|
حرف دل هاي دوستانه
|
|
۱۶:۰۰, ۱۸/مرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مرداد/۹۳ ۱۰:۰۲ توسط صبا.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام به دوستان عزيزم
![]() برم سر اصل مطلب ،ميگن خيلي خوبه كه آدم چيزاي كه فكرشو درگير ميكنه و براش دغدغه است بنويسه ، باعث تخليه شدن فكر و روح ميشه ودر نتيجه آرامش بيشتر............... در ضمن خيلي وقتا دوست دارم اتفاقي كه برام افتاده رو بگم تا كسي كه بيرون ماجراست قضاوت كنه ونظرشو بده بنابراين تصميم گرفتم يه تاپيك راه اندازي كنم اگه همه موافق هستند بعد از اين حرف دل هاي دوستانمون رو اينجا بذاريم تا از همفكري و همدردي دوستانمون كمال استفاده رو ببريم بسم الله ![]() هركس موافقه زير پست بنده تشكر بزنه
|
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۰۴, ۲/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۴ ۲۰:۰۶ توسط spcgirl.)
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
|
سلام
با اجازه منم یه ذره درد دل مطابق قوانین تالار کنم عاقا با افکار منفی و شیطانی چکار کنم وسوسه انجام ی کار غیر مثبت وقتی یه نصفه از وجودت بگه انجام بده یه نصف دیگه ت بگه انجام نده اصن یه وضعی دارم زیر فشار روحی وحشتناک احساس میکنه ادم داره تبدیل به ی هیولا یا خود شیطون میشه |
|||
|
|
۲۱:۴۴, ۲/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۴ ۲۱:۴۵ توسط آفتاب پنهانی.)
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
|
مداوت بر ذکر:لا حول قوه الا بالله العلی العظیم
می تونه خیلی کمکتون کنه (من امتحان کردم) |
|||
|
|
۱۰:۰۳, ۳/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/اردیبهشت/۹۴ ۱۰:۰۵ توسط صبا.)
شماره ارسال: #63
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
![]() دوست خوبم خانم( spcgirl ) درست میگی عزیزم گاهی آدم حس میکنه شیطون کل زندگیشو گذاشته کنار افتاد پی من یکی ![]() ![]() ![]() فقط به خدا پناه میبرم........................... البته ذکر گفتن در این مواقع واقعا تاثیر زیادی داره به نظر منم امتحان کن
|
|||
|
|
۲۳:۵۱, ۱۷/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #64
|
|||
|
|||
|
بچه ها شماها وقتی خیلی دلتون میگیره چیکار میکنید؟
حرف هایی هست برای نگفتن که تو دل آدمه و قلب آدم میترکه اما نمیتونه به کسی بگه... بغض هایی هست که گلوی آدمو میشکافه اما نمیشکنه بلکه آدم راحت شه... اشکهایی هست... حرف هایی هست که گاهی: ســَـر مـیـــــزِ شــــــآمــ بــــهـ یـــآدَش مــــیــ اُفـتــــــَـــمــ ! بــُـغـضـــ مــــیــکــُــنــَـــمــ ! اَشــــــکــ دَر چــِــشـمـــــآنـــَـمــ حــَـلقــــهــ مــیـــزَنـــــَــد! هــَـمـــــــهــ بــــآ تــعـــَـجــُــبـــ نــِـگــــآهــَمــ مــیـــ کــُـنــَـنــــــــد ... لــَـبـخـــَـنـد مـیـــــزَنــــَــمــ و مـــیــ گــــــویـــَـــمـــ : چــِــقـــَـدر دآغـــ بــــــــــود ...!!! [/b] |
|||
|
|
۰:۲۰, ۱۸/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
(۱۷/اردیبهشت/۹۴ ۲۳:۵۱)مهسا110 نوشته است: بچه ها شماها وقتی خیلی دلتون میگیره چیکار میکنید؟نمیدونم خوبه یا بد ولی انقدر گریه میکنم و با خدا حرف میزنم تا خسته شم و خوابم بگیره... ولی بعدش خیلی سبک میشم... گاهی هم همین حرفی رو که نمیتونم به زبون بیارم رو مینویسم. بعدش حس خوبی بهم دست میده وقتی که دوباره می خونمش. |
|||
|
|
۱۸:۱۵, ۲۰/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۸:۱۹ توسط صبا.)
شماره ارسال: #66
|
|||
|
|||
|
سلام به دوستان خوبم
![]() دوست عزیزم مهسا110 ![]() شرایطی که میگی رو همه تجربه کردیم ،شرایط واقعا سختیه و مطئنن اگه کسی دل متصل و تسلیم نداشته باشه حتما تو این شرایط کم میاره............................ من تو این شرایط سخت همیشه یه جمله آرومم میکنه (((این نیز بگذرد))) و فقط از خدا کمک میخوام،البته داشتن یه هم فکر وهم زبون خوب تو این شرایط واقعا تسلی بخشه ![]() البته خیلی کمیابه
|
|||
|
|
۲۱:۴۳, ۲۰/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #67
|
|||
|
|||
(۲۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۸:۱۵)صبا نوشته است: سلام به دوستان خوبم اونروز نماز خوندم خیلی آروم شدم. سخنرانیای حاجاقا پناهیانم مثل آب رو آتیشه برام. از همتون ممنونم ![]() امیدوارم همیشه آرووووم باشید
|
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۲۴/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #68
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۱۶:۴۳, ۲۴/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #69
|
|||
|
|||
|
دوستای خوبم سلام
![]() میخوام یه چیزی بگم شاید یه کم حاشیه دار بشه ،اما مهم نیست ،مهم اینه که بدونم بقیه در این مورد چی فکر مکنن ![]() دوستای خوبم چند وقت پیش که با یکی از دوستان در دل میکردیم وسط حرفاش یه جمله ای گفت :که واقعا تو اون لحظه ترسیدم ،ولی بعدش که بهش فکر کردم دیدم همچین بیراه نمیگه............. موضوع درگیریشو نمیگم که الکی درگیر حاشیه نشم حالا جملش :دوست گلم که حسابی درگیر بود توی یه موضوعی و فکر میکرد به آخر خط رسیده ،میخواست به واسطه گناهی خودشو از این درگیری نجات بده (واقعا درگیر ،مضطرب،خسته و کلافه بود)دلیل منطقیش هم این بود که گوشت سگ حرامه اما خود خدا گفته :میشه تو شرایطی که مطمئنی از گرسنگی میمیره استفاده کنی.................. و الان من واقعا اگه با این گناه کارمو پیش نبرم ممکنه هر اتفاقی برام بیفته.................. ترسناکه مگه نه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() خوشحال میشم بگید اگه شما جای من بودید چطور راهنماییش میکردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۲۳:۴۵, ۲۴/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #70
|
|||
|
|||
(۲۴/اردیبهشت/۹۴ ۱۶:۴۳)صبا نوشته است: دوستای خوبم سلام این اتفاق برا من چند ماه پیش افتاد دقیقا مشابه این حرف رو شنیدم حتی ممکن بود ممکن که چه عرض کنم در نیم قدمی لغزش بودم که توسط یه دوست خیلی عزیز راه چارمو با دعای هفت هیکل پیدا کردم ... بعد دو روز انگار نه انگار تهدیدی و مسالی برای من بود ... تموم شد تموم شدنی که در حکم واقعا یه معجزه بود این تهدید و مساله در حکم ناموس و غیره بود. شکر خدا تموم شد
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













![[تصویر: Picture68458.jpg]](http://www.mortazamotahari.com/Images/Galleries/Pictures/Picture68458.jpg)

