|
کسی که امر امامت را نشناسد
|
|
۱۳:۳۳, ۲۹/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۴ ۲۱:۲۰ توسط حقیقتجو.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
هـاشـم صـاحـب بـريـد گـويـد: مـن بـا مـحـمـدبـن مـسـلم و ابو الخطاب گردهم بوديم پس ابوالخطاب به ما گفت : چه گوئيد درباره كسى كه امر امامت را نشناسد؟ من گفتم : هر كه آنـرا نـشناسد كافر است ، ابوالخطاب گفت : كافر نيست تا حجت بر او اقامه شود و چون حجت بر او اقامه شد و آنرا نپذيرفت آنگاه كافر است ، محمد بن مسلم به او گفت : سبحان الله اگـر نـپـذرد و انـكـار هـم نكند كافر است ؟ اگر انكار نكند كافر نيست ، گويد (اين جـريـان گـذشـت تا به حج رفتيم ) همين كه حج كردم خدمت حضرت صادق (عليه السلام ) شـرفـيـاب شـدم و جـريـان را خـدمـتـش عرضه داشتم ، فرمود: تو اكنوى هستى ولى آن دو غايبند موعد شما (هر سه ) امشب نزد جمره وسطى درمنى باشد.
گويد همينكه شب شد من و محمد بن مسلم و اءبولخطاب خدمتش رفتيم ، پس حضرت بالشى برداشت و بسيهه نهاد (و بر آن تكيه زد) سپس بما فرمود: شما درباره خدمتكاران و زنان و خاندان خود چه گوئيد؟ آيـا شـهـادت و گـواهـى بـيگانى خدا يگانه ندهند؟ عرض كردم : چرا، فرمود: آيا گواهى نـدهـنـد كه محمد (ص ) رسول (و فرستاده ) خدا است ؟ عرض كردم : چرا، فرمود: آيا آنچه شـمـا بـر آنيد (از شناسائى امام و امر امامت ) آنها مى شناسند و ميفهمند؟ عرض كردم : نه ، فرمود: آنها در نظر شما چگونه هستند؟ عرض كردم : هر كه امر امامت را نشناسد كافر است . فرمود: سبحان الله ؛ آيا اينان كه سر راههاى (ى مكه و غير آن ) و كنار آبها(ى چاه و غيره مـنـزل كـرده انـد) نديده اى ؟ عرض كردم : چرا، فرمود: آيا نيستكه اينها نماز مى خوانند و روزه مـيگيرند و حج ميكنند؟ آيا نيستكه گواهى دهند كه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص ) رسولخدا است ؟ عرضكردم : چرا، فرمود: آنچه شما برآنيد (از اءمرا است ) ميدانند؟ عـرضـكردم : نه ، فرمود: آنها در نزد شما چگونه هستند؟ عرض كردم : هر كه اين امر امامت را نشاسد كافر است . فـرمـود سـبـحـان الله : آيـا تـو خـانـه كـعـبـه و طـواف كـنـنـدگـان آن اهـل يمن و آويختن آنها را بپرده كعبه نديده اى ؟ عرض كرد: چرا، فرمود: آيا گواهى ندهند كـه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص ) رسولخدا است و (آيا) نماز نخوانند و روزه نگيرند و حج نكنند؟ عرض كرد: چرا، فرمود: آيا آنچه شما بر آنید (از امر امامت ) ميدانند؟ عـرض كردم : نه ، فرمود: درباره آنها چه گوئيد؟ عرض كردم : هر كه نشناسد (امر امامت را) او كافر است . فرمود: سبحان الله : اين گفتار خوارج است ، سپس فرمود، اگر بخواهيد آگاهتان كنم ؟ من عـرض كـردم : نـه ، پـس فـرمود: همانا براى شما بد است كه چيزى را تا از ما نشنيده اى بگوئيد: من فهميدم كه حضرت ما را بگفتار محمد بن مسلم وا ميدارد (اصول کافی جلد4 روایت 1). |
|||
|
|
۱۸:۲۰, ۲۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۲۹/بهمن/۹۴ ۱۳:۳۳)حقیقتجو نوشته است: هـاشـم صـاحـب بـريـد گـويـد: مـن بـا مـحـمـدبـن مـسـلم و ابو الخطاب گردهم بوديم پس ابوالخطاب به ما گفت : چه گوئيد درباره كسى كه امر امامت را نشناسد؟ من گفتم : هر كه آنـرا نـشناسد كافر است ، ابوالخطاب گفت : كافر نيست تا حجت بر او اقامه شود و چون حجت بر او اقامه شد و آنرا نپذيرفت آنگاه كافر است ، محمد بن مسلم به او گفت : سبحان الله اگـر نـپـذرد و انـكـار هـم نكند كافر است ؟ اگر انكار نكند كافر نيست ، گويد (اين جـريـان گـذشـت تا به حج رفتيم ) همين كه حج كردم خدمت حضرت صادق (عليه السلام ) شـرفـيـاب شـدم و جـريـان را خـدمـتـش عرضه داشتم ، فرمود: تو اكنوى هستى ولى آن دو غايبند موعد شما (هر سه ) امشب نزد جمره وسطى درمنى باشد.این حدیثی که مستند گفتید حدیث اول هست نه دوم/ اگه دوم باشه متنش فرق میکنه با این متن . ![]() بَابُ الضَّلَالِ 1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ هَاشِمٍ صَاحِبِ الْبَرِيدِ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ أَبُو الْخَطَّابِ مُجْتَمِعِينَ فَقَالَ لَنَا أَبُو الْخَطَّابِ مَا تَقُولُونَ فِيمَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَقُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ فَقَالَ أَبُو الْخَطَّابِ لَيْسَ بِكَافِرٍ حَتَّى تَقُومَ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ فَإِذَا قَامَتْ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ فَلَمْ يَعْرِفْ فَهُوَ كَافِرٌ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا لَهُ إِذَا لَمْ يَعْرِفْ وَ لَمْ يَجْحَدْ يَكْفُرُ لَيْسَ بِكَافِرٍ إِذَا لَمْ يَجْحَدْ قَالَ فَلَمَّا حَجَجْتُ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِكَ فَقَالَ إِنَّكَ قَدْ حَضَرْتَ وَ غَابَا وَ لَكِنْ مَوْعِدُكُمُ اللَّيْلَةَ- الْجَمْرَةُ الْوُسْطَى بِمِنًى فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ اجْتَمَعْنَا عِنْدَهُ وَ أَبُو الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَتَنَاوَلَ وِسَادَةً فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ لَنَا مَا تَقُولُونَ فِي خَدَمِكُمْ وَ نِسَائِكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَيْسَ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَ يَحُجُّونَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَيَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا هُمْ عِنْدَكُمْ قُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا رَأَيْتَ أَهْلَ الطَّرِيقِ وَ أَهْلَ الْمِيَاهِ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَيْسَ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَ يَحُجُّونَ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَيَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا هُمْ عِنْدَكُمْ قُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا رَأَيْتَ الْكَعْبَةَ وَ الطَّوَافَ وَ أَهْلَ الْيَمَنِ وَ تَعَلُّقَهُمْ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَ يَحُجُّونَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَيَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا تَقُولُونَ فِيهِمْ قُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ فَهُوَ كَافِرٌ- الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 402 قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ هَذَا قَوْلُ الْخَوَارِجِ ثُمَّ قَالَ إِنْ شِئْتُمْ أَخْبَرْتُكُمْ فَقُلْتُ أَنَا لَا[1]فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ شَرٌّ عَلَيْكُمْ أَنْ تَقُولُوا بِشَيْءٍ مَا لَمْ تَسْمَعُوهُ مِنَّا قَالَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ يُدِيرُنَا عَلَى قَوْلِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ.[1]( 1) انما لم يرض الراوي باخباره عليه السلام بالحق لانه فهم منه انه يخبره بخلاف رأيه فيفضح عند خصمه و لعله في نفسه رجع إلى الحق و دان به( فى). بَابُ الضَّلَالِ [الحديث 1] 1 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ هَاشِمٍ صَاحِبِ الْبَرِيدِ قَال .... ______________________________ باب الضلال الحديث الأول: مجهول. مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج11، ص: 189 توضیحی مختصر
يا «مجهول آن است كه رواتش در كتب رجال ذكر شدهاند، ولي حال برخي يا همه آنان از نظر عقيده نامعلوم است». پارهاي از اسباب ورودها در سلسله سندشان فرد يا افرادي وجود دارند كه ناشناختهاند و همين امر باعث معيوب شدن آنها گرديده است؛
در سند حديث فوق مولي و غلام عبدالله بن طاهر وجود دارد كه فردي مجهول و ناشناخته است. |
|||
|
|
۲۱:۱۹, ۲۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۲۹/بهمن/۹۴ ۱۸:۲۰)mahdy30na نوشته است: این حدیثی که مستند گفتید حدیث اول هست نه دوم/ اگه دوم باشه متنش فرق میکنه با این متن .بله درست هست. روایتی که گفتم روایت 1 هست. روایتی که شما نوشتید روایت 2 هست. اصلاح میکنم. وقتی آدم این روایتها رو میخونه و میبینه چه امامان بزرگی داشته به حال بعضی افراد که لباس دین رو پوشیدند اما منبرهاشون در جهت تخریب فرقه ها و مذاهبی از جمله اهل سنت هست افسوس میخوره و متاثر میشه. حتی کتابهای درسی ما طوری تنظیم شده که از همون بچگی بذر کینه نسبت به اهل سنت توی دلها کاشته میشه. اگه کسی بتونه سیستم آموزش و پرورش رو در این جهت اصلاح کنه واقعا خدمت بزرگی به اسلام و تشیع انجام داده. |
|||
|
۲۲:۲۸, ۲۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۲۹/بهمن/۹۴ ۲۱:۱۹)حقیقتجو نوشته است: بله درست هست. روایتی که گفتم روایت 1 هست. روایتی که شما نوشتید روایت 2 هست. اصلاح میکنم. وقتی آدم این روایتها رو میخونه و میبینه چه امامان بزرگی داشته به حال بعضی افراد که لباس دین رو پوشیدند اما منبرهاشون در جهت تخریب فرقه ها و مذاهبی از جمله اهل سنت هست افسوس میخوره و متاثر میشه. حتی کتابهای درسی ما طوری تنظیم شده که از همون بچگی بذر کینه نسبت به اهل سنت توی دلها کاشته میشه. اگه کسی بتونه سیستم آموزش و پرورش رو در این جهت اصلاح کنه واقعا خدمت بزرگی به اسلام و تشیع انجام داده. سلام الان شما حدیث 1 بَابُ الضَّلَالِ رو میخواید استفاده کنید یا 2 ؟ یک اینی بود که نقل کردم و دومی هم این هست : نقل قول:2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ فَمَا تَقُولُ فِي مُنَاكَحَةِ النَّاسِ فَإِنِّي قَدْ بَلَغْتُ مَا تَرَاهُ وَ مَا تَزَوَّجْتُ قَطُّ فَقَالَ وَ مَا يَمْنَعُكَ مِنْ ذَلِكَ فَقُلْتُ مَا يَمْنَعُنِي إِلَّا أَنَّنِي أَخْشَى أَنْ لَا تَحِلَّ لِي مُنَاكَحَتُهُمْ فَمَا تَأْمُرُنِي فَقَالَ فَكَيْفَ تَصْنَعُ وَ أَنْتَ شَابٌّ أَ تَصْبِرُ قُلْتُ أَتَّخِذُ الْجَوَارِيَ قَالَ فَهَاتِ الْآنَ فَبِمَا تَسْتَحِلُّ الْجَوَارِيَ قُلْتُ إِنَّ الْأَمَةَ لَيْسَتْ بِمَنْزِلَةِ الْحُرَّةِ ...خوب اول اینکه این حدیث مرسل هست . دوم اینکه اگه ترجمه استاد مصطفوی رو مطالعه میفرموذید کمی مشکل شما حل میشه. ترجمه : زراره گـويـد: بـحـضـرت بـاقـر (عـليـه السـلام ) عـرض كـردم : چـه فـرمـائى دربـاره زنـاشوئى با اين مردم (كه قائل بامامت شما نيستند يعنى سنيها) زيرا من باين سن كه مى بينيد رسيده ام و هنوز زن نگرفته ام ؟ فرمود: چه چيز جلو گيريت كرده از ازدواج ؟ عرض كـردم : چـيـزى جـلوگـيـريـم نـكـرده جـز ايـن كـه مـيـتـرسـم ازدواجـشـام بـر مـن حـلال نـبـاشـد، پـس در ايـن بـاره چـه دستورى بمن ميدهيد؟ فرمود: پس توجه مى كنى با اينكه جوانى ؟ آيا برد بارى ميكنى ؟ عرض كردم : كنيزها را (براى زناشوئى ) ميگيرم ، فـرمـود: اكـنـون بـيـاور (آنـچـه دربـاره آنـهـا دارى ، و بـگـو بـدانـم ) بـچـه دليـل كـنـيـزان را حلال دانى ؟ عرض كردم : كنيز كه همانند زن آزاد نيست اگر چيزى از او ديـدم كـه مـرا بـشك انداخت او را مى فروشم و از او كناره ميگيرم ، فرمود: برايم بيان كن بـچـه دليـل او را بـر خود حلال ميدانى ؟ گويد: من جوابى (و پاسخى ) نداشتم كه بآن حضرت عرض كنم . (مجلسى (ره ) گويد: علت ترس زراره از ازدواج با آنها اين بود كه زراره اصرار داشته كـه واسـطـه اى مـيـان ايـمـان و كـفـر نيست (چنانچه پيش از اين نيز بدان اشاره شد) و همه مـخـالفـين و گرچه از فرق شيعه غير از اماميه باشند كافر ميدانسته ، و احكام كفر را در دنـيـا و آخـرت بـر آنـان جارى مى كرده ، و امام (عليه السلام ) درباره آميزش كنيزان از او مـطـالبـه دليـل كـرد يـعـنـى او هـم زن كـافـره اسـت و خـصـوص اگـر اهـل كـتـاب نباشد وطيش حرام است چنانچه نكاح كافره حرام است ، پس چه فرقى ميان آندو است ؟) (زراره گويد): پس بآنحضرت عرض كردم : چه فرمائى (بالاخره ) ازدواج كنم (يانه )؟ فـرمـود: مـن باكى ندارم كه ازدواج كنى ، عرضكرد: اين كه فرمودى : من باكى ندارم كه ازدواج كـنـى ، عـرضـكـردم : اين كه فرمودى : من باكى ندارم كه ازداج كنى دو معنى دارد: يـكـى ايـنـكـه ميفرمائى من باك ندارم تو گناهى مرتكب شوى بى آنكه من بتو دستور دهم (ديـگـر ايـنـكه براى من جايز است ؟) پس چه دستور دهى آيا بفرمان شما اينكار را بكنم ؟ فرمود: رسولخدا (ص ) زن گرفت ، و داستان زن نوح و زن لوط (را نيز كه ) ميدانى چه بـوده (كـه در سوره تحريم آيه ۱۰ خداوند داستان آنها را بيان فرمايد [و بودند در زيـر سـرپـرسـتـى (حـبـاله نـكـاح ) دو بـنـده از بـندگان شايسته ما]؟ من عرض كردم : رسـولخـدا مانند من نبوده ، همانا زن زير دست او بوده : و بحكمش اقرار داشته ، و بدين او اعتراف مى كرده ؟ گويد: بـمـن فـرمـود: دربـاره آن خـيـانـت كـه در گـفـتـار خـداى عـزوجـل (در هـمان آيه است كه فرمايد [پس خيانت كردند آن دو زن ] چه نظرى دارى ؟ (آيـا خـداونـد) مـقصودى جز فاحشه (يعنى زنا) ندارد؟ (اينطور نيست بلكه مقصود از خيانت شـر و كـفر باطنى است و آندو پيغمبر، آنها را بزنى گرفته بودند) و رسولخدا (ص ) بـفلانى (يعنى عثمان ) زن دارد (در صورتيكه مطلب در اينجا بعكس آنچه تو درباره خود رسـولخـدا و زنـانـش گـوئى بـوده )؟ گـويـد: عـرضـكـردم : خـداوند كار شما را به نيك گـردانـد (بـالاخـره ) چه دستورى بمن فرمائى ؟ آيا بروم و بدستور شما (از اينها) زن بگيرم ؟ بمن فرمود: اگر اينكار را ميكنى بتو سفارش كنم كه از زنهاى بى تميز و ساده بـگـيـرى ، عـرض كـردم : زنـهـاى بى تميز و ساده كيانند؟ فرمود: پرده نشينان پارسا. عـرض كـردم : آنـكـه بـركـيش سالم بن اءبى حفصه است ؟ فرمود: نه ؛ عرضكردم : آنكه بركيش ربيعة الراءى است ؟ فرمود: نه . (مـتـرجـم گـويـد:سـالم بـن اءبى حفصه از رؤ ساى زيديه است و روايات حضرت صادق عـليـه السـلام او را لعـن و تـكـذيـب و تـكـفـيـر كـرده ، و ربـيـعـه فـقـيـه اهل مدينه بوده و چون براى خود فتوى ميداده او را ربيعة الراءى ناميده اند). (سپس فرمود ولى تزويج كن دختران جوانى كه در تحت سرپرستى پدرانشان هستند و اظـهـار كـفـرى نـكنند و اطلاعى هم از آنچه شما دانيد (و اعتقاد شما بامامت ما) ندارند، عرض كـردم : جـز ايـنـست كه آن دختر هم يا مؤ من است و يا كافر؟ فرمود: او نماز ميخواند و روزه مـيـگـيـرد و از خـدا مـيـتـرسـد ولى عـقـيـده شـمـا را نـمـيـدانـد؟ عـرض كـردم : بـتـحـقيق خداى عزوجل فرموده است : [او است آنكه شما را آفريد پس برخى از شما كافر است و برخى مـؤمن ] (سوره تغابن آيه ۲ـ مقصود زرارة اين است كه مردم از اين دو دسته خارج نيستند) نـه بـخدا سوگند كسى از مردم نيست كه نه مؤ من باشد و نه كافر (و واسطه اى در بين نيست ؟) گـويـد: حـضـرت باقر (ع ) فرمود: اى زراره گفتار خداوند از گفته تو راست تر است ، آيا ديده اى گفتار خاى عزوجل را كه فرمايد: (سوره توبه آيه ۱۰۲) [در آميختند كردار نـيـك را بـا كردار بد اميد است كه خداوند توبه آنها را بپذيرد] (زراره گويد همينكه فـرمـود: [عسى : اميد است كه] ، من عرض كردم : آنها هم نيستند جز مؤ من و يا كافر (يعنى زراره صـبـر نـكـرد تـا امـام (ع ) آيـه را تـمام كند و عقيده خود را تكرار كرد) گويد: پس فـرمـود: چـه گـوئى در گـفـتـار خـداى عـزوجل : [سوره نساء آيه ۹۸] [مگر مستضعفان (نـاتـوانـان ) از مـردان و زنـان و كـودكـانى كه نه چاره توانند راه برند] كه بايمان رسـنـد؟ عـرض كردم : آنها هم نيستند جز مؤ من يا كافر، فرمود: بخدا، سوگند آنها نه مؤ مـنند و نه كافر، سپس رو بمن كرد و فرمود: چه گوئى درباره اصحاب اعراف ؟ (اعراف نـام ديوارى است ميان بهشت و جهنم چنانچه از روايات و تفاسير استفاده شود و پيش از اين نـيـز كـافـرنـد، فـرمـود: بخدا سوگند نه مؤ منند و نه كافر و اگر مؤ من بودند ببهشت ميرفتند چنانچه ديگر مؤ منان ببهشت ميروند، و اگر كافر بودند بدوزخ ميرفتند چنانچه ديـگـر كـافـران بـدوزخ رونـد، ولى آنـهـا مـردمى هستند كه كارهاى نيك و كارهاى بد آنها بـرابـر اسـت ، كـردار نـيـك آنـهـا را (بـبـهـشـت ) نـرسـانـد و حال اينها چنانست كه خداى عزوجل فرموده . پـس مـن عـرض كـردم : آيـا ايـشـان از اهـل بـهـشـتـنـد يـا از اهـل دوزخ ؟ فـرمـود: آنـهـا را واگـذار هـمانجا كه خدا واگذارده (يعنى كارشان با خداست عـرض كـردم : آيـا كـار آنـهـا را بـتـاءخير اندازى (كه خدا هر چه خواهد با آنها انجام دهد)؟ فـرمـود: آرى مـن هـم بـتـاءخير اندازم چنانچه خداوند بتاءخير انداخته ، اگر بخواهد بسبب رحـمـت خـود آنـها را ببهشت برد، و اگر خواهد بسبب گناهانشان بدوزخشان كشد و ستمى هم بآنها نكرده ، عرض كردم : آيا كافرى ببهشت ميرود؟ فرمود: نه ، عرض كردم : آيا بجز كـافـر كسى بدوزخ رود، فرمود: نه ، جز آنكه خدا بخواهد، اى زراره من ميگويم آنچه خدا خـواهـد. (همان شود) و تو نميگوئى آنچه خدا خواهد، هر آينه اگر تو بزرگ شوى از اين حرف برگردى و خشمت (نسبت بمخالفان ) فرو نشيند (يا عقده هاى دلت باز شود) توضيح : از روى هم رفته اين حديث مذمت بزرگى براى زراره استفاده شود در صورتى كه تمامى دانـشـمندان شيعه بر جلالت مقام و عدالت و راستگوئى زراره اتفاق دارند، و از اين رو در پـاسـخ گـوئى باين حديث فرموده اند: اين گفتگوى زراره در آغاز كار او بوه چنانچه از خـود حـديـث هم استفاده شود كه در سنين جوانى بوده و دلش راضى نمى شده كه مخالفين بـبـهـشـت رونـد و آنـان را كـافـر مـى دانسته ، و بعد از اين عقيده برگشته و با بيان امام (عـليـه السـلام ) قـانـع شـده اسـت ، و گـذشـتـه از ايـن حـديـث در مـقـابـل احـاديـث بـسـيـارى كـه مـدح و وثـاقت او رسيده است مقاومت نكند مخصوصا كه از جهت ارسال اين حديث در مقابل احاديث بسيارى كه مدح و ثاقت او رسيده است مقاومت نكند خصوصا كـه از جـهـت ارسـال ايـن حـديـث را ضعيف دانسته اند، و وجه ديگر ضعف آن ، بودن محمد بن عـيسى در سند آن است كه گرچه مدح و توثيقى از برخى از علماء اماميه درباره او رسيده لكن سيد بن طاووس و صدوق و استادش ابن وليد او را ضعيف شمرده اند، مجلسى (ره ) از شـهيد ثانى نقل كند كه فرموده : روشن شده است كه تمام اختارى كه در مذمت زراره رسيده اسـت سـنـدش بـمـحـمـد بن عيسى ميرسد، و اين قرينه بزرگى است بر اين كه نسبت باو حسادت ورزيده و انحرافى از او داشته است . لطفا با دقت مطالعه بفرمایید
|
|||
|
|
۲۲:۴۹, ۲۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲۹/بهمن/۹۴ ۲۲:۲۸)mahdy30na نوشته است: سلامسلام مجدد ممنون از توضیحاتتون. منظور من با توجه به ترجمه ای که گذاشتم همون حدیث 1 بود که به اشتباه حدیث 2 ذکر کرده بودم. از صحبتهای انتهایی تون اینطور برداشت کردم که سند احادیث ذکر شده رو یکسری از علما دین ضعیف اعلام کردند. خب تکلیف چی هست؟ در این باب علما به چه حدیثی استناد میکنن؟ ممنون میشم اگه ترجمه ی فارسی حدیث رو با ذکر منبع بگذارید |
|||
|
۰:۱۸, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲۹/بهمن/۹۴ ۲۲:۴۹)حقیقتجو نوشته است: سلام مجددسلامی مجدد این متنی که گذاشتم کلش رو از کتاب اصول کافی ترجمه استاد مصطفوی بود من نظری اضافه نکردم حقیقتجو گرامی .أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج4، ص: 123 کسی که اهل حدیث هست ، در علوم حدیثی بخش رجال هست که باید دید شخصی در روات و ... ثقه و کاذب و .... هست یا نه . اما درباره : (۲۹/بهمن/۹۴ ۲۱:۱۹)حقیقتجو نوشته است: بله درست هست. روایتی که گفتم روایت 1 هست. روایتی که شما نوشتید روایت 2 هست. اصلاح میکنم. وقتی آدم این روایتها رو میخونه و میبینه چه امامان بزرگی داشته به حال بعضی افراد که لباس دین رو پوشیدند اما منبرهاشون در جهت تخریب فرقه ها و مذاهبی از جمله اهل سنت هست افسوس میخوره و متاثر میشه. حتی کتابهای درسی ما طوری تنظیم شده که از همون بچگی بذر کینه نسبت به اهل سنت توی دلها کاشته میشه. اگه کسی بتونه سیستم آموزش و پرورش رو در این جهت اصلاح کنه واقعا خدمت بزرگی به اسلام و تشیع انجام داده. چه چيزهايي موجب عصبانيت خداوند مي شود؟ بسم الله الرحمن الرحيم قبل از پاسخ به سؤال شما دوست عزيز تذكر اين نكته لازم است كه عصبانيت ، غضب و خشمي كه در انسانها وجود دارد با عصبانيت و غضب خداوند متعال يكي نمي باشد ، چراكه عصبانيت در انسانها برخواسته از فعل و انفعالات دروني افراد است كه با تأثير پذيري و تغيير حالت در درون افراد همراه مي باشد و حال آنكه چنين امري در ذات خداوند باري تعالي وجود ندارد زيرا ذات خداوند ثابت و نا متغيير مي باشد . اما اينكه مراد از عصبانيت خداوند و به تعبير ديگر غضب الهي چيست بايد بگوئيم مراد از عصبانيت خداوند همان انتقام و بلا و عذاب الهي مي باشد ( قاموس قرآن، ج5، ص: 104) ؛ كما اينكه در روايتي از امام باقر عليه السّلام نقل شده ، فردي به نام عمرو بر ايشان وارد شد و گفت: فدايت گردم خداوند مي فرمايد : وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى مراد از غضب چيست؟ امام فرمود: «هُوَ الْعِقابُ يا عَمْرُو يعنى غضب خدا عقاب او است اى عمرو سپس امام باقر عليه السلام در توضيح كلام خود فرمودند : هر كه پندارد خدا از حالى به حالى در ميايد او را با صفت مخلوق وصف كرده ؛ چيزى خدا را تحريك نميكند تا او را تغيير دهد. (معاني الأخبار-ترجمه محمدى ج1 ص : 41) * بعد از اينكه مراد از عصبانيت خداوند ( و به تعبير آيات و روايات غضب الهي ) روشن شد بايد به شما بگوئيم كه در قرآن مجيد و كلام معصومين عليهم السلام ، گروهها و افراد متعددي كه خداوند متعال نسبت به اعمال و رفتار آنها عصباني شده و غضب الهي شامل آنها شده و يا خواهد شد بر شمرده شده است كه در اينجا براي جلوگيري از اطاله كلام در دو بخش فهرست وار به برخي از آنها اشاره مي نمائيم (1) الف : گروهها و افراديكه در قرآن بدان تصريح شده كه اعمال و رفتار آنها موجب غضب الهي شده و يا خواهد شد . 1- كسانى كه درباره (توحيد و ربوبيت) خدا محاجّه و ستيزه مىكنند(شورى- 16) 2- كسانيكه به نشانه هاي خدا كفر مي ورزيدند (بقره- 61) 3- كسيكه مؤمنى را به عمد بكشد (نساء- 93) 4- كسانيكه در بهره برداري از نعمتهاي الهي كفران نعمت نموده و آنرا در راه معصيت الهي صرف نمايند (طه- 81)( ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج16، ص: 55) 5- كسانيكه در ميدان نبرد به دشمن پشت مي كنند (انفال- 16) 6- كسانيكه بعد از ايمان به خداوند كافر شده و به كفر خود خرسندند (نحل- 106) 7- كسانيكه به خداوند متعال سوء ظن دارند (مجادله- 6) 8- كسانيكه پيامبران الهي را مي كشتند (بقره- 61) 9- يهوديان بدليل كفر به آيات الهي (بقره- 90) و (آلعمران - 112) 10- و مردان و زنان منافق(مجادله- 6) 11- و مردان و زنان مشرك (مجادله- 6) ب :گروهها و افراديكه در كلام معصومين عليهم السلام بدان تصريح شده كه اعمال و رفتار آنها موجب غضب الهي شده و يا خواهد شد . 1- دشمنان اهل بيت عليهم السلام (بحار الأنوار ج27 ص : 73) 2- به خشم آوردنگان حضرت زهرا سلام الله عليها (فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت جص : 55) 3- توانگر ظالم (الخصال ج ص : 87) 4- افراد پيري كه با وجود گذشت عمر همچنان گناه مي كنند (الخصال ج ص : 87) 5- آن است كه مال خود را در راه خداوند انفاق نمىكند (الخصال ج ص : 87) 6- افراد سست عقيده كه هر آن به طرفي تمايل پيدا مي كند و ثبات عقيده ندارد (امالى شيخ مفيد-ترجمه استادولى متن 151 ) 7- افراديكه نظافت را رعايت نمي كنند و مردم از آنها متنفرند. (احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار ج2 ص : 85) 8- كسى كه تسليم مقدرات الهى نباشد و به قضا و قدر الهى اعتراض و چون و چرا كند مبغوض خداست. (آرام بخش دل داغديدگان، ص: 200) 9- بنا به فرموده امام سجاد عليه السلام نزديكترين حالات انسان به خشم خدا و طاعت شيطان وقتى است كه فردي به ديگران خشم كند (إرشاد القلوب إلى الصواب ج1 ص : 82 ) 10- هر زنى كه به ازدواج با مرد فاسق راضى شود (إرشاد القلوب إلى الصواب ج1 174 ص : 173) 11- كسانيكه بدون جهت نماز را به تأخير مي اندازند (بحار الأنوار ج2، ص: 154) 12- هر كس زنى را براى مردى وصف كند و به قدرى از زيباييهاى او بگويد كه آن مرد فريفته وى شود و از راه حرام از او كام گيرد، با خشم خدا از دنيا مىرود (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص : 280) 13- زنيكه ناسازگار باشد و با تنگدستيهاى شوهرش نسازد و بيش از توان مرد از او طلب كند و بر او سخت بگيرد، خداوند هيچ يك از اعمال نيك او را- كه مانع از حرارت آتش دوزخ باشد- نخواهد پذيرفت، و تا زمانى كه چنين رفتارى با شوى خود داشته باشد، مورد خشم خداوندى قرار خواهد داشت. (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص : 280) 14- كسى كه قرآن را براى ريا و آوازه و شهرت بياموزد، و هدف او از يادگيرى قرآن به مجادله كردن با نادانان و كمخردان و اظهار فخر به دانشمندان باشد، و بوسيله قرآن دنيا را طلب كند، ( ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص : 280) 15- لواط كننده ( الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى ص : 608) *البته در روايات اسلامي نسبت به شديد بودن غضب و عصبانيت خداوند در خصوص برخي افراد بطور جداگانه تصريح شده است كه به تعدادي از آنها نيز اشاره مي نمائيم . 1- سختترين غضب خداوند بر افرادى قرار خواهد گرفت كه حجت خدا را نيابند و در مورد او گرفتار شك و ترديد گردند(إعلام الورى بأعلام الهدى، ص: 431) 2- كسانيكه عترت رسول خدا (صل الله عليه و آله ) را بيازارند ( مناقب الإمام علي عليه السلام-ترجمه مرعشى ص : 77 ) 3- پيامبر خدا ( صل الله عليه و آله ) فرموده اند : خشم خدا نسبت بزناكاران بسيار سخت است. ( نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص 211 ) 4- زنانيكه از زنا فرزند دار شده و آن را داخل در عضو خانواده نمايد (نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص 212 ) 5- بنا بر روايات آن كس كه بر بينوائى كه بجز خدا پناهى ندارد ستم ميكند خشم خدا نسبت باو بسيار سخت است (نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص 212 ) 6- خشم خداوند نسبت به كسى كه گمان مىكند، فرمانرواى فرمانروايان است، شدّت مىيابد. (پيام پيامبر متنعربى 720 ) 7- غضب شديد و طاقتفرساى خداوند دامنگير زن شوهرداريست كه چشمهاى ناپاكش از نگاههاى آلوده و شهوتبار بمردان اجنبى پر شده است. ( الحديت-روايات تربيتى ج2 ص : 113) فقط تقسیر و برداشت و ... با شما . در انتها دو متن هم تقدیم به نگاه شما: صحيح البخاري - كتاب فضائل الصحابة- باب مناقب قرابة رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ومنقبة فاطمة (ر) .... 3510 - حدثنا : أبو الوليد ، حدثنا : إبن عيينة ، عن عمرو بن دينار ، عن إبن أبي مليكة ، عن المسور بن مخرمة أن رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قال : فاطمة بضعة مني فمن أغضبها أغضبني. صحيح مسلم - كتاب فضائل الصحابة - باب فضائل فاطمة بنت النبي (علیه السلام) 2449 - حدثنا : أحمد بن عبد الله بن يونس وقتيبة بن سعيد كلاهما ، عن الليث بن سعد قال إبن يونس ، حدثنا : ليث ، حدثنا : عبد الله بن عبيد الله بن أبي مليكة القرشي التيمي ،أن المسور بن مخرمة حدثه أنه سمع رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) على المنبر وهو يقول : إن بني هشام بن المغيرة إستأذنوني أن ينكحوا إبنتهم علي بن أبي طالب فلا إذن لهم ثم لا إذن لهم ثم لا إذن لهم ألا إن يحب إبن أبي طالب أن يطلق إبنتي وينكح إبنتهم فإنما إبنتي بضعة مني يريبني ما رابها ويؤذيني ما آذاها. حالا شما بفرما اموزش کی باید تغییر کنه.
|
|||
|
|
۱:۴۰, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۳۰/بهمن/۹۴ ۰:۱۸)mahdy30na نوشته است: سلامی مجدداحساس میکنم بحث به بیراهه کشیده شد! صحبت از برادران اهل سنت بود نه از زناکاران و کافران و امثالهم که اشاره کردید! برای صحت یک حدیث مبناهایی هست و اولین و مهمترین مبنای اون قرآن هست. اگه احادیثی از کتاب کافی که گفتم مجهول هستن پس به احادیثی که در بالا اشاره کردید هم نمیشه اطمینان کرد. اینکه یک عده اونرو قوی بدونن دلیل عقلانی نیست چون ممکن هست یک عده ی دیگه از علمای دین همون حدیث رو ضعیف بدونن و در واقع همینطور هم هست. و اکثر اختلافها بر سر بسیاری از احادیث از همین جهت هست. پس بهترین ملاکی که داریم قرآن و سنت (در معنای عمل پیامبر و ائمه معصومین) هست. مثلا به یکی از احادیثی که ذکر کردید اشاره میکنم : سختترين غضب خداوند بر افرادى قرار خواهد گرفت كه حجت خدا را نيابند و در مورد او گرفتار شك و ترديد گردند(إعلام الورى بأعلام الهدى، ص: 431). این حدیث با کدوم آیه از قرآن مطابقت داره؟ اصلا اگه قرآن رو از اول تا آخر هم بخونیم همچنین جمله ای رو میشه ازش دریافت کرد؟ حدیث چیزی جدا از قرآن نباید باشه. اگه قرار باشه هر جمله ای رو بعنوان حدیث در نظر بگیریم که سنگ روی سنگ بند نمیشه. والله منم شیعه هستم و 12 امام معصوم رو با جون و دل قبول دارم اما این دلیل نمیشه که بخوام بطور غیرمستقیم بگم سختترین عذاب مخصوص اهل سنت و امثالهم هست. کسی که لباس دین رو پوشیده و میاد بر علیه برادران اهل سنت سخنرانی میکنه چه هدفی جز تفرقه اندازی داره؟ و کسی هم از اهل سنت که بر علیه برادران شیعه سخنرانی میکنه همین هدف رو داره (تفرقه بیانداز و حکومت کن). خدا توی قرآن بدترین عذابها رو برای اینجور گروه ها در نظر گرفته |
|||
|
۶:۲۷, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۳۰/بهمن/۹۴ ۱:۴۰)حقیقتجو نوشته است: احساس میکنم بحث به بیراهه کشیده شد! صحبت از برادران اهل سنت بود نه از زناکاران و کافران و امثالهم که اشاره کردید! برای رد کردن یک حدیث باید دلیل ارایه کرد و فرض کردن ایراد داشتن یک حدیث دلیل نمیشود. بعدشم سنت رو شما از طریق همین احادیث بدست میارید پس اگه طبق حرف خوداون باشه پس اختلاف داره سنت .چطور میشه در دهه اول صدر اسلام افرادی کهنماز خواندن نبی مکرم رو میدیدن به 4 روش حداقل تواجرای بیسک نماز اختلاف دارن؟" البته فقط تو اهل سنت مثلا الحنفية قالوا : كيفيته تختلف باختلاف المصلي . فإن كان رجلا فيسن في حقه أن يضع باطن كفه اليمنى على ظاهر كف اليسرى محلقا بالخنصر والإبهام على الرسغ تحت سرته . وإن كانت امرأة فيسن لها أن تضع يديها على صدرها من غير تحليق حنفيه ميگويند : نحوه انجام آن به اعتبار نماز گزار مختلف است بنابر اين اگر نمازگزار مرد است براي مرد بهتر است براي او مستحب است كه كف دست راستش را بر پشت دست قرار دهد و دست چپ را با انگشت ابهام و ميانه بگيرد و آن دو را روي لگن و زير ناف قرار دهد ، و براي زن بهتر است كه دستهايش را بدون آن كه به هم بچسباند روي سينه اش بگذارد. الحنابلة قالوا : السنة للرجل والمرأة أن يضع باطن يده اليمنى على ظهر يده اليسرى ويجعلها تحت سرته و حنابله ميگويند : تكتف براي مرد و زن سنت است و بهتر اين است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته و آن را زير ناف قرار دهد. الشافعية قالوا : السنة للرجل والمرأة وضع بطن كف اليد اليمنى على ظهر كف اليسرى تحت صدره وفوق سرته مما يلي جانبه الأيسر . و شافعيه ميگويند : براي مرد و زن مستحب است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ پايين سينه و بلاي ناف به طرف چپ بدن قرار دهد. الفقه علي المذاهب الاربعة ج 1 ص 251 ، كتاب الصلاة با ب وضع اليد اليمني علي اليسري في الصلاة ، الفقه علي المذاهب الاربعه ج 1 ص 285 المكتبة الشاملة اصدار اول . حداقل دیگه این کار ظاهر نماز بود و اکثر مردم که صحابه بودن یکبار هم دیده بودن پیامبر چطور میخوند که/ ![]() شما بفرما برای رد و قبول یک حدیث ، از مبانی همون عقیده استفاده میشه یا از مبانی مخالف؟ برای مثال برای اثبات ولایت و جانشینی مولا امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام ، برای اهل سنت شما از مدارک اهل سنت استفاده میکنید یا اینکه از مدارک غیر؟ ![]() از مبانی غیر کمک بگیرید برای اونها هیچ دلیلی نیست پس باید از مدارک خودشون ادله رو کنید. این بحث هم همینه . شما بفرما اگه کسی اساسا به این حدیث ایمان نداشته باشه تکلیف چیه؟ وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً. صحيح مسلم:ج 6 ص 22 ح 4686. هركس بميرد و بر گردن او بيعتي نباشد به مرگ جاهلي مرده است. واحمد بن حبنل در مسند خود مي نويسد: من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية. مسند أحمد ج 4 96. هركس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است. جناب نظر شما درباره بنی العباس و بنی الامیه چیه ؟ آیا اونها اهل سنت بودند یا شیعه ؟ یا درباره فرقه هایی از جمله اسمائیلیه و زیدیه و ... که درون شیعه هستن ؟ و یا اینکه بنظر شما این ایان شامل چه کسانی هست ؟ إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون»بقره، 159. إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعین» بقره، 161. احساس میکنم مطلب گویا بود . درانتها خدمت شما و سایر دوستا عرض کنم ، اهل سنت طبق فرمایش مراجع ما اهل تسنن برادر ما نیستند، نفس و جان ما هستند . اما کسانی که خودشون رو به اسم اهل سنت جا بزنن و در پشت این ظاهر پنهان بشن رو ما نه اهل سنت میدونیم و نه مسلم. درباره اینکه در حال اونها هم رعایت کنیم و مراعات و و کمک ، این توصیه های معصومین هست . گفتم تا خلط نشه مباحث. هر اختلافی هم داشته باشم دلیل نمیشه به هم جسارت و توهین کنیم .شیعه اهل جدل نیست . ![]() |
|||
|
|
۱۴:۵۸, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
جالبه همیشه قبل از فاطمیه این بحث ها پیش میاد بصورت اتفاقی
شماها هم که تازه عضو شدید |
|||
|
|
۱۶:۱۱, ۳۰/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/بهمن/۹۴ ۲۰:۱۴ توسط حقیقتجو.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۳۰/بهمن/۹۴ ۶:۲۷)mahdy30na نوشته است: برای رد کردن یک حدیث باید دلیل ارایه کرد و فرض کردن ایراد داشتن یک حدیث دلیل نمیشود.انگار منظورم رو خوب نتونستم برسونم. خداوند توی قرآن فرمودند که عدم تحریف قرآن را تضمین میکنم. نفرمودند عدم تحریف حدیث را تضمین میکنم. پس اولین ملاک برای صحیح بودن یک موضوع باید قرآن باشه. عقل در مرحله ی اول این رو میپذیره نه چیز دیگه ای رو. ملاک های بعدی برای صحیح بودن یک موضوع سنت، اجماع و عقل هست. سنت، اجماع و عقل هم باید در جهت قرآن باشن. اگه قرار باشه در جهت فلسفه یا نظرات شخصی یا چیز دیگه ای باشه باز سنگ روی سنگ بند نمیشه. بزارید توی یک جمله خلاصه کنم: "همه چیز از قرآن منشا میگیره و همه چیز به قرآن ختم میشه" در مورد نحوه ی نماز خوندن هم باز احادیث مختلف هست. و توی قرآن در مورد نحوه ی خوندن نماز اشاره ای نشده. اولین سوالی که به ذهن من میرسه اینه که چرا؟ اگه نحوه ی نماز خوندن اینقدر اهمیت داره و خدا میدونسته که باعث اختلاف میشه چرا نحوه ی نماز خوندن که از احکام دین هست رو در چند آیه بیان نکرده؟ یکی از جوابهایی که میتونم بهش بدم اینه که این خودش یک آزمایش هست برای شناختن افرادی که در وجودشون مرضی هست. وسواس در وضو و نماز از عمل شیطان هست. در مورد این حدیث که ذکر کردید و پرسیدید هر کس بهش ایمان نداشته باشه تکلیف چیه: وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً. جواب رو خود حدیث داره میده نیازی نیست که ما از پیش خودمون جواب دیگه ای بهش بدیم. فردی که به این حدیث ایمان نداشته باشه در صورتی که بمیره و بر گردنش بیعتی نباشه به مرگ جاهلی مرده. در مورد حدیث دوم من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية. منظور از واژه ی امام در این حدیث دقیقا چی هست؟ چون این واژه میتونه در صورت تفسیر مغرضانه و قبولوندن اون به عوام مورد اهداف شخصی قرار بگیره. بجای صحبت کردن در مورد بنی عباس و بنی امیه بهتره از گود خارج بشیم و در مورد خودمون که در زمان حال هستیم کمی صحبت کنیم و ببینیم آیندگان در مورد ما چه خواهند گفت.
(۳۰/بهمن/۹۴ ۱۴:۵۸)عبدالرحمن نوشته است: جالبه همیشه قبل از فاطمیه این بحث ها پیش میاد بصورت اتفاقیتوی این دنیا هیچ چیز اتفاقی نیست. همه چیز منظم و برنامه ریزی شده است و همونطور که باید داره پیش میره |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |










.
