کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قدم بعدی (چهارم) مراتب توحید، توحید افعالی
۱۳:۳۹, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم.

خب طبق روال بحث های گذشته ای که داشتیم به بحث چهارم می رسیم که میخواهیم بیشتر در مورد توحید و انواع آن به خصوص توحید افعالی که بیشترین بحث و سوالات را دارد، کار کنیم.
تا الان سه قدم برداشته ایم با این تاپیک ها که اگر دوستی تمایل داشت از مبنا و شروع کار مباحث را پیگری کند می تواند به این ها رجوع کنه و اگر سوال داشت بپرسه که حقیر به شدت در خدمتم. WinkBlushHeart

1- وجود خدا اینگونه ثابت می شود.

2- اثبات وحدانیت خداوند

3- بحث صفات باری تعالی


خب با این مقدمات می رویم سر اصل بحث:

توحید یعنی یکی دانستن. خیلی ساده یعنی این را قبول کنیم که در فلان امر و فلان حالت تنها یک موجود حقیقت دارد و لاغیر. البته تعاریف سخت تر و فلسفی تر هم هست ولی الان از حوصله بحث خارج است. باز اگر کسی مایل بود بفرماید تا بیشتر توضیح دهم.
سه نوع درجه ی توحیدی داریم که باید همه این مراتب را طی کنیم تا یک موحد شویم.
توحید ذاتی/ توحید صفاتی/ توحید افعالی.



الف) توحيد ذاتى: يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى. اولين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بى‏نيازى اوست؛ يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنى» است؛ همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مى‏گيرد
(يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ) و به تعبير حكما واجب‏الوجود است. در رابطه با این مورد در قدم های اول و دوم به تفصیل بحث کردیم.


معنای دیگری که از توحید ذاتی می شود «اوّليّت» يعنى مبدئيّت و منشئيّت و آفرينندگى اوست. او مبدأ و خالق موجودات ديگر است؛ موجودات همه «از او» هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علت اولى‏» است. که این مطلب هم گفتیم.
اين اولين شناخت و اولين تصورى است كه هركس از خداوند دارد
این از توحید ذاتی. در این مورد خیلی حرف زیاد است ولی می ترسم دوستان خسته بشوند.

ب) توحید صفاتی: توحيد صفاتى يعنى درك و شناسايى ذات حق به يگانگى عينى با صفات و يگانگى صفات با يكديگر. توحيد ذاتى به معنى نفى ثانى داشتن و نفى مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتى به معنى نفى هرگونه كثرت و تركيب از خود ذات است‏. در این مورد هم در قدم دوم وسوم بحث کردیم. یعنی اینکه حکیم بودن الله تعالی همان علیم بودن اوست و هیچ تفاوتی و دوئیتی در صفات برای خداوند متعال راه ندارد. در این مورد هم باز سخن بسیار است.

ج)توحید افعالی: لاحول و لاقوه الا بالله والعلی العظیم. توحيد افعالى يعنى درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل خداوند و ناشى از اراده اوست. موجودات عالم همچنان كه در ذاتْ استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبير قرآن «قيّوم» همه عالم است، در مقام تأثير و علّيت نيز استقلال ندارند و در نتيجه خداوند همچنان كه در ذات شريك ندارد در فاعليت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببى، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوّه‏ها «به او» است‏.
برای اینکه پست اول زیاد طولانی نشود به همین بسنده میکنم. تا اگر دوستان سوالی داشتند بپرسند وگرنه مباحث را کمی تفصیل دهم.
در نهایت این را خدمت سروران خودم عرض کنم که ما میخواهیم با این گام ها به یک شناخت اجمالی از جهان و هستی که خداوند متعال اراده فرموده است، برسیم. شناختی که باعث شود هر لحظه به آخرین ذخیره الهی یوسف زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک و نزدیک تر گردیم.


به امید آن روز......
یا علی مدد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: AMINI ، ترنم ، rastin ، Havbb 110 ، مفقود الاثر ، Agha sayyed ، شهیدطیبه واعظی ، saloomeh ، ELENOR ، میلاد.م ، علمدار133 ، mahdy_mir ، فاطمه خانم ، مهدی110 ، محب الزهرا ، عدالت ، mohamad ، meshkat ، فرهاد55 ، سید هادی ، بیداری اندیشه ، عباس محمدی ، Tolou ، جویای حقیقت ، دیدگاه نوین ، راحیل ، احیاء ، دل خسته ، ضحی ، molasadra ، hesam110 ، حقیر ، بیداری12 ، شیدا ، yamin ، شهرام ، ساقی ، حسن.س. ، مجید املشی ، somayeh ، خاک ، ANTI satan ، میثاق ، خیبر110 ، Asma ، Mahdy2021 ، Admirer ، fazel ، السا ، میم.حسین.الف

آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۵۹, ۶/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آبان/۹۱ ۱۴:۳۹ توسط mahdy_mir.)
شماره ارسال: #81
آواتار
به نام قادر متعال

سلام بر دوست اندیشمند و فرهیخته ام
فرهاد 55 گرامی

(۴/آبان/۹۱ ۱۰:۰۷)فرهاد55 نوشته است:  به طور مثال اگر شما از یکی از پیشوایانتان که اعتقاد به "ولایت تکوینی" او دارید، درخواست کنید که یک جسم را حرکت دهد، احتمالا آن جسم حرکتی نخواهد کرد. اما این دلیلی برای نادرستی این اعتقاد نیست.

اتفاقا , اینطور نیست . همیشه که نمیتونیم مثالی از حرکت دادن جسم بزنیم . موضوع اینه که اونایی که ما شیعیان ولایتشونو قبول داریم , در عمل , کارهای خیلی خیلی بزرگتر کرده اند اما شما ندیدی ! برای همین دنبال اثبات فلسفی اش هستی !



(۴/آبان/۹۱ ۱۰:۰۷)فرهاد55 نوشته است:  چون چنین مسائلی نباید به صورت سرسری به نمایش گذاشته شوند
ضمنا اون جمله بالایی نقل قولی از ...... خودت میدونی منظورم چیه Wink لطف کن اینجا رو تبدیل به تبلیغات برای عرفانهای کاذب نکن ! کلاهمون تو هم میره Cool

اون شخص ( پدید آورنده عرفان کاذب که شما پیروش هستی ) چون عرضه و توان انجام کارها رو نداره , پس دلیل براش میتراشه ! حتی شفا دادن و داشتن بیشمار روح های متعدد که ادعاشو داره هم نمیتونی اثبات کنی ! فقط حرف مفته !Big Grin

اونایی که ما شیعیان ولایتشونو قبول داریم به اذن خدا قادر به انجام هر معجزه ای بودند که مشهور ترینش همون شق القمر هستش که لی هنگچی دروغگو , فکرشم نمیتونه بکنه ! Wink بعدم دلیل میاره که :

(۴/آبان/۹۱ ۱۰:۰۷)فرهاد55 نوشته است:  چون چنین مسائلی نباید به صورت سرسری به نمایش گذاشته شوند
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۹, ۷/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آبان/۹۱ ۱۰:۱۴ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #82

سلام
خب آقا مهدی، آیا شما هم با من هم عقیده اید که چنین اعتقاداتی با اصول عقلی در تضاد نیستند؟ یعنی با فلسفه نمیشه ردشون کرد؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۴۷, ۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #83
آواتار
(۷/آبان/۹۱ ۱۰:۰۹)فرهاد55 نوشته است:  سلام
خب آقا مهدی، آیا شما هم با من هم عقیده اید که چنین اعتقاداتی با اصول عقلی در تضاد نیستند؟ یعنی با فلسفه نمیشه ردشون کرد؟

سلام فرهاد جان

اصلا صحبت اعتقادات و اصول عقلی , مطرح نیست . جالبه که وقایه تاریخی و کاملا اثبات شده , نشون میده که از امامان شیعه ,

بارها درخواست معجزات شده و اونها , به اذن خدا , انجام دادند و با اینحال خیلیها بازم کفر ورزیدند .

اما ایجاد کنندگان مکاتب خرافی , ادعاهای خدایی دارند و دائم دم از قدرتهاشون میزنن , اما وقتی ازشون نشانه ای میخوای ,

با عذر و بهانه , کنار میکشند .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فرهاد55
۱۷:۲۹, ۷/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آبان/۹۱ ۱۸:۴۱ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #84

سلام آقا مهدی
موضوعی این تاپیک در مورد توحید افعالی است که همون طور که گفته شد با این اعتقادات در تضاد نیست.
بحثی که می فرمایید موضوع دیگری است که جای بحث خودش رو داره. اجازه بفرمایید بحث فلسفه به نتیجه برسه، در مورد روشهای دیگری که برای تشخیص راه درست از راه نادرست مطرح میشه هم صحبت می کنیم. (که البته در خیلی موارد اطلاعاتم صفره)
و آقا مهدی، بیشتر دوست دارم که بحثمون حالت همفکری داشته باشه.

(۶/آبان/۹۱ ۹:۳۲)فرهاد55 نوشته است:  سلام آقا ابراهیم
یه سوال دارم:
تا اینجا یک تعریف خیلی ساده از جبر و اختیار ارائه شد که همون طور که دیدید در یک جمله ی خیلی ساده میشه خلاصه اش کرد. اما اگر توضیح در این مورد به سادگی امکان پذیر است، پس چرا در حدیثی از امام علی (علیه السلام) این طور ذکر شده است؟
نقل قول:لما سئل عن القدر - : طریق مظلم فلا تسلكوه، و بحر عمیق فلا تلجوه، سر الله فلا تتكفوه. (حكمت 287)
از آن حضرت علیه السلام درباره قدر سوال شد، پس فرمود: راهی است تاریك ! پس آن راه را در پیش نگیرید و دریایی است عمیق پس در آن وارد نشوید و راز خداوندی است پس برای كشف آن خود را به زحمت نیندازید.
یعنی آیا منظور دین از قضا و قدر همان چیزی است که ما در اینجا ارائه دادیم؟

و دیگر اینکه فرق بین "قضا" و "قدر" چیست؟
ممنون
این سوال رو هم جا داره بهش بپردازیم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۵, ۱۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #85
آواتار
خب ظاهرا بحث دوستان تموم شده ... اگه اجازه بدید ما بریم سر اون بحث قبلی خودمون .
راستش داشتیم بحث میکردیم که :


(۱۶/مهر/۹۱ ۱۷:۵۲)سید ابراهیم نوشته است:  میخوام یه کم دقیق بشوم. در همین آیه.

و شما نمی خواهید مگر آنکه خدا بخواهد......

شخصی به عمد مرتکب گناهی می شود، آیا او نخواسته است و خداوند خواسته است؟؟؟؟

بعد از اون مطرح شد که :

نقل قول:عمل ما هم مانند ديگر پديده هاى جهان بستگى كامل به علّت داره، و نظر به اين كه انسان جزء جهان آفرينشه و با اجزاى ديگر جهان ارتباط وجودى داره، هر فعلى كه با دخالت انسان انجام بشه ، واجب الوجود تحققش رو از راه مجموع اجزاى علت تامه كه يك جزء آن اراده و اختيار انسانه ، اراده كرده. در نتيجه در عين اين كه انسان در انجام فعل مختاره، تحقق فعل بسته به وجود شرايط ديگریه كه بسيارى از آن ها در حيطه اراده و اختيار انسان نيست.

بعد از این من دوتا سوال پرسیدم ... 1 :

نقل قول:مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ[/i]
[b]
این یعنی چی ؟؟؟ اگه تفاوتی در انجام فعل بد و خوب وجود ندارد ... و انسان با اختیار میتونه انجامشون بده یا نده .
پس جفتش از ( چه حسنه و چه مصبیة ) جفتشون از نفس انسان است .
ولی چرا قرآن میگه خوبی ها از سوی خدا رسیده و بدی ها از سوی خودمون ؟؟؟!!!

2:

نقل قول:ما رمیت اذ رمیت ولکنّ الله رمی
یعنی تو در جنگ پیروز نشدی بلکه این خدا بود که پیروز شد ... بار هم خدا به صورت بعید پیروز شده ؟؟؟ گفتند بله . بعد پرسیدم پس اگر مسلمین در اون جنگ شکست [/i]میخوردند باز هم خدا به صورت بعید شکست میخورد ؟

خب بعضی دوستان توضیحاتی در مورد این سوالا دادند که به نظر من کامل نبود ، بعضی هاشونم به نظر من غلط بود .
منتظر ابراهیم جان بودیم که اومد و قضا و قدر رو توضیح داد ولی بیشتر توضیح نداد ... من هنوز اینا برام سواله !!!
[b]جواب میخوام
Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، سید ابراهیم ، حسن.س. ، فرهاد55 ، yamin
۰:۲۷, ۱۴/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۱ ۰:۴۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #86
آواتار
با سلام خدمت دیدگاه نوین گرامیBlush


اگر قابل می دانید بنده پاسخ دهم؟
آقا سید هم به نوعی اجازه فرمودند تا ببینیم که خدا چه می خواهد.
اگر باز هم قانع کننده نبود سخن را ادامه می دهیم بلکه عنایتی شود و به درک مسئله نائل شویم ان شاء الله.
(۱۳/آبان/۹۱ ۱۲:۱۵)دیدگاه نوین نوشته است:  
مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ


این یعنی چی ؟؟؟ اگه تفاوتی در انجام فعل بد و خوب وجود ندارد ... و انسان با اختیار میتونه انجامشون بده یا نده .
پس جفتش از ( چه حسنه و چه مصبیة ) جفتشون از نفس انسان است .
ولی چرا قرآن میگه خوبی ها از سوی خدا رسیده و بدی ها از سوی خودمون ؟؟؟!!!


باید ببینیم بدی چه است و آیا از طرف خداوند بدی صادر می شود یا خیر؟

این سخن فراوان بحث و بررسی شده است که بدی عدم و همان نبود خوبی است! زهر مار برای مار مناسب است و برای ما رنج و سختی و الا نفس زهر مار بدی نمی باشد.جایی که نور نیست تاریکی است و الا تاریکی به خودی خود چیزی نیست.

پس بدی در واقع نبود خوبی است(یا نبودن خوبی در محلش مانند زهر مار برای مار نعمت و برای ما نقمت است) و خداوند فقط وجود و هستی می دهد و نه عدم و نیستی و وجود خیر محض است.این بدی ها مربوط به موانعی است که باعث نبودن چیزی در محلی می شوند.

پس تصدیق می کنیم که هر بدی از قامت ناساز ماست و او فقط وجود می دهد(که خیر محض است.)،بدی از عدم هاست.شر که عدم است به عمل ما بر می گردد ؛ هر خوبی هم از وجود و بودن است که تنها از آن اوست.

(۱۳/آبان/۹۱ ۱۲:۱۵)دیدگاه نوین نوشته است:  
ما رمیت اذ رمیت ولکنّ الله رمی

یعنی تو در جنگ پیروز نشدی بلکه این خدا بود که پیروز شد ... بار هم خدا به صورت بعید پیروز شده ؟؟؟ گفتند بله . بعد پرسیدم پس اگر مسلمین در اون جنگ شکست میخوردند باز هم خدا به صورت بعید شکست میخورد ؟
این هم از همان قبیل است.اگر عامل شکست مسلمانان باشند(و الا هر لفظ ظاهری موید شکست حقیقی نیست.چه اینکه ابا عبدالله(علیه السلام)، شهادتشان از هر پیروزی عظیمتر بود.) و با وجود توانایی نظامی کوتاهی کنند، قطعا این حاصل کمکاری و سستی آن ها بوده است و به نوعی جفا و ظلم در صحنه ی جنگ است و لاجرم به عدم و نیستی بر می گردد و خداوند جز هستی و وجود افاضه نمی کند.

درباره ی عدم بودن شر به نظریه افلاطون رجوع کنید.

باید دقت کرد با این بیان مشخص است که از خداوند بدی صادر نمی شود پس اگر شری رخ داد از ماست و حالا مسئله اینجاست که خوبی چرا به ما مستند نشود؟ پاسخ مشخص است که همه چیز ما از اوست حتی اینکه تحلیل می کنیم:"این خوبی است و بهتر است انجام دهیم"؛وقتی که انتخاب می کنیم باز هم اوست که به ما قدرت انتخاب داده است و وقتی هم که عمل می کنیم اوست که نیرو داده است.اما در بدی از آنجا که حقیقتش عدم است هر چه از لوازم وجودی ما نیز در آن محل صرف عدم می شود.مانند چاقویی که به جای پوست کندن میوه به کسی آسیب می رساند.در مقام تمثیل ، وجود ما چاقویی است که در هنگام شر رساندن به بدی که عین عدم است رو آورده ایم که خداوند(جل و اعلی) ذاتش از این امور مبراست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، مجید املشی ، دیدگاه نوین ، فرهاد55 ، yamin ، میم.حسین.الف ، مصباح ، السا
۱۱:۱۸, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #87
آواتار
دیدگاه نوین عزیز و هر بزرگوار دیگری که این سوال را داشتید....


این هم جواب خوب از حسن عزیزم، اگر البته باز سوال داشتید بفرمایید تا بحث روشن تر بشود.


حسن جان بسیار ممنون. صلواتی برای سلامتی شما :
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، حسن.س. ، دیدگاه نوین ، فرهاد55 ، yamin
۱۱:۳۹, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #88
آواتار
سید جان من هنوز خوب واسم جا نیفتاده!
مثلا در همین مثال چاقو.
وقتی چاقو برای کارهای پسندیده استفاده می شود عمل آن به کننده ی آن و در طول آن خالق به می گردد، در صورتی که اگر برای قتل و عمل ناپسندی مورد استفاده قرار گیرد فقط به کننده ی کار بر می گردد!!
این تنها موضوعیه که در طی این چهار قدم برام هنوز مجهوله.
به اصطلاح شیرفهم نشدم
Smile

امضای مجید املشی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، حسن.س. ، سید ابراهیم ، دیدگاه نوین ، فرهاد55 ، yamin
۱۲:۲۴, ۱۴/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۱ ۱۲:۳۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #89
آواتار
(۱۴/آبان/۹۱ ۱۱:۳۹)مجید املشی نوشته است:  سید جان من هنوز خوب واسم جا نیفتاده!
مثلا در همین مثال چاقو.
وقتی چاقو برای کارهای پسندیده استفاده می شود عمل آن به کننده ی آن و در طول آن خالق به می گردد، در صورتی که اگر برای قتل و عمل ناپسندی مورد استفاده قرار گیرد فقط به کننده ی کار بر می گردد!!
این تنها موضوعیه که در طی این چهار قدم برام هنوز مجهوله.
به اصطلاح شیرفهم نشدم
Smile


باید به هر دو آیه همزمان دقت شود شاید شبهه ی شما بر طرف شود:

أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ ۗ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِندِكَ ۚ قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ ۖ فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا (78) مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ ۚ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا (79)

هر کجا باشید مرگ شما را در خواهد یافت گرچه در برجهای استوار باشید و اگر خوبی‌ای به آنها رسد گویند این از نزد خداست و اگر بدی‌ای به آنان رسد گویند این از نزد توست. بگو همه از نزد خداست. پس این گروه(=منافقان مطرح شده در آیه) را چیست که به نظر نمی‌رسد سخنی را دریابند(78)هر خوبی‌ای که به تو رسد از خداست و هر بدی‌ای که به تو رسد از خود توست و تو را برای مردم به پیامبری فرستادیم و خدا گواهی بسنده است(79)


اگر به آیه ی اول دقت نمایید خداوند می فرماید ابزار این کار که وجود ماست( همان چاقو در مثال ما است) از جانب من است.عندالله در کلام بزرگان و دلایل که اگر خواستید عرض کی کنم همان عین وجود و بلکه ی صادر اول و حقیقت خلقت است.یعنی تمام بودن ما از طرف خداوند چه در کارهای شر و چه در کارهای شایسته.

اما در آیه ی دوم خداوند به مسئله ای اشاره می فرمایند که دقت بیشتری می طلبد.مهم این است که درک کنیم از خداوند شر صادر نمی شود و هر چه است افاضه ی وجود و که وجود هم عین خوبی است.اما بدی قطعا و بدون هیچ حرفی مستند به مخلوق است،زیرا مخلوقست که باعث نرسیدن فیض به دیگران و ایجاد عدم می شود و همین نفس و حقیقت بدی است. دقت نمایید که جز او کسی نیست که مشخص نماید خوبی چیست! وجود و خلقت عالم همان خوبی همین وجود داشتن است و هر چه داریم برای انجام خوبی که همان وجود است از این رو هیچ استنادی برای خوبی غیر از او نیست.

جناب املشی عزیز اگر قابل می دانید اشکال را دقیقتر مطرح بفرمایید؛ هنوز سخن فراوان است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، سید ابراهیم ، فرهاد55 ، yamin ، میم.حسین.الف
۱۲:۵۳, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #90
آواتار
ممنون از زحمات شما حسن جان
توضیحات شما کامل کننده ی مطلب قبلیتان بود. حرفتون رو متوجه شدم.

ببینید تا اینجا وجود واجب الوجود اثبات گردید و همچنین این مسئله که واجب الوجود یکتاست. بعد به ویژگیهای ذاتی واجب الوجود پرداختیم که یکی از این ویژگیها این بود که تمام فعل ها در نهایت به واجب الوجود بر می گردد. چون در غیر این صورت دیگر واجب الوجود مفهوم نمی یابد.
تا بدین جا همه ی دلایل عنوان شده حداقل از نظر حقیر عقلی و مستدل بود.
در بحث توحید افعالی رسیدیم به بحث قضا و قدر.
قرار از اول بحث این بود که از آیات قرآن و روایات استفاده نکنیم. چون برای افرادی که به خدا اعتقادی ندارند چگونه می توان به او گفت که این کلام از جانب خداست؟!! هدف تاپیک این بود که مباحث بدون استفاده از قرآن و روایات جلو رود.
مگر در بحث صفات خدا چون نتیجه این شد که ممکن است به گمراهی بینجامد، صفاتی که در قرآن به آنها اشاره شده بود اثبات عقلی شد.
خوب حالا در این مبحث هم همین روال ادامه پیدا کند بهتر است. فکر می کنم سید ابراهیم عزیز هم همین عقیده را داشته باشند.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، سید ابراهیم ، فرهاد55
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  قدم بعدی (ششم) ............امامـــــــــت سید ابراهیم 8 4,418 ۱۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۲
آخرین ارسال: سید ابراهیم
  اصول توحید (هاوکینگ) mjdn77 7 3,212 ۸/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۱
آخرین ارسال: Bidel.s
  يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم (تمسخر "برهان توحید" ) مصباح 0 1,388 ۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۴۲
آخرین ارسال: مصباح

پرش در بین بخشها:


بالا