra11 ، منادی حق ، محب الزهرا ، ali0077 ، MARTINI80 ، لبخند خدا ، ثامن

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۴۵, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل قول:ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود یا صاحب الزمان
شما با بیان این مطلب دو موضوع رو زیر سوال بردید!!
1.اولا مگه حضرت امیر (علیه السلام) که اسدالله الغالبه توانایی شمشیر کشیدن نداره یا خدایی نکرده تو حالت ترس قرار داشته؟ حضرت امیر همون شخصیتی که وقتی می خواستن به قبر مطهر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هتاکی کنن به نحوی قیام کرد که همه از ترس قالب تهی کردن.
2.دوما شما داری ولایت پذیری حضرت ابوفاضل رو زیر سوال می بری! مگر این عباس نبود که تا آخرین لحظه منتظر فرمان ابا عبدالله موند و در مقابل دستور امام زمانش که کمترین کار یعنی آوردن آب بود کوچکترین اعتراضی نکرد؟! یعنی به نظر شما حضرت عباس از سلمان و مقداد و زبیر کمتر بوده که همگی به حضرت امیر (علیه السلام) چشم دوخته بودند که اذن جهاد می ده یا نه؟!

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، یاســین ، Maysam-1st ، حضرت عشق ، mahdy30na
۱۳:۲۲, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #12
آواتار
(۱۴/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۵)seiied نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم
شما با بیان این مطلب دو موضوع رو زیر سوال بردید!!
1.اولا مگه حضرت امیر (علیه السلام) که اسدالله الغالبه توانایی شمشیر کشیدن نداره یا خدایی نکرده تو حالت ترس قرار داشته؟ حضرت امیر همون شخصیتی که وقتی می خواستن به قبر مطهر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هتاکی کنن به نحوی قیام کرد که همه از ترس قالب تهی کردن.
2.دوما شما داری ولایت پذیری حضرت ابوفاضل رو زیر سوال می بری! مگر این عباس نبود که تا آخرین لحظه منتظر فرمان ابا عبدالله موند و در مقابل دستور امام زمانش که کمترین کار یعنی آوردن آب بود کوچکترین اعتراضی نکرد؟! یعنی به نظر شما حضرت عباس از سلمان و مقداد و زبیر کمتر بوده که همگی به حضرت امیر (علیه السلام) چشم دوخته بودند که اذن جهاد می ده یا نه؟!


سلام بر شما

اينطور نفرماييد بزرگوار

اين نوع بيان نيازي به زير سوال بردن ندارد . شاعر با بيان اين جمله مي خواهد نهايت مظلوميت مادرمون سلام الله عليها و همچنين امام حسن عليه السلام را در مقابل اون حرومزاده اي كه با سيلي بر صورت مادر زده رو بگويد و هيچ هدفي غير از اين فكر نكنم داشته كه شما آن را به عدم ولايت پذيري معني نموديد .

ببينيد در آن كوچه مادري 18 ساله و عزادار و بچه اي خرد سال در مقابل يك حرومزاده قرار گرفته

پس كمي انصاف دهيد و از زير سوال بردن اين بيت ذوقي اجتناب فرماييد .

البته اين نظرم قابل نقد هست .

موفق و سلامت باشيد
يا علي عليه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مرهم ، اميرمهدي ، mahdy30na ، عبدالرحمن ، حضرت عشق ، انتصـار ، fatemeh ، السا ، محب الزهرا
۱۴:۴۳, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #13
آواتار
اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، عبدالرحمن ، Maysam-1st ، حضرت عشق ، انتصـار ، Farzaneh ، mahdy30na ، السا ، محب الزهرا
۱۴:۴۷, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #14
آواتار
(۱۴/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۵)seiied نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم
شما با بیان این مطلب دو موضوع رو زیر سوال بردید!!
1.اولا مگه حضرت امیر (علیه السلام) که اسدالله الغالبه توانایی شمشیر کشیدن نداره یا خدایی نکرده تو حالت ترس قرار داشته؟ حضرت امیر همون شخصیتی که وقتی می خواستن به قبر مطهر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هتاکی کنن به نحوی قیام کرد که همه از ترس قالب تهی کردن.
2.دوما شما داری ولایت پذیری حضرت ابوفاضل رو زیر سوال می بری! مگر این عباس نبود که تا آخرین لحظه منتظر فرمان ابا عبدالله موند و در مقابل دستور امام زمانش که کمترین کار یعنی آوردن آب بود کوچکترین اعتراضی نکرد؟! یعنی به نظر شما حضرت عباس از سلمان و مقداد و زبیر کمتر بوده که همگی به حضرت امیر (علیه السلام) چشم دوخته بودند که اذن جهاد می ده یا نه؟!


سلام و عرض تسلیت

مطلب اولتون یه توضیحی داره

ماجرای هتک به مزار حضرت زهرا (سلام الله علیها) چیزی غیر از باقی مسائل بود و حضرت امیر (علیه السلام) امکان نداشت جوابشونو ندن

ولی در مورد دوم حق با شماست
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، حضرت عشق ، mahdy30na ، السا
۱۷:۲۲, ۱۴/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/فروردین/۹۳ ۱۷:۲۶ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #15
آواتار
سلام داداش ابو تراب!Heart
چون گفتی قابل نقد هست نقد کردم و الا جسارت نشه!Big GrinBig Grin
اینکه ذوق شاعر هست درست! ولی تا کی ذوق بعضی از شعرا و مداح ها موقع روضه خونی باید با حرف علما که استنباط از حدیث روایت است ضد و نقیض باشد؟؟؟



مولا علی (علیه السلام) خودش بزرگترین جنگ جوی اسلام در مقابل کفار و منافقین بود. حضرت علی(علیه السلام) بنا به وصیت رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مأمور به صبر بودند.
کسانی که اهل شبهه اند و می خواهند شبهات را به شیعه وارد کنند اینها را ببینند چه می گویند؟!
اتفاقا فرمایشی که چند وقت پیش جناب آقای روحانی در مورد هنرمند ارزشی و غیر ارزشی داشت و گفت: همچین چیزی نداریم اینجا مطرح می شود.


هنرمند وقتی خودش را در اختیار عقاید و اصول دین مبین قرار دهد هنر و ذوقش زیبا و ارزشی می شود.


حالا بیا و من هم یه روز ذوقم فوران کرد!!!!!، بیام شعر برای اهل بیت(علیه السلام) بگم که با معارف و احادیث ما ضد و نقیض باشه؟Big GrinBig GrinBig Grin


ذوق و هنر وقتی زیباست که عجین با دین باشد!
اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.
آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.
مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:
أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.
امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:
برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، 1406هـ
المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.
در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:
ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي‏] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.
پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.
سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: seiied ، mahdy30na
۱۷:۵۴, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #16
آواتار
سلام بر شما
حال بحث و گفتگو رو ندارم - ببخش
فقط کوتاه می گم تا جوابی بهت داده باشم
اگر اونجا عمویمان بود اون حرومزاده ولد الزنا عمراً جرأت رد شدن از اون کوچه رو نداشت حالا به هر عنوان
اون حرومزاده دید یه خانم عزادار و غمدیده با یک فرزند معصوم خردسالش هست جرأت پیدا کرد
همانطوری که تو صحرای کربلا بعد شهادت عمویمان تازه یادشون اومد که میتونن تو صورت یه دختر سه ساله بزنن
پس تا زمانی که عمو عباس باشه کسی جرأت نداره به مادرمون جسارت کنه
من کاری به درستی شعر و شاعرش ندارم
فقط می گم کسی حق نداره به این جمله شبهه وارد کنه
چون ارباب بی کفن فرموده جانم فدایت
وقتی پناه عالمین بفرماید الان ان کسر ظهری
یعنی باید تو بخونی بقیه ماجرا رو
عموی ما پناه پناه عالمین بود
بازم بگم
دیگه نمی تونم ادامه بدم
بقیه اش طلبت سر فرصت
یا ابوفاضل مددی مولا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حضرت عشق ، mahdy30na ، Maysam-1st
۱۸:۱۷, ۱۴/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/فروردین/۹۳ ۱۸:۲۰ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #17
آواتار
(۱۴/فروردین/۹۳ ۱۷:۵۴)aboutorab نوشته است:  سلام بر شما
حال بحث و گفتگو رو ندارم - ببخش
فقط کوتاه می گم تا جوابی بهت داده باشم
اگر اونجا عمویمان بود اون حرومزاده ولد الزنا عمراً جرأت رد شدن از اون کوچه رو نداشت حالا به هر عنوان
اون حرومزاده دید یه خانم عزادار و غمدیده با یک فرزند معصوم خردسالش هست جرأت پیدا کرد
همانطوری که تو صحرای کربلا بعد شهادت عمویمان تازه یادشون اومد که میتونن تو صورت یه دختر سه ساله بزنن
پس تا زمانی که عمو عباس باشه کسی جرأت نداره به مادرمون جسارت کنه
من کاری به درستی شعر و شاعرش ندارم
فقط می گم کسی حق نداره به این جمله شبهه وارد کنه
چون ارباب بی کفن فرموده جانم فدایت
وقتی پناه عالمین بفرماید الان ان کسر ظهری
یعنی باید تو بخونی بقیه ماجرا رو
عموی ما پناه پناه عالمین بود
بازم بگم
دیگه نمی تونم ادامه بدم
بقیه اش طلبت سر فرصت
یا ابوفاضل مددی مولا


بر منکر حضرت عباس لعنت!!!!!
اما این که می فرمایی کسی حق نداره به این جمله شبهه وارد کنه!
ما قرار نداریم شبهه وارد کنیم! ما می گیم تا شبهه بر طرف بشه!
بنا به فرض شما حضرت عباس تو کوچه همراه مادر می بود! ایشون هم سنش پایین بود مثل امام غریبم حسن(علیه السلام)Heart!
این فرمایش یعنی اینکه اگه حضرت عباس بود اونجا نمیذاشت این اتفاق بیفته در صورتی امام حسن(علیه السلام) جگر گوشه ی مادر کنارش بود و نتونست کاری بکنه!نه اینکه کاری نکرد! حالا شما می فرمایی حضرت عباس!
نمی خوام روضه بخونم! ولی امام حسن(علیه السلام) شاید تا آخر عمر حسرت این رو می خورد که چرا نتونست تو کوچه سپر بلای مادر بشه!

ارباب بی کفن فرموده جانم فدایت ای عباس! این می تونه از باب محبت باشه!نه اینکه ابالفضل(علیه السلام) بر حسین(علیه السلام) ولایت داشته باشند!
لطفا بحث را احساسی نکنید!
بحث اینه که اگر حضرت عباس(علیه السلام) هم تو اون کوچه بود و شرایط امام حسن جانم(علیه السلام) Heartرو داشت ماجرا مثل همین می شد!

ولی یه وجه دیگر این است که از باب یا لیتنا کنا ... که اگر حضرت عباس(علیه السلام) با سن بالاتر و شیعیان دیگر حضور داشتند اون جا ماجرا بر میگشت و امام امیر المؤمنین(علیه السلام) طبق وصیت رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با تعداد یار بیشتر می تونست قیام کنه!

التماس دعا!
دخیلک یا عباس!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: seiied
۲۳:۳۲, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #18
آواتار
سلام بر شما

نمي خوام حرف شما رو رد كنم نه تاييدش مي كنم - چون در حدش نيستم

اما مي خوام يه داستاني رو برات تعريف كنم

شايد بشه از اين داستان يه چيزهايي برداشت نمود .

من كه با شنيدن اين داستان آروم مي گيرم و هيچ بحثي نمي كنم

شنيدم حضرت امير المومنين براي يه جنگي ميرفته و امام حسن و امام حسين عليهم السلام هم تو اون جنگ شركت داشتند و حضرت عباس عليه السلام هم باهاشون رفته بوده . اين جريان را مي گن مالك اشتر (سلام الله علیها) نقل كرده : جناب مالك ابتدا از شجاعت و جسارتش ميگه : اگه تو شب تاريك تو صحراي تو تاريكي محض يك شير درنده با نعره اي خشمناك يهو جلويم سبز بشه انگار نه انگار خم به ابرو نميارم و ذره اي هم خوف تو دلم بوجود نمياد ( كلاً تو شجاعت زبانزد عام و خاص بوده ) از زبانحال اين بزرگوار نقل شده كه زماني كه مولاي ما براي نبرد در ميدان بوده به همراه دو فرزند معصومش حضرت عباس عليه السلام كنار ميدان يعني پشت جبهه بوده و پدر هم به شرط اينكه همين جا بمونه و نياد ميدان عباس رو همراه خود آورده بوده . و حضرت عباس عليه السلام آروم و قرار نداشته هي به داداشا اشاره مي كرد تا واسطه بشن و از بابا شون اذن ميدان براي عباس بگيرن
مالك ميگه وقتي كه براي تجديد قوا داشتم به پشت جبهه مي رفتم ديدم عباتس كنار ميدان نبرد وايستاده و هي با ايما اشاره به طرف ميدان بي تابي مي كنه مي خواستم با يك تشري بهش بگم كه بره پشت جبهه كه با اخم عمو عباس مواجه شدم از زبان حال مالك نقل مي كنند چنان وحشتي تمام وجودم رو فرا گرفت كه خوف تمام وجودم را فراگرفت .

داداش من براي اين مطلبم هيچ سندي ندارم . حتي يادم نيست از كي شنيدم
جرأت رد كردنشو رو هم ندارم

شما و هر كسي ك اين مطلبم رو مي خونه جرأتشو داريد ردش كنيد

فقط ايمان دارم به اون شعر اگه عمو عباسم اونجا بود اون حرومزاده تو ذهنش هم فكر سيلي زدن را نمي تونست بكنه

بابي انت و امي يا ابوفاضل
يا باب الحوائج
انا كلب العباس عليه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۱۰, ۱۵/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #19

لعنت الله علی قوم ظالمین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، حضرت عشق ، محب الزهرا
۱۰:۵۳, ۱۵/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/فروردین/۹۳ ۱۰:۵۵ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #20
آواتار
(۱۴/فروردین/۹۳ ۲۳:۳۲)aboutorab نوشته است:  سلام بر شما

با اخم عمو عباس مواجه شدم از زبان حال مالك نقل مي كنند چنان وحشتي تمام وجودم رو فرا گرفت كه خوف تمام وجودم را فراگرفت .

داداش من براي اين مطلبم هيچ سندي ندارم . حتي يادم نيست از كي شنيدم
جرأت رد كردنشو رو هم ندارم

شما و هر كسي ك اين مطلبم رو مي خونه جرأتشو داريد ردش كنيد

فقط ايمان دارم به اون شعر اگه عمو عباسم اونجا بود اون حرومزاده تو ذهنش هم فكر سيلي زدن را نمي تونست بكنه

بابي انت و امي يا ابوفاضل
يا باب الحوائج
انا كلب العباس عليه السلام


سلام علیکم داداش!

باز هم شما فکر کردی که می خوام کرامات حضرت عباس رو رد کنم!
اما همچین چیزی نیست ابداً!
شما می گی که حضرت عباس با نگاه با نفوذش رعب و وحشت تو دل اون حرامزاده می انداخت درست!
اما به این هم دقت کن! آیا امام حسن(علیه السلام) که از لحاظ عصمت بالاتر از حضرت عباس هست و در اونجا حضور داشت و اینکه تمام عالم طفیل وجود پنج تن ال عباست و امام حسن هم یکی از اینها.آیا امام حسن نمی توانست طوری به اون لعنتی نگاه کند که-ترس که خوبه- حتی روح از بدنش مفارقت کنه؟؟؟؟؟؟؟
قطعا می توانست! اما بنا به مقدرات و مصالحی ائمه بعضی جاها دست به کرامات نمی زنند! و می گذارند مسیر طبیعی ماجرا به روال خود ادامه پیدا کند!

به نظر شما چرا وقتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) داشتند نفرین می کردند بر سر قبر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ستون ها مسجد النبی به تحرک در آمده بود، امیر المؤمنین به وسیله سلمان اطلاع رساند تا حضرت دست از این کار بردارد؟

اگر اونجا بنا به انجام کرامتی بود تا اون لعنتی اون کار رو انجام نده، خود حضرت زهرا(سلام الله علیها) اونجا اولویت برا همچین کاری داشتند!
زیرا ایشون از حضرت عباس که خوبه، از امام حسن هم بالاتر هستند!

همون قدر که شما به حضرت عباس ارادت قلبی دارید ما هم داریم، اصلاً شخصاً خیلی چیزهام رو مدیون سقای کربلاHeart هستم ولی این دلیل نمیشه با احساسات به این مسائل نگاه کنیم!

یا ساقی العطاشا، یا عباس بن علی بن ابی طالب!
لعنت الله علی القوم الظالمین و سیعلم الّذین ایّ منقلبٍ ینقلبون!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، seiied ، mahdy30na ، Maysam-1st
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا