کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شهدا و آزاده ها و جانبازان زن
۲۱:۰۴, ۲۵/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/خرداد/۹۱ ۱۰:۵۲ توسط rastin.)
شماره ارسال: #1
آواتار
ما باید بدانیم که دفاع مقدس شهدای زن را نیز به خود دیده است. معمولا هیچکس ازآنها یاد نمیکند. ما 26 قبر در بستان داریم که متعلق به 26 شهید گمنام زن هستند. که معمولا یادواره ای برای آنها گرفته نمیشود و اگر هم گرفته شود بسیار کم گرفته میشود. (همین شهدا هستند که با خونشان درخت اسلام را آبیاری کرده اند) یکی از آزادگان زن میگوید:من وکسی دیگر از زنان را به اسارت بردند و مارا با چادر ومقنعه میدواندند وتیر میزدند و میخندیدنددوست من جیغ میزد و فحش میداد آنها پس تجاوز به او زنده سینه اش را چاک چاک کردند وسرش را بریدند. امیدئارم شما نیز مطلبی در این باره بگذارید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، میلاد.م ، أین المنتظر ، تازه مسلمان ، شهیدطیبه واعظی ، saloomeh ، سید هادی ، بچه شیعه ، آفتاب ، fiftynine ، Asma ، hessam ، حسن.س. ، mahdy30na ، mahramaneh ، یاســین ، مرغ باغ ملکوت ، محمد حسین ، Mohammad Trust

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۰۶, ۲۳/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مهر/۹۱ ۱۳:۰۷ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #41
آواتار
[تصویر: 4.jpg]
وصيت نامه شهيده مريم فرهانيان
بسم الله الرّحمن الرّحيم و به نستعين انّه خير ناصر و معين
وصيتم را با نام خدا، اين بزرگترين بزرگترها، آن يگانه مطلق، اين فريادرس مستضعفان، اين در هم كوبنده كاخ ستمگران و يزيديان، اين منجي حق و عدالت، اين فرستاده ي قرآن، اين شنونده غم ها، اين مشكل گشاي دردها و ... شروع مي كنم.
اول از هر چيز از انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني به اندازه فهم خودم و وظايفم كه بر دوش دارم بگويم، انقلابي كه با دادن خون هزاران شهيد و هزاران معلول به اولين مرحله پيروزي خود رسيد. انقلابي كه در آن مردم، اسلام را، اين كامل ترين دين را مبناي كار خود قرار دادند و از آن الهام گرفتند و وحدتي را كه به دست آورده بودند، با توجه به دين اسلام و رهبري قاطع امام آن را حفظ كردند.
قدر اين رهبر را بدانيد و همواره پشت سر او باشيد. از امام پيروي كنيد. به پيام ها و فرمان ها و دستوارت اسلامي امام توجه كنيد و سعي كنيد از هر كلمه امام درس بگيريد.
امام را تنها نگذاريد. اين هواي نفسي را كه امام از آن صحبت و سعي مي كند آن را از وجود ما بزدايد، شما هم سعي كنيد كه در اين راه موفق شويد. سعي كنيد خود را بشناسيد كه اگر خود را بشناسيد خدا را شناخته ايد. در هيچ كاري خدا را از ياد نبريد. و همواره به ياد خدا باشيد و با هم به مهرباني رفتار كنيد.
امام زمان را از ياد نبريد. همواره به فكر امام زمان باشيد. همواره در راه اسلام باشيد و براي تحقق بخشيدن به آرمان اسلام بكوشيد و به قدرت الهي توجه داشته باشيد كه بالاتر و با عظمت تر از تمام قدرت هاست. هيچ وقت قدرت خدا را از ياد نبريد و سعي كنيد كه هر چه بهتر تزكيه نفس كنيد. چيزي را كه امام اينقدر درباره اش تكيه مي كنندكه تزكيه نفس كنيد. و در بين خطراتي كه ما را تهديد مي كنند هيچ خطري بالاتر از اين نفس نيست كه گاه انسان را به انحراف مي كشاند و خود انسان متوجه نمي شود.
قرآن بخوانيد زيرا قرآن تمام دستورات زندگي را به شما مي گويد. نهج البلاغه و صحيفه سجاديه هم همينطور.
مادر! اگر من سعادت شهادت را داشتم و شهيد شدم، اصلاناراحت نباش. ما همه امانت هستيم و همه ما از دنيا مي رويم، زيرا اين دنيا آزمايشگاهي است كه خداوند بندگان خود را در آن، مورد آزمايش قرار مي دهد. اين ما هستيم كه بايد سعي كنيم و از اين امتحان كه بالاترين امتحان هاست سربلند بيرون بياييم و در قيامت پيش خدا سرافكنده نباشيم.
يادم هست كه در آخرين جلسه گفتگويي كه با برادر شهيدم داشتم، درباره معاد برايم صحبت مي كرد و مي گفت در فكر آخرت باشيد و بعد از اين جلسه بود كه مقام شهادت را به دست آورد. از صميم قلب به او تبريك مي گويم و از خدا مي خواهم صداقتي همانند شهيدان به من عطا كند و سعادت اين را بدهد كه تنها و تنها در راه او قدم برداريم و براي رضاي او كار كنيم.
شهيد كسي است كه به آخرين مرحله كمال خود رسيده است و راهش را با آگاهي، ايمان و خلوص مي پيمايد و هميشه پيروز و جاويد است.
به ولايت فقيه ارج بنهيم و بدانيم كه الان امام خميني بر ما ولايت دارد و بدانيم تنها در اين صورت در دنيا و آخرت موفق مي شويم كه با همديگر صميمي باشيم و با دشمن مقابله كنيم. چه دشمناني كه در درون ما هستند و چه دشمنان بيروني.
من هم مانند برادر شهيدم (مهدي) هر چه يادم آمد نوشتم و اگر در گفتارم اشتباهي هست، به بزرگي خودتان ببخشيد .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
مریم فرهانیان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein
۱۲:۲۴, ۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #42
آواتار
شهيد بيتا ابراهيمي
نام: بيتا

نام خانوادگي: ابراهيمي

نام پدر: مصطفي

شماره شناسنامه: 14444

محل صدور: تهران

تاريخ تولد: 20/08/1363

تاريخ شهادت: 10/12/66

سن در هنگام شهادت: 3

محل شهادت: تهران(شمال غرب) - منطقه1

حادثه منجر به شهادت: حوادث مربوط به جنگ تحميلي



بيتا ابراهيمي در سال 1362 ديده به جهان گشود، اما فروغ ديدگانش تنها چهار سال به دنيا تجلي بخشيد. او در بمباران موشکي اسفندماه سال هزار و سيصد و شصت و شش در مناطق مسکوني تهران شربت شهادت را به همراه مادر و برادرش نوشيد.
منبع:
سایت صبح
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein
۱۲:۵۶, ۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #43
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

اوایل معلم شدنم بود که فهمیدم خیلی کم اشتها شده. یه روز سر سفره نشسته بودیم. چند لقمه خورد و بلند شد که بره مدرسه. منم یه لقمه براش گرفتم و گفتم با خودت ببر. خیلی خوشحال شد و لقمه را گرفت و رفت. تا چند روز این کار تکرار شد؛ و من هر روز یه لقمه بهش می دادم تا با خودش ببره. آخر، یه روز ازش پرسیدم: " چرا خودت غذا نمی خوری و همش منتظری من برات لقمه بگیرم؟" با مِنّ و مِن! جواب داد: " آخه هر وقت دست می برم تا برای خودم لقمه بگیرم، قیافه ی بچه های گرسنه ی کلاس میاد جلوی چشمم و اشتهام کور میشه. منم لقمه های شما رو می برم میدم به اونا!"
شهیده مهری رزاق طلب
تولد: 1341
شهادت: 1362
علت شهادت: بمباران کردستان
برگرفته از قاموس عشق، ص89
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، N.Mahdavian ، m.hossein ، شهیدطیبه واعظی
۱۹:۵۰, ۱۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #44
آواتار
بسم الله




فقط ۱۶سال داشت.
ضد انقلاب در مدت یازده ماه به شدت شکنجه اش کرده بود.
با سر تراشیده توی روستاهای کردستان گردانده بودندش.
هیچ ناخنی در دست و پا نداشت.
جای جای سرش کبود و شکسته بود.
دستش را قطع کرده بودند.
زنده به گور شده بود.

قصه شهادت ناهید را می گویم...
"سمیه کردستان"

manahel.mihanblog.com



[تصویر: 9dde52545c958fb4a449ab2b9c508a2f-300]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حقیر ، MAHDI59 ، شیدا ، ali.khm ، rastin ، yamin ، mahdy30na ، N.Mahdavian ، m.hossein ، شهیدطیبه واعظی
۱۴:۱۳, ۱۶/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/تیر/۹۲ ۱۴:۱۸ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #45
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


تذکّر مهم: مطلب زیر تعلقی به نگارندۀ این سطور ندارد، سازندۀ حقیقی آن کسانی هستند که در این مطلب از آنها نام برده می شود. پس همه حق دارند بدون ذکر منبع، این مطلب را در وبلاگ، سایت یا مجله های خود مطرح نمایند.

وقتی نام «دختر ایرانی» یا «زن ایرانی» را می شنوید، چه مفهومی در ذهن شما متبادر می شود؟ تحت این عنوان چه چهره ای را در تلویزیون و سینمای ایران به یاد می آورید؟ اگر این عنوان را در اینترنت جستجو کنید، چه می بینید؟ تا جایی که من دیده ام، معمولاً این عنوان، یادآور یک دختر مذهبی یا یک زن مذهبی نیست.

معمولاً زنان بدحجاب یا بی حجاب را به یاد می آورد. در واقع یک تحریف خواسته یا ناخواسته، در ایران رخ داده است، که باعث می شود، که چهرۀ دختر یا زن ایرانی، در اینترنت، سینما و تلویزیون، چهره ای مذهبی نباشد و در واقع هیچ سهمی از مفهوم «دختر ایرانی» یا «زن ایرانی» برای دختران و زنان مذهبی ما قائل نشوند


میخواهم به خوانندگان نشان بدهم که شاید مصداق یک زن یا دختر ایرانی را از میان محجبه های این مرز و بوم باید برشمرد :


[تصویر: 69690074024139942896.jpg]


زن ایرانی یعنی طیبه واعظی دهنوی.

او متولّد سال 1336، بود. از کودکی قالیبافی می کرد و برای جهیزیه اش پول جمع می نمود، ولی وقتی بزرگ شد، با آن پولها یا برای افراد فقیر جهیزیه ، یا برای شاگردان بی بضاعت دفتر و قلم می خرید.
مادرش نقل می کند که طیبه می گفت من می خواهم مثل آسیه با فرعون زمانم بجنگم، دوست دارم مثل سمیّه(نخستین شهید اسلام)، شهید بشوم. صاحبخانه اش می گوید: «این دختر به خانه ما آمد، سرمان برهنه بود، بی حجاب بودیم، اینقدر پند و نصیحت کرد و از قرآن و دعا گفت که ما دیگر یک تار مویمان را نمیگذاشتیم بیرون بماند.»

به خاطر مبارزه با شاه و تحت تعقیب بودن شوهرش از سال 1354 به زندگی مخفی روی آورد، ولی در نهایت در 30 فرودین 1356 پس از دستگیری شوهرش، دستگیر شد و خواهر شوهرش، فاطمه جعفریان که او هم مبارز بود در این روز کشته شد.

ساواک که او را گرفته بود، چادرش را برداشته بود، او گفته بود: «بکشیدم ولی حجابم را برندارید.» در نهایت چنانکه آرزو داشت مانند سمیه شهید شود، روز 3 خرداد 1356، در سنّ 20 سالگی زیر شکنجه ساواک جان داد.


ادامه دارد ...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bahar ، ali0077 ، آلاله ، هدهد ، mohammadhadi ، Asma ، fazel ، یاســین ، meshkat ، soheyl68 ، heaven ، مجید املشی ، جویای حقیقت ، عبدالرحیم ، یار کوچک ، fiftynine ، شهیدطیبه واعظی ، پرنیان ، عبداللهی ، yektasepas ، فاطمه خانم ، N.Mahdavian
۲۲:۲۱, ۱۶/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/تیر/۹۲ ۲۲:۲۶ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #46
آواتار


دختر ایرانی یعنی محبوبه دانش آشتیانی.

او در بهمن سال 40 به دنیا آمد. بسیار اهل مطالعه و جدی بود و کودکی و نوجوانی دیگران را نداشت. اهل ورزش و جنب و جوش بود، اما یک جور استعداد مدیریت و رهبری بقیه را داشت. همه چیز را خیلی عمیق می فهمید.

به خاطر مبارزات سیاسی باید دقّت بیشتری می کرد، پس یک چادر رنگی داشت که هر وقت می دید شرایط مشکوک است، چادر سیاهش را در می آورد و در کیفش می گذاشت و چادر رنگی سر می کرد.

[تصویر: 11679137669871014048.jpg]

در بحثها عصبانی که نمی شد، ولی نهایت سعی خودش را می کرد که طرف مقابل را متقاعد کند. آراستگی، نظم و مهربانی اش فوق العاده بود. در اوج مبارزات، لباس هایش مرتب و آراسته بودند. چادرش را که در می آورد، حتما به شکل بسیار منظمی تا می کرد. لباس هایش همیشه بسیار ساده بودند، اما در نهایت تمیزی و آراستگی.

شعارش تزکیه قبل از تعلیم بود و همیشه به این آیه قرآن اشاره می کرد که: «یزکیهم و یعلمهم الکتاب». برای بچه های محروم جنوب شهر کتاب می برد. سعی می کرد همه را به میدان بکشد، با بچه هایی که مذهبی به نظر نمی رسیدند، به شکل هدفدار ارتباط برقرار می کرد. حتی با خودش به دبیرستان راکت تنیس می آورد.

در نهایت در تظاهرات 17 شهریور 1357، در حالی که هنوز به هفده سالگی نرسیده بود، در اثر تیری که به قلبش اصابت کرده بود، شهید شد.

ادامه دارد ...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma ، یاســین ، meshkat ، soheyl68 ، heaven ، مجید املشی ، جویای حقیقت ، عبدالرحیم ، راحیل ، یار کوچک ، fiftynine ، شهیدطیبه واعظی ، پرنیان ، عبداللهی ، فاطمه خانم ، Bahar ، هدهد ، N.Mahdavian
۰:۵۱, ۱۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #47
آواتار
زن ایرانی یعنی زهره بنیانیان.

او متولّد دیماه 1336 بود. خیلی قرآن می خواند، از هر فرصتی برای دعا و نیایش استفاده می کرد. در دبیرستان به خاطر حفظ حجاب، دو هفته از رفتن به مدرسه محروم شد.


[تصویر: 83255211985215579425.jpg]

پس از یک ازدواج ناموفق و زندگی موقت در آلمان، ابتدا در لبنان یک دورۀ آموزش نظامی می بیند و در سال 1356 به ایران باز می گردد و فعالیتهای فرهنگی انقلابی خود را به اوج می رساند و حتی توسط ساواک هم دستگیر می شود.
در همین دوران با یکی از همرزمانش ازدواج می کند؛ زندگی جدید او شامل مهر السنه حضرت زهرا بود و یک اتاق کوچک برای زندگی و یک چمدان کوچک لباس با یک فرش و چند پتو.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، زهره در ادامه راه خویش به عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و به فعالیت خود ادامه داد. سرانجام روز بیست و نهم اردیبهشت ماه سال 58 در حین انجام مأموریت به عنوان سرپرست گروه ضربت که برای خنثی کردن توطئه ضدانقلاب راهی شده بودند، هدف اصابت گلوله ضد انقلاب قرار گرفت و در سن 22 سالگی روحش به سوی ملکوت اعلی پرواز نمود.

ادامه دارد ...

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، راحیل ، یار کوچک ، mahyamatin ، fiftynine ، شهیدطیبه واعظی ، پرنیان ، yektasepas ، فاطمه خانم ، Bahar ، Asma ، هدهد ، N.Mahdavian
۱۹:۴۸, ۱۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #48
آواتار

دختر ایرانی یعنی فوزیه شیردل.

او در سال 1338 متولّد شد. سال اول دبیرستان مجبور به ترک تحصیل شد و آرزویش را که همان کمک به درمان بیماران و رنج دیدگان بود در لباس بهیاری اعضای هلال احمر جامه عمل پوشاند.


[تصویر: 46195691447464568572.jpg]


درآمدش را نصف کرده بود بخشی را در خانه و بخشی را برای مستمندان خرج می کرد. برای اقامه نماز اول وقت همیشه داد سخن داشت و روزه های مستحبی اش ترک نمی شد. به خاطر حمایت از انقلاب، بارها با رئیس بیمارستان درگیر شد.

سرانجام وی در روز بیست و پنجم مرداد 1358 در جریان حمله گروهک ضد انقلاب دموکرات به بهداری پاوه و محاصره آن محل و در حالی که گروه دکتر شهید چمران در صحنه حاضر بود ، مورد اصابت گلوله دموکراتها قرار گرفت و پهلویش به شدت مجروح شد و در آن محل بعد از 16 ساعت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

ادامه دارد ...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma ، fiftynine ، شهیدطیبه واعظی ، پرنیان ، yektasepas ، فاطمه خانم ، Bahar ، هدهد ، N.Mahdavian ، سیمرغ
۱۹:۵۵, ۱۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #49
آواتار

دختر ایرانی، یعنی صدیقه رودباری.

او در در هجدهم اسفند ماه سال 1340 به دنیا آمد. هم زمان با آغاز انقلاب، صدیقه به خیل خروشان انقلابیون پیوست و تمام سخنان امام را به صورت نوار و اعلامیه تکثیر و پخش می کرد.

جمعه خونین 17 شهریور 1357 نقطه عطفی در زندگی او بود. او آن روز، دوشادوش سایر خواهرانش در ابتدای صف، در جلوی گلوله دژخیمان ایستاد و تا شامگاه همان روز به مداوا و جمع آوری زخمیان پرداخت.

در شرایط انقلابی نیز، به فعالیتهای خیریه و امدادی اجتماعی توجه داشت.

[تصویر: 41089236342994855854.jpg]

آخر هفته صدیقه را در آسایشگاه سالمندان و معلولین یا در بیمارستان معلولین ذهنی پیدا می کردند. صدیقه می رفت آن ها را شست و شو می داد و به امورشان می رسید. هر شب پس از اقامه نماز شب، ساعت ها با خدا راز و نیاز می کرد.

دستی هم در شعر داشت. زندگی ساده ای داشت، در عوض، با استفاده از حقوقش به خانواده های مستحق کمک می کرد. پس از پیروزی انقلاب، با صدور فرمان امام وتشویق جوانان جهت شرکت در جهاد سازندگی به رغم آنکه بیش از 18 سال نداشت به همکاری با جهاد سازندگی پرداخت و در شهرهای مختلف کشور همچون خرمشهر، اهواز، بهشهر، سنندج، سقز و بانه به فعالیت پرداخت.

می گفت: "نباید در خانه بنشینیم بگوییم که انقلاب کردیم. باید بین مردم باشیم و پیام انقلاب را به همه برسانیم." در تابستان 59 به کردستان رفت و آنجا را مرکز فعالیتهای گوناگون خود از قبیل تشکیل کلاس های عقیدتی، آموزش قرآن، آموزش نظامی، زندانبانی زندان زنان ضد انقلاب و فعالیت در مرکز مخابرات سنندج قرار داد. یکی ـ دو بار منافقین برایش پیغام فرستادند که اگر دستمان به تو برسد، پوستت را پر از کاه می کنیم.

28 مردادماه 59، صدیقه، خسته از مداوای مجروحین و پابه پای پاسداران دویدن، پس از برگزاری کلاس آموزش قرآن و تعلیم سلاح به خواهران، با دوستانش نشسته بود. بعد از سحری مختصری که خورده بود تا موقع افطار سخت مشغول به کار بود. دختر دیگری(از نفوذیهای ضدانقلاب) وارد شد؛ چند دقیقه بیشتر نشد که به بهانه ای، اسلحۀ صدیقه را برداشت و مستقیم گلوله ای به سینه اش شلیک کرد. صدیقه سه ساعت بیشتر زنده نماند و در این روز، در سن 18 سالگی، از دنیا رفت.

ادامه دارد ...

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، پرنیان ، pari74bala ، yektasepas ، فاطمه خانم ، soheyl68 ، Bahar ، Asma ، هدهد ، N.Mahdavian
۲۰:۱۹, ۱۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #50

سلام ضمن تبریک به مناسبت حسن انتخاب این موضوع جالب لازم است مطلبی را خدمت شما عرض نمایم البته به (م ز ا ح )
ناسلامتی شما مردی Exclamation
زن زلیلی تا این اندازهSilent
یه مقداری هم درباره ی پسر ایرانی و مرد ایرانی بنویسBig Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soshiant
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Lightbulb ویژه ی خانواده ی شهدا، جانبازان و ایثار گران MAHDI59 63 34,543 ۲۵/بهمن/۹۳ ۱۳:۱۵
آخرین ارسال: شهیدطیبه واعظی
  شنای گروهی از جانبازان در محل شهادت شهدای ایر باس yektasepas 0 1,376 ۱۲/تیر/۹۲ ۱۵:۲۸
آخرین ارسال: yektasepas

پرش در بین بخشها:


بالا