کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تایپک جامع دفاع مقدس (ویژه دلیرمردان وشیرزنان کرمانشاهی)
۱۳:۳۸, ۳۰/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/شهریور/۹۱ ۲۰:۴۷ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 1_Bismillah_1.jpg]
این تایپک شامل 4بخش اصلی است:


روزشمار كرمانشاه در 8 سال دفاع مقدس

یادمان ها،قدمگاه ها و زیارتگاههای هشت سال دفاع مقدس استان کرمانشاه

عملیاتهای دفاع مقدس در کرمانشاه

زندگی نامه شهدای کرمانشاهی

میباشد.امیدوارم بتوانم دینم را به شهدا ادا کنم.

[تصویر: 97664694940651031878181911633698173.jpg]
[تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif] [تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif][تصویر: goleroz.gif] [تصویر: goleroz.gif]

سراپا اگر زردو پژمرده ايم ، ولي دل به پاييز نسپرده ايم

چو گلدان خالي لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خو ن دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است ما آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگرخنجر دو ستان گرده ايم
گو اهي بخو اهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بو د ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خو رده ايم
اگر دل دليل است ما آو رده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگرخنجر دوستان گرده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم

استاد قيصر امين پو ر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: seyed313 ، rastin ، یاران مهدی ، m.hossein ، ario65 ، black ، Tolou ، netlog36 ، saloomeh ، N.Mahdavian ، حقیر ، فانوس *7* ، yamin ، vahrakan ، SARV ، Hadith ، meshkat ، بیداری اندیشه ، ahossein ، amiroooo ، محب الزهرا ، somayeh ، mahdy30na ، Woodi2020 ، جویای حقیقت ، yektasepas ، مسافر ، سید هادی ، شهرام ، Mohammad Trust ، heaven ، 900742498 ، شیدا ، فاطمه خانم ، A L I ، Amir ، علمدار133 ، مفقود الاثر ، آرین (الهه.ع) ، *مهاجر*

آغاز صفحه 11 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۰۸, ۲۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #101
آواتار
زندگینامه

بیوگرافی:


نام: کورش

نام خانوادگی: چقایی

نام پدر: حاج مراد

تاریخ تولد: 31/06/1345

محل تولد: کرمانشاه

میزان تحصیلات: دوم راهنمایی

شغل: پاسدار

مسئولیت در جبهه: فرمانده

محل شهادت:

کیفیت شهادت: درگیری مسلحانه

تاریخ شهادت: 19/03/66

یگان اعزامی: سپاه

محل دفن: باغ فردوس

مجرد

[تصویر: 21.jpg]

زندگی نامه

شهید کورش چقایی در سال 1345 در خانواده ای مذهبی در شهر کرمانشاه پای به عرصه وجود نهاد. تحصیلات را با موفقیت طی کرد و در این ایام به دلیل علاقه و توانایی جسمی در مسابقات مختلف ورزشی شرکت کرده و مقام های قهرمانی آموزشگاه های استان را کسب نمود.

هنگام اوج گرفتن مبارزات امت قهرمان ایران علیه رژیم طاغوت علیرغم آنکه سن کمی داشت در تظاهرات شرکت می کرد و علاوه بر آن در پخش اعلامیه های امام خمینی (رحمة الله علیه) نقش فعال داشت و او که در خانواده ای متدین پرورش یافته بود قبل از رسیدن به سن تکلیف فرائض دینی را به جای می آورد.

با شروع جنگ تحمیلی به عضویت سپاه پاسداران درآمد و راهی جبهه های حق علیه باطل شد و پس از مدتی به دلیل شجاعت و ایمان فوق العاده اش که زبانزد عام و خاص بود به جانشینی و سپس به فرماندهی گردان مسلم ابن عقیل تیپ حمزه (علیه السلام) منصوب گردید. هر جا که خطری از جانب دشمن احساس می شد او و گردان تحت امرش عازم منطقه شده و آن خطر را دفع
می کردند.

شهید کورش چقایی همزمان با حضور در میدان کارزار به تحصیل علم نیز پرداخت، در سال 1366 در امتحانات درسی شرکت کرده بود که خبر دادند ضد انقلاب قصد تصرف پاوه را دارد. به محض شنیدن این خبر به همراه 22 نفر از پاسداران جان بر کف به منظور جلوگیری از پیشروی ضد انقلاب عازم منطقه عملیاتی می شود اما ضد انقلاب به نحوی از حرکت این گروه آگاه شده و با زدن کمین بر سر راه آنها تعدادی را به شهادت رسانیدند و او را پس از مجروح شدن به اسارت درآوردند. او با عزمی راسخ در مقابل شکنجه های قرون وسطایی ضد انقلاب مقاومت کرد و از دادن هر گونه اطلاعات به آنها خودداری نمود. به همین دلیل پس از تحمل شکنجه های طاقت فرسا و سوختن قسمت اعظم بدنش با شلیک گلوله دژخیمی از وابستگان به قلب مبارکش به جوار قرب تعالی پرواز کرد. شهادت این فرمانده دلاور در تاریخ 19/3/66 در ارتفاع کله قندی پاوه اتفاق افتاد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، N.Mahdavian ، m.hossein
۱۳:۵۶, ۲۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #102
آواتار
شهید خسروپاینده مهر
[تصویر: 53.jpg]
نام: خسرو
نام خانوادگی: پاینده مهر (پادیده)
نام پدر: جعفر
تاریخ تولد: 15/09/1340
محل تولد: کرمانشاه
میزان تحصیلات: سوم راهنمایی
شغل: پاسدار
مسئولیت در جبهه: رزمنده
محل شهادت: میمک
کیفیت شهادت: اصابت ترکش به سر و سینه و پا
تاریخ شهادت: 01/05/67
یگان اعزامی: سپاه
محل دفن: باغ فردوس
متأهل
تعداد فرزند: 3

زندگی نامه
شهید در تاریخ 1/11/1340 در شهرستان کرمانشاه بدنیا آمد، شهید توانست دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت بگذراند و بارها بعنوان شاگرد ممتاز عکس وی را در روزنامه چاپ کردند، دوران دبیرستان بود که درس را رها و به سپاه آمد و سپس در جنگ فعالانه شرکت نمود اما از تحصیل غافل نماند و حتی موفق شد در دورۀ فرماندهی و ستاد مشغول ادامه تحصیل شود که معادل فوق لیسانس است از دوران کودکی به مسجد و نماز جماعت علاقه داشت و شرکت می کرد همین امر در
شکل گیری شخصیت شهید نقش بسیار مهمی را ایفا نمود. در 18 سالگی ازدواج نمود که ثمرۀ این ازدواج سه فرزند دختر می باشد وی با مادر، همسر و فرزندانش بسیار مهربان بود. فرد بسیار خوش فکری بود اطلاعات وسیع اقتصادی و سیاسی داشت. بیشتر اهل عمل بود و همیشه سعی می کرد سنگین ترین و سخت ترین کارها را بعهده بگیرد. گاهی در مسئولیت بالا انجام وظیفه می کرد، سپس کارهای بسیار
پایین تر را می پذیرفت. ملاک ایشان در مسئولیت پذیری ها خدمت و خودسازی بود. در هر جمعی بود محور بود، علاقمندان بسیاری داشت در عملیات های بسیاری شرکت داشت بارها مجروح شد و در بیمارستان بستری شد اما همیشه علاقمند به حضور در خط مقدم بود و می گفت تا آدم به خط مقدم نیاید لذت نمی برد و جبهه یعنی خط مقدم سرانجام چند روز بعد از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران جهت دفاع از اسلام و مسلمین به منطقه عملیاتی میمک و پس از مقاومتی شجاعانه در برابر بعثون در تاریخ 1/5/67 بوسیله تیر مستقیم تانک به شهادت رسید.
دخترم، پدرت خود را شکست خورده می بیند، خود را پست تر از رتبه شیعه بودن می نگارد، عزت و شرفم درگرو پیروزی این جنگ بود، افتخار ملتم در گرو پیروزی در این جنگ بود، آنها را از دست دادم، مرگم را آرزو می کنم که بیش از این طاقت نگریستن به این ذلت را ندارم اگر قبول شکست یک واقعیت است اما برای کسی که مباهات به شهادت می کند اسارت و شکست برایش مفهومی نخواهد داشت.
دلبندم: قسم یاد می کنم به جان تو که یک لحظه بر روی قاتل یاران نخواهم نگریست، به جانت قسم یاد می کنم که هر لحظه فرصت را غنیمت بشمارم به قلب سپاه دشمن خواهم زد و آنقدر پیش خواهم رفت که یا بر او غلبه کنم و یا بدست او به شهادت برسم. من و ننگ تسلیم هرگز، می دانم امام را که این را بیشتر دوست دارد، دخترم من با امام بیعت کرده ام تا خون در رگانم جاریست در رکابش با خصم برزمم و اگر بیعت را شکستم ننگ و نفرین بر من، حال بر هر زمان دیگر برای ادامه مبارزه آماده ترم.
سلام بر اهل ایمان، آنانی که در پشت سر امامشان به ایثار جان و مال خود و فرزندان خود پرداخته و می پردازند، سلام بر بازماندگان شهدا، آنانی که زینب وار در پی احقاق کلمه حق که همانا لاالله الالله است پیوسته در مبارزه اند. اگر چه معتقدم که نصیحت ها، سفارشها، الگوها، درسها، همه و همه در وجود مبارک حضرت امام جمع است و من ضرورتی در این نمی بینم که سفارش و یا وصیتی در این جا بکنم.
اما لازم می دانم سفارش امام را گوشزد کنم که برادرها، خواهران، مسئولین عزیز و نور چشم اختلاف آفت انقلاب و پیروزی اسلام است، از خدا بترسیم و خلاف مصالح اسلام حرکتی انجام ندهیم. معتقدم که باید با دید وسیعی به انقلاب در رابطه با جهان، مظلومین جهان، اسلام فکر کرد. وجود مشغله های فراوان کاری و درگیریهای فکری شاید که غفلت آور باشد. باید که به امام فکر کرد و نگاهمان به او دوخته شود. امروز در برخورد با سخنان امام، افکار امام و حرکت امام باید مقلدی نگیرید نه تحلیلی، آنانی که با امام تحلیلی برخورد دارند به حق دارای انحرافاتی هستند البته مسئله اجتهاد و ... با این مطلب منافاتی ندارد بلکه مسئله، مسئله ولایت فقیه است که ولایت رسول ا... است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian ، m.hossein
۱۲:۲۴, ۲۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #103
آواتار
شهیدابوالحسن یاری


[تصویر: 50.jpg]



بیوگرافی:



نام: ابوالحسن

نام خانوادگی: یاری

نام پدر: محمود

تاریخ تولد: 13/08/1334

محل تولد: کرمانشاه

میزان تحصیلات: سیکل

شغل: پاسدار

مسئولیت درجبهه: فرمانده

محل شهادت: کوره موش

کیفیت شهادت: برخورد با مین

تاریخ شهادت: 29/08/59

یگان اعزامی: سپاه

محل دفن: باغ فردوس

مجرد



زندگی نامه

شهید ابوالحسن یاری در سال 1334 در یک خانواده مذهبی در شهر کرمانشاه بدنیا آمد. وی از همان نوجوانی علاقه خاصی به خاندان نبوت و تحقیق پیرامون زندگی این بزرگان داشت از همان دوران ابتدایی زندگی اش روح آزاد اندیشی و آزادطلبی در اسلام راستین را در خود پدید آورد.

شهید کم و بیش فساد و اختناق رژیم طاغوت و ظلمی را که به مردم میهن اش وارد می شد، حس می کرد به همین دلیل او در کوره ای از مشکلات و رنجها آبدیده شده بود و رسالت خویش را کاملاً حس می کرد. شهید در جریان قیام شکوهمند اسلامی نقش برجسته و فعالی داشت و در جلسات مسائل روز و قرآن و افشاگری بر علیه رژیم طاغوتی پهلوی شرکت می جست. و در دوران نهضتِ پرشکوه اسلامی برای دادن آگاهی هر چه بیشتر به توده ها در پخش نوارهای امام و کتابهای اسلامی و همچنین اعلامیه می کوشید. و چندین بار هم تحت تعقیب مزدوران رژیم قرار گرفت. او همیشه در تظاهرات و تخریب اماکن فساد شرکت می نمود. با گسترده شده موج انقلاب در پاسداریهای شبانه شرکت فعالانه ای داشت و در طول روز کمک به مستضعفین را در سر لوحه برنامه هایش قرار می داد.

به هر کیفیت انقلاب با موج خروشان خویش تفاله های رژیم و پس ماندگان طاغوتی را با سیل و هجوم متحد مردم ایران و با پشتوانه و عنایت خالق متعال و تحت زعامت و رهبری امید مستضعفان خمینی بت شکن به پیروزی مقدماتی خویش رسید در این موقع نیز شهید یاری دست از فعالیت نکشیده و پیروزی انقلاب را آغاز سازندگی و مبارزه متحد بر علیه مزدوران شرق و غرب می دانست. به همین دلیل همواره در خدمت به انقلاب و نهادهای خودجوش و انقلابی کوشا بود.

در تابستان 58 که عاشورایی در کربلای پاوه جان گرفت، شهید یاری شدیداً متأثر شد و تصمیم گرفت که به عضویت سپاه در آید وی در جواب خانواده و دوستان که می گفتند از طریق همین فعالیتهای متفرقه می توانی خدمت کنی می گفت: من چطور می توانم به این اکتفا کنم. در حالیکه فرزندان اسلام و انقلاب به دست مزدوران شرق و غرب به فجیع ترین و وحشیانه ترین صورت به شهادت می رسند. به همین دلیل مغازه ای را که داشت رها کرد و به خدمت سپاه این نهاد خودجوش و انقلابی و این سربازانِ راستین امام در آمد و از آن پس دیگر خود را تمام و کمال در خدمت انقلاب و اسلام گذاشته و در این راه از همه دلبستگیهای خانوادگی و مادی رها شد و تمام مایملک خود را به برادران پاسدار کسانی که نیاز داشتند قرض می داد و طبق وصیت هائی که به خانواده اش می کرد آنها را حلال کرد و به برادران خویش بخشید. پس از طی مراحل تعلیماتی گروهی در سپاه بنام (گروه سلمان) تشکیل می شود که فرماندهی این گروه به شهید محول می گردد که شهید و یارانش در منطقه کردستان فعالیتهای چشمگیری جهت پاکسازی این مناطق داشته است. وی در صحنه کارزار با دیگر برادرانش در راه عشق به حق و در جهت هر چه بیشتر آشکار کردن ماهیت گروهها و افراد ضد انقلاب و ضد اسلامی از خدا بی خبر و کشیدن نقاب از چهره های پلید و کثیفی که با عنوانهای مختلف و گوناگون با خدا و خلق خدا در ستیزند حماسه های زیادی آفریدند و براستی که توانستند با پاکیزه نمودن قلبهاشان و گام برداشتن در مسیر الله و فقط بخاطر الله همچون سلمان باشند.

و آنان سر در عبودیت و بندگی خدا گذاشتند و در همه جهت مطیع اوامر و مقررات خداوند بودند از روی صمیمیت و خلوص در امر به عدالت و حق خواهی و تعدی و تجاوز نکردن از فرمان خدا می کوشیدند.

شهید یاری جز توحید و پاکی و درستی، تقوی، امانت، عفت، صبر و استقامت اندیشه ای دیگر نداشت و هدفش استقرار استمرار حکومت عدل جهانی و زوال و زورگویی ها و استثمارهای فرهنگی و استعمارهای اقتصادی در سراسر جهان بود. او کارهایش را بخاطر خدا انجام می داد و به همین جهت خیلی از اعمال نیکش را کسی خبردار نشد. و بخاطر همین اعمال نیکو و فروتنی و تواضعش بود که بین برادران سپاه زبانزد شده بود. شهید یاری همیشه در مأموریتهایی که از طرف سپاه به او محول می شد جانانه در انجام دادن آن می کوشید. وی در باز پس گرفتن کامیاران و پاکسازی آن منطقه فعالانه شرکت جست.

شهید با گروه سلمان دلاوریها و جانبازیها در آن منطقه انجام دادند تا توانستند بعضی از مناطق حساس کردستان را از وجود کفار پاکسازی نمایند. او در اشاعه فرهنگ غنی اسلام کوشش می نمود و حتی کتابخانه شخصی خویش را در اختیار افراد آن منطقه جهت آگاهی آنان نهاد. اخلاق و رفتار او با اهالی کامیاران طوری بود که پس از شهادتش مجلس پر شکوهی در کامیاران برای بزرگداشت مقامش بپا کردند.

شهید ابوالحسن یاری پس از حمله گسترده مزدوران بعثی عراق به جبهه سرپل ذهاب اعزام شد. وی در این عملیات مسئولیت فرماندهی را به عهده داشت و مدت 2 ماه در این جبهه با مزدوران جنگید. او همواره با عملیات چریکی به همراه یارانش ضربات مهلکی به صدامیان وارد نمود و درس مقاومت و پایداری به برادرانش می داد. ایثار علی گونه او چنان بود که حتی از سهم غذایش به دیگر همرزمان خود می بخشید و به گفته همسنگرانش در مدت اقامت در جبهه بجز یک وعده غذا چیزی نمی خورد.

سرانجام شهید و یارانش پس از یک هفته عملیات تعرضی نسبت به دشمن و پس از منهدم نمودن چندین تانک و انبار مهمات و به هلاکت رساندن تعداد زیادی از مزدوران بعث عراق دست به یک سلسله عملیات چریکی می زنند. و جاده ای را که توسط آن به اشتغالگران مهمات می رسید منهدم می کنند. شهید ابوالحسن یاری با آگاهی از اینکه جاده توسط اشغالگران مین گذاری شده خود پیشقدم می شود، تا اگر خطری یارانش را تهدید کرد آنان را مطلع سازد. در این عملیات تا قلب دشمن پیش می رود در این موقع یارانش با صدای انفجار مین مواجه می شوند. سراسیمه خود را به او می رسانند، می بینند که با خون خود وضو ساخته و در مهراب عشق به الله به سجده رفته و با بدن پاره پاره وی که در اثر انفجار مین بوده روبرو می شوند. این فرزند شایسته اسلام که با قلبی افروخته از عشقی به الله عاشقانه می سوخت، و فجر خونین 24 آبانماه 1359 با بدنی تکه تکه شهادت را در آغوش کشید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، N.Mahdavian
۱۱:۴۷, ۳۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #104
آواتار
[تصویر: 43.jpg]

بیوگرافی:

نام: عبدالکریم

نام خانوادگی: ملکی

نام پدر: محمود

تاریخ تولد: 1339

محل تولد: روستای حسن آباد

میزان تحصیلات: سوم راهنمایی

شغل: پاسدار

مسئولیت در جبهه:

محل شهادت: تنگ کوری

کیفیت شهادت: در عملیات مطلع الفجر

تاریخ شهادت: 25/9/1360

یگان اعزامی: سپاه پاسداران

محل دفن: بهشت زهرا

متأهل

تعداد فرزند: 2

زندگی نامه

برادر شهید ملکی در دهی به نام «دلو» که هم اکنون به یادش (روستای شهید ملکی) نام گرفته که یکی از روستاهای حومه اسلام آباد می باشد در خانواده ای مسلمان و کشاورز دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی خود را در زادگاهش به پایان رساند و تا سوم دبیرستان را در شهرستان اسلام آبادغرب گذراند. پس از چندی به علت علاقه وافری که به اسلام داشت دبیرستان را رها کرد و راهی مشهد شد و در کنار قبر امام هشتم نزد علما و اساتید حوزه علمیه مشهد به فراگیری درسهای طلبگی و علوم قدیمه همت گماشت. در این مدت با بسیاری از علمای بزرگ از نزدیک آشنا و از آن بزرگواران درس اخلاص خودسازی آموخت او علاقه عجیبی به قشر روحانیت خصوصاً امام خمینی این قلب تپنده مستضعفین جهان داشت.

بیش از یک سال از هجرت او در مشهد نگذشته بود که آتش زیر خاکستر سال 42 که به تبعید امام انجامید بار دیگر در خروش ا... اکبر امت مسلمان ایران فروزان گردید. سراسر ایران را آتش انقلاب فرا گرفته بود و این شهید بزرگوار بار دیگر درس را رها کرده و در تظاهرات مشهد فعالیت شدیدی را همراه دیگر برادران آغاز نمود و تا مرز شهادت پیش رفت و همراه سیل خروشان و دشمن شکن امت حزب الله مبارزه رودررو با عمال کثیف پهلوی آغاز و در این مبارزه نقش مؤثری داشت و در این بین بارها از مشهد اعلامیه های امام امت را به کرمانشاه و اسلام آباد آورده و شیفتگان و مقلدین امام عزیز را در این شهرها از وجود گفته های ایشان آگاه و اعلامیه ها را توزیع
می نمود. او علاقه و اخلاص وصف ناپذیری نسبت به مراجع تقلید داشت و امام را صادقانه و عاشقانه دوست داشت و مرید و مقلد او بود. بارها در سخنرانیهایش از ولایت فقیه که در وجود تنها مرجع و رهبر جهان اسلام امام خمینی می دید سخن گفته و از این گفته خود سرسختانه دفاع می نمود.


بعد از چندی از مشهد راهی اسلام آباد شد. و این آمدن مصادف بود با سرنگون شدن رژیم منفور پهلوی. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این شهید عزیز یکی از بنیانگذاران کمیته انقلاب اسلامی در این شهر بود. شب و روز به عشق ا... و مخلصانه در کمیته فعالیت نمود. چند مدتی نگذشته بود که با تشکیل سپاه به عضویت این ارگان در آمد. لباس مقدس سپاه بر قد و قامت بلند و رشید او و بر هیبت مردانه اش می افزود در چهره اش حالت روحانی خاص موج می زد با وقار و متین بود که از صراط مستقیم ا... خارج نشود.

زمانی که در سپاه کرند خدمت می کرد بر اثر درجه اخلاص و پایبندی اش به مکتب , بعنوان مسئول سپاه کرند از طرف بچه های سپاه برگزیده شد. تمام وجودش را وقف انقلاب نموده بود. او طی حیات سراسر مبارزه دریافته بود که انسان اول باید اخلاص و بعد عمل داشته باشد و بارها این حدیث را برای سایر برادران تشریح می نمود.

آری این شهید عزیز وظیفه شرعی که در سپاه به عهده وی گذاشته بودند آن چنان با عشق و علاقه و ایمان عمل می نمود بارها به سرکوب و تعقیب سارقین مسلح که راه را بر مردم بیگناه در جاده اسلام آباد ـ سرپل ذهاب می بستند پرداخت. در جنگ نابرابر قورچی باشی که بدست ضد انقلاب و عمال امپریالیسم انجام گرفت و به شهادت جمعی از پاکترین و صادق ترین افراد سپاه انجامید رشادتها نمود و تا مرز شهادت پیش رفت. موذن و امام جماعت برادران سپاه بود و بعد از هر نماز با سخنان شیوا و مکتبی خود که مزین به آیات قرآن و احادیث بود به ارشاد و سازندگی برادران سپاه می پرداخت. هنگامی که جنگ تحمیلی عراق با دسیسه ابر جنایتکاران شرق و غرب علیه انقلاب اسلامی آغاز شد، شهید ملکی بیشتر اوقات در خط مقدم جبهه به نبرد علیه کفار بعثی پرداخت و می توان ادعا کرد که همین شهید ملکی ها با تعداد محدود خود بودند که به حول و قوه الهی توانستند هجوم کفار بعثی را سد کنند.

از جمله رشادتهای شهید ملکی را که همرزمانش تعریف می کردند این بود که در مدتی که در جبهه سرپل ذهاب بود 56 نفر از مزدوران عراق را به اسارت خود در آورد و دو دستگاه بی ام پی و یک دستگاه تانک دشمن را در شهرک الهمدی سرپل ذهاب منهدم و تعداد زیادی کلاشینکف از مزدوران بعثی به غنیمت گرفته و توانست دهها نفر از نیروهای دشمن را کشته و زخمی نماید. شهید عبدالکریم در طی زندگی کوتاه و پر برکتش مسئولیتهایش فرماندهی سپاه کرند غرب و صحنه و فرمانده عملیات، سرپرست کشاورزی جهاد سازندگی و معلم امور تربیتی را در اسلام آباد به عهده داشت.

آنقدر خالص، وارسته و زاهد بود که نماینده امام در اسلام آباد، برادر موحدی درباره شهادت او چنین گفت: «هر وقت که این عزیز را می دیدم یاد شمایل ابوالفضل

می افتادم که توی کتابها می نویسند قد و بالای رشید او، استقامت او، مقاومت او ....»

از این شهید دو فرزند به نامهای حمزه و نصرا... به یادگار مانده که فرزند دوم او نصرا... بعد از شهادتش به دنیا آمد.

آری او علی وار زیست، علی وار در خون خود غلطید و در تاریخ 26/9/60 در عملیات مطلع الفجر در تنک کورگ این عارف، عابد و مخلص یکی از خیل شیفتگان (خمینی) و از معتقدان اسلام راستین به کاروان سرخ حسین (علیه السلام) پیوست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian ، m.hossein
۱۸:۱۵, ۳۱/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۱ ۱۴:۲۵ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #105
آواتار
امروزدقیقا درهمین دقایق (ساعت 5 بعدلزظهر31 شهریور1359)میگهای عراقی روی خانه هادیوارصوتی شکستند و مناطق مسکونی شهرستان اسلام اباد غرب رابمباران کردنند این درحالی بودکه بچه ها خودشان رابرای اول مهراماده میکردنند.
[تصویر: Graphic%20%2861%29.gif].وخون اولین شهدا خیابانهای شهررارنگین کرد.وماغیورمردان وشیرزنان کرمانشاهی اولین شهدای خودرا تقدیم اسلام وانقلاب وایران کردیم.
پاینده بادپرچم پرافتخار جمهوری اسلامی ایران
[تصویر: parcham5.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian
۱۰:۰۶, ۸/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مهر/۹۱ ۱۴:۴۴ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #106
آواتار
شهیدمجید زارعی
مجید سه بار به زیارت امام خمینی مشرف شد ... وازنزدیک با ایشان دیدار کرد امام هرسه بار به او گفته بود هر حاجتی داری براورده می شود حضرت امام به او یک انار هدیه داد ومجید انار را به خانه اورد و در یک دستمال پیچید و درکمدش گذاشت ....مجید راهی جبهه بود بهش گفتم : بعد ازاینکه از عملیات میمک برگشتی برایت عروسی میگیرم اما اون پاسخ داد مادر عروسی من ماند قیامت ...فردای صبحی که عازم رفتن بود به من گفت مادر جان نامزدم رو به تو میسپارم ان را به کسی بده که باب دل من باشد و راه من را ادامه دهد وقتی کلیدش را داد گفت : مادر وصیت نامه من داخل کمدم است واناری هم که امام به من داده انجاست اگرتاشش سال برنگشتم به سراغ انار برو اگر انار داخلش خشک شده بود ولی از هم جدا نشده بود بدانکه من اسیر شدم وبر می گردم اما اگر انار داخلش خشک واز هم جدا شده بود بدان که من شهید شده ام، مجیدم را از زیر قران رد کردم در هنگام وداع چندین بار برگشت و به من نگاه کرد انگار از دیدن من سیر نمی شد ...پس از یک هفته پسر دیگرم حمیداز جبهه برگشت وگفت مادر مجید شهید شده ، من اصلاباورم نشد و گفتم پسرم زنده است و بر می گردد...بعد از شش سال به یاد اناری افتادم که پسرم قبل از رفتن در مورد ان صحبت کرده بود وقتی به سراغ انار رفتم دیدم انار ازهم بازشده ودر وسط انارگل لاله روئیده وخشک شده بودخیلی ناراحت شدم و برای اینکه نامزدش دیگه بیشتر ازاین منتظر نماند او رابرای پسر دیگرم رضاخواستگاری کردم وبه وصیت مجیدم عمل کردم .روزی یکی از دوستان پسرم که لبنانی بود به زیارت کربلا مشرف شد ،من از اون خواستم دورکعت نماز حاجت درجایی که سرمبارک امام حسین(علیه السلام) رابریدند بخواند و دردل نیت کردم اگر مجیدم زنده است برگردد اگرم نه جنازه اش بدست ما برسه وسر انجام بعد از ۱۲ سال انتظار سه روز بعد ازماه مبارک رمضان بود که جنازه مجید را اوردند وخدا رو شکر میکنم که بیشتر از این منو چشم به راه پسرم نذاشت .
(راوی مادر شهید)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: A L I ، علمدار133 ، مفقود الاثر
۱۳:۳۷, ۱۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #107
آواتار
شهید غلامعلی رزلانسری ...محل شهادت ...عملیات میمک ...
بسم رب الشهدا والصدیقین
یکی از نامداران عملیات میمک و ازسرداران مظلوم سپاه عضو اطلاعات عملیات و ازخط شکنان تیپ نبی اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کرمانشاه شهیدی که هفت شبانه روز با پای قطع شده بدون غذا و حتی کمک های اولیه پزشکی در محاصره بود تا اینکه آسمونی شد.شب عملیات بود اورا در نقطه ای دیدم فراموش نمی کنم آن لحظه دیدار را که رها ازهمه وابستگیهای دنیوی شده بود و نوری بهشتی از چهره اش متجلی بود.بعد از شروع عملیات با شهید رزلانسری و چندنفر از بچه ها به عمق جبهه دشمن نفوذکردیم که با مواضع خمپاره ای دشمن درگیر شدیم چون زیاد جلو رفته بودیم و دشمن نیز مارو دیده بود تصمیم به برگشت گرفتیم موقع برگشت بود که پای راست شهیدرزلانسری روی مین رفت همراه شهید محسن شفیعی غلامعلی رو به دوش گرفتیم و به رودخانه رسیدیم شهیدمحسن شفیعی پایش روی یه چاشنی رفت و چند نفرازبچه ها آسمونی شدند و با بدن هایی تکه تکه شده به ندای هل من ناصر مولاشون لبیک گفتند و دشمن که در این موقع مارو محاصره کرده بود حلقه محاصره رو تنگ ترمی کرد ولی تو این لحظات سنگین درگیری یه گوله توپ بین عراقی ها خورد و حلقه محاصره شکسته شد با قرارگاه درتماس بودیم که گفتند بیایید و نیرو ببرید که مجروحین و شهدا رو عقب بکشید...با مشورت با شهید رزلانسری تصمیم گرفتیم چندنفری به عقب برگردیم ...(راستی عراقی ها تمام مواضعی را که بچه ها ازاد کرده بودند با یه تک باز پس گرفته بودند )به هرحال منو حاج حمید و حاج توکل و بیسیم چی از شهید رزلانسری و بقیه بچه هانزدیکیهای نیزارمی رفتیم ولی آتش سنگین دشمن مانع رسیدن مابه بچه ها می شد عزیزان پنج روز به همین منوال گذشت نه کسی می تونست خودش رو به بچه هابرسونه نه اونا می تونستند عقب بکشند تا اینکه شهید غلام رزلانسری با بیسم تماس گرفت گفت هرکاری می تونیدانجام دهید بچه هایی که سالم هستند به اتش می زنند تا انشالله به قرارگاه برسند ماهم منتظر شما می مونیم بچه هابه دل اتش زدند که چند تایی شهید شدندوچند تایی هم موفق به عبورشدندعزیزان هفت شبانه روزگذشت تا اینکه عراقی ها منطقه نیزار را گرفتند و به گفته شاهد عینی(محمدموسیوند) عراقی ها هر کسی رو که توان راه رفتن داشت رو با خوشون بردند و هر کس هم که... با تیر خلاص... شهید غلام رزلانسری که هفت شبانه روز از قطع پای راستش گذشته بود این مدت بدون غذاو...دیگر رمقی نداشت... یکی از دشمنان بعثی با گلوله خلاصی که به قلب این سردارسپاه اسلام زد انتظار چندین ساله را پایان داد واین عاشق سینه سوخته اهل بیت با تنی مجروح و غرق خون به کاروان کربلائیها رسید...
روحش شاد یادش گرامی و راهش پر رهرو .
شادی ارواح طیبه شهدا این سردار مظلوم و عاشق و شهید ابراهیم نجاتی
سه تاصلوات حیدری بفرستید...
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علمدار133 ، مفقود الاثر ، سید هادی
۱۰:۱۱, ۱۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #108
آواتار
خاطراتی از شهیدسعیدمنصوری


دعا و توسل(نقل خاطره ای ازشهید؛ توسط ولی حق پرست)

[تصویر: rahejavdanegi.jpg]
که تنور جنگ گرم و داغ بود هر گاه که شهیدی به فیض شهادت نائل می آمد و جنازه مطهرش در شهر (هرسین) بر روی دوش یاران دلسوخته تشییع می شد گذشته از آنکه حال و هوایی روحانی و معنوی ایجاد می نمود و زنگ بیدار باشی برای دل کندن از دنیا حاصل می نمود، شب های جمعه و چهارشنبه در قالب دعای کمیل و دعای توسل دوستان انقلاب را گرم هم جمع می آورد تا در قالب دعا با خدای خود راز و نیاز نمایند. در یکی از شب های چهارشنبه در دعای توسلی که در منزل یکی از شهدا برگزار می شد بعد از اتمام دعا و روشن نمودن چراغ ها ، متوجه چشمان اشک آلوده سعید شدم که در اثر کثرت گریه و زاری خدا می داند که چشمانش عین خون شده بود اما سر از خلوص و کتمان روحیات معنوی اش سعی می کرد که بعد از اتمام دعا کسی متوجه حالاتش نشود.
عنوان خاطره دوم: روحیات عرفانی شهید سعید منصوری
... سال 63 که بندۀ حقیر در دانشگاه تهران در رشته الهیات مشغول تحصیل بودم شهید سعید هم در تبریز دانشجوی رشته دینی و عربی در تربیت معلم شهرستان تبریز بود نامه ای به بنده نوشته بودند که اگر چه از سر بزرگواری شان بنده را متذکر شده بودند اما گویای روحیات عرفانی خودش بود که در این حال و هوا سیر عرفانی داشت در فرازهایی از نامه مذکور آورده اند که:
با آرزوی موفقیت آن برادر ارجمند در امر تحصیل امیدوارم که در راه رسیدن به مقصد که همان شناخت خود و خدای خود می باشد (موفق باشید)
ــ ... در مسیر طولانی (زندگی) ایده ات و عملت این باشد که زندگی و مرگت، نماز و عبادت است خالص برای خدا باشد و با این روش خاص خدایی که محققاً خاصۀ اولیا ء الله می باشد زندگی را با دیدی وسیع در معنای حقیقی نظاره گر باشی با چنین دیدی زندگی معنایش حقیقی و اصیل می شود و زندگی را لطف و صفای عارفانه ای می بخشد.
عنوان خاطره سوم: «عشق به جبهه از سر ادای تکلیف و پیروی از فرمان امام»
... از همان سالهای دانش آموزی (سوم متوسطه 61 ـ 60) به بعد همواره به فکر جبهه و علاقمند به رفتن به جبهه برد که در این قسمت به چند خاطره در این ارتباط اشاره می نمایم:
یکبار که در سال 62 به جبهه اعزام شده بودیم و فعلاً در پادگان ابوذر سرپل ذهاب مانده بودیم ظهرها که در حسینیه پادگان ابوذر نماز جماعت اقامه می شد در بین دو نماز برادر روحانی ای مشغول موعظه بود که در این اثنا شهید سعید بغل دست حقیر نشسته بود دفترچه خاطراتی به همراهم بود آنرا از من گرفت و در لابلای آن دفترچه با خطی زیبا این جملات را نوشت:
«خیلی غصه دارد که در روزگار شهادت، انسان با مرگی غیر از شهادت از دنیا برود» و باز هم جملۀ دیگری نوشت که این عبارت از نوشته های شهید چمران است:
«خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکهای پوچ مدفون نشوم»
* خاطره دیگر: سال 62 در جبهه های سومار بود. در تیرماه همان سال برای کنکور دانشگاه داوطلب بود به قصد امتحان به کرمانشاه آمد، بعد از دادن امتحان کنکور دانشگاه بی قرار و بی صبرانه از سر عشق جبهه و ادای تکلیف و تبعیت از فرامین امام، علی رغم گرمای آن روز در تیرماه راهی جبهه های سومار شد. در جبهه بذله گو و شوخ طبع بود. به دوستان همرزمش روحیه می داد و در عین حال ساده و بی تکلف بود.
عنوان خاطره چهارم « عاشق چو شدی تیر به سر باید خورد»
بارها در طول جنگ ثابت شد آنان که طالب شهادتند سبکبالند و کم تعلق و بی قولی بی تعلق به مادیات زندگی. شهید سعید منصوری نیز از این سبکباران عاشق بود. در عملیات کربلای یک در شب قبل از عملیات تمام سفارشات لازم را به یکی از دوستانش بنام «نصور قادری» می نماید مهرهنمازش را که از خاک کربلا بوده است بعنوان یادگاری برای دوست و دامادش «محسن شاه حسینی» بدست برادر قادری می دهد. ظاهراً انگشترش را هم به برادر همرزمش «نصور قادری» می دهد. پیشاپیش دست و پایش را حنا می زند و بعد غسل شهادت می کند. همان شب عملیات بر روی برگ کاغذی این اشعار را می نویسد (که الان هم دست خط شهید موجود است»
کجائید ای شهیدان خدایی
بلا جویان دشت کربلایی
کجائید ای سبکبالان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
و... کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذار اگر اهل صفایی
این نوشته را هم به برادر قادری می دهد که بعداً از طریق ایشان این نوشته همراه با کتاب دعا و مناجات ایشان بعنوان یادگاری از آن شهید سعید بدست حقیر رسید.
و بالاخره در همان عملیات کربلای یک که منجر به آزادسازی شهر مهران گشت در یازدهم تیرماه سال 1365 به فیض شهادت نائل آمد روز تشییع جنازۀ مطهرش در شهر هرسین دوستان همرزمش و مردم حق شناس و وفادار به آرمان شهید عجب تشییع جنازه با شکوهی را نظاره گر بودند که این صحنه نیز بدست همین مردم قدرشناس ایجاد گردیده بود و اما مهمتر اینکه ما چون این شهید بزرگوار در معرکه نبرد به فیض شهادت نائل آمده بود و تیر به سرش خورده بود لباس رزمش به خون آغشته شده بود و همین خون مطهرش غسل شهید شد و لذا با همان لباس بسیجی و با آن چهره گرد و غبار گرفته از عملیات مهران جسد مطهرش که غرق در آرامش بود به خاک سپرده شد و مادر شهید در واپسین لحظات ضمن روبوسی و خداحافظی با شهیدش بر سر مزارش دل همگان را به درد می آورد و اشک همه را جاری می ساخت. هم اکنون نیز بر سنگ مزارش این اشعار نوشته شده است
«عاشق چو شدی تیر به سر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
در راه وصال دوست با چهره باز
دریا، دریا خون جگر باید خورد.
آن شهید سعید (که واقعاً نامش هم با مسمی بود( در قالب وصیت نامه اش دوستانش را به وحدت و همدلی و با هم بودن (و پرهیز از تفرقه و جدایی) سفارش نموده بود و خلاصه سبکبال و عاشق در حالی که به خدایش عشق می ورزید دار دنیا را وداع و به لقاء الله شتافت و به شهادت رسید.
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
امید آنکه فردای قیامت همه ما را شفیع باشد و انشاء اله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، سید هادی ، فانوس *7*
۹:۵۵, ۱۲/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/مهر/۹۱ ۱۳:۳۹ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #109
آواتار
[تصویر: 461cce28ebe3.jpg]
[تصویر: 600e06fe9350.jpg]
بیوگرافی:
نام: حسین
نام خانوادگی: اخلاصی زنگنه
نام پدر: یداله
تاریخ تولد: 3/11/1338
محل تولد: کرمانشاه
میزان تحصیلات: سیکل
شغل: پاسدار رسمی
مسئولیت در جبهه: فرمانده گردان صاحب الزمان
محل شهادت:
کیفیت شهادت:
تاریخ شهادت: 25/8/1361
یگان اعزامی: سپاه منطقه
محل دفن: مزار شهدا
مجرد
زندگی نامه
شهید حسین اخلاصی زنگنه در سال 1338 در خانواده ای مذهبی در شهر کرمانشاه چشم به جهان گشود . وی در همان اوائل کودکی علاقۀ وافری به شرکت در مراسمات سوگواری ائمه اطهار (ع) داشت مخصوصاً ارادت ویژه ای به سالار شهیدان امام
حسین (ع) کاملاً مشهود بود، همچنین حضور مستمر و با عشق وی در جلسات قرآن نیز نشان دهنده این بود که ایشان در همان ابتدا به غدیر می اندیشد و جهت کامل نمودن آن احتیاج به هادی داشت که ذوب شدن خود و پیدا نمودن خود را در آن بیابد و وضعیت کفرآمیز دوران ستم شاهی او را زجر می داد لذا در موقعی که
دانش آموز بود با افکار نورانی حضرت امام (ره) آشنا گردید و اولی الامر زمان خود را یافت و در این راستا با پخش اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام (ره) و شرکت در تظاهرات مراتب انزجار خود را نسبت به رژیم ستم شاهی اعلام می نمودند و بعد از پیروزی انقلاب با شرکت در گروه های گشت و پایگاه های مردمی از نظام مقدس پاسداری می نمود و با شروع جنگ تحمیلی سریعاً به سپاه رفته و به جبهه اعزام شد. (مهر 59) و در عملیاتهای نامنظم و منظمی زیادی از جمله بیت المقدس، مسلم بن عقیل و ... شرکت داشتند ایشان در سال 1359 مسئول گروهان مسجد موسی بن جعفر (ع) و پس جهت دورۀ فرماندهی به تهران معرفی شدند. سپس فرماندهی گردان عاشورا (از تیپ المهدی) و گردان ضربتی صاحب زمان (عج) و همچنین مسئولیت محور سومار به وی واگذار گردید و بالاخره ایشان در مورخۀ 25/8/61 در مرحله دوم عملیات مسلم بن عقیل در جبهه سومار در شهر مندلی عراق به آرزوی دیرینه خود رسیدند و شربت گوارای شهادت را نوشیدند.
این شهید بزرگوار نسبت به فقرا بسیار مهربان و حساس بود و در این امر به مولای خود حضرت علی (علیه السلام)اخلاص نمود. ایثار، از خودگذشتگی، صداقت و اخلاص از خصائص بارز ایشان بودند. بسیار مسلط به بحث و سخنرانی بود. در جبهه ضمن انجام کارهای روزمره با دائر کردن کلاسهای اخلاص در بالا بردن روحیه رزمندگان اسلام سهم بسزائی داشت.
[تصویر: 387624df552c.jpg]
[تصویر: eb22abb9ec56.jpg]
[تصویر: 3c36d0c741dd.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Amir ، مفقود الاثر ، علمدار133
۱۴:۲۷, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #110
آواتار
ازدلاوری مردمان این خطه هرچه بگوییم کم است. ای نقطه از ایران مملو از شیر مردان و شیر زنانی است که چه در دفاع مقدس و چه در برحه های دیگر تاریخ پیش قدم بوده اند ،تنها میگویم خدا به آنها عزت بدهد و آنها را حفظ کند!
(مخصوصا نرجس خانوم این شیر زن کرمانشاهی را)
باتشکر!Blush
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، Farzaneh
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  چرا دفاع مقدس از 2 سال به 8 سال افزایش یافت؟ بیداری اندیشه 2 3,404 ۴/خرداد/۹۶ ۱۰:۲۹
آخرین ارسال: Mforootaghe
  عکاسی های آلفرد یعقوب زاده از 8 سال دفاع مقدس iranfoums 0 1,478 ۲۱/آبان/۹۵ ۲۰:۵۵
آخرین ارسال: iranfoums
  کلیپ،مستندوفیلم ویژه دفاع مقدس وشهدا Ramin_Ghn 35 26,283 ۲۰/فروردین/۹۵ ۸:۰۰
آخرین ارسال: قبیله منتظر
  ۲۰ جمله كليدي رهبر انقلاب درباره «دفاع مقدس» arax2015 0 1,217 ۱۴/آبان/۹۴ ۱۰:۲۱
آخرین ارسال: arax2015
  ۵۰ سال دیگر هم باید درباره دفاع مقدس بگوییم علی املشی 0 1,311 ۱۰/اسفند/۹۳ ۱۹:۲۱
آخرین ارسال: علی املشی
  انتقادات وپیشنهادات درباره بخش دفاع مقدس وشهدا rastin 12 10,989 ۷/مهر/۹۳ ۰:۳۴
آخرین ارسال: mahdi_amiri
  آزادگان؛ گنجینه‌های به جا مانده از دوران دفاع مقدس soheyl68 0 1,649 ۲۶/مرداد/۹۳ ۱۹:۰۸
آخرین ارسال: soheyl68

پرش در بین بخشها:


بالا