|
زنده باد تساوی ...!!!
|
|
۰:۵۷, ۲۳/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۲ ۱۴:۳۷ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ما به مردها گفتیم می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید ، قبول ، (و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند.) وقتی به خود آمدیم، عین آنها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید بهش رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتابهایی که مهم بودند... با رئیس که دعوامون می شد ، اخم و تخم اش را می آوردیم خونه سر بقیه خالی می کردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام ما هم دیر می شد... دیگه با هم مو نمی زدیم. تازه نظام آموزشیمون رو هم که تو کتاباش پر بود از داستان مردانی که فداکاریاشون شهرت عام و خاص داشت، تغییر دادیم و به جاش داستان کوکب خانم را گذاشتیم که تنها زن فداکار روستا بود! و روزها از خونه میرفت کنار ریلهای قطار میشست تا اگه لازم بود مشعلی روشن کنه و قطار رو نجات بده امایه روز که مهمون داشت و کوکب خانم غذا درست نکرده بود و می خواست از سوپر مارکت دم خونشون غذای آماده بگیره متوجه شد سد ریزش کرده و باید خودشو سریع به اونجا برسونه تا با انگشتش مانع آسیب به اهالی روستا بشه و .... مردها به وعدشون عمل کرده بودند و به ما خوشبختیهای بی پایان یک مرد رو بخشیده بودند تازه دیگه تو نوشته هاشون از مرد بودن خودشون شرم نمی کردند؛ اما در عوض یه چیز دیگه رو ازمون گرفته بودند. سالها بود حسودیشون می شد که فقط ما می توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود ، شرکت کنیم . میتونستیم بدیم ولی پس نگیریم. ببخشیم و از خود بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم . در هستی عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما میدیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من ، زیبایی زن بودن را می دانست .وقتی زنی از مردی ، از بی ملاحظگی ها و درشتیهاش شکایت داشت و هق هق گریه می کرد، مادربزرگ خیلی آرام میگفت: مرده دیگه؛ از مرد بودن مثل عیبی حرف می زد که قابل برطرف شدن نیست. مادربزرگ میدونست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم اند. لمس لطافت در جهان ، در انحصار جنس زنه و ذات جهان لطیفه. مادربزرگ می گفت : کار زنها با خدا آسونه . مردها از راه سخت باید بروند. راه میانبری بود که زنها آدرسشو داشتند و یک راست می رفتند نزدیک خدا. شاید این آدرس رو امروز گم کرده باشیم. به هر حال ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه میشیم. تو دانشگاها به خاطر پوششی که مرتب به ما تذکر میدادن و ما هم ملزم به اجرای اون بودیم -مثل مانتوی بلند و گشاد تا مقنعه بلند و پوشش اجباری موها!!!- و باعث تحت فشار قرار دادن ما میشد و فعالیتهای ما رو مخدوش می کرد!!! ، تصمیم گرفتیم سهمیه پسرها رو به صفر برسونیم. و حالا هم تو محیط کاری فقط ما دختراییم. حتی شبها بچه ها با شعر « شبها که ما می خوابیم خانوم پلیسه بیداره» خوابشون میبره ولی صبحا ساعت 11 به مدرسه میرن چون مادرشون تا صبح بیدار بوده و صبح دیر بیدار شده و باباشون هم یادش رفته که اصلا بچه ای داره. چقدر مادربزرگ بدبخت بود که تو اون خونه می شست و می پخت. حیف که زنده نموند و ببینه ما به چه آزادیه شیرینی دست پیدا کردیم. ما چقدر رشد کردیم. دستاورد بزرگیه که ما اینقدر مثل هم شدیم. فقط نمیدونم به چه دلیل گنگی شبها وقتی که میخوایم بخوابیم از شدت درد دست و پاهامون باید تا مدتها تو رختخواب غلت بزنیم و فکر کارهای عقب مونده فردا رو بکنیم. مادربزرگ سنت زده و عقب افتاده ی من کجا میتونست شکوه این پیروزی مدرن رو درک کنه؟ ما به همه ی حق و حقوقمون رسیدیم. زنده باد تساوی! |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۵۸, ۲۵/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
خیر من زنم.تو ذاتم ریز بینیه.چطور تو تالار دائم میگن تو زنی و فطرتت اینه و تو برای این کار هایی .ما حق
نداریم اعتراض کنیم.حالا از ما میخواهید کلی نگاه کنیم.خیر .شرمنده . گفتم که ادم رو اعصابی هستم. ***************************************************************************************** الان مشکل چیه ؟ خانوما بشینن خونه ، مرد هم با منت نفقه بده، تو رو خدا بس کنید من تو قشرهای مختلف دارم نارضایتی میبینم.طرف یه پول کف دست زن میزاره کلی هم ![]() من با فوق لیسانس بشینم خونه، طرف از کجا معلوم آدم باشه که من رو اذیت نکنه ؟ تازه با گذشت زمان فرصت کار از دست میره و باید بسوزی و بسازی. این الان زندگی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۲۳:۲۸, ۲۵/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
سلام مجدد .
ظاهرا خانم SkyGirl کمر به بحث با ما مردها بستن و ...! دوست عزیز اینجا هر کسی نظر خودش رو داره و برای خودش قابل احترام ، صحبت در مورد این مباحث تو پست های دیگه دنبال شده و اگر لازم به پیگیری بیشتر باشه تو پست جدید پیگیری میشه . بهتره حول موضوع بحث بشه . ممنون .
|
|||
|
|
۲۳:۴۴, ۲۵/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
نقل قول:و نقل قول: باشه! قبول! ما بخاطر جزئی نگر بودنمون نتونستیم صحبت های شمای کلی نگر رو بفهمیم! ![]() رک و پوست کنده مفروضات رو بگید، نتیجه گیری ای ک داشتین رو هم بگین لطفا، اون موقع بحث کنیم! می خوام ببینم من واقعا متوجه این نوشته ها نشدم؟؟! یا اینکه باید کلا این مبحث رو بذاریم کنار، فقط کسانی ک کلی نگر و در نتیجه داناتر هستند بیان و بحث کنن؟ |
|||
|
|
۲۳:۴۵, ۲۵/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۳ ۲۳:۴۹ توسط zahra11.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
من خودم نمونه بارز این تیپ خانمها بودم(خودم رو یه دوره ای تو کار غرق کرده بودم) در حالی که اصلا نیاز مادی نداشتم ولی فکر میکردم چون فوق لیسانس دارم باید یه خیری به جامعه برسونم!!
نتیجه: ظرفهای تلنبار!!! دیکته های نوشته نشده ی بچه ها!!! عدم وقت کافی برای مطالعه،صله رحم، جلسه مادران مدرسه های بچه ها!! حال نداشتن برای عبادت!!! و...همسرم... که تمام روز کار میکرد و زندگی مارو به نحو احسن می چرخوند!! و بیماری و خستگی جسمی!! یدفه به خودم اومدم و همه رو باهم گذاشتم کنار!! راحت شدم وقت اضافه هم اوردم برای اینکه ببینم چطور زندگیم رو بهتر سامان بدم!! آره خب اون تساوی که بگه منم باید به اندازه آقا کار کنم من یکی قبول ندارم!!چون 7-8 سالی تجربه کردم نتیجه نداد!! حالا بچه هام با اینکه بزرگترن(دبیرستان) تو درساشون موفق ترن چون همیشه یه مامان سر حال ،ورزشکار، اهل مطالعه،...بالای سرشون هست! خوشحالم حتی که بگم خدا منو آفرید برای این سه تا(همسرم و بچه ها ) |
|||
|
|
۲۳:۵۰, ۲۵/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۳ ۲۳:۵۲ توسط السا.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
نقل قول: افرین ... افرین خیلی ب جا گفتین. کسی ک ورزش کنه، اهل مطالعه و کارهای فرهنگی و ... باشه، مسلما ب این نتیجه ای ک در انتهای این داستان بود نمیرسه! |
|||
|
|
۲۳:۵۳, ۲۵/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
(۲۵/فروردین/۹۳ ۲۳:۴۴)السا نوشته است: و نقل قول:در این تاپیک ما با داستانی مواجه هستیم که داره به شیوه ای هنرمندانه نقد می کنه افرادی رو که تحت تاثیر عوامل متفاوتی از رسانه، عرف های غلط، چشمو هم چشمی های آسیب زننده، کم اطلاعی و آگاهی و تجربه ی کم زندگی خودش رو گرفتار چالشی حطرناک کرد و با این کار موجب فروپاشی تدریجی کانون گرم خانوادگی شد. |
|||
|
|
۰:۲۵, ۲۶/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/فروردین/۹۳ ۰:۲۶ توسط السا.)
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
خب پس شد با در نظر گرفتن :
1- رسانه 2-عرف های غلط 3- چشم و هم چشمی 4- کم اطلاعی 5-آگاهی و تجربه کم منتج میشه ب " فروپاشی تدریجی خانواده " بله ... کاملا صحیحه ... در مقابل این رویه، هیچ حرفی باقی نمی مونه مشکل اینجا بود ک زنی ک ترسیم شد، تمام این شرایط رو داشت، وقتی این : نقل قول: شرایط بهش اضافه میشه، اون مفروضات بالا، کم رنگ تر میشن! این چشم و هم چشمی ها و کم اطلاعی ها، نتیجه ی تک بعدی بودن و محدود بودن ذهن آدم هاست! کسی ک فعالیت فرهنگی انجام بده یا حداقل اینکه تمام زندگیش توی غذا درست کردن خلاصه نشه و سعی کنه از تک بعدی بودن خارج بشه، وقتی توی اون شرایط داستان قرار بگیره، یعنی اگه حتی بخواد بره سر کار، از خود بی خود نمیشه و ب قولی از جاش در نمیره! پس باید شرایط رو با هم در نظر گرفت تا بشه نتیجه گیری درست داشت پ.ن: برادر سوشیانت، یادتون رفت انتهای پستتون شکلک رو بذارید... ![]() یاعلی. |
|||
|
|
۳:۰۸, ۲۶/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/فروردین/۹۳ ۷:۱۱ توسط مجنون الحسین.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
دوستان مجرد(خواهران)
قطعا خودتون با شروع زندگی متاهلی و گذشت زمان و تربیت بچه بخصوص در سنین بحرانی بلوغ ، تجربه های زیادی کسب میکنید ولی مطمئن باشید استفاده از تجربیات دیگران هم براتون خیلی مفیده . . . بنده هم مثل خواهر گرامی،zahra11 تجاربی خدمتتون عرض میکنم: همسرم که کلا با کار کردن خارج از منزلم مخالف بود،موقعیتهای شغلی خوب تو زمینه های مورد علاقه ام هم زیاد پیش اومد ولی ایشون مخالفت میکرد و بنده هم به خاطر اعتقادم به این تکلیف شرعی که هر فعالیت خارج از منزلی باید با رضایت قلبی همسر باشه،قبول میکردم . . تا اینکه پسرهام بزرگتر شدند و به سن بلوغ نزدیکتر شدند و با مطالعاتی که در زمینه دوران بلوغ داشتم و کلاسهای مختلفی که میرفتم به اهمیت این دوران بیشتر از پیش پی بردم و به این نتیجه رسیدم که برای تربیت صحیح بچه ها حتی باید خیلی از فعالیتهایی که همسرم هم رضایت قلبی داشت و انجام میدادم ،کنسل کنم و ساعاتی که منزل هستند تنهاشون نذارم . . به طور خلاصه عرض کنم حدود 2سال هست با میل خودم کاملا خودم رو محدود کردم و هر کار ورزشی و فرهنگی و غیره رو به ساعاتی که مدرسه هستند منتقل کردم(بدیهی است که تابستونها محدودیتم خیلی بشتره چون از مدرسه خبری نیست و ...) . . و وقتی بحمدالله میبینم پسرهام از نظر دینی و فرهنگی و اجتماعی و عاطفی و عقلانی و... یه سر و گردن(چند سرو گردن) از هم سن و سالهای خودشون بالاترن خستگیهام در میره . . نه اینکه سوسکه به بچه اش بگه قربون دست و پای بلوریت تعاریفی هست که هر دوست و اشنایی در مورد این 2تا گل دارند (ماشاءالله..لا حول و لا قوه الا بالله) به عنوان مادر همیشه براشون دعا میکنم که در صراط مستقیم روز به روز بهتر بشن و یار و یاور صاحب الزمان(ارواحنافداه) باشن من کاره ای نیستم ... در کنار توسلهای پی در پی که به پیشگاه ائمه علیهم السلام داشتم و دارم این موهبت الهی رو ،لطف خدا می دونم برای کسی که می خواسته تو زندگی به تکلیفش عمل کنه مطمئنم اگر می خواستم به خواسته های خودم عمل کنم ، در مورد بچه هام قضیه فرق داشت . . وقتی همسر شدید ممکنه لازم باشه بنا به شرایط از یک سری خواسته هاتون بگذرید ولی وقتی مادر شدید باید خودتون رو فدای بچه و تربیت صحیح بچه ها کنید ، چون تربیت صحیح فرزندان ، تربیت یک نفر 2نفر 3 نفر نیست...تربیت یک نسل هست . . تربیت یک نسل....(فکر کنید به حرفم،فرزندانی که من تربیت میکنم میخوان برن خانواده و فرزندانی دیگه رو بسازن) |
|||
|
|
۶:۳۱, ۲۶/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/فروردین/۹۳ ۶:۴۰ توسط اسکای.)
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
(۲۵/فروردین/۹۳ ۲۳:۲۸)soshiant نوشته است: سلام مجدد . دقیقا حرف من حول موضوع اصلی تاپیک بود.دور نزنید حرف من رو . جواب منو کسی بده. داستان زندگی ادما با هم فرق داره.نیومدم قصه بشنوم. من که گفتم تو دنیای واقعی همین حرفای منو خیلی ها میزنن الان واشکافی مشکلات شد ؟ جایگاه اصغر جون تو قصه چی شد پس ؟ چقدر هم این مرد مهربونه ،همش که زن اصغر مقصره . خدایا یه اصغر نصیب بفرما ،خودم شوهر داری نوین رو در تالار بنیان گذاری میکنم . من بشینم خونه و به تربیت فرزند برسم.منتها اگه دختر باشن بچه هام.الان دارم فکر میکنم بیچاره ها رو نزارم درس بخونن.چکاریه.اذیت میشن.همون 18 سالگی مثل هلو تحویل دامادم بدم .بشینه شوهر داری کنه. الان مثلا درس بخونه.شعورش بره بالا که زجر بکشه واسه چیه خوب ؟ |
|||
|
|
۷:۰۷, ۲۶/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
هر کس میتونه روش زندگی خودش رو تعیین کنه...
بنده به نوبهء خودم از راهی که انتخاب کردم بحمدالله کاملا راضی هستم و بابت این لطف بی انتهای خدا ، تا قیامت شاکرم و اگر 20 مرتبه دیگه هم به این دنیا برگردم همین مسیر رو انتخاب میکنم . . خدایا بابت همه نعمتهایی که بهم عطا کردی شکرت |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










نداریم اعتراض
کنیم.

![[تصویر: dodgy.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/dodgy.png)

