|
بررسی و تحلیل اثار اقای صدا !!!
|
|
۲۳:۲۵, ۵/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ابراهیم حامدی (۲۹ خرداد ۱۳۲۸ در تهران) مشهور به ابی خواننده موسیقی پاپ اهل ایران است. او در دوران نوجوانی به استعداد خود در خواندن پی برد. ابی ابتدا در یک گروه دوستانه به نام Sunboys وسپس در باشگاهها و کاخهای جوانان خواندن را آغاز کرد. پس از چند سال اولین ترانه مستقل خود را اجرا کرد که عطش نام داشت. ابی دو سال قبل ازانقلاب از ایران خارج شد و برای برگزاری کنسرت به آمریکا رفت ولی با شدت گرفتن ناآرامیها در آن کشور ساکن شد. ابی نسبت به سرکوب مردم معترض به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ با اعتصاب غذا اعتراض خود را نشان داد. ابی هم اکنون پس از سال ها اقامت در سوئد ساکن جنوب اسپانیا است. سال 85 با البوم حسرت پرواز بار دیگر نام خود را بر سر زبان ها انداخت . در این البوم حامدی برای ابراز همدردی با مردم زلزله زده ی بم اهنگی به عنوان من اگه خدا بودم خواند که نکات جالبی در این اهنگ هست که به اتفاق ان ها را بررسی خواهیم کرد . من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمیلرزید !!!* نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمیترسید !!! من اگه خدا بودم ؟ در نگاه اول شاید این جمله کاملا ساده و بی قصد و غرض باشد اما اینکه یک انسان میخواهد که خدا باشد ریشه در افکار اومانیستی (انسان محوری) دارد . که غرایض یک انسان را مهم تر از شرع خداوند میدانند . به طور کلی در فلسفه این انسان است که با استفاده از عقل خود میتواند برنامه ی زندگی خود را بنویسد و نیازی به ارتباط با عالم ماورا ندارد !!! هر چند در سالهای اخیر ترانس مدرنیسم ماورای جعلی را ترسیم کرده اما اگر همین ترانس مدرنیسم را بررسی کنیم تنها هدیه ی ان به جامعه ی بشری افزایش فرقه های شیطان پرستی است. در مصراع دوم همین بیت جمله ی امپریستی ( حس گرایی ) گفته شده است که ترس از مرگ و بی رحمی خداوند(نعوذ بالله) را به شنونده القا میکند . امپریست ریشه در تفکرات ملحدانه ی دیوید هیوم پدر حس گرایی در فلسفه را دارد. اقای هیوم جمله ای معروف دارد که میگوید : هر چیزی که در غالب حس نگنجد وجود ندارد !!! معنای این جمله این است که تنها چیزهایی برای ما قابل باور خواهند بود که بتوان ان را در غالب حس شرح داد با توصیفات اقای هیوم چیزی به اسم خدا و دین و اینکه ماورایی وجود دارد کاملا از ذهن بشری پاک خواهد شد چون هیچکس نخواهد توانست خدا را در غالب حسی انسانی شرح دهد . نکته ای دیگر که در مدرنیته هست اینکه خواستار قداست زدایی از مسائل مقدس است ! اما چگونه میتوان مقدس بودن خدا را زیر سوال برد و خدا را به نقد کشید ؟ پاسخ : ایجاد شک و یقین !!! اقای هیوم به طرز ظریف و هوشمندانه ای در دستگاه فلسفی خود خدا را حذف نموده است . مصراع دوم این بیت هم با قداست زدایی از خداوند و نشان دادن چهره ای پلید سعی در ایجاد شک در عقاید شنونده های ایرانی دارد و به طرز ظریفی با بازیه احساسات تمام مطالبی که شنونده ی ایرانی در کتاب مقدس قران خوانده است را زیره سوال میبرد . شاعر این کار خانم زویا زاکاریان است که به طرز هوشمندانه ای سعی در القای تفکر الحاد خود با صدای این خواننده معروف و نامی دارد . هر چندکه خود حامدی نیز علاقه ی بی حد اندازه ی خود را بارها در مصاحبه ها نسبت به این اهنگ نشان داده است و بی گناه نیست ! خب کار در این اهنگ به همین جا ختم نمیشود و به جاهای خطرناک تری میرسد . بعد از این بیت ... بیت های بعدی سعی دارد با ایجاد فضایی متناقض و دلسوزی خواننده نسبت به مردم غزه و مسائل اصلی سیاست ایران خود را فردی خیرخواه نشان بدهد و سپس باز هم نشان دادن چهره ای بی رحم از خداوند تبارک و تعالی ! هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگار و این زمین زار دست کم معجزه ای میکرد برای بچه های بیکس و بیمار در این بیت باز هم شاهد یک جمله ی هوشمندانه هستیم که این بار سعی در زیره سوال بردن ایه ی قران دارد خداوند در قران میفرماید «قطعا همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و کاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش مي کنيم و بشارت ده به استقامت کنندگان.» مهم ترین بخش این اهنگ در قسمت اخر نهفته است که وقتی تفکر اینکه خدا رحیم و بخشنده است از ذهن شنونده حذف شد ایدوئولوژی خود را ارایه میدهد که بسیار شگفت انگیز است !!! اگر کجی ها رفته بالا تا ثریا * دست معمار خدا بود خشت اول من و ما چه عیبی داشت جهان بهتر از این میشد * خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد !!! دوستانی که در زمینه ی فراماسونری اشنایی دارند میدانند که عبارت معمار در فراماسونری به جای استفاده از کلمه ی خداوند است و فراماسونر ها با توجه به عقاید ماتریالیستی خداوند را معمار کائنات میدانند و یا انرژی کائنات !!! در بیت دوم این بخش که صحبت از رفتن خدا و امدن یک مادر است کاملا اثار مخرب این اثر خود را نمایان میکند . در امپراطوری روم باستان خداوند یک زن بود !!! در مصر او را به نام ایزیس میشناختند !!! در ایران به اسم میترا !!! و جالب اینکه یکی از دغدغهای دیر صهیون گروه مخفی که توسط اسحاق نیوتون ساخته شد این بود که دین های الهی همچون مسیحیت سعی در عوض کردن چهره ی خداوند دارد و میخواهد تفکر پاگانیستی را عوض کند و خدواند را به عنوان پدر معرفی کند یعنی خدایی از جنس نر(همان طور که میدانید در مسیحیت به خداوند پدر نیز میگویند) !!! این ارزوی دیرینه که گروه های ملحد از ابتدای تاریخ تا به الان داشته اند هنوز یکی از دغدغه های اصلی ان هاست . البته در فقه اسلام خداوند عاری از هرگونه این اتهامات است . همین چند روز پیش بود که البوم جدید حامدی به سرعت در سراسر اینترنت پخش شد و حامدی همچنان خود را در این البوم پافشار بر عقاید کفر امیز خویش نشان میدهد !!! در این البوم دو تراک خودنمایی میکند یکی : خدا با ماست و جهان بینی اهنگسازی و تنظیم این دو اهنگ بسیار زیبا و فراتر از حد اهنگهای دیگر البوم است به طوری که این دو اهنگ از محبوب ترین اهنگ های این البوم شده اند خدا با ماست این تراک سوای اسم زیبایی که با خود به یدک میکشد همچون اهنگ من اگه خدا بودم سعی در القای تفکرات اومانیستی و یهودی دارد !!! شاید برای شما هم جالب باشد که این اهنگ دقیقا با اموزه های به انحراف رفته تورات همخوانی دارد !!! در تورات بارها و بارها خداوند به صورت یک انسان تجسم شده است که این مسئله باعث انتقاد متفکرین نسبت به اینکه تورات کتابیست که واقعا از سوی خدا نازل شده و یا به انحراف رفته را تشدید میکند ! در اهنگ تفکر یهودی به این شکل جا باز کرده است : همیشه فکر میکردم زمین پسته * خدا رو سوی قبله میشه پیدا کرد همین دیروز سمت این حوالی بود * یکی در زد خدا رفت و در و باز کرد من این روزا حال دیگه ای دارم * جهان من لباس تازه میپوشه منو تو تنها نیستیم چونکه * خدا با ما نشسته چای مینوشه خداوند در تورات مثله انسان دست و پا دارد ... راه میرود ... مثله انسان ها باید خبری را به او بدهند تا از چیزی با خبر شود ... کشتی میگیرد ...عصبانی میشود ... گیس دارد ...از اتحاد انسان ها و اگاهی ان ها بسیار واهمه و ترس دارد . در کتاب تلمود در پاسخ به اعضای جسمانی خداوند که برایش در تورات وصف شده دانشمندان یهود این چنین گفته اند : ما اصطلاحات مربوط به بندگان خدا را درباره ی خود او به کار میبریم تا بتوانیم او را درک کنیم (مخیلتا مربوط به ایه 18 از باب 19 از سفر خروج صفحه 65 , الف) جهان بینی تم اوای کلیسا وهم نجواهای بودا ورد معبدهای هندو جرات انکار خدا اهنگ با این مصراع شروع میشود که خواننده میخواهد دین های مجود در دنیا رو معرفی کند که متاسفانه هیچ اسمی از اسلام برده نمیشود که زیاد تعجب برانگیز نیست! این در حالی است که از بت پرستیهای بودا و هندو و شیطان پرستی نام برده میشود . قرن ها میان و میرن یه چرا بدون پاسخ منو تو هزار سال بعد عشق زندگی تناسخ همان طور که در ابتدای اهنگ تاکید زیادی بر هندو و بودا بود در اواخر اهنگ نیز از تناسخ گفته میشود .وازایش یا تناسخ یا باززایی یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، از اعتقادات ادیانی مانند بوداگرایی، هندوگرایی، برهمایی، جینیسم، سیکیسم است. تناسخ در مسالهٔ روح شاخهای از روح شناسی و مسالهٔ معاد، شاخهای از دین شناسی بررسی میشود 1. عدّهای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماتریالیست معرفی میکنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود میشود. 2. معاد: یعنی جسم پس از مرگ نابود میشود. اما روح به نوعی زندگی (مانند برزخ) ادامه میدهد تا در روز قیامت اعمالش مورد قضاوت و پاداش و مجازات قرار گیرد. این عقیده در بسیاری ادیان بزرگ مثل ادیان ابراهیمی موجود است . 3. تناسخ یعنی روح پس از مرگ به جسم فرد دیگری منتقل میشود. این سه عقیده با یکدیگر در تضاد عمده اند دلایل رد تناسخ ـ معني تناسخ تعلق گرفتن روح يک شخص به بدني غير از بدن خودش است. اهل تناسخ بسيار مختلفند و هر کدام در باب تناسخ عقيده ويژه اي دارند. اما وجه مشترک همه آنها اين است که مي گويند روح انسان بعد از خروج از بدن بلافاصله در يک بدن مادّي ديگر قرار مي گيرد اعم از اين که اين بدن، بدن يک انسان باشد يا بدن يک حيوان يا بدن يک گياه. و وجه مشترک ديگر همه اين گروه ها اين است که هيچ کدام برهان عقلي محکمي براي اثبات تناسخ ندارند و براي اثبات آن از اموري مثل هيبنوتيزم و مکاشفات مرتاضان و امثال آن استفاده مي کنند که از نظر عقل، فاقد اعتبارند. چون در حال هيبنوتيزم شخص از معلومات ذهن ناخودآگاه خود بهره مي گيرد و مکاشفات نيز به شدّت تحت تاثير عقائد شخص مکاشفه کننده هستند ؛ لذا تا مکاشفه از طريق عقل يا نقل معصوم تاييد نشود ارزشي ندارد. و سومين وجه مشترک قائلين به تناسخ انکار معاد است. لذا تناسخيه تناسخ را جايگزين معاد مي کنند و از اين طريق سعي مي کنند مساله جزا و پاداش اعمال را تبيين کنند؛ لذا از نظر علماي اسلام ، قائلين به تناسخ ملکي ــ که توضيح آن بعداً مي آيد ــ به سبب انکار معاد کافرند و وجه اشترک چهارم آنها اعتقاد به بقاء روح است. حکماي اسلامي دو نوع تناسخ را تعريف کرده اند. يکي تناسخ ملکي است که همان انتقال نفس يک انسان از بدن خود به يک بدن مادّي ديگر است؛ و تناسخ ديگر تناسخ ملکوتي است که عبارت است از تعلق روح انسان به بدن برزخي خود بعد از مرگ و تعلق گرفتن روح به بدن اخروي خود بعد از گذر از عالم برزخ. چنين تناسخي از نظر حکماي اسلامي بلامانع است لکن تناسخ ناميدن اين امر يک نوع جعل اصطلاح است. چرا که جسم برزخي انسان چيزي جز باطن جسم دنيايي او نيست؛ و جسم اخروي او نيز چيزي جز باطن بدن برزخي او نيست. از نظر حکماي اسلامي همين الان نيز انسان جسم برزخي و اخروي را داراست؛ و در واقع اين سه جسم يک حقيقت ذو مراتبند و مرگ يعني رها کردن بدن مادّي و زندگي با بدن برزخي و مرگ برزخي يعني رها کردن بدن برزخي و زندگي کردن با بدن اخروي. 2ـ دلائل بطلان تناسخ دليل نخست: در تناسخ ملکى حال مفارقت روح از بدن اوّل و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نيست: 1ـ يا روح همه ي کمالات خود را ـ که در بدن اوّل به دست آورده ـ از دست بدهد و سپس به بدن جديد منتقل شود. 2ـ يا با همه ي کمالات خود، به بدن جديد منتقل بشود. حالت اوّل با دو مشکل مواجه است: يکم. اين که روح همه ي کمالات خود را از دست بدهد و سپس به بدن جديد منتقل شود، خلاف مقتضاى حرکت است. حرکت همواره از قوّه و استعدادِ شدن، به سوى فعليت و شدن است. محال است که وقتى موجودى، از حالت قوه به فعليت رسيد، دوباره به حالت قوه بازگردد؛ مثلاً يک دانه گندم، وقتى در شرايط مناسب قرار گيرد، قابليتهاى او به فعليت مىرسد. آرام شکافته مىشود و مىرويد، رشد مىکند، سنبل مىدهد و دانههاى جديدى ايجاد مىکند. امّا هرگز ممکن نيست اين فعليتهاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اوّل تبديل شود؛ يا يک تخم مرغ که تبديل به جوجه گشته ، محال است دوباره اين جوجه به همان تخم مرغ اوّلي تبديل گردد. روح انسان نيز چنين است و محال است که فعليتهاى خود را از دست بدهد. بخصوص که روح ، امر مجرّد است. دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه ي تکامل ارواح متوسّط مىدانند. به فرض که حالت اوّل محال نباشد، با دو مشکل مواجه است: 1ـ از دست دادن کمالات گذشته خلاف تکامل است.2ـ کمالات به دست آمده در بدن جديد، ادامه ي کمالات گذشته محسوب نمىشود و باز تکامل صدق نمىکند. چون تکامل در بدن دوم ، تکاملي است غير از تکامل نخست. حالت دوم نيز محال است؛ زيرا وقتى روح در بدن اوّل خود، از دوران جنينى قرار مىگيرد، همگام با رشد مادّى بدن، مراحل کمال خود را طى مىکند. براى اين که روح بتواند به مراتب کمال خود دست يابد، بدن مادّى او نيز بايد مراحل کمال را طى کند. روح نمىتواند بدون کمال بدن، همه کمالات خود را تحصيل کند؛ مثلاً روح يک نوزاد، نمىتواند بدون رشد سلولهاى مغزى، به تحصيل علوم و تفکر دست يابد. بدن مادّى يک نوزاد، به طور طبيعى، تحمّل اين نوع از کمال روح را ندارد. حال روحى که قبلاً در يک بدن مادى، مراحلى از اين کمالات را تحصيل کرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان کمالات، در يک بدن جنينى ديگرى - آن گونه که قائلين به تناسخ مىگويند - قرار گيرد و با آن متّحد شود، بدن جديد تحمّل کمالات او را نخواهد داشت و نمىتواند با آن متحد شود. تجربه نيز نشان مي دهد که نوزادان ، کمالات بزرگسالان را ندارند. اگر تناسخ به اين نحو درست بود پس بايد تعداد قابل توجّهي از نوزادان با علم و آگاهي بالايي متولّد مي شدند. از مجموع بطلان اين دو حالت، نتيجه مىگيريم که وقتى روح از بدن مادّى خود مفارق شد، نمىتواند بار ديگر در يک بدن جنينى ديگر، قرار گيرد و با آن متحد شود. آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حيات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مىدهد. بدن برزخى، بدنى است که متناسب با حيات عالم برزخ است و متناسب با کمالات و فعليتهايى است که روح در دوران حيات دنيوى خود، با اعتقادات، نيّات، گفتار و رفتار و اختيارى خود، کسب کرده است. روح در قيامت کبرى نيز، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حيات خود را با «بدن قيامتى» ادامه مىدهد. بدن قيامتى، بدنى متناسب با حيات اخروى است که بر اساس همه کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است. تحول روح از بدن مادّى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قيامتى را «تناسخ ملکوتى» مىگويند و از ديدگاه اسلام پذيرفته و مقبول است. البته تناسخ ناميدن اين مورد نيز همراه با نوعي تسامح است. چون در اين جا روح از بدني به بدن ديگر نمي رود ؛ بلکه بدن انسان خود داراي مراتب سه گانه مي باشد که روح ابتدا با هر سه مرتبه تعلّق وجودي دارد ، هنگام مرگ ، يک تعلّق را از دست مي دهد ؛ و هنگام قيامت تعلّق دوم نيز بريده مي شود و در نهايت يک تعلّق باقي مي ماند. دليل دوم: هنگامي که جنيني به مرحله ي دريافت روح مي رسد، سه احتمال مطرح است ؛ يا روحي از سوي خدا به او افاضه مي شود؛ يا روح شخص ديگري ـ که مرده ـ به آن تعلّق مي گيرد ؛ يا هم خدا روحي به او افاضه مي کند ، هم روح شخص ديگر به آن تعلّق مي گيرد. احتمال سوم باطل است ؛ چون لازم مي آيد که يک نفر ، در آن واحد دو نفر باشد ؛ و يک بدن را دو روح تدبير نمايد ؛ که اين امر موجب نابودي بدن مي شود. نيز به علم حضوري مي يابيم که ما يک نفريم نه دو نفر. احتمال دوم نيز باطل است. چون مستلزم ترجيح بلامرجّح مي باشد. اگر جايز است که روح کس ديگري به اين جنين تعلّق گيرد ، چرا اين روح تعلّق گرفت و نه آن روح و نه روح سوم و چهارم و ... . اين جنين اگر ذاتاً قابليّت دريافت هر روحي را دارد، پس چرا اين و نه آن؟ پس اگر يکي از اين روحها به آن تعلّق گيرد ، ترجيح بلامرجّح خواهد بود که امري است محال. چون ترجيح بلامرجّح در حقيقت مستلزم وجود معلول است بدون علّتش. همچنين از يک طرف ـ طبق ادّعاي تناسخيّه ـ جايز است که روح شخص ديگري به اين جنين تعلّق گيرد و از طرف ديگر جايز است خدا روحي را به آن جنين افاضه کند. حال چرا از بين اين دو حالت، اوّلي ترجيح يافت نه دومي. حال آنکه دومي با فيّاضيّت خدا سازگارتر است. پس در اين حالت نيز ترجيح بلامرجّح لازم مي آيد يا ترجيح مرجوح ، که هر دو محال مي باشند. پس تنها حالت اوّل است که با مشکل عقلي مواجه نمي شود. دليل سوم: براساس براهين مطرح در حکمت متعاليه، تعلّق نفس به بدن، تعلّقى ذاتى است. نفس انسانى حقيقتى است عين تعلق به بدن و در متن و ذات آن، تعلّق به بدن نهفته است. از اين رو روح انسانى، در هيچ عالمى بدون بدن نخواهد بود و در هر نشئه و هر عالم، بدنى متناسب با آن عالم خواهد داشت. ترکيب نفس و بدن، ترکيب اتحادى است، نه انضمامى؛ يعنى، روح و بدن به يک وجود موجود هستند و بر اثر اين ترکيب، حقيقتى به نام انسان شکل مىگيرد. لازمه اين انگاره آن است که روح انسان، بىبدن نمىتواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بدون روح، نمىتواند موجوديت خود را حفظ کند. به تعبير ديگر، اساساً روح بدون بدن معني ندارد ؛ و مرگ به معني جدا شدن روح از بدن نيست ؛ بلکه هنگام مرگ، نفس مادّه ي بدن مادّي را رها نموده با مرتبه ي دوم و سوم بدن زندگي مي کند ؛ و در قيامت، با مرتبه ي سوم بدن خواهد بود. لذا مرگ رها نمودن بدن نيست بلکه رها نمودن مراتب پايين بدن است. پس با اين نگاه به نفس و بدن ، اساساً جايي براي اعتقاد به تناسخ وجود نخواهد داشت. تناسخ نتيجه ي اين پندار باطل است که نفس ، بدون بدن مي تواند وجود داشته باشد. حال آنکه طبق براهين فلسفي ، نفس ، حيثيّت تعلّقي دارد ؛ و چنين موجودي حتّي يک آن نيز نمي تواند فاقد بدن باشد. قول به اينکه نفس از بدني جدا شود و در بدني ديگر قرار گيرد مثل اين است که بگويي: رابطه ي پدر و فرزندي که بين رستم و سهراب بود بعد از مردن سهراب ، به دو نفر ديگر تعلّق گرفت. اين حقيقتاً خنده دار مي باشد. نفس نيز حقيقتي است از سنخ ربط و اضافه ّ؛ با اين تفاوت که رابطه ي پدر و فرزندي ، اضافه ي مقولي و ماهوي است ؛ ولي نفس از سنخ اضافه ي اشراقي مي باشد. نفس جزئي اشخاص در حقيقت تعلّق نفس واحد کلّي است به بدني مشخّص. لذا محال است اين تعلّق بين نفس کلّي و يک بدن ديگر برقرار شود. چون نسبت نفس کلّي با آن بدن ديگر ، تعلّقي ديگر خواهد بود. همان گونه که نسبت آقاي پدر با پسر اوّلش يک تعلّق است و نسبتش با پسر دوم ، تعلّقي ديگر ؛ هر چند که هر دو تعلّق ، از قبيل رابطه ي پدر و فرزندي مي باشند. با تشکر . اللهم عجل لولیک الفرج |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۰۲, ۱۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
اووووه چه خبره اینجا!!
جنگ راه افتاده! راستش من این آهنگ رو هنوز نشنیدم ولی ابی رو به عنوان یه خواننده حرفه ای قبول دارم و خیلی از آهنگ های قدیمیش رو که واقعا قشنگن گوش میکنم. چون حد اقل مثل خیلی از خواننده هایی که نه شعراشون محتوی داره نه خودشون صدا دارن نیست! نه آقای نویسنده که یه طرفه سراغ قاضی رفته و نه طرفدارای تندرویی که اینجوری به تکاپو افتادن که اگه نویسنده نگه اشتباه کردم فکر کنم یه بلایی سرش بیارن! ![]() همونطور که عرض کردم ابی فقط یه خوانندست و ترانه هاش رو کس دیگه ای میگه(اونجوری که خودش تو برنامه های تلوزیونی میگفت!) بعدش هم در مورد شخصیتش هم ما اطلاع چندانی نداریم که بخواییم پی به اعتقاداتش ببریم.بهتره محاکمه یا حسابرسیش رو به خود خدا بسپریم! اونجوری که من از صحبتاش تو جریان انتخابات سال 88 متوجه شدم فکر میکنم خیلی عمیق به مسایل توجه نداره!(مثلا مگفت 80 میلیون رای مردم ایران رو دزدیدند!! یعنی حتی نمی دونست چند نفر تو ایران میتونن رای بدن!) حالا شما چه انتظاری داری ابی به مسایل ایداولوژیک اونم با همچین لایه هایی که مثلا شما کشف کردید پرداخته. خوب به ترانه هایی که خونده دقت کنید از همه نوع طیف ترانه تو کارنامش دیده میشه! من فکر میکنم حتی اگه این ترانه همچین مفهومی داشته باشه ابی فقط خوندتش! برای چی؟ نمیدونم شاید پول! هرچی که هست زیادی جدیش گرفتید! ولی در آخر هم میگم فقط به عنوان یه خواننده حرفه ای قبولش دارم و بیشتر کاراش رو میپسندم. |
|||
|
|
۱۴:۲۸, ۱۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
سلام
من در عجب موندم !!! اینجا بیداری اندیشه است !! قرار بود موزیک اصلا حرام باشه محتوا که جای خودشو داره ![]() ببینید پست من فقط در مورد این آدم و یا شعرش نبود در پست بعد از من یه نفر انتقاداتی داشت . ببینید یه وقت ممکنه کسی بازیچه دست دیگری قرار بگیره . در مورد ابی شنیدم مواد مخدر مصرف میکنه . حالا هم اونور مرز معلوم نیست چکارس .من از موقعیکه یه نیمچه تحقیقی کردم دیگه حتی تمایل چندانی به موسیقیهای سنتی هم ندارم و فقط گاهگاه کارای سنتی و اشعار مولانا که آقای ناظری میخونه گوش میدم . خدا قسمت کنه که همه با قلبشون و با ایمان کامل به این نتیجه برسیم که بهترین موزیک قران و اذانه ![]() موسیقی راهیه که شیطان ازش زیاد استفاده میکنه . من وقتی مطالعه در مورد موسیقی داشتم متاسفانه به این مطلب رسیدم که شیطان دو راه عمده برای نابودی انسان داره . 1- شهوت 2- موزیک از شما عذر میخوام این نظر خودمه و دوستان فکر نکنن انتقادی به کسی دارم . ممنون
|
|||
|
|
۱۶:۴۰, ۱۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۰ ۱۶:۵۱ توسط Blank Mind.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
سلام جناب سجاد_ف، اگه منظورتون من بودم که خب... من حتی اسم کامل ابی رو هم نمی دونم!
هدفم هم دفاع ازش نبود. هم خواستم پستم آینه ای باشه از نوشته ی مورد نقد. هم بگم که این مطلب می تونه بدون هیچ دلیل محکمی و تنها با یه نگارش زیبا، فقط ذهن مخاطب رو به بازی بگیره. یک سوال: آیا ما یه متنو دقیق می خونیم و به اشکالات فاحشش دقت می کنیم یا فقط برداشت دلخواهمونو تا مدت ها تو ذهن نگه می داریم؟ نقل قول:من در عجب موندم !!! اینجا بیداری اندیشه است !! قرار بود موزیک اصلا حرام باشه محتوا که جای خودشو داره سلام. من که معذورم. چون اون موقع که قرار می ذاشتید موزیک حرام باشه من حاضر نبودم!
|
|||
|
|
۱۸:۱۴, ۱۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
خيلي باحاليد.........................
|
|||
|
|
۱۸:۳۸, ۱۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۰ ۱۹:۱۹ توسط Ahmad-A.R.M.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام هیچ دلیلی نیاوردین که ثابت کنید حرفتون درسته.من برداشت شما رو از شعر ها که خوندم اصلا ربطی به هم نداشتن. خوب نیست ادم به کسی تهمت بزنه. ناظر بخش هم به جای تشکر، بیشتر دقت کنن.اگر دلیلی ندارن برای حرفاشون تاپیک رو حذف کنید. |
|||
|
۱۹:۲۰, ۱۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
(۱۰/دی/۹۰ ۱۸:۳۸)Ahmad-A.R.M نوشته است: ناظر بخش هم به جای تشکر، بیشتر دقت کنن.اگر دلیلی ندارن برای حرفاشون تاپیک رو حذف کنید.نیازی به تذکر شما نیست ، اگر بنده ناظر این بخش هستم که متوجه اعمال و رفتار خودم هستم و قبل از شما با چنین موضوعاتی درگیر بوده ام و بهتر از شما میتوانم تشخیص حق از باطل را بدهم ، این تاپیک جایی برای بحث دارد و ایشون هم دلائل خودشون رو مطرح کردند شما هم به جای انجام دادن کاری که نباید بکنید بهتره حول مبحث این تاپیک اظهار نظر کنید ... |
|||
|
|
۱۹:۲۴, ۱۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۰ ۱۹:۲۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
من در تعجب هستم از شما ها که ادعای مذهبی بودن دارید و اینجوری از کسی دفاع میکنید که ترانه هایی علیه کشور خودش خونده و به امام راحل توهین کرده ...انگار که سالها رفیق و یار و همراه سفره های شما بوده ....ترانه نون و پنیرو سبزی رو که با داریوش ملعون خونده بود یادتون نمیاد .این اقا دائم الخمره و شما که سینه چاکش هستید این رو بدونید دوستی و دوست داشتن شراب خواران حرام است و سیعات اخروی دارد.[/b] ![]() ![]() ..در هر صورت این تحلیله که اینجا در مورد این خواننده انجام شده شما سعی کنید کاسه لیس این جهنمی نباشید ...حضرت علی علیه السلام میفرماید ...بیچاره کسی است که اخرتش را به دنیایش بفروشد و بیچاره تر از ان کسی است که دنیایش را به اخرت دیگران بفروشد ![]() ![]() ![]() دوستان بهتره تاثیرات موسیقی بر انسان هارو که استاد رائفی سخنرانی کردن در موردش رو دانلود کنید دانلود سخنرانی استاد رائفی پور در باره موسیقی: دانلود قسمت اول دانلود قسمت دوم دانلود قسمت سوم |
|||
|
|
۱۹:۵۷, ۱۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
با سلام
بابا مثلا ما ها کلی سخنرانی از آقای رائفی دکتر عباسی ... گوش کرده ایم و باید این نکته را همگی فهمیده باشیم که شیطان هیچ انحرافی را یک باره مطرح نمی کند در این آهنگ همین که یک سری مسائل به صورت دو پهلو مطرح می شود بایستی شک کرد خصوصا با آهنگ مورد علاقه شما که شما رو شرطی میکنه بعد از مدتی از متن دو پهلو من خوشتون میاد |
|||
|
|
۲۲:۳۶, ۱۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل قول:بهتر از شما میتوانم تشخیص حق از باطل را بدهمما به بصیرت شما جسارت نکردیم! گفتیم بیشتر دقت کنید. نقل قول: این تاپیک جایی برای بحث دارد و ایشون هم دلائل خودشون رو مطرح کردندنمیدونم چرا زمانی که نظر مخالف میشنوید تاپیک قفل میکنید اما حالا باید بشینیم مهملات بعضی ها رو بخونیم و هیچی نگیم نقل قول:شما هم به جای انجام دادن کاری که نباید بکنید بهتره حول مبحث این تاپیک اظهار نظر کنید ..اِ ببخشید چه کاری رو نباید انجام بدم؟ یعنی چی حول مبحث اظهار نظر کنم؟ |
|||
|
|
۲۲:۳۷, ۱۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۰ ۲۲:۴۱ توسط blue.blood.)
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
(۱۰/دی/۹۰ ۱۹:۲۴)vahrakan نوشته است: سلام دوستان من دوستان رو نمیدونم ، ولی اگه منظورت به منه من هیچ ادعایی ندارم ، فقط اومدم اینجا پون اسمش (( بیداری اندیشه )) است ، وگرنه میرفتم بست مینشستم مسجد سر خیابون ... من دفاع نکردم ، فقط دلایل شما رو بی پایه و اساس خوندم و رد کردم . نون و پنیر و سبزی اولین کار ابی بود که با اون معروف شد و دلیلی بر سیر تفکرش نیست . به امام راحل توهین کرده !!! میشه یه تحلیل و بررسی از این شعر بزارید ما هم آگاه بشیم ؟ این اقا دائم الخمره ؟! این طور که معلومه شما باهاش نشست و برداشت داری که میدونی همیشه مسته ... عزیزم ، دلیل ، برهان ، منطق ... حرف باد هواست . (۱۰/دی/۹۰ ۲۲:۳۶)Ahmad-A.R.M نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم یعنی الان که من ساز مخالف میزنم ، اگه منطق من قویتر باشه ، اگه کسی نظر من رو رد نکنه TOPIC قفل میشه
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بررسی اثار امینم(eminem) | hamidreza_shab | 154 | 93,254 |
۲۰/آذر/۹۴ ۱۴:۴۶ آخرین ارسال: A.E |
|
| اثار ناهنجار موزیک بر کرستال های اب | 666-6 | 2 | 2,773 |
۹/آبان/۹۲ ۱:۲۰ آخرین ارسال: 666-6 |
|











در پست بعد از من یه نفر انتقاداتی داشت . ببینید یه وقت ممکنه کسی بازیچه دست دیگری قرار بگیره . در مورد ابی شنیدم مواد مخدر مصرف میکنه . حالا هم اونور مرز معلوم نیست چکارس .



