|
جهان من که بی خدا میشود...
|
|
۱۸:۵۲, ۲۷/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۱۹:۵۰ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نمیدونم چه فکر کردی وقتی تیتر رو خوندی و اومدی تو ... اما خوش اومدی ... فقط امیدوارم الکی اینجا رو شلوغ نندازی و مقاومت نکنی ...
راستش امروز یه خورده میخوام بزنم به سیم آخر ... یه چیزایی بگم که بزرگای تالار لبشون رو گاز بگیرن و بگن تو دیگه چرا؟ گاهی جهان چقدر بی خدا میشود... قبل از ورود به تاپیک قبل از هر گونه اظهار نظری دو قانون رو باید رعایت کنی وگرنه حق اظهار نظر نداری. 1. اوردن هرگونه آیه و روایت و حدیث در این تاپیک ممنوعه 2. چیزهایی که حس میکنی رو بنداز تو سطل آشغال و خودت حقیقیت رو بردار بیار اینجا ... چیزهایی که اطمینان 100% داری. نه تلقین های که از بچگی بهت کردن و حالا فکر میکنی واقعی ان. خدا کجاست؟ آیا خدا برای منه انسان کافیه؟ آیا خدا مهربانه؟ کل زندگی ما داره بر پایه قانون جذب جلو میره. اون خدایی هم که ما قبول داریم همون موجود انتزاعیه . میگم موجود چون خودم به وجودش آوردم . با تخیلم. حالا قبول کردم که این موجود انتزاعی خیلی مهربونه خیلی قادره و کلی صفت دیگه براش گذاشتم... . اون وقت میشینم دعا میکنم . که شاید این خدای انتزاعی اون رو به استجابت برسونه . این شاید یعنی تو ایمانم ضعیفم حالا دو حالت داره: هر وقت شرایط زندگی بر حسب اتفاق جور شد دعای من به استجابت میرسه . هر وقت هم نشد که مثلا دعای من به استجابت نرسیده. اون وقت هم میگیم شاید حکمت خدای انتزاعی من نخواست!!! جالبه ...نه؟ چقدر میتونی ادعا کنی که خدای تو حقیقیه و انتزاعی نیست؟ من نمیگم یقینا کل جهان حقیقی بی خداست . من دارم میگم کل جهانی که من توش زندگی میکنم بی خداست و من به معنای حقیقی یک ملحدم . تا جایی که من فهمیدم من دسترسی به خدای حقیقی ندارم .این که چرا دسترسی ندارم ؟ نمیدونم ! . اما میدونم اون خدایی که من بهش دسترسی دارم صداش میکنم خدا یک موجود انتزاعیه من در آوردیه. خداییش کی حس کردیم که خدا بهمون نظر کرده؟کی خدا رو حس میکنیم؟ شاید بعد خوندن یه شعر رومانتیک - یا رفتن به یه فضایی که اسم خدا روش بوده یا بعد از نمازهات؟ میدونی چرا همچین حسی داری؟ چون بهت گفتن خدا بعد از نماز منتظرته... بر اساس این تلقین همچین حسی برات بوجود اومده. به وجود اومدن حس زیاد چیز سختی نیست... حس کردن خدا یک تلقینه. قانون راز که خیلی ها از طریق اون به خیلی چیزها رسیدن . یعنی جهان بی خدایی که من توش نیرومندم. یعنی یک بی خدایی محض .که حقیقت هم داره. این بی خدایی محض جواب داده. !!! و البته اموزه های دین ما هم این مسئله داره اثبات میکنه. میدونید کجا؟ اونجایی که میگیم خدا گفته: ادعونی استجب لکم. . یعنی باور داشته باش ک خدای تو (خدای انتزاعی تو) هرچیزی رو که بخوای بهت میده... بخواه و دو مورد به دست اوردنش مطمئن باش !!!! در اموزه های ما اومده به خدا اعتماد کن . این یعنی پله اول برای قانون راز.... برای رسیدن به اصل قانون راز باید اعتماد کنی ... حالا تو قدرت نداری فورا به خودت اعتماد کنی ... بیا برایت یک خدای انتزاعی میسازیم به او اعتمادکن تا بعدا شاید سر عقل بیایی .. که بفهمی این خدا عروسکیست تو ،خود همه کاره ای ... حالا بستگی به این داره که تو چقدر به خدای انتزاعیت ایمان داری؟ اگر خیلی ایمان داری .. بهش اعتماد میکنی اون وقت اون قدر دعاهات رو میگی تا بر اساس قانون راز بهش برسی ... نه بر اساس قدرت خدای انتزاعی...(که یک موجود تصوری قدرتی نداره یقینا!!!) تا حالا دیدید که یکی خیلی گناهکاره (نه روزه ای نه نمازی نه حجابی ...)اما همچین چیزی رو که طلب میکنه به دست میاره...؟ اما حالا یکی پیدا میشه همه فکر میکنن دیگه بهشتی اصیله... از ترس حقیقی بودن جهنم هی مراقب واجباتشه اما دعاهاش انگار نه انگار .. بعد در توجیه میگه هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند ... من این جمله رو بر اساس رحمانیت خدایی که در اموزه هامونه نمیتونم هضم کنم . اخر جام زهر گرفتن از دست دوست که نشد لذت... توجیه دیگرشون اینه که خدا از ناله ی ما خوشش میاد و به همین دلیل به فرشتگانش میگوید به این ها ندهید تا بیشتر سمت من بیایند... جمــــــــــــــــــع کنید این توجیهان مزخرف رو که حتی منطق یه بچه دو ساله هم قبولش نمیکنه ... اون کسی که واجبات رو انجام نمیده و از خدای انتزاعی خودش میخواد و استجابت رو میگیره دلیلش ایمان بالاییه که به خدای انتزاعیش داره... اما منی که از ترس جهنم واجبات رو انجام میدم ... امان از ایمانم ... خلاصه : از خدای انتزاعی باید گذشت ... جهان حقیقی که در تصور من است یک جهان بیخداست. اموزه هایم و چیزهایی که از قوانین این جهان دیدم: ابتدا به من می اموزد که خدایی داشته باشم ...بعد بفهمم این خدایی انتزاعی بود..پس معنای راز را میفهمم آن وقت که راز را کشف کردم ، کشف میکنم که این جهان جهانی بی خداست و من باید متکی به خود زندگی کنم ... نگید رفتم چهارتا کتاب خوندم اینا رو میگم ... راستش اینا همه حرفای خودم بود ... چون کمی با اموزه های دینیم متفاوتن عذاب وجدان تلقینی دارم هنوز نمیدونم کدوم درسته ... و چه .... یه دکتری یه متخصصی بیاد بگه من چمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۰۳, ۲۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۵۱)Reza2035 نوشته است: متاسفانه اکثر کسایی که توی این تاپیک نظر دادن نمیدونن خانم مرهم راجع به چی صحبت میکنه ! من میدونم خانوم مرهم چی میگه ...ولی نمیدونم چهجوری بگم.....فقط میتونم بگم یه روز اتفاقی برام افتاد که فک کردم اگه نباشه همه چی از هم میپاشه....من خودم شخصا به طبیعت زیاد دقت میکنم همیشه تو ذهنم این جمله بود این زیبایی خالق داره...ولی سر خودم و شیره می مالیدم..... توی فیلم مارمولک میگفت راههای رسیدن به خدا به عدد آدمهاست.... فعلا..
|
|||
|
|
۲۲:۰۶, ۲۷/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۰۷ توسط Mehrdad.IV.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۵۹)bidel نوشته است: از کجا معلوم! شاید این تالار و من و بقیه همه یه توهم باشیم برای شما! ثابت کن نیستیم. از کجا می تونی ثابت کنی ما واقعیت داریم؟ با چه معیاری واقعیت رو از رویا تشخیص میدی؟ خداوند شما رو خلق رد که با هاش آشنا بشید. بفهمیدش و با او باشید. چون او برترین و زیبا ترین موجود هستی هست. شما رو با آواز آفرید. وقتی سلیمان و داوود با او هم آوازی میکردند میدونید معنیش چیه؟ یعنی او پاک و زیباست. اگه DNA بدنتون رو تجزیه کنید به آواز زیبایی میرسید که مبهووت باقی خواهید ماند. این اثبات شده کمی درباره موزیک DNA تحقیق کنید. به قدری شما رو دوست داشت که وقتی فرشته ها اعتراض کردن با ملایمت و کامل پاسخ داد و همه رو متقاید کرد. و حتی به پشتیبانی انسان در اومد. اما انسان چی کار کرد؟ جز یانت و فساد گناه کار دیگه ای انجام داد؟ شاید انجام داد ولی خیلی کم. اینکه این دنیا توهمه و مثل ماتریکس هست درست نیست. چون همه چیز کامل خلق شده. اما اینکه 98 درصد مردم زمین داخل دنیای ماتریکی زندان زندگی میکنن کاملا واقعیت داره و شکی درش نیست. ماتریک که نباید همیشه مجازی باشه. خیلی ها تو ماتریکس پول گیر کردن. خیلی ها هم تو ماتریکس دنیا وا مونده اند. برای اینکه حقیقت پنهان مونده و موضوع مورد بحث ما هم این نیست. من در جواب اون فرد این رو گفتم. گفتم که شما اگه این دنیا رو کاملا مجای میدونی که هیچی. ولی اگه غیر از اینه انشالله راه رو پیدا کنی. |
|||
|
|
۲۲:۰۶, ۲۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۴۰)Mehrdad.IV نوشته است: شما اول باید بگی خدا چی هست. خب سمت پادشاهی رو از علویون میگیرم و به شما اهدا میکنم... این آی وی که اخر یوزر شماست من را یاد اینتر ونوس می اندازد. یعنی داخل رگی ... همچین محتوا را میزنید داخل رگ. اما امان از اینکه نمیدونید بیمارتون اور دوز کرده. حرفاتون عرفانی بود ... یادش بخیر یک زمانی من نویسنده و گرد آورنده ی همین جملات زیبا بودم ... اما وقتی به عمل و زندگی حقیقی میرسه خدای صناعی ما از هم میپاشد چون دیگر قدرتش تمام میشود.. فرمودید یک شبه متحول شدید. میگویید خدا دستتان را گرفت ... !!!!!! عه ؟ پس خدای شما دست هم داشت . چه جالب آخر خدای من دست نداشت . لابد حالا میخواهید توجیه کنید که دست برای معبود شما بی معناست. اینکه میفرمایید مشکل زندگی مردم این است که خدا را انکار میکنند ... هم درست است هم غلط کاملا باهاتون هم عقیدم . مشکا ما اینه که خدای انتزاعی رو قبول کردیم . (همین که شما میفرمایید خدای خالق گنجشک - خدایی که دستتان را در یک شب گرفت ) آن وقت در دریافتن خدای حقیقی باز میمونیم و خدای حقیقی رو نمیشناسم .. این که در مورد زندگی در توهم میفرمایید تا این ساعت که به این یک نتیجه نرسیده بودم ولی الان میگم که قابل تامله شاید کل جهان خیالی بیش نیست... ![]() ولی یک حرفهایی بین جملاتتون بود.. میفرمایید با خدایتان ارتباط برقرار میکنید دقیقا میشه بفرمایید با کی و چجوری ارتباط برقرار میکنید؟ لابد در تاریکی سر به سجده مینهید و خدایی که مقدس ترین وجود هست رو ستایش میکنید . اون وقت از اعماق وجودتون اشکی روانه میشه و سبکی به کل روح و روانتون سرایت میکنه. آن قدر ارام میشوی که گویی خدا تو را در آغوش کشیده ... ارتباط شما با خداوتون شبیه ارتباط خدا با منه؟ درست تعریف کردم؟ ستایش ذهنی یک موجود متبرک ... یقینا این همه برکت داره .. چون شما انسانی و ذهنتون خیلی قدرتمنده ... |
|||
|
|
۲۲:۰۶, ۲۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
خانم مرهـم منتظرتون موندم ، جوابم رو ندادین .
اگه تمایل داشتین بعدا تو پیام خصوصی در موردش صحبت کنیم . با اجازه . |
|||
|
|
۲۲:۱۰, ۲۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
نقل قول:حضرت محمد به قدری به خداش باور داشت که دنیا رو تغییر داد. به قدری خداش رو دوست داشت که همه رو با عشقش آشنا کرد. به قدر عاشقش شد که همه دنیا رو عاشقش کرد. چقدر ذهنت بسته است که فکر میکنی من به مستند راز باور دارم ! کل کتاب راز و مستندش به یه جمله ی امام حسین توی دعای عرفه رد میشه : والهمتنی معرفتک !اره خدایی که شما قبولش داری خیلی بزرگه , منتهی خیلی یخه ! هیچ تصوری جز غول چراغ جادو هم نمیشه ازش داشت , هر وقت میری جلو در خونه اش گریه میکنی بهت جایزه میده خوشحال میشی برمیگردی , خوبه دیگه ![]() بازم میگم هنوز نفهمیدین راجع به چی صحبت میشه , لازم نیست حضرت محمد خداشو به من نشون بده , ولی میدونم این خدایی که من میپرستم اصلا اون خدا نیست ...شرک محضه این نمازی که من میخونم ! ( منتهی نمیدونم توجه حرفهام میشین یا نه ) |
|||
|
|
۲۲:۱۰, ۲۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
من حتی یه کلمه از حرفاتون رو درک نمیکنم...
یعنی اصلاً نمیفهمم چی میگین... خدای انتزاعی چیه؟ من خدا رو اصلاً شبیه اونی که شما ازش درک دارین احساس نمیکنم... خدای من اونیه که یه دختر مااااه به من داده، اونم از یه سلول ناقابل... من خلقت خدا رو از نزدیک شاهد بودم... شما اگه نبودین، به طبیعت نگاه کنین تا خدا رو ببینین... خدا خودش میگه بیدار شدن طبیعت و بهار شما رو باید به یاد قیامت بندازه... یعنی چی آموزه از خدا؟ یعنی من اگه مسلمون هم نبودم و توی جنگل مثل جرج جنگل هم بزرگ میشدم، بازم خدا رو همینجوری که با قرآن میخونم درک میکنم... خدا به فلانی چرا داده؟ به بهمانی چرا نداده؟ به ماها چه مربوطه؟ ما موظفیم به انجام وظایف، نتیجه اش و تصمیم نهایی با خداست... مسیحی ها یه داستانی رو از مسیح تعریف میکنن یه روز یه مالک بزرگ و پولداری بوده، مثلاً 100 تا کارگر استخدام میکنه... از هر کی میپرسه تو چقدر میخوای و اون میگه مثلاً 30 سکه برای هر روز... اون مالک هم قبول میکنه و بهش میده... بعد از این که این کارگر با کارگرای دیگه صحبت میکنه، میبینه یکی 50 تا سکه میگیره و یکی 100 تا سکه... کارگرا ناراحت میشن و میرن پیش این مالک... مالک ازشون میپرسه که آیا از اونی که بهت دادم ناراضی بودی و برای تو کم بود؟ همه میگن نه، خوب بود... میگه من دارم، به هر کس با توجه به احتیاجش و دارایی خودم به هر کی بخوام سکه میدم... بعد مسیح (علیه السلام) به شاگردانش میگه که حکایت خدا هم همینه... حدیث و قرآن هم که نیست... به چشم قصه حسین کرد شبستری بخونینش و باهاش شبا بخوابین و اعصاب خودتون رو آروم کنین... چشمتون به این نباشه که خدا به کی چی داده و به کی چی نداده... فقط چشماتون رو به اون چیزایی که به شما داده باز کنین... والا |
|||
|
|
۲۲:۱۳, ۲۷/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۱۷ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۵۷)دختر خورشید نوشته است: سلام بهتره شما نیاید به این تاپیک ... خنده زیاد هم مضر است برای جوانحتون (۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۰۶)میرزا احمد نوشته است: خانم مرهـم منتظرتون موندم ، جوابم رو ندادین . من نیاز به فرصت دارم که جواب بدم ... بهم اجازه بدید ... اخه یک تنه باید این همه حمله رو بتونم جمع کنم ... لطفا بهم زمان بدین. چون اون موقع خودمم نمیفهمم میخوام چی بگم . شما برمایید برید ان شا الله جوابتون داده میشه (۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۰۶)میرزا احمد نوشته است: خانم مرهـم منتظرتون موندم ، جوابم رو ندادین . من نیاز به فرصت دارم که جواب بدم ... بهم اجازه بدید ... اخه یک تنه باید این همه حمله رو بتونم جمع کنم ... لطفا بهم زمان بدین. چون اون موقع خودمم نمیفهمم میخوام چی بگم . شما برمایید برید ان شا الله جوابتون داده میشه |
|||
|
|
۲۲:۱۷, ۲۷/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۲۵ توسط Mehrdad.IV.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۰۶)مرهـم نوشته است: خب سمت پادشاهی رو از علویون میگیرم و به شما اهدا میکنم... اون IV کلا متفاوته با طرز تفکر شما. من حرفام عرفانی نبود. حقیقت بود. حقیقتی محض و بدون انکار. حقیقتی که خودم دیدمش و خودم فهمیدمش خودم با هاش رشد کردم. حقیقتی که دیدم و میتونستم به هیچ کس نگم ولی همون که این حقیقت رو به من نشون داد گذاشت که خودم تصمیم بگیرم. چون فوق العاده مهربان و فوق العاده عظیمه. خدای من هدایتش برای من مثل معرفت میمونه و شکی درش نیست. شما مثل اینکه از جای دیگه ای اومدی و کلا با لغات کره زمین بیگانه هستی. باید حرف بزنیم پس فقط همین دایره لغات رو داریم. اگه نخوایم از این دایره لغات استفاده کنیم پس حتما باید با چشممون به هم درباره خدا اشاره کنیم ها؟ گفتم خداوند دستمو گرفت نگفتم خدا دست داره. لزوما نباید هر کسی دستت رو بگیره دستی داشته باشه. ودتون رو به کوچه ای که اسمش علی چپ هست نزنید. خدای حقیقی چه کسیه؟ کسی هست که همه چیز رو آفرید. خدای انتزاعی چه کسیه؟ کسی هست که یک توهمه. دقیقا کل جهان خیالی بیش نیست چون از کودکی اینجوری بهتون القا شده. خودتون رو بکشید بیرون. ثانیه ای فکر کنید و با تعقل درباره قادر یکتا پیش برید. این دنیا میتونه یک ماتریس باشه ولی یادتون باشه همه چیز ماتریس مجازی نیست. خالق گنجشک ها صرفا نمیتونه یک موجود توهمی باشه. چون گنجشک زنده است و داره زندگی میکنه. نه من زیاد مسجد نرفتم. من گفتم که در لجن زندگی میکردم. یک شب دیدم که دعوت نامه ای از سوی برترین خالق جهانیان برایم فرستاده شد به دعای یک نفر دیگه. و بعد از اون جلو رفتم و معنویت رو اغاز کردم. حالا این میتونه از نظر شما توهم باشه. ولی یادتون باشه مرز بین واقعیت و دروغ به باریکی یک مو هست. ذهن انسان هر چه قدر هم قدرتمند باشه در مقابل قادر یکتا هیچ نیست. خداوند زنده و پانیده است اما ذهن تو زنده و پاینده نخواهد بود چونی که روزی خواهد مرد. خداوند هیچ گاه کسالت و خواب فرایش نخواهد گرفت اما ذهن تو کسالت و خواب را خواهد چشید. همه چیز دستخوش مرگ و فناست فقط ذات ذولجلال و بزرگ اوست که باقی خواهد ماند. اما ذهن همه ما روی نابود و روزی از بین خواهد رفت. بدون که یک عده هستن برای اینکه الان تو این تفکرات رو داشته باشی میلارد ها پول و وقت و ساعت هزینه کردن. خدای حقیقی چیزی فراتر از ذهن توست. چون ذهن تو ناقصه. ذهن تو خیلی مواقع گیج میشه . اما خدا حقیقی گیج نمیشه و ناقص نیست. چونکه آواز زیبایی رو به پرندان آموزش داده و کاری کرده که از مدفوع گل پدید بیاد. گل با اون همه زیبایی هاش واقعا خلق شده کافیه بری یک بار از نزدیک بوش کنی. خواهی فهمید. (۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۱۳)مرهـم نوشته است: بهتره شما نیاید به این تاپیک ... خنده زیاد هم مضر است برای جوانحتون عجب!!!!! ذهنی که میگه من خدا هستم تو دو تا سوال و دو تا حمله گیج شده. وای به حال اینکه بخواد کل این هستی رو با تخیلاتش بسازه. چه قاراش میشی بشه. مثلا یهو تو تخیلت تلوزیون میاد جای لوستر و پدرت میشه صندلی....خدا رو شکر که ذهنت خدا نشد... |
|||
|
|
۲۲:۲۲, ۲۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۱۰)moze84 نوشته است: من حتی یه کلمه از حرفاتون رو درک نمیکنم... همین که دیدید در تاپیکی کسی به اعتراض خدا باشده ... اومدید در مورد داده ها و نداده ها صحبت میکنید... این کاملا روشن کننده زاویه دید شما به خدای انتزاعیتونه .. یا علی مدد . خوندن نظرهای دوستان خیلی برام جالبه ... |
|||
|
|
۲۲:۲۷, ۲۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
من نظر دوستان رو بعد از نوشتن تااازه خوندم...
همون متن وزین (!) شما رو که خوندم چنین جوابی به ذهنم رسید... وقتی داشتم مینوشتم اصلاً کسی جوابی نداده بود... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا میشود جهان یا مخلوقات خدا ازلی هم باشند؟ | مهدی عباس زاده | 1 | 1,118 |
۱۴/اسفند/۹۲ ۶:۵۴ آخرین ارسال: مهدی عباس زاده |
|













