|
عاشق بودن بهتره یا معشوق بودن؟
|
|
۱۲:۴۹, ۹/آذر/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان یه سوال مهم که میشه به همه چیزم ربطش داد،دوست دارم نظرات بقیه رو هم بدونم با تجربه زندگیتون اول جواب بدید. به نظرتون اونی که عاشق هست بیشتر لذت میبره یا معشوق؟ به نظرتون مادر از بچه بیشتر لذت میبره یا برعکسش؟ هدیه دادن بهتره یا هدیه گرفتن؟ اطعام کردن بهتره یا اطعام شدن؟ همسر خوبی بودن بهتره یا همسر خوبی داشتن؟ .... اگه دوست داشتین واسه انتخابتون دلیل هم بیارید. خودتونم میتونید به سوالا اضافه کنید به این سوالا که فکر کنیم یه حقیقت جالبی رو در مورد زندگی متوجه میشیم،یه قانون کلی.بیشتر از این حرف نمیزنم چون دوست ندارم به افکارتون جهت بدم.
|
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۵۵, ۲۳/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۳ ۱۱:۳۸ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
از ازاده جان خیلی ممنونم که لپ مطلب رو گفتن. حقیقت اینه که اصلا بحث عشق و عاشقی نیست،این چندتا سوال مقدمه ای بود برای ورود به بحث، ابراز کردن بهتره و حس بهتری به ادم میده،یا مورد ابراز کسی قرار گرفتن؟ (شاهد مثالشم ،دوستانی که فقط اومدن در ارسالهای اول نظرشون رو گفتن اما نیومدن ،جان مطلب رو بخونن چون همینکه نظرشون رو ابراز کردن براشون حس خوبی داشت)اگه کسی کمک ما رو متوجه نشد،ما ناراحت میشیم؟ اگه کسی از ما تشکر نکرد،ناراحت میشیم؟ اگه به زندگی هامون نگاه کنیم،افرادی که پر توقع تر هستند،زودرنج ترند و به هر حال بیشتر ناراحت میشن. مثلا خود من وقتی سوار تاکسی هستم و نفر قبل از من میخواد پیاده شه،اگه پیاده شه و از من عذر خواهی نکنه من ناراحت میشم.... مصداق های این مدلی تو زندگیمون زیاده. ادمایی که عشق یه طرفه رو تجربه کردند میدونن که بی فایده نیست.واقعا وجود خام ادمی رو مخصوصا در سنین پایین میپزه و انسان رو از سرخوشی و مستی غفلت خارج میکنه.... اما بحثمون اصلا این نیست. چون نمیدونستم دوستان تمایل به ادامه دارند یا نه،کمی از بحث موند. حالا سوالای دیگه 1- یه شرایطی رو متصور بشید که مثلا یه حادثه ای داره رخ میده (خیلی فکر کردم یه مثال بگم )یه میکروبی هست که باعث فلجی کل بدن میشه و لال هم میشید،حالا قراره اینو بریزن تو اب شرب مردم.شما میفهمید و میدونید اگه بخواید نابودش کنید شما هم فلج میشید،این کارو انجام میدیذ و شهر رو نجات بدید؟ هیچ کسی متوجه نمیشه که یه همچین توطئه ای بوده و شما خنثی کردید. سوال دوم: سوار اتوبوس هستید و اول خط هست.یه پیرزنی میاد سوار اتوبوس میشه. فکر های ما: - من که بهش جا نمیدم ،سرخطه دیگه،واسته و بعدی رو سوار شه. - هیچ کسم بلند نمیشه،منم عجله دارم و نمیتونم ماشین بعدی رو سوار شم. -تو ایستگاه های بعدی هم اینقدر جمعیت سوار میشه که ایستادن واقعا سخت میشه. بالاخره تصمیم میگیرم ،جامو میدم به پیرزن پیرزن تشکر نمیکنه.(ادمای کم ظرفیت مثل من از همین جا ناراحت میشن) حالا فرض میکنیم تشکر میکنه و به ما احساس رضایت دست میده. طبق پیش بینی مون اتوبوس پر میشه و ایستادن سخت پیرزنه چند ایستگاه بعد میخواد پیاده شه،خب طبیعیه خیلی جا نیست،منم جلوی در هستم،منو هل میده به یه سمت و میگه خانوم جلوب در واستادی نمیتونیم پیاده شیم؟ اینجا چه حسی بهتون دست میده؟ یکی از کارکرد های قوه تخیل اینه که ادم خودش رو در موقعیت های مختلف بزاره و ببینه که چیکار میکنه،درسته که وقتی در موقعیت عمل قرار بگیره ،شاید کار دیگه ای کنه،اما این کار خیلی روی رشد ادم تاثیر داره،حتی میگن وقتی قران میخونید خودتون رو جای شخصیت ها بزارید. مثلا شما زمان حضزت یونس هستید و از جمع شما(دوست و فک و فامیلتون رو بخاطر بیارید) یهو یکی میاد میگه منو خدا برگزیده برای هداییت شما. ایا ما رو عجب میگیره و بگیم چرا خدا ما رو انتخاب نکرد و اینو انتخاب کرد،این وسط حسادت ما شعله میکشه؟ تعجب میکنیم از اینکه خدا هست؟یا اینکه خدا فرستاده داره؟یا اینکه چرا دوست من انتخاب شده و من نه؟ سخت مال یه دقیقه اشه،فکر کنید هر رذیلت اخلاقی کوچیک ما،در امتحان های مهم،خیلی بزرگ میشه. اگه فرصت خوندن ندارید این دو ارسالم ببینید http://forum.bidari-andishe.ir/thread-37...#pid316730 قسمت پایینش،سوالات بعدی رو ببینید یه نکته دیگه ای که یادم رفت بگم همه دوستان در برخورد با عروسکشون گفتن که بی منت بهش رسیدگی میکردن،واقعا هم همینه.ببینید چقدر تربیت هامون به خطا رفته که بعد از مدتی فقط توقعمون از دیگران اضافه میشه جمله ای که خیلی از پدرا و مادرا رو میرنجونه: تو واسه من چیکار کردی؟ دولت واسه من چیکار کرد؟ حکومت اسلامی برای من چیکار کرد؟ ..... و به قول استاد مطهری،من چیکار کردم؟ واسه منم دعا کنید که بتونم موتور توقعم رو خاموش کنم.خیلی سخته
|
|||
|
|
۱۱:۳۴, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
|
حالا سوالای دیگه
1- یه شرایطی رو متصور بشید که مثلا یه حادثه ای داره رخ میده (خیلی فکر کردم یه مثال بگم )یه میکروبی هست که باعث فلجی کل بدن میشه و لال هم میشید،حالا قراره اینو بریزن تو اب شرب میردم.شما میفهمید و میدونید اگه بخواید نابودش کنید شما هم فلج میشید،این کارو انجام میدیذ و شهر رو نجات بدید؟ هیچ کسی متوجه نمیشه که یه همچین توطئه ای بوده و شما خنثی کردید. بعله سوالتون خیلی سخته اگه می مردم حاضر بودم چنین ایثاری رو انجام بدم ولی چون نمیمیرم و تا آخر عمر هم خودم زجر می کشم هم اطرافیانم حداقل تلاش می کنم یه جوری بهشون برسونم که من اینکارو کردم یا دنبال راه حله دیگه ای باشمcolor] [color=#6b8e23]فکر های ما: - من که بهش جا نمیدم ،سرخطه دیگه،واسته و بعدی رو سوار شه. - هیچ کسم بلند نمیشه،منم عجله دارم و نمیتونم ماشین بعدی رو سوار شم. -تو ایستگاه های بعدی هم اینقدر جمعیت سوار میشه که ایستادن واقعا سخت میشه. بالاخره تصمیم میگیرم ،جامو میدم به پیرزن پیرزن تشکر نمیکنه.(ادمای کم ظرفیت مثل من از همین جا ناراحت میشن) حالا فرض میکنیم تشکر میکنه و به ما احساس رضایت دست میده. طبق پیش بینی مون اتوبوس پر میشه و ایستادن سخت پیرزنه چند ایستگاه بعد میخواد پیاده شه،خب طبیعیه خیلی جا نیست،منم جلوی در هستم،منو هل میده به یه سمت و میگه خانوم جلوب در واستادی نمیتونیم پیاده شیم؟ اینجا چه حسی بهتون دست میده؟ نمی شه بگم که ناراحت نمی شم چرا ناراحت می شم اما زود فراموش می کنم کلا به اینجور ناراحتی ها خیلی فک نمی کنم از خودم راضیم که کار درست رو انجام دادم این مثالی هم که شما از قرآن زدین منو یاد یه مساله ای تو جامعه خودمون انداخت همون مساله ولایت فقیه دقیقا آدمایی که حاضر به پذیرش ولایت نیستن دچار همین رذیله های اخلاقی هستن حسادت غرور عجب اینکه چرا باید از یه آدم غیر معصوم تبعیت کنیم یا مثلا وجا معلوم کارشون درسته داشتم فک می کردم مگه پیامبرو اهل بیت چه جوری معصوم بودن خودشون رو ثابت کردن اونام فقط گفتن از طرف خدا هستن یه عده باور کردن یه عده باور نکردن البته اشتباه نشه منظورمت این نیست ولایت فقیه معصومه ها کلا منظورم اینه آدما توی طول تاریخ پذیرش ولایت یه آدم دیگه نسبت به خودشون براشون سخت بوده مخصوصا کسی که کرامتها وفضایل اخلاقی رو نسبت به مردم رعایت می کرده اما کسی مثه پادشاهان که با زوروظلم حکومت می کردن اینجور نبوده مردم راحتتر ولایتشون رو می پذیرفتن...ببخشید نمی خواستم بحث به این سمت بره اما این تنها مثالی بود که تو ذهنم اومد |
|||
|
|
۱۱:۳۵, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #63
|
|||
|
|||
نقل قول:یه شرایطی رو متصور بشید که مثلا یه حادثه ای داره رخ میده (خیلی فکر کردم یه مثال بگم باز معضل آب ![]() کله خراب هستم . اما بعید میدونم این کار رو بکنم . اگر این کار رو بکنم که بعیده قبلش بیانیه میدم این کار رو کردم. کلی هم سند و مدرک جمع میکنم که کار کی بوده .به چند نفر امین میسپارم تو فضای مجازی رو پر کنن . بعد فلج شدم .قهرمانی چیزی بشم.پول دوا و درمونم رو یکی بده. نقل قول:سوار اتوبوس هستید و اول خط هست.یه پیرزنی میاد سوار اتوبوس میشه. من الان این شرایط رو متصور شدم.همون جا حالشو میگیرم. ناراحت بشه. خجالت داره جوون مردم بلند میشه . خسته و کوفته.حاج خانوم تازه دو قورت و نیمشم باقیه . بزار یاد بگیره دفه ی بعد یادش بمونه که با ملتی که از خود گذشتگی کردن درست برخورد کنه . من از اون پیرزنا خوشم میاد چپ و راست میگن خوشبخت بشی دخترم . الهی یه شوهر خوب گیرت بیاد.این مدل حاج خانوما خوبن . دعای خوب میکنن ![]() ![]() ![]() ![]() (!)********************************************************************************* نقل قول:-اگه همسر(یا دوستتون) شما قدر محبت شما رو ندونه،دیگه بهش محبت نمیکنید؟ محبت نمیکنم . 2) میزنم ناقصش میکنم. 3) بستگی داره. نقل قول:-براتون مهمه کسی تشکر کنه؟مثلا به یکی از دوستانتون یه لطفی کردید که در واقع زندگیش نجات پیدا کرده،این کارو اه شرایطش رو داشته باشید مخفیانه انجام میدید یا اشکار؟دوستتون بفهمه شما کمکش کردید که بعدا بخواد جبران کنه یا فکر کنه خود به خود کارش درست شده؟ بستگی داره. |
|||
|
|
۱۲:۲۶, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #64
|
|||
|
|||
(۲۳/آذر/۹۳ ۱۰:۵۵)یاســین نوشته است: 1- یه شرایطی رو متصور بشید که مثلا یه حادثه ای داره رخ میده (خیلی فکر کردم یه مثال بگم خب من سوالاتتون رو شماره گذاری کردم که جواب دادن بهش واسم راحت تر باشه. 1- اول اینکه دور از جونم که لال بشم ![]() دوم خوب سعی میکردم یه راهی پیدا کنم که آسیبش کمتر باشه .بعد هم توی اینجور حوادث آدم خودش واقعا باید توی موقعیت باشه تا ببینه چیکار میکنه.اینجوری نظر دادن که تعارفه.مسلما اکثرا توی اون شرایط جا میزنن..... 2- خب واقعا ناراحت میشم البته بستگی داره بعضی از خانمهای پیر واقعا متوجه نمیشن یا چهره ی کسی خاطرشون نمیمونه که بخوان بفهمن اینی که الان هلش دادم همون بود که جاشو داد به من .ولی اونایی که میفهمن و باز این عکس العمل رو نشون میدن خب مسلما منو ناراحت میکنن البته مهم اینجاست که این دلخوری و ناراحتی من باعث نشه که دیگه نسبت به افراد سالخورده توی تاکسی یا اتوبوس بی تفاوت باشم.... 3- عزیزم الان شما کیو با فرستاده ی خدا یکی میدونید؟؟؟ بستگی داره اون فرستاده ی که شما میفرمایین کی باشه(امامان و معصومین منظورم نیست منظورم از بین افراد عادیه یا به قول خود شما مثلا دوستمون.) اگه لیاقتش رو داشته باشه نه مشکلی ندارم ولی اگه مطمئن باشم لایقش نیست خوب مسلما شاکی میشم. مورد مهمتر اونه که آیا واقعا فرستاده ی خداست یا به دروغ خودشو اینجوری معرفی میکنه.خوب شما همه ی اینا رو باید در نظر بگیری نمیشه گفت اگه یکی اومد و خودش رو فرستاده ی خدا معرفی کرد و اگه ما بی چون و چرا نپذیرفتیم پس مشکل از ماست یا ما حسودیم. 4- توی این مورد هم دو تا واژه هست که ممکنه با هم اشتباه بگیریمشون یکی حقه یکی توقع. خانمی حق با توقع فرق داره.....یه جایی یه چیزی واقعا حق شماست و تلاش برای نگرفتن اون حق ظلم به خودتون هست یه جای دیگه هم می بینی طرف همه چی داره هیچ مشکلی هم نداره ولی باز هم طلبکاره خب به این شاید بشه گفت توقع زیادی . خلاصه این دو تا با هم فرق داره. عزیزم ما وقتی دولتی رو انتخاب میکنیم عاشق چشم و ابرو که نیستیم بهش رای دادیم که بیاد مشکلاتمون رو حل کنه اگه میتونه بسم الله اگرم نمیتونه بای بای..... ما مالیات و هزار جور چیز دیگه پرداخت میکنیم که اونام در ازاش مشکلاتمون رو حل کنن و برای ما کاری انجام بدن ولی وقتی این اتفاق نمیفته خب مسلمه که اینجا حق ما داره ضایع میشه و این دیگه توقع نیست.و این سوال به حقه که مثلا دولت برای من چیکار کرد.چون ما مردم کار میکنیم-- مالیات میدیم --بعضی جاها پشتشون هستیم و ازشون طرفداری میکنیم --همه چیز و گرون تر ........ولی اونا در ازاش چه کاری انجام دادن برای ما؟؟؟ شما الان کشورهای اروپایی رو با خودمون مقایسه کن مسلما اگه به یک درصد هم باشه رفاه و کلا همه چیزشون بهتر از ما هست ولی همینطور که تلویزیون خودمون هم نشون میده دم به دقیقه توی خیابونن و راهپیمایی میکنن واسه چیزهای خیلی ساده مثلا قیمت بلیط مترو. خب معلومه وقتی مردم اینجوری باشن دولتشون هم حساب کار دستش میاد و میفهمه که نمیتونه سر این مردم کلاه بذاره خلاصه اونجا مردم دولتشون رو به مرگ میندازن که به تب راضی بشه. حالا مقایسه بفرمایید با اینجا ...خیلی چیزهای که حق مسلم مردم هم هست زیر پا گذاشته میشه چه برسه به قیمت بلیط مترو ...... پس این زیاد خواهی و توقع اسمش نیست خیلی جاها اسمش حق خواهی مخصوصا توی کشور ما........ خلاصه بستگی به جاش داره. |
|||
|
|
۱۳:۰۲, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
(۲۳/آذر/۹۳ ۱۲:۲۶)کوروش کبیر نوشته است: خب من سوالاتتون رو شماره گذاری کردم که جواب دادن بهش واسم راحت تر باشه.سلام البته سوال 3 و 4 اختیاری بود ![]() در جواب سوال سه ،کلیت حرفتون درسته،منتها فقط خود ادما میفهمن که اون موقع که دارند مخالفت میکنند واقعا دنبال دلیل هستند یا صرفا دارند بهانه میگیرند یا به رذیلت های اخلاقی دچارند. مثال ساده تر یه دوست دارید که همیشه سوالای حل تمرین اش رو میاد از شما ،اشکال میپرسه ،دیدی که شما نسبت بهش دارید اینه که شما از اون بیشتر میفهمید. بعد یه روز استاد میاد و میگه از این به بعد دوست شما حل تمرین هست. اغلب ادما این حس بهشون دست میده -استاد عجب اشتباهی کرده،حیف من که وقت گذاشتم به این یاد دادم -ممکنه وسط کلاس حل تمرین سوالایی بپرسیم که بقیه دوستامونم متوجه شن،این حل تمرین،به اندازه کافی نمیدونه و بعد از مدتی ،بقیه اعتراض کنن و استاد فرد بهتری بزاره،البته من نمیگم منو بزاره،نه بابا،من حوصله این کارا رو ندارم اما بهتره فرد با سواد تری انتخاب شه.(مصداق واقعی همز و لمز،اینجاش از همه خطرناکتره) -یا سر کلاس حل تمرینش نمیریم،هر چی باشه ،هر چی بلده خودم بهش یاد دادم.... حالا ماجرا هم چیز دیگه ای بوده ها.استاد یه توانایی در این شخص دیده که ما خبرم نداریم. منظورم اینه که حالا هر انتخابی اصلا معصوم یا معصوم نبودنش مهم نیست،چه بسا قوم هر امام یا پیامبری ،با اینکه واقعا بر حق بودن اما اکثرا مورد انکار بودن. یعنی اون حالتی که شما میگفتین کمتر پیش میاد. تاریخ ثابت کرد ،ادما بیشتر مشکل داشتن. مثل قوم عاد گفتن ما یه چیزی بهت میگیم اگه از خدات بخوای معجزه کنه حتما ایمان میاریم. بعد میشینن کلی فکر میکنن که یه چیز محیرالعقول درخواست کنن.مثل ناقه از دل کوه. بعدم که ایمان نیاوردن و کشتنش. خدا هم یه سنتی داره اگه ادما بگن اگه عمل ایکس رو انجام بدی ،ما ایمان میاریم.اگه نیارن خدا عذاب میکنه.چون درخواست خودشون بود. این نشون میده که تمام وجودشون عناد بوده. اما سوال 4 در اینکه متاسفانه عده ای از مسئولین وظیفه شونو انجام نمیدن و عده ای خائن داریم،عده ای جیب پر کن داریم و .... متاسفانه شکی نیست.من سوالمو بد مطرح کردم وگرنه حرف شما درسته.این وظیفه مردم هست که حقوقشون رو پی گیری کنن اما نیت های دیگه. مثلا الان که من در موضع قدرت هستم باید جلوی فساد رو بگیرم که ادم مستضعف و مسکینی که نمیتونه بیاد از حقش دفاع کنه حقوقش پایمال نشه.یا هزار دلیل دیگه.اون دلیل ها و نیت هامون هم مهمه. مثلا سر همین قضیه پالم،ادما اینقدر باید فشار میوردن که کارخانجات و وزارت بهداشت مجبور میشد غذای مردم رو طیب کنه.اما برام جالبه که ادما در جاهایی که مهمه صداشون درنمیاد و فقط جاهایی که در ماهواره و شبکه های اجتماعی جو میدن،شور اشون برانگیخته میشه.یعنی این مهمه که من قراره سپر گوشتی یه عده سودجو بشم و بازی بخورم یا واقعا کارم میتونه مفید باشه. میدونید چی میخوام بگم.همش باید فکر کنیم(زندگی چقدر سخته)،عمل من در جز چه تاثیری داره،در کل چه تاثیری داره،کی میتونه سوء استفاده کنه ..... اما منظور کلی ام که بد مطرح کردم این بود. قبل از اینکه بگیم فلانی برای من چی کار کرد،اول خودمون رو متهم کنیم. من هر چی بیشتر توضیح بدم میشم مصداق عالم بی عمل. |
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #66
|
|||
|
|||
|
دوست عزیز شما الان از کجا می فهمین یه کسی فرستاده خداست؟!رو پیشونیش که ننوشته تو خود قرانم گفته مثه همه آدماس!!
پس چه جوری وقتی امام زمان بیان ما می فهمیم معجزه که نمی کنن؟!می گن من مهدی صاحب زمان ممکنه خیلی حرفهایی هم بزنن که خودشون رو معرفی کنن ولی بازم شما از کجا مطمءن می شی غیر از پیامبر چه کسی می تونه ایشون رو تایید کنه!؟ جدا تا حالا به این فک کردیم که ما با مردم زمان پیامبر چه فرقی داریم اونا چه جوری ایمان اوردن چه جوری یسری کافر شدن!!!اولین دلیل مخالفت بشر همون حسادته...حضرت علی بهترین خلق خدا بودن اما شمشیرشون بسیار برنده بود حالا چه جوری می شه فهمید ایشون نماینده خداس... نمی دونم مردم ما فک می کنن اگه زمان اماان بودن به صورت خدادادی امامتشون رو قبول می کردن مثلا همه 72تن یار امام حسین بودن اما تاحالا با خودشون فک نکردن این بزرگواران چرا انقدر دشمن داشتن یا چرا آدمای زمانشون اونارو نمی فهمیدن چرا یارانشون انقدر قلیل بودن. و... تازه اگه بخوای حساب کنی که اونا معصوم بودن یعنی حتی کوچکترین کاره اشتباهی رو هم انجام نمی دادن اما... مساله اینه که ما همیشه خودمون رو تافته جدابافته می دونیم نمی گیم نکنه مشکل از مته برم بخونم مطالعه کنم اگه من جای مردمان زمان حضرت علی بودم واقعا چه می کردم وقتی خوارج اومدن پیش حضرت گفتن می دونی علی ما تازه فهمیدیم تو صفین اشتباه کردیم نباید زیربار حکمیت می رفتیم تو نظرت چیه حضرت فرمودن من از همون اول می دونستم کارتون اشتباهه خوارج گفتن عه پس چرا جلومون رو نگرفتی هان پس توهم در گناه ما شریکی یالا توبه کن یالا زود باش توبه کن... حالا حضرت علی بگن بابا من کرامت انسانی شمارو در نظر گرفتم به عقلتون به نظرتون احترام گذاشتم اگه آدمه ناجوری انتخاب کردین و من چیزی نگفتم واسه این بود که نمی خواست دیکتاتوری به حق داشته باشم ...وقتی این داستان رو شنیدم یاد قضیه بنی صدرو امام افتادم هی روزگار تاریخ داری دونه به دونه تکرار می شی |
|||
|
|
۱۴:۳۳, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #67
|
|||
|
|||
(۲۳/آذر/۹۳ ۱۰:۵۵)یاســین نوشته است: اگه کسی کمک ما رو متوجه نشد،ما ناراحت میشیم؟منم سوال داشتم. جسارت نباشه. اول این که چرا این سوال سوال مهمیه. احساس درونی آدما یه مسئله شخصیه و ربطی به اعمالی که انجام می دن نداره. یه نفر ممکنه استدلال کنه که اعمال خوب رو انجام می دی چرا که وظیفه ی توست. این جا دیگه مهم نیست که فرد چه احساسی داره نسبت به انجام عمل. چون احساس، رانه ی انجام عمل نیست. (یا تنها رانه احساس وظیفه هست) پس احساس آدم مهم نیست. دوم، مصداقی داره در اسلام انجام عمل به دلیلی به غیر از احساس رضایت درونی؟ (اگه سوالات نامربوطه پاک بشه) |
|||
|
|
۱۴:۴۴, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #68
|
|||
|
|||
(۲۳/آذر/۹۳ ۱۴:۳۳)namekarbary نوشته است: منم سوال داشتم. جسارت نباشه. اول این که چرا این سوال سوال مهمیه. احساس درونی آدما یه مسئله شخصیه و ربطی به اعمالی که انجام می دن نداره. یه نفر ممکنه استدلال کنه که اعمال خوب رو انجام می دی چرا که وظیفه ی توست. این جا دیگه مهم نیست که فرد چه احساسی داره نسبت به انجام عمل. چون احساس، رانه ی انجام عمل نیست. (یا تنها رانه احساس وظیفه هست) پس احساس آدم مهم نیست.سلام نه خواهش میکنم،هر سوالی خواستین بپرسین اما راستش من خیلی متوجه سوال هاتون نشدم. من دوباره منظور کلی ایم رو میگم بعد شما اگه زحمتی نیست سوالهاتون رو بیشتر توضیح بدید. 1- ادما توی موقعیت های بسیار ریز در زندگی شون میتونن بعضی از رذائل اخلاقیشون رو ببینن.خب اینکه تحقیر کردن،حسادت و کینه و ... بده ،شکی درش نیست.اگه شما اینا رو قبول ندارید بحثی نمیمونه. چی میشه که تا چند دقیقه قبل من به پیرزن ترحم میکنم بهش جای خودمو میدم،اما بعد یک ربع ،از اون ادم بدم میاد.. پیرزن که همونه،نه اینکه در سیستم وجودی من یه چیزایی رو اشتباه نصب کرده باشم. 2- تمامی فرستادگان خدا این جمله رو گفتن که ما اجر و مزدی نمیخوایم،طرف حسابمون خدااست.این نشون میده در برابر تمام سختی هایی که کشیدن هیچ توقعی از ادما نداشتن. من چون خودم ادم بی نهایت پرتوقعی هستم و دارم میبینم که ادم چقدر میتونه سخت زندگی کنه.دوست داشتم در موردش بحث بشه و دوستان دیگه هم ببینن که ممکنه این مشکلو داشته باشن و بخوان که بیشتر روش فکر کنن. این جان مطلب بود. حالا نمیدونم سوالاتون رو متوجه نشدم. |
|||
|
|
۱۵:۰۳, ۲۳/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۳ ۱۵:۱۰ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #69
|
|||
|
|||
|
مرسی از پاسختون. باشه دوباره دقیقتر توضیح می دم.
نقل قول:1- ادما توی موقعیت های بسیار ریز در زندگی شون میتونن بعضی از رذائل اخلاقیشون رو ببینن.خب اینکه تحقیر کردن،حسادت و کینه و ... بده ،شکی درش نیست.اگه شما اینا رو قبول ندارید بحثی نمیمونه.من نوعی به پیرزن ترحم نمی کنم. جای خودمو بهش می دم چون وظیفمه. حالا چه از ایشون خوشم بیاد، یا از ایشون بدم بیاد، یا نسبت بهشون احساسی نداشته باشم. این جا یک عمل اخلاقی صورت گرفته، اما تفاوتش اینه که احساسات من در انجام عمل دخیل نبوده. نقل قول:2- تمامی فرستادگان خدا این جمله رو گفتن که ما اجر و مزدی نمیخوایم،طرف حسابمون خدااست.این نشون میده در برابر تمام سختی هایی که کشیدن هیچ توقعی از ادما نداشتن.منظور اینه که چرا یه خداباور باید اعمالی انجام بده؟ ترس از جهنم. شوق بهشت. احساس رضایت درونی به خاطر کسب رضایت خدا. در هر سه ی این موارد انجام عمل به خاطر لذتجویی اتفاق می افته. حالت چهارمی هم داریم؟ یا «لذت بردن» تنها دلیل انجام عمل هست؟ |
|||
|
|
۱۵:۲۹, ۲۳/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۳ ۱۵:۵۰ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #70
|
|||
|
|||
نقل قول:بخاطر اینکه سطح بندی داره نازل ترینش ترحم هست حالا من کلی دلیل دیگه هم میتونم بیارم که حتی ناشی از خودخواهی باشه - مثلا ماشین ترمز کنه پیرزنه میفته بعد من عجله دارم و نمیخوام حتی چند دقیقه وقت ماشین درگیر رسوندن پیرزن باشه به بیمارستان و .. - من یه ادمی ام که ظاهر مذهبی دارم و خب جلوی بقیه زشته بگن این پیرزنو دید و جاشو نداد -برای اینکه در جامعه این اخلاق رواج پیدا کنه که وقتی خودم پیر شدم هم یکی جاشو بده من ...... من اینو میگم که اگه پیرزن بعد از نشستن به ما فحشم داد اگه من ناراحت نشم یعنی دلیل اولیه ام درست بوده.اگه ناراحت شم دلیلم غلط بوده،حالا چ ترحم باشه و چه دلایل دیگه. اگه یه خدا باور بگه از رو وظیفه انجام دادم برام قابل درک هست چون وظیفه یعنی چیزی که خدا بپسنده.حالا پیرزنه هم فحش بده مهم نیست چون برای خدا اینکارو کردم. اما وقتی این حرفو از یه خداناباور بشنوم متوجه نمیشم یعنی چی؟ یعنی اگه حیوانی که مثلا پیره و قابلیت نشستن داره هم سوار شه(مثال بعید اندر بعید ) بازم بهش جا میدیدن؟ اصلا یه خداناباور از کجا وظیفه اش رو متوجه میشه؟همه خداناباور ها قانونشون مثل هم هست؟چه قانونی تعیین میکنه که اون حییوان از قانون پیرزن تبعیت میکنه یا نه؟نقل قول:من به عنوان یه خداباور با سواد قلیل جواب میدم اگه یه خداباور با سواد کثیر گذرش به اینجا خورد و دید جوابم غلطه لطفا تصحیح اش کنه. انصافا بهشت و جهنم که اصلا ..... من عوامش تا حالا یادم نمیاد بخاطر بهشت و جهنم کاری کرده باشم دیگه چه برسه به افراد با ایمان. احساس رضایت درونی هم دو حالت داره بعضی ادما هستند که وسواس وضو دارند.طرف صدبار وضو میگیره چون به دلش نمیچسبه و احساس رضایت درونی نداره.درحالیکه خدا گفته وسواس داری،یبار بگیر و برو. پس جاهایی هستند که رضایت درونی افراد با خدا دو چیز متفاوت میشه. یه حالتی هم هست من کلی بدبختی عالم اومده سرم اما به قول سعدی میگم،الحمدالله که به مصبیتی گرفتارم و نه به معصیتی. تمیز دادنش ظریفه. اخه انصافا من به یه خدا ناباور چه جوری بگم ، اینکه ادم برای رضایت خدا کاری انجام بده چه حسی داره؟ ![]() عین این میمونه که واسه کسی که خرمالو نخورده بخوایم مزه گس رو توصیف کنیم. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است !! | فاطمه خانم | 5 | 2,583 |
۲/شهریور/۹۴ ۱۳:۱۰ آخرین ارسال: فاطمه خانم |
|
| هنر زن بودن؟ | یاســین | 13 | 7,656 |
۳۰/تیر/۹۴ ۱۵:۳۳ آخرین ارسال: یاســین |
|








چون همینکه نظرشون رو ابراز کردن براشون حس خوبی داشت)
)



)


(!)
البته بستگی داره بعضی از خانمهای پیر واقعا متوجه نمیشن یا چهره ی کسی خاطرشون نمیمونه که بخوان بفهمن اینی که الان هلش دادم همون بود که جاشو داد به من .