تالار گفتگوی بیداری اندیشه
چرا امامان معصوم اند؟ - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html)
+--- بخش: اصول عقاید شیعه (/forum-19.html)
+--- موضوع: چرا امامان معصوم اند؟ (/thread-36787.html)

صفحه: 1 2 3 4 5


پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - Bidel.s - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۵:۴۷

من که نفهمیدم چی گفتین. بحث تخصصی شد من هم متوجه نمی شم. مثال سلمان رو هم کاری ندارم. مقام اون اکتسابی هست ولی مقام اهل بیت اکتسابی نیست. ذاتیه. بحث تاپیک هم درباره معصومیت ذاتیه
ولی یه چیزی رو می دونم
اون هم این که هر چیزی یه علتی داره
اختیار من هم یه علتی داره(علتش رو کاری ندارم)
این که اراده من سست تر از ائمه هست عامل داره
عامل هر چی باشه اون عامل هم یه عاملی داره
همین طور تا انتها که عاملش می شه خدا
چیزی غیر اینه؟ اگه عاملش غیر خدا بشه اونوقت ربوبیت الهی چی می شه؟


پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - حسن.س. - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۶:۰۱

اساتید بزرگوار بنده یک مثال بزنم از جنبه ی پایین تری از سوال بالا تا بعد به خود سوال اشاره کنم! صفاتی که در مثالم عرض می کنم غلط است اما برای تقریب به ذهن چاره ای نیست.

می شود سوال بالا را طور دیگری پرسید که چرا مثلا فلانی عقل بالایی دارد (مثلا اگر شاخص را 100 بگریم عقلش 99 است اما من مثلا 50 است) یا چرا فلانی مهربان است (مثلا 99 است در مهربانی و من 50 هستم) ولی من اینگونه نیستم؟ آیا این عدالت است؟

ببینید استاد گرامی آقا محمد هادی یک نکته ی اساسی را گفتند ولی چون کمی فلسفی فرمودند شاید خوب فهم نشد؛ من کمی شرحش می دهم شاید درست ادراک شود:

خوب عنایت کنید شما چه هستید؟ شما مجموع آنچه که به شما داده شده هستید. خوب بفهمید من چه عرض می کنم:مثلا آقای KOl برابر است= با 70 قسمت عقل+ 80 قسمت مهربانی+ 50 قسمت شجاعت+..... حالا اگر در یکی از این قسمت بندی ها مثلا در عقل بشود 80 دیگر اصلا آقای KOl نيست بلكه مثلا آقای GOl است. خوب دقت کنید چه می گویم. اگر همه بگویند چرا ما همه مثل معصومین ع نیستیم آن وقت فقط یک نفر بیشتر در عالم نبود آن هم معصوم بود. دیگر بقیه نبودند. متوجه هستید؟! مثلا اگر مثلث به مربع اعتراض کند که چرا من یک ضلع کمتر از تو دارم و این عدالت خدا را زیر سوال می برد جوابش این است که اگر تو یک ضلع دیگر داشتی دیگر تویی به اسم مثلث وجود نداشت که اصلا اعتراض کند. خوب بفهم مثلث جان!

[تصویر: SquareToTriangle.gif]
حالا بالعکس این تفکر چه است که در بعضی از امثال ما دیده می شود؟ اینکه ما یک چیزی هستیم و بعد عقل و شجاعت و غیره به ما افزوده می شود. این غلط است. ما همان مجموع این ها هستیم. اگر همه بخواهند عقلشان مثل معصوم باشد و شجاعتشان مثل معصوم همه می شوند معصوم و تنها یک نفر در دنیا حاصل می شود و آن معصوم است. فقط یک نفر و تمام. دیگر نمی شود 7 میلیارد نفر!

اینکه می گویند ما در عالم ذر همینطور که هستیم از خدا خواستیم ما را خلق کند مقصود همچنین چیزی که گفتم. حالا فقط می شود یک اعتراض نمود که خدایا چرا من را خلق کردی؟ مولوی خوب می فرمایند: ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو نا گفته ی ما می شنود. شاید کسی جواب دهد ما خودمان خواستیم؟ بعد یکی اعتراض کند اصلا مایی نبودیم که بخواهیم بگوییم ما را خلق بفرما. اعتراضش بد نیست ولی من از مثلا آقای KOl می پرسم شما حقیقتا می خواستید اصلا نباشید یا حداقل به همین شکلی که هستید باشید؟ اگر بگویید دوست داشتم طور دیگر باشم اونوقت عرض می شود که جوابش را در بالا دادم. آن طور دیگر اصلا شما نبودید. بلکه مثلا آقای ایکس متولد سال 1246 در غرب اصفهان می شد! دیگری شمایی نبودید. شاید برای کسی که زندگی اش مثل یزید شده بگوید که نه من چرا باید می خواستم که باشم و یزید بشوم و امام حسین ع را را بکشم. اما من عرض می کنم این یزید همین یزید بودنش را می خواسته! کمی توضیحش اشراقی است؛ علامه حسن زاده یک مثال خوبی می زدند؛ می فرمودند (مضمون):" می شود مثلا پنجره اعتراض کند که چرا من پنجره هستم؟! آخر وقتی خانه بنا می شود جزوه ذاتش پنجره است، این که اعتراض ندارد." حقیقتا هم بودن ما در عالم ذاتی عالم است و یواشکی می گویم اصلا دست خدا هم نبوده! اقتضای ظهور او این عالم بوده است چون خودش را ظاهر نموده است و خودش را هم که خودش خلق نکرده است. پس اصلا جای اعتراض به خدا هم نیست!!!! دیگر کار خیلی دارد ناجور می شود تمامش کنم (فقط عرض کنم این ها که گفتم جنبه ی تکوینی عالم بود نه تشریعی. یک وقت اشتباه نشود و بگوییم که چون شر ذاتی عالم ماده است پس شخصی که مصداق آن می شود مجبور است. سخنم این بود که حقیقت شر در عالم ماده-مثل قاتل امام حسین ع بودن- ذاتی آن است ولی اینکه شخصی این قاتل بودن را انتخاب می کند به اختیار خداوند کاملا مختار است و با جبر و این ها اصلا اشتباه نشود. اینجا همان بحث امر بین امرین است؛ در اینجا طی چندین ارسال با جناب دیدگاه نوین بحث خوبی در این باره داشتیم.)....

نمی دانم مبهم تر شد یا بهتر شد؟Dodgy



پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - آسمانه سجادی - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۶:۱۹

جواب
سوره علق است.40بار بخون و ببین کجا هستی!
اگر خوب خوندی خدا رو،اگر خوب شنیدی حرف هارو، اگر خوب دیدی
جز پرهیزگارها هستی.
خدا سئوالی و از پیامبر می پرسه در اولین سوره ای که نازل کرد.آیه 9 تا12 سئوالی که توش جوابه.
من خودم و می گم چرا معصوم نشدم !
من حتی نمی تونم دورکعت نماز با ترس از خدا و از ته دل بخونم و تمام حواسم به خدا باشه.
دو رکعت بخونم که حتی توش شک نکنم آیا لغتی و درست خوندم یانه!
من اما می تونم خودم و اصلاح کنم طبق سوره علق که انسان ها دو دسته هستند عبد یا مکذب.
عبد از همون اول واحدهاش و خوب پاس می کنه ولی مکذب طبق آیات سوره همون آخرش هم بازم خراب می کنه.
توجه کنید:
دو رکعت نماز من کجا و صد یا هزار رکعت نماز یه معصوم کجا!
این همون چیزی که تو عالم ذر ازمون پرسیده شد ،آیا خدا رو قبول دارید؟
استادم گفتند اکثرا گفتن آری ولی شاید کسانی هم بودن که گفتن نه!
اما کیا گفتن به همون اندازه سخته که چرا من معصوم نشدم!
در این سوره اختیار کاملا مشخص که دست انسان هست.


پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - Bidel.s - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۷:۲۱

من توسط آقای حسین آقا توجیه شدم
فکر کنم اگه اونجوری نگاه کنیم دیگه مشکلی با عدالت خدا نداریم


پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - Kol - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۷:۴۶

آقای حسن من از حرف شما اینجوری برداشت کردم که
یزید دوست داشته یزید باشه، من دوست دارم خودم باشم و کسی که از نظر عقلی مشکل داره هم دوست داره از نظر عقلی مشکل داشته باشه ؟ مگه نه؟
نقل قول:مثلا اگر مثلث به مربع اعتراض کند که چرا من یک ضلع کمتر از تو دارم و این عدالت خدا را زیر سوال می برد جوابش این است که اگر تو یک ضلع دیگر داشتی دیگر تویی به اسم مثلث وجود نداشت که اصلا اعتراض کند. خوب بفهم مثلث جان!
این حرف شما وقتی درسته که بگیم چرا انسان میگه من 3 تا دست ندارم. اگه 3 تا دست داشتی انسان نبودی.
شما میگی اگه 50 قسمت مهربانی دارم من مثلا. ولی من میتونم با تمرین یا هر کار دیگه اینو کم یا زیاد کنم . آیا اونوقت میشم آقای ایکس در سال 1250 تو اصفهان؟ شاید هم بگید نمیشه این 50 قسمت مهربانی رو کم و زیاد کرد. اونوقت نا عدالتی میشه.
این معنی رو حرف شما میرسونه که میگه : من همینی هستم که میبینی ، میخوای بخواه ، نمیخوای نخواه.
و این که آیا این تعبیر شما فقط در زمینه روح هم هست یا جسم رو هم شامل میشه؟ آیا من قیافه خودمو انتخاب کردم؟


پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - mahdy30na - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۸:۳۲

(۱۶/آبان/۹۳ ۱۱:۰۰)Kol نوشته است:  "دلم خواست " جوابه؟
یا اینکه میگید خدا از آینده خبر داشت و میدونسته همه چیو
ولی آیا این دلیل میشه که به ما شکلات رو نده؟
مثل این میمونه که
معلم قبل امتحان بیاد به چند نفر شکلات بده. بگه بقیه شما که ظرفیت 20 گرفتن ندارید. اصلا حق با معلم هم باشه اینا ظرفیت ندارند ولی این معلم بوده که به شاگردا درس داده و همش نمیتونه با ذات شاگرد برگرده.

نمیدونم چرا یاد حرف های داروین درباره انتخاب طبیعی افتادم.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ - 127 اعراف
يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا 12 -مریم
فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا 29-مریم
قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا 30 - مریم

همکار گرامی سلام
دوستان ببخشین دیر جواب دادم،
محمد، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن محمد بن الفضيل، عن أبي الحسن عليه السلام قال: ولاية علي عليه السلام مكتوبة في جميع صحف الانبياء ولن يبعث الله رسولا إلا بنبوة محمد صلى الله عليه وآله ووصية علي عليه السلام. اصول کافی - باب فيه نتف وجوامع من الرواية في الولاية
  • خدا عالم به ابد و ازل هست یانه؟
  • میدونه کی چه میکنه یا نه؟
  • خدا مگه اشراف به همه چیز نداره؟
  • کسی که خودش خلق میکنه میدونه مخلوقش چه ویژگی هایی داره.
پس اینکه من میگم دلش میخواد میده برای این هست که از همه اعمال و رفتار و کردار مخلوقش آگاهی کامل و بی نقص داره.
شیطان شیطان شد چون خودش با اختیاری که داشت از امر خدا سر باز زد. معصوم معصوم شد چون در سخن خدای خودش حرفی نیاورد و ذوب خالق شد.


حال چند سوال از شما جناب
Kol[/b] دارم. که میخوام پاسخ بدید حتما.


  • [b]شما حکمت و علم خدا رو قبول دارید که کاری خلاف حکمت انجام نمیده؟


  • شما اساسا عصمت رو بصورت تام قبول دارید یا خیر؟[/b]

بزارین اینطوری بگم خدا خواست برای عالم 124هزار نبی و همراه این انبیا اوصیا و امامان معصوم ما هم انتخاب کنه در عالم پیشین ، یسری اعلام کردن و اماده شدن که این مسئولیت رو قبول کنن که همون 124هزار نبی و وصی نبی و امامان ما هم شامل این گروه میشن. ( دقت کنین که طبق احادیث متواتر بین اهل شیعه و سنت حدیث خلفای 12گانه وجود داره که اسم اوصیای نبی خاتن رو دکر شده در اون). خدا برای اینکه این مسئولیت رو پذیرفتن یک جایزه قرار داد و گفت برای اینکه در راه با خطر مواجه نشین یه سپر و محافظ میدم به شما به اسم عصمت .
حالا شما باید بگی که خدا به من ندادی؟ حتما در عالم پیشین این مسئولیت رو قبول نکردین و این محافط و سپر و ... رو به شما تعلق نگرفت.
اگه باز هم منظور واضح نبود و پاسختون رو نگرفتید بگید تا با مثالهای دیگر و زبای ساده تر بیان کنم.

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ- 4 ابراهیم
شما تو این مباحث قصد دارین به این برسید که چرا امامان معصوم بودن یا اینکه بگید در علم و حکت خدا تناقض داره ؟ چون که من معصوم نشدم ، و یا چرا اصلا انسان خلق شدم/



پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - دل خسته - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۸:۵۷

(۱۶/آبان/۹۳ ۲:۰۸)Bidel.s نوشته است:  یاد پرومته افتادم.
از حرف های شما استنباط می کنم که ائمه از جنس آدمی نیستن.
پس چطوری الگوی ما هستن؟ الگوی انسان چطور می تونه از جنس غیر انسان باشه؟
سلامبنده از خودم نظریه صادر نکردم که بخواد یاد حرف یک شخص بیوفتید،م چیزی که هست رو گفتم ، نمیشه چیزی رو که هست رو چیز دیگه ای برداشت کرد!اما این که چرا الگوی ما هستند ، مگر الگو باید درش احتمال خطا باشه که بشه الگو؟ الگویی که ممکنه خطا باشه که الگو نیست!الگو یعنی بهترین حالت ممکن هم بهترین مهمه ، هم ممکن بودنشیعنی بشر می تونه به این درجه از کمال برسه ، ولی نه این که هر کسی بتونه بهش برسهوقتی ما می خوایم توی الکترونیک منبع ولتاژ بسازیم ، منبع ولتاژ ایده آل داریم ، که وجودی ممکنه و ما با سعی به رسیدن به اصول اون یک منبع ولتاژ بهتر طراحی می کنیم ، اما هیچ وقت منبع ما ایده آل نخواهد بود.اگر حالا ما به جای منبع ولتاژ ایده آل یک منبع خوب کنونی رو انتخاب کنیم ، 10 سال دیگه فقط داریم درجا می زنیم.ائمه علیه السلام انسان هستند ، "ها علی بشر کیف بشر" ، لیکن بشر ایده آل هستند ، نوری هستند بدون تاریکی.

(۱۶/آبان/۹۳ ۲:۰۸)Bidel.s نوشته است:  یه واحد اندازه گیری هست که ما بهش می گیم «حس و حال»
مضحک نیست
خیلی هم جدیه
فرض کنید من و شما دو تا سرباز هستیم در خدمت یک فرمانده
این فرمانده موقع عملیات به ما می گه یه نقطه هست و ما هرکدوم باید از یه راهی به اون نقطه برسیم. راه هامون هم متفاوت باید باشه.
راه اول: سخت، سنگین، پر از تله های قوی
راه دوم: روشن، با تله های ضعیف
حالا مونده به حس و حال ما! مثلا من حس و حالم پایینه و آسونه رو انتخاب می کنم. اونی که معصومه سخته رو انتخاب می کنه.
اما یه سوال. این حس و حال چیه؟
چی باعث شده که حس و حال من کم باشه و حس حال معصوم زیاد باشه؟ چراکه حس و حال اکتسابی نیست. ذاتی هست.
حالا فرض می کنیم حس و حال هم اکتسابی باشه. پس یه صفت x ای وجود داره که به معصوم کمک کرده حس و حالش رو بالا ببره ولی به من کمک نکرده. اگه x هم اکتسابی باشه...
متوجه شدین؟
این زنجیره در انتها به یه صفت غیر اکتسابی و ذاتی می رسه. به یه صفتی که قبل از تولد انسان در اون قرار داده شده.
جریان این صفت ذاتی که قبل از تولد در بین من و معصوم فرق گذاشته چیه؟ به عدل الهی خدشه وارد نمی کنه؟
من حرفی از حس و حال زدم؟
مثال شما کاملا اشتباهه
مثال درست اینه
یک فرمانده 10 تا سرباز داره ، بر اساس هوش و قدرت بدنی اون ها رو رده بندی می کنه
اونی که هوش و قدرت بدنیش از همه بیشتره می گذاره کاپیتان
اونی که قدرتش خوبه می گذارش بادی گارد کاپیتان
اونی که هوشش خوبه می گذاره مشاور کاپیتان
اون چند نفری که هوش و قدرت بدنیشون کمتره می گذاره سرباز.
حالا این ها یک هدف دارند که باید با کمک هم بهش برسند
وقتی به هدف رسیدند ، اون سربازی که جون خودش رو فدا کرده برای کاپیتانش ، با این که هوش و قدرت بدنیش ضعیف بوده میشه قهرمان جنگ ، اون بادیگاردی که می ترسه دفاع کنه سهل انگاری می کنه میشه خائن
اون باهوشی که درست مشاوره نمی ده و سربازه می میره توبیخ میشه
اپیتان یک خطای کوچیک کنه مواخذه میشه
اون سرباز دست و پاچلفتیه فقط 4 تا بار می بره برای پشتیبانی اما کارش رو خوب انجام می ده ارتقاء درجه می گیره
از باهوشه قدرت بدنی خواسته نمیشه
از اون قدرت منده مشاوره خواسته نمی شه
از کاپیتان خطا قابل پذیرش نیست
سرباز دست و پا چلفتیه اگر خطاهایی داشت بخشیده می شه ، چون تا آخر سعی کرده به کاپیتانش کمک کنه.


پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - حسن.س. - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۸:۵۷

(۱۶/آبان/۹۳ ۱۷:۴۶)Kol نوشته است:  آقای حسن من از حرف شما اینجوری برداشت کردم که
یزید دوست داشته یزید باشه، من دوست دارم خودم باشم و کسی که از نظر عقلی مشکل داره هم دوست داره از نظر عقلی مشکل داشته باشه ؟ مگه نه؟

آقا Kol مراقب باشید بین تشریع و تکوین خلط نکنید. اصلا بحث من مربوط به مرحله ی اختیار نیست. مسلما کسی که یک مشکل جسمی مادزادی دارد دوست ندارد مشکل جسمی داشته باشد. اصلا بحث دوست داشتن مربوط به مرحله تشریع و اختیار است. بیایید قبلتر آنجایی که انسان اختیاری ندارد و در چیزهایی که اختیار او در آن دخیل نیست. برای همین من اولین جملاتم این بود که صفاتی که عرض می کنم زیاد درست نیست زیرا خیلی هایش را با اختیار خودمان می توانیم کم و زیاد کنیم. از این رو بنده مثال مثلث و مربع را زدم که اختیار به معنی انسانی درباره آن ها معنی نمی دهد و به نوعی در مرحله تکوین هستند. مثلث اگر اعتراض کند که چرا من مثلث هستم و نه مربع، یعنی خودش را نفی می کند که این یعنی دیگر کسی نیست که اعتراض کند.

بگذارید مثال انسانی بزنم شاید روشن تر شود. شاید من به خدا اعتراض کنم که چرا من پدر و مادرم حضرت علی ع و حضرت فاطمه س نبودند تا من هم مثل امام حسین ع شوم. دقیقا مشکلش این سخن من با توجه به کامنت قبلی اینجاست که اگر من پدرم و مادرم حضرت علی ع و حضرت فاطمه س بود منی به اسم حسن.س. دیگر مطرح نبود و فقط حضرت امام حسین ع بود. توضیح بیشتر اینکه ما می دانیم که در خلقت اولین و عظیمترین خلق نوری بود که همه عالم از آن خلق می شود. خوب تا اینجا تکوینی است. این نور معصومین ع است. صبر کنید نگویید پس پارتی بازی است تا اینجایش هنوز تکوینی است و وارد اختیار نشدیم. ببینید که چه عرض می کنم! همین مطلب در سخن برخی حتی از بزرگان با جنبه ی اختیار معصوم ع خلط می شود. به ادامه سخنم عنایت کنید چه می گویم. بعدش یک فردی نطفه اش منعقد می شود که پدر و مادرش معصوم هستند. تا اینجا هم تکوین است و اعتراض در اینجا اعتراض مثلث به مربع است و وارد نیست. حالا فرزند متولد شده به دلیل همین تکوینیاتی که در آن اعتراضی نیست با اختیار خود چنان انتخاب می کند که با آن نور اولیه خلقت اتصال روحی می یابد و در آن فانی می شود و معصوم می شود و می شود سالار شهیدان ع. این شرایط اولیه عالی برای او جزوه تکوین است اصلا محل اعتراض نیست اما بعدش را خود فرد انتخاب می کند و هزاران سختی و عبادات را تحمل می کند. هر چند چون تکوینش عالی است با اندکی توجه به مقام بالایی می رسد اما حفظ این مقام خودش چنان سختی دارد که تمام سختی ها انس و جن در برابر هیچ است. اینجاست که تشریع و اختیار مطرح می شود. البته همین اختیار ممکن است همه جا نتیجه خوب ندهد و حتی در جایی باعث می شود فرزند معصوم ع جعفر کذاب بشود. با اینکه لابد شرایطش خیلی بهتر از بقیه انسان ها بوده است. این اختیار خیلی مهم است و تکوین هم بسیار مهم. این دو نباید خلط شود. برای همین ائمه ع می فرمایند که امر بین امرین است. نه اختیار کامل و نه جبر کامل. در طرف مقابل جهل و ضلالت هم حقیقتی دارد که دنبال مصداق می گردد. آنوقت یک نفر که مثلا نطفه ی معاویه است که بنا به قاعده ی مثلث و مربع جای اعتراض ندارد شرایط بهتری دارد که روحش با حقیقت ظلمت اتصال یابد و عین آن شود. همچنین اختیار دارد که مثل حر از یک قدمی جنگ با معصوم ع به بالاتریم مقام ها برسد.

(۱۶/آبان/۹۳ ۱۷:۴۶)Kol نوشته است:  این حرف شما وقتی درسته که بگیم چرا انسان میگه من 3 تا دست ندارم. اگه 3 تا دست داشتی انسان نبودی.
شما میگی اگه 50 قسمت مهربانی دارم من مثلا. ولی من میتونم با تمرین یا هر کار دیگه اینو کم یا زیاد کنم . آیا اونوقت میشم آقای ایکس در سال 1250 تو اصفهان؟ شاید هم بگید نمیشه این 50 قسمت مهربانی رو کم و زیاد کرد. اونوقت نا عدالتی میشه.
این معنی رو حرف شما میرسونه که میگه : من همینی هستم که میبینی ، میخوای بخواه ، نمیخوای نخواه.
و این که آیا این تعبیر شما فقط در زمینه روح هم هست یا جسم رو هم شامل میشه؟ آیا من قیافه خودمو انتخاب کردم؟

نه آن اعتراض مثلث به مربع هم برای مثال شما صادق است و هم برای مثال بنده. هیچ دلیلی بر محدود کردنش در سخن شما نیست.
درباره ی صفت های قابل شدت و ضعف هم، اول عرایضم در کامنت قبل گفتم که آوردن اینگونه صفات در مثال هایم از باب ضيق خناق است و منظورم آنچه است که تکوینا به فردی رسیده است نه آنچه اختیارش در آن دخیل است.

بقیه را هم که فرمودید با توجه به همان کامنت قبلی مشخص است به نظرم.



پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - دل خسته - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۹:۰۱

(۱۶/آبان/۹۳ ۱۲:۵۲)Kol نوشته است:  من کلا نفهمیدم. یعنی اونایی که آخر اقرار کردند آدم بدی شدند؟ اصلا با توجه به این چیزی که گفتید پیامبر و امام قبل از اینکه به دنیا بیان اهل بهشت بودند و این نامردی محسوب میشه. ما باید اینجا جون بکنیم که نریم جهنم.
سلام
شما نمی خواد خون بکنید ، فقط گناه نکنید
ائمه علیهم السلام هم زحمت می کشند سختی می کشند برای گناه نکردن.
زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخت ترین زندگی بوده توی پیامبران و انسان هایی مثل ما
شما ببین چند تا مصیبت در حد ایشون رو یک انسان عادی می تونه بپذیره؟
اتفاقا سخت ترین بلاها برای معصومین علیهم السلام بوده و بیشترین صبر رو اون ها داشتند.


پاسخ به: چرا امامان معصوم اند؟ - m.hossein - ۱۶/آبان/۹۳ ۱۹:۰۲

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا حفظش کنه یک معلم قرآن داشتیم فوق لیسانس علوم تجربی داشت ولی قرآن تدریس می کرد یک آیه ای به ما نشان داد اگر پیدایش کنم می گذارم فعلا:


نقل قول:14 معصوم از کسانی بودند که اول به ربوبیت و وحدانیت خدا اقرار کردند، ولی این به این معنی نیست، که من دیگه نمی تونم به مقامات بالا برسم.
نمونش هم جناب سلمان (علیه الرحمه) که به مقام " منا اهل البیت " رسید.

بسیار عالی بوده این بخش.

عصمت هم درجات دارد.
انسان غیر امام می تواند به درجات بسیار بالایی از عصمت برسد و حتی معصوم شود مثل حضرت علی اکبر(علیه السلام) اسم ایشان در بین 14 معصوم نیست اما خوب کسی است که خُلقا خَلقا و منطقا شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است .
رابطه ی عصمت و امامت اعم و اخص مطلق است دیگر!
اما خوب یک چیز جالب که به نظرم جواب کاملی می آید:

خداوند به هر شخصی به میزان خاصی توانایی داده و بیش ار آن هم از ما تکلیف نمی خواهد.
لا یکلف الله نفسا الا وسعها
لیس الانسان الا ما سعی

مثلا یک المپیادی یکی هم درس معمولی می خواند.
به المپیادی یکسری فرجه می دهند اما به دانش آموز عادی آن فرجه ها را نمی دهند و دانش آموز عادی هم اعتراض نمی کند من هم به دلیل توانایی بالایی که بهم داده شده ازش استفاده می کنم و در کنار این کار بعضا باید درس مدرسه را هم بخوانم و خوب فرجه هم می گیرم اما باز هم کارم سنگین است.

اما اینور قضیه را نگاه می کنیم من مکلفم که در ازای اینکه یک سری فرجه هایی برای من در نظر گرفته می شود نتیجه بیاورم اگر نتیجه نیاورم هم مدیر کمتر به من بها می دهد هم اینکه ممکنه از کنکورم بیفتم یکم بار روانی منفی هم ایجاد می شود برایم.
از طرفی برای نتیجه گرفتن شبانه روز باید تلاش کنم بعضی چیزها را باید ترک کنم که از آن ها لذت می برم یعنی من دیگه لذت نمی برم و باید تا جایی که می تونم تلاش کنم. خوب خیلی سخته اما خوب سختی ها برای دانش آموز عادی کمتر است و فرجه ها هم کمتر.
خطا باید برای من کمتر باشد و برای دیگری بهتر است کمتر باشد.
پایم را کمی کج بگذارم از فرجه محروم می شوم . دیگری فرجه نداشته کمی پایش را کج بگذارد توبیخش نمی کنند.
نمی دونم خوب مثال زدم یا نه

حالا ما تا حدی که می توانیم سعی و تلاشمان را می کنیم امثال مرحوم قاضی(رحمة الله علیه) امثال امام خمینی(رحمة الله علیه)‌( شخصیت بی نظیر)اینها واقعا تلاششان را کردند و تا جایی که توانایی داشتند پیش رفتند و به جاهای خوبی هم رسیدند.

یک نسبت:
خدا به شما 50 واحد توانایی داده در کل اگر 50 واحد استفاده کنی نسبت می شود = 1
خدا به امام 100 واحد توانایی داده و باید 100 واحد را بدهد و استفاده کند که می شود = 1
البته بدین معنی نیست که با هم برابر می شویم ، این یعنی ما همنشین ائمه می شویم و گرنه عظمت ائمه و شان ایشان از ما بیشتر است.
و مهم تر به بخش قرمز دقت کنیم(تلورانس)
ما اگر از 50 تا 40 تا 45 تاش هم انجام بدهیم خیلی عالی است.
(حاضرم بحث ریاضی بکنمWink)

ن: مطمئن باشید اگر حاکم خداست همه ی جوانب در نظر گرفته شده و صد درصد خداوند حکیم مطلق است و می داند چگونه عدالت را برقرار کند.