|
و لتغربلن غربلة . . . (چه می شود که عاقبت به شر می شویم؟؟!!)
|
|
۲۰:۰۲, ۱۵/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله النّور
آقای حبیببن منتجب والی شهر یمن بود. وقتی امیرالمؤمنین به خلافت رسید به او نامهای نوشت فرمود : حبیب تو آدم خوبی هستی، تو برای من هم استاندار آن شهر بمان، من هم تو را ابقا میکنم. بعد فرمودند: که از مردم برای من بیعت بگیر ، از مردم که بیعت گرفتی ده نفر را برای من بفرست تا آنها بعنوان نمایندگان مردم نزد من آیند. بگذارید من ویژگیهای آن ده نفر را برایتان بگویم. میفرماید که «وأنفذ اِلَیَ منهم عشرة» ده نفر از اینها را بفرست، آدمهای صاحب نظر، عاقل، مطمئن، شجاع، خیلی خوب ده نفر را بفرست. آقای ابن منتجب بعد از اینکه نامه را برای مردم خواند، مردم گریه کردند و با حضرت بیعت کردند و منتجب گفت: حالا ده نفر آدمِ اینجوری ازتون میخوام انتخاب کنید. مردم رفتند صد نفر انتخاب کردند از میان صد نفر هفتاد نفر، از میان هفتاد نفر سی نفر، از میان سی نفر ده نفر که دیگر حسابی بررسی کرده باشند، این ده نفر را فرستادند خدمت حضرت. وقتی که آمدند پیش امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) شروع کردند به سخنرانی کردن، یک کسی از بین اینها بلند شد آمد جلو کلماتی را به امیرالمؤمنین گفت. میخواهم این کلمات را برایتان بخوانم جالب است: «السلام علیک ایها الامام العادل والبدر التمام واللیس الهمام والبطل الزرقام والفارس القمقام و مَن فضله الله علی سائر الانام صلّی الله علیک و علی آلک الکرام و أشهد أنک امیرالمؤمنین صدقاً و حقّاً و أنک وصی رسول الله والخلیفة مِن بعده و وارث علمه لعن الله مَن جهد حقک و مقامک» اینقدر گفت و گفت آقا امیرالمؤمنین ازش خوشش آمد. فرمود که پسر اسمت چیست؟ گفت من اسمم عبدالرحمن هست فرمود «وابن مَن» پسر کی هستی؟ گفت پسر ملجم مرادی هستم آقا فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون، لاحول ولاقوّة الا بالله العلی العظیم» «ویحک أمُرادیٌ أنت؟» تو مرادی هستی؟ گفت آره آقا من مرادی هستم، آقا چرا ناراحت شدی؟ آقا هی میفرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» تو مرادی هستی؟ گفت آقا بله من مرادی هستم، گفت آقا مثل اینکه ناراحت شدید اسمِ من را شنیدید. من مگر چه مرگم هست؟ آقا فرمود که تو میدانی قاتل من خواهی شد؟ گفت من؟ یا علی به خدا قسم در این عالم هیچ کسی را من به اندازۀ تو دوست ندارم، من تو را ترجیح میدهم به همۀ ذرات عالم، من چهجوری قاتل تو بشوم؟ اصرارهای ابن ملجم مرادی را ببینید «ولکنک والله یا امیرالمؤمنین أحبُّ اِلَیَ مِن کُلِ أحدٍ» تو از هر کسی پیش من عزیزتر هستی، آقا میفرمود نه، نه آن کسی که به من گفته دروغ نگفته و من هم دروغ نمیگویم، تو خونِ سرِ من را بر محاسنم خواهی ریخت و صورتِ من را به خون سرم، ببین به این خون محاسنم را خضاب خواهی کرد، همین تو، «والله یا امیرالمؤمنین انک أحبُّ اِلَیَ مِن کلِ ما طلعت علیه الشمس» آخه من تو را دوست دارم، درد اینجاست امیرالمؤمنین نفرمود دروغ میگویی، معلوم میشود راست میگفته. گفت آقا من را بکُش! آقا فرمود که خب معلوم است که من این کار را نمیکنم مالک اشتر و دیگران آمدند گفتند یا علی کدام سگی است که قاتل توست بگو ما بکُشیمش فرمود کسی که هنوز گناه نکرده میخواهید بکُشیدش؟ منبع: بحار الانوار ج 42 ص 259 تا 263 -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-= یه نقل دیگه هم از این داستان هست. توی اون نقل اون اومده : حضرت امیر به ابن ملجم نگفت تو مرا میکشی... و احتمال میدم این نقل به واقع نزدیکتر باشه. تا اینجا که امام فرمود لا حول و لا قوة الا بالله ان لله و ... درسته... اما در ادامه میگفت وقتی ابن ملجم خواست بره امام صداش کرد و فرمود: ابن ملجم او عرض کرد: بله آقا امام: بیعت کردی؟ ابن ملجم: بله آقا... بیعت کردم امام: خب برو... همین که چند قدمی رفت دوباره امام صداشون کرد و فرمود: امام: ابن ملجم! ابن ملجم: بله آقا امام : بیعت کردی؟! برخی نقل ها گفتن دفعه دوم و برخی گفتن همین صحنه یه بار دیگه تکرار شد و در دفعه سوم وقتی امام پرسید آیا بیعت کردی؟ ابن ملجم عصبانی شد و به امام اعتراض کرد که چرا در جمع اینقدر این سوال را از من میپرسی؟!... مگر تردید داری؟ که امام در پاسخش فرمود: اگر واقعا بیعت کردی چرا هر چه در درون خودم جستجو میکنم تو را نمی یابم؟... وقتی با اصول امامت و ولایت بررسی می کنیم، احتمالا این نقل صحت بیشتری داشته باشه... -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-= چه می شود که یک نفر که این همه به حضرت ایمان دارد و مدح و ثنایش را می گوید و حضرت از او پذیرایی می کنند می شود قاتل حضرت؟! چه می شود که یک نفر که آن صفات برگزیده را دارد «عقلائهم وفصحائهم وثقاتهم ، ممن یکون أشد هم عونا من أهل الفهم والشجاعة، عارفین بالله ، عالمین بأدیانهم ، وما لهم وما علیهم ، وأجودهم رأیا» و از بین آن همه انتخاب می شود برای انجام مأموریت، می شود اشقی الاشقیاء؟! آن کدام گناه و رذالت پنهانی است که فردی را که به ولایت امامش قسم خورده و آن همه معرفت دارد به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می شود قاتل همان امام؟! به وقتش . . . خدایا استغفار و توبه می کنیم از همه ی گناهان آشکار و پنهانمان که نمی دانیم عواقبش چه بر سر عاقبتان خواهد آورد! و استغفار و توبه می کنیم از گناهانی که بذرش در وجودمان هست اما هنوز با لطف و نظر تو در حد بذر مانده و ظهور و بروزی نداشته. و پناه می بریم به خودت از این که عاقبت به شر شویم و ناممان در زمره ی اشقیاء عالم ثبت شود... که در این عالم هیچ حصن و پناهی نیست جز پناه حفظ و صیانت خودت و سفینه النجاة ائمه ی مصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) |
|||
|
|
۱۲:۰۵, ۱۷/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
|
۲۱:۳۶, ۲۴/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خدایا اگر شقی هستیم حال ما را بگردان زیرا نزد توست ام الکتاب
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









