|
هرگز عمل خيري را از ترس ريايي شدن ترك نكنيد كه اين مكر شيطان است#
|
|
۱۰:۳۷, ۲۶/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یکی از کاربران در پیام خصوصی این سوال رو مطرح کردند
دیدم قبلاً هم این سوال مطرح شده گفتم به احتمال فراوان چون روزی روزگاری برای من هم مطرح بوده ممکن هست برای خیلی های دیگه هم مطرح باشه در دانشگاه هم که بودم اینو زیاد میپرسیدن نقل قول:سلام و تشکر از زحمات شماسلام به این جمله عمیقاً بیاندیشید هیچ عمل خیری را از ترس ریایی شدن ترک نکنید که این مکر شیطان است فرق بسیاری هست بین عمل ریایی یا ترس از ریایی شدن عمل شیطان میخواهد ما هرچه قدر که میشه کار درست رو انجام ندیم و به هر بهانه ای سعی میکنه مارو منصرف کنه همین که برای ما نظر دیگران مهم هست اشکال هست به ما ربطی نداره که دیگران در مورد نمازشب ما چی فکر میکنن ما نماز شب میخونیم هر وقت که تونستیم !!!!!!!!!! به خدا هم میگیم: خدایا میدونم کار خالص فقط به توفیق تو انجام میشه این عبادت دست و پا شکسته ی من رو قبول کن به حرف و نظر دیگران هم نباید دقت کنیم که همین مشکل ساز هست اگه برای خدا نماز میخونیم برای ما نباید طرز فکر مردم و اصلاً بود و یا نبود مردم اهمیتی داشته باشد پس هر وقت که تونستید و جلوی هر کس که تونستید یا در خفا فرقی نداره نماز شبتون رو سعی کنید بخونید و کاری با نظر مردم هم نداشته باشید فقط پیش خدا باید اعتراف کنیم که خدایا ما ضعیفیم و اعمالمان هم پر از ... خودت به فضل و کرمت این اعمال تعطیل مارو قبول کن خوبه آدم سعی کنه که اعمال مستحبی رو در خفا انجام بده اما این که یه عمل خیر رو از ترس ریایی شدن ترک کنه مکر شیطان هست یا علی |
|||
|
|
۱۴:۵۲, ۸/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
تا حالا شده که مریضی رو ببریم پیش دکتر و همونجا دوباره مریضیش خودشو نشون بده مثلا حالت تشنج دارد و برای درمان می بریم پیش دکتر و در حین صحبت با دکتر دوباره تشنج به سراغ مریض می آید! خب! داستان عواملی مثل ترس از ریا نیز همین است. ما برای درمان می رویم و همانجا دوباره درد به سراغمان می آید و به خدای واحد پناه می بریم و طلب عافیت داریم... این عین سعادتی است که نصیب ما می شود. پس با این دلایل خودمان را از استفاده از این موهبت ها محروم نکنیم یا علی لطفا یک فاتحه برای عزیزی که از دست داده ام بفرستید... |
|||
|
|
۱۵:۱۱, ۱۱/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
یه حدیث از حضرت علی علیه السلام هست درباره ریا نکردن:
مولای متقیان میفرمایند: هر وقت که در جمعی احساس کردی در اعمالت آثار ریا میخواهد ظاهر شود هر آن کس که دو رو برت را هست به شتری تشبیه کن و گمان کن که در کنار تو شترانی هستند . این که حضرت علی از استعاره شتر استفاده کردند به خاطر همان قضیه پیامبر اکرم هست که فرمودند هر انسان مومن و مسلمان برابر با ... شتر هست. البته چون تعدادشو یادم نیست ننوشتم به امید ظهور حضرت مهدی ارواحناه فدا |
|||
|
|
۱۵:۵۴, ۱۱/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
من دوستی داشتم که همیشه می خواست انگشتر عقیقی را در دست راستش داشته باشد
چون می دانست که امام علی (علیه السلام) ، داشتن انگشتر (عقیق و ...) را در دست راست از نشانه های مومن می داند ولی از آنجایی که فکر می کرد ممکن است این کارش، ریا شود هیچوقت این کار را نمی کرد ولی پس از مدتی که اعتقاد بیشتری به مولا پیدا کرد، بدون در نظر گرفتن عقیده دیگران این کار را انجام داد و به قول خودش که الان با انگشترش اُخت پیدا کرده و همیشه او را به یاد امام علی (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) می ندازه. و مانع انجام گناه میشه. به قول شاعر: تو با خدای خود انداز کارو دل خوش دار که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند |
|||
|
|
۲۱:۲۷, ۱۳/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ریا از نظر علمی که به واسطه ی آن تحقق پیدا می کند ، 5 قسم است :
قسم اول : ریا در دین از جهت بدن قسم دوم : ریا از جهت لباس و هیئت و قیافه قسم سوم : ریا در گفتار قسم چهارم : ریا در عمل قسم پنجم :ریا در صحبت و معاشرت با مردم این تقسیم گر چه منطقی نیست ؛ ولی چون مثال هایی که برای هر یک آورده ، روشنگر موارد ریا و تدلیسات نفس است و برای کسی که در مقام اصلاح نفس و تزکیه ی آن است ، خالی از بینایی و راهنمایی نیست ، لذا پاره ای از توضیحات ایشان را در این رساله به طور اقتباس و ترجمه ی آزاد یادآوری می کنیم . دانشمند مزبور می گوید :« ریا از جهت بدن به آن است که اظهار ضعف و ناتوانی کند و چهره ی خود را زرد نشان دهد تا مردم چنین پندارند ضعف او ناشی از کثرت عبادت است و زردی رخسارش از غصه ای است که برای دین می خورد و یا خوف خدا است که رنگ او را زرد نموده است . این چنین افراد غالبا موهای ژولیده دارند تا بفهمانند که اشتغال به عبادت و کار آخرت آن چنان وقت آنان را گرفته است که نه وقت شانه کردن مو را دارند و نه حوصله ی آن را . این گروه غالبا به هنگام حرف زدن مواظب هستند که با صدای ضعیف و نالان حرف بزنند تا مردم چنین پندارند که از ضعف عبادت ، حال حرف زدن ندارند و لذا از عیسی بن مریم ع نقل می کنند که فرمود :« هرگاه یکی از شماها روزه گرفت باید سر خود را روغن بمالد و موی خود را شانه کند و به چشم های خود سرمه بکشد و این دستور از ترس آن است که مبادا شیطان به دل او راه یابد و او را وادار به ریا کند . و اما ریا از جهت هیبت و قیافه : به آن است که شخص قیافه ی خود را ژولیده نموده و به هنگام راه رفتن ، سر را بیش از حد به زیر افکند و آهسته قدم بردارد و اثر سجده را در پیشانی خود باقی گذارد و چه بسا لباس کثیف بپوشد تا خود را در سلک « عبادالله صالحین» قرار دهد و یا با بزرگ کردن عمامه و ریش در صف علما و دانشمندان نشیند با آنکه بهره ی کافی از علم و دانش ندارد . این گروه از ریا کاران چند دسته هستند : دسته ای از آنان مایلند که نزد متدینین و صلحاء قدر و منزلتی داشته باشند ؛ لذا با قیافه ای زهد نما و لباسی مندرس و کثیف در میان اجتماع زندگی می کنند و نشانه ی ریا کاری آنها آن است که اگر به یکی از اینان لباس متوسط نظیفی بدهند که مانند سلف صالحان از آن لباس استفاده کنند آن چنان بر او دشوار می آید که گویی می خواهند سر از تنس جدا کنند ؛ زیرا می ترسد مبادا مردم بگویند فلانی دست از زاهد بودن برداشته و رغبت به دنیا نموده است . دسته دیگر می خواهند هم پیش متدینان آبرو و قدر و منزلت داشته باشند و هم نزد تجار و اشراف ، این بیچاره ها میان دو محذور گیر کرده اند ؛ زیرا اگر برای جلب قلوب تجار و اشراف لباس فاخر بپوشند ، از جرگه ی زهاد و عباد رانده خواهند شد و اگر لباس ارزان قیمت بپوشند ، چه بسا در چشم پولداران زبون و بی مقدار شوند . از این رو ، لباس هایی برای خود انتخاب می کنند که از نظر ارزش پر بها و از حیث رنگ و جلوه زیاد جالب نباشد تا مگر به این حیله مورد قبول هر دو دسته قرار گیرند . نشانه ی ریاکاری این دسته آن است که نه حاضرند لباس گران قیمت خوش رنگ بپوشد و نه مایلند لباس کم بها و بی ارزش به تن کنند . اما ریا در گفتار ، این است که شخص برای جلب قلوب مردم در هر جا که رسد مشغول موعظه و یادآوری خدا شود و مخصوصا جملات جالبی از حکمت و یا اخبار حفظ کند تا در مقام موعظه ، آنها را به کار برد و شهرتش در وعظ زیاد شود . و در مجالس ، اذکار و اورادی را انتخاب کند که حروف صدا دار داشته باشد یا حداقل حرکت لب ها برای ذکر محسوس باشد ، و اگر هر دو باشد چه بهتر ؛ در حالی که چه بسا ساعت ها در خلوت بنشیند و ابدا به یاد ذکر خدا نیفتد. اگر منکری ببیند ، چه تاسف ها که اظهار می کند که چرا مردم اینقدر معصیت می کنند ؟ و اصولا به چه جرئتی گناه می کنند تا به مردم بفهماند که دامن خودش از هر گناهی پاک است و حتی جرئت گناه کردن را هم ندارد و البته انواع ریا در گفتار بسیار است که نمی خواهم سخن به درازا بکشد. و اما ریا در عمل ، مانند آنکه نمازگزار در اجتماع (مخصوصا اگر امام جماعت باشد) دلش می خواهد که قیام را طولانی تر کند و سوره های مفصل بخواند تا هم مردم به فضل او اعتقاد پیدا کنند و تصور کنند که بسیاری از سوره های قرآن را حفظ است و هم به طول قیام و عبادت او غبطه بخورند ؛ در حالی که وقتی در خانه ی خود و یا جایی که حتما هیچ کس او را نخواهد دید ، نماز بگزارد ، به کوچکترین سوره های قرآن اکتفا می کند . همچنین این فرد نسبت به حالت خشوع و خضوع و طولانی کردن سجده ها ، مخصوصا سجده شکر بعد نماز ، آن قدر مفصل و طولانی عمل می کند که همه ی مامومین او را در حال سجده ترک کنند. و در بقیه کارها از روزه و حج و صدقه و حتی راه رفتن برای جلوه دادن به مردم آهسته قدم بر می دارد تا مردم او را شخص موقری بدانند و چه بسا هنگامی که ضرورتی پیش آید و شرعا و عقلا تسریع در مشی لازم باشد ، او در حالی که به سرعت به دنبال کار خود می رود ، وقتی متوجه شود که کسی تند رفتن او را می بیند ، فورا قدم های خود را آهسته کرده و مجددا با حالت وقار شروع به راه رفتن می کند که مبادا بی وقار و عجول جلوه کند ، بدون آنکه به یاد محضر حق افتد و به احترام محضر خدا تجدید خشوع نماید . او از ترس آنکه مردم درباره اش تغییر رای دهند و از عابدان و صالحانش نشمارند ، این چنین رفتار می کند . پی نوشت : دوستان این مطالب از کتاب ریا و عجب از دیدگاه امام خمینی هست ، البته این قسمت ادامه داره که براتون پست می کنم ، آقای علی 110 خیلی خوب در مورد ریا حرف زدن ، معضل خودمم شده بود این سوال ، با خوندن این کتاب مطالب خیلی خوبی در مورد ریا متوجه شدم و همچنین یه دستور عملی برای ترک ریا هم گفته ، البته خدا قلب های همه ی ما رو از این بیماری قلبی پاک کنه که هم ردیف کفر است و همه ی اعمال رو نابود می کند ،نعوذ بالله . همه در پناه حق باشید یا علی |
|||
|
|
۲۳:۳۱, ۱۳/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
کتاب عجب و ریا
تألیف و جمع آوری شده توسط آیت الله فهری شاگرد امام خمینی که جمع آوری بیانات حضرت امام درباره ی عجب و ریا هست یکی از 5 کتابی هست که در زندگی من بسیار بسیار بسیار اثرگذار بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|||
|
|
۱۴:۳۰, ۲۱/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/دی/۹۰ ۱۴:۴۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مرحوم حاج غلامحسين (معروف به تنباكو فروش به مناسبت شغلش ) - رحمة اللّه عليه - تقريبا چهل سال قبل نقل فرمود كه من به مرحوم آيت اللّه سيد ابوطالب ارادتمند بودم و شبها در مسجد معركه خانه (مسجد نور فعلى ) به جماعت ايشان حاضر مى شدم ، مدتى طرف عصر تا موقع نماز مغرب در مسجد مزبور با حضور جمعى از مؤ منين چند مسئله مى گفتم و قدرى ازمعجزات ائمه عليهم السّلام را از روى كتاب مى خواندم . به تدريج جمعيت زيادى حاضر مى شدند تا اينكه حالت وسوسه در نيت من پديد آمد و از رياكارى و نمايش به خلق و طلب منزلت نزد مردم سخت ترسناك بودم و چون در اخلاص عمل خود در شك بودم آن مجلس را ترك كردم . شبى در عالم واقعه ديدم مركبى از نور برايم حاضر شد و من بر آن سوار شدم پس به سمت آسمانها به سرعت نور حركت مى كرد و بهجت و سرور و لذتى كه در آن طيران و مشاهده عجايب خلقت پيدا كردم قابل وصف نبود تا به آسمان هفتم رسيدم ناگاه مركب از من جدا شد و از همانجا سقوط كردم تا وسط مسجد معركه خانه افتادم در نهايت سختى و زحمت و غصه و در همان حال صدايى شنيدم كه صعود تو از اينجا بود و سقوط تو هم از اينجاست و اگر باز صعود مى خواهى بايد از همين جا باشد. چون از خواب بيدار شدم پى به اشتباه خود بردم و خودم را بر ترك آن مجلس ملامت كردم پس تصميم گرفتم دوباره آن مجلس را برپا نمايم و همه روز در همان موقع عصر مى رفتم لكن جمعيت نمى شد و مردم حاضر نمى شدند، خلاصه ديگر موفق به تجديد آن خير بزرگ نشدم و از آن فيض عظيم بى بهره گشتم . توفيق را غنيمت شماريد غرض از نقل اين داستان آن است كه مؤمن عاقل هرگاه توفيق كار خيرى نصيبش شد، بايد نعمت مزبور را بزرگ داند و از آن قدردانى كند و در ادامه آن كوشا باشد و از زوال توفيق ترسناك و به خداوند پناهنده باشد مثلاً اگر توفيق سحرخيزى پيدا كرد آن را از دست ندهد و اگر شبى خوابش برد تا اذان صبح ، پس از اداى نماز واجب ،آن را قضا نمايد يا مثلاً توفيق قرائت قرآن مجيد يا دعايى روزانه دارد آن را از دست ندهد يا توفيق انفاق روزانه يا هفتگى يا ماهانه دارد مواظب باشد ترك نگردد. همچنين است توفيق اقامه و حضور در مجالس دينى از اينجاست كه در روايات امر شده كار خير را ادامه دهند تا جايى كه حضرت صادق عليه السّلام مى فرمايد: ((كمى كه با دوام است بهتر از زيادى است كه دوام ندارد))(1). شواهد اين مطلب زياد و تنها به نقل يك روايت اكتفا مى شود: در كتاب كافى به سند صحيح از يعقوب الاحمر روايت كرده كه به امام صادق عليه السّلام گفت فدايت شوم ! به من هجوم و گرفتاريهايى رسيده (و در نسخه ديگر از روايت : بدهكارى بسيار پريشانم كرده ) كه هر خير و نيكى را از دستم ربوده تا برسد به قرآن كه قسمتى ازآن يادم رفته است . گويد آنحضرت در هنگام اين گزارش چون به نام قرآن رسيد در هراس شد سپس فرمود: ((راستى شخص سوره اى از قرآن را فراموش مى كند و آن سوره روز قيامت نزد او مى آيد تا اينكه يكى از درجات بهشت بر او مشرف شود، پس بر او سلام كند و او جواب گويد و مى پرسد تو كيستى ؟ گويد من فلان سوره ام كه مرا ضايع گذاشتى و ترك كردى و اگر مرا ترك نمى كردى تو را به اين درجه مى رسانيدم . ترس از بى اخلاصى نشانه اخلاص است سپس فرمود: بچسبيد به قرآن و آن را بياموزيد، به راستى برخى از مردم قرآن را ياد مى گيرند براى شهرت تا بگويند فلانى قرآن دانست و برخى آن را براى آوازه خوانى ياد گيرند تا گويند فلانى خوش آواز است و در اين آموزش خيرى نيست و برخى آن را ياد گيرند و در شب و روز آن را به كار بندند و توجه ندارند كسى اين مطلب را بداند يا نداند)). ناگفته نماند هر عمل خيرى كه شخص مى خواهد انجام دهد بايد پيش از آن در اخلاص و تصحيح نيت خود بكوشد، آنگاه آن عمل را انجام دهد نه اينكه به مجرد وسوسه در اخلاص ، عمل را ترك نمايد و شيطان را از خود خوشنود سازد. بلكه همين ترس از نبودن اخلاص دليل بر مرتبه اى از اخلاص است و اگر با همين حالت ترسناكى از خداوند استمداد در اخلاص نمايد و شروع به عمل نمايد البته صحيح است . در حالات بعضى از اكابر علما نوشته اند كه هميشه پيش از وقت نماز مقدار زيادى تنها مى نشست و فكر مرگ خود و عقبه ها و گردنه هاى برزخى و مواقف قيامت مى نمود و مقدارى به حال خود مى گريست آنگاه به مسجد مى آمد و نماز جماعت مى خواند و غرضش از اين كار اين بود كه نماز جماعت خواندنش براى خدا و به ياد او باشد و نظرى به مؤ منين و جمعيت آنها ابدا نداشته باشد. 1- ((قليلٌ يَدوُمٌ خَيْرٌ مِنْ كَثيرٍ يَزُولُ)) نقل از کتاب داستانهای شگفت شهید دستغیب
|
|||
|
|
۱۴:۱۶, ۱۵/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۶/فروردین/۹۰ ۱۰:۳۷)علی 110 نوشته است: به این جمله عمیقاً بیاندیشید (۲۱/دی/۹۰ ۱۴:۳۰)علی 110 نوشته است: |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









